Multi Platform Elden Ring

سازنده
FromSoftware
تاریخ انتشار
Feb 25, 2022
ناشر
Bandai Namco
پلتفرم‌ها
  1. PC
  2. PlayStation 4
  3. PlayStation 5
  4. Xbox One
  5. Xbox Series X|S
n963053_.gif

بازی Elden Ring توسط شرکت FromSoftware ، اثری از هیدتاکا میازاکی ، سازنده‌ بازی‌های تحسین‌ شده ای همچون Bloodborne و Dark Souls ، با همکاری نویسنده معروف (Game of Thrones) جرج آر. آر. مارتین در دست ساخت است و بر روی کنسول‌های PlayStation 4 ، همچنین XONE و PC منتشر خواهد شد.e
t05882_.png
e680636_.png

  • ساخت بازي بعد از دی ال سی DS3 شروع شد .
  • بازي سوم شخص و اکشن آر پي جي خواهد بود .
  • تنوع نقش آفرینی در بازي از سري دارک سولز بيشتر خواهد بود .
  • چالش برانگيز
  • قابلیت سفارشی سازی کارکترها .
  • مارتين دنيا و افسانه های بازی را نوشت .
  • جهان باز (Open World) خواهد بود .
  • تم آن در مورد اراده بشر است .
r638585_.png


@A7A

108994
شایعات پیش تر گفته بودند که بازی یک تجربه OPEN WORLD خواهد بود ، که در آن قلمرو های پادشاهی گوناگونی را خواهید دید و با کشتن پادشاهان آن مناطق و فتح قلمرو ها ، به قدرت های جادویی یا ماورایی جدیدی دسترسی پیدا خواهید کرد .
عکس بالا ، به این فرضیه ما را نزدیک می کند که ، یک حلقه بزرگ نورانی ، چندین حلقه کوچک دیگر را در بر گرفته و مانند یک تاج حلقوی شکل می باشد که چندین تاج کوچک دیگر را در خود جای داده . بنظر میرسد یک منبع انرژی در بالای تصویر وجود دارد که همانند خط و قطره های آب ، به پایین و به حلقه بزرگ تر سرازیر میشود و گویا از حلقه های کوچک هم میگذرد و همراه با گذر کردن ، انرژی آنها را از آن خود می کند . ممکن است بازی روایت گر قهرمانی باشد که از مکانی نیرویی میگیرد و آن را تقویت میکند و در مسیری متفاوت از باقی حکمرانان ، از آن استفاده می کند . اگر چه این ها همه فرضیه است ، اما کاملا مطابق با داستان گویی استودیوی FROM SOFTWARE هستند ، و به ویژه بازی DARK SOULS 3 که در آن Lord Wolnir با گذر از هر پادشاهی و تبدیل آن به خاکستر ، قدرت های ویژه آنها را از خود می کرد .
 
Last edited by a moderator:
خب... در کمال تاسف من بازی رو رها کردم :( حالا دلایل رها کردن بازی رو میذارم توی اسپویلر که اگه دوست نداشتید نخونید %-(

همین اولش بگم که یک، من اصلا اهل نصفه نیمه گذاشتن بازی نیستم و دو، بازی بی نظیرههههههههههه... مشکل منه که دارم بازی رو drop میکنم نه بد بودن بازی!

بازی برای من زیادی بزرگه، خیلی زیاد. منم به خاطر وسواس های الکی ای که دارم نمیتونم یه منطقه رو تا تهِشو در نیارم ول کنم. و بازی اینجوری خیلی تکراری شد برام. با توجه به اینکه همه بازی های FromSoftware رو بازی کردم و همشون رو خیلی خیلی خیلی زیاااااد دوست دارم، (برای من Bloodborne و Sekiro و Dark Souls 1 توی تاپ 10 هام هستن) ولی این Elden Ring دیگه خیلی یکنواخت شدش برام :( یکی از دلایل وِل چرخ زدن هام توی بازی، فقط یکی از دلایل، فهمیدن Lore و غرق شدن توی اتمسفر بازیه که فکر کنم با توجه به اذیت بودنم از بازی و تکراری شدنش و بزرگی بیش از حدش، برم سراغ ویدوهای VatiVidia :D

