*SPOILER ALERT* گفتگو در مورد داستان The Last of Us Part II (پست اول با دقت خوانده شود)

Arima Kishou

Kuro no Shinigami
کاربر سایت
Jul 14, 2014
2,997
نام
محمد
جرمی جانز معروف هم نقد اسپویلر دار داستان رو بیرون داده:D
همونطور که توی نقد اصلی اش گفت، اندینگ بازی و قسمت هایی از داستان رو منطقی نمیدونه.
حتی اگر فن داستان هستید ببینید، ویدیو اش خیلی فانه:D
 

sajjad++

کاربر سایت
May 9, 2014
1,531
نام
Sajjad
PweDiePie هم بازی رو تموم کرد، اون لحظه که تصویر جول در حال گیتار زدن میاد جلو چشم الی گفت: "?Now you realize" :))
گفت خواستن چیز متفاوتی بسازن و من به این احترام میذارم، ولی موفق نبودن:D
از نظرش بازی پتانسیل های زیادی داشت که استفاده نشد بعد هم گفت من بازی های متوسط زیادی بازی کردم، اینم مثل یکی از اون ها برای همین خیلی برام مهم نیست.
و در نهایت هم نمره 6/10 داد به بازی:D
 
آخرین ویرایش:

Arima Kishou

Kuro no Shinigami
کاربر سایت
Jul 14, 2014
2,997
نام
محمد
PweDiePie هم بازی رو تموم کرد، اون لحظه که تصویر جول در حال گیتار زدن میاد جلو چشم گفت: "?Now you realize" :))
گفت خواستن چیز متفاوتی بسازن و من به این احترام میذارم، ولی موفق نبودن:D
از نظرش بازی پتانسیل های زیادی داشت که استفاده نشد بعد هم گفت من بازی های متوسط زیادی بازی کردم، اینم مثل یکی از اون ها برای همین خیلی برام مهم نیست.
و در نهایت هم نمره 6/10 داد به بازی:D
Damm
سرعت عمل رو:|
من همین الان میخواستم بزارم.
یکی از مشکلاتی هم میگرفت این بود کرکترا دیگه کرکتر نبودن و همشون حس این میداد یک جنبه سیاسی از دنیای واقعی پشتشونه و متعلق به این دنیا نیستن.
 

