Rate your last seen movie (قوانین پست اول حتما رعایت شود)

Darkfie1d

Lux Omnia Vincit
Loyal Member
  • اگه خواستید پستی رو نقل قول کنید به جای جواب دادن توی این تاپیک پست رو ببرید داخل تاپیک Movie Center و بزارید پست های اینجا به صورت یک پارچه باقی بمونه. برای این کار گزینه "+ نقل قول" رو پایین سمت چپ پست مورد نظرتون بزنید تا پست انتخاب بشه بعد داخل تاپیک Movie Center از ادیتور گزینه
    1620238607876.png
    رو بزنید و پست مورد نظرتون رو اونجا نقل قول کنید.

  • لطفاً اسم فیلم رو حتماً بنویسید عکس به صورت خالی کافی نیست
  • عکسها رو حتماً به صورت Thumbnail/کم حجم قرار بدید.
  • دوستان لطف کنن به جای شیوه های من درآوردی برای امتیاز دادن ، 10 رو حداکثر قرار بدن و نسبت به اون امتیاز بدن.
  • نوشته هایی که ممکنه بخش خاصی از داستان فیلم رو لو بده، داخل تگ اسپویلر باید گذاشته بشه، در غیر اینصورت برخورد می شه
  • از پست کردن هر گونه مطلبی که به مبحث این تاپیک مربوط نمیشه خودداری کنید

امکان ویرایش قوانین وجود داره .
 
lion
کی این فیلمو کاندید اسکار کرد؟!:| واقعن فیلم فروشنده خیلی از این مستحق تر هستش واسه کاندیداتوری!
پنج شیش بار میخواستم تند تند فیلمو بزنم جلو فقط برسه به آخرش!
البته فیلم انگار دو کارگردان داشته.صحنه های کشور هند رو یک نفر و صحنه های استرالیا رو یک نفر دیگه کارگردانی کرده انگار.چون بخش هایی که تو هند روایت میشه واقعا خیلی زیباتر و جذاب تر ساخته شده.
همچنان لالالند شانس مسلم اسکار:D
6/10
 
poster-film-khafegi-2.jpg


خفه گی
تو آخرین روز جشنواره و آخرین سانس :D رفتم فیلم رو دیدم
تو شروع فیلم چیزی که توجه ام رو جلب کرد محیط فیلم و تم سیاه سفیدش بود که بشدت عالی کار شده بود
بازی بازیگرا بخصوص خانم شاکردوست عالی بود(برخلاف بقیه کارهاش که افتضاح بودن) و عجیبه برام چرا جایزه نبرد
نوید محمدزاده هم نقشش رو به بهترین شکل ممکن بازی کرده
شخصیت پردازی و نوع فیلمبرداری فیلم بشدت جلب توجه میکنه و باعث میشه ببینده هر لحظه فیلم رو ببینه(کلی چیپس پفک خریده بودیم آخرش هیچ کدومو نخوردیم :((:D)
داستان فیلم هم تا آخرش تقریبا غیرقابل پیش بینیه و پایان بندیش هم خوب کار شده
شاید تو فیلمهای فریدون جیرانی این بهترین کارش نباشه ولی یکی از بهترین فیلمهای جشنواره امسال بود بدون شک
امتیاز 7/10
 
The girl on the train

7/10

یک فیلم معمولی در ژانر Mystery
ولی بازی امیلی بلانت فوق العاده بود. نقش یک زن افسرده الکلی رو بهتر از این نمیشد درآورد. جایزه ای چیزی نامزد نشده براش بلانت؟

Sent from my SM-A510F using Tapatalk

BAFTA و SAG
 
  • Like
Reactions: Alkazar
im4m_hacksaw-ridge-1-600x450.jpg


Hacksaw Ridge
علاقه چندانی به فیلمهای جنگی ندارم و معمولا خیلی باهاشون حال نمیکنم، ولی این فیلم به شکل بینظیری منو مجذوب خودش کرد. بیش از حد درگیر کننده و تکان دهنده بود. فیلم به بهترین شکل ممکن شاخته شده بود. صحنه های جنگی فیلم به طرز وحشتناکی فوق العاده کار شده بود و نبرد ها بسیار خشن و بسیار واقعی و بسیار تکان دهنده بود. فیلمنامه، کارگردانی، فیلمبرداری، بازیگر ها ، تدوین و کلا همه چیز در بهترین و بالاترین حد خودش هست...
اندرو گارفیلد متحیرم کرد... بازیگر های دیگه فیلم، تک تکشون به بهترین نحو بازی کرده بودن...
فیلم از تکان دهنده ترین فیلمای این چند سال اخیر بود به نظرم...

پ.ن. این تاپیکو دنبال میکنم ولی خیلی خیلی کم پست میزارم چون حسشو ندارم راستش ولی واقعا هرچی برای این فیلم بگم کم گفتم... مل گیبسون فیلم متحیر کننده ای تحویل داده.
 
Hacksaw Ridge
220px-Hacksaw_Ridge_poster.png

فیلم بسیار تاثیر گذاری بود که بنظرم می تونه درس های خوبی هم به همه بده. اینکه بتونیم به اعتقادات هم دیگه احترام بزاریم خیلی مهمه.
من کم و کاستی تو این فیلم ندیدم، از روایت بگیر تا داستانی که انتخاب کرده بودن که بر اساس واقعیت بود و بازی ها و صداگذاری و ...
حقیقت جنگ تو این فیلم به بهترین شکل به تصویر در اومده که چیزی جز نابودی و بدبختی و ویرانی و ... نیست.
البته یه نکته ای رو هم بگم، طبق رسم همه فیلم های هالیوودی، تو Hacksaw Ridge هم آمریکایی ها سفید معرفی میشند و طرف های مقابل (که اینجا ژاپنی ها باشن) مثل انگل و شیطان و زامبی. این رو باید جزئی از فیلم ها به حساب بیاریم، شاید نقطه ضعف هم نباشه و همه جا تقریبا همینه.
دوست دارم Hacksaw Ridge تو همه بخش هایی که واسه اسکار کاندید شده برنده بشه.
 
