بحث و تبادل نظر در مورد سری Silent Hill (خلاصه داستان در پست اول)

علاقه دارید کدام نسخه از سری بازی سایلنت هیل ریمیک بشود؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    44

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
shf_banner.png

پس از گذشت ده سال از انتشار آخرین نسخه سایلنت هیل بالاخره کونامی در اکتبر سال 2022 نسخه جدیدی از این سری را با نام Silent Hill ƒ معرفی کرد. داستان بازی کاملا جدید خواهد بود و در سال 1960 و در ژاپن رخ میدهد و دنیایی زیبا ولی در عین حال وحشتناک را به تصویر میکشد. این بازی توسط NeoBards Entertainment در حال ساخت است و هنوز تاریخ انتشار آن مشخص نیست..
  1. نوشته شده توسط Ryūkishi07، مشهور برای رمان‌های تصویری ژاپنی که به معماهای قتل، وحشت روانی و فراطبیعی می‌پردازند.
  2. طراحی موجودات و شخصیت‌ها توسط kera
توسعه‌دهنده: NeoBards Entertainment
ناشر: Konami Digital Entertainment
کارگردان: Al Yang
تهیه‌کننده: Motoi Okamoto
نویسنده: Ryukishi07
طراح: kera
تاریخ انتشار: TBA (مشخص نیست)
پلتفرم‌ها: TBA (مشخص نیست)

wire.png

نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
Silent Hill: Homecoming Plot
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
داستان (Silent Hill: Orphan)
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور
سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
خاطرات الکس شپرد
داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی

163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​

داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی

163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​
 

Attachments

  • sh1.png
    sh1.png
    56.3 KB · مشاهده: 3,611
  • silenthill1.jpg
    silenthill1.jpg
    55.1 KB · مشاهده: 166
آخرین ویرایش:
ولی دوستان یه حرفی میگم امیدوارم شما هم با هام موافق باشین و اونم اینه که خیلی از بازی ها منت دارن موسیقی حتی در حد downpour داشته باشن.درسته موسیقی های استاد یه چیز دیگه بود ولی این آقام که واسه downpour موسیقی ساخته(Daniel Licht)کارش تحسین برانگیز وده.کافی بود آخر شب که همه خوابیدن بازی رو اجرا کنی و صداشو بزنی بالا تا به کار بزرگ موسیقی پی ببرید.
از آدمای خوشبین خوشم می آد...
من با همون قطعه ی اولش که Murphy از راهروی زندان در حال عبوره و وارد آسانسور میشه... خیلی حال کردم. اون تیکه ای که تکیه میده به دیواره ی آسانسور... میشد غم رو احساس کرد تو چهره اش... Musicش هم معرکه بود...
 
دوستان کسی فیلمJacob's Ladder رو دیده؟ خیلی شباهت به سایلنت هیل داره...
------------------------------
آقا اشکان کارت حرف نداره, بسیار لذت بردیم.
 
آخرین ویرایش:
دوستان کسی فیلمJacob's Ladder رو دیده؟ خیلی شباهت به سایلنت هیل داره...
------------------------------
فیلم تو مایه های SH خیلیه... من اون اوایل که اومدم یه پیشنهاد دادم که خوردم تو در و دیوار...
که هر فیلمی که می بینیم و اتمسفرش تو مایه های SH هست رو بیایم بگیم که بقیه هم ببینن...
عاشق امضاتم امیر...
 
فیلم تو مایه های SH خیلیه... من اون اوایل که اومدم یه پیشنهاد دادم که خوردم تو در و دیوار...
که هر فیلمی که می بینیم و اتمسفرش تو مایه های SH هست رو بیایم بگیم که بقیه هم ببینن...
عاشق امضاتم امیر...
Jacob's Ladder که من میگم حتی سازنده SH فیلمش رو دیده و توی کتاب LM هم در موردش صحبت کرده...
من یه سری اطلاعات در مورد همین موضوع به دست اوردم که براتون میذارم:

jl1-300x81.jpg


توی SH2 جیمز توسط یک برانکارد از توی یه راهروی خون آلود رد میشه...
حالا توی فیلم جکوب توسط یک برانکارد از توی یه راهروی خون آلود رد میشه که توی اون راهرو پر از آدمهایی با شکلهای عجیب, ویلچر و تکه های خون آلود بدن هست...
و حتی توی فیلم یه پرستاری هست که یه تومور خیلی بزرگ روی سرش هست و تقریبا شبیه پرستارهای SH1 هست.

