آقا بالاخره چه نسخهای رو باید ببینیم؟! من منتظر بودم نسخه رسمی HBO Max بیاد، ولی قبلش هم یه چیزهایی اومده بوده و الآن انقدر تعداد نسخههای مختلف زیاده که نمیدونم سراغ کدوم برم!
یه چیزهایی از نتیجهگیری ملت در مورد فیلم Dune توی توییتر میخونم که... کاری هم ندارن که اصل داستان برای سال ۱۹۶۵ هست (سال ۱۳۴۴) و به خاطر یه سری ماجراهای فیلم، ربطش میدن به نفوذ فلان و چنان در هالیوود و فحش میدن به فیلم!
یه عده هم که با جنگ ستارگان مقایسه میکنن و میگن قبلاً چیزهایی مثل کرم غولپیکر رو توی جنگ ستارگان دیده بودیم. بابا خود جنگ ستارگان از جهات زیادی کپی برابر اصل Dune هست و اولین فیلمش تازه ۱۲ سال بعد از کتاب Dune اکران شد!
------------
آقا بالاخره چه نسخهای رو باید ببینیم؟! من منتظر بودم نسخه رسمی HBO Max بیاد، ولی قبلش هم یه چیزهایی اومده بوده و الآن انقدر تعداد نسخههای مختلف زیاده که نمیدونم سراغ کدوم برم!
یعنی میخوان باور کنیم که اصل داستان تقریبا هم دوره و هم زمان با داستان دایی جان ناپلئون [ نوشته ایرج پزشک زاد (1350) عه ] اما داستانِ وقایعی که هنوز اتفاق نیفتاده یا بهتر بگم وقایع 8225 سال بعد رو روایت میکنه !
[ اشاره به سکانس ابتدایی فیلم " سال 10191 " ]
مثل این می مونه ژولورن که سال (۱۸۶۴) کتاب سفر به مرکز کره زمین و در سال (۱۸۷۰) بیست هزار فرسنگ زیر دریا رو نوشته دقیقا توصیف نزدیک به واقعیتی از کشتی و زیر دریایی و هواپیما و تجهیزات دنیای مدرن قرن بیست کرده ! یعنی به جناب نویسنده وحی شده که 8225 سال بعد چی میشه !!!!! یا اینجا باز خالیوود به صحنه اومده و کل کتاب رو اونطور که دلش خواسته به تصویر کشیده !!!!
کتابش خوراکتره. فکر کنم دلیل اصلی ترجمه نشدنش هم همین ماجراها بوده. الان هم که ترجمه شده تغییراتی دادن تا قابل چاپ بشه.
اما احتمالا هیچ مساله ویژهای توی این مسائل جنجالی وجود نداره. فقط خیلی ساده، فرانک هربرت بین اقلیم با فرهنگ و باورهای دینی و ... قائل به ارتباط بوده و این رو توی داستانش آورده.
و برای این اقلیمی که توی فیلم هست و چیزهای دیگه که توی کتابهای دیگهاش هست از دنیای واقعی الهام گرفته.
انتخاب تام هالند به عنوان شخصیت اصلی آنچارتد واقعا انتخاب اشتباهی بود
این تو اسپایدرمن به لحاظ تیپ و قیافه ظاهری در نقش یه کاراکتر تینیجر هست (که باورپذیر هم هست)
بعد اینجا اومدن جای نیتن گذاشتنش که هیچ جوره بهش نمیخوره
یعنی میخوان باور کنیم که اصل داستان تقریبا هم دوره و هم زمان با داستان دایی جان ناپلئون [ نوشته ایرج پزشک زاد (1350) عه ] اما داستانِ وقایعی که هنوز اتفاق نیفتاده یا بهتر بگم وقایع 8225 سال بعد رو روایت میکنه !
[ اشاره به سکانس ابتدایی فیلم " سال 10191 " ]
مثل این می مونه ژولورن که سال (۱۸۶۴) کتاب سفر به مرکز کره زمین و در سال (۱۸۷۰) بیست هزار فرسنگ زیر دریا رو نوشته دقیقا توصیف نزدیک به واقعیتی از کشتی و زیر دریایی و هواپیما و تجهیزات دنیای مدرن قرن بیست کرده ! یعنی به جناب نویسنده وحی شده که 8225 سال بعد چی میشه !!!!! یا اینجا باز خالیوود به صحنه اومده و کل کتاب رو اونطور که دلش خواسته به تصویر کشیده !!!!