stanley

کاربر سایت
Nov 24, 2013
2,998
چرا بنظرم داستان و روایت تلو 2 بد، ناخوشایند و از ابتدا تا انتها چیزی جز سوهانی روی اعصاب من نبود!
میخوام اول با مرگ جول شروع کنم اصولا وقتی شما میخوای یک شخصیت محبوب رو بکشی باید ارک شخصیتی اون رو به پایان برسونی. توی قسمت اول شکل گیری روابط بین دو شخصیت جول و الی به زیبایی شکل میگیره و در پایان نسخه ی اول بازی این رابطه وارد "فاز جدید" میشه ، رابطه ای که شکننده حساس و بسیار پیچیده شکل گرفته و بسیار پتانسیل این رو داره که ادامه پیدا کنه و تعریف بشه اما بازی با شروع قسمت دوم ناگهان این رابطه بین الی و جول رو نادیده میگیره و بدون اینکه رابطه ی جدید جول و الی رو ادامه بده همون اول بازی به بدترین شکل ممکن جول یکی از محبوب ترین و مهم ترین شخصیت رو میکشه و از بازی حذف میکنه.اولین اشتباه داستانی بازی هم همینجا رخ میده هرچند که کشته شدن جول به اون شکل تونست حس انتقام و خشمی که الی در خودش حس میکرد رو به ما هم انتقال بده اما شوک حذف شدن ناگهانی جول در اول بازی و بدون اینکه بازی به رابطه جدیدی که بین الی و جول شکل گرفته بپردازه و به یک سرانجامی برسونه حس ناخوشایندی رو به مخاطب القا میکنه. روند داستانی حذف جول در بازی هم اونقدر سطحی پرداخت میشه (جول به راحتی خودش رو برای یک گروه غریبه لو میده ) که نویسنده راحت ترین راه رو برای تعریف داستان جدیدش انتخاب کرده، برانگیخته کردن احساسات مخاطب! من اینجا یک پرانتز باز کنم احساس میکنم دراکمن روی دور تکراری افتاده که مدام با کشتن عزیز های شخصیت بازی داستان رو داره پیش میبره و انگیزشونو شکل میده و این خیلی توی قسمت دوم، تکراری، اغراق شده و نخ نما شده. ببینید وقتی یک شخصیت محبوب و پرطرفدار از یک داستان قراره حذف بشه و بدتر از اون کشته بشه باید داستان برای کشته شدنش اون هم به این صورت وحشتناک و خشن دلیلی بیاره که ما بتونیم جول رو مستحق همچون مرگ خشونت باری بدونیم. من مطمعنم تک تک شما بعد از مرگ جول و اینکه خیلی دوست داشتین انتقامش رو بگیرین به همون اندازه هم دوست داشتین دلیل کشته شدنش رو بدونین اما بازی دلیلی که برای اینکار میاره نتنها قانع کننده نیست بلکه بدتر بر زخم ما نمک میپاشه! داستان جول رو به این دلیل مستحق مرگ میدونه چراکه کسی که دوستش داشت رو "نجات" داد. اتفاقی که حتی اگر بازی برای ما هم قدرت انتخاب میداد ما بارها و بارها تصمیم جول رو میگرفتیم (حتی برای مارلین هم این عمل جول قابل درک بود!) درنتیجه تا اخر بازی هیچ وقت جول رو مستحق مرگ نمیدونیم و نمیتونیم حذف شدنش از بازی رو بپذیریم همینطور حسی که هیچ وقت بازی نتونسته شخصیت جول رو به سرانجام برسونه همراه ما خواهد بود و مارو تا اخر بازی ازار میده. از طرفی ایده ی مرگ جول برای چرخه ی خشونتی که قراره بازی تعریف کنه بطور کل اشتباه بود چراکه اگر بر فرض مثال داستان بازی میتونست جول رو مستحق همچون مرگ خشنی بدونه و ما رو توجیح کنه در نتیجه کل شخصیت پردازی بی نظیری که جول توی قمست اول داشت تخریب میشد و یک پارادوکس ناخوشایندی رخ میداد از طرفی اگر هم نتونه جول مستحق مرگ بدونه در نتیجه روایت چرخه ی خوشنته در همین بطن کار مردود میشه و تنها مخاطب به فکر انتقام و حذف عامل مرگ جول خواهد بود اما در ادامه نتنها مرگ جول توجیح ناپذیره بلکه حتی داستان انگیزه انتاگونیست بازی هم غیرقابل همذات پنداریه.
قسمت مضحک تر داستان اما دلیل ابی برای انتقام هست. نیل دراکمن دوباره برای ابی دقیقا از همون ترفند تکراری و مشابه الی برای روایت و داستان استفاده کرده ،ایجاد یک رابطه ی احساسی بین شخصیت بازی و عزیزش(!)، کشته شدن عزیز شخصیت بازی ، برانگیخته کردن احساسات و ایجاد انگیزه برای شخصیت داستان! و بدتر از اون داستان ابی پشیزی به اندازه داستان الی و جول (که یک پیش زمینه ی بسیار قوی ای همراهش هست)قابل همذات پنداری نیست و تعجب میکنم دراکمن چطوری فکر کرده که میتونه یک داستان قوی ای به همون اندازه ی نسخه ی یک بتونه بچپونه توی نسخه ی دوم جوری که به همون اندازه داستان الی و جول قوی ظاهر بشه و ما این دوتا رو بتونیم باهم در یک ترازو قرار بدیم!!! جالبه من وقتی ابی میشدم اونو چندین چند بار میکشتم و از کشته شدنش احساس لذت میبردم و این یعنی یکجای کار میلنگه. قسمت مسخره تر داستان ابی ، فلش بک های داستانی اون بود،که با یک روایت الی طور سعی داشت داستان ابی رو تعریف کنه ( حالا از تشابه اسم ابی و الی هم بگذریم که حتی اگر عمدا هم صورت گرفته بیشتر از پیش این کلیت اغراق شده ی داستانی رو نشون میده). داستان اول ابی که با پدرش میرن گورخر رو نجات بدن دقیقا همون شکل داستانی رو داشت که با الی و جول داشتیم همون حرف های خوشمزه ی پدر دختری ، همون ارامش قبل از طوفان ، همون نورپردازی و حس جوری که اگر جای ابی و پدرش ، الی و جول بودن به کلیت موضوع هیچ لطمه ای وارد نمیشد! و به همین خاطر نمیشد با گذشته ی ابی همذات پنداری کرد و داستانش رو پذیرفت چراکه این نوع روابط این نوع شخصیت ها و این نوع روایت مخصوص الی بودن و اگر شما بخوای همون رو برای ابی هم انجام بدی حالت فیک و غیرقابل باور بخودش میگیره و کسی دیگه خریدارش نیست. تو نمیتونی الی رو ببری به پارک ژوراسیک و با یک فضای شبیه به همون فلش بک ابی رو توی اکواریوم روایت کنی و روابط شخصیت ها رو به همون شکل تعریف کنی! همونقدر تکراری مکالمه ها رو بچینی همونقدر تکراری روابط شخصیت ها رو پیش ببری و همونقدر تکراری فضای خوشمزه ی بین شخصیت ها رو تعریف کنی! درنتیجه داستان ابی بجای اینکه بتونه حس همذات پنداری رو در ما بوجود بیاره بیش از پیش حالت فیک، غیرقابل باور و سطحی بنظر میرسه که به هیچ وجه نمیشه اون رو به اندازه ی داستان جول و الی بپذیرفت در نتیجه ی انگیزه ی ابی برای مخاطب به اندازه الی توجیح نمیشه و کل زمان تجربه ی ابی زجراور درمیاد و اوج این تجربه ی ناخوشایند ابی انتهای داستانی او و جنگیدن با الی هست! شخصیت پردازی ابی که درطول داستانش به هیچ وجه نتونسته قابل پذیرش باشه حالا بازی ما رو مجبور میکنه که شخصیت محبوب خودمون رو بدون اینکه انتخاب دیگه ای داشته باشیم تا سرحد مرگ به دست خودمون پیش ببریم! اون قسمت درگیری با الی اونقدر برام مسخره مضحک خنده دار و بی منطق بود که چند دقیقه ای دسته رو گذاشتم کنار و نمیتونستم کاری که دارم انجام میدم رو به اندازه ی سر سوزنی برای خودم توجیح کنم!
موضوع بعدی داستان ابی و اسکارزهاست که هرچند این خط داستانی بهترین و قابل باورترین خط داستانی ابی هست اما در تقابل با هدفی که بازی با این روایت قراره به مخاطب اراعه بده مشکل داره! بعد از کشتن جول ، ابی هنوز نتونسته به ارامشی که میخواد برسه در نتیجه رستگاری درونی خودش رو در نجات جان دیگری میبینه (اشاره به کابوس اتاق عمل که نشون میده ارامش درونی ابی نتنها با کشتن کسی که همیشه باعث شده اون اتاق عمل براش مانند کابوسه همراهش باشه تموم بشه بلکه هنوز اونو درخواب میبینه) درنتیجه در پی "نجات" جان دو شخصیت بازی برمیاد و در این راه تنتها مجبور به کشتن اسکارزها میشه بلکه گروه افراد خودش رو هم به کام مرگ میفرسته! اتفاقی که اگر در مقایسه با عمل جول بدتر نباشه بهتر نیست! و خب اگر قراره این چرخه ی خشونت بازی رو ما بپذریم احتمالا یا باید منتظر یه dlc باشیم که یکی از اعضای اسکارزها یا ولف ها برای انتقام بپا خیزه یا اینکه کلا این چرخه خشونت با این عمل زیر سوال میره!
در اخر اما بدترین اتفاق ممکن رقم میخوره. الی که هنوز نتونسته با انتقام نگرفتن از ابی کنار بیاد راهی کشتن ابی میشه (بماند که شخصیت الی به طرز غیرقابل باوری از اون دختر همیشگی فاصله گرفته و به یک شخصیت نحیف و سست عنصر تبدیل شده و بازی برای این چرخش اخلاقی هیچ دلیل قانع کننده ای نمیاره ). بازی که اینجا ابی (شخصیت قاتل جول!) رو به یک رستگاری رسونده اما هنگام مواجهه شدن الی و ابی نمیتونه این رستگاری و ارامش درونی رو برای الی هم به همراه بیاره چراکه اگر الی انتقام بگیره چرخه ی خشونت بازی ادامه پیدا میکنه و کلیت مفهوم داستانی بازی زیر سوال میره درنتیجه انتهای بازی و با چند فلش بک و یک حس دوگانه از اینکه ایا واقعا زنده نگه داشتن ابی کار درستی بوده یا نه، هم الی رو رها میکنه و هم ما رو و ما اصلا نمیدونیم ایا واقعا الی بعد از زنده نگه داشتن ابی به اون چیزی که دنبالش بوده رسیده یا نه هرچند بازی جوری تموم میشه که انگار به مخاطب این مفهوم رو بصورت بچه گانه ای توی صورتش میکوبونه که دیدی چقدر چرخه ی خشوت بده و همه چیز ادم رو از بین میبره! درصورتی که وقتی ادم به داستان بازی نگاه میکنه میبنه که اصلا این چرخه ی خشونته از همون اول بازی زیر سوال رفته و هیچ کدوم از این داستان ها و رفتارها براش قابل پذیرش نبوده!
توی نسخه ی اول بازی بر این تاکید داشت که اعمال انسانی در "موقعیت" معنا می‌شه و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود نداره اما برخلاف نسخه ی اول بیشتر از اینکه ما با شخصیتی همراه باشیم که آشفتگی اجتماعی و سردرگمی اون رو در دایره‌ی افکار خودش به تصویر بکشه(نقل به مضمون از کتاب کوری) و پرداخت چندلایه ی شخصیت ها در اولویت باشن نسخه ی دوم سعی کرده تنها با احساسی کردن موضوعات و خشونت زیاد بازی رو پیش ببره و داستانش رو تعریف کنه.
 

