15 قهرمان بزرگ دنیای بازی + داستان کامل شخصیت هر کدام ( بخش دوم )

قهرمان محبوب شما کدام است ؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    418

HosseinBrusli

کاربر سایت
Jun 19, 2010
3,267
نام
حسین
Untitled21.jpg

سلام به دوستان عزیز بازی سنتر .

» بعد از نوشتن قسمت اول مقاله همونطور که گفته بودم شماره دوم هم پیش و روی شماست . این شماره خیلی کاملتر شده و مخصوصا چندتا شخصیت اول و به صورت کامل بررسی کردیم . نکته مهم نظرسنجی شماره قبل هست که واقعا فراتر از حد انتظار بود و من و برای نوشتن قسمت دوم بیشتر ترغیب کرد . این نظر سنجی تا حالا تو بازی سنتر سابقه نداشته و تعداد 460 شرکت کننده حتی فراتر از آمارهای صفحه اصلی سایته که رکوردی در نوع خودش محسوب میشه .

» نکته بعدی اینه که نظر سنجی شماره قبلی همچنان باز هست و اون دسته از دوستانی که رای ندادن ، میتونن تو نظر سنجی قبلی هم شرکت کنن . این نکته رو اضافه کنم که نوشتن مقاله شماره سوم به بازخورد های این شماره ربط داره و درصورتی که مثل مقاله شماره اول باشه ، استارت شماره سوم هم زده خواهد شد . میدونید که شخصیت های مهم زیادی موندن : مثل گوردون فریمن ، بیگ باس و .... . قبل از ورود به مقاله بهتره امار نظر سنجی قبلی رو با هم مرور کنیم .

همونطوری که میبینید ، Solid Snake با اختلاف کمی نسبت به مکس پین رتبه اول و در اختیار داره . نکته عجیب محبوبیت بالای اتزیو به نسبت جان مارستون هست که در نوع خودش جالبه . در واقع 4 رقیب اصلی بیش از 100 رای کسب کردند . جالب تر زمانی است که بدونید Solid Snake تا چند هفته قبلبیش از 15 رای کمتر از مکس پین داشت .

برای مشاهده نظر سنجی قبلی به صورت کامل به این لینک برید


[HR][/HR]

نکته 1 : دسته بندی زیر بر اساس میزان محبوبیت این شخصیت ها انجام شده .
نکته 2 : سعی شده قبل ازمعرفی هر شخصیت ، زیباترین دیالوگ تاثر گذارآن شخصیت را هم نقل و قول کنیم .
نکته 3 : مبنای رتبه بندی شخصیت ها ، قدمت بازی و شهرت بازی هاست .
توصیه : دوستان عزیز اگـــر ، جمله ای زیبا یـــا خاطره ای جالب از شخصیت مورد علاقه خودتون ، میدونید که ذکر نشده ، اون روبنویسید.
1
عامل 47 : ( Agent 47 )
آخرین بازی : Hitman: Absolution :


دیالوگ ماندگار »
برای سالها دیانا تنها مربی من در آژانس بود . او اطلاعات و آدرس مکان های مخفی را به من میداد . ما به دیانا اعتماد داشتیم . اما او در August 10 سال گذشته آژانس را به زانو در آورد . سپس به دلیل عصبانی بسیار زیاد تمام خطوط ارتباطی خود را قطع کرد و بااستفاده از اطلاعات غلط سعی در به هم ریختن آژانس امنیت ملی داشت . حالا مشکلات آژانس حل شده و همه به دنبال او هستند . آنها اینکار را به من پیشنهاد کرده اند . من فکر میکردم این یک شغل دیگر است . در نهایت این تنها کاری است که من اینجام میدهم .


  • عامل 47 در سکانس افتتاحیه Hitman: Absolution
" من همیشه میدانستم که به این دنیا تعلق ندارم . من برای اینجا ساخته نشدم . ولی هرگز آنهایی که به من خیانت کردند را فراموش نخواهم کرد ، آنهایی که همیشه به من اعتماد داشتند را هم فراموش نخواهم کرد .

  • یکی از سکانسهای Hitman: Absolution

مامور یا بهتر است بگوییم عامل 47 ، با نام مستعار 47 ، هیتمن یا آقای 47 ، قاتلی قرار دادی است که برای شرکت های بین المللی آدمکشی ، کار میکند . عامل 47 کلونی است که توسط دکتر Otto Wolfgang Ort-Meyer "اوتو ارت ماير" و در آزمایشگاه های مخفی زیر زمینی خودش ساخته شده . عامل 47 دارای کرموزوم 47 است که باعث میشود نسبت به انسانهای عادی قویتر باشد مرگبار تر باشد . دکتر "اوتو ارت ماير" پس ازشبیه سازی موفق عامل 47 آنقدر خوشحال بود که او را پسر خودش صدا کرد ! . عامل 47 اوج نتیجه چند دهه تحقیقات محرمانه ژنتیکی تقویت ژن است که از طرف بزرگترين جنايتكاران دنيا ترتیب داده شد . كساني كه تصميم داشتند ارتشی از برترين قاتلين جهان بوجود آورده و DN خودشان را به اين پروژه بزرگ اهدا كنند . سال 1950، پنج نفر از مليت هاي گوناگون براي آغاز اين پروژه بزرگ در فرانسه دور هم جمع شدند و پس از اتمام جلسه ، چهار نفر آنها به سرزمین های خود بازگشتند و هر كدام به فعاليت هاي خلافكارانه ي خود ادامه دادند. تنها بازمانده، دكتر "اوتو ارت ماير" بود كه قصد انجام تحقيقات روي اين پروژه را داشت . او يك موسسه رواني جهت پوشش دادن بر آزمايش‌ هاي ژنتيكي خود تاسيس كرد . در عوض حمايت مالي همدست هايش براي انجام تحقيقات روي اين پروژه بزرگ ، به آنها اعضايي از بدن هاي كلون شده اهدا كرد كه باعث افزايش طول عمر آنها شد.

در بازي Hitman Codename 47 هر كدام از همدستان دكتر "اوتو ارت ماير" كه در بازی کشته میشوند حداقل 60 – 70 سال سن دارند، در حالي كه 10 – 20 سال جوان تر به نظر مي آيند. نتيجه تحقيقات دكتر "اوتو ارت ماير" كه شامل مامور 47 ميشد چندين بار ناموفق بود و رد شد، اما سرانجام به نتيجه رسيد و موفق شد يك خط توليد از كلون ها آماده كند. 47 جزء سري چهارم كلون هاي دكتر "اوتو ارت ماير" بود كه چهل و هفتمين كروموزوم تركيب شده با DNA خطرناكترين جنايتكاران دنيا، او را داراي قدرت، سرعت، استقامت و هوشي بالاتر از حد ديگر انسان ها كرده بود. عامل 47 تنها نمونه موفقيت آميز بود ، زيرا ديگر نمونه ها به دليل داشتن مشكلاتي مانند کوتاهی ( هيجده ماه ) از بين مي رفتند. تحقيقات دكتر " ماير" ميان تعداد زيادي آزمايشگاه كلوني مخفي ادامه مي يافت اما كافي نبود ، چون يك نمونه از مغز استخوان 47 براي پر كردن رخنه هاي DNA، او را تبديل به يك نمونه واقعا با ارزش كرده بود.

دوره تعليم ، پس از استخراج DNA :

سرانجام کلون 47 آماده شد و در تاریخ 5 سپتامبر سال 1964 در روماني متولد و با كد شناسايي 040147 - 640509 پشت سرش علامت گذاري شد. "64-05-09" تاریخ تولدش را نشان میدهد ، "04 نشانه ای از سری IV، "01" و رتبه بندی او در سری خود است و "47" نیز شماره کلونی بود که او در آن قرار داشت و با همین نام هم شناخته میشود . در واقع سال 1977 کلون عامل 47 از روی یکی دیگر از کلونهای سری 6 و تنها زمانی که 12 سال داشت کپی شده . امادر نهایت مراحل رشد وتوسعه او همراه با سری 4 کلون ها بود . سرانجام 47 با ديگر كلون هاي سري 4 به دنيا آمد و زير نظر كاركنان تيمارستان رشد يافت. از همان ابتدا ، دكتر "اوتو ارت ماير" كشف كرده بود كه 47 اميد بخش ترين نمونه هست. 47 طي دوران رشد ساكت بود و رفتار هاي معاشرتي كمي از خود نشان مي داد و تنها به گريختن از آزمايشگاه اشتياق داشت كه همين موضوع موجب نگراني دكتر "اوتو ارت ماير" شده بود. 47 بین بین سنین سیزده و بیست و سه (1978-1987) با كاركنان تيمارستان هم رفتار جالبي نداشت و از معاينه هاي پزشكي پي در پي متنفر بود، تا حدي كه طي يكي از معاينه هايش ، بدن پزشك را با تعداد زيادي سوزن سوراخ سوراخ كرد. از اين رو دكتر "اوتو ارت ماير" دستور داد بر تعداد محافظان او بيفزايند.

47 نيز همراه با ديگر كلون ها ياد گرفت كه چگونه يك نفر را بدون نقص به قتل برساند. به آنها نحوه استفاده از سلاح گرم، سخت افزارهای نظامی، مبارزات غیر مسلح، استفاده از تغییر قیافه و ابزارهای کلاسیک بیشتر ترور مثل سیمهای مخصوص فیبری و سلاح مخصوص W 2000 یاد داده شد و طي تمرينات، 47 به تيراندازی برجسته تبديل شده که ميان ديگر نمونه ها نشانه گيري او واقعا استثنايي بود.بعد از 30 سال تمرينات سخت زير نظر ارت ماير، 47 يك رخنه در سيستم امنيتي آزمايشگاه پيدا كرد. زمانی که دکتر مایر برای همکاران و دوستانش درکالج سلطنتی مسابقه بوکسی ترتیب داده بود ، 47 کلون خود را به سمت دستشویی برده و همانجا او را خفه میکند و میشکد . سپس از طریق پنجره همان دستشویی و با کشتن چند نگهبان و پوشیدن لباس یکی از آنها از محل تیمارستانی که در آن زندانی بود فرار میکند . فرار او بدون آنکه خودش بفهمد، از 1 سال قبل توسط دكتر ارت ماير برنامه ريزي شده بود. در واقع فرار 47 از آزمايشگاه و پا گذاشتن به دنياي خارج، آخرين مرحله تمرينات وي بود . 47 راه خود را به سمت رومانی ادامه میدهد . اما مشکل او نداشتن پول و لباس برای رسیدن به رومانی است . پس از چند ساعت پیاده روی متوجه فروشگاه لباس لوکس و گران قیمتی میشود و برای تهیه لباس از آن دزدی میکند .