و دلیل دیگه م اینه که وقتی من یه منطقه رو تا تهش میرم، بعد میبینم ای بابا، یه quest رو زدم نابود کردم چون مثلا نباید یه Bossـی رو میزدم و اون quest رو باید تا یه جایی میبردم جلو و بعد میومدم سراغ Boss. خب آخه از کجا بفهمم من اینو :( دلمم نمیخواد اولش برم سراغ Walkthrough...

به هر حال، اینا وسواس های فکریه منه و هیچ دلیلی بر بد بودن بازی نیست اصلا، اصلااااااااااا... و اینکه.... پوففففف، من یه Tarnished موندم :( مطمئنم بعدا فازش دوباره برمیگرده و من هم به شما Elden Lordهای عزیز خواهم پیوست...

تا اون موقع، بدرود دوستان Tarnished و Elden Lord \m/>:D<
درود
منم متاسفانه به یه همچین چیزایی دچار شدم - و الان یک هفته هست که دست و دلم به بازی نمیره - زیادی بزرگه بازی و گنگ متاسفانه - بعضی کوئست ها رو واقعا متوجه نمیشم چی به چیه و از طرفی خوندن مطالب باعث لو رفتن و ... میشه

Sekiro برای من خیلی بهتر بود به خاطر دنیای کوچک ترش
 
کلا بازی رو طوری ساختن که اگر سراغ اینترنت نرین، یا عملا بسیاری از مناطق بازی و کوئست ها و بیلدها و ..... رو از دست میدین یا باید بجاش صدها ساعت بازی کنید تا همش رو خودتون بدونین که اونم عملا نزدیک به غیر ممکنه

البته درسته بازیهای قبلی میازاکی هم اینطوری بودن ولی اونجا به خاطر وسعت بازی نهایتا یکی دو تا کوئست یا یکی دو تا منطقه از دستت در میرفت که معقول بود و میشد بعد تموم کردن بازی رفت سراغشون و اونارم سریع حلش کرد. اینجا ولی عملا غیر ممکنه​

.
 
هر جور حساب میکنم اصلا نمیشه از Lore ـه بازی بدون اینترنت کامل سر درآورد :D اول اینکه بعضی قسمتاش گُنگه کلا و تئوریای مختلف واسش هست، از طرفی دیگه بخوای سر از داستان NPC ـا و باسا دربیاری باید هزار جور منطقه مختلفو بگردی، دسکریپشنای آیتمارو بخونی به دیزاین محیط توجه کنی تا یک چیز کلی دستت بیاد که فک میکنم حداقل 500 ساعت باید آدم بشینه پاش، وقتی هم هدفت فقط چرخیدن تو محیط و پیدا کردن این رفرنس ها باشه از گیم پلی بازی هیچی نمیفهمی و بعد یک مدت تکراری میشه.
بهترین راه بنظرم اینه Lore کلی دنیای بازی رو بخونی بدون اسپویل بعد به هر شخصیت یا باسی میرسی و ردش میکنی بری داستان اونا رو هم بخونی یا ازشون ویدئو ببینی، خیلی از چنلا تو این یکی دوماه کارشون شده شرح دادن Lore ـه بازی، در کل اینقد گسترده و پرجزئیات هست باید به دید رمان فانتزی بهش نگاه کرد بنظرم تا یک داستان ساده واسه گیم.
 