mikammi

کاربر سایت
Feb 9, 2014
457
نام
shahab
داستان جول رو به این دلیل مستحق مرگ میدونه چراکه کسی که دوستش داشت رو "نجات" داد.
حالا کاری ندارم لزوما بخوایم با منطق کتاب مقدسی داستان رو ببینیم یا نه ولی جول کسی رو نجات نداده. جول صرفا برای خواسته‌ی خودش از مرگ خودخواسته‌ی الی جلوگیری کرده. داستان تو شماره اول خوشبختانه به درستی اصلا به کفششم نمیگیره موضوع تهیه واکسن یا کشتن آدم‌های بیگناه رو که موضوعات لوسی هم میشدن. به جاش روی فریب دادن الی سرمایه‌گذاری می‌کنه و کلا بار احساسی رو میاره روی این. کل داستان در مورد همینه. که وقتی بالاخره الی واقعیت ماجرا رو می‌فهمه بهش می‌گه We're done. و حتی وقتی توی مهمونی توی جکسن پشتش درمیاد جلوی همه ضایعش می‌کنه. اگه داستان جول رو بخوای حساب کنی همه چیش با الی تعریف می‌شه. از اول شماره اول شخصیت جول با داشتن شخص مورد علاقه‌ای که ازش محافظت کنه تعریف می‌شه و تمام. و وقتی الی در موردش همچین برخوردی می‌کنه یعنی اون دیگه صرفا یه مرده‌ی متحرکه.
 

stanley

کاربر سایت
Nov 24, 2013
2,998
حالا کاری ندارم لزوما بخوایم با منطق کتاب مقدسی داستان رو ببینیم یا نه ولی جول کسی رو نجات نداده. جول صرفا برای خواسته‌ی خودش از مرگ خودخواسته‌ی الی جلوگیری کرده. داستان تو شماره اول خوشبختانه به درستی اصلا به کفششم نمیگیره موضوع تهیه واکسن یا کشتن آدم‌های بیگناه رو که موضوعات لوسی هم میشدن. به جاش روی فریب دادن الی سرمایه‌گذاری می‌کنه و کلا بار احساسی رو میاره روی این. کل داستان در مورد همینه. که وقتی بالاخره الی واقعیت ماجرا رو می‌فهمه بهش می‌گه We're done. و حتی وقتی توی مهمونی توی جکسن پشتش درمیاد جلوی همه ضایعش می‌کنه. اگه داستان جول رو بخوای حساب کنی همه چیش با الی تعریف می‌شه. از اول شماره اول شخصیت جول با داشتن شخص مورد علاقه‌ای که ازش محافظت کنه تعریف می‌شه و تمام. و وقتی الی در موردش همچین برخوردی می‌کنه یعنی اون دیگه صرفا یه مرده‌ی متحرکه.
الی از همون اول نمیدونسته که میمیره. درثانی عمل جول به هیچ وجه عمل خودخواهانه ای نبوده چراکه هرکسی جای جول بود و همینکار رو انجام میداد درنتیجه عمل جول رو نمیشه زیر سوال برد. توی قسمت دوم هم فلش بک ها نمیتونن بخوبی شخصیت جول و رابطه ی الی رو جول به سرانجام برسونن و من مطمئنم خیلی از ماها منتظر بودیم بیشتر راجع این رابطه ی که بازی توی انتهای قسمت اول شالوده اش رو گذاشته بود بهش میپرداخت اما بازی بخاطر اینکه بتونه داستان جدیدش رو تعریف کنه به این موضوع انچنان نمیپردازه. جول هیچ وقت برای الی تموم نشده بود ( اونجا که به جول میگه نمیتونم ببخشمت ولی دوست دارم این کار رو انجام بدم) و تا اخر بازی الی درگیر این قضیه بود و اخر هم مشخص نشد الی تونست مرگ جول رو بپذیره و همینطور شخصیت جول برای ما هم به یک سرانجام و انتهایی نرسید.
 

ehsan0912288

کاربر سایت
Jun 25, 2008
282
نام
Ehsan
دوستان من سوالی در مورد داستان بازی برام پیش اومده

تو نیمه دوم بازی وقتی داریم با abby میریم جلو روز دوم سیاتل
موقعی که ما تو آکواریوم تازه owen رو‌پیدا میکنیم و باهاش صحبت میکنه که چه داستانی بین اون و danny پیش اومده
صبح که از خواب میپره و تو خواب میبینه که اون دو نفر رو داخل بیمارستان دار زدن و تصمیم میگیره بره ببینه در چه حالین
بعد از اون میبینه زنه بخاطر دستش حال خوبی نداره
سوال اینجاست mel چجوری میرسه به آکواریوم پیش owen
چون موقعی که abby میرسه و شب باهم هستن mel اصلا نیست


Sent from my iPhone using Tapatalk
 
  • Like
Reactions: Tommy Vercetty

Cpt. price

عضو تحریریه
Dec 7, 2015
2,748
بازی اصلا ولکن روح و روانمون نیست انگار! :|

اگه یادتون باشه برای عرضه بازی 7-8 روز پیش شاون جیمز یه موزیک ویدئوی جدید آماده کرد که به گفته خودش و دراکمن موضوع این آهنگ شخصیت الی هستش. ایشون (که خیلیم بنظرم کارش درسته :D) همون خواننده آهنگ معروف Through the valley هست که 8 سال پیش خوندش و توی تریلر معرفی بازی ازش استفاده شد.