پس از مدتی پزشک تیمارستان او را در ایستگاه اتوبوس پیدا میکند و به او غذا ونان گرم برای خوردن میدهد . پس از اینکه 47 حال مساعدی پیدا میکند ، پزشک تیمارستان به او توضیح میدهد که کشتن کلون خودش و 6 نفر دیگر کار خوبی بود که او انجام داده . اما در آینده تنها زمانی که به او دستورداده شد باید این کار را انجام دهد . پس از اینکه 47 به حد تکامل خود میرسد دکتر مایر میگوید اودرحال حاضر 30 سال سن دارد و بهترین و قدرتمند ترین کلون آدمکش در این آزمایشگاه است . در همان زمان بودجه 4 آزمایشگاه شریک دیگر که بر روی طرح جامع تخمک سازی فعالیت میکردند متوقف شد و پس از برنامه ریزی های صورت گرفته ، عامل 47 برای کشتن 4 نفر به استخدام سازمان امنیتی و جاسوسی ICA ( International Contract Agency ) درآمد . او بعد از مدت كوتاهي خلاقيت هاي خود را در اين زمينه نشان داد و خيلي زود به بهترين و برجسته ترين مامور اين سازمان تبديل شد . 47 پس از یکسال تلاش با استفاده از توانایی های ژنتیکی و فیزیکی خود به عنوان بهترین مامور سازمان ICA اننتخاب شد و نام او به صدر لیست پر درخواست ترین قاتلین دنیا سعود کرد . او پس از موفقیت در اولین ماموریت حرفه ای خود رتبه Gamma را دریافت کرد که به بهترین قاتلین اعطا میشود . 5 جنایتکار بزرگی که برای پروژه کلون سازی دور هم جمع شده بودند ودر نهایت کشته شدند ، DNA شان به پروژه ساخت 47 تزريق شد . این 5 نفر به "پنج پدر" نيز مشهور هستند و نام آنها به ترتیب زیر است :

» دكتر اوتو ارت ماير ( Dr. Otto Wolfgang Ort-Meyer ) : يك دانشمند بدنام آلماني كه در روماني زندگي مي كند. تئوري هاي علمي او به نظر همتاهايش احمقانه مي آمدند. او كشف كرده بود كه تركيب ژنتيكي و كلون كردن انسان مي تواند براي بوجود آوردن يك گونه كامل و بي‌نقص از انسان ها استفاده شود، انسان هايي كه از نظر قدرت بدني و تفكر برترين بوده و فاقد وجدان باشند. آخرين آرزوي او ساختن يك ارتش بي عيب و فرمان‌بردار از برترين انسان ها، بدون كمك همدستانش بود که ممكن نبود. زماني كه همدستانش به انگيزه او مشكوك شدند، او از 47 براي حذف كردن تك تك آنها استفاده كرد. زماني كه 47 به نقشه دكتر پي برد، به آزمايشگاه او آمد تا آخرين سري كلون هاي دكتر ( كه با نام "آقاي 48" ساخته شده بودند ) را ريشه كن كرده و دكتر را به قتل برساند.
» لي هونگ ( Lee Hong ) : لي هونگ يكی از خلافكار بزرگ چين است . هونگ با نشان سر اژدهاي قرمز، بزرگترين سلطان خلافكاران در هونگ كونگ است و شاید به همین دلیل باشد که نسخه آخر بازی در هونگ کونگ اتفاق می افتد . 47 تمام اعتبار او را از بين برد و سپس جانش را گرفت.
» پابلو بليساريو اوچوئا ( Pablo Belisario Ochoa ) : او يك دلال داروي بدنامی است که در آمریکای لاتین زندگی میکند و با از بين بردن رقيب هايش ، جای خود رادر بازار قاچاق دارو باز کرده . رفتار هاي وي باعث دشمن تراشي هاي بسيار شده و او سرانجام مجبور شد به يك ردوگاه در جنگلهاي مرطوب كلمبيا بگريزد.
» فرانچز فونچز ( Franz Fuchs ) : او از نزديكان هيتلر بوده و ظاهرا از مدافعان فاشيسم است. او بعنوان يك تروريست ماموريت هاي زيادي انجام داده و با برادر و همسرش فريتز كار مي كند.
» اركاريدج بوريس جي‌جورو ( Arkadij “Boris” Jegorov ) : يك ضد‌كومونيست ثابت قدم و دلال جهاني اسلحه كه جنگ‌افزار گوناگوني را براي برادر بزرگترش كه يك رئيس مافياي روسي بنام سرجي زاوُروتكو است قاچاق مي كند. او در زمان مرگش قصد مبادله سلاح هاي هسته اي را نيز داشت.

ديگر كلون ها:

مامور 17 :

17 اولين كلوني بود كه به يك قاتل تبديل شد. مي توان گفت كه او جدِ 47 است! اطلاعاتي در مورد اوايل زندگي 17 در دست نيست اما اولين بار او را در افغانستان ديديم. 17 توسط يك رهبر مذهبي اجير شده و در طول داستان 47 بارها با او برخورد مي كند. آن دو در يك بيمارستان با هم مواجه ميشوند، 17 به سمت 47 شليك مي كند اما تيرش خطا رفته و مي گريزد. مدتها بعد، در يك ماموريت 17 كه قصد كشتن 47 را دارد با يك اسلحه دوربين دار به 47 شليك كرده اما بازهم تير خطا ميرود و بعدا 47 مامور 17 را به قتل رسانده و مي گويد: "يك برادر ديگر... چه كسي پشت اين ماجراست و سعي مي كند من را بوسيله يك انسان ضعيف تر بكشد" مشخصات مامور 17 خيلي شبيه 47 بود، آن دو تفاوت هاي جزئي بايكديگر داشتند. 17 يك كت و شلوار آبي، با كروات نارنجي مي پوشيد و عينك دودي به چشم داشت در حالي 47 يك كت و شلوار مشكي با كروات قرمز داشت. 17 يك قاتل حرفه اي بود اما به اندازه 47 ماموريت انجام نداده بود. نشانه گيري او دقيق بود اما نه به اندازه 47. او مي توانست اشخاص قوي را به قتل برساند و ماموريت هاي مهمي را انجام دهد اما شخصي با قابليت هاي 47 كم چيزي نيست! 17 و 47 يك شباهت داشتند كه مي توانست آنها را زنده نگه دارد، هردوي آنها مي توانستند به خودشان بينديشند، در حالي كه سري جديد كلون هاي دكتر ارت ماير، يعني مامور 48، اين ويژگي را نداشتند. به همين دليل 47 توانست آنها را به راحتي بكشد. اما 17 كشته شد چون قديمي تر از 47 بود و قابليت هاي او را نداشت.

كلون هاي سري 48 :

آنها به "مامور 48 " معروف‌اند. اين سري از كلون هاي دكتر ارت ماير كه در آخرين مرحله Hitman Codename 47 به كشتن آنها مي پردازيم جانشين 47 هستند. آنها از نظر بدني همه جوره از 47 برتر هستن، همونطور كه 47 نسبت به 17 برتري داشت. تنها مشكل اونها اين بود كه به اندازه 47 در دنياي واقعي تجربه كسب نكرده بودند و همچنين مثل 47 قدرت تفكر و تصميم گيري نداشتند. در واقع بعد از نافرماني 47، دكتر ارت ماير كلون هاي جديدش رو طوري طراحي كرد كه فقط فرمان را اطاعت كنند و ميشود گفت كه يک جور ماشين آدمكشي بودند ! نسل کلون های سری 48 10 تا بودند که همه آنها به وسیله 47 کته شدند .
[HR][/HR]2
سَم فیشر : ( Sam Fisher)
آخرین بازی : Tom Clancy's Splinter Cell: Conviction :


دیالوگ ماندگار »
" تعداد کمی از رئیس جمهور ها 5 امین آزادی را اعطا کرده اند . این حقی است برای دفاع از قوانین ما ، یا شکستن آنها . برای حفاظت از اسرار ما یا سرقت آنها . برای نجات جان انسانها با در نظر گرفتن شرایط آنها و برای انجام هر کاری که میتواند از کشور محافظت کند . 5 امین آزادی به تنهایی مال خودم است و من ( Sam Fisher ) سم فیشر هستم .



  • [*=right]سم فیشر در پنجمین تریلر رسمی Tom Clancy's Splinter Cell: Blacklist با نام "Official Fifth Freedom Trailer" که قبلا منتشر شده بود .

  • [*=right]( 5 آزادی مفهوم مشتق شده از 4 آزادی دیگر است که رئیس جمهور های آمریکا آن را به مردم خود اعطا کرده اند . 4 مورد قبلی عبارتند از : Freedom of speech and expression ، Freedom of religion ، Freedom from want و Freedom from fear که به ترتیب میشود » آزادی گفتار و بیان ، آزادی مذهبی ، محتاج نبودن و آزادی از ترس . در واقع مفهوم جمله بالا از سم فیشر این است که او میزان آزادی در آمریکا را به 4 بخش تقسیم کرده و خودش را آزادی 5 ام معرفی کرده . سم در این جمله ازادی 5 ام را محافظت از کشور و جان مردم معرفی کرده و ادعا میکند که فقط اوست که میتواند این آزادی را اعطا کند . در واقع میشود این طوربرداشت کرد که هدف او اجرای قوانین شخصی خودشاست و قوانین فعلی کشور برای اجرا را مناسب نمیداند و به عقیده او هر کسی باید خودش قانون باشد تا بتواند قوانین را اجر کند . )

نکته : این نوشتار با مقاله ای که در صفحه اصلی سایت موجود است کاملا متفاوت است . لینک مقاله صفحه اصلی برای اطلاعات بیشتر در پایان این زندگی نامه موجود است .

سم فیشر شخصیت اصلی و محبوب سری معرف Splinter Cell است که با پیشوند Tom Clancy's به بازار عرضه میشود . کاراکتر سم فیشر به وسیله JT Petty خلق شده و طراحی این شخصیت هم توسط Martin Caya انجام شده است . همچنین صدا گذاری این شخصیت در تمام نسخه های این سری توسط Michael Ironside صورت گرفته . اما درنسخه Splinter Cell: Blacklist یوبی سافت جای صدا گذار اصلی را با Eric Johnson تعویض کرد . سم فیشر عضو سابق نیروی دریای SEAL و عملیات های سازمان CIA است . سم حاصل پروژه شکست خورده برنامه Echelon سوم به نام "Splinter Cell" بود که به صورت فوق محرمانه در آژانس امنیت ملی آمريکا (NSA) در اوايل دهه ي 1990 دنبال میشد . در عملیات Blacklist ، سم فرمانده گروهی فوق سری به نام Echelon 4 است . Splinter Cell مامورین زبده و مسلط به تکنيک ها و مهارت هاي فردي و فعاليت هاي جاسوسي و مخفيانه ای بودند که تحت پوشش قوي و گسترده گروهي از متخصصان علوم شبکه و رايانه ، به مواضع مورد نظر TE نفوذ مي کرد.اولين مامور کارآزموده طرح Splinter Cell کسي نبود جز سَم فيشر .