آخرین ویرایش:
طراحی این کاراکتر از همه نظر فوق العاده است. وقتی می بینی به کوچکترین جزئیات که می تونه روی مخاطب تاثیر بذاره هم توجه شده، اصطلاحا (!) پشمات فر می خوره :D مثلا جمله ای که موقع کشتن ما می گه چقدر به ابهت این باس و خفن بودنش اضافه می کنه. چون معمولا اینطوریه وقتی کسی یه نفر دیگه رو شکست می ده رجز می خونه و اونو تحقیر می کنه (اینو سر باس های دیگه بازی هم می شه دید) اما مالنیا بعد از کشتن ما فقط خودش رو معرفی می کنه!!!:D I am Malenia, Blade of Miquella اصن لحن باحالی هم داره:D
 
خب... در کمال تاسف من بازی رو رها کردم :( حالا دلایل رها کردن بازی رو میذارم توی اسپویلر که اگه دوست نداشتید نخونید %-(

همین اولش بگم که یک، من اصلا اهل نصفه نیمه گذاشتن بازی نیستم و دو، بازی بی نظیرههههههههههه... مشکل منه که دارم بازی رو drop میکنم نه بد بودن بازی!

بازی برای من زیادی بزرگه، خیلی زیاد. منم به خاطر وسواس های الکی ای که دارم نمیتونم یه منطقه رو تا تهِشو در نیارم ول کنم. و بازی اینجوری خیلی تکراری شد برام. با توجه به اینکه همه بازی های FromSoftware رو بازی کردم و همشون رو خیلی خیلی خیلی زیاااااد دوست دارم، (برای من Bloodborne و Sekiro و Dark Souls 1 توی تاپ 10 هام هستن) ولی این Elden Ring دیگه خیلی یکنواخت شدش برام :( یکی از دلایل وِل چرخ زدن هام توی بازی، فقط یکی از دلایل، فهمیدن Lore و غرق شدن توی اتمسفر بازیه که فکر کنم با توجه به اذیت بودنم از بازی و تکراری شدنش و بزرگی بیش از حدش، برم سراغ ویدوهای VatiVidia :D

و دلیل دیگه م اینه که وقتی من یه منطقه رو تا تهش میرم، بعد میبینم ای بابا، یه quest رو زدم نابود کردم چون مثلا نباید یه Bossـی رو میزدم و اون quest رو باید تا یه جایی میبردم جلو و بعد میومدم سراغ Boss. خب آخه از کجا بفهمم من اینو :( دلمم نمیخواد اولش برم سراغ Walkthrough...

به هر حال، اینا وسواس های فکریه منه و هیچ دلیلی بر بد بودن بازی نیست اصلا، اصلااااااااااا... و اینکه.... پوففففف، من یه Tarnished موندم :( مطمئنم بعدا فازش دوباره برمیگرده و من هم به شما Elden Lordهای عزیز خواهم پیوست...

تا اون موقع، بدرود دوستان Tarnished و Elden Lord \m/>:D<
کاملا می‌فهمم چی می‌گی. من بعد از ۱۳۰ ساعت تازه رسیدم به
منطقه‌ی برفی
و ده روزی می‌شه که اشتیاقی به ادامه دادن بازی ندارم. دلیلش هم اینه که ته و توی تک تک مناطق بازی رو دوست دارم دربیارم (بدون کمک از اینترنت) و این باعث شد بازی واقعا برام تکراری بشه. یه مشکل دیگه هم اینه که بازی از یه جایی به بعد اون حس جادوییِ اکتشاف رو بهم نتونست القا کنه. تو قسمت مرکز و شرق و شمال غربی نقشه خیلی این حس اکتشاف برام قابل لمس و منحصر به فرد بود، ولی این ۶۰ ساعت آخر بازی برام دیگه هیچ اثری از اون حس نداشته. خلاصه که امیدوارم به زودی برگردم سراغش، ولی فعلا دراپش کردم.
 