الان که بازی اومده بذارید یه نگاه دیگه به متن آهنگ اول بندازیم. اتفاقا توی افتتاحیه که جول گیتار رو هدیه آورده برای الی، اون داره همین آهنگو گوش میکنه و بنظرم از اونجایی که خیلی وقته از تریلر معرفی گذشته بازی میخواد اهمیتش رو یه بار دیگه یادآوری کنه:
I walk through the valley of the shadow of death

And I fear no evil because I'm blind to it all

And my mind and my gun they comfort me

Because I know I'll kill my enemies when they come​
میبینیم که الی داره حال و روز خودش رو توی این مسیر خونین انتقام توصیف میکنه.

اما 4 سال بعد از معرفی، ما به عنوان مخاطب بازی میایم با یه آهنگ دیگه از همین شاون جیمز روبرو میشیم به اسم The Guardian که بازم مثل ترک قبلی عالیه. اگه گوش ندادید حتما و حتما گوش بدید چون بنظرم فوق العاده مهمه. اینجا بنظر میرسه برعکس آهنگ قبلی، الی به پایان سفرش نزدیک شده و از مسیری که طی کرده خستست. اینجا دیگه واضحه شاعر با کشت و کشتاری که راه انداخته همه چیز رو از دست داده و خودش رو Bringer of death معرفی میکنه. به این اشاره میشه که کشتاری که راه انداخته قرار بوده آرومش کنه، اما در عمل چنین چیزی اتفاق نیوفتاده. حتی میگه که چجوری میتونه چرخه کشت و کشتار رو قطع کنه. یه بخش هایی از متن این آهنگ + خود موزیک ویدئوی رسمی رو هم ببینید و بنشوید:

When does it get quiet? Time was supposed to extinguish the desire

But the embers won't snuff out

Haunted by your smiles, the mask keeps getting heavier

One step forward, two steps back​

_________________​

There's a noose 'round my neck and the further I get

It's harder and harder to breathe, can I find a way to cut the rope?

I've been waiting for dawn, but the light is all gone

Don't know if I'm already blind, can I leave it all behind?

_________________​

So I've become the bringer of death, a lover of life

The one who guards from the dark of the night, I'll be the hammer of war

I've been waiting for dawn, but the light is all gone

Don't know if I'm already blind, can I leave it all behind?​
بنظرم این آهنگ انقدر حال و هوای بخش اپیلوگ بازی رو عالی به تصویر میکشه که اصلا نیازی به توضیح اضافه نیست واقعا. :D فقط نکته جالبش اینجاست که الی هم مثل ما حدود 4 سال بعد و با طی کردن مسیرش با این شعر روبرو میشه. اما چجوری؟ اینطوری که 4 سال بعد از اینکه آهنگ Through the valley رو اون شب میشنوه، میاد آهنگ The Guardian رو خودش توی جورنال مینویسه توی اپیلوگ بازی و در واقع شاعر خودش هست. :D

کلا با توجه به همه اینا، اگه الی اون شب ابی رو خفه میکرد زیر آب همه چی زیر سوال میرفت. از جمله فلش بک جول و همین شعری که تو جورنالش مینویسه. حالا نمیدونم کسی دوباره به این آهنگه اشاره کرد تو تاپیک یا نه ولی به هر حال من از نوع ارتباطش با بازی بشدت لذت بردم و هر سری برم سراغ آلبوم ساندترک این موزیک ویدئوی شاون جیمز رو هم قطعا گوش میکنم همراهش.​
 

.:HO3IN:.

کاربر سایت
Aug 20, 2011
721
نام
محمد حسین
من نمیخوام داستان خود پارت 2 رو تحلیل کنم چون در کنار غمناک بودنش منطق خوبی ازش میشه درآورد

تنها مشکلی که من میتونم از بازی بگیرم Waste کردن پتانسیل شخصیت جوئل و الی هست، نمیدونم دوستان دیگه هم اینطور بودن یا نه اما هروقت که بازی روی سکانس های جوئل و الی میرفت حتی اونجایی که الی توی بار جوئل رو ضایع کرد، ناخودآگاه اشک میومد توی چشمم! اتفاقی که توی هیچ فیلم، سریال و بازی ای برای من پیش نیومده! این عشقی که به این دو نفر در دل من ایجاد شده حاصل زحماتی بود که در نسخه اول برای ایجاد ارتباط پلیر با کاراکتر ها کشیده شده بود. ساختن یک عنوان جدیدی که مصرف کننده ها بتونن حسابی با شخصیت هاش ارتباط برقرار کنن و از همه سخت تر اینکه عاشقشون بشن کار راحتی نیست که بدون استفاده لازم از پتانسیل و کاریزماشون سلاخیشون کنیم. خود ناتی داگ توی همین 15-20 سال کلا چند تا Ip جدید معرفی کرده؟ فقط دو تا

برای مثال جالبه که خود استدیو ناتی داگ از شخصیت نیتن دریک که یه شخصیت فان بود و قطعا آدم خیلی کمتر از کاراکتر های لست باهاش ارتباط برقرار میکرد 4 تا نسخه ساخت و کاملا از پتانسیل این شخصیت نهایت استفاده رو کرد و به قول معروف آبش رو گرفت اما در رابطه با شخصیت جوئل و الی میبینیم که خیلی عجولانه در ابتدای پارت دوم!، حتی قبل از اینکه فقط یک صحنه الی و جوئل رو با هم رو برو کنه جوئل کشته میشه و یکی از دو ستون اصلی بازی خراب میشه

در کل انتقاد من اینه که جوئل و الی لیاقت حداقل یک پارت دیگه (بعد از پارت اول) با هم بودن رو داشتن. کاش همین پارت دوم 6 7 سال دیگه با عنوان پارت سوم منتشر میشد.
 
