Silent Hill Game Community (خلاصه داستان در پست اول)

انتخاب شما برای شخصیت محوری داستان برای قسمت بعد؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    97

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
sh1.png
خلاصه‌ی داستان سری بازیهای سایلنت هیل
مقدمه:

«Silent Hill» نامی برای یک بازی رایانه‌ای است که در سال 1999 و توسط شرکت Konami برای کنسول PS1 عرضه شد. از همان ابتدا مشخص بود که این نام، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرانچایز بزرگ را دارد. داستانی فوق‌العاده غنی، مبهم و عمیق در ژانری به نسبت نوپا. همین غنی و مبهم بودن داستان، Konami را وادار ساخت تا در کتاب راهنمای قسمت سوم بازی (Silent Hill 3 Official Complete Guide) بخشی را با نام Lost Memories قرار بدهد. اما همین عنصر داستان،‌تبدیل به تیغی دو دم شد؛ از یک سو یکی از اصلی‌ترین دلایل علاقه‌ی دیوانه‌وار طرفدارانش و از سوی دیگر، پاشنه آشیل عنوان در جذب مخاطبان جدید. شماره‌ی 2 بازی در سال 2001، شماره 3 در سال 2003 ، شماره‌ی 4 در سال 2004 ، Silent Hill: Homecoming در سال 2008 عرضه شدند. اما از لحاظ خط داستانی، شماره‌های 2 و 4 و Homecoming (به نوعی) مجزا بودند و فقط شماره 3 در ادامه‌ی شماره اول عرضه شد. در متن حاضر سعی شده است خلاصه‌ای کوتاه از شماره‌های منتشر شده ارائه شود تا عزیزانی که تازه به جمع ساکنان سایلنت هیل می‌پیوندند، بتوانند راحت‌تر با این عنوان رابطه بر قرار کنند. لازم به یادآوری است که این متن به معنی واقعی کلمه، اسپویلر است.


داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی


163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​



داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی


163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​


نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

August 2
اینجا گرمه. خیلی داغه. به سختی میتونم نفس بکشم. درست مثل خوده جنگ. جنگ هم مثل جهنمه, مگه نه؟
چرا اینا رو مینویسم؟ بعضی از این بچه ها میگند که ارتباط با دنیای بیرون واسم خوبه. باعث بهبود روحیه و سلامت روان میشه.
از اون گذشته, توی وقت آزادم چه کاره دیگه ای میتونم انجام بدم؟ برای خونه نامه بفرستم؟ متاسفانه, نمیتونم بهتون بگم که کجام و اینجا چیکار میکنم. تمام چیزی که میتونم بگم اسمم هست. سرباز یکم الکس شپرد. و تمام چیزی که لازمه بدونید اینه که من میلیون ها مایل از خونه دورم و در وسط نا کجا آباد قرار دارم که هزاران نفر از مردمش هر روز سعی میکنند من رو بکشند. حالا چجوری کارم به اینجا کشید؟ خب حدس میزنم که باید توضیح بدم.

August 4
امروز به گشت رفتیم. این کاری هست که ما تقریبا هر روز انجامش میدیم. من بهتون جزئیات رو میگم اما:
الف) توی دادگاه نظامی محاکمه میشم ب) و این جزئیات اونقدرها هم جالب نیست.
بیشتر اوقات باید این طرف اون طرف گشت بزنیم, چشمامون باز باشه, دنبال آدم بدا بگردیم. اکثر مواقع اتفاقی نمیفته. اگر بیفته, بهتون میگم. گفته بودم که میگم چجوری کارم به اینجا کشید. حدس میزنم دلایل خیلی زیادی هست. دلایلم تقریباََ مثل دلایل بقیه آدمهاست. شهر کوچیک. نبود انتخابهای زیاد. پدر نظامی, پسر نظامی. بعداََ در مورد پدرم براتون میگم. الان انرژیش رو ندارم. اما حدس میزنم دلیل اصلی ملحق شدن من این بود که میخواستم یه تفاوتی ایجاد کنم, کار خوبی بکنم. میدونم احمقانه به نظر میاد, اما کی میدونه؟ شاید چیزی در مورد خودم یاد گرفتم. من نمیخوام سعی کنم که یه آدم خشن و بی مخ یا یه قهرمان باشم. من فقط میخوام که کار به درد بخوری انجام بدم.