آخرین ویرایش:
Hacksaw Ridge
220px-Hacksaw_Ridge_poster.png

فیلم بسیار تاثیر گذاری بود که بنظرم می تونه درس های خوبی هم به همه بده. اینکه بتونیم به اعتقادات هم دیگه احترام بزاریم خیلی مهمه.
من کم و کاستی تو این فیلم ندیدم، از روایت بگیر تا داستانی که انتخاب کرده بودن که بر اساس واقعیت بود و بازی ها و صداگذاری و ...
حقیقت جنگ تو این فیلم به بهترین شکل به تصویر در اومده که چیزی جز نابودی و بدبختی و ویرانی و ... نیست.
البته یه نکته ای رو هم بگم، طبق رسم همه فیلم های هالیوودی، تو Hacksaw Ridge هم آمریکایی ها سفید معرفی میشند و طرف های مقابل (که اینجا ژاپنی ها باشن) مثل انگل و شیطان و زامبی. این رو باید جزئی از فیلم ها به حساب بیاریم، شاید نقطه ضعف هم نباشه و همه جا تقریبا همینه.
دوست دارم Hacksaw Ridge تو همه بخش هایی که واسه اسکار کاندید شده برنده بشه.
همونطور که گفتی فیلم خیلی خوبیه. حتی بخش اول فیلم، قبل از جنگ به نظرم بهتر از بخش دوم هست. فیلمنامه، بازیها، کارگردانی فوق العاده. ولی در رابطه با بخش جنگ، من مشکلی که باهاش داشتم این بود که جغرافیای اون منطقه را بهت نمی ده. یعنی تو نمی فهمی اون بالا که میرن وسعت منطقه جنگ چقدر هست. بخاطر همین بعدش که شخصیت اصلی شروع می کنه همرو نجات دادن، یه سری و نجات میده، بعد می بینی ژاپنیا میان و پاکسازی می کنن. یعنی هر کی زنده مونده را می کشن. بعد می بینی که بعد از اینکه اینا رفتن دوباره شروع می کنه نجات دادن. این سوال برای بیننده پیش میاد که خب چجوریه ! یعنی اینقدر اینجا بزرگ هست که ژاپنیا وقت نکردن تو یه روز کل اونجا را پاکسازی کنن ؟ یکم عجیب بنظر میرسه. چون بعد از اون قسمت کلی سرباز دیگه را نجات میده. از نظر منطقی این خیلی جور در نمیاد.
یه نکته دیگه که عجیبه (البته با توجه به اینکه بر اساس داستان واقعی هست شاید توجیه پذیر باشه) اینه که چرا اصن ژاپنیا یه لحظه نمیان طناب ببرن بره :D. چون اینطور که معلومه چند وقتیه این بالا جنگ هست و اونا کاملا آشنا هستن با اینکه آمریکاییها چجوری خودشونا میرسنون اون بالا و قبلش هم ناوهای آمریکایی اون جلو را بمبارون میکنن. خب وقتی که آمریکاییهای عقب نشینی می کنن، می تونن بیان و طناب و ببرن تموم شه قضیه. چون ناوهای آمریکایی هم 24 ساعته نمی تونن اون بخش و پوشش بدن. اصن تا بخوان نشونه بگیرن شلیک کنن طرف بریده رفته :D. کلا بخش جنگش با این حال که از نظر جلوه های ویژه خیلی خوب کار کرده بود، از نظر منطقی بعضی جاهاش می لنگید.
 
  • Like
Reactions: yonestm
dw7_arrival,_movie_poster.jpg


ARRIVAL
10/10
MASTERPIECE
منم فیلمو دوست داشتم. مخصوصا پایان بندی فیلم که فوق العاده بود. یعنی کاملا اون حس آدامز که با این حالیکه می دونه در آینده چه اتفاقی برای بچش میوفته ولی با تمام وجودش دوباره همون مسیر و انتخاب می کنه، به قول فراستی(:D) در اومده.
اما دقیقا مهمترین بخش فیلم که گره اصلیو باز میکنه به نظرم منطقی نیست و به فیلم تحمیل شده. اونجا که آدامز آیندرو یادش میاد که تو یه مهمونی هست و با رییس جمهور چین ملاقات می کنه. اول اینکه ما تا حالا ندیدیم که آدامز توی فیلم از اطلاعاتی که از آینده بدست میاره استفاده کنه. که خب حالا اینش خیلی مسئله نیست. مسئله اصلی اینه که برای چی وقتی رییس جمهوره میگه که یادت میاد به تلفن شخصی من زنگ زدی و یه چیزی بهم گفتی، آدامز این موضوعا اصن یادش نمیاد!! دلیلی نداره یادش نیاد. حالا جالبیش اینه که بر فرض هم که یادش نیاد، اینکه در گوشش میگه که چی گفتی باز اوکی هست ولی دیگه اینش واقعا عجیبه که رییس جمهوره موبایلشو و شمارشو بهش نشون بده!!! یعنی عملا میگه که بیا این شماره من، اینم چیزایی که باید بهم بگی!!! یعنی من هر جوری به قضیه نگاه می کنم این بخشش اصن منطقی نیست. یجورایی اینجا فیلمنامه نویس به بن بست رسیده. از طرفی می خواسته جذاب هم باشه. اینکه شخصیت اصلی از اطلاعات آینده استفاده کنه. یه خاطر همین از نظر من کل این قضیه منطق خودشو از دست داده.
 
  • Like
Reactions: abouzar337
i0t7F6b4R1wURRESAiw9VJNuVoV.jpg

منچستر بای د سی:
متوسط رو به خوب! دومین اور ریت سال در کنار مونلایت. بازی های فیلم خوبه. از کیسی افلک گرفته تا نقش مکمل فیلم یعنی "Lucas Hedges" که اولین فیلمش بود و بازی خوبی داشت. میشل ویلیامز هم همین طور که البته تایم نقش آفرینیش خیلی کم بود.
چیزی که باید بگم اینه که اونقدر هم بازی استثنایی ای از کیسی ندیدم و به نظرم اندرو گارفیلد و رایان گاسلینگ اونقدرها هم کم نداشتن ازش.
یه چیزایی تو ذوقم خورد.
اول این که کارگردان اومده بود ادای هیچکاک رو در بیاره و خودش رو به عنوان رهگذر یه نشونی داد:|
دوم این که موسیقی متن فیلم اصلا خوب نیست و مورد بعدی هم این که فیلم واقعا بی فراز و نشیبه. داستان تلخی داره اما خیلی یه نواخت میره جلو با این کشش لازم رو داره و بی وقفه دیدمش منتهی میتونست بهتر از این حرف ها باشه.
بعید هم میدونم به غیر از خود کیسی افلک، شانس دیگه ای توی اسکار داشته باشه.
بین 6 و 7 هم موندم حقیقتن:D
فکر میکنم 7 خوب باشه.
 
  • Like
Reactions: yonestm
Arrival 10/10
فوق العاده، كارگردانى و موسيقى متن واقعا مجذوب كنندس. Amy Adams هم بازى محشرى داشت انصافا.