اوایل زندگی :

سميوئل لئو فيشر (Samuel Leo Fisher) در 8 اوت 1957 در تاسون ايالات مريلند متولد شد.پرونده هايي ديگر محل تولد وي را در شيکاگوي ايالات ايلينويز نيز ثبت کرده اند.در کودکي والدين خود را از دست داد و چندي نگذشت که به يک مدرسه ي نظامي فرستاده شد. سَم فیشر تحصیلات تکمیلی خود را در رشته علوم سیاسی به اتمام رسانده و در سال 1980 در سازمان سیا ، تحت پوشش دستیار دیپلماتیک در اروپای شرقی مشغول به فعالیت بود . سَم پس از مدتی کار در اروپای شرقی ، همسر آینده خود یعنی ريگن برنز (Regan Burns) را در NSA cryptanalyst جمهوری سوسیالیستی گرجستان ( شوروی سابق )ملاقات میکند . آن دو پس از مدتی ، عروسی کوچکی در یکی از پایگاه های نظامی آمریکا در آلمان میگیرند و در May 31, 1985 صاحب اولین فرزند خود میشوند و نام سارا رابرای او انتخاب میکنند . دوری از وطن و مشکلات دیگر در نهایت باعث میشود که سَم فیشر و ریگان ، پس از 3 سال زندگی مشترک از یکدیگر جدا شوند . سَم پس از جدایی از همسرش به فعالیت ها و عملیات های سری مختلف در آلمان ، افغانستان و ماهواره های شوروی پرداخت که در نهایت باعث فروپاشی شوروی و تجزیه آن به کشورهای کمونیستی بلوک شرق انجامید .
ریگان نیز زمانی که سارا 15 ساله بود بر اثر سرطان تخمدان درگذشت . حدود سال 2000 بود که سَم موفق شد حضانت سارا را به دست گیرد .و موفق شد برای دخترش سارا در سازمان سیا کاری پیدا کند .

حرفه نیروی دریایی :

سَم افسر نیروی دریایی ایالات متحدهاست . جایی که به او به درجه (O-4) ستوان فرماندهی ارتقا یافت . او در بخش ویژه SEALs مشغول فعالیت بود و دراین بخش به مدت 3 سال تحلیل گر اطلاعاتی بود و موفق شد در دوران خدمتش مدال " دفاع " را به دلیل خدماتش دریافت کندو سرانجام حدود سال 1996 از خدمت دریایی مرخص شد . سَم به مدت 2 دهه درگیر فعالیت های و منازعات مسلحانه در سراسر جهان بوده که حاصل آن درگیری های غیر متعارف بوده . او در طول زندگی خود عملیات های مختلفی در سراسر جهان ازجمله ، خلیج فارس ( عراق و کویت ( ، ایران، کلمبیا و افغانستان و عملیات های سری وفوق محرمانه در کره شمالی، کره جنوبی، روسیه، پاناما، آلمان شرق، میانمار، چین، ژاپن و جمهوری شوروی سابق گرجستان انجام داده و از بین بسیار از مامورین مخفی دیگر تنها او از تمام عملیات ها جان سالم به در برده . فيشر به مدت چندسال تحت نظارت مستقيم لمبرت و واحد Third Echelon آموزش هاي سخت و مشقت باري اعم از مهارت هاي مخفي کاري،جاسوسي و نفوذ به سيستم هاي کامپيوتري را گذراند و بدين ترتيب آمادگي لازم براي انجام ماموريت هاي فوق سري NSA را پيدا کرد. سَم با پشتکار و غریزه سیری ناپذیر خود ، تجربه های جدیدی بدست اورده که باعث شده با وجود تمام دشمنانش از صحنه نبرد حذف نشود .

او با تمام اعتماد به نفسی که دارد و با تمام قدرت های فیزیکی وتجربه های تلخ و شیرین عملیات های مختلف میداند که در بسیاری از حادثه ها ، تنها شانس بوده که باعث حذف نشدنش از صحنه نبرد شده . فیشر فردی شوخ طبع است و همیشه سعی میکند آرامش خود را حفظ کند و برخلاف مامرین جوان تر او یک آرمانگرا کور نیست و با آموزش های سختی که دیده در تمامی زمینه جزو بهترین ها به حساب می آید .

تاریخچه عملیات های مهم :

بیشتر عملیات های سَم در حساس ترین مناطق دنیا بوده . سَم درسال 2004 استخدام شد و از اولین ماموریت رسمی اش در سال 2004 و اوج بحران اطلاعاتی گرجستان تا آخرین عملیاتش در سال 2008 که محکوم به نفوذ در سازمان داخلی ارتش برای ترور John Brown's شد ، توانست خود را به عنوان یکی از بهترین ماموران پروژه Echelon's سوم اثبات کند . سپس در فوريه ي 1999 در طي بمباران يوگسلاوي توسط نيروهاي ناتو سم فيشر در اولين ماموريت خود از سوي Third Echelon براي از بين بردم موشک هاي SAM صرب ها به بلگراد اعزام شد. علاوه بر موفقيت آميز بودن وظيفه ي محول شده ، او شواهدي بدست آورد که نشان مي داد روسيه در تحويل اين سلاح به يوگسلاوي نقش داشته است.

چند ماموریت مهم او به شرح زیر است :

» ماموریت 1989 : فيشر در سال 1989 به همراه نيروهاي ويژه ارتش آمريکا در عمليات تهاجم به سواحل پاناما موسوم به Just Cause شرکت کرد و سپس در سال 1990 براي انجام چند ماموريت به گروه تکاوران نيروي دريايي پيوست. در این ماموریت که از طرف سازمان سیا به او داده شده ، وظیفه دارد با تیمی ویژه با یکی ازبانک های پاناما برود تا پول های حاصل از فروش مواد مخدر Manuel Noriega را شناسایی و ردیابی کند .

»ماموریت 1991 : ماموریت های سَم در این 3 ال به چند بخش تقسیم بندی میشوند . این ماموریت ها بهنوعی مهمترین عملیات های ضد اطلاعاتی و نفوذ برای سَم به حساب می آید . در این عملیات سَم فیشر یکی از کهنه کاران جنگ خلیج فارس (1990–1991) است که طی عملیات SEAL در سراسر خلیج فارس شرکت کرده . این عملیات یکی از آن عملیات های مهم طوفان صحرا بود که مکان آن بزرگراه های دیوانیه عراق بود .


بخش اول : عملیات طوفان صحرا : در این عملیات سَم فیشر با همکاری اعضای تیم SEAL موفق به آزادی گروگان هایی شدند که در کمپین کویتی ها به گروگان گرفته شده بودند . سَم دراین عملیات 2 نفر از نیروهای خودش را از دست داد .
بخش دوم : ام قصر، عراق : شروع این عملیات در تاریخ On March 4, 1991 بود و وظیفه سَم برقراری اولین تماس با Douglas Shetland (داگلاس شتلند ) بود . هدف سَم فیشر نفوذ به گروه وی و شناسایی اطلاعاتی افراد مستقر در این گروه و رابط های آنها بود .
بخش سوم : عملیات SCARAB TOOTH : هدف از این عملیات توسط سَم فیشر نفوذ اطلاعاتی دوم با Douglas Shetland در تاریخ March 12, 1991 واین بار در کویت بود .

»ماموریت 1992 : این عملیات به اسم رمز Selva Verde و در تاریخ 2–3 May 1992 توسط سَم فیشر شروع شد . جایی که سَم تماس سوم خود را با Douglas Shetland بر قرار کرد . سپس به ارتش کلمبیا اطلاعاتی در رابطه با منطقه سانتاندر در شمال این کشور داد تاعملیات Selve Verde را شروع کند . منطقه شمال جایی است که سَم موفق شد Shetland را نجات دهد . منطقه ای که به وسیله نیروهای چریکی FARC محاصره شده بود که در نهایت سَم موفق به فرار از منطقه میشود .

»ماموریت 2004 : در سال 2004 فيشر به گرجستان فرستاده شد تا در خصوص مفقود شدن دو مامور CIA به نام هاي بلاستين (Blaustein) و مديسون (Madison) اطلاعاتي پيدا کند. فيشر اندکي پس از ورود به منطقه ي مورد نظر اجساد دو مامور ياد شده را پيدا کرد و متوجه شد که کومبين نيکولادزه (Kombayn Nikoladze) رئيس جمهور گرجستان قصد دارد با انجام کشتارهاي گسترده اي عليه آذربايجان کنترل منابع نفتي اين کشور را به دست بگيرد. با ارسال گزارش فيشر در خصوص شرايط موجود، ناتو به گرجستان حمله کرد و نيکولادزه نيز در تلافي اين عمل و با استفاده از الگوريتم هاي کامپيوتري پيشرفته اي که توسط يک هکر کانادايي به نام فيليپ ماس (Philip Mass) طراحي شده بود هجوم اطلاعاتي همه جانبه اي را عليه آمريکا آغاز نمود و سيستم هاي الکترونيکي آن را مختل کرد. فيشر درادامه ي ماموريت خود دريافت کرد که يک بمب هسته اي با کد رمزي ARK در خاک آمريکا کار گذاشته شده است. بدين ترتيب با جست و جوي محل اختفاي نيکولادزه و در نهايت کشتن او و با جلوگيري از انفجار ARK به اين بحران اطلاعاتي پايان داد.

اطلاعات بیشتراز ماموریتها : بازی‌سنتر | مقاله‌ها | عملیات | همه چیز در مورد Sam Fisher
[HR][/HR]3
مستر چیف : ( Master Chief)
آخرین بازی : Halo 4 :



دیالوگ ماندگار »
John-117 به کورتانا : " هر زمانی که شما به من نیاز دارید من بیدارم ..... "

کسی تا به حال چهره او را ندیده ! نام واقعی او جان ( ملقب به John-117 ) است و حدود 2115 متولد شده است و در زمان حال نزدیک به 50 سال سن دارد . پدر و مادرش در شهر Elysium زندگی میکردند . شهری که کلونی سیاره Eridanus II بود . جان تحصیلات ابتدایی خود را با شماره 119 در شهر Elysium تمام کرد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی به عضویت UNSC در آمده و پس از مدتها Parisa ( پریسا ) دوست دوران کودکی اش را میبیند . جان یکبار او را از غرق شدن در دریاچه Gusev نجات داده بود و پس از آن بود که جان به او وعده ازوداج داد و به او قول داده تا با او ازدواج کند . جان از سن 6 سالگی توسط دکتر کاترین Halsey به عنوان یکی از 150 نامزد اولیه برنامه SPARTAN-II وارد پروژه SPARTAN ها شد و آنقدر خوب عمل کرد که در تست نهایی و زمانی که دکتر Halsey و Jacob Keyes در سال 2517 به دیدارش رفته بودند ، موفق شده بود تست های مرحله نهایی را با موفقیت تکمیل کند . جان اولین نامزد برای انجام مطالعات فیزیکی و ژنتیکی توسط دکتر Halsey و دکتر Lieutenant Keyes بود . بعد از چند سال آزمايشات رواني و فيزيكي و عصلاني ، چیف تبديل به يك ابر سرباز با نام مخفي 117 Master Chief شد . تمرينات و آزمايش هاي آنها به قدري سخت بود كه باعث شد در نهایت جان ( مستر چیف ) و 32 اسپارتان ديگر در اين پروژه زنده بمانند .