August 5
امروز انقدر گرم بود که فکر کردم پوست بدنم ذوب میشه. چادر ما کولر گازی داره اما هوای خنک سریع به بیرون میره.
با این حال, وقتی که وارد یکی از این mobile CP ها بشید, تا جایی که بتونید اونجا میمونید, حالا یا کاری داشته باشید اونجا یا نه. حس خوبی میده. من عاشق گرما بودم. تابستونا منو برادرم هر ثانیه از وقتمون رو که میتونستیم کنار ساحل میگذروندیم. شهر ما کنار یه دریاچه قرار داره و توریست ها هم همیشه برای ماهیگیری, قایقرانی یا هر چیزه دیگه ای به شهر ما میومدند.
وقتی که به دبیرستان میرفتم, گاهی اوقات تو اسکله کار میکردم تا کمی پول در بیارم. دخترایی که برای تعطیلات به اونجا میمومدند....بی خیال, وقتی که اینجا گیر افتادم اصلاََ دلم نمیخواد شروع به صحبت کردن در مورد دخترا بکنم.
لعنتی, حتی چند ثانیه هم که به فصل تابستون فکر کردم باعث شد که واقعاََ دلتنگ اون روزا بشم. آخرین تابستونی که اونجا بودم, تقریبا هر روز با دوستم Elle بیرون میرفتیم. من احتمالا حداقل فقط میتونم 5 صفحه در مورد Elle بنویسم. ما تمام مدت دبیرستان به بعد رو با هم دوست بودیم تا زمانی که من از اونجا رفتم, و از اون موقعه تا حالا هم باهاش در تماس نبودم. در واقع با هیچکسی در تماس نیستم. خب البته اون موقعه ها هم همه چیز عالی نبود. همیشه مثل تابستونا نبود. در حقیقت, بیشتر اوقات, اوضاع مزخرف بود.

August 6
ما برای گشت به روستایی که 50 مایل تا اینجا فاصله داره رفتیم. مثل شهر ارواح بود. طوفانی شدیدی میومد که به سختی میشد 20 قدم جلوتر رو نگاه کرد. هر از چندگاهی تعدادیی روستایی از جلوی ما رد میشدند و ما اسلحه هامون رو به سمتشون نشونه میگرفتیم. اونها هیچ واکنشی از خودشون نشون نمیدادند. طوریی از کنار ما رد میشدند که انگار اصلا ما وجود خارجی نداریم. ترسناک بود.وقتی از اونجا رفتیم خیلی خوشحال شدم. این اولین بازی بود که من تو اینجا واقعاََ احساس ترس کردم. احساس میکردم که هر گوشه و کناری یه چیزی در کمین منه. تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم ماموریتم بود. در حال حاضر الان خیلی خوشحالم که توی چادرم هستم. پدرم من رو ضعیف خطاب میکرد. اون 15 سال از عمرش رو توی ارتش سپری کرد. برای مدتی تلاش کرد تا از من یه سرباز بسازه اما وقتی که برادرم به دنیا اومد تقریباََ بی خیال آموزش من شد. فکر کنم اون از تعجب شاخ در آورد وقتی که دید من داوطلب خدمت سربازی شدم. احتمالاََ فکر همچین چیزی رو نمیکرد.
خب, حالا من اینجام.

August 8
یه بچه محلی هست که هر روز میاد اینجا و سعی میکنه اجناسش رو بفروشه. وقتی که برای اولین بار سر و کلش پیدا شد پلیس های نظامی نگران بودند و اون رو گشتند تا مطمئن بشند با خودش مواد منفجره حمل نمیکنه. اما بعد دو روز اون دوست خیلی خوبی برای همه شد. با لبخندش همه رو افسون میکرد. یجورایی منو یاده برادرم جاشوا میندازه. همه عاشق جاشوا بودن. حتی وقتی کار اشتباهی هم انجام میداد تنبیه نمیشد. با یه لبخند خودش رو از تنبیه شدن نجات میداد. یادم میاد روزی که به دنیا اومد چقدر پدر و مادرم خوشحال بودن. بعد از این همه سال اونها دوباره صاحب یه بچه شدند و فکر میکنم از اینکه سالم بود خرسند بودند. مامان بابام از همون ابتدا جاشوا رو لوس کردن. در ابتدا من اهمیتی نمیدادم به این قضیه چون من و اون در کنار هم عالی فوق العاده بودیم. اما زمانی که جاشوا پیداش میشد اونها رسما منو رو نادیده میگرفتند. حتی از زمانی هم که اونجا رو ترک کردم یه نامه هم برام نفرستادن. از زمان دبیرستان میدونستم که باید از این شهر برم. این موضوعی بود که واقعاَ نمیتونستم در موردش با Elle صحبت کنم. خانواده های هر دوی ما برای نسل ها در اینحا زندگی میکردند( فهمیدید اسم شهر شپرد گلن از چه شخصی گرفته شده؟ میدونم, لازم نیست بهم یادآوری کنید که چقدر احمقانست که اسم شهری از فامیلی جدتون گرفته شده باشه) و خب این چیزی نیست که بشه در موردش به راحتی صحبت کرد. ولی خب Elle هیچ وقت این فشار رو احساس نکرد که به خاطر نام خانواگیش عمل کنه . اون خود مختار بود, کاری رو که دوست داشت انجام میداد. هیچکس بهش نگفت که چجوری زندگی کنه. منم یه چنین چیزی رو دوست دارم. وقتی که از شهر رفتم انقدر همچه چیز آشفته بود که حتی فرصت نکردم از Elle خداحافظی کنم. اما خب حال مدت زمان زیادی گذشته. حتی نمیدونم اون منو یادش هست یا نه.

