فوتبالیستها رو رسیدم به قسمت ۶۰ و خوردهای و اوایل دوران نوجوونی و هنوز سر در نیاوردم از فرهنگ ژاپنیها در مورد به کار بردن اسم و فامیل و این همه تأکیدی که روی فامیل دارن!

کل شخصیتها به سوباسا میگن سوباسا، ولی ۹۰٪ از شخصیتهای دیگه توی سریال با فامیلشون شناخته میشن! مثلاً سوباسا و تارو این همه وقت با همدیگه بودن و روابطشون قشنگ به مرحلهای رسیده که اگه توی دوران امروزی بود، انگ و تهمت روابط همجنسگرایی هم بهش میخورد!

ولی همچنان تا لحظه آخر و زمان خداحافظی هم سوباسا به این بنده خدا میگفت میساکی!

یا مثلاً ایشیزاکی و واکابایاشی و واکاشیمازو و... همه فامیل هستن، ولی ما اون زمان به تصور اسم کوچیک بهشون نگاه میکردیم و فکر میکردیم طرف اسمش ایشی هست، نه ریو! این وسط برام جالبه که تلویزیون ایران خودش تصمیم گرفت کار عاقلانهای انجام بده و حداقل توی دیالوگهای فارسی، میساکی به تارو تبدیل شد و ما این شخصیت رو با اسم کوچیکش شناختیم. وگرنه توی نسخه اصلی که به جز بابای تارو، کسی اسمش رو نمیدونه!

---------
این وسط پر تکرارترین عبارت رو هم کشف کردم که چیزی نیست جز کــــون!

یعنی توی هر قسمت حداقل ۱۵۰ بار این کلمه به کار میره و مثلاً دیالوگها این مدلیه:
سوباسا کـــون، رقیب توپ رو از دست ایزاوا کــــون درآورد و داره حمله میکنه و اوضاع خرابه.
آره میساکی کـــون، باید به واکابایاشی کـــون بگیم مواظب بشه و ایشیزاکی کـــون هم حواسش رو جمع کنه.
اوضاعی داریم!

----------
چقدر هم طولانی بود فینال دوران کودکی! یادمه قدیما که از تلویزیون میدیدیم هم خیلی بحث میکردیم راجع به کِش اومدنش، ولی دیگه در این حد توی ذهنم نبود که یه مسابقه ۱۴،۱۵ قسمت طول بکشه!

لامصب تموم نمیشد و... (برای فوتبالیستها کی از اسپویلر استفاده میکنه؟! ولی به هر حال)
وقتی بازی معمولی مساوی تموم شد، رفت وقت اضافه. بعدش وقت اضافه هم داشت تموم میشد و گفتم خدا رو شکر دیگه خلاص شدیم، ولی مشخص شد که بعد از وقت اضافه، دوباره یه وقت اضافه دیگه هم هست!
یعنی دو نیمه بازی اصلی بود و چهار نیمه وقت اضافه! 
----------
دیروز بر حسب اتفاق دو مورد ژاپنی رو پشت سر هم تجربه کردم که باعث شد حیرتم از ژاپنیهای گرامی بیشتر از قبل بشه! یکی توی همین فوتبالیستها بود که یه عکاس اومده بود کنار زمین از تمرینات عکس میگرفت و بعدش با اون شخصیت اصلی دختر (اسمش یه چیزی تو مایههای سنایی هست) آشنا شد و گفت بیا مدل من برای عکاسی بشو. اونم عصبانی شد و گفت خجالت بکش و عکاسه گفت منظورم چیز استغفراللهی نبود و مدل معمولی میخوام.
ولی بعدش عکاسه به شوخی گفت حالا اگه عکس لختی هم بگیرم بد نیست!

داداش، مثلاً انیمه مخصوص کودکان هست، این حرفا چیه دیگه؟!!

یه مورد دیگه هم بازی Judgment بود. عجب بازی باحالیه! حیف که قبلاً بعد از ۲،۳ ساعت گذاشته بودمش کنار و الآن که تاریخ انقضاش توی PS Now داره تموم میشه، تازه یادم افتاده سراغش برم و برخلاف اوایلش که زیاد جذبم نمیکرد، از اواخر فصل دوم خیلی خفن شد.
این وسط یه مأموریت فرعی هم در مورد شورت داشت که
از لحظه شروع و صحبت با مظلومین حادثه و کسب اطلاع در مورد ویژگیهای شورت تا مواجه شدن با متهم و نحوه قدرت گرفتنش، در حدی بود که هی میخواستم به خودم سیلی بزنم و ببینم خوابم یا بیدار! 
درسته که ژاپنیها کلاً منحرف هستن و مثلاً کارگردان موردعلاقه من یعنی کوجیما هم اوضاعش خرابه، ولی این ماجرای شورت دیگه خیلی چیز عجیبی بود!

ولی عجب صدای محشری داره این شخصیت هامورا. من رو یاد صدای محمد عبادی در نقش تسوکه (سفرهای میتیکومان) میندازه که واقعاً باهاش حال میکردم و یه صدای مخملی(!) و خیلی قشنگی داشت.