منم فیلمو دوست داشتم. مخصوصا پایان بندی فیلم که فوق العاده بود. یعنی کاملا اون حس آدامز که با این حالیکه می دونه در آینده چه اتفاقی برای بچش میوفته ولی با تمام وجودش دوباره همون مسیر و انتخاب می کنه، به قول فراستی(:D) در اومده.
اما دقیقا مهمترین بخش فیلم که گره اصلیو باز میکنه به نظرم منطقی نیست و به فیلم تحمیل شده. اونجا که آدامز آیندرو یادش میاد که تو یه مهمونی هست و با رییس جمهور چین ملاقات می کنه. اول اینکه ما تا حالا ندیدیم که آدامز توی فیلم از اطلاعاتی که از آینده بدست میاره استفاده کنه. که خب حالا اینش خیلی مسئله نیست. مسئله اصلی اینه که برای چی وقتی رییس جمهوره میگه که یادت میاد به تلفن شخصی من زنگ زدی و یه چیزی بهم گفتی، آدامز این موضوعا اصن یادش نمیاد!! دلیلی نداره یادش نیاد. حالا جالبیش اینه که بر فرض هم که یادش نیاد، اینکه در گوشش میگه که چی گفتی باز اوکی هست ولی دیگه اینش واقعا عجیبه که رییس جمهوره موبایلشو و شمارشو بهش نشون بده!!! یعنی عملا میگه که بیا این شماره من، اینم چیزایی که باید بهم بگی!!! یعنی من هر جوری به قضیه نگاه می کنم این بخشش اصن منطقی نیست. یجورایی اینجا فیلمنامه نویس به بن بست رسیده. از طرفی می خواسته جذاب هم باشه. اینکه شخصیت اصلی از اطلاعات آینده استفاده کنه. یه خاطر همین از نظر من کل این قضیه منطق خودشو از دست داده.
به نظر من اون چيزايى كه يادش اومد بويژه همون صحنه هاى صحب با ژنرال درواقع خاطره نبودن صرفا، انگار كارگردان براى اينكه بياد اوردن اين مسئله رو ملموس تر و قابل درك براى تماشاگر كنه اينجورى نشون ميده. انگار جوريه كه بخشى از ذهن لوييس داره اين صحبتارو بيادش مياره يا پيشبينى ميكنه(!!!)
دركل اين استنباط من بود.
 
آخرین ویرایش:
Train to Busan

فیلمی واقعا از تمام جهات عالی، که هم تو استرس، شخصیت پردازی، فضاسازی، داستان و گل کاشته

واقعا میشه گفت سینما بخاطر اینطور شاهکاراس که هنوز زندس، البته با اتفاقات زیادی غم انگیز آخر فیلم کمی مشکل داشتم و دوست نداشتم اونطور میشد، هرچند که میشه گفت اونم جزوی از واقع گرایانگی فیلم بود

بازی شوهر اون زن بارداره هم شاید بشه گفت تنها ایراد فیلم بود، که طرف اصلا احساسات رو به خوبی منتقل نمیکرد و چهره ی بی احساسی داشت

نمره 10 از 10

Sent from my D6603 using Tapatalk
 
منم فیلمو دوست داشتم. مخصوصا پایان بندی فیلم که فوق العاده بود. یعنی کاملا اون حس آدامز که با این حالیکه می دونه در آینده چه اتفاقی برای بچش میوفته ولی با تمام وجودش دوباره همون مسیر و انتخاب می کنه، به قول فراستی(:D) در اومده.
اما دقیقا مهمترین بخش فیلم که گره اصلیو باز میکنه به نظرم منطقی نیست و به فیلم تحمیل شده. اونجا که آدامز آیندرو یادش میاد که تو یه مهمونی هست و با رییس جمهور چین ملاقات می کنه. اول اینکه ما تا حالا ندیدیم که آدامز توی فیلم از اطلاعاتی که از آینده بدست میاره استفاده کنه. که خب حالا اینش خیلی مسئله نیست. مسئله اصلی اینه که برای چی وقتی رییس جمهوره میگه که یادت میاد به تلفن شخصی من زنگ زدی و یه چیزی بهم گفتی، آدامز این موضوعا اصن یادش نمیاد!! دلیلی نداره یادش نیاد. حالا جالبیش اینه که بر فرض هم که یادش نیاد، اینکه در گوشش میگه که چی گفتی باز اوکی هست ولی دیگه اینش واقعا عجیبه که رییس جمهوره موبایلشو و شمارشو بهش نشون بده!!! یعنی عملا میگه که بیا این شماره من، اینم چیزایی که باید بهم بگی!!! یعنی من هر جوری به قضیه نگاه می کنم این بخشش اصن منطقی نیست. یجورایی اینجا فیلمنامه نویس به بن بست رسیده. از طرفی می خواسته جذاب هم باشه. اینکه شخصیت اصلی از اطلاعات آینده استفاده کنه. یه خاطر همین از نظر من کل این قضیه منطق خودشو از دست داده.
این همون پارادوکس معروف سفر در زمان هست که هنوز خیلی ها در گیرش هست
برای اطلاعات بیشتر راجع به پارادوکس دانشمند دیوانه تحقیق کنید
 
  • Like
Reactions: Ehsan95_76
Arrival 10/10
فوق العاده، كارگردانى و موسيقى متن واقعا مجذوب كنندس. Amy Adams هم بازى محشرى داشت انصافا.


به نظر من اون چيزايى كه يادش اومد بويژه همون صحنه هاى صحب با ژنرال درواقع خاطره نبودن صرفا، انگار كارگردان براى اينكه بياد اوردن اين مسئله رو ملموس تر و قابل درك براى تماشاگر كنه اينجورى نشون ميده. انگار جوريه كه بخشى از ذهن لوييس داره اين صحبتارو بيادش مياره يا پيشبينى ميكنه(!!!)
دركل اين استنباط من بود.
ببین به نظر من البته، بر اساس گفته شما اگر این یکی از خاطرات و اتفاقایی که تو آینده افتاده، نباشه و کارگردان برای ملموس تر شدن قضیه برای من ببیننده اینکار و کرده باشه، این دقیقا یکی از ضعف های اصلی فیلمنامه هست. من فکر می کنم کلا در مورد همه فیلمها و سینما، فیلمنامه نویس و خالق اثر به اصطلاح، در نگاه اول ، اصلا نباید بیننده را در نظر بگیره. باید ببینه که هر اتفاقی که تو فیلم میوفته حالا چه در مورد داستان فیلم، چه در مورد شخصیت ها، منطق خودشو تو جهان فیلم حفظ می کنه. یعنی مثلا توی همین فیلم، تا قبل از اون مهمونی، تمام صحنه هایی که از دختر آدامز می بینیم که یه دفعه به ذهنش میاد و نمی دونه که این دختره کیه و جریان چیه، کاملا مشخص هست که از خاطرات آینده شخصیت میاد و اتفاق خواهد افتاد. حالا اگر فرض کنیم که اون فرضیه ای که شما گفتی درست باشه و کارگردان نیتش این بوده باشه، کاملا اون سکانس با فلسفه فیلم در مغایرت هست. یعنی کارگردان به چیزی که تا اون لحظه بنا کرده و به بیننده گفته پشت می کنه. که بنظرم اینطوری نیست. از طرفی هم اون بخش مهمونی هیچ جایی به ما نشونه ای نمیده که چرا آدامز یادش نمیاد که به رییس جمهور چین زنگ زده. و اصن چرا دیگه رییس جمهوره موبایل و شمارشو نشون میده!!!

این همون پارادوکس معروف سفر در زمان هست که هنوز خیلی ها در گیرش هست
برای اطلاعات بیشتر راجع به پارادوکس دانشمند دیوانه تحقیق کنید
مرسی از راهنمایی. حتما اون ویدیو را می بینم. امیدوارم کمک کنه. البته بعید می دونم کمکی به اون بخشی که من باهاش مشکل دارم بکنه. فکر می کنم درباره یه مبحث کلی تر درباره زمان صحبت میکنه.
 