August 9
امروز یکی از بچه ها پاهاش رو از دست داد. اون در حال گشت زنی به همراه APC(نفربر زره‌پوش) بود که یه مین ضد نفر کنار جاده ای منفجر شد. قسمت بالایی بدن اون درست به سمت من پرتاب شد. منم بدون هیچ گونه تامل, با شریان بند قسمت های بریده شده خونی رو بستم و شروع به عملیات احیا کردم. حدود 1 ساعت طول کشید تا تیم پزشکی سر و کلشون پیدا شد. بعدش من رفتم یه گوشه و بیست دقیقه ای استفراغ کردم...

August 10
من توی شهر کوچکی بزرگ شدم. من اونجا رو ترک کردم چون میخواستم تفاوتی ایجاد کنم ولی حماقت آدمهای اطرافم مانع از این میشد که ببینند من میتونم. برام مهم نیست که دوباره به اونجا برمیگردم یا نه, اما میخوام مردمی که بهشون اهمیت میدم بدونن که توی یه وضعیت بد من هر کاری که ازم بر میومد انجام دادم تا بهترش کنم. من میخوام که اونها بهم افتخار کنند.
ما امشب قصد داریم به ماموریت بریم. یک ماموریت واقعی, نه یک گشت یا نگهبانی. شبه نظامیان کنترل شهری در این نزدیکی رو به دست گرفتند و ما برای نابود کردن اونها و آزاد کردن غیرنظامی ها به اونجا میریم. ما آموزش دیدیم, آماده ایم, و برای همین هم هست که اینجاییم.

August 22
میدونم از آخرین یادداشتم مدتی میگذره. من از اونا میخواستم که کامپیوتر در اختیارم بذارند, اما مدام میگفتند که ضعیفم. حدس میزنم یجواریی واضحه که توی میدان جنگ دیگه نیستم. آخرین باری که نوشتم, ما میخواستیم به شهر بریم و شبه نظامیانی که اونجا رو تصرف کرده بودند بیرون کنیم. به نظر ایده خوبی میومد. وقتی که وارد شهر شدیم همه جا ساکت بود. همین باعث شد مشکوک بشیم. به مرکز شهر وارد شدیم تا این که از همه طرف بهمون شلیک شد. یه راکت به خودرو هدایت کننده ما برخورد کرد و به دام افتادیم. این تله بود. ما درخواست پشتیبانی هوایی کردیم و شروع به تیراندازی کردیم. اما تعدادمون کم بود. بچه ها مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. بچه هایی که میشناختم, جلوی من جونشون رو از دست میدادند.
گروهبان. نش (Sgt. Nash) افراد باقیمونده را در یکجا متمرکز کرد و ما پشت یک دیوار بتنی پناه گرفتیم. اخرین چیزی که به یاد میارم صدای سوت مانند راکتی بود که سمت ما میومد و خراب شدن دیوار روی سرم بود. با چندین پرواز برگشتم به ایالت. هیچکدوم از اینا رو واقعا یادم نمیاد. همه چیز به سمت سیاهی رفت تا این که در این بیمارستان نظامی و در حالی که به سمت اتاق عمل میبردنم بیدار شدم. تا چند روز من بیشتر خواب بودم, اکثراََ رویا میدیدم. حتی همین الان هم مطمئن نیستم که بیدارم. در حقیقت نوشتن این چیزا خستم کرده, بقیه ش رو بعدا مینویسم.

August 23
اونا نمیذارند درست و حسابی از کامپیوتر استفاده کنم. مدام میگند باید استراحت کنم. همه کاره من شده استراحت کردن. من حداقل نیاز دارم یجورایی با دنیا خارج در ارتباط باشم. امروز فهمیدم که گروهبان. نش زندست و توی همین بیمارستانه. فرصتش که پیش بیاد میرم به دیدنش. من هنوز از ویلچر استفاده میکنم برای همین سخته برام که بدون کمک کسی جایی برم. باعث میشه احساس رقت انگیزی بکنم. نمیدونم کسی دیگه ای هم زنده مونده. شاید نش در این مورد اطلاعی داشته باشه. از پدر و مادرم خبری نیست. نمیدونم اصلا میدونند که من اینجام یا نه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درک عمیق تر و بیشتر در مورد بازی مطالعه ی مطالب زیر کمک کننده خواهد بود :
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط امیر حسین فرحزادی ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
داستان (Silent Hill: Orphan)
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
Halo of the sun
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
 

Attachments

Last edited by a moderator:

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,655
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
من كنسول ندارم وگرنه دريغ نداشتم.
========================================
================================================ =================================================
1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 و 11 و 12 و 13 و 14 و 15 و 16 و 17 و 18 و 19 و 20 و 21 و 22 و 23 و 24 و 25 و 26 و 27 و 28 و 29 و 30 و 31 و 32 و 33 و34 و 35 و 36 و 37 و 38 و 39 و Endings و Extras
==========================================
==== =========================================
Silent Hill 1: Original Memories
#37