کسایی که یک دفعه از الدن رینگ زده میشن طبیعیه به خاطر دنیای بزرگ ، روایت گنگ و بدون انسجامی که داره این اتفاق میافته.(یه حس اشتیاق زیادی به کشف بازی هست و در مقابل حس می‌کنید به چیزی نمیرسید ) به نظر من چند روز یا یک هفته نرید سمتش برید یه بازی دیگه انجام بدید بعد دوباره ادامه بدید خود من تازه بعد ۲ ماه از ریلیز اینطوری بازیا تموم تو طول این مدت با اینکه عاشق بازی شدم زمانی هم حس تنفر پیدا میکردم . فعلا هم سمت ng+ نرفتم و دارم lore بازیا میخونم ،الان تازه متوجه شدم با چه دنیای بزرگ و پر جزیاتی طرفم
 
حالا شما یه ۱۰۰ ساعتی بازی کردین از بازی سرد شدید
من هفته اول که بازی اومد با کلی ذوق و شوق و با توجه به متای۹۷ رفتم اکانتش رو خریدم و متاسفانه تا همین امروز بیشتر از ۶ ساعت نتونستم بازی کنم
برای من که دیمن سولز و بلادبرن و سکیرو رو تمام کردم و ساعتها پاشون سرگرم شدم بازی بشدت گنگ و کسل کننده بود متاسفانه و بشدت توی ذوقم خورد.
آینده دوباره میرم سراغش ولی انتظاری که از بازی داشتم چیز دیگه ایی بود.
 
آخرین ویرایش:
  • Like
Reactions: NaViiDii
خب... در کمال تاسف من بازی رو رها کردم :( حالا دلایل رها کردن بازی رو میذارم توی اسپویلر که اگه دوست نداشتید نخونید %-(

همین اولش بگم که یک، من اصلا اهل نصفه نیمه گذاشتن بازی نیستم و دو، بازی بی نظیرههههههههههه... مشکل منه که دارم بازی رو drop میکنم نه بد بودن بازی!

بازی برای من زیادی بزرگه، خیلی زیاد. منم به خاطر وسواس های الکی ای که دارم نمیتونم یه منطقه رو تا تهِشو در نیارم ول کنم. و بازی اینجوری خیلی تکراری شد برام. با توجه به اینکه همه بازی های FromSoftware رو بازی کردم و همشون رو خیلی خیلی خیلی زیاااااد دوست دارم، (برای من Bloodborne و Sekiro و Dark Souls 1 توی تاپ 10 هام هستن) ولی این Elden Ring دیگه خیلی یکنواخت شدش برام :( یکی از دلایل وِل چرخ زدن هام توی بازی، فقط یکی از دلایل، فهمیدن Lore و غرق شدن توی اتمسفر بازیه که فکر کنم با توجه به اذیت بودنم از بازی و تکراری شدنش و بزرگی بیش از حدش، برم سراغ ویدوهای VatiVidia :D

و دلیل دیگه م اینه که وقتی من یه منطقه رو تا تهش میرم، بعد میبینم ای بابا، یه quest رو زدم نابود کردم چون مثلا نباید یه Bossـی رو میزدم و اون quest رو باید تا یه جایی میبردم جلو و بعد میومدم سراغ Boss. خب آخه از کجا بفهمم من اینو :( دلمم نمیخواد اولش برم سراغ Walkthrough...

به هر حال، اینا وسواس های فکریه منه و هیچ دلیلی بر بد بودن بازی نیست اصلا، اصلااااااااااا... و اینکه.... پوففففف، من یه Tarnished موندم :( مطمئنم بعدا فازش دوباره برمیگرده و من هم به شما Elden Lordهای عزیز خواهم پیوست...