  • Like
Reactions: abouzar337
بالاخره امسال هم جشنواره فیلم فجر با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد و دیدم بد نیست مثل سال های قبل یه نیمچه توضیحی در مورد فیلم ها از دیدگاه خودم بدم. :D
امسال بعد از چند سال دوباره فیلم ها رو توی اریکه ایرانیان دیدیم که نکات مثبت و منفی زیادی داشت. از طرفی سالن اریکه به شدت بزرگ هست و 800،900 تا صندلی داره. برای بیشتر فیلم ها بلیت داشتیم، ولی اون هایی که نداشتیم رو هم تونستیم راحت ببینیم و هیچ مشکلی نبود. یعنی برعکس جاهایی مثل آزادی، فرهنگ، کورش و ... که صف های طولانی دارن و بعضی وقت ها چند ساعت زودتر هم که بری بهت بلیت نمیرسه، اینجا تقریباً برای همه فیلم ها جا گیر می اومد.
ولی صندلی ها در کنار تعداد زیادشون، مشکلات زیادی هم داشتن. مثل اینکه صندلی ها رو تازه تعویض کرده بودن و خیلی هاشون هنوز روکش داشتن که به تدریج در ایام جشنواره کنده شد و از بین رفت! این صندلی های جدید هم برای شخص من به شدت بدتر از جاهایی مثل کورش بودن و اصلاً روشون راحت نبودم. نکته عجیب این بود که هر صندلی یه مدلی بود! وقتی روی یکی مینشستی، زیادی بالا بودی و روی اون یکی پایین تر میرفتی. یکی تنگ بود و یکی گشاد! و البته در طول جشنواره 3تا صندلی جلوی چشم خودم منهدم شد! :D یعنی طرف روی صندلی نشسته بود و داشت در کمال آرامش فیلم می دید و یه دفعه یه صدایی می اومد و میرفت پایین! =)) به جز اینایی که خودم به چشم دیدم، یکی دو تای دیگه هم گوشه و کنار سالن دیدم که کنده شدن! اریکه هم باید به سبک این جاهایی که میگن سینمای 7 بعدی و 10 بعدی و ...، یه بُعد جدید اضافه کنه که بیننده رو وارد ژانر وحشت میکنه و هر لحظه باید احتمال سقوط رو بده!
یه نکته بسیار بد دیگه این بود که هر چند 90% فیلم ها خوش موقع شروع میشد (حدوداً یک دقیقه بعد از زمان رسمی)، ولی 3،4 بار اتفاقاتی افتاد که تا حالا توی سینما تجربه نکرده بودم. نشسته بودیم و منتظر شروع فیلم بودیم و یه دفعه پرده سینما تبدیل به محیط ویندوز شد!!! دوست عزیزی که انجام وظیفه میکرد هم هی توی منوها میگشت و وارد سیستم جشنواره میشد و لیستی از فیلم های مختلف رو می آورد و انتخاب میکرد و ... حالا بعضی وقت ها مشکلی پیش نمی اومد و بعد از چند دقیقه درست میشد، ولی فیلم «بن بست وثوق» طی همین پروسه منهدم شد! :D یعنی طرف هی کلیک میکرد و به یه چیز سرور مانندی وصل میشد و فیلم در حال لود شدن بود، ولی بعد از مدت ها تلاش و کوشش (که فکر کنم بالای 30،40 دقیقه شد) به جایی نرسید و آخرش کارگردان فیلم گفت مشکل پیش اومده و به جاش یه فیلم دیگه رو امروز نشون میدن و فیلم ما رو یه روز دیگه! بعد برامون «اِو» رو گذاشتن و بعد از 5 دقیقه اون رو هم قطع کردن و «انزوا» رو گذاشتن!! فیلم «قاتل اهلی» هم نمیدونم مشکلش همین قضیه بود یا چیز دیگه، ولی اون هم با یه فیلم دیگه جابجا شد و روز آخر برامون نمایشش دادن.

2eCcn.jpg


گذشته از موارد بالا، سر فیلم «خوب، بد، جلف» اتفاقی افتاد که تا حالا توی سینما ندیده بودم! یکی از شلوغ ترین سأنس های اریکه بود (شاید شلوغ ترین) و جای خالی خیلی کمیاب بود. یه عده هم که شعور سینما رفتن ندارن، جای بقیه نشسته بودن و طرف می اومد میگفت حاجی این جا صندلی من هست، طرف با لبخند بهش میگفت عیبی نداره برو یه جای دیگه بشین! حالا بعضی ها راحت تر بلند میشدن و سر جاشون میرفتن، ولی بعضی ها کلهم چسبیده بودن روی صندلی بقیه. این وسط یه گروه اومده بود بالای سر یه گروه دیگه و میگفت اینجا صندلی های ماست و اون ها هم بلند نمیشدن. حدود 10 دقیقه این قضیه ادامه داشت تا اینکه فیلم شروع شد. ولی با شروع شدن فیلم هم ماجرا تموم نشد و همچنان بحث بود که اینجا جای ما هست و اون یکی ها میگفتن برین یه جای دیگه بشینین و گروهی که جاشون اونجا بود، از لج اونا جلوشون ایستاده بودن و کنار نمیرفتن! :D 2،3 دقیقه از شروع فیلم گذشته بود تا اینکه بالاخره اوضاع خطری شد و یه دفعه دعوای خونین با مشت و لگد و پرتاب و ... راه افتاد!!! یعنی تصور کنین فیلم شروع شده و وسط سینما (صندلی هاشون هم تقریباً اواسط سالن بود) یه عده دارن به سبک استادیوم ها با همدیگه دعوا میکنن! بعد از 20،30 ثانیه جیغ و داد و ضرب و شتم، دیگه نمیدونم چی شد که دعوا خوابید و چند ثانیه بعد توی یه بخش دیگه از سالن دعوا راه افتاد! :)) کلاً پدیده جالبی بود اون روز، و تجربه تماشای دقایق اول فیلم با طعم دعوا رو هم بدست آوردیم.

خب بریم سراغ اصل مطلب! :D
حتماً در جریان هستین که اسپویلرها برای لو نرفتن داستان هستن و اگه میخواین چیز خاصی لو نره بازشون نکنین، چون ممکنه یه دفعه با پایان فیلم روبرو بشین.

ایتالیا ایتالیا
9/10
YPr9S.jpg

فیلم به شدت دو بخشی بود! یعنی بعضی جاها خیلی شاد و شنگول و خوشحال، بعضی جاها هم خیلی تلخ و تاریک. ولی تونسته بود توازن جالبی بین دو بخش برقرار کنه و رفت و آمدهای زمانی در داستان هم باعث میشد تنوع خوبی پیدا کنه. بخش های شاد فیلم جداً درجه یک بودن و ترکیبی از تصاویر خوش آب و رنگ و جذاب در کنار موسیقی های معروف و غیر معروف ایتالیایی که باعث میشدن جَو منحصربفردی در سینمای ایران شکل بگیره. بخش های سنگین هم کیفیت خوبی داشتن، هر چند دوست داشتم بخش های شاد بیشتر از اینا باشن. سارا بهرامی خیلی خوب بازی کرده بود و حامد کمیلی هم که معمولاً به عنوان بازیگر خیلی خوب نمیشناسمش، اینجا خوب بود. فرید سجادی حسینی هم یه نقش نسبتاً کوتاه داشت که بعد از نقشش توی فیلم فروشنده جالب بود. یه سری از کارگردان های عمدتاً جدید و سایر عوامل هم در نقش خودشون توی فیلم حضور داشتن که حس و حال بامزه ای بهش داده بود. پایان فیلم واقعاً عالی بود و البته اگه بیننده با دقت فیلم رو ندیده باشه، میتونه یه برداشت کاملاً اشتباه ازش بکنه.