در اواخر همان سال 74 کودک 6 ساله دیگر برای انجام آزمایشات ژنیتیکی از خانه هایشان ربوده شدند تا به پروژه اسپارتان 2 ملحق شوند . جان برای آغاز ماموریت هایش 8 سال دوره تمرینی جدید را آغاز کرد و وارد زندگی جدیدی شد . او بیش از 30 سال در جنگ های مختلف حضور داشته تا به فرمانده ای بی نظیر و قهرمانی افسانه ای تبدیل شود . چیف در همان زمان هم يك سرو گردن بالاتر از تمامي هم سن و سال هاي بزرگترش بود . از او به عنوان پسری معمولي ، با موهاي قهوه اي و كك و مك تعريف شده . تمامی سربازان و فرماندهان ارتش او را بازرهی مخصوص به نام MJOLNIR V میشناسند . جان مبارزی تکامل یافته است که در سری های Halo 2 ، Halo 3 و Halo 4 حضور داشته و یکی بهترین های پروژه اسپارتان 2 است . مستر چیف فرمانده نیروی دریایی شورای UNSC و یکی از بهترین فرماندهان جنگ با Covenant هاست که پس از 30 سال خدمت موفق شده تمامی مدال های مهم جنگ را بدست آورد و به دلیل خدمات و تلاش های ارزشمندی که برای انسانها و مردم عادی داشته ، توسط مردم به "Master Chief" و "Sierra-117" شهرت یافته . اما Covenant ها که از قدرت اسپارتانها آگاه هستند ، به چیف لقب "Demon" ( شیطان ) داده اند . کارهای چیف بود که باعث آتش بس میان انسانها، با نژادهای Flood و Covenant ها شد .

جنگ های خانمان سوزی که باعث ویرانی کامل زمین شد و اندک باقیمانده انسانها به دنبال گریز از زمین و پناه به دیگر سیارات بودند . اسپارتانها افرادی اند که طی پروژه اسپارتان ها و با هدف ایجاد سرباز کامل ساخته شده اند . تمامی اعضای گروه اسپارتانها ، افرادی با قد بیش از 2 متر و مجهز به پیشرفته ترین زره و سلاح های ممکن اند و از نظر ژنتیکی برترین سربازان کره خاکی به حساب می آیند . مستر چيف قهرمان بزرگ سري Halo تا به حال بدون زره ديده نشده . زره اين قهرمان به صورت ويژه اي طراحي شده و بهترين و چشم نواز ترين زره متعلق به اوست . كار هنري و طراحي اين شخصيت بر عهده افرادي همچون : Marcus Lehto, Rob McLees, and Shi Kai Wang بوده كه به سختي مشغول طراحي اين كاراكتر بوداند . مستر چيف با وجود تمامي تلاش ها و رشادت ها و مبارزات عالي اش براي UNSC ‌، از طرف سازمان فوق مورد بي اعتنايي و بي مهري قرار گرفت . مستر چيف در اين سازمان به شدت با آنتونيو سيلوا به مشكل خورد و همين مورد باعث اختلافاتي بين آنها شد . اگرچه مستر چيف از سيلوا متنفر است اما اين مورد هرگز باعث نافرماني از دستورات او نشده و هميشه به او فادار مانده . بعد از پایان جنگ ها و اتفاقات HALO 3 ، مستر چیف ازCortanaخواست که او را به خوابی مصنوعی فرو ببرد و بدین ترتیب قهرمان اصلی سری بعد از پایان اتفاقات HALO 3 تا زمان حال ( بازی جدید ) 5 سال در خواب مصنوعی بوده .

اما پرو‍ژه SPARTAN III ، يك پروژه چند مرحله اي است كه در آن بر روي سربازاني ويژه كار ميكردند تا آنها را با داروهاي مخصوصی به ابر سربازي قوي تبديل كنند. اكثر اين سربازان در سنين 5 تا 6 سالگي به پروژه ملحق شده اند . در واقع همانطور که گفتیم کودکان را برای استفاده در پروژه اسپارتانها از خانواده هایشان می ربایند و معمولا این بچه ها از خانواده هاي بي سرپرست انتخاب ميشوند . حال آنكه كارتر از سنين 11 سالگي تحت آزمايش قرار گرفت و به بالاترين درجه هم رسيد . در اين پروژه كه به نوعي غربال كردن کودكان در آن صورت ميگرفت ، از همان ابتدا اگر كودكي مشكل يا معلوليت جسمي داشت او را ميكشتند ! و مابقي را براي اموزش مخصوص به منطقه MENACHITE ‌، كه يك منطقه مخصوص در گسل بيس بود ميفرستادند . مغز اصلي اين پروژه هم دكتر هالزي نام داشت . نحوه اسم گذاري اسپارتانها هم از سربازان اسپارتان يونان باستان اقتباس شده بود .چون به عقيده آنها سربازان اسپارتانها با قدم گذاشتن در هر جنگي پيروز ميشدند . در بازی شاهد این هستیم که چیف به سرزمین Forerunner ها میرسد و در میابد که این موجودات بیگانه از زره هایی با آلیاژ بسیار ذخیم استفاده میکنند . پس از مشورت هایی که با دکتر هالزی Dr. Catherine Elizabeth Halsey ) ) انجام میدهد ، به ناچار و با درخواست فوری گروه UNSC کلید پروژه - SPARTAN -IV زده میشود .

حاصل تحقیقات این پروژه دستیابی به ذره و کلاهخود هایی پیشرفته تر با قابلیت های بیشتر و همچنین توانایی هک سلاح های Forerunner ها و Covenant و حمل هوش مصنوعی بااستفاده از زره ارتقا یافته MJOLNIR V است .
[HR][/HR]4
آلن ویک : ( Alan Wake)
اخرین بازی : Alan Wake :


د یالوگ ماندگار »

اسم من آلن ویک هست . من یک نویسنده ام .


  • [*=right]آلن ویک – اپیزود اول .

Alan Wake شخصیت اصلی سری Alan Wake است که برای رفع خستگی و دوری از نویسندگی به تعطیلات رفته . آلن نویسنده ای مشهور و پرفروش است که تلاش میکرد به مدت 2 سال هیچ کتابی ننویسد . پس از این تصمیم بود که همسرش Alice Wake تصمیم میگیرد که او را برای سفری تفریحی به شهر Bright Falls ببرد تا خلاقیت های قبلی اش برگردد . آلن نویسنده ای خسته است که دوست دارد برای مدتی دست از نوشتن بکشد و به دل طبیعت برود تا بتواند استراحتی کند . او با عکاسی به نام Alice ازدواج کرد و شرایط خوبی در زندگی مشتکرشان وجود داشت که هر دو راضی بودند و با تلاش هایی که کردند ، کتاب های آلن به شهرت بالایی دست یافته بودند ، در حالی که آلن در توسعه کتاب هایش به بن بست خورده بود و خیلی زود عصبانی میشد . آلن روز به روز نا امیدانه تر زندگی خود را دنبال میکرد . او درکورکی از تاریکی میترسید ، چون فکر میکرد درون تاریکی هیولا وجود دارد و ترجیح میداد درخواب با آنها مبارزه کند تا بیداری . مادرش در کودکی ، به او کلید شکسته برقی ای داده بود تا هر وقت که ترسید با فشردن دکمه چراغ موجود بر روی آن ، هیولا ها را فراری دهد . با اینکار او احساس میکرد در نبرد با هیولا ها پیروز شده و بااینکار توانست تاریکی را از خود دور کند .

Emil Hartman یکی از روان پزشکان ، متعقد است که سوء مصرف مواد و مشروبات الکی باعث شده آلن به فردی عصبانی و اندوهگین تبدیل شود . اما آلن فردی بسیار با اراده ، شجاع و بسیار قوی و از روحیه جنگندگی خوبی برخوردار است . مشخص نیست آلن با همسرش آلیس چگونه و در چه مکانی آشنا شده . این دو در شهر نیویورک و در یک آپارتمان زندگی میکنند و هنوز فرزندی ندارند . اما چیزی که مشخص است این است که ازدواج این دو تحت تاثیر کم خوابی های آلن ، اعتیاد به مشروبات الکی و .... قرار گرفته و زندگی آنها در معرض خطر است . اما در کل آلن و همسرشعلاقه بسیاری به یکدیگر دارند . آلیس از اینکه شوهرش به دلیل اعتیاد به مواد الکلی نویسندگی را کنار گذاشته بسیار ناراحت است و سر همین موضوع بارها با هم بحث کرده اند که به نتیجه ای نرسیدند . سرانجام این 2 به شهر برایت فالز میرسند . شهری کوهستانی ، با مردمانی دلنشین و دریاچه ای بسیار زیبا که آرامش بی نظیری دارد . الکس تجریبات بسیار خوبی درزمینه عکس برداری ، کار با تفنگ ساچمه ای و اسلحه های شکاری دارد . او در یکی از رمان هایش توضیح داده که وقت زیادی را صرف عکس برداری ، نمونه برداری وتحقیق در صحنه جرم Alex Casey کرده . الکس کیسی پلیس بد ذاتی است که تمامی فعالیتهایش به مجموعه رمانهایی شش جلدی توسط آلن تبدیل شده .

آلن به دلیل نوشتن رمانهای جنایی خود ، موفق شده کار با سلاحهای مختلف را یاد بگیرد و با آنها آشنا شود . آلن ویک عاشق استفان هاوکینگ معروف استو از کتاب های نگارش شده توسط او میتوان به The Errand Boy ( فرمان پسر ) ، رمان جنایی "Alex Casey" و نوسندگی در روزنامه ها نام برد .
[HR][/HR]5
بمتن : (Batman)
اخرین بازی : Arhkam City :


دیالوگ ماندگار »
پدیده بتمن به من رضایت بزرگی برای درک میلیون ها طرفدار سراسر جهان میدهد . اینکه من قهرمانی برای آنها هستم ، رضایت معنوی بسیار خوبی به من میدهد ومن میتوانم آنرا در قلبم احساس کنم . میتونم احساس خوبی داشته باشم از اینکه یک ابر قهرمان میتواند به تمام عناصر جامعه برسد .


  • [*=right]بتمن هنگام ورود به آرخام سیتی

بتمن ، مرد خفاشی یا برو وین یکی از ابر قهرمانانی است که توسط دی سی کمیک خلق شده . Bob Kane و Bill Finger 2 تن از طراحان این شخصیت بودند که این شخصیت را در سال 1939 خلق کردند . بتمن اصلی ترین شخصیت تمامی سری فیلم ها و بازی های Btman است . بروس وین، فرزند دکتر توماس وین و مارتا آرکام دو تن از ثروتمندان و خیّرین گاتهام بود. کودکی او، در خانواده‌ای مرفه سپری شد، تا آن که در هشت سالگی، وقتی یک شب با پدر و مادرش از سینما به خانه بر می‌گشتند، جنایتکاری به نام جو چیل به منظور دزدی، توماس و مارتا را در پیش چشمان بروس، به قتل رساند. این واقعه، تأثیرات روانی زیادی بر روی بروس گذاشت. او بر سر قبر پدر و مادرش، قسم خورد که با جرم و جنایتی که سبب کشته شدن آنها شد، مبارزه کند . در بزرگسالی بروس در نتیجهٔ تأثیرات قتل پدر و مادرش و سوگندی که خورده بود، شروع به سفر به سراسر دنیا کرد تا جسم و ذهن خود را تربیت کند. پس از آن، او دریافت که این مهارتها، به تنهایی برای مبارزه با جرم و جنایت کافی نیستند. وین اندیشید که «خلافکارها بزدل و خرافاتی اند. من باید با تغییر چهرهٔ خود، در دلشان رعب و وحشت ایجاد کنم.» وقتی او در این اندیشه بود، خفاشی در کنار پنجره پرواز کرد و همین، الهام بخش بروس برای شخصیت خفاشی خود بود. در ابتدای کار، رویکرد پلیس گاتهام نسبت به بتمن، خصمانه بود و او را یک مجرم می‌پنداشتند.

