خب از قاره میشیلیون بالاخره خارج شدیم... ولی با تفاوت به شدت زیاد نسبت به رمان
حقیقتا انیمه کلا این جا یه چیز بزرگی رو در مورد میشیلیون جا انداخت که میتونست خیلی تو شخصیت پردازی رویجرد و مصائب نژاد سوپردیا کمک کنه. دو تا شخصیت هم بودن که کلا انداختشون کنار
داستان اینه که میشیلیون طبق چیزی که رمان شرح میده به شدت از لحاظ حکومتی/نظامی و مخصوصا بین خاندان های اسم و رسم دارش سرزمین مذهبی ایه و طبیعتا با این مذهبی بودن یه سری عقایدی میاد که هر چقدر سال هم بگذره کهنه نمیشن.
یکی از این عقاید دشمنی آدم ها با سوپردیا هاست. این قضیه تو شهر میشیلیون خیلی شدیده که واسه رودئوس و رفقا دردسر میشه
یه چیزی که تا الان دقت کرده باشید خیلی ضایع است زور زدن های رودئوس واسه قالب کردن محصولات فرهنگی اش (

) حول رویجرد به مردم هر جاییه که میرسه است تا بتونه یخورده محبوبیت سوپاردیا ها رو بهتر کنه. اما تو میشیلیون اینا نمیتونن این کار رو به این دلیلی که گفتم هیچ رقمه انجام بدن. رودئوس کاملا مجبور میشه بساط فیگورهاش رو تو این نقطه از سفرشون جمع کنه تا بر و بچ ارشاد تو گونی نکردنش. و انیمه کاملا خلاف این قضیه رو نشون میده که یکم عجیبه

حالا مشکل وقتی شدید تر میشه که اینا دوباره مجبورن سوار کشتی شن که از قاره میشیلیون خارج شن و Oh Boy این بار حتی واسه قاچاق کردن رویجرد هم به مشکل میخورن (همه چیزهایی که از این جا به بعد میگم تو انیمه کامل اسکیپ شده) اینا می بینن نه تنها دارن با مسئول بندر به مشکل میخورن بلکه اگه زیاد داد و بیداد کنن براشون خیلی گرون تموم میشه. این وسط بین در و دیوار گیر می کنن که فرشته نجات شون، زنیث سر میرسه... نه دقیقا

خواهر زنیث ـه که سر میرسه حقیقتا.

اولین شخصیت حذف شده مون، ترسا لاتریا
View attachment 232420
خیلی این بشر شخصیت مهمی نیست تو کلیت داستان و با این که خواهر زنیث ـه و عملا خاله رودئوس ـه خیلی شخصیت محو و بی ارزشی داره تو کل داستان (hence why she got skipped by the anime) ولی در کل جریانش باحاله

. این ترسا خانم جزو گاردهای کلیسا است که یه بشری اینو شخصا مامور می کنه که خودشو برسونه به بندر قلمرو تا مطمئن شه رویجرد و بقیه راحت بتونن عبور کنن از این پورت. رودئوس که اول می بینتش با زنیث اشتباش می گیره، ترسا عوضش وقتی می فهمه رودئوس، خواهرزاده شه تا جا داره عین هر خاله خوبی می چلونتش

نهایت هم بعد یه سری صحبت اوکی میشه همه چی و رودئوس و اریس و رویجرد با هم به صورت قانونی سوار یه کشتی میشن (نهایتا خیلی با چیزی که اتفاق افتاد فرقی نمی کنه)
حالا کدوم بشر این ترسا رو شخصا مامور کرده بیاد دم بندر

سوال خوبیه! این بشر شخصیت دومیه که حذف شده از انیمه که منم حقیقتا اسم اش رو یادم نیست، ولی داستانش باحاله. این یارو یه دوک پرقدرتیه تو قاره میشیلیون که سابقا یکی از جنرال های نظامی برجسته کشور بوده. منتها پیشینه اش یه چیزای باحال تری داره. وقتی این دوک ما جوون بوده یه جورایی مثل رودئوس سر و کارش میخوره به Demon Continent و رسما در این قاره وحشی جرواجر میشه. کسی که نجاتش میده اون موقع دوباره نیزه دار بچه دوست مون، رویجرده

رویجرد این بشر رو عین کاری که با رودئوس کرد تا دم میشیلیون اسکورت می کنه و یه رفاقتی بین دوک قصه ما و رویجرد برقرار میشه. تو انیمه فکر نکنم اشاره هم کرده باشن. ولی تو بازه زمانی ای که رودئوس با پائول درگیر شد و اریس هم با گوبلین ها (که این خودش یه قصه فوق العاده باحالیه که میره واسه OVA

) رویجرد هم میره که با این دوک ـه بعد چند دهه دوباره دیدار کنه. تو رمان به رودئوس قبل متفرق شدنشون تو شهر میگه که میخواد بره یه رفیق قدیمی شو ببینه که رودئوس تعجب می کنه چجوری رویجرد تو همچین جایی یه رفیق قدیمی داره.
View attachment 232421
بگذریم
در کل هر چقدر انیمه از بخش مربوط به خروج از میشیلیون اسکیپ کرد عوضش گذاشته واسه جزئیات بخشی که روکسی برمیگرده خونه شون.
اول این که اون تیکه ای که ترس روکسی از سوپردیا ها رو نشون میده خیلی خوبه لعنتی

قشنگ انگار انیمیت شده ی خود لفظ "چهار ستون بدنم لرزید" ـه
و خب برگشتن به روستای میگوردیا ها پر جزئیات باحال بود. افکتی که واسه القای اون حس غریبی استفاده کرده بودن محشر بود و کلا نوع روایتی که انیمه استفاده کرده این جا خیلی موثرتره تا خود رمان.
یه چیز باحالی که ملت فهمیدن اینه که اون زنه که وقتی رودئوس میرسن اون جا حامله بوده این قسمت با بچه به دنیا اومده اش تو بکگراند قابل مشاهده است
و یه نکته که در مورد نژاد میگوردیا ها خوبه بدونید. اینا کلا با هم به صورت تلپاتی صحبت می کنن. به غیر از کدخدای دهکده و نگهبانا که با بیرون به صورت مستمر در ارتباطند (که بابای روکسی جزوشونه) بقیه هیچ کدوم هیچ درکی نه تنها از زبون آدم ها، بلکه از زبون خود شیاطین هم ندارن و رسما هیچ مدل زبونی بلد نیستن. مگه به صورت محدود برای خوندن نوشتن.
همه جوره همه چی رو بین خودشون به صورت تلپاتی منتقل می کنن که خیلی زبون مفهومی ایه و قاعده نداره. مثل اینه که من حرفی که میخوام بهت بزنم رو تو قالب اشکال بهت منتقل کنم. یه همچین چیزی
واسه همین سکانسی که روکسی کوچولو با مادرش دارن کتاب لغات میخونن این قدر قشنگه. چون عملا مادرش هم حاضره به خاطر شرایط روکسی (که عملا مثل اینه که کر و لال باشی) باهاش یه زبون جدید یاد بگیره.
در کل این قسمتم پنج دقیقه بیشتر طول نکشید تازه داستانم خیلی نبرد جلو

ولی بازم خیلی خوب بود
و اگه اشتباه نکنم قسمت بعد باید دو تا از محبوب ترین شخصیت هام تو سری ظاهر شن. البته قبلشم Cameo داشتن تو فصل اول. جالبه ببینم چجوری از آب درشون میارن