اینو من واقعا نفهمیدم که قراره به کجا ختم شه نتیجه گیریش. حس میکنی واقعیت موضوع چیه الان؟ یعنی چه مشکلی در این میبینی که داستان مثلا 1000 سال آینده "به صورت تخیلی" در کتاب 100 سال پیش نوشته شده باشه؟
اخ اخ. چقدر سوژه ببینیم سر این فیلم. تو فیلمایی که هیچ اثری از هیچی نیست توهم توطئه دارن. اینجا که قشنگ اسم مهدی و چهار تا کلمه عربی و اینا میگن و اصل فیلم هم در مورد منجی اخر زمان هست.
یعنی میخوان باور کنیم که اصل داستان تقریبا هم دوره و هم زمان با داستان دایی جان ناپلئون [ نوشته ایرج پزشک زاد (1350) عه ] اما داستانِ وقایعی که هنوز اتفاق نیفتاده یا بهتر بگم وقایع 8225 سال بعد رو روایت میکنه !
[ اشاره به سکانس ابتدایی فیلم " سال 10191 " ]
مثل این می مونه ژولورن که سال (۱۸۶۴) کتاب سفر به مرکز کره زمین و در سال (۱۸۷۰) بیست هزار فرسنگ زیر دریا رو نوشته دقیقا توصیف نزدیک به واقعیتی از کشتی و زیر دریایی و هواپیما و تجهیزات دنیای مدرن قرن بیست کرده ! یعنی به جناب نویسنده وحی شده که 8225 سال بعد چی میشه !!!!! یا اینجا باز خالیوود به صحنه اومده و کل کتاب رو اونطور که دلش خواسته به تصویر کشیده !!!!
حقیقتش متوجه نشدم چی میگی. ژول ورن توی آثار علمی تخیلی خودش خیلی جالب ایدههایی رو مطرح میکنه که بعضیهاشون کم و بیش تبدیل به واقعیت شدن. فرانک هربرت هم کتابهاش علمی تخیلی هستن، ولی توی یه فاز کاملاً متفاوت که هم از نظر داستانی فرق میکنه و حالت عرفانیتری داره و دوز تخیلش هم خیلی بالاتر از اکثر کارهای ژول ورن هست و زمان اتفاق افتادنش هم برای هزاران سال بعده. یعنی اصلاً کارهای این دو نفر رو نباید مقایسه کرد.
منظور من از اون صحبت اینه که کتاب Dune سال ۱۹۶۵ نوشته شده و چیزی نیست که به سیاستهای امروز هالیوود ارتباط داشته باشه. فرانک هربرت در کنار نویسنده بودن، اقلیمشناس هم بوده و علاقه زیادی هم به بحثهای عرفانی و مذهبی و اینا داشته و توی کتابش سراغ این مسائل هم رفته. اتفاقاً صحبتهای خیلی جالبی رو هم مطرح میکنه مثل:
همین ماجراهای زیستمحیطی و گرمایش جهانی و این جور چیزها که سال ۱۹۶۵ در حد امروز مُد نبودن، ولی هربرت خیلی بهشون توجه کرده و یه سری نکاتی رو گفته که اون زمان کمتر کسی بهشون فکر میکرد.
یا این قضیه که چند هزار سال بعد، هنوز یه عده منتظر اومدن امام زمان هستن! چیزی که سال ۱۹۶۵ اصلاً در این حد مطرح نبود و حتی توی ایران هم در حد امروز راجع بهش صحبت نمیشد، چه برسه به فرنگ. یعنی در مورد زمانی صحبت میکنیم که حتی نظام هم عوض نشده بود! ولی هربرت خیلی جالب بهش اشاره کرده و داره میگه اگه این همه سال هم بگذره، باز یه عده هستن که این چیزها رو ول نکردن و اگه کسی رو با شرایط خاصی ببینن، فکر میکنن امام زمان هست!