ولی پس از آن که او عضو The League of Justice رابطه‌اش با پلیس به سرعت خوب شد و عضو افتخاری پلیس شهر گاتهام گشت. پس از مدتی، آلفرد ینی ورث خدمتکار او شد و پس از اطلاع از هویت مخفی بروس وین، دستیار او در فعالیتهای مخفی اش گشت. منشأ شخصیت بتمن، واقعهٔ قتل پدر و مادر بروس است. به نظر باب کین تجربه‌ای وحشتناک تر از کشته شدن پدر و مادر کودک در برابر چشمانش وجود ندارد. سوگند بروس بر سر قبر آنها، اصلی ترین خصلت او را می‌سازد : تعهد به عدالت . هر چند ، گاهی برای از بین بردن شر، مجبور است قوانین را بشکند. بتمن دشمنان بسیاری دارد که مهمترین آنها جوکر و بلک ماسک است . بتمن برای مقابله با دشمنان سرخت و باهوش خود که هر کدام ارتشی از خلافکاران را به دنبال خود دارند از سلاح و امکانات مخصوصی استفاده میکند که برخی از آنها به ترتیب زیر میباشد :

لباس : لباس بتمن، شبیه به خفاش است تا خلافکاران را بتراسند. این لباس از تن پوش، شورت، ماسک، شنل، دستکش و چکمه تشکیل شده است. تا پیش از دههٔ ۹۰، تن پوش او، خاکستری است و شنل، ماسک، دستکش، شورت و چکمهی او، معمولاً یا سیاه است (با هایلایت خاکستری یا آبی) و یا به طور کامل، آبی. بنابراین لباس بتمن، یا ترکیبی است از سیاه و خاکستری و یا از آبی و خاکستری. در دههٔ ۹۰، لباس او تمام سیاه می‌شود و به علامت خفاش سادهٔ روی سینه‌اش، بیضی زرد رنگی افزوده می‌شود

تن پوش : تن پوش بتمن، لباسی چسبان است، مانند بسیاری از ابرقهرمانان. این تن پوش، تشکیل شده از یک لباس شلواری سرتاسری و یک شورت. رنگ شورت معمولاً با رنگ تن پوش مغایر است. روی سینهٔ لباس، علامت خفاش قرار دارد. جنس لباس اولیه، پارچه‌ای معمولی بود و زره محافظ نداشت. در بتمن (بهار ۱۹۴۰)، یک جلیقهٔ ضد گلوله به لباس دوخته شده است. در شمارهه‌ای بعدی، جنس لباس تغییر می‌کند و دیگر پارچهٔ معمولی نیست؛ بلکه از ماده‌ای تخیلی ساخته شده که در برابر پارگی، حرارت و جریان الکتریسیته مقاوم است .

شنل : شنل بتمن، پارچه‌ای با لبهٔ دندانه دار است که به هنگام سقوط آزاد، همچون پاراگلایدر از آن استفاده می‌کند. در برخی از طراحیها، روی شانه‌های شنل، بر آمدگی ای وجود دارد که یاد آور انگشت شست در بال خفاش است. جنس شنل در داستانهای مختلف بتمن، متفاوت است. گاهی از پارچه‌ای معمولی ساخته شده است که به راحتی پاره می‌شود و گاهی از ماده‌ای ساخته شده که ضد گلوله و عایق حرارت است. در یکی از داستانهای بتمن، دندانه‌های انتهای شنل، در حقیقت تیغهایی هستند که بتمن از آنها در مبارزه‌هایش استفاده می‌کند. تجهیزات مورد استفاده بتمن نیز به شرح زیر میباشد :

The Batarang ( یا بومرنگ ) ، Grappling Gun ( تفنگی که طناب شلیک میکند ) ، Smoke Pellets ( ابزاری که دود ایجاد میکند ) ، Communications device ( ابزاری که در گوش قرار میگرد تا ارتباطات صوتی را مدریت کند ) ، Bat Line ( وسیله ای که از 2 طرف آن کابل های فولادی پرتاب میشود ) ، Night vision bat-goggles ( یا عینک فروسرخ ) ، Bat Signa ( برای زمانی است که پلیس به او نیاز دارد و با استفاده از نور افکن بر روی آسمان شهر شکل خفاش ایجاد میکند ) ، Bat Mobile ( اتومبیل بتمن ) ، Bat Wing ( هواپیمای مخصوص بتمن ) .



[HR][/HR]6
دانته : (Dante)
اخرین بازی : Devil May Cry 4 :


دیالوگ ماندگار »
اما تو میتونی من رو "دانته شیطان کُش" صدا کنی. به همدیگه میان، اینطور فکر نمیکنی؟!

[FONT=&amp]دانته، شخصیت اصلی سری بازی های [/FONT][FONT=&amp]Devil May Cry[/FONT]و دو رگه ای از انسان و شیطان است . دانته جوانی بسیار خوشگذارن و یاقی است . همه او را با ردای قرمزی که بر تن دارد میشناسند . او فردی با قدرت جسمانی بالا و چشمانی به رنگ آبیِ سرد است . او شکارچی شیاطین است و جالب است که بدانید در مشرق رنگ قرمز نشانه ای از شیاطین است . او هم طرفدار رنگ قرمز است و خود نیزشیطان است . اما شیطانی تشنه انتقام .دانته برادر دوقلوی ورجیل است از[FONT=&amp] که پدری شیطان ( [/FONT]Sparda )[FONT=&amp] و مادری ( [/FONT]EVA )[FONT=&amp] انسان داشته یک نیمه شیطان/نیمه انسان به حساب میاید. در سنین کودکی دانته و برادر دوقولیش ورجیل به صورت مرموزی پدر خویش (اسپاردا ژنرال سابق ارتش شیاطین و قهرمان انسان ها که دروازه جهنم را بسته و بشریت را نجات داد) را از دست میدهند. [/FONT]زمانی پدر Dante و Vergil یکی از شیاطین قدرتمند Limbo City بود که پس از ازدواج با EVA ( که یک فرشته بود ) از طرف دیگر شیاطین لقب خائن گرفت و مجبور به ترک Limbo City به مقصدی نامعلوم شد .[FONT=&amp] هنوز مشخص نیست چه بر سر اسپاردا آمده اما تا آنجایی که دانته بیاد میاورد پدرش هیچگاه پیش آنان نبوده است و 9000 هزار سال از زمان غیبت پدرش تا زمان حال میگذرد . [/FONT][FONT=&amp] ایوا [/FONT][FONT=&amp]مادر دانته برای محافظت از دانته و ورجیل از دست شیطانی که در پی انتقام گرفتن از اسپاردا و خانواده وی بودند مجبور بود به صورت مخفیانه زندگی و فرزندان خویش را بزرگ کند. اما سرانجام زمانی که دوقولوها 8 سال داشتند زیر دستان مانداس (پادشاه شیاطین) آنها را پیدا کرده و به خانه یشان حمله میکنند .
[/FONT][FONT=&amp]
[/FONT]دانته و خانواده اش پس از ناپدید شدن Sparda مورد تهاجم شیاطین قرار گرفتند و[FONT=&amp] طی این حادثه ایوا برای محافظت از پسرانش خود را قربانی کرده، دانته و ورجیل از یکدیگر جدا شده و هرکدام به طریقی از مهلکه میگریزند.[/FONT][FONT=&amp] سالها از آن حادثه تلخ و یتیم شدن دانته میگذرد. وی در این مدت با انجام کارهای مختلف از جمله مزدوری توانسته زندگی خود را بگرداند و هم اکنون صاحب مغازه ای میباشد. با توجه به تجربه تلخ و نفرتی که از شیاطین داشته، دانته تصمیم میگیرد تا شغل شیطان کشی را برای خود انتخاب کند و بدین صورت اولین مغازه شکار شیاطین را افتتاح میکند. دیری نمیگذرد که برادر دوقولو و گم شده اش او را به برج شیطانی که در میان شهر احضار کرده دعوت میکند. دانته پس از رسیدن به برج و رویارویی با شیطانی مختلف در بالای آن با برادرش ورجیل روبرو میشود. پس از گفتگویی کوتاه مبارزه بین دو برادر آغاز شده و دانته از هدف اصلی ورجیل آگاه میشود. ورجیل معتقد است که آنها باید با کمک یکدیگر و استفاده از گردنبندهایی که مادرشان به آنها داده دروازه شیاطین را بار دیگر باز کنند. ورجیل باور دارد که او و برادر کوچکترش دانته باید قدرت پدرشان اسپاردا که در دنیای شیاطین گیر افتاده را از آن خود کرده تا دیگر هیچ موجودی جرات حمله به آنها را به خود ندهد.[/FONT]اما دانته که اسپاردا را مسئول مرگ مادرش دانسته و از خوی شیطانی خود بیزار است دست رد به سینه ورجیل زده و میگوید هیچ پدری نداشته و نمیخواهد به ورجیل کمک کند.

بعد از تمام شدن گفتگوی دو برادر بار دیگر مبارزه آغاز شده و این بار ورجیل به طور کامل دانته را شکست میدهد. ورجیل گردنبند برادرش را برداشته و بدن نیمه جانش را بر روی پشت بام رها میکند. دانته که در اسنای مرگ است خوی شیطانیش بیدار گشته و او را از خطر مرگ نجات میدهد. ساعاتی بعد پس از اتفاقات بسیار دروازه شیطانی که سالها پیش توسط اسپاردا بسته شده بود مجددا باز میگردد. بار دیگر دو برادر در دنیای شیاطین با یکدیگر روبرو شده، اما اینبار در کنار هم علیه قدرت پدرشان که در تسخیر آرخام در آمده بود می جنگیدند. پس از شکست آرخام، ورجیل و دانته هر یک گردنبند های خود را پس گرفته، ورجیل نیز شمشیر اسپاردا را بدست میاورد. ورجیل از دانته میخواهد تا گردنبندش را به وی بدهد اما دانته از اینکار خودداری میکند. دانته اعتقادات برادر بزرگترش را زیر سوال میبرد و میگوید وی روح و هدف پدرشان اسپاردا را از یاد برده و هر کاری هم که انجام دهد نمیتواند مانند پدرشان شود. برای آخرین بار در حالی که دروازه شیاطین در حال بسته شدن است دو برادر با یکدیگر روبرو میشوند. اینبار دانته پیروز میدان است. دانته سعی میکند به برادرش کمک کرده و با هم از دنیای شیاطین خارج شوند اما ورجیل از او میخواهد تا تنهایش بگزارد. ورجیل میگوید اینجا خانه پدرشان بوده است و در حالی که دانته دستش را به سمت وی دراز کرده تا او را نجات دهد، خود را به اعماق دنیای شیاطین پرت میکند.
[FONT=&amp]
[/FONT]​
[FONT=&amp]سالها بعد دانته توسط خانمی جوان به نام تریش که شباهت بسیار زیادی به مادرش داشت، از بازگشت پادشاه شیاطین مانداس آگاه شد. برای جلوگیری از این موضوع دانته همراه تریش راهی جزیره ای که قرار است مانداس از آنجا به دنیای انسان ها باز گردد میشود. بعدها دانته به حقیقت پشت پرده پی برد. تریش در واقع شیطانی است که توسط مانداس بوجود آمده تا دانته را فریب داده و به جزیره بیاورد، از طرفی ورجیل برادر بزرگتر دانته نیز از مانداس شکست خورده و برده او میباشد. دانته با عبور از موانع بسیار موفق شد تا برادرش که تبدیل به شیطانی به نام [/FONT][FONT=&amp]Nelo Angelo[/FONT][FONT=&amp] (فرشته سیاه) شده بود را شکست دهد. پس از آن نیز حالت کاملا شیطانی خود را فعال کرده و به جنگ مانداس رفت. تریش که تحت تاثیر کارهای دانته قرار گرفته بود به وی در شکست مانداس کمک کرده و نهایتا برای دومین بار مانداس توسط خاندان اسپاردا شکست خورده و به دنیای شیاطین باز گردانده شد.[/FONT]
[HR][/HR]7
کریتوس : (Kratos)
اخرین بازی : God of War: Ascension :


دیالوگ ماندگار »
دستان مرگ نتوانستند مرا شکست دهند، خواهران سرنوشت نتوانستند مرا نگاه دارند و تو پایان این روز را نخواهی دید. من انتقام خود را خواهم گرفت.