تا اون موقع، بدرود دوستان Tarnished و Elden Lord \m/>:D<

کاملا می‌فهمم چی می‌گی. من بعد از ۱۳۰ ساعت تازه رسیدم به
منطقه‌ی برفی
و ده روزی می‌شه که اشتیاقی به ادامه دادن بازی ندارم. دلیلش هم اینه که ته و توی تک تک مناطق بازی رو دوست دارم دربیارم (بدون کمک از اینترنت) و این باعث شد بازی واقعا برام تکراری بشه. یه مشکل دیگه هم اینه که بازی از یه جایی به بعد اون حس جادوییِ اکتشاف رو بهم نتونست القا کنه. تو قسمت مرکز و شرق و شمال غربی نقشه خیلی این حس اکتشاف برام قابل لمس و منحصر به فرد بود، ولی این ۶۰ ساعت آخر بازی برام دیگه هیچ اثری از اون حس نداشته. خلاصه که امیدوارم به زودی برگردم سراغش، ولی فعلا دراپش کردم.
من فکر میکنم مشکل شما عزیزان این هست که شور و اشتیاق زیادی برای تجربه بازی داشتید و دارید، ولی به دلیل اینکه نمی‌تونید به اون شکلی که مد نظرتون هست این حس و حال ارضا کنید، ناخودآگاه جذابیت بازی براتون از بین میره.
من پیشنهاد میکنم سعی کنید که با آرامش بیشتری از بازی لذت ببرید :D.
اینکه مدام این درگیری ذهنی داشته باشید که اتم به اتم مناطق بازی در یک مدت زمان مشخص شده تجزیه و تحلیل کنید فقط در حق خودتون ظلم می‌کنید :D.
دلیل این رفتارتون هم فقط بخاطر ترسی هست که ناخودآگاه دارید، اینکه می‌ترسید که اگر به اون که شکلی ذهنتون میخواد فرآیند جستجو انجام ندید از رسیدن به تکامل دلخواه تون محروم می‌شید...
بابا بیخیال، چرا این همه عجله؟ :D، سعی کنید از بازی لذت ببرید به همون حالتی که دلتون میخواد، طوری که حال دلتون باهاش خوب میشه :D.
در مورد کوئست ها و داستان بازی هم اینطور میتونم بگم که تمام بازی های استاد، نیاز به یک حس کنجکاوی شدید توأم با یک ذهن کارگاهی داره :D.
دنیای بازی های استاد همیشه پر از پازل و سرنخ های ریز و درشت در مورد همه چیز بوده و ایشون وظیفه پی بردن به این مسائل رو به شکل غیر مستقیمی بر عهده خود ما گذاشتن و من دیوانه این جادوی ایشون هستم :D.
در مورد این مسئله پیشنهاد میکنم تا جایی که میتونید با منطق و غریزه خودتون پیش برید و هرکجا که احساس پوچی کردید، برید سراغ کمک گرفتن از دیگران :D.
اینکه یه کوئست داخل پلی ترو بخاطر اعمال یا رفتار خودمون از بین بره بنظرم مشابه همون سیستم مجازاتی هست که استاد همیشه مد نظرش بوده >:) و به شکلی تجربه ای میشه برای پلی ترو های بعدی.
و اینکه چه اشکالی داره این مسئله؟ قرار نیست که صفر تا صد بازی رو داخل یک پلی ترو بدست بیاریم یا تجربه کنیم :D.
خلاصه می‌خوام بگم که زیاد عجله نکنید و سعی کنید از بازی به همون شکلی که دلتون میخواد لذت ببرید :D.
 