کلاً منظور من اینه که این بحثهای حاشیهساز (که البته بیشتر برای ماها توی ایران حاشیهساز هست، وگرنه از نظر کلی خیلی هم خوب توی متن کتاب حل شده و حالت شعاری نداره به نظرم)، به کتابی برمیگرده که بیشتر از نیم قرن از نوشتنش گذشته. نه اینکه یه فیلمنامه کاملاً جدید و اوریجینال باشه که هالیوود برای مقاصد خاصی سراغش رفته باشه. مثلاً یکی نوشته بود که غربیها کمکم دارن متوجه میشن که باید سراغ مهدویت برن! یا یکی دیگه نوشته بود که این هالیوودیها میخوان امام زمانِ مخصوص خودشون رو معرفی کنن و مخاطبان سینما رو از واقعیت دور کنن!
حقیقتش متوجه نشدم چی میگی. ژول ورن توی آثار علمی تخیلی خودش خیلی جالب ایدههایی رو مطرح میکنه که بعضیهاشون کم و بیش تبدیل به واقعیت شدن. فرانک هربرت هم کتابهاش علمی تخیلی هستن، ولی توی یه فاز کاملاً متفاوت که هم از نظر داستانی فرق میکنه و حالت عرفانیتری داره و دوز تخیلش هم خیلی بالاتر از اکثر کارهای ژول ورن هست و زمان اتفاق افتادنش هم برای هزاران سال بعده. یعنی اصلاً کارهای این دو نفر رو نباید مقایسه کرد.
منظور من از اون صحبت اینه که کتاب Dune سال ۱۹۶۵ نوشته شده و چیزی نیست که به سیاستهای امروز هالیوود ارتباط داشته باشه. فرانک هربرت در کنار نویسنده بودن، اقلیمشناس هم بوده و علاقه زیادی هم به بحثهای عرفانی و مذهبی و اینا داشته و توی کتابش سراغ این مسائل هم رفته. اتفاقاً صحبتهای خیلی جالبی رو هم مطرح میکنه مثل:
همین ماجراهای زیستمحیطی و گرمایش جهانی و این جور چیزها که سال ۱۹۶۵ در حد امروز مُد نبودن، ولی هربرت خیلی بهشون توجه کرده و یه سری نکاتی رو گفته که اون زمان کمتر کسی بهشون فکر میکرد.
یا این قضیه که چند هزار سال بعد، هنوز یه عده منتظر اومدن امام زمان هستن! چیزی که سال ۱۹۶۵ اصلاً در این حد مطرح نبود و حتی توی ایران هم در حد امروز راجع بهش صحبت نمیشد، چه برسه به فرنگ. یعنی در مورد زمانی صحبت میکنیم که حتی نظام هم عوض نشده بود! ولی هربرت خیلی جالب بهش اشاره کرده و داره میگه اگه این همه سال هم بگذره، باز یه عده هستن که این چیزها رو ول نکردن و اگه کسی رو با شرایط خاصی ببینن، فکر میکنن امام زمان هست!
کلاً منظور من اینه که این بحثهای حاشیهساز (که البته بیشتر برای ماها توی ایران حاشیهساز هست، وگرنه از نظر کلی خیلی هم خوب توی متن کتاب حل شده و حالت شعاری نداره به نظرم)، به کتابی برمیگرده که بیشتر از نیم قرن از نوشتنش گذشته. نه اینکه یه فیلمنامه کاملاً جدید و اوریجینال باشه که هالیوود برای مقاصد خاصی سراغش رفته باشه. مثلاً یکی نوشته بود که غربیها کمکم دارن متوجه میشن که باید سراغ مهدویت برن! یا یکی دیگه نوشته بود که این هالیوودیها میخوان امام زمانِ مخصوص خودشون رو معرفی کنن و مخاطبان سینما رو از واقعیت دور کنن!
من دیشب dune رو تماشا کردم.
کلی لذت بردم از تمام این پکیج.
فقط در قسمت فیلمبرداری من جای راجر دیکنز رو واقعاً خالی میدیدم. خوراکش همین چیزاست نمیدونم چرا اونو انتخاب نکردن برای این اثر.
داستان هم که یه مقدمهی تر و تمیز بود برای اتفاقات بعدی.
چند جا خوندم که بعضیها از نپرداختن به امپراطور و یه سری چیزای دیگه شاکیان. به احتمال زیاد گذاشته شدند برای قسمتهای بعد!
فتبارکالله عمو هانس زیمر که شنیدن کارش باز روح نواز بود...
بالاخره تونستم با بازی این تیموتی کنار بیام
و آیزک هم مثل ۴۵ درصد موارد خوب بود
این بانو زندیا هم با اون افکت چشمش بدجوری دلبری میکرد