  • [*=right]کریتوس خطاب به پدرش

کریتوس ( در یونانی Κράτος ، " به معنای روشن ، قدرت " ) قهرمان و ضد قهرمان سری God of War است . او متولد اسپارتا است و در همین منطقه هم بزرگ شده است . قبل از خروج از Olympians به خاطر خیانتی که نسبت به او اتفاق افتاد ، دارای رتبه نظامی ژنرال بود و کل ارتش اسپارتان زیر دستان او هدایت میشد . کریتوس موفقیت های بسیاری با ارتش اسپارتان کسب کرد . تمام افرادش به افتخار اسپارتان میجنگیدند . خبرهایی به کریتوس درباره حرکت سپاه عظیم بارباریان به سمت اسپارتان رسید و او بی درنگ تمامی سپاهیناش را برای مقابله با ارتش عظیم بارباریان ها فراخواند و اصل اتفاقات بازی از همین جا رقم میخورد . پس از ورود به منطقه نبرد ، کریتوس درمیابد تعداد لشگریانش در مقابل سپاه عظیم بارباریان بسیار اندک است و از این رو شانسی برای پیروزی ندارد . هیچ راه بازگشتی نبود . شیپور جنگ به صدا در آمد و جنگ آغاز شد . پس از مقاوت های دلیرانه سپاه اسپارتان ، آنها تاب مقاوت را از دست دادند و یکی یکی از میان برداشته میشدند . کریتوس که نظاره گر درهم شکستن سپاهش بود ، از خدای جنگ کمک خواست و بلند نام " Ares " را صدا زد و در مقابلش به زانو افتاد . کریتوس با خدای جنگ عهد بست تا بنده او شود و هر کاری که او خواست برایش انجام دهد . Ares نیز شمشیری به نام "Blade of chaos" به او داد .

سپاه اسپارتان جنگ را برد و پس از مدتی Ares ( خدای جنگ ) به کریتوس دستور نابودی دهکده اسپارتان را میدهد . کریتوس آنقدر جاه طلب بود که به این درخواست هم تن داد و به محل تولدش و جایی که همسر و فرزندش زندگی میکردند نیز حمله کرد . پس از رسیدن به دهکده ، دستورقتل عام تمامی ساکنین را داد . سپس به معبد اسپارتان رسید و آنجا را نیز با خاک و خون یکی کرد . زمانی دست از کار کشید که فهمید همسر و فرزند خودش را هم کشته . تازه فهمید بود Ares چه خیانتی به او کرده . پس از آن بود که دچار افسردگی شدید شد و برای درمانش نزد Athena دختر زئوس رفت . او کسی بود که شهرش ( آتن ) توسط Ares ( خدای جنگ ) مورد حمله قرار گرفته بود . کریتوس از Athena میخواهد که نفرین روح اسپارتا را از بدن او پاک کند تا دیگر بنده Ares نباشد . Athena در پاسخ میگوید تنها راه پاک کردن نفرینش این است که شهر را از دست خدای جنگ آزاد کند تا خدایان او را ببخشند . Athena به کریتوس میگوید که تنها راه شکست یه خدا توسط انسان دسترسی به جعبه جادویی پاندوراست که در صحرای ارواح گم شده و در معبد پاندورا قرار دارد . پس از مشکلات فراوان در راه معبد ، کریتوس پس از 3 روز به معبد میرسد و نگهبان آنجا را میبیند که به کریتوس میگوید ، تا به حال کسی به اینجا نیامده و هر کسی هم که آمده زنده بر نگشته .

کریتوس بعد از تلاش فراوان به داخل معبد میرود و جعبه پاندورا را پیدا میکند ، Ares ( خدای جنگ ) متوجه برداشتن جعبه توسط کریتوس میشود و ستونی بزرگ از سنگ را از آتن به سمت کریتوس پرتاب میکند . جعبه از دست کریتوس میافتد و میمیرد . کریتوس بعد ازمرگ وارد دنیای مردگان میشود ودر آنجا ناخدای کشتی ای را میبیند که قبلا او را کشته بود . ناخدا جان او را نجات میدهد و به اولین طبقه جهنم میرود . زئوس رئیس خدایان و پدر کریتوس است که خود را در نقش ناخدای کشتی جا زاده تا فرزندش را نجات دهد . کریتوس بی آنکه خودش بداند توسط پدرش از مرگ نجات پیدا میکند . از همانجا طنابی آویزان میشود و کریتوس دقیقا از زیر قبر همان ناخدایی که او راکشته بود ، مجددا وارد دنیامیشود . او هنوز نمیداند که پدرش زئوس است . پس از اینکه از جهنم آزاد شد ، متوجه شد که جعبه پاندورا در دستان Ares ( خدای جنگ ) است . Ares رو به پدرش زئوس میکند و به او میگوید که حالا هم آتن در دستان من است و هم جعبه پاندورا . جعبه پاندورا ، جعبه ای است که تمام قدرت های خدایان درون آن قرار دارد . سپس زئوس رعد و برقی به سمت Ares میفرستد و جعبه از دستانش میافتد و به کریتوس میرسد . کریتوس با باز کردن آن ، قدرتی خدایی میگیرد و هم اندازه Ares میشود . جنگ نهایی شروع میشود . کریتوس موفق میشود Ares را شکست دهد .

اما Ares او را به دنیای توهم میبرد تا زجرش دهد . کریتوس با تلاش زیاد از توهم خارج میشود و سرانجام خدایان به او شمشیر Blade of The Gods را میدهند و کریتوس شمشیر را در قلب Ares ( خدای جنگ ) وارد میکند و او را میکشد . کریتوس سپس نزد Athena رفت و از او خواست تا طلسم را پاک کند . Athena گفت هیچ کس نمیتواند طلسم عذاب وجدان و فکر یک انسان را پاک کند . پعد از شنیدن این حرف ، کریتوس خودش را از بالاترین صخره کوه المپ به پایین پرت میکند . اما خدایان او را نجات میدهند وبه او میگویند ، در عرش المپ ، یک تخت خالی داریم . تاج و تخت خدای جنگ خالی است . سپس Athena شمشیر Blade of Athena را به او میدهد و او را به عنوان خدای جنگ معرفی میکند God OF War .

[HR][/HR]8
لئون اسکات کندی : (Leon Scott Kennedy)
اخرین بازی : Resident Evill 6 :



دیالوگ ماندگار »
من میخواهم ریشه این ویرس ها را از چهره زمین پاک کنم .

لیان اسکات کندی یکی از عاملین اصلی بخش عملیاتی (D.S.O.) است . او بعداز گذراندن آکادمی پلیس وارد نیروهای پلیس راکون سیتی شد و بعد از آن نیز به عنوان مامور فدرال دولت در راکون سیتی حضور یافت . لیان تک تیراندازی حرفه ای است و قادر است از فواصل 50 یاردی هدف خود را بزند . علاوه بر اینها ، لیان در استفاده از چاقو جنگی نیز از مهارت بسیار بالایی برخوردار است . آنقدر مهارتش در استفاده از چاقو جنگی بالاست که در نبرد با سالازار ، توانست ازراه دور چاقو را به وسط دست سالازار بزند . همچنینی توانسته است با پرتاب چاقو چشم کورتیس میلر را کور کند . لیان علاوه بر اینکه مهارت های بالای فیزیکی و رزمی دارد ، قادر است انواع وسایل نقلیه مثل هواپیما را هم خلبانی کند .
29 سپتامبر 1998 روز اول کاری او محسوب میشد . لیان بخاطر مهمانی خداحافظی ای که برایش گرفته بودند آن روز را خواب ماند و نتوانست برود. وقتی که او به راکون سیتی رسید خورشید تقریبا غروب کرده بود و همین مورد باعث میشود او مجددا با زامبی ها روبرو شود و به صورت اتفاقی کلیر ردفیلد ( برادر کریس ) را ببیند . هر 2 آنها از دست زامبی ها به اداره پلیس راکون سیتی پناه بردند . در آنجا لیان با فرد دیگری به نام آیدا ونگ آشنا میشود و پس از اتفاقاتی که می افتد لیان متوجه میشود که ایدا در حقیقت یک جاسوس است که برای دزدیدن ویروس G آمده است .

پس از درگیری هایی که به وجود آمد آیدا به لبان میگوید که عاشقش بوده . پس از درگیری آیدا با تایرنت ، آیدا به شدت زخمی میشود و در دستان لیان از دنیا میرود . لیان نیز برای انتقام از تایرنت با او روبرو میشود و او را میشکد . در نهایت لیان کندی به همراه کلیر و یک نفر دیگر موفق به فرار از شهرمیشوند . سال 2000 لیان و یکی از همکارانش به عنوان مامور ویژه به کشوری در آمریکای جنوبی فرستاده می‌شوند تا پیرامون شخصی به نام خاویر هیدالگو است که در گذشته پژوهشگر شرکت آمبرلا بود تحقیق کنند . آنها متوجه میشوند که نمونه‌ای از ویروس T.VERONICA به دست خاویر افتاده‌است . درنهایت لیان موف به نابودی ویروس میشود و مانوئلا هم توسط دولت دستگیر می‌شود. سال 2004 لیان از نیروهای پلیس راکون سیتی خارج شده و وارد گارد ریاست جمهوری میشود . او مسولیت حفظتاز رئیس جمهور جدید را به عهده میگیرد . لیان متوجه میشود دختر رئیس جمهور دزدیه شده و اولین ماموریت او پیدا کردن دختر رئیس جمهور است . پس از بررسی های اطلاعاتی ، لیان متوجه میشود که اشلی در یکی از دهکده های دور افتاده در اروپا دیده شده . سرانجام توانست اشلی را در یک کلیسا پیدا کند و مسئولیت امنیت آن را بر عهده میگیرد . لیان متوجه میوشد هم خودش و هم اشلی به ویروس پلاگا آلوده شدند .