مي‌تونستيد خيلي راحت با استفاده از راهنما و وسایل کمک‌سایلنت‌هیلی! فقط مراحل رو رد كنيد تا صبح روز بعد جلوي دوستان تون پز بديد كه
«سايلنت هيل 1 رو تموم كردم عجب بازي بود».
یا اینکه با ورود به بازی‌های احساسی سازندگان،
تا مدت‌ها زنداني احساسات‌تون بشيد.
انتخاب شما کدومه؟
اگه هنوز در مورد علت وضعیت لیزا کنجکاو هستید، می‌تونید نگاهی به این بندازید.

دفتر ثبت خاطرات روزانه‌ی لیزا.
.Ask doctor to let me quit being in charge of that patient.It's too weird
,Still alive
.but with wounds that won't heal
.Told the doctor I quit
.Won't work at that hospital anymore
.The room is filled with insects
.Even with the doors and windows shut they get in to spite me
...To the hospital
.Feeling bad
.Need to throw up
.But nothing comes out
.Vomiting only bile
.Blood and pus flow from the bathroom faucet
.I try to stop it, but it won't turn off
.Need drug
...Help me
همیشه یه راه دیگه هم هست. اون نوار VHS‌ رو تو بیمارستان دیدیم یادتونه؟ اون بار فقط نویز دیدیم و شنیدیم.
اگه اونجا ندیدید یا دیدید و یادتون نیست، می‌تونید تو یکی از اتاق‌های طبقه‌ی اول، یه پخش‌کننده‌ی VHS پیدا کنید.
البته بر خلاف قبلی، این یکی سالمه.
می‌تونید باهاش نوار رو ببینید.

این بار کامل و بدون نویز.
بدون واسطه از زبان خود لیزا بشنوید.
?What is it
...Still has unusually high fever
...Eyes don't open... getting a pulse
But just barely breathing
!Her skin is all charred
!Even when I change the bandages, the blood and pus just start oozing through
...Why
?What is keeping that cild alive
...I... can't stand it any longer
.I won't tell a soul ...promise
...So please​

اگر هم دل‌تون می‌خواد در مورد داروهایی که لیزا و قبل از اون، سیبل گفتن بیشتر بدونید، این رو بخونید.
.WHITE CLAUDIA
.Perennial herb found near water
.Reaches height of 10 to 15 in
.Oblong leaves, white blossoms
.Seeds contain hallucinogen
.Ancient records show it was used for religious ceremonies
.The hallucinogenic effect was key


فقط قبلش باید این معمای نور رو حل کنید.

شبیه محرابی هست که پشت عتیق فروشی دیدیم. نه؟
برای حل معما بایدتابلو‌ها در معرض تابش شدید نور قرار بدید.
چجوری؟ با یه چیزی مثل این. پیدا کردنش پای خودتون.

تا این شکلی بشن.

کلید حل معما

خب!
هدف اصلي ما در اين قسمت از بازي،‌چی بود؟!

براي اينجا
Amulet Of Solomon رو که پیدا کردیم. می‌مونه 4تای باقیمونده.
Crest Of Mercury رو از اینجا.
اینم بردارید لازم میشه.

Dagger Of Melchior رو از اینجا.

البته قبلش باید پیوند بین دو سر زنجیر رو با حلقه‌ای که برداشتید بازسازی کنید.

که این بلا سرتون نیاد.

Ankh از اینجا.
بعد از اینکه شاهد بازتاب اوج تنهايي يك دختر 7 ساله بودید.
Disk Of Ourboros از اینجا.
بعد از اینکه علت احضار شريل به شهر رو فهمیدید.
داستان از این قراره که ...
همه چیز طبق نقشه پیش می‌رفته. اونها موفق شده‌بودند جنین خدای فرقه رو تو رحم قرار بدن.

اما به سرانجام نرسیده.
وجود یه نیمه‌ی گمشده، باعث شده تلاش‌شون بی‌نتیجه باشه.
و باقیمونده‌ی اون هم ...
در خوابی مرگ‌وار فرو رفته.
یعنی کار کاملاً عقیم مونده؟
این جزء توافق نبوده.
اما دالیا معتقده قضیه خلاف اینه.
هنوز فرصت هست.
دالیا اطمینان میده که خلف وعده‌ای در کار نیست.
بقیه به این موضوع خوشبین نیستند.
لااقل تا زمانیکه نیمه‌ی گمشده پیدا و با نیمه‌ی فعلی یکی نشده.
دالیا حربه‌های دیگه‌ای هم تو آستینش داشته.
دالیا اطمینان داره که نیمه‌ی گمشده برمی‌گرده.

بله دکتر کافمن، این مساله زمان‌بر هست. ولی هر چیزی هزینه‌ای داره.