jl2-300x81.jpg


توی فیلم Jacob's Ladder بعضی از مخلوقات چشم ندارند و همونطور که میدونید توی SH2 خیلی از هیولاها چشم ندارند...

jl4-300x81.jpg


توی فیلم Jacob's Ladder بعضی از هیولاها توی قفس هستند و توی SH2 هم تقریبا بعضی از هیولاها توی قفس هستند.

bergenst.jpg


اینم عکس متروی زیرزمینی فیلم Jacob's Ladder هست.که مرحله متروی زیرزمینی SH3 مستقیما از این قسمت فیلم الهام گرفته...
و حتی اون قسمتی که هدر پرت میشه روی خط مترو, توی فیلم هم همچین صحنه ای بود..

===================================
ممنون:x
 
درود
مگه بحث شخصیتها شروع شده با مرام ؟:-b

پَــ نَــ پَــ ! جیمز که شلغمه، نظر سنجی هم که دور هم باشیمه:d


thumb_big_normal_e8f5000efee3393ac8984d2ffa0e3cb9.jpg
:thinking:
این بابا بیشتر به درد مدل لیان می‌خوره تا جیمز:d ولی بدک نیست، از اون لباس مزخرف جیمز بهتره.



خلاصه‌ی داستان سری
بازیهای سایلنت هیل
به به، کار بسیار عالی و نیکویی هست. واقعاً خسته نباشید، زحمت کشیدید. :)>-


سلام به روی ماه نشستت...
هیچ معلومه کجایی تو مصیبت؟
چی! منو میگه؟ آها، هستم خدمتتون غریبه:d

و من هم با تو مخالفم علی...
در مورد SH: DP و Side Quest هاش باز هم تاکید میکنم، نیازی به وجود منطق نیست. یعنی حداقل من نیازی نمیبینم. اصلاً یه لحظه فکر کنید این Side Quest وجود نداشت... اونوقت چی؟ باید مثل شماره های قبلی قدم به قدم شهر رو میگشتیم "حالا به هر دلیلی، نفس کشیدن این شهر مه آلود، پیدا کردن اطلاعات مختلف در مورد شهر یا حالا هر چی و یا پیدا کردن مهمات و جعبه ی کمک های اولیه"... اما حالا چی... این گشتن های بی هدف به نوعی با یه ماجرای جالب، هر چند بی منطق، اما جالب و مهمتر از همه Silent Hillی درگیرمون میکنه... این کافی نیست؟
راجع به BoM هم فعلاً صحبتی نمی کنم... چون فقط یه تریلر ازش دیدم و اطلاعات چندانی ندارم. اما از اسمش که خیلی خوشم میاد... :d
اما SH: HC... این بازی رو من جداً دوست دارم... خواهش میکنم اذیتش نکنید... Alex رو هم خیلی دوست داشتم...
:p
نه دیگه لیان جان نگو این حرف‌ها رو! مواردی در نسخه‌های HC و حتی همین DPوجود دارند که نمیشه براشون دلیل پیدا کرد! شاید موقع بحث HC بیشتر بهش بپردازیم ولی اگر دقت کرده باشی، نسخه‌های اصلی: 1- هر کدوم از یک الگوریتم خاص پیروی می‌کردند(میزبان و میهمان دنیای ذهنی)، 2- همه چیز در این نسخه‌ها فلسفه وجودی خاصی داشتند، 3- در خط داستانیشون موارد گنگ و مبهم و غیر قابل پاسخ برای مخاطب وجود نداشت و ... .

ولی در نسخه‌های HC و DP خیلی از این موارد رعایت نشدند! مثلاً طراحی دشمنان در هر دو نسخه فلسفه خاصی نداره. بدون دلیل از نمادهای نسخه‌های کلاسیک تو این بازی‌ها استفاده شده. داستان بسیار گنگ و نامفهومه(در مورد HC ) و همچنین مواردی رو می‌بینیم که به هیچ عنوان توجیه خاصی ندارند ... .