پس از شکست دادن رئیس جزیره ، لیان موفق میشود با استفاده از یک دستگاه لیزری مخصوص که توسط توسط لوییس در هنگام پژوهش هایش اختراع شده بود ، توانست انگل را از بدن خودش و اشلی پاک کند . درنهایت شاهد آ«بودیم که لیان موفق شد ویروس C را درنسخه آخر بازی متوقف کند .
[HR][/HR]9
کاپتان پرایس : (Captain Price)
اخرین بازی : Call of Duty: Modern Warfare 3 :



دیالوگ ماندگار »
" پرایس : ر است بگو .... کدوم جهنمی هستی " سوآپ ، نفسی ملایم "، پرایس : چه طوره یه Muppets ( نوعی عروسک ) شبیه خودت انتخاب کنی ؟! " طنز " .
" پرایس : راستشو بگو ، اسمت چیه ؟! سوآپ قربان ، چی ؟ سوپ ؟! این دیگه چه اسمیه ؟! شبیه صابونه !! این اسم و از کجا آوردی !؟ " طنز " .


  • [*=right]اولین کلمات Captain Price's به " " Soap یا MacTavish

کاپیتان پرایس که نام کاملش John Price است ، تنها شخصیتی است که در تمام نسخه های فرنچایز بزرگ Call Of Duty حضور داشته . در سری COD نام های دیگری هم دارد ، همچون Black Viking ، 627 Prisoner ، Bravo Six ، Old Man و .... که بیشتر توسط " سوآپ Soap " برای او انتخاب شده . نام رمزی پرایس توسط سارمان اطلاعاتی ارتش عدد 9051210 است که کد سازمانی او هم به حساب می آید . پرایس اصالتی بریتانیایی دارد و به همراه " " Soapمهمترین شخصیت های سری COD بودند که البته سوآپ در سکانسی ناراحت کننده از این سری خارج شد . پرایس عضو رسمی نیروهای ویژه SAS ارتش بریتانیا است و از سلاح اصلاح شده M4A1 استفاده میکند . پرایس عاشق کلاه هایی به اسم boonie است و در تمام عملیات های خود از این سبک کلاه استفاده کرده . سال 1996 ، پازنده سال قبل ازوقایع جنگ های مدرن ، مراسمی برای اهدا رتبه به ستوان پرایس در هنگ 22 SAS برگذار شد . در آن زمان پرایس تحت فرماندهی کاپیتان مک میلان (MacMillan ) خدمت میکرد . این دو ، پس از مدتی در منطقه پریپیات اوکراین مستقر شدند تا یکی از فروشندگان بزرگ تسلیحات به نام Imran Zakhaev را ترور کنند . این درحالی بود که پرایس اعتقاد داشت طی درگیری ای که قبلا داشتند ، او را باتیر زده ، اما Imran Zakhaev با وجود شکستن بازوی چپش ، موفق به فرار از آن حادثه شده بود .

سپس برای ترور زاخائف به مکانی رفتند که نیروهای زاخئف هم آنجا بودند . درگیری ای بین آنها ایجاد شد که درنهایت با سقوط هلیکوپتر Mi-28 ، مک میلان فلج شد . مک میلا با کمک پرایس موفق شدند از محل حادثه به نقطه ای که برای فرار آنها ایجاد شده بود برسند و نجات یابند . در نسخه های بعدی و با وجود غیبت مک میلان ، رهبری هنگ SAS و تیم نفوذی "Bravo Team" به عهده پرایس واگذار میشود . پرایس طی عملیات خط شکنی برای بازگشایی مناطق مختلف در بازی Modern Warfare 2 دستگیر و به زندانی در gulag روسیه منتقل میشود . پس از اینکه دوستانش اورا از زندان آزاد میکنند ، او فرمانده نیروهای وظیفه 141 میشود . پس از انحلال واحد و مرگ رهبر خائن آن ، ژنرال Shepherd ، پرایس و متحد و دوست قدیمی آنها یعنی سوآپ ، تصمیم میگرند برای پایان دادن به جنگ جهانی سوم ، اننتقام سختی ازمغز متفکر این جنگ یعنی Vladimir Makarov بگیرند . سرانجام پرایس به همراه تیم ویژه خود موفق به ترور ماکاروو و پایان جنگ میشود
[HR][/HR]10
ریو هایابوسا : (Rio Hayabusa)
اخرین بازی : Ninja Gaiden 3: Razor's Edge :


دیالوگ ماندگار »
" تاریکی سرنوشت بلندی است . اما هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن باقی است "

ریوهایابوسا (リュウ・ハヤブサ Ryu Hayabusa) نام شخصیت اصلی سر Ninja Gaidenو کاراکتر قابل بازی Dead or Alive است که توسط Team Ninja توسعه یافته و توسط Tecmo منتشر شده . ریو لقب های زیادی دارد . در بین مردم او به "سوپر نینجا " یا " سوپر نینجا تنها" یا " اژدها نینجا" یا "نینجا مدرن روز" و "نینجا نهایی" شناخته میشود . ریو در واقع نماینده ای از بهترین نینجاهای روز است . ریو تنها میراث افسانه Dragon Lineage است که هنوز زنده است . او از کودکی آموزش دیده که زندگی پر خطر ، همراه با غم ، درد و اندوه داشته باشد . ریو در کودکی بسیاری از مهارت ها برای بقا در جنگل را تحت Omitsu یاد گرفت . Omitsu سرپرست تمامی کودکان قبلیه Hayabusa است . ریو تحت نظر نظر Omitsu یه سرعت با Kureha دوست شد و آنقدر دوستی این 2 محکم شد که دوستیشان جدایی ناپذیر بود . ریو به سرعت تبدیل به یکی از بهترین و قویترین مبارزان قبلیه خودش شد وتوانست از طریق مهارت هایی که در قبیله Hayabusa فرا گرفته ، مهارت های نینجای خود راارتقا دهد . طراحی براق لباسش شبیه نیروهای ویژه است و او را بیشتر شبیه فالکون های افسانه ای میکند . در حالی که پوتین های tabi ، ماسک ، قطعه ای که بر روی سرش گذاشته ، شال بند و ... او را شبیه جنگجویان باستانی کرده . لباس سنتی او با نام Ryuken دارای 80 نوع طرح و بافت مخصوص است .

Hayabusa نام قبلیه ای است که در ابتدا از لباس زرشکی ریو برای پوشش خوداستفاده میکردند و آنرا سنتی ترین لباس نینجای خود میدانستند . ریواز لحاظ فیزیکی بسیار ورزیده هست و او تازه در اول راه جوانی خودشاست . ریو تنها 20 سال دارد و قدی معادل 180 و وزنی نزدیک به 75 کیلوگرم دارد . به عنوان یک نینجا او به فجیع ترین وضع دشمنان خود را میکشد . ریو پسر Jô Hayabusa ریس گروه هایابوسا است . هایابوسا نام گروهی است که نمادش عقابی به نام FALCON است و او و پدرش جزو آخرین نینجاهای اژدها به نام Dragon Lineage اند . او شخصیتی گوشه گیر و کم حرف دارد . وقتی می جنگد بسیار سرد و خشن می شود و همه را بدون هیچ رحمی می کشد . ریو در فنون حرکات جنگی بسیار مهارت دارد . او پس ازمدتی برای ایجاد ارتبطا و روابط دوستی به قبیله Mugen Tenshin رفت و با Ayane, Kasumi آشنا و روابطه خوبی را رهبران قبلیه ایجاد کرد . در نهایت موفق شد بین قبلیه Mugen Tenshin وقبیله خودش اتحادی برای کمک متقابل ایجاد کند .
[HR][/HR]11
لارا کرافت : (Lara Craft)
اخرین بازی : Tomb Rider :


دیالوگ ماندگار »
لارا هیچ وقت فرد مناسبی برای دیپلماسی نبود . ولی قطعا میدونست چه طور رج های قرمز و نقاشی کنه .


  • [*=right]Charles Kane

توجه : این زندگی نامه مربوط به لارا کرافت قبل از سال 2013 و قبل از ریبوت آخرین بازی این سری است .

لارا کرافت شخصیت اصلی سری فیلم ها و بازی های Tomb Raider است که اصالتی بریتانیایی دارد . او شخصیتی برجسته دارد و تا به حال در باره او 2 فیلم با بازی آنجلینا جولی ساخته شده . این شخصیت در سال 1996 توسط Toby Gard بازی ساز معروف شرکت Eidos ساخته شد و به اوج محبوبیت خود رسید . لارا علاقه زیادی به آرامگاهای قدیمی و پرخطر و خرابه های قدیمی باستانی دارد ودراین راه هم با دشمنان زیادی روبرو میشود . لارا در تاریخ در 14 فوریه ی سال 1968 در انگلیس به دنیا آمد و از 3 سالگی زیر نظر معلم خصوصی ای که پدرش آورده بود مشغول تحصیل شد. سپس تحصیلات ابتدایی خود را در Wimbledon گذراند . سپس در سن 16 سالگی برای ادامه تحصیل به مدرسه Gordonstoun رفت . لارا پس از اتام تحصیلات تکمیلی خود و زمانی که مقاله یکی از اساتیدش به نام Professor Werner Von Croy را در مجله نشنال جئوگرافیک خواند عاشق سفر ماجراجویی و کشف تجربه های دور دست شد . پورفوسور Werner Von Croy قبلا در مدرسه و در رابطه با باستان شناسی برای والدین لارا صحبت کرده بود . پس از مدتی او متوجه میشود که قرار است سفری آموزشی به مناطق باستانی ترتیب داده شود و با مشورت پدر ومادرش وهمراه با پورفوسور Werner Von Croy به این سفر میرود .

لارا با تجربه ایکه از سفر آموزشی به دست آورد به خانه بازگشت و اواخر سن 21 سالگی با فردی ثروتمند ازدواج کرد . در یکی از روز های پس از ازدواج سارا یک سفر ماجروجویانه به کوه های هیمالیا در جنوب تبت ترتیب میدهد و در بازگشت از آن سفر هلیکوپترش درچار نقص فنی شده و سقوط میکند . لارا با خوش شانسی تمام از آن حادثه جان سالم به در میبرد و برای مداوای خود به روستایی در همان نزدیکی میرود . مدتی بعد در میابد که تمدنی باستانی در یکی از مناطق زیر خاک ها مدفون شده . او برای کشف معمای این تمدن باستانی سفرهای زیادی رفت تا جایی که مدتها ازخانه و خانواده خود خبر نداشت .او برای جبران هزینه های سنگین سفرهای تحقیقات خود ، از مراکزی که در این زمینه مشغول بودند کمک گرفت تا بتواند بخشی از هزینه های خود را جبران کند . درنهایت با چاپ سفر نامه خود در قالب تجربیات شخصی اش ، در آمد زیادی کسب کرد و به شهرت رسید
[HR][/HR]12
آرتیوم : (Artyom)
اخرین بازی : Metro : Last Light :



دیالوگ ماندگار »
ساکت ، تو تبدیل به یک تکارو ولگرد شدی .