اگه هنوز متوجه نشدید اونی که روی تخت خوابیده، آلساست، معلومه داستان رو خوب دنبال نکردید.
افراد سمت راست و چپ به ترتیب دالیا و کافمن هستند. اما دو نفر دیگه چی؟ از دکترهای وابسته به فرقه؟!

نکته‌ی دیگه، حرفی هست که دالیا می‌زنه. یعنی شریل، یک تاکتیک تاخیری برای بدست آوردن زمان بوده یا دالیا داره بوف میزنه؟
بگذریم.
اما آيا تصوير بالايي محل زندگي شكنجه‌وار آلسا بود يا اين اتاق؟

یا قرار دادن 5 نشان روی در، مجوز خروج شما صادر میشه.
 
آخرین ویرایش:

ASYLUM MANAGER

کاربر سایت
Mar 17, 2011
1,329
نام
Milad
داستان از این قراره که از همون اول هم نباید تنهایی چنین کار سنگینی رو شروع می کردم :D به شخصه به شدت به کمک احتیاج دارم برای کامل شدن این پروژه :D
هر کی می تونه آستینی بالا برنه و مارو یاری بده :D
فکر کنم آه من گریبان گیرت شد آخر :d
در این که کار پر ارزشی رو برای گیمرهای سایت انجام دادی شکی نیست، این که خیلی ها بخوان این بازی رو پلات(اچیومنتکُش!!!) کنن، باز هم جای تقدیر داره! ولی به عنوان یه دوستدار سری سایلنت هیل،واقعا هر چه سعی کردم نتونستم برای 1 بار بازی رو تا آخر برم!
(از قصد نرفتم که نتونم کمکت کنم >:))


نمي خوام وارد اين بحث بشم كه اين نشان يا نشان ها كه در ادامه پيدا مي كنيم در واقع چي هستند يا معني‌شون چيه (البته از ترس اشكان :-s) ولي همين قدر بگم كه هر 5 نشان ذكر شده نماد قدرت‌هاي مخفي هستند كه در بازي، هري ظاهراً ازشون بي اطلاعه و براش ناشناخته هستند.
خود عدد «5» كلي موضوع بحثه كه چرا 5 نماد انتخاب شده و چرا اينها انتخاب شدن.
امیدوارم یه روزی بتونیم آزادانه(فارغ از خشم اشکان :d) در مورد این موضوعات! بحث کنیم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

این نظرسنجی نمیخواد عوض بشه؟ /:)

الان مسعود میگه:گزینه ی خوبیه برای عنوان نظرسنجی بعد :d
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,655
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
فکر کنم آه من گریبان گیرت شد آخر :d
در این که کار پر ارزشی رو برای گیمرهای سایت انجام دادی شکی نیست، این که خیلی ها بخوان این بازی رو پلات(اچیومنتکُش!!!) کنن، باز هم جای تقدیر داره! ولی به عنوان یه دوستدار سری سایلنت هیل،واقعا هر چه سعی کردم نتونستم برای 1 بار بازی رو تا آخر برم!
(از قصد نرفتم که نتونم کمکت کنم >:))
تازه اين كار با ارزش فقط براي نسخه‌ي Xbox بازي بوده. احتمالاً بايد يه ويرايش هم براي نسخه PS3 اضافه بشه. يا تو خود اون تاپيك وارد بشه
راستي تو كنسول نداشتي!/:)
امیدوارم یه روزی بتونیم آزادانه(فارغ از خشم اشکان :d) در مورد این موضوعات! بحث کنیم.
واقعاً چي بگم. اومدم نوشته‌ات رو تكرار كنم جلوش يه «(2)» بذارم ديدم اشكان هم يه جورايي حق داره نميشه بهش ايراد گرفت.
(البته از ترس اشكان :-s) (2)b-(
این نظرسنجی نمیخواد عوض بشه؟ /:)

الان مسعود میگه:گزینه ی خوبیه برای عنوان نظرسنجی بعد :d
گزینه ی خوبیه برای عنوان نظرسنجی بعد:-"
اتفاقاً يه پيشنهاد دادم خيلي زيرپوستي بود كسي نگرفت انگار.
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
این مطلب رو امروز silenthillmemories گذاشته بود منم ترجمش کردم:d
===============================================
Halo of the sun نشان اصلی فرقه شهر سایلنت هیل میباشد. این نشان برای اولین بار در سایلنت هیل 3 نمایان شد و در قسمت های بعدی نیز با شمایل مختلف نمایان شد. این نشان توسط فرقه شهر از سنت های سرخپوستان گرفته شده است که در آن دایره قرمز رنگ نشان دهنده نوری از خدای اصلی بود یعنی خدای خورشید. با گذشت زمان این دایره به عنوان نشان فرقه مورد استفاده قرار گرفت, هرچند فرقه در آن تغییرات زیادی به وجود آورد. Halo of the sun دارای معانی بسیاری عمیقی است و نشان دهنده رستاخیز, خدای فرقه و دنیای درون است. این نشان به طور معمول به رنگ قرمز کشیده میشود و یا گاهی اوقات به رنگ سیاه یا دیگر رنگ ها, اما اگر به رنگ آبی کشیده شود به معنای نفرین بر خدای فرقه است و بنابراین ممنوع شد.