در مورد ساید کوئست‌ها (DP) هم که گفتم لازم بود ولی در بعضی از موارد بسیار طراحی بدی داشتند.

همین که از BOM خوشت میاد دلیل خوبیه که دیگه بحث رو ادامه ندیم:d برو باهاش حال کن.


سنگر که حفظه ... ولی شما بیخود میکنی دیر به دیر بیای...
بله ممنون:d

فیلم تو مایه های SH خیلیه... من اون اوایل که اومدم یه پیشنهاد دادم که خوردم تو در و دیوار...
که هر فیلمی که می بینیم و اتمسفرش تو مایه های SH هست رو بیایم بگیم که بقیه هم ببینن...

حالا منم یه نمونه بسیار بی ربط بگم. فیلم Mist رو که دیدید؟اتمسفر این فیلم به شدت منو یاد سایلنت هیل می‌نداخت، به خصوص خیابان‌های مه گرفتش، به همین دلیل هم من از این فیلم خوشم اومد.

images
 
چی! منو میگه؟ آها، هستم خدمتتون غریبه:d
با منی آیا...؟
:-/
نه دیگه لیان جان نگو این حرف‌ها رو! مواردی در نسخه‌های HC و حتی همین DPوجود دارند که نمیشه براشون دلیل پیدا کرد! شاید موقع بحث HC بیشتر بهش بپردازیم ولی اگر دقت کرده باشی، نسخه‌های اصلی: 1- هر کدوم از یک الگوریتم خاص پیروی می‌کردند(میزبان و میهمان دنیای ذهنی)، 2- همه چیز در این نسخه‌ها فلسفه وجودی خاصی داشتند، 3- در خط داستانیشون موارد گنگ و مبهم و غیر قابل پاسخ برای مخاطب وجود نداشت و ... .

ولی در نسخه‌های HC و DP خیلی از این موارد رعایت نشدند! مثلاً طراحی دشمنان در هر دو نسخه فلسفه خاصی نداره. بدون دلیل از نمادهای نسخه‌های کلاسیک تو این بازی‌ها استفاده شده. داستان بسیار گنگ و نامفهومه(در مورد HC ) و همچنین مواردی رو می‌بینیم که به هیچ عنوان توجیه خاصی ندارند ... .
نُچ... نمی پذیرم...
HC که اصلاً خیلی هم مربوط بود... عملاً تاریخچه ی شهر رو به تصویر کشید... من چیز مبهمی هم برام پیش نیومد...
حالا نیای سوال بپرسیا، ناراحت میشم...
:p
DP رو هم می دونم واسه چی میگی نکات مبهم داشت... شاید به خاطر پایان هاشه. چون شاید داستانش زیاد جذاب نبود "که بازم من دوسِش داشتم" اما نحوه روایتش عالی بود و رفته رفته جواب سوال ها رو می داد.
اما اون پایانی که
Cunnigham ماجرا رو میفهمه و Murphy رو میبخشه و میره سراغ اون تق و لقه...
این که خیلی هم مربوط بود...

همین که از BOM خوشت میاد دلیل خوبیه که دیگه بحث رو ادامه ندیم:d برو باهاش حال کن.
حالا چرا میزنی خُب... بیا روشنم کن، یهو دیدی منم بدم اومد ازشا...
حالا بی شوخی... من نگفتم از خود بازی خوشم میاد، گفتم اسمش که جذابه.
این رو هم باز دلیل بدت اومدن از بازی رو می دونم... چون چند نفری هستن و مثل اینکه بازی بخش Multi Player هم داره... درسته؟
گفتم که من فقط ازش یه تریلر دیدم...
 