فیلم ارجاعات مختلفی به فیلم ها و کارگردان ها و ... داشت، از جمله «هامون» که در جاهای مختلف بهش اشاره میشد. ولی باحال ترین و خنده دارترین بخش فیلم جایی بود که حامد کمیلی به ارتباط زنش با یکی دیگه شک میکنه و یه دفعه فیلم وارد یه فضای موزیکال و عجیب در تفکرات حامد کمیلی میشه که شاتگان دستش میگیره و میره رستوران و فرق خائن رو میترکونه! طرف هم در حال جون دادن، یه سری کلمات ایتالیایی الکی مثل روبرتو باجو میگه! :)) شبیه اون صحنه جالب هامون با حضور سامورایی و کلمات ژاپنی و ... بود. :D

ماجرای نیمروز
9/10
zix21.jpg

مهدویان توی فیلم قبلی فوق العاده کار کرده بود و یکی از تجربیات کم نظیر دنیا رو وارد سینمای ایران کرد. خیلی ها میگفتن توانایی ساختن یه فیلم داستانی رو نداره، ولی با ماجرای نیمروز نشون داد که واقعاً این کاره هست و جزو بهترین استعدادهای نسل جدید. نوع تصاویر فیلم و اتمسفرش به شدت عالی از آب در اومده و قشنگ حس و حال حضور در فضای اوایل انقلاب و دهه 60 رو به آدم میده. کاراکترهای جالبی داره که به خوبی انواع و اقسام افراد اوایل انقلاب رو پوشش میده، از تندروهایی که فقط دنبال ترکوندن دشمن هستن تا اون هایی که با صبر و تحمل بیشتری عمل میکنن. فیلم رو میشه تقریباً به سه بخش تقسیم کرد که شامل صحنه های داخلی و بحث و گفتگوها و برنامه ریزی های این افراد برای مبارزه با مجاهدین میشه، در کنار صحنه های خیابونی که تعقیب و گریز و تیراندازی و ... داره و همین طور صحنه های بین دو کاراکتر دختر و پسر که قراره فضای فیلم رو یه کم لطیف تر کنه. در مجموع کیفیت خیلی خوبی داره و هر چند دیگه اون تازگی ایستاده در غبار رو با خودش نداره، ولی جزو بهترین های فجر بود. از بازی زیبای هادی حجازی فر و جواد عزتی هم نباید گذشت که خیلی خوب نقش هاشون رو ایفا کرده بودن.

کوپال
9/10
aTS5v.jpg

یکی از بهترین فیلم های جشنواره با موضوعی متفاوت نسبت به ژانر کلیشه ای اجتماعی. فیلم در مورد یه تاکسیدرمیست و شکارچی هست که درگیر اتفاق عجیبی میشه و همراه با سگش باید به فکر چاره باشه. نمونه های مشابهش توی سینمای فرنگ زیاد هست، ولی توی سینمای ایران کمتر چیزی شبیه این رو یادم میاد. تصاویر فیلم خیلی قشنگ و تر و تمیز بود (شاید زیادی قشنگ! که بعضی ها با این قضیه مشکل دارن و میگن این جور فیلم ها بیشتر شبیه کلیپ هستن تا فیلم سینمایی) و در کنار موضوع جدی و بعضی بخش های سیاهی که داشت، یه حس و حال خاص و باحالی داشت که نمیذاشت فیلم کاملاً در سیاهی بمونه. یه جورایی انرژی داشت. لوون هفتوان در نقش کاراکتر اصلی واقعاً عالی بود و به عنوان کسی که بعد از پرویز بازی خیلی خوب دیگه ای ازش ندیده بودم، اینجا به نظرم خیلی جالب کار کرده بود. سگ فیلم هم خیلی خوب هنرنمایی (!) میکرد و زوج جالبی با هفتوان تشکیل داده بود. در مجموع از اون فیلم هایی هست که یه عده خوششون میاد و یه عده حالشون بهم میخوره و من جزو دسته اول بودم.

رگ خواب
8.5/10

قبل از جشنواره گفتم که کاش فیلم شعله ور هم میرسید، ولی خب خبری ازش نشد و نعمت الله فقط رگ خواب رو داشت. فیلم خوب و خوش ساختی بود با یه بازی کم نظیر از لیلا حاتمی و بازی بسیار خوب از کورش تهامی که بازیگر خیلی شاخصی نیست، ولی اینجا جالب کار کرده بود. تغییر و تحول لیلا حاتمی در رگ خواب تماشایی بود و فیلم از اون ویژگی های مخصوص نعمت اللهی هم داشت که عاشقشون هستم! از یه کاراکتر خاص بگیر تا لحظاتی که همه چیز دست به دست هم میده تا کاراکتر اصلی فیلم به فنا بره. و البته یه پایان زیبا که جزو پایان های محبوبم توی جشنواره امسال بود. در کل فیلم خوبی بود، ولی انتظارم بالاتر از این بود. جا داره از یکی دو تا موسیقی به شدت محشر و گوش نواز فیلم هم تعریف کنم که روی بالاتر رفتن کیفیت فیلم نقش پررنگی داشتن.

اِو (خانه)
8/10

یکی از سورپرایزهای جشنواره. فیلمی که از اول تا آخر به زبون آذری هست با زیرنویس. در مورد یه بنده خدایی که از دنیا رفته و وصیت کرده که بدنش برسه به دست دانشگاه، برای کارهای تحقیقاتی و پزشکی و ... حالا این وسط دخترش مخالف این تصمیم هست و نمیخواد بذاره این اتفاق بیفته. مثل اینکه بیشتر بازیگرهای اصلی فیلم توی تئاتر تبریز کار میکنن و بازی های خیلی خوب و طبیعی ای انجام داده بودن که حس خوبی به آدم میداد و ادا و اصول الکی نداشت. فیلم در کنار تلخی های زیادش، یه حس طنز جالبی هم داشت که توی بعضی لحظات به کار می اومد و باعث میشد حال و هوای جالب و ترکیبی از غم و شادی به وجود بیاد. پایانش هم واقعاً محشر بود.

شماره 17 سهیلا
8/10
zQthR.jpg

داستان فیلم در سینمای ایران تقریباً چیز تازه ای هست. زنی که در آستانه چهل سالگی هست و همسری نداره و به دلایلی میخواد هر چه زودتر بچه دار بشه. همین قضیه باعث میشه که دنبال پیدا کردن شوهر بره و ... انتخاب زهرا داوودنژاد برای این نقش خیلی خوب بود و بازی مناسبی هم انجام داده بود. بقیه نقش ها هم به نظرم خوب انتخاب شده بودن و روابط بین کاراکترها جالب بود، هر چند کوتاه. باز هم یکی دیگه از پایان های معرکه فجر امسال.