A symbol similar to π (pi)

Unknown; possibly an alternate version of the Bartlett Family symbol, due to its resemblance to a spade

Lucifer's Signature

Scales

Eye of Providence
A symbol that appears to represent an hourglass, or an inverted Dagaz rune
The Libra symbol
ALIZER

ALESSA

DAHLIA

INCUBAES

Unknown

Past-Persent-Future

Alchemical Symbols

Represent Resurection

Represent Charity

King's Crown

Rovásírás symbol TPRUS

Rovásírás symbol TPRU

AMB

Silent Hill 2
نشانی که شبیه Halo of the Sun است را میتوان در یکی از سلول های زندان پیدا کرد:



Silent Hill 3
Halo of the Sun برای اولین بار در سایلنت هیل 3 نمایان میشود و به عنوان نشان فرقه معرفی میشود. این علامت همچنین به عنوان نقطه سیو نیز عمل میکند به همین علت است که در طول بازی اغلب میتوان آن را مشاهده نمود. نشان فرقه شهر نماد "رستاخیز" است و همچنین "save and load" به عنوان "cycle of rebirth" در نظر گرفته میشود. زمانی که هدر به معنانی نشان فرقه پی میبرد, میگوید: “حتی اگر من بمیرم,این پایان کار نخواهد بود. در ظاهر چیزه خیلی مفیدیه اما یه جورایی فکر میکنم که.... احساس کردن یه همچین چیزی خیلی وحشتناک و ناخوشاینده” حقیقت این است که این پیامی به بازیکن است. در یک جمله کوتاه “بازیکن تا آنجا که دلش بخواهد میتواند بازی را دوباره و دوباره آغاز کند, اما برای هدر این عمل زجر آوری است”.



=================================
Silent Hill 4: The Room
این نشان در اطراف سوراخ هایی کشیده شده است که هنری با استفاده از آن ها میتواند به دنیای دیگر و اتاق 302 قدم بگذارد. این نشان را همچنین میتوان بر روی درهای مختلف, صفحه Loading و Crest Medallion دید.


=================================
Silent Hill: Origins
در حین این که تروایس در حال نجات دادن آلسا است, نشان Halo of the Sun دو بار نمایان میشود و شعله ها را از بین میبرد. هر زمانی که قسمتی از Flauros پیدا میشود, Halo of the Sun نیز وجود دارد. همچنین در مرحله پایانی بازی و در قسمتی که ترواویس با باس مبارزه میکند Halo of the Sun وجود دارد. به علاوه اینکه زمانی که صفحه Game Over نمایان میشود, Halo of the Sun نیز به تصویر کشیده میشود.


=================================

Silent Hill: Homecoming
نسخه ساده نشان فرقه که در این قسمت همانند نسخه سوم به عنوان نقطه سیو عمل میکند. تصویری غول پیکر از نسخه اصلی Halo of the Sun را نیز میتوان در کلیسای Holy Way و در مقابل محراب مشاهده کرد.



=================================
Silent Hill: Downpour
یک نسخه ساده دیگر از نشان که چندین بار در دنیای دیگر مورفی نمایان میشود.


=================================
Silent Hill: Orphan
این نشان در حمام یتیم خانه قرار گرفته است و از آن به عنوان پورتالی برای جا به جایی بین دنیای نرمال و دنیای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد.

=================================
Silent Hill: Revelation
در فیلم Halo of the Sun نشان فرقه میباشد و در طول فیلم چندین بار نمایان میشود. زمانی که هدر به منزل برمیگردد این نشان را بر روی دیوار خانه به همراه پیغامی میبیند که به او اشاره میکند که به سایلنت هیل بیاید. او این نشان را از جعبه ای که پدرش در آن اطلاعات مربوط به سایلنت هیل را نگهداری میکرده است به یاد میاورد. همچنین بر روی فقسه سینه وینسنت Halo of the Sun حک شده است که به معنای این است که او از دنیای دیگر به این دنیا آمده است.

=================================

هدر هنگام دیدن نشان Halo of the Sun در طول بازی:

Mall Toilet
این علامت روی آینه...یجورایی خیلی آشناست. من اینو از کجا میشناسم؟ من اینو کجا دیدم؟ و چرا سرم خیلی درد میگیره وقتی که میخوام به یاد بیارم کجا دیدم این علامت رو؟

2nd Floor Storeroom
شبیه دایره جادویه. یادم میاد که توی کتاب جادو سیاه در موردش خونده بودم. چون توی کتاب جادوی سیاه در موردش خونده بودم آشنا به نظر میرسه ؟ نه, اینطور نیست...ربطی به کتاب نداره...این مربوط به محراب ـه...محراب؟ من دارم در مورد چی فکر میکنم؟

First Aid Room
دوباره این...با نگاه کردن بهش سرم درد میگیره ولی همزمان خیلی هم برام آشناست...میدونم که یه چیز خیلی مهم رو فراموش کردم...اما احساس میکنم که بهتره این خاطرات رو به یاد نیارم...

