بابا اینا که ردیف جلو تو قسمت لوژ نشسته بودن که
! یه بار دیگه به کلیسا یه سر بزن
راست میگی حواسم نبود !
آقا اون هواپیماهه که هر چند وقت یه بار آذوقه به اسم دارما مینداخت تو جزیره جریانش چی بود ؟ از کجای می اومد ، به کجا می رفت ؟ 
ننه جیکوب چطوری زد رفیقای میب رو نفله کرد ؟ چجوری چاه به اون بزرگی رو با خاک پر کرد ؟ از کجا آمده بود ، آمدنش بهر چه بود ؟
اون هواپیما که مشخص نشد !
چاه رو هم میشه مثلآ گفت جیکوب هم به ننه کمک کرده

البته این طوری هم نمیشه چیزی رو توجیح کرد ! دو نفر (که یکی شون یه زن نسبتآ پیر هست) چطوری اون همه آدم که مجهز هم هستن رو از بین بردن !
آقا چی شد آخر من زیاد با دقت داستان رو دنبال نکردم، یعنی کردم ولی کلاً به هیچ چیز فکر نکردم! الان بخوام فکر کنم همه چی نامفهوم میشه برام :biggrin1:
فقط جهت سادگی میتونم اینجوری فکر کنم که همشون اول داستان مرده باشن هان؟ اگه اینجوری باشه که پس دیگه شماها دنبال چی دارین میگردین این وسط؟ :biggrin1: طبق این نظریه بسیار شاخ، دیگه همه چی در عالم اموات بوده و هیچ چیز لازم نیست دلیل قابل درکی داشته باشه چون مدارک اون دنیا موجود نیست و همه چی برداشت آزادی بوده از طرف سازنده :biggrin1:
جزیره و هرچیزی توش اتفاق افتاد کاملآ واقعی بود !

ولی این دنیای جدیدی که توی این سیزن ساختن کلآ برزخ بود و وجود خارجی نداشت ! یعنی هرکی مرده (حالا چه توی جزیره , چه خارج از اون) به این دنیا وارد میشه و بعد که همگی جمع شدن , در رحمت توسط یه پدر دائم الخمر که دو تا زن داره باز میشه و میرن بهشت

ولی بحثی که پیش میاد اینه که این چه جور برزخی هست که این شکلیه
کاکا سیاها و کسایی که باهاشون ازدواج میکنن به بهشت نمیرن. اکو، والت، مایکل هم بهشت نبودن.
اکو رو میخواستن توی اپیزود آخر بیارن ولی بازیگرش گویا دستمزد بیشتری میخواسته و نیومده ! lol
والت واقعآ معلوم نیست چی شد !!
مایکل هم احتمالآ به صورت روح توی جزیره موند

اون قسمتی که اومد پیش هوگو و گفت که انقدر کار بد کردم اینجا موندگار شدم