خوب، بد، جلف
7.5/10

توی ایران رسم هست که معمولاً فیلم های کمدی رو آدم حساب نمیکنیم و افت داره که بگیم لذت بردیم. :D ولی به شخصه بدجوری حال کردم با این فیلم و سال ها بود یه فیلم ایرانی نتونسته بود انقدر من رو بخندونه! زوج پژمان جمشیدی و سام درخشانی خیلی خوب از آب در اومده و بعید نیست در آینده فیلم های دیگه ای هم ازشون ساخته بشه. داستان فیلم هم کشش لازم رو داشت و تقابل این دو تا با کاراکتر خشک حمید فرخ نژاد باعث میشد لحظات جالبی خلق بشه. خوشبختانه از اون فیلم هایی هم نبود که کمدی هستن ولی میخوان به زور پیام اخلاقی به بیننده بدن و حال آدم رو بهم میزنن. قشنگ هدف مشخصی داشت و بهش رسید.

خفگی
7.5/10

یه فیلم سیاه و سفید از عمو فریدون جیرانی! بعضی وقت ها کارگردان میخواد خودش رو خفن نشون بده و الکی فیلم رو سیاه و سفید میکنه یا تغییراتی توش میده که مثلاً هنری بشه، ولی این قضیه توی خفگی بی مورد نبود و به فضا و اتمسفر فیلم کمک زیادی کرده بود. یه فضای خفه و تاریک که بخش مهمی از اون توی یه تیمارستان میگذره و با روزها و شب های برفی هم سر و کار داریم و کلاً جَو سنگینی داره. بزرگترین مشکل فیلم این بود که از یه طرف اتمسفر خاصی داشت در کنار طراحی صحنه متفاوت و لباس های پرستارها که زیاد شبیه نمونه های وطنی نبود، از اون طرف یه دفعه بحث پونک و این جور چیزا مطرح شد و گند زد به فضای فیلم! یعنی به نظرم بهتر بود که اصلاً در مورد اینکه فیلم توی تهران هست کُد خاصی داده نشه و یه حالتی داشته باشه که مثلاً در زمان و مکان مشخصی اتفاق نمی افته، ولی این طور نبود.

سد معبر
7/10

یکی دیگه از فیلم های همیشگی این سال ها که بدبختی های قشر تنگدست رو به تصویر میکشه. حامد بهداد مثل همیشه یه کاراکتر عاصی و خشمگین داشت که البته یه سکانس محشر هم بازی کرده بود که خیلی حال کردم. نادر فلاح هم بد نبود، ولی کلاً کاراکترش زیاد منطقی کار نشده بود و بین رفتار و حرکاتش پارادوکس عجیبی وجود داشت. نکته جالب در مورد نادر فلاح گریمش بود که توی این فیلم و «انزوا» خیلی شبیه بود و در هر دو فیلم، تقریباً یه مدل ریش داشت! فکر کنین مثلاً عوامل فیلم میرن سراغش و میگن آقا نادر، باید توی فیلم جدید ما بازی کنی. نادر هم میگه باشه برادر، فقط اگه به ریش خوشگلم دست بزنین تو دهنتون میزنم و فقط حق دارین روی موها کار کنین! :D

fIEcN.jpg


نگار
7/10

حیف و صد حیف که رامبد جوان نتونسته کاملاً به چیزی که میخواسته برسه. فیلمی که توی سینمای ایران کمتر مشابهش رو داریم و یه داستان جنایی و معمایی خاص رو تعریف میکنه، ولی این کار رو خیلی خوب انجام نمیده و باعث میشه ارزشش پایین بیاد. بعضی بازی ها اغراق آمیز بودن و بعضی ها خوب، اتمسفر فیلم هم جالب و متفاوت بود و یه صحنه رانندگی هم داشت که خیلی دوستش داشتم. ولی صحنه های ضایعی هم داشت مثل نزدیک شدن یکی از کاراکترها به شیشه ماشین که فیلم رو ناخودآگاه وارد ژانر کمدی میکرد! :D در مجموع اگه همین داستان و حال و هوا با کیفیت بالاتری کار میشد، میتونست خیلی بهتر از این باشه، ولی همین رو هم دوست داشتم. موسیقی تیتراژ پایانی هم محشر بود و به نظرم بهترین موسیقی جشنواره.

ویلایی ها
7/10

فیلم در زمان جنگ میگذره و به داستان زندگی همسران رزمنده های جنگ میپردازه که توی یه شهرک کنار همدیگه هستن و لحظات تلخ و شیرینی رو تجربه میکنن. بعضی جاهاش حال و هوایی شبیه سریال «وضعیت سفید» داشت (یکی از معدود سریال های 10 سال اخیر تلویزیون که ارزش دیدن داشت) و کاراکترها هم خوب از آب در اومده بودن. ثریا قاسمی هرچند خوب بازی کرده بود، ولی بازیش به شدت تکراری و نخ نما بود و هر کی فیلم رو ندیده باشه هم کافیه یه لحظه به بازی های قبلی ایشون فکر کنه تا از اول تا آخر نقش رو تجسم کنه. کلاً فیلم بدی نبود، ولی یه ذره حس فیلم تلویزیونی داشت تا فیلم سینمایی.

بدون تاریخ، بدون امضا
7/10

ژانر اصغر فرهادی و شرکا! از خیلی جهات به شدت شبیه فیلم قبلی وحید جلیلوند بود و کاراکتر اصلی هر دو فیلم با بازی امیر آقایی هم شباهت های زیادی بین دو فیلم داشت. نمیدونم شاید مثلاً جلیلوند میخواد یه تریلوژی با حضور امیر آقایی بسازه که توی فیلم بعدی هم دوباره یه همچین کاراکتری رو اجرا کنه که هر دفعه اسم و پیشینه متفاوتی داره، ولی کارهایی انجام میده که در جامعه امروز برای ما عجیبه. نوید محمدزاده هم متأسفانه خیلی داره تکراری جلو میره و هرچند بازی خیلی خوبی داره، ولی هر چی ازش دیدم یه مدل هست. یه مرد عصبی و پرخاشگر و نالان که هی باید داد و فریاد کنه و خودش رو به در و دیوار بکوبونه. جا داشت که امسال سیمرغ رو به یه بازیگر دیگه با نقشی متفاوت تر بدن.