Sports Shop
به نظر میاد این علامت با خون کشیده شده. من شرط میبندم که این یه نشان نفرین شدست. جای تعجب هم نداره که با نگاه کردن به این علامت سرم درد میگیره و حس افتضاحی بهم دست میده.

In the Train
این علامت بر روی زمین کشیده شده. فقط امیدوارم با پا گذاشتن روش نفرین نشم.

Platform (Unknown Station)
این علامت میان گرافیت های دیگه کشیده شده. به نظر میرسه مدتی قبل این علامت اینجا کشیده شده, اما توسط کی؟ و چرا سرم...

Office Building 2F
این علامت بر روی کاغذی که به ماشین سکه ای چسبیده, کشیده شده. کدوم احمقی اینو اینجا گذاشته؟ به نظر نمیاد از روی هوس این کار رو انجام داده باشه...درسته؟

Apartment
این اینجا چیکار میکنه! واقعاََ داره اعصابم رو خرد میکنه. نگاهش که میکنم سرم درد میگیره. چه معنی داره....؟

Motel
خیلی عجیبه...؟ کی میتونه همچین کاری کرده باشه؟

Room C4
من اون علامت رو توی بیمارستان دیدم. اما این یکی فرق میکنه---به نظر میرسه انگار خیلی وقته پیش کشیده شده.

Fortuneteller
این علامت معمولاََ غیر طبیعی و عجیب به نظر میرسه...اما اینجا...انگار به نوعی با هم تناسب دارند. هر چند هنوز هم که نگاهش میکنم وحشت زده میشم. انگار یکی داره به مغزم دزدکی سرک میکشه.
 

oxford

کاربر سایت
May 11, 2009
246
نام
حمید
یاالله
ایام محرم و شهادت سید.وسالار شهدا را به همه عاشقان اون حضرت و شیعیانش تسلیت میگم.
سلام دوستای گلم.فرصت نشده بود مدتی بیام ولی با خبرای خوب اومدم.باینکه تلسم این سایلنت هیل 3 شکستنی نیست اما ما شروع کردیم به بازی کردن ایم شماره اخری که مثه اینکه اسمش رگباره.بهر حال فکر کنم بازم باید منو تحمل کنید که اگه سوالی موالی برسیدم دیگه جوابش باشماست.
ایشاالا عزادریاتونم قبول باشه.
یاعلی
 

sara700

کاربر سایت
Sep 16, 2010
240
Silent Hill: Originsاین نسخه اش رو من تا حالا بازی نکردم برای چه کنسولی عرضه شده؟
 

oxford

کاربر سایت
May 11, 2009
246
نام
حمید
یاالله
یه سواال.این شخص اول بازی اصلا واسه چی افتاده توزندان؟اون یارویی که اول بازی توی حموم میکشه کیه؟ بعد این قضیه بارون چیه؟
 

Devil-Girl

کاربر سایت
Aug 24, 2012
1,304
یاالله
یه سواال.این شخص اول بازی اصلا واسه چی افتاده توزندان؟اون یارویی که اول بازی توی حموم میکشه کیه؟ بعد این قضیه بارون چیه؟
اینا رو جلوتر خودت به مرور می فهمی که قضیه چی بوده فقط تا این حد بدون که مورفی زندانی محکوم به مرگه و الان دارن انتقالش میدن. بارون هم که تو سایلنت هیل داره بارون میاد :D ولی از اونجایی که مورفی از بیماری " ترس از آب " داره موقع بارون تعداد هیولاهایی که میان بیشتر و کشتنشون سخت تره
 

PS1FOREVER

کاربر سایت
May 22, 2010
198
نام
بهنام محمدی
سلام دوستان خوبم:)
خسته نباشید؟
ایام سوگ
حسین ابن علی(ع) و کسانی که واقعا باورش کردند رو خدمت شما روزهای درک آزادی واقعی آرزومندم:)
بحث نماد شناسی شد و یک نکته عرض کنم :
کلا فرقه سازی و خدا سازی در آسیای غربی مسله جدیدی نیست و خوب یک سیستم ارباب رعیتی هستش ، زیاد که وارد این مباحث بشید گرایش هم پیدا میکنید!
ربط و بی ربط این نوع تفکر به زمان سامری زمان
حضرت موسی (س) و یهودا و مسیح (س) در اوایل ایجاد مسیحیت برمیگرده ، یک کلام وجود داره در فراکسیونهای یهودی که (اگر خواهان قدرت ابدی هستید به دنیا فکر نکنید ، دنیا رو براش خرج کنید!):d
سایلنت هیل محور انسان خدا جویی میگرده که بدون هدف به نمادهایی از انسان محور بودن بشر یا فرازمینی بودن او و یا متعالی بودنش فکر میکنه ، مسیری که تمام بشر خواهد رفت ، آیزاک آسیموف یک جمله زیبا داره که ( روزی من واقعی از آن سوی اینه ها برای بازپسگیری آنچه از دست داده بیرون خواهد آمد ، چه بسا دنیای واقعی ورای آینه ها باشد)..............
شاد و پیروز باشید:)
یا حسین ، یا حق.
 