با منی آیا...؟
:-/

نَــ پَــ! :d

نُچ... نمی پذیرم...
HC که اصلاً خیلی هم مربوط بود... عملاً تاریخچه ی شهر رو به تصویر کشید... من چیز مبهمی هم برام پیش نیومد...
حالا نیای سوال بپرسیا، ناراحت میشم...
:p
DP رو هم می دونم واسه چی میگی نکات مبهم داشت... شاید به خاطر پایان هاشه. چون شاید داستانش زیاد جذاب نبود "که بازم من دوسِش داشتم" اما نحوه روایتش عالی بود و رفته رفته جواب سوال ها رو می داد.
اما اون پایانی که
Cunnigham ماجرا رو میفهمه و Murphy رو میبخشه و میره سراغ اون تق و لقه...
این که خیلی هم مربوط بود...

لیان جون من برای حرفم دلیل دارم، حالا اگر می‌خوای انکار کنی حرفی نیست. سؤالم نمی‌پرسم که ناراحت نشی یه وقت:d

کلاً پایان‌های DP هم مثل HC چهره آدم رو به این تبدیل می‌کرد: :| چون اساساً خیلی بی محتوا بودند، حتی همون موردی رو هم که بهش اشاره کردی باعث میشد فلسفه وجود مورفی در دنیای سایلنت هیل زیر سؤال بره!


حالا چرا میزنی خُب... بیا روشنم کن، یهو دیدی منم بدم اومد ازشا...
حالا بی شوخی... من نگفتم از خود بازی خوشم میاد، گفتم اسمش که جذابه.
این رو هم باز دلیل بدت اومدن از بازی رو می دونم... چون چند نفری هستن و مثل اینکه بازی بخش Multi Player هم داره... درسته؟
گفتم که من فقط ازش یه تریلر دیدم...

شما روشنمون کن شاید ما از بازی خوشمون اومد!!/:)

دلایلم:

1-بخش چند نفره در دنیای سایلنت هیل واقعاً لذت بخشه، آیا؟ 2-زاویه دوربین ایزومتریک، هیچ همخونی‌ای با اتمسفر سری نداره 3- HUD بازی بیشتر شبیه به بازی‌های فایتینگه 4-کپی برداری احمقانه از طراحی محیط و دشمنان نسخه‌های کلاسیک فقط باعث لطمه خوردن به سری میشه 5- کلاً فضای بازی منطق سری رو زیر سؤال میبره. و مواردی از این دست.
من نمیدونم این تریلری که هم من و هم شما دیدیم چه چیزی داشته که باعث شده از این بازی طرفداری کنی؟:d
به هر حال پیشنهادم رو دادم، لویالتیت رو تو دی اند کن برای این بازی تا بعد از منتشر شدنش پستت رو بخونم:d
 
نَــ پَــ! :d
دنگ و فنگ جونم...
It's me... Leon
حالا انگار این من بودم که اسمم رو عوض کردم...
:d

لیان جون من برای حرفم دلیل دارم، حالا اگر می‌خوای انکار کنی حرفی نیست. سؤالم نمی‌پرسم که ناراحت نشی یه وقت:d
اِ... خیلی نامردی، حالا من این جمله رو گذاشتم تو میپیچونی... ای مارمولک.
حالا نیای سوال بپرسیا، ناراحت میشم...


کلاً پایان‌های DP هم مثل HC چهره آدم رو به این تبدیل می‌کرد: :| چون اساساً خیلی بی محتوا بودند، حتی همون موردی رو هم که بهش اشاره کردی باعث میشد فلسفه وجود مورفی در دنیای سایلنت هیل زیر سؤال بره!
نگرفتم... چرا وجودیت Murphy با اون پایان میره زیر سوال؟


شما روشنمون کن شاید ما از بازی خوشمون اومد!!/:)

دلایلم:

