sog_eros
کاربر سایت
باز هم میگم، وسکر در بدترین شماره ممکن مرد. بویی از رزیدنت ایول نمیداد در آفتاب داغ صحرای هاوانا! تیر خلاص رزیدنت ایول بود.
میدونستن هنوز یک مهره دیگه باقی مونده، کاراکتر فوقالعاده محبوب لیان (که حضورش در شمارههایی هست که در نظرسنجیها به هیچ وجه قابل قیاس با سایرین نیستن!) و عنصر ترس!
و در این رابطه هم بدترین کار ممکن رو انجام دادن. اومدن با این مهره و عنصر ترس، پلی بزنن برای ادامهی داستانی که تموم شده!
و نتیجه چی بود؟
شاید حق کاملا با میکامی بود.
در آخرین شماره، داستان ربطی به خط داستانی اصلی نداره، و همین دلیل موفقیتش هست.
الآن فقط سری یه ریبوت بینظیر نیاز داره.
من عاشق این فرنچایزم، از کتابهاش بگیر تا موزیک و بازیهاش. اما باید قبول کرد، این سری سایلنت هیل نیست که پایه و اساس روانشناسانه داشته باشه و بشه تا صد نسخه جلو بره.
چهارچوب مشخص داره.
مگر اینکه کاری که خود میکامی انجام داد رو انجام بدن. تغییر بازی!
رزیدنت ایول 4 تغییر کرد، ترس تأسیسات بزرگ آمبرلا تبدیل به ترس کلاسیک در قبرستانِ یک روستا و گرگ و میش آسمون شد. داستان ارتباط شدید با مذهب پیدا کرد. نام باس آخر در زبان دشمنان مذهبی به صورت ذکر تکرار میشد! به کلی داستان عوض شد و البته حضور وسکر و ریپورتهاش و ایدا شماره رو با شمارههای قبلی در ارتباط تنگاتنگ قرار میداد.
و این اتفاقیه که امروز باید میافتاد و کسی جز میکامی قادر به انجامش نیست. تغییر! چیزی مثل چسباندن ایول ویتین به این شماره!
میدونستن هنوز یک مهره دیگه باقی مونده، کاراکتر فوقالعاده محبوب لیان (که حضورش در شمارههایی هست که در نظرسنجیها به هیچ وجه قابل قیاس با سایرین نیستن!) و عنصر ترس!
و در این رابطه هم بدترین کار ممکن رو انجام دادن. اومدن با این مهره و عنصر ترس، پلی بزنن برای ادامهی داستانی که تموم شده!
و نتیجه چی بود؟
شاید حق کاملا با میکامی بود.
در آخرین شماره، داستان ربطی به خط داستانی اصلی نداره، و همین دلیل موفقیتش هست.
الآن فقط سری یه ریبوت بینظیر نیاز داره.
من عاشق این فرنچایزم، از کتابهاش بگیر تا موزیک و بازیهاش. اما باید قبول کرد، این سری سایلنت هیل نیست که پایه و اساس روانشناسانه داشته باشه و بشه تا صد نسخه جلو بره.
چهارچوب مشخص داره.
مگر اینکه کاری که خود میکامی انجام داد رو انجام بدن. تغییر بازی!
رزیدنت ایول 4 تغییر کرد، ترس تأسیسات بزرگ آمبرلا تبدیل به ترس کلاسیک در قبرستانِ یک روستا و گرگ و میش آسمون شد. داستان ارتباط شدید با مذهب پیدا کرد. نام باس آخر در زبان دشمنان مذهبی به صورت ذکر تکرار میشد! به کلی داستان عوض شد و البته حضور وسکر و ریپورتهاش و ایدا شماره رو با شمارههای قبلی در ارتباط تنگاتنگ قرار میداد.
و این اتفاقیه که امروز باید میافتاد و کسی جز میکامی قادر به انجامش نیست. تغییر! چیزی مثل چسباندن ایول ویتین به این شماره!