بازی اونقدری پر و پیمون نیس که بیش از حد واسش وقت بذاری و دائما غافلگیرت کنه با چیزای جدیدی که پیدا میکنی. نصف چیزایی هم که پیدا میکنی به درد نمیخورن و فقط برای شلوغ کردن اینونتوری کاربرد دارن. این مدت آمار کسایی که دیدم بازی رو دراپ میکنن زیاد بود و واقعا هم مشکل خودشون نیس. بعضی از دوستان بازی رو دراپ میکنن دائما خودشون رو مقصر میدونن و حتی سرزنش میکنن خودشون! حالا واقعا دلیلش چیه نمیدونم اما بازی خیلی راحت میتونه ناامید یا خستتون کنه اگه بیش از حد واسش وقت بذارید و یا انتظار بیجا داشته باشید ازش حالا یا به عنوان یه میازاکی فن یا به عنوان کسی که تازه وارد دنیای میازاکی شده با این بازی و به خاطر اون عدد ۹۷ انتظار چیز عجیب غریبی داشته. من خودم پلی‌ترو اول ۸۰ساعت سر و ته بازی رو هم آوردم و مشکلی هم نداشتم لذتشم بردم اما بعد از تموم کردن جرنی دوم دیگه انگیزه‌ای واسه ادامه‌ی بازی نیس چون از جرنی سوم به بعد میزان رونی که بهت میده نسبت به جرنی دوم فرقی نداره عملا و مورد بعد اینکه چیزی نیس که به خاطرش ادامه بدی، فقط هر بار باید با اسبت مدام مسیرای تکراری رو طی کنی تا بازی رو جلو ببری. دانجن و کتکومبس‌ها هم ذره‌ای دلم نمیخواد نزدیکشون بشم! از کمک کردن به بقیه هم چیز زیادی نصیبت نمیشه که بخوای واسش وقت بذاری! در کل شما اگه ۲۵۰ ساعت هم پلی‌ترو اولت طول بکشه اما لذت ببری از هر ثانیش یا بعد چند ساعت دراپش کنی هیچ مشکلی نیس مخصوصا دوستانی که دراپ میکنید خیلی سخت نگیرید به خودتون. من خودم قبل اینکه شروعش کنم انتظار داشتم جای بلادبورن رو واسم بگیره اما خب همچنان اون بازی واسم جای خودشو حفظ کرد.

موفق باشیم
 
یکی از دلایلی که میازاکی به این صورت داستان و روایت بازی رو طراحی میکنه همین شکل گرفتن community خاص بازی هاش هست. اگه دقت کنیدبا تمام community های دیگه متفاوت هستند و اطلاعات رو به اشتراک میزارن. دیگه ازین واضح‌تر که المان های گیم پلی آنلاین دقیقا به همین چیزا اشاره میکنه! مثلا بازی میخواد که با گذاشتن تکست و رد خون و ... بتونین تجربیاتتون رو باهم به اشتراک بزارید. در واقع از قصد به همین شکل انجام میشه که بتونه به شما اون حس خاص دنیای بازی رو منتقل کنه. مثال میزنم: در Crumbling Farum Azula شما یک باس کاملا مخفی پیدا میکنید که بدون اشتراک گذاری به سختی پیدا میشد. اما آیا میتونستی اون حس "هیبت" و lore رو بدون این کار بدست بیاری؟ در واقع From Software با این کار بخشی از محتویات داستانی رو به دنیای آنلاین میبره درحالیکه درون بازی هم وجود داره! انگار از ما میخواد که باهم درمیون بزاریم، و اگر میخوایم تنها بازی کنیم هزینه فهمیدن این نکات ظریف فقط و فقط زمان شماست.
تو Bloodborne اتفاقا خیلی خیلی گنگ تر وارد این مسائل میشد! یعنی اون بازی جزو گنگ ترین داستان های From Software و بیشترین تئوری های ممکن رو داره چون از تمام بازی های دیگه کمتر item description داشت و سعی داشت تنها با محیط، دشمنان و المنت های دیگه داستان رو برسونه. الدن بنظرم خیلی user friendly تر شده و در عین حال هنوز میتونه اون حس "ها!!... awe" رو منتقل کنه.
 