1-بخش چند نفره در دنیای سایلنت هیل واقعاً لذت بخشه، آیا؟ 2-زاویه دوربین ایزومتریک، هیچ همخونی‌ای با اتمسفر سری نداره 3- HUD بازی بیشتر شبیه به بازی‌های فایتینگه 4-کپی برداری احمقانه از طراحی محیط و دشمنان نسخه‌های کلاسیک فقط باعث لطمه خوردن به سری میشه 5- کلاً فضای بازی منطق سری رو زیر سؤال میبره. و مواردی از این دست.
من نمیدونم این تریلری که هم من و هم شما دیدیم چه چیزی داشته که باعث شده از این بازی طرفداری کنی؟:d
بابا چرا حرف میذاری تو دهن من علی...
خداییش من کی گفتم از این بازی طرفداری می کنم.
"خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" که میگن مصداق بارزش خودمم....
:d
اما بی شوخی، من نگفتم از بازی خوشم میاد یا بدم میاد...
راستی علی تو از یه تریلر چقدر چیز فهمیدی... من برم دوباره نگاه کنم ببینم درکم به اون اندازه هست...
:p
به هر حال پیشنهادم رو دادم، لویالتیت رو تو دی اند کن برای این بازی تا بعد از منتشر شدنش پستت رو بخونم:d
بیشین بینیم بابا...
:d
اصلاً دلم خنک نشد...
Finish مارمولک...
:d
تو چی کار به
Loyalty to the End ــه من و The Boss داری...؟
:p
 
حالا انگار این من بودم که اسمم رو عوض کردم...
:d
حالا انگار من بودم که غیبت کبری داشتم!


اِ... خیلی نامردی، حالا من این جمله رو گذاشتم تو میپیچونی... ای مارمولک.

منو پیچ؟

1- الکس میهمان دنیای ذهنیه کی بود؟ با دلیل
2- James Wheeler چه جوری با دنیای ذهنی الکس تعامل داشت؟ دلیلش چی بود؟ Elle Holloway چی؟
3- فلسفه وجودیه Siam و Smog چیه؟
فعلاً همینا بسته، سؤال‌های اصلی باشه به موقش.


نگرفتم... چرا وجودیت Murphy با اون پایان میره زیر سوال؟

مورفی پا به دنیای ذهنیه فرنک گذاشته بود، با این پایان دلیلی برای اینکار وجود نداشت چون مأموریت سوئل رو انجام نداده بود! این عذاب وجودان مورفی برای چی بوده؟ یعنی این همه اتفاق افتاد تا فقط مورفی حقیقت رو به آنه بگه؟ البته این برداشت و نظر منه، کلاً پایان‌های بازی ارزش داستان رو کم می‌کردند.
 
آخرین ویرایش:
حالا انگار من بودم که غیبت کبری داشتم!
هِین...؟ با منی بازم...؟
علی بیخیال... من الان اونقدر خودم رو می کوبونم به در و دیفال تا وا بدی...
:p


منو پیچ
آقا قبول نیست... بابا مگه کلاس درسه اینجا... اون از تاپیک RE که توش کنکور راه انداختن، اینم از اینجا که باید سوال تشریحی جواب بدیم...
من فرار کردم...

1- الکس میهمان دنیای ذهنیه کی بود؟ با دلیل
فکر کنم دنیای ذهنی Josh دیگه...
اگه جوابم درست بود بگو تا دلیل بیارم... اونجوری رسماً میرم توی باقالیا...
:d
2- James Wheeler چه جوری با دنیای ذهنی الکس تعامل داشت؟ دلیلش چی بود؟ Elle Holloway چی؟
خُب باور کن من این بازی رو شونصد سال پیش کردم و بعدشم کلی بازی دیگه... تازشم من حفظشون نکردم که... اما چه کارت کنم... یه دونه علی که بیشتر نداریم...
James Wheeler تا جایی که من یادمه همکار پدر Alex بود دیگه و توی حوادث اخیری که توی شهر اتفاق افتاده بود با Adam Shepherd دستش تو یه کاسه بود دیگه...
Elle Holloway هم که دوست دوران مدرسه ی Alex بود و اون هم به دنبال خواهرش میگشت و به خاطر همون قضیه ی قربانی کردن یکی از بچه های خانواده با دنیای ذهنی Alex تعامل داشت دیگه....
3- فلسفه وجودیه Siam و Smog چیه؟
Smog که به مربوط میشد به همون جریان آتش سوزی معدن ذغال سنگ شهر
Siam رو نمیدونم. Siam همونی نبود که یه زن و مرد پشت به پشت هم بسته شده بودن... یادمه وقتی که با Elle بودیم همش سر و کله ی این هیولای مصیبت پیدا میشد...
البته میشه اینطوری برداشت کرد که به نوعی تداعی کننده ی پدر و مادر Alex و گناه مرتکب شده اش بودن...
فعلاً همینا بسته، سؤال‌های اصلی باشه به موقش.
بیشین بینیم بابا [2]
کلی زور زدم اینا یادم اومد تازه میگی اینا سوالای فرعیت بوده...
اگه راست میگی بذار برم دوباره بازی کنم بیام تا اونوقت بزنم K.O ـت کنم...
:d
 