  • [*=right]Khan به Artyom

Artyom به زبان روسی (Артём ) کاراکتر اصلی Metro 2033 و Metro Last Lightو شخصیت اصلی رمان Metro 2033 است که برای اولین بار از روی آن بازی ای ساخته میشود . آرتیوم چند روز قبل از انفجار بزرگ اتمی ودر زیر زمین مترو ایستگاه Timiryazevskaya به دنیا آمد . جایی که مورد هجوم دسته عظیمی از موشهای جهش یافته قرار گرفت . از آن زمان به بعد او با ناپدری اش ، الکس در ایستگاه نمایشگاه زندگی میکند . آرتیوم زمانی که جوان بود ، با دوستان نوجوانش در مرموزی در ایستگاه شمالی VDNKh با نام Botanicheskiy را بازکردند که حوادث غم انگیزی اتفاق افتاد . پس از باز شدن این در dark ones ها پس از چند سال حبس شدن آزاد شدند . اما اتفاق اصلی زمانی افتاد که او در اصلی را باز کرد و بدین وسیله dark ones ها او را رابطی بین خود و دیگر موجودات در نظر گرفتند . چند سال بعد و زمانی که شکارچی ها در حال بررسی یک dark ones هستند ، به این نتیجه میرسند که این موجودات ، تهدیدی جدی برای ساکنین ایستگاه VDNKh هستند و از این رو آرتیوم را مامور میکنند تا به ایستگاه مرکزی رفته و تمامی اهالی مترو را ازوجود چنین خطری آگاه کند . آرتیوم در بازی شخصیتی بسیار ساکت و آرام دارد و اورا شبیه تخته سنگ به تصویر کشیده اند ! .

آرتیوم در بازی حرفی نمیزند و تمام دیالوگ هایش بین لودینگ بازی بیان میشود . او شخصیتی بسیار آرام ومرموز دارد و کسی او را نمیشناسد . تا حالا کسی چهره اورا ندیده . او هم یکی دیگر ازقهرمانانی است که چهره واقعیش برای بازیباز نامشخص است . در بازی مترو 2033 شاهد این بودیم که آرتیوم به همراه خان به هنگ چهارم ارتش رایش نفوذ کردند و پس از انجام عملیات خرابکارانه و مجروح شدن آرتیوم ، هر دو نفر به وسیله ماشین زرهی railcar ( نوعی ماشین که روی ریل قطار حرکت میکند ) فرار کردند . ظاهر فیزیکی آرتیوم تا به حال از طرف سازنده توضیح داده نشده و تنها چیزی که مشخص است این است که او فردی پا سن گذاشته با پوستی تیره است و در روسیه زندگی میکند . آرتیوم شخصیتی غیر متداول دارد که بیش از حد دنبال تفکر و مباحث فلسفی است . اما بی تجربگی او را اذیت میکند و به همین دلیل همیشه احساس گناه میکند و به دنبال یادگیری علوم فلسفی است . او سعی میکند زندگی خود در ایستگاه VDNKh را به سحر و جادو ربط دهد . او علم و دانشش درباره مابقی افراد مترو ابتدایی است و چیزی از آنها نمیداند . آرتیوم به احتمال زیاددارای بیماری Musophobia یا ترس ازموش است ، چون زمانی که موش میبیند میترسد و حالت تهوع میگیرد . همچنین زمانی که شکارچی ای را در حال شکار یک موش دید بسیار متوهم و وحشت زد شد .
[HR][/HR]13
سوآپ - مک تاویش : ("Soap" MacTavish)
اخرین بازی : Call of Duty: Modern Warfare 3 :



دیالوگ ماندگار »
" تو یه عوضی سرسختی . به من اعتماد کن . من موفق میشم ... "


  • [*=right]پرایس در حال صحبت کردن در باره سوآپ

" Frontrunner ، این براوو 6 هست . ما باید بسته روبدست بیاریم . تکرار میکنم ، ما باید بسته رو بدست بیاریم .


  • [*=right]سوآپ ، پس ازفرمان گرفتن از Alejandro Rojas .

اطلاعات زیادی درباره این شخصیت در دست نیست . جز اینکه او متولد روم است واصالتی ایتالیایی دارد . از بچگی به استکاتلند رفته و همانجا بزرگ شده و سپس به ارتش بریتانیا پیوسته . به همین دلیل لهجه اسکاتلندی دارد . سوآپ قبل ازپیوستن به نیروی هوایی ارتش بریتانیا و هنگ SAS در گردان RD3 ایرلند خدمت میکرد . نام کاملش سروان John "Soap" MacTavish و به همراه پرایس یکی از شخصیت های مهم و تاثیر گذار سری COD بوده و در تمام بازیهای جنگ های مدرن حضور داشته . به نظر میرسد در جنگ های مدرن 4 در هنگ 22 یگان ویژه SAS ، درجه گروهبانی دارد . او در بازی جنگ های مدرن 2 و 3 به عنوان تک تیرانداز و تخریب چی در هنگ کاپیتان پرایس خدمت میکرد . علاو بر او Gary "Roach ، Sanderson و Lt. Simon یا (Ghost ) هم در گروه آنها حضور داشتند تا برترین گروه خط شکن هنگ 22 را شکل دهند . زمانی که به عنوان یک تازه وارد ، به نیروی هوایی بریتانیا پیوست و عضوی از تیم Bravo از هنگ 22 بود ، توانست نقش بسیار مهمی در جریان بحران درگیری های ملی گرایان افراطی ایفا کند و خود را نشان دهد . در طول Call of Duty: Modern Warfare 2 به جز سه مرحله آخر ، در مابقی مراحل سوآپ توسط هوش مصنوعی کنترل میشد و تنها مراحل آخر بود که بازیباز کنترل او را در دست داشت . زمانی که بازیباز کنترل او را در دست میگیرد ، MacTavish توسط انفجار کشته شدند و یوری نیز در حین ترور ولادمیر ماکاروف کشته شد .

طی سری جنگ های مدرن دوستانش او را با نام هایی همچون Hotel Six ، Bravo Six و F.N.G صدا میزدند . کد سازمانی و نام رمزی او نیز عدد 7 رقمی 2073521 است . در اوایل خدمتش در نیروی هوایی وقبل از اینکه به گروه SAS از هنگ دوم بپیوندد ، او را با نام F.N.G میشناختند . نام " سوآپ " زمانی بر سر زبانها افتاد که کاپیتان پرایس با نام او شوخی های مختلفی میکرد و جوک های زیادی برای نام او ساخته بود . تاثیر حضور سوآپ در سری جنگ های مدرن ، اگر بیشتر از پرایس نباشد ، کمتر از او هم نیست . ناراحت کننده ترین مرگ شخصیت در سری COD نیز متعلق به این شخصیت است . زمانی که بر اثر درگیری با نیروهای ماکاروف و زاخائف 2بار مجروح میشود . بار دوم که مجروح میشود با همان جراحات به ادامه جنگ میرود و طی درگیری ها آنقدر زخمی میشود که .... . سوآپ طی نبردی عظیم در مراحل ماقبل آخر ودر نزدیک یک پل ، بر اثر انفجار بمبی که کنار یک تانکر سوخت بود به شدت مجروح شد . پس ازمجروح شدن توسط گروهبان Griggs برایش پوششی ایجاد شد تا او را نجات دهند ، اما چند لحظه بعد خود Griggs کشته شد . سوآپ مجروح بر روی زمین افتاده بود و همچون آدمی بی اراده ، محافظان عمران زاخائف را تماشا میکرد که با بی رحمی تمام Gaz و 2تن از اعضای گروه SAS را اعدام کردند .

پس از مدتی ، گروه SAS با پشتیبانی هلیکوپتر و بدون " سوآپ " موفق به کشتن بیشتر نیروهای زاخائف میشوند . مابقی نیروها به همراه خود زاخائف به محل نیروهای SAS وارد میشوند و در درگیری اتاق به اتاق ، پرایس هم به شدت زخمی میشود و در آخر سواپ با استفاده از تپانچه M1911 موفق به کشتن زاخائف و محافظین باقی مانده اش میشود . سوآپ همچنان مجروح و روی زمین افتاده . نیروهای پشتیبانی میرسند و با برانکارد سوآپ و پرایس را برای مداوایشان میبرند. شدت جراحات سوآپ به حدی است که د ر حین حمل بر روی برانکارد میمیرد و کاپیتان پرایس که از دنده هایش تیر خورده بود با خوش شانسی تمام از مرگ نجات پیدا میکند
[HR][/HR]14
گرالت : (Geralt of Rivia)
اخرین بازی : The Witcher 2: Assassins of Kings :



دیالوگ ماندگار »
تریس، افراد خردمند جنگ برپا نمیکنند.

گرالت ( در لهستانی Geralt z Rivii ) فردی با نژاد ویتچر در هر 2 سری بازی های Witcher 1 و 2 است که به نویسندگی Andrzej Sapkowski به صورت بازی ویدئویی درآمده. ویتچرها کسانی هستند که برای شکار هیولاها استخدام میشوند . همه آنها شمشیر زن و دارای توانایی های جادویی و مافوق بشری اند . گرالت ، قهرمان داستان ویتچر هم یکی از آنهاست . از گرالت با نام Gwynbleidd هم یاد میکنند که در زبان Elder به معنای گرگ سفیداست . نام مستعاری که توسط dryads به گرالت داده شده . علاوه بر نامی که دارد در اصطلاحی نروژی به او قصاب یا Blaviken هم میگویند . گرالت برخلاف نامش از Rivia نیامده و در منطقه ای به اسم witchers بزرگ شده . جایی که قلعه جادوگران Kaer Morhen ( که ویتچر های قدیمی در آن آموزش میبینند ) در قلمرو Kaedwen ها ( بزرگترین پادشاهی شمال و دومین کشور جهان بعد از Nilfgaard ) ساخته شده . ویتچرهای جوانی که به آنجا اعزام میشوند ، نامشان توسط استاد Vesemir انتخاب میشود . گرالت اول نام "Geralt Roger Eric du Haute-Bellegarde" را برای خود انتخاب کرد که توسط استاد بزرگ احمقانه نامیده شد و در نهایت نامش به Geralt of Rivia تغییر کرد . گرالت پسر Visenna و احتمالا جنگجویی به نام Korin بود . گرالت در کودکی به دژ جادوگری Kaer Morhen برده شد .

در این دژ گرالت موفق شد از پس تمرینات بسیار سختی برآید و از این طریق موفق شد توانایی های فرا انسانی و شگفت آوری را کسب کند . از آنجا که او به عنوان یکی از معدود نفرات برای آزمایشات اضافی انتخاب شد و از معدود نفراتی بود که از این آزمایشات توانست جان سالم به در ببرد ، موهای سفیدش شده . آزمایشات به قدری سخت بوده که رنگدانه های موی سرش از بین رفته اند و موهایش به رنگ سفید درآمده . پس از اتمام تمرینات ویتچر ، سفرش را با اسبی به نام The Roach آغاز کرد تا به عنوان قاتل یا شکارچی اژدها ، استخدام شود . گرالت سرنوشت خودش را باور نمیکرد ، چون با دختری به نام pavetta آشنا می شود ، اما بعدا میفهمد که او شوهر و یک دختر با نام duny دارد. هر چند بعدها انتقام خانواده آن دختر را از قاتلین خانواده اش میگیرد ، اما دیگر به او فکر نمیکند. چیزی از سن گرالت گفته نشده و در برخی از منابع سن او را 110 سال اعلام کرده اند . در آخر نیز او موفق به نابودی بیشتر هیولاها میشود .
[HR][/HR]15
ورجیل : (