یکی از دلایلی که میازاکی به این صورت داستان و روایت بازی رو طراحی میکنه همین شکل گرفتن community خاص بازی هاش هست. اگه دقت کنیدبا تمام community های دیگه متفاوت هستند و اطلاعات رو به اشتراک میزارن. دیگه ازین واضح‌تر که المان های گیم پلی آنلاین دقیقا به همین چیزا اشاره میکنه! مثلا بازی میخواد که با گذاشتن تکست و رد خون و ... بتونین تجربیاتتون رو باهم به اشتراک بزارید. در واقع از قصد به همین شکل انجام میشه که بتونه به شما اون حس خاص دنیای بازی رو منتقل کنه. مثال میزنم: در Crumbling Farum Azula شما یک باس کاملا مخفی پیدا میکنید که بدون اشتراک گذاری به سختی پیدا میشد. اما آیا میتونستی اون حس "هیبت" و lore رو بدون این کار بدست بیاری؟ در واقع From Software با این کار بخشی از محتویات داستانی رو به دنیای آنلاین میبره درحالیکه درون بازی هم وجود داره! انگار از ما میخواد که باهم درمیون بزاریم، و اگر میخوایم تنها بازی کنیم هزینه فهمیدن این نکات ظریف فقط و فقط زمان شماست.
تو Bloodborne اتفاقا خیلی خیلی گنگ تر وارد این مسائل میشد! یعنی اون بازی جزو گنگ ترین داستان های From Software و بیشترین تئوری های ممکن رو داره چون از تمام بازی های دیگه کمتر item description داشت و سعی داشت تنها با محیط، دشمنان و المنت های دیگه داستان رو برسونه. الدن بنظرم خیلی user friendly تر شده و در عین حال هنوز میتونه اون حس "ها!!... awe" رو منتقل کنه.

این حس گنگ بودن تو همه بازی‌های FromSoftware هست و جزو core design‍شون محسوب میشه؛ من حاضرم شرط ببندم ۹۰ درصد افراد بار اول تو قبرستان Firelink Shrine خودشون رو به کشتن دادن. اون بابا crestfallen knight دقیقا بهت مو به مو میگه باید چی کار کنی ولی چون مارکری نیست و دنیا و شخصیت‌هاش هنوز تو ذهن ثبت نشدن و برات معنی پیدا نکرده، مجبوری اصطلاحا کور و کر و دست به دیوار راه خودت رو پیدا کنی تا بازی تموم میشه و بار دوم دیگه میدونی چی کجاست (خدایی چقدر level design دارک سولز ۱ محشر بود؟!)

الدن رینگ هم همینه، با این تفاوت (و ایراد) که crestfallen knight ماجرا، کسی که بهت یک خط درست بده تو الدن رینگ، پشت یک صخره مخفی وسط ناکجاآباد وایستاده و اگر فلان دانجن بی‌ربط رو کامل کنی، دیگه اونجا نیست و میره وسط یک ناکجاآباد دیگه وایمیسته.

یه مثال جالبی تو ردیت یکی زده بود، بار اول بازی کردن بازی‌های FromSoft مثل تجربه پرت شدن تو آب برای شخصیه که شنا بلد نیست، ولی بازی‌های قبلی شما رو پرت می‌کرد تو عمق متوسط استخر، الدن رینگ پرتتون می‌کنه وسط اقیانوس اطلس

من اینجا پستی ندادم که از اسپویلر دور باشم ولی ۹۰ و خورده‌ای ساعت بازی کردم و بعد رسیدن به فاروم آزولا، دست دلم دیگه نمیره برای ادامه چون این حس گم‌گشتگی (فرق داره با گم شدن) و بی‌هدف‌بودن تو بازی‌ای با این scale واقعا همه شوق و motivation ادامه رو از من به‌شخصه گرفت

خلاصه عرایضم اینه که اون مدل گنگ بودن، برای بازی‌ای که خیلی زیرپوستی هدایتت می‌کنه به سمت درست (دارک سولز) کار می‌کرد، برای الدن رینگ نمیکنه و اذیته.
 
آخرین ویرایش:
این حس گنگ بودن تو همه بازی‌های FromSoftware هست و جزو core design‍شون محسوب میشه؛ من حاضرم شرط ببندم ۹۰ درصد افراد بار اول تو قبرستان Firelink Shrine خودشون رو به کشتن دادن. اون بابا crestfallen knight دقیقا بهت مو به مو میگه باید چی کار کنی ولی چون مارکری نیست و دنیا و شخصیت‌هاش هنوز تو ذهن ثبت نشدن و برات معنی پیدا نکرده، مجبوری اصطلاحا کور و کر و دست به دیوار راه خودت رو پیدا کنی تا بازی تموم میشه و بار دوم دیگه میدونی چی کجاست (خدایی چقدر level design دارک سولز ۱ محشر بود؟!)