علی بیخیال... من الان اونقدر خودم رو می کوبونم به در و دیفال تا وا بدی...
منم باور کردم:d

راستش خودم برای این سؤالات پاسخی پیدا نکردم، به هر نتیجه‌ای که می‌رسیدم بازهم اثری از منطق و دلیل نمی‌دیدم!
فکر کنم دنیای ذهنی Josh دیگه...
اگه جوابم درست بود بگو تا دلیل بیارم... اونجوری رسماً میرم توی باقالیا...
:d
اونوقت Margaret Holloway تو دنیای ذهنیه جاشوا چه غلطی می‌کردند؟

James Wheeler تا جایی که من یادمه همکار پدر Alex بود دیگه و توی حوادث اخیری که توی شهر اتفاق افتاده بود با Adam Shepherd دستش تو یه کاسه بود دیگه...

Elle Holloway هم که دوست دوران مدرسه ی Alex بود و اون هم به دنبال خواهرش میگشت و به خاطر همون قضیه ی قربانی کردن یکی از بچه های خانواده با دنیای ذهنی Alex تعامل داشت دیگه....
خوب چه ربطی داشت؟:d میگم این‌ها چه جوری با دنیای الکس در ارتباط بودند؟ یعنی مثلاً همون هیولاهایی رو می‌دیدند که الکس می‌دید؟ یعنی بنا به فرضیه‌ی خودت این دو هم مهمان دنیای ذهنی جاشوا بودند؟


Smog که به مربوط میشد به همون جریان آتش سوزی معدن ذغال سنگ شهر
خیلی خوب ولی من ربطش رو به دنیای ذهنیه الکس نمی‌دونم!

Siam رو نمیدونم. Siam همونی نبود که یه زن و مرد پشت به پشت هم بسته شده بودن... یادمه وقتی که Elle بودیم همش سر و کله ی این هیولای مصیبت پیدا میشد...
البته میشه اینطوری برداشت کرد که به نوعی تداعی کننده ی پدر و مادر Alex و گناه مرتکب شده اش بودن...
جالبه. شاید، همین که دلیل تراشیدی خودش کافیه:d


اگه راست میگی بذار برم دوباره بازی کنم بیام تا اونوقت بزنم K.O ـت کنم...
:d
50هزار بار هم که بازی کنی، بازم میگم که داستان بازی بسیار بی منطق و سرشار از تناقض‌های عجیبه!:d
 
راستش خودم برای این سؤالات پاسخی پیدا نکردم، به هر نتیجه‌ای که می‌رسیدم بازهم اثری از منطق و دلیل نمی‌دیدم!
پس احیاناً مرض داری سوال می کنی...
:d
به خدا میشه منطق پیدا کرد... من الان همونایی هم که گفتم به زور یادم بود... منو مجبور کردی دوباره برم بازیش کنم. اونوقت اگه برات دلیل آوردم دست از سر این SH: HC بیچاره بر میداری...؟
:p
اونوقت Margaret Holloway تو دنیای ذهنیه جاشوا چه غلطی می‌کردند؟
اصلاً چه میدونم، می خوای برم ازش بپرسم...؟ به خدا ببینمش یه دونه میذارم پای چشمش که اینقدر بی منطقانه رفته توی دنیای ذهنی Josh و تو رو ناراحت کرده...
:p
Margaret Holloway همون قاضیه بود...؟ خُب مسبب تمام اون بلاها همین خانم بود دیگه... معلومه Josh بایدم ازش شاکی باشه...