آخرین ویرایش:

Holy Diver

کاربر سایت
Jun 2, 2010
1,449
نام
عرفان
چرا بنظرم داستان و روایت تلو 2 بد، ناخوشایند و از ابتدا تا انتها چیزی جز سوهانی روی اعصاب من نبود!
میخوام اول با مرگ جول شروع کنم اصولا وقتی شما میخوای یک شخصیت محبوب رو بکشی باید ارک شخصیتی اون رو به پایان برسونی. توی قسمت اول شکل گیری روابط بین دو شخصیت جول و الی به زیبایی شکل میگیره و در پایان نسخه ی اول بازی این رابطه وارد "فاز جدید" میشه ، رابطه ای که شکننده حساس و بسیار پیچیده شکل گرفته و بسیار پتانسیل این رو داره که ادامه پیدا کنه و تعریف بشه اما بازی با شروع قسمت دوم ناگهان این رابطه بین الی و جول رو نادیده میگیره و بدون اینکه رابطه ی جدید جول و الی رو ادامه بده همون اول بازی به بدترین شکل ممکن جول یکی از محبوب ترین و مهم ترین شخصیت رو میکشه و از بازی حذف میکنه.اولین اشتباه داستانی بازی هم همینجا رخ میده هرچند که کشته شدن جول به اون شکل تونست حس انتقام و خشمی که الی در خودش حس میکرد رو به ما هم انتقال بده اما شوک حذف شدن ناگهانی جول در اول بازی و بدون اینکه بازی به رابطه جدیدی که بین الی و جول شکل گرفته بپردازه و به یک سرانجامی برسونه حس ناخوشایندی رو به مخاطب القا میکنه.
ببینید نویسنده هیچ دینی به کرکتر ها نداره که بخواد پلات شیلد براشون درست کنه. کل بازی راجع به مرگ جول و این نقطه عطف داستان. داستان جول و رابطش با الی بعد از نسخه اول چه تو دیالوگ های حین بازی چه تو جورنال الی چه تو فلش بک ها به طور کامل بهش پرداخته میشه فقط بازی از داستان نویسی خطی استفاده نمیکنه که اینم دلیل داستانی و پلات پشتش.

روند داستانی حذف جول در بازی هم اونقدر سطحی پرداخت میشه (جول به راحتی خودش رو برای یک گروه غریبه لو میده ) که نویسنده راحت ترین راه رو برای تعریف داستان جدیدش انتخاب کرده، برانگیخته کردن احساسات مخاطب! من اینجا یک پرانتز باز کنم احساس میکنم دراکمن روی دور تکراری افتاده که مدام با کشتن عزیز های شخصیت بازی داستان رو داره پیش میبره و انگیزشونو شکل میده و این خیلی توی قسمت دوم، تکراری، اغراق شده و نخ نما شده. ببینید وقتی یک شخصیت محبوب و پرطرفدار از یک داستان قراره حذف بشه و بدتر از اون کشته بشه باید داستان برای کشته شدنش اون هم به این صورت وحشتناک و خشن دلیلی بیاره که ما بتونیم جول رو مستحق همچون مرگ خشونت باری بدونیم. من مطمعنم تک تک شما بعد از مرگ جول و اینکه خیلی دوست داشتین انتقامش رو بگیرین به همون اندازه هم دوست داشتین دلیل کشته شدنش رو بدونین اما بازی دلیلی که برای اینکار میاره نتنها قانع کننده نیست بلکه بدتر بر زخم ما نمک میپاشه! داستان جول رو به این دلیل مستحق مرگ میدونه چراکه کسی که دوستش داشت رو "نجات" داد. اتفاقی که حتی اگر بازی برای ما هم قدرت انتخاب میداد ما بارها و بارها تصمیم جول رو میگرفتیم (حتی برای مارلین هم این عمل جول قابل درک بود!) درنتیجه تا اخر بازی هیچ وقت جول رو مستحق مرگ نمیدونیم و نمیتونیم حذف شدنش از بازی رو بپذیریم همینطور حسی که هیچ وقت بازی نتونسته شخصیت جول رو به سرانجام برسونه همراه ما خواهد بود و مارو تا اخر بازی ازار میده.
اعتماد جول اینجا دلیل داستانی پشتش. ۴ سال جول و الی تو منطقه امن زندگی کردن و اشخاص زیادی رو وارد جامعه اونجا کردن. جامعه ای که باز هم تو طول بازی نشون میده که خبر از خشونت بیرونش درونش وجود نداره و این میتونه خوی هر کسی رو عوض کنه. از طرفی ابی یه دختر تو سن و سال الی هست و تو این دو شرط باعث میشه جول گاردش پایین بیاره و البته صحبت های خود تروی بیکر تو صحنه مرگ جول این که جول تو این لحظه به این فکر میکرد که یک بار اعتماد کردم یک بار گاردم پایین آوردم و این نتیجه رو به همراه داشت و این نتیجه اعتماد کردن تو این دنیای بازی هست.

اشتباه دیگه شما این که دلیل کشته شدن جول رو خلاف چیزی که بازی از شما میخواد از دید خودتون میبینید. اینجا قضاوت جول بر عهده شما نیست. همونطور که شما تو اون لحظه از دید الی، ابی رو لایق مرگ میدونی بدون این که هیچی از داستانش بدونی. ابی هم جول رو لایق مرگ میدونه و دلایل خودش داره. تو نیمه دوم بازی از شما میخواد تو قضاوتی که ابی کردی شک کنی. ابی ۴ سال از زندگیش وقف انتقام کرد و به خاطر انتقام حتی عشق owen هم از دست داد. بنابر این بازی از شما میخواد که اتفاقا به این فکر کنی که جول از نظر خودش یا شاید شمایی که تا حالا از دیدگاه جول داستان رو میدیدی کار درستی کرد و آخر بازی هم تاکید میکنه رو این موضوع اما از دیدگاه ابی تنها امیدشون از بین برد و پدرش کشته بنابراین خیلی ساده لوحانست اگر به این فکر کنی که داستان جول رو مستحق مرگ میدونه. نه صرفا ابی اینجوری فکر میکنه.