الدن رینگ هم همینه، با این تفاوت (و ایراد) که crestfallen knight ماجرا، کسی که بهت یک خط درست بده تو الدن رینگ، پشت یک صخره مخفی وسط ناکجاآباد وایستاده و اگر فلان دانجن بی‌ربط رو کامل کنی، دیگه اونجا نیست و میره وسط یک ناکجاآباد دیگه وایمیسته.

یه مثال جالبی تو ردیت یکی زده بود، بار اول بازی کردن بازی‌های FromSoft مثل تجربه پرت شدن تو آب برای شخصیه که شنا بلد نیست، ولی بازی‌های قبلی شما رو پرت می‌کرد تو عمق متوسط استخر، الدن رینگ پرتتون می‌کنه وسط اقیانوس اطلس

من اینجا پستی ندادم که از اسپویلر دور باشم ولی ۹۰ و خورده‌ای ساعت بازی کردم و بعد رسیدن به فاروم آزولا، دست دلم دیگه نمیره برای ادامه چون این حس گم‌گشتگی و بی‌هدف‌بودن تو بازی‌ای با این scale واقعا همه شوق و motivation ادامه رو از من به‌شخصه گرفت

خلاصه عرایضم اینه که اون مدل گنگ بودن، برای بازی‌ای که خیلی زیرپوستی هدایتت می‌کنه به سمت درست (دارک سولز) کار می‌کرد، برای الدن رینگ نمیکنه و اذیته.
مشکل اینجاست که شما میخواین کوچکترین کوئست های بازی و نکات داستانی هم ساده شده درون بازی قرار داده بشه! به نظر من الدن با اختلاف بهترین بازی میازاکی هست، طوریکه بعد از تموم کردنش (اونم به صورت کامل) مطمئنم دیگه سال‌ها هیچ بازی‌ای این حس رو بهم نخواهد داد. اتفاقا بازی به شدت ساده شده برای همه تا بفهمن داستان چیه. حتی ساید کوئست های بازی هم تا حدی مشخص هستند! اینکه سایت گریس ها خودشون بهت میگن کجا بری! حتی اگه گم کنی میتونی با یک آیتم کار گریس رو انجام بدی و راه رو ببینی. کجای دارک سولز که برای من حکم کلاسیک این سبک رو داره این چیزا رو گفته بود؟ تقریبا تا آخر بازی هیچ گره بازنشدنی‌ای وجود نداشت! خیلی سرراست، با هزارتا توضیح از کاراکترهای مختلف به آخر بازی میرسیدی. اینکه شما انتظار دارید دنیای به این بزرگی بیاد هر لحظه خودشو برای شما توضیح بده، به نظر من کاملا اشتباه هست، اگه وقت ندارید، اگه اذیت میشید، میتونید ساید کوئست ها رو نرید!! واقعا میگم! نرید خوب 😅 خود داستان اصلی بازی کاملا شفاف و تا حدی سرراست گفته شده، کاملا هم مشخص هست که باید چیکار کنیم تو بازی. من اصلا نمیتونم بپذیرم که یکی چون دوست داره تک تک نقاط بازی رو بگرده و حالا خسته شده (!!) ایراد از بازی هست! نه! یکی میتونه از بازی لذت ببره، یکی دیگه هم میتونه با این بازی زندگی کنه، و این دوتا باهم فرق دارند.
الدن به نظرم با اختلاف بهترین بازی فرام سافتور هست، و به عنوان یک فن میتونم دلایل کاملا منطقی‌اس هم براش بیارم
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

  • Top
    رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
    اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
    or