یعنی مثلاً همون هیولاهایی رو می‌دیدند که الکس می‌دید؟
دیدن که آره میدیدن. ولی میدونم میخوای چی بگی...
ارجاعت میدم به SH2 که Maria هم PH رو میدید...
خیلی خوب ولی من ربطش رو به دنیای ذهنیه الکس نمیدونم!
خُب بابا بیا نیمه ی پُر لیوان رو ببین... حالا حتماً باید به Alex ربط داشته باشه... این SMOG از هیولاهای سنتی این شهر بوده و هست...
حالا مثلاً همین Smoke با دنیای ذهنی James Sunderland چه ربط داشت...؟
شاید، همین که دلیل تراشیدی خودش کافیه:d
خواهش میشود... خواهش میشود...
من میرم این SH: HC رو دوباره بازی می کنم... اونوقت میام برات کلی دلایل جفنگ تر میارم...
;)
50هزار بار هم که بازی کنی، بازم میگم که داستان بازی بسیار بی منطق و سرشار از تناقض‌های عجیبه!:d
حالا من یه چیزی گفتم... فعلاً کلی بازی دارم که هنوز بهشون دست هم نزدم...
:d
 
بچه ها یکم آرومتر پیش برید...من همش 2 ساعت نبودما...#:-s
فلفل خوردید؟:d
راست میگه علی... دیگه بسه. من اصلاً دلم نمی خواد حرف امیر رو زمین بندازم...
:d آخ جون پیچوندم...
امیر کجا بودی تو تا حالا... مُخ منو خالی کرد تو فرغون به خدا...
----
علی جونم، شوخی کردما جون تو...
من همیشه از صحبت کردن و بحث کردن با تو لذت میبرم... و کلی هم چیز یاد میگیرم از تو. فقط زیادی سوالات سخته...
 
پس احیاناً مرض داری سوال می کنی...
:d
نه میخوام عمق فاجعه رو نشونت بدم:d

اونوقت اگه برات دلیل آوردم دست از سر این SH: HC بیچاره بر میداری...؟
فکر نمیکردم دوباره این رو بپرسی، جوابت رو که دادم!


Margaret Holloway همون قاضیه بود...؟ خُب مسبب تمام اون بلاها همین خانم بود دیگه... معلومه Josh بایدم ازش شاکی باشه...
یعنی مسخره تر از این نمی‌شد دلیل بیاری :d


دیدن که آره میدیدن. ولی میدونم میخوای چی بگی...
ارجاعت میدم به SH2 که Maria هم PH رو میدید...
من ارجاعت میدم به اینکه ماریا تو اون لحظه اصلاً وجود خارجی نداشته و یک توهم بوده.


حالا مثلاً همین Smoke با دنیای ذهنی James Sunderland چه ربط داشت...؟
:-o جون مو نگو این حرفارو:d
Lying Figure که عشقه منه، نماد درد و رنج و عذاب خود جیمزه نابکاره، رنجی که از فکر کردن به مری متحمل می‌شد. ظاهر این هیولا هم خیلی جالبه، این هیولا دست نداره و این نشان دهنده عدم توانایی جیمز در نگهداری از مری هست. در واقع تفکرات جیمز نسبت به مری هنگامی که مریض بوده رو نشون میده.
سازنده‌های HC روی نسخه دوم اسکی رفتند لیان جون:d هیچ منطقی پشت طراحی هیولاهای HC وجود نداره!

---------- نوشته در 05:30 PM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 05:27 PM ارسال شده بود ----------

بچه ها یکم آرومتر پیش برید...من همش 2 ساعت نبودما...#:-s
فلفل خوردید؟:d
آره شرمنده، میفهمم چی میگی:d

آخ جون پیچوندم...
امیر کجا بودی تو تا حالا... مُخ منو خالی کرد تو فرغون به خدا...

اِ فعلاً که تو مخ منو خالی کردی تو فرقون:d تازه با بیل هم کوفیدی روش:d

هه... هه.. ای وای خسته شدم .#:-sلیون جان وعلی جان کمی ارومتر لطفا!!! من همین الان که تا این جا رو خوندم دارم میمیرم .تازه مقاله اشکان جان رو هم سیو کردم بعد بخونم. لطفا ارومتر...
بله چشم اطاعت میشه:surrender:
 
آخرین ویرایش:

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

تبلیغات متنی

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or