بعضی ها به اصغر گیر میدن که چرا توی فیلم هاش همه چیز جوری کنار هم قرار میگیره که احتمال رخ دادنش در حد صفر هست و این حرفا، ولی کسی به بقیه کاری نداره. مثلاً توی همین فیلم، اتفاقاتی می افته که کنار هم قرار گرفتنشون واقعاً عجیبه!
کاراکتر اصلی توی پزشکی قانونی کار میکنه و اتفاقاً جزو بالاترین مقامات اونجا هست. ایشون در حال رانندگی بوده و یکی میاد از کنارش با سرعت رد میشه و آینه ماشینش میخوره به ماشین ایشون و این ماشین هم میخوره به یه موتور! بعد روی موتور خونواده ای نشستن که از بین 4 عضو خونواده، فقط پسرشون آسیب میبینه. امیر آقایی نمیتونه به پلیس زنگ بزنه، چون دقیقاً همون روزهایی بوده که بیمه ماشینش رو تمدید نکرده بوده! حالا اون پسره می افته میمیره و جسدش رو میبرن پزشکی قانونی که کاراکتر اصلی اونجا کار میکنه. بعدش مشخص میشه که پسرک دقیقاً 7،8 روز قبل از تصادف مرغی خورده بوده که فاسد بوده و دچار بیماری بوتولیسم نمیدونم چی چی بوده و در هر صورت اگه تصادف نمیکرده هم میمرده! و در اینجا دو راهی عجیبی برای امیر آقایی پیش میاد که آیا خودش با اون تصادف باعث مرگ بچه شده یا طرف بر اثر مسمومیت مُرده. یعنی نحوه اتفاق افتادن حوادث به قدری اتفاقی و شانسی هست که فیلم فروشنده جلوش هیچی محسوب نمیشه! :D

فراری
6.5/10
VYnmP.jpg

یه دختری از شمال میاد تهران که یه بنده خدایی که فراری خفنی داره رو ببینه! فیلم تا اواسطش خیلی خوب بود و داشت به شکل جالبی جلو میرفت، ولی از اواسطش افت کرد و کم کم ازش ناامید شدم. بخش هایی که شاد و شنگول تر بود رو دوست داشتم، ولی بخش هایی که حالت پند و نصیحت پیدا میکرد خوب نبود. بازی ترلان پروانه تعریفی نداشت و روی اعصاب بود، بازی محسن تنابنده هم تکرار همون نقشش توی پایتخت. نمیدونم کلاً جریان چی بود که امسال هر بازیگری که بازی تکراری انجام داده بود رو تحویل گرفتن و بهش جایزه دادن. به جز لیلا حاتمی که بازیش واقعاً معرکه بود، بقیه برنده های بازیگری فجر خیلی تکراری بودن. البته بازی مریلا زارعی رو ندیدم، ولی اون هم بعید نیست تکراری بوده باشه.

اسرافیل
6.5/10

دو تا دونه عکس ازش ببینین میفهمین که حال و هوای فیلم چطوری هست و همون کاراکترهای مفلوک و درگیر و ... که توی همه فیلم ها دست به دست میشن. ولی چیزی که ازش خوشم اومد 2،3 بخشی بودن فیلم بود. یعنی اوایلش توی شمال جریان داشت و یه داستانی رو دنبال میکردیم و یه دفعه وارد تهران میشد و یه داستان دیگه و در نهایت اینا پیوند میخوردن. این موضوع رو به نظرم خوب کار کرده بودن. هدیه تهرانی هم بد کار نکرده بود و البته هدی زین العابدین هم نقش آفرینی خیلی خوبی داشت.

سارا و آیدا
6.5/10

گیر کردن کاراکترها بر سر دو راهی که چند سالی هست مُد شده، در اینجا هم وجود داشت. ولی حداقل اصل داستان چیز نسبتاً جدیدی بود و از این نظر یه کمی نفس راحت کشیدیم! هرچند خوب پردازش نشده بود و جای کار بیشتری داشت، مخصوصاً در مورد روابط بین کاراکترها.

آباجان
6/10

ماجراهای فیلم در دهه شصت میگذره و داستان زندگی یه خونواده رو شاهد هستیم که درگیر بدبختی های خودشون هستن و جنگ و ... کیفیت کلی فیلم متوسط بود و چیز خیلی خاصی نداشت، به جز یکی دو تا نیمچه سورپرایز داستانی. ولی چیزی که فیلم رو یه پله بالاتر برد، بازی محشر فاطمه معتمدآریا بود که مخصوصاً توی 2،3 صحنه به شدت عالی کار کرده بود. بدترین مشکل فیلم این بود که کلی کاراکتر رو چپونده بود توی یه خونه و تقریباً تا اواسط فیلم نمیشد روابط بعضی از این کاراکترها رو فهمید که طرف چیکاره هست و چه نسبتی با بقیه داره!

انزوا
6/10

عجیب ترین فیلم جشنواره برای من! عجیب نه از نظر محتوا، که از اون جهت چیز خیلی خاص و متفاوتی نداشت و یه مضمون تکراری یکی شک و تردید در مورد همسر رو دنبال میکرد. عجیب از این نظر که حالت تدوین و موسیقی های فیلم و زوم روی چهره عرق کرده کاراکترها در حدی خاص و منحصربفرد بود که همچنان بعد از گذشت روزها نمیدونم از عمد این طوری بوده یا از توانایی پایین کارگردان و عوامل! :D یعنی قضیه در حدی بود که اگه واقعاً از عمد این کارها رو کرده، به نظرم خیلی جالب بوده و یه مدل جدیدی از فیلمسازی ایرانی رو نمایش داده. ولی از اون طرف اگه عمدی در کار نبوده و ناخودآگاه این طوری شده، یکی از داغون ترین های جشنواره بوده! باید در آینده صحبت های کارگردان رو بخونم و ببینم میشه فهمید قضیه چیه یا نه!

سوفی و دیوانه
6/10
d9jR4.jpg

فیلم قرار بوده چیز متفاوت و مثلاً شاعرانه ای باشه. از بعضی جهات هم خوب عمل کرده، ولی یه حالت مصنوعی و خاصی داره که باعث میشه توی رسیدن به این راه به موفقیت کامل نرسه و بعضی جاها ناخواسته باعث خنده بیننده بشه. قبل از جشنواره میگفتن به‌آفرید غفاریان در نقش کاراکتر زن اصلی خیلی خوب کار کرده، ولی چیز خاصی ازش ندیدم. نه اینکه بد باشه، ولی اون هم مثل بقیه جاهای فیلم مصنوعی بود که البته بخشی از قضیه عمدی بود به خاطر داستان فیلم. گذشته از مشکلات فیلم، دو تا چیز داشت که ازشون خوشم اومد. یکی حس امید حتی توی بدترین شرایط، یکی هم تهران گردی! خسته شدیم انقدر لوکیشن های خفه و بسته داخل خونه های یکنواخت دیدیم یا صحنه های تکراری داخل ماشین. توی این فیلم حداقل میشه چند تا صحنه باز و خوش آب و رنگ دید که یه تنفسی به آدم میده.