از طرفی ایده ی مرگ جول برای چرخه ی خشونتی که قراره بازی تعریف کنه بطور کل اشتباه بود چراکه اگر بر فرض مثال داستان بازی میتونست جول رو مستحق همچون مرگ خشنی بدونه و ما رو توجیح کنه در نتیجه کل شخصیت پردازی بی نظیری که جول توی قمست اول داشت تخریب میشد و یک پارادوکس ناخوشایندی رخ میداد از طرفی اگر هم نتونه جول مستحق مرگ بدونه در نتیجه روایت چرخه ی خوشنته در همین بطن کار مردود میشه و تنها مخاطب به فکر انتقام و حذف عامل مرگ جول خواهد بود اما در ادامه نتنها مرگ جول توجیح ناپذیره بلکه حتی داستان انگیزه انتاگونیست بازی هم غیرقابل همذات پنداریه.
بهترین مثالی که میتونم بزنم همون صحنه مرگ جول. زمانی که ابی به بقیه میگه پاش کمربند ببندین همگروهی هاش تعجب میکنن و حتی تو همونجا owen یه ابی میگه بسه کارش تموم کن و بعدتر owen و mel هم به خاطر کار وحشیانه ای که ابی میکنه سرزنشش میکنن. این داره نشون میده از نظر همه با این که فایرفلای هم بودن این کار یه over react بوده. حتی تو بازی نشون میده قبل مرگ جول تقریبا همه اعضای گروه بیخیال کشتن جول شدن و در واقع owen به خاطر ابی گروه رو به سمت جکسون میبره.
حالا بازی ازت میخواد همونجوری که الان داری به جول حق میدی دکتر و... رو بکشه به خاطر عشقش بیای همینجوری به داستان ابی نگاه کنی. حتی ptsd هایی که الی بعد مرگ جول داشت رو ابی هم بعد مرگ پدرش داشته و ۴ سال رنج کشیده. و البته ضربه آخر هم حامله بود مل بود که به ابی نشون میده همه چیش به خاطر جول از دست داده.

قسمت مضحک تر داستان اما دلیل ابی برای انتقام هست. نیل دراکمن دوباره برای ابی دقیقا از همون ترفند تکراری و مشابه الی برای روایت و داستان استفاده کرده ،ایجاد یک رابطه ی احساسی بین شخصیت بازی و عزیزش(!)، کشته شدن عزیز شخصیت بازی ، برانگیخته کردن احساسات و ایجاد انگیزه برای شخصیت داستان! و بدتر از اون داستان ابی پشیزی به اندازه داستان الی و جول (که یک پیش زمینه ی بسیار قوی ای همراهش هست)قابل همذات پنداری نیست و تعجب میکنم دراکمن چطوری فکر کرده که میتونه یک داستان قوی ای به همون اندازه ی نسخه ی یک بتونه بچپونه توی نسخه ی دوم جوری که به همون اندازه داستان الی و جول قوی ظاهر بشه و ما این دوتا رو بتونیم باهم در یک ترازو قرار بدیم!!! جالبه من وقتی ابی میشدم اونو چندین چند بار میکشتم و از کشته شدنش احساس لذت میبردم و این یعنی یکجای کار میلنگه. قسمت مسخره تر داستان ابی ، فلش بک های داستانی اون بود،که با یک روایت الی طور سعی داشت داستان ابی رو تعریف کنه ( حالا از تشابه اسم ابی و الی هم بگذریم که حتی اگر عمدا هم صورت گرفته بیشتر از پیش این کلیت اغراق شده ی داستانی رو نشون میده). داستان اول ابی که با پدرش میرن گورخر رو نجات بدن دقیقا همون شکل داستانی رو داشت که با الی و جول داشتیم همون حرف های خوشمزه ی پدر دختری ، همون ارامش قبل از طوفان ، همون نورپردازی و حس جوری که اگر جای ابی و پدرش ، الی و جول بودن به کلیت موضوع هیچ لطمه ای وارد نمیشد! و به همین خاطر نمیشد با گذشته ی ابی همذات پنداری کرد و داستانش رو پذیرفت چراکه این نوع روابط این نوع شخصیت ها و این نوع روایت مخصوص الی بودن و اگر شما بخوای همون رو برای ابی هم انجام بدی حالت فیک و غیرقابل باور بخودش میگیره و کسی دیگه خریدارش نیست. تو نمیتونی الی رو ببری به پارک ژوراسیک و با یک فضای شبیه به همون فلش بک ابی رو توی اکواریوم روایت کنی و روابط شخصیت ها رو به همون شکل تعریف کنی! همونقدر تکراری مکالمه ها رو بچینی همونقدر تکراری روابط شخصیت ها رو پیش ببری و همونقدر تکراری فضای خوشمزه ی بین شخصیت ها رو تعریف کنی! درنتیجه داستان ابی بجای اینکه بتونه حس همذات پنداری رو در ما بوجود بیاره بیش از پیش حالت فیک، غیرقابل باور و سطحی بنظر میرسه که به هیچ وجه نمیشه اون رو به اندازه ی داستان جول و الی بپذیرفت در نتیجه ی انگیزه ی ابی برای مخاطب به اندازه الی توجیح نمیشه و کل زمان تجربه ی ابی زجراور درمیاد و اوج این تجربه ی ناخوشایند ابی انتهای داستانی او و جنگیدن با الی هست! شخصیت پردازی ابی که درطول داستانش به هیچ وجه نتونسته قابل پذیرش باشه حالا بازی ما رو مجبور میکنه که شخصیت محبوب خودمون رو بدون اینکه انتخاب دیگه ای داشته باشیم تا سرحد مرگ به دست خودمون پیش ببریم! اون قسمت درگیری با الی اونقدر برام مسخره مضحک خنده دار و بی منطق بود که چند دقیقه ای دسته رو گذاشتم کنار و نمیتونستم کاری که دارم انجام میدم رو به اندازه ی سر سوزنی برای خودم توجیح کنم!
بهتر بگید برای شما غیرقابل همزادپنداری بوده چون جالب اینجا بیشتر با ابی همزاد پنداری کردن تا الی که به نظرم جفتش غلط. به نظر من بازی از شما قضاوت نمیخواد به همین راحتی میخواد درک کنید تصمیمات رو. مکالمه تکراری من ندیدم تو بازی و البته قطعا از داستان الی و ابی آینه همدیگست تا مخاطب بهتر بتونه مقایسه کنه داستان درباره انتقام و خوب باید پرداخته بشه چرا پدر ابی براش مهم. ولی نکته ای که هست و شما دقت نکردی این که این دو نفر تو مراحلی مختلفی از انتقام هستن. الی تازه اولین مراحل انتقام جایی که حاضر همه چیزش به خاطرش از دست بده. ابی انتقام گرفته و بازی سعی میکنه دوران پس از انتقام رو نشون بده که ابی تک تک اطرافیانش رو به خاطرش از دست میده و حتی هنوز نتونسته از شر کابوس هاش خلاص بشه بر عکس حالا باید به خودش ثابت کنه که انسانیتش از بین نرفته و هنوز همون ابی سابق. این مقایسه چیزی که کارگردان از شما میخواد انجام بدی و چرخه رو بهتر درک کنی.