Emperor visari

کاربر سایت
Jan 5, 2011
1,565
یه سوالی ذهنمو مشغول کرده: آیا کسی این جا بوده که تو SH1 بدون این که راهنما دیده باشه یا از کسی شنیده باشه به فکرش رسیده باشه که آگلوپاتاسوسیسو موقع باس فایت رو سیبیل استفاده کنه:-/
 

sawman

کاربر سایت
Feb 25, 2013
1,061
نام
Matin
سلام به همگی

این پست صرفا یه پیام کمک به حساب میاد :D
من به کمک شما دوستان احتیاج دارم :D

اون دسته از عزیزانی که سایلنت هیل : رگبار یا به عبارتی Downpour رو تموم کردن و همه ی اچیومنت هاش رو بهش رسیدن و در نهایت پایانهای مختلف رو بدست آوردن و یا حتی دوستانی که بازی رو فقط یک بار تموم کردند و باقی پایانهای را از طرق ویدئوهای مختلف از سایلتهای متفاوت دیدن، می تونن منو کمک کنن :D یه پروژه ای رو من 6-7و یا شاید هم یک سال پیش (درست یادم نیس :D ) من شروع کردم و راهنمای سایلنت هیل رگبار رو برای سایت نوشتم ولی مشکلات و باقی دردسرهای زندگی بهم اجازه نمی ده تا دست تنها تمومش کنم و حالا که بعد از مدتها یه سر به تاپیکش زدم و دیدم عده ای هستن که می خوان راهنما رو به صورت پی دی اف داشته باشن، گفتم بیام اینجا و از دوستانی که زبان انگلیسی خوبی دارن و یا بازی رو تموم کردند یا هر دو :D کمک بخوام در امر ترجمه ی راهنما و یا نوشتن راهنمای " رگبار " و قرار دادنش در سایت به صورت پی دی اف ! این پست رو اینجا می زارم امیدوارم علاقمندان سایلنت هیل دستی برای کمک به سوی من دراز کنند :D

با سپاس قبلی از لطف شما برای خوندن این پیام و در جریان گذاشتن بنده ی حقیر :D عضو جدا یافته ی این خانواده ی بزرگ
یاد این نامه های اداری افتادم :D لامصب واسه رئیس دانشگامونم اینطوری نمی تونم نامه بنویسم! لول!!
تو سه تای دیگه از اون ساید کوئست ها رو نگفته بودی من کمکت میکنم ( اینگلسیم خوب نیست :d) خواستی نقشه خام (دست نخورده بازی رو بده (علامت میزنم اون سه تا رو بت میدم ) یا اگه خواستی بم بگو از اونجایی که تو راهنما رو تموم کردی بازی کنم ادامشو خودم بنویسم یا مثلا کمکی ;;) خوب تو بگو چکار کنیم ؟؟؟؟
 

sawman

کاربر سایت
Feb 25, 2013
1,061
نام
Matin
یا حضرت کله هرمی :d این یارو چقدر قیافش اشناست تا حالا ندیده بودمش !!!؟؟؟



حتما اسمش کله گاو صندوقی هست =))
 

Devil-Girl

کاربر سایت
Aug 24, 2012
1,304
یه سوالی ذهنمو مشغول کرده: آیا کسی این جا بوده که تو SH1 بدون این که راهنما دیده باشه یا از کسی شنیده باشه به فکرش رسیده باشه که آگلوپاتاسوسیسو موقع باس فایت رو سیبیل استفاده کنه:-/
نه :)) این تست هوششون بوده که متأسفانه خیلی ها از جمله خودم failed شدیم توش :( :D

@sawman
بنده عرض کردم که از روی راهنمای انگلیسی اگه می تونین ترجمه کنین که من راهنما رو دارم بهتون میدم اگر نه من هیچ راه دیگه ای بلد نیستم البته الان محمد جان این بالا :D دارن کمک می دن که دستشون درد نکنه :D ول هر چی تعداد بیشتر باشه بهتره :D جایزه ش رو هم تقسیم می کنیم بین خودمون :))
 

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,468
نام
Ashkan
نه :)) این تست هوششون بوده که متأسفانه خیلی ها از جمله خودم failed شدیم توش :( :biggrin1:
اگه اون تست هوش بود پس معمای پیانو چی بود ؟
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 1, مهمان: 1)

  • Top
    رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