اصلا بذار راحتت کنم ، یادته دزموند توی قسمت های قبلی وقتی به کشتی رسیدن ، مریض شد ، هی عقب جلو میشد ؟ دقیقا اینا هم همونجوری شدن ، اون دختره هم مریض شده ، دیدی دماغش خون اومد و گفت سردرد دارم . در مورد اینکه دزموند اینا رو نمی شناخت ، مشخصه ، اینا در طول زمان هی جابجا میشن ، اونجا هم که دزموند اینا رو نشناخت برگشته بودن به عقب تر ! زمانی که دزموند با هیچ کدوم از اینا آشنا نشده بود ! دکتره هم گفت جابجایی توی زمان مثل یه خیابون میمونه که میتونی توش عقب جلو بری ولی نمی تونی تغییراتی توش بدی و یه خیابون جدید بسازی !
داستان جان لاکم که مشخص بود ، زمانی که آسمون سفید شد ، برگشتن به زمانی که هواپیمای داداش مستر اکو که باهاش مواد حمل میکردن سقوط میکنه ، وقتی میره نزدیک هواپیما ، احتمالا یکی از بازمانده های هواپیما بهش تیر اندازی میکنه ، باز آسمون سفید شد اینا جابجا شدن اومدن به زمانی که ریچارد جان لاک رو میشناخت ، اما بازم خیلی رمز آلود بود ، یکی اینکه این ریچارد مثل جونورا میمونه

اصلا معلوم نبود که ریچاردم در طول زمان جابجا میشه یا نه ! به احتمال زیاد اون مثل اینا جابجا نمیشه ، به خاطر همین یه قطب نما به جان لاک داد تا دفعه بعد اونو اگه توی زمان گذشته دید ، زمانی که هنوز اونو نمی شناخت ، به واسطه اون قطب نما بشناسه !
اما نکته مهمش اینه که ، فکر کنم اینا به صورت رندوم در طول زمان جابجا میشن ، یعنی اصلا مشخص نیست ، وقتی برمیگردن عقب کجا میرن ، یا وقتی میرن جلو ، به کدوم دوره زمانی میرن ! چون زمانی که میرن جلو و دارن آتیش درست میکنن کی بهشون حمله میکنه ، یا اون دو نفر که به ژولیت و سایر حمله میکنن از افراد دارما هستن ! البته بازم اینجاش تناقضه ، چرا ؟ چونکه زمان پروژه دارما ، ریچارد که جان لاک رو نمی شناخت ؟!!!!