موضوع بعدی داستان ابی و اسکارزهاست که هرچند این خط داستانی بهترین و قابل باورترین خط داستانی ابی هست اما در تقابل با هدفی که بازی با این روایت قراره به مخاطب اراعه بده مشکل داره! بعد از کشتن جول ، ابی هنوز نتونسته به ارامشی که میخواد برسه در نتیجه رستگاری درونی خودش رو در نجات جان دیگری میبینه (اشاره به کابوس اتاق عمل که نشون میده ارامش درونی ابی نتنها با کشتن کسی که همیشه باعث شده اون اتاق عمل براش مانند کابوسه همراهش باشه تموم بشه بلکه هنوز اونو درخواب میبینه) درنتیجه در پی "نجات" جان دو شخصیت بازی برمیاد و در این راه تنتها مجبور به کشتن اسکارزها میشه بلکه گروه افراد خودش رو هم به کام مرگ میفرسته! اتفاقی که اگر در مقایسه با عمل جول بدتر نباشه بهتر نیست! و خب اگر قراره این چرخه ی خشونت بازی رو ما بپذریم احتمالا یا باید منتظر یه dlc باشیم که یکی از اعضای اسکارزها یا ولف ها برای انتقام بپا خیزه یا اینکه کلا این چرخه خشونت با این عمل زیر سوال میره!
اصلا بحث هم گروهی یا نجات دادن جون یکی دیگه اینجا مطرح نیست. مسئله خون خواهی و انتقام. اگر کسی کشته بشه و کسی بخواد انتقام بگیره یه چرخه رو شروع کرده که شروعش با خودش و پایانش با خودش نیست جنگ سرافایت ها و ولف ها این قضیه رو به زیبایی نشون میداد. اگر سرافایت ها ولف میکشتن و یا ابی تا حالا تو گروهی به نام ولف سرافایت میکشت نتیجش همون جنگی هست که دیدیدم.
و البته اینم در نظر بگیر کشتن ولف ها توسط ابی برای نجات لو یه نوع از خودگذشتگی بود و ارزش حساب میشه بر خلاف کاری که جول از روی خودخواهی کرد. این قضیه میتونه به خونخواهی یک ولف برای ابی ادامه پیدا کنه و شایدم پیدا کنه ولی ارزش داستانی نداره و حرف خاصی برا گفتن توش نیست دیگه.

بماند که شخصیت الی به طرز غیرقابل باوری از اون دختر همیشگی فاصله گرفته و به یک شخصیت نحیف و سست عنصر تبدیل شده و بازی برای این چرخش اخلاقی هیچ دلیل قانع کننده ای نمیاره
نحیف و سست عنصر قضاوتی که شما در رابطه با الی میکنه و به نظرم اشتباه. همونطور که من اگه بخوام جول رو به خاطر خودخواهیش قضاوت کنم اشتباه. مرگ جول پس چه نقشی داره اگه دلیل قانع کننده نیست برای شما؟ الی به هیچ عنوان کلوژری برای انتقام جول نگرفت و این زمانی که برای وضعیت دینا تصمیم به برگشتن گرفتن هم مشخص بود به علاوه جسی هم کشته شد.

بازی که اینجا ابی (شخصیت قاتل جول!) رو به یک رستگاری رسونده اما هنگام مواجهه شدن الی و ابی نمیتونه این رستگاری و ارامش درونی رو برای الی هم به همراه بیاره چراکه اگر الی انتقام بگیره چرخه ی خشونت بازی ادامه پیدا میکنه و کلیت مفهوم داستانی بازی زیر سوال میره درنتیجه انتهای بازی و با چند فلش بک و یک حس دوگانه از اینکه ایا واقعا زنده نگه داشتن ابی کار درستی بوده یا نه، هم الی رو رها میکنه و هم ما رو و ما اصلا نمیدونیم ایا واقعا الی بعد از زنده نگه داشتن ابی به اون چیزی که دنبالش بوده رسیده یا نه هرچند بازی جوری تموم میشه که انگار به مخاطب این مفهوم رو بصورت بچه گانه ای توی صورتش میکوبونه که دیدی چقدر چرخه ی خشوت بده و همه چیز ادم رو از بین میبره! درصورتی که وقتی ادم به داستان بازی نگاه میکنه میبنه که اصلا این چرخه ی خشونته از همون اول بازی زیر سوال رفته و هیچ کدوم از این داستان ها و رفتارها براش قابل پذیرش نبوده!
توی نسخه ی اول بازی بر این تاکید داشت که اعمال انسانی در "موقعیت" معنا می‌شه و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود نداره اما برخلاف نسخه ی اول بیشتر از اینکه ما با شخصیتی همراه باشیم که آشفتگی اجتماعی و سردرگمی اون رو در دایره‌ی افکار خودش به تصویر بکشه(نقل به مضمون از کتاب کوری) و پرداخت چندلایه ی شخصیت ها در اولویت باشن نسخه ی دوم سعی کرده تنها با احساسی کردن موضوعات و خشونت زیاد بازی رو پیش ببره و داستانش رو تعریف کنه.
برای الی رستگاری تو بخشیدن جول بود که خیلی زیبا نشون داده شد و این نوع نتیجه گیری ساده و غیر حرفه ای مثل "دیدی چرخه خشونت بده" رو من میتونم راجع به کل فیلم های درجه یک هالیوودی بگیرم. سعی نکنید اون همه مفاهیم ارزشمندی که بازی بهش رسیده رو بخوای تو دو تا جمله بچگانه تقلیل کنید و احساس منتقد بودن بهتون دست بده. بازی اتقاقا مثل نسخه اول درباره روابط و اتفاقا شخصیت های اصلی بسیار چند لایه و قوی کار شدن. شما انتظار تکرار چیزی که قبلا بهش رسیده بودن داشتی و این انتظار با توجه به کیفیتی که ناتی داگ بهش رسیده انتظار بیجایی هست.
 
