ولی اگر این امید به شهر نبود فکر نمی کنم این قدر طرفدار می داشت! همه بازی می کردن عشق شهر بودن! یادش بخیز این کتابچه چاپ می شد اسمش یادم نیست همش در مورد harvest moon هم می نوشت! چه چیز هایی هم داشت! سگ شکاری,برنج! دستگاه آب پاشی محصول, مزرعه اختصاصی زن دوم....
از بس من به این اون کادو دادم! از بس من به این کوتوله های عوضی غذا اختصاصی مخصوص دادم, از بس این حیوون ها رو غشو کردم. از بس با اون شهردار لاس زدم, اون بچه داشت قهر می کرد بره شهر اسمش cliff بود؟ یادم نیست که دختر کافه دار می خواستش عکس بهش دادم نره کار واسش پیدا کردم
آخرش چی شد!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!
من که اصلا نمیدونستم شهری هست: د ی
2 سال خیلی با تلاش بسیار پول در اوردم(اون همه پول شد 1 گوشفند و یک گاو مثلا : د ی)بعدشم خواستم با اون دختر مو صورتیه ازدواج کنم،بلد نبودم خونرو بزرگ کنم بیخیال کل بازی شدم: د ی
اون کوتوله هارو 100 سال یک بار علف براشون میبردم: د ی
کلا از این بازی چیزی جز کار بسیار و ترس از تابستان که اون پسر کلی میومد نفهمیدم: د ی