جایی از فیلم بود که سوفی وارد اتاقی در خانه سالمندان میشه تا کاری رو انجام بده. چند تا پیرمرد توی اتاق هستن که یکی داره با یه وسیله ای باد میزنه تا هوا جریان پیدا کنه. سوفی از یکی ـشون میپرسه آقای مجیدی شما هستی؟ و اونی که داره باد میزنه با یه لهجه شیرینی میگه مجیدی ریــده! =))

بن بست وثوق
6/10

فیلمی در مورد یه برادر و خواهر که مدت ها از همدیگه دور بودن و بعد از مرگ مادرشون (یا مادربزرگ؟! یادم نیست!) دوباره توی یه خونه کنار هم زندگی میکنن و هر کدوم باید با مشکلات خودش و دیگری کنار بیاد. فیلمی نیست که در آینده توی ذهن ها بمونه و سریع فراموش میشه، زمانش هم دو ساعت هست و بعضی جاها خیلی کِش دار و خسته کننده میشه، ولی حال و هوای فیلم رو از جهاتی دوست داشتم. امین تارخ هم بد کار نکرده بود. یه نکته عجیب و شاید خنده دار این بود که امین تارخ توی فیلم حضور داره و از اون طرف در یکی از صحنه ها، فیلم «مادر» از تلویزیون پخش میشه! :D نمیدونم حالا این وسط میخواستن از علی حاتمی یاد کنن یا چیز دیگه، ولی یه حالت طنزی ایجاد شد با اون صحنه!

تابستان داغ
6/10

ژانر کلیشه ای این سال ها و تکرار مکررات بدبختی ها و تقابل های یه زوج متوسط با یه زوج طبقه پایین جامعه. کاراکتر تکراری پریناز ایزدیار که نوع بازی کردن و قیافه گرفتنش در همه این 3تا فیلمی که ازش دیدم، یه چیز یکنواخت بوده. فیلم اگه کوتاه تر و سریع تر بود بهتر بود، ولی الآن خیلی طولانی هست و بخش های اضافه زیادی داره. گریم صابر ابر رو هم فکر کنم با الهام از Trevor توی GTA V درست کرده بودن! lol

KqOMJ.jpg


پشت دیوار سکوت
5.5/10

بیشتر شبیه کلیپ تبلیغاتی برای صحبت در مورد ایدز بود. با اینکه چیز خیلی خاصی نداشت و همه چیزش به شدت متوسط و معمولی بود، ولی حداقل یه تنوعی توی جشنواره بود. یه سکانس دراکولا هم داشت که جداً معرکه بود و یکی از جالب ترین و متفاوت ترین سکانس های چند سال اخیر سینمای ایران!

قاتل اهلی
5/10

یه فیلم به شدت کلیشه ای، شعار زده، خسته کننده و قابل پیش بینی با شروع افتضاح و پایان مشخص. به همراه تدوینی که فکر میکنم یکی مثل من بدون هیچ تجربه ای بتونه بهتر از این تدوین کنه. تا وقتی که نسخه مورد نظر تهیه کننده رو نبینم نمیتونم نظر واقعی بدم، ولی با توجه به چیزهایی که شنیدم و فیلمی که دیدم، احتمالاً باید حق رو به تهیه کننده داد که البته در این زمینه تنها نیست و افراد دیگه ای هم هستن که باهاش هم عقیده هستن. بخش های آوازخوانی پولاد کیمیایی افتضاح بود، مخصوصاً جاهایی که دوربین خیلی ناشیانه روی صورت پگاه آهنگرانی میرفت و داشتم بالا می آوردم! امیر جدیدی به نظرم جزو بهترین بازیگرهای یکی دو سال اخیر سینما هست و توی فیلم هم خوب بازی کرده بود و هم نقش جالبی داشت، ولی متأسفانه نقشش کوتاه بود و بعضی جاها هم الکی یه دفعه کات میخورد و معلوم نمیشد جریان چیه. از اون طرف نقش لعیا زنگنه هم در نوع خودش خیلی عجیب بود و کلاً نمیدونم اون بخش ها چه هدفی رو دنبال میکرده و اگه حذفشون میکردن هم چیزی نمیشد.

در مورد تدوین و احتمالاً بخش هایی که حذف شده تا جا برای حضور پولاد خان باز بشه، میشه به اواخر فیلم اشاره کرد. جایی که امیر جدیدی توی ماشین با یکی از شخصیت های منفی صحبت میکنه و قرار میذارن که همدیگه رو ببینن. بعدش شخصیت منفی به نوچه هاش زنگ میزنه که جلوی امیر جدیدی رو بگیرن. در صحنه های بعد بدون اینکه بفهمیم چی شده، یه دفعه شاهد حضور امیر جدیدی توی استخر و در چند متری اون شخصیت منفی هستیم و از استخر میاد بیرون تا طرف رو بکشه! =)) یعنی نابود شدم با اون صحنه! صحنه ای که میتونست با کیفیت بالاتر و کارگردانی بهتر به قیصر ارجاع بده، ولی یه چیز خنده دار و عجیبی از آب در اومد.

کارگر ساده نیازمندیم
5/10

یکی دیگه از اون فیلم های تلخ و سیاه. نکته خاصی برای گفتن نداره، به جز بازی جالب بهرام افشاری که توی «لانتوری» نقش اون خلافکار درازه رو بازی میکرد. :D اینجا واقعاً خوب کار کرده بود و جزو معدود نکات مثبت فیلم بود. از اون طرف سحر قریشی طبق معمول جوری بازی کرده بود که اگه یکی از بیننده ها بلند میشد یه چیزی پرتاب میکرد سمت پرده سینما، تعجب نمیکردم!

گشت 2
4/10
v7p7l.jpg

بین فیلم هایی که دیدم، به راحتی بدترین فیلم بود و البته احتمالاً یکی از پرفروش ترین فیلم های سال آینده. چند تا لحظه خنده دار داشت، ولی در مجموع یه چیزی در حد فیلم قبلی بود که با اون هم حال نکرده بودم. طنز سخیف و تیکه کلام های درپیت و کاراکترهای حال بهم زن. داستان در حد صفر، فقط بهانه ای برای طراحی بخش های مختلف که ملت رو بخندونه و اون وسط به زور چند تا پیام سیاسی و اجتماعی هم بده تا مثلاً بگه فیلم بی دغدغه ای نیست!

کاراکترهای فیلم توی یه حموم عمومی زندگی میکردن و اونجا میخوابیدن. بعد یه دفعه یه روز مشخص میشه که توی سوراخ سمبه های پشت حموم، یه میدون بوکس زیرزمینی هست که ملت جمع میشن و شرط بندی میکنن و ...!!! :)) بر حسب اتفاق، یکی از کاراکترها هم در بوکس حرفه ای هست و میره اونجا مبارزه میکنه تا پول گیرش بیاد! یعنی واقعاً حیرت کردم از این منطق فیلمنامه!

در مجموع امسال افت مشخصی نسبت به پارسال داشت، ولی اون فاجعه ای که بعضی ها میگن هم نبود. فیلم خیلی خوب کم داشتیم، ولی افتضاح و داغون هم زیاد نداشتیم و بیشتر فیلم ها اون اواسط میچرخیدن. به نظرم بزرگترین مشکل سینمای ایران همچنان فیلمنامه های تکراری هست و البته دادن نقش کاراکترهای تکراری به بازیگرهای همیشگی اون نقش ها. امیدوارم از سال های بعد تنوع بالاتر بره، هر چند امید زیادی ندارم.
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or