آخرین ویرایش:

kourosh rm

کاربر سایت
Jul 23, 2016
29
Damm
سرعت عمل رو:|
من همین الان میخواستم بزارم.
یکی از مشکلاتی هم میگرفت این بود کرکترا دیگه کرکتر نبودن و همشون حس این میداد یک جنبه سیاسی از دنیای واقعی پشتشونه و متعلق به این دنیا نیستن.
خداییش امثال pewdiepie و Angry Joe چه فرقی با یه گیمر عادی دارن ( به جز این که از ده سال پیس بلد بودت با clickbait و تیتر های جذاب مخاطبو جذب کنن) که حالا باید نظرشون باید برای ما مهمم باشه؟ 8-| اصلا همین pewds که میگی قبلا هم گفته علاقه چندانی به video game نداره و ففط برای راضی نگه داشتن audienceش بازی های مهمو بازی می کنه.
 
  • Like
Reactions: GTA 4

Arima Kishou

Kuro no Shinigami
کاربر سایت
Jul 14, 2014
2,997
نام
محمد
خداییش امثال pewdiepie و Angry Joe چه فرقی با یه گیمر عادی دارن ( به جز این که از ده سال پیس بلد بودت با clickbait و تیتر های جذاب مخاطبو جذب کنن) که حالا باید نظرشون باید برای ما مهمم باشه؟ 8-| اصلا همین pewds که میگی قبلا هم گفته علاقه چندانی به video game نداره و ففط برای راضی نگه داشتن audienceش بازی های مهمو بازی می کنه.
کاری با بخش اول ندارم چون هرکس بهرحال میتونه سمت کسی بره که با سلیقه اش اغلب سازگاری داره.
بستگی به خود شخص داره اهمیتی میده یا که نه.
شما هم میتونید ایگنور کنید اگه براتون مهم نیست.
در مورد گیمر عادی بودن یا نبودن، اگه اینطوری بگیم، خیلی از ژورنالیست های حال حاضر گیمینگ هم در حد یک گیمر نوب هم مهارت ندارن.
برای همین که اغلب ژورنالیست های گیمینگ مثل سینما جدی گرفته نمیشن.

یک عده شاید(مثل شرایر و چند نفر دیگه... ) ولی اینطوری هم نیست هرکی توی نشریاته حالیشه و بقیه حالیشون نیست.

الان کسایی توی یوتیوب هستن که نقد هایی که میزارن چندین برابر ژورنالیست های دو قرونی IGN وقت و فکر روش گذاشته شده.
مثل Mathewsmatosis که حتی خود سانتا مونیکا هم براش پیام داده که کاملا ویدیو اش رو اعضای استدیو دیدن و به انتقاد هاش توجه داشتن.
و حتی قبلا این حرف مطرح شده بود که نقد TLOZ:SS اش در ساخت Breath of the wild هم تاثیر گذاشته، چون تیم زلدا خیلی به فیدبک ها در هر نسخه اهمیت میده و ایراد هایی که در نقد اش گرفته بود برطرف شده بودن.

در مورد Pewds، خیلی اف تاپیکه.
خودش اصلا چنل اش از اول Let's Play بوده:|
جزو اولین ها، چطوری علاقه ایی نداره؟ همین چند وقت پیش خودشم گفته بود اتفاقا هنوزم به گیمینگ خیلی اهمیت میده.
حرفتون غلطه، حتی گفته بود علاقه نداره دیگه اغلب بازی هایی که میکنه روی چنل اش بزاره.
و پرسونا 5 رو خودش تموم کرده بود.
از اونور دیگه به بازی هایی که فن هاش میگن میخواد بازی کنه اهمیت نمیده مگر اینکه خودش بخواد.
این TLOU2 هم فن نسخه اول بود، بخاطر اینکه لایو استریم کرد تموم کرد وگرنه گفته بود اینقدر داستان براش مسخره هست که علاقه ایی به تمام کردن بازی هم نداشته.
خیلی از بازی های مهم هم انجام نداده مثل GOW.
معلومه مخاطب چنل اش نیستید، چون این واضحه.
دیگه مخاطب ها اونقدر هم براش اهمیت ندارن چون بزرگترین یوتیوبر میتونه هر محتوایی که دوست داره بسازه.
الان Book Review هم میزنه دو سه میلیونی بازدید داره.:D
 

Mohammad@li

کاربر سایت
Sep 11, 2014
1,679
نام
MohammadAli
خداییش امثال pewdiepie و Angry Joe چه فرقی با یه گیمر عادی دارن ( به جز این که از ده سال پیس بلد بودت با clickbait و تیتر های جذاب مخاطبو جذب کنن) که حالا باید نظرشون باید برای ما مهمم باشه؟ 8-| اصلا همین pewds که میگی قبلا هم گفته علاقه چندانی به video game نداره و ففط برای راضی نگه داشتن audienceش بازی های مهمو بازی می کنه.
Pewdiepie از گیمرهای قدیمی هست و من اون اولا اصلا با همین گیم‌پلی‌هاش باهاش آشنا شدم. چند سالی هم کلا یادم رفته بودش یهو سر قضیه TSeries دوباره معروف شد فهمیدم کلا چنلشو تغییر داده و از هر چیزی محتوا میذاره. :D
در مورد انگری‌جو هم این در کنار جیم استرلینگ جزو کسانی هست که من به ویدیوهاشون به عنوان یه رفیق که میخاد بهت بازی پیشنهاد بده نگاه میکنم. واقعا نظرشون برام همونقدر مهمه که نظر Criticها مهمه. :D
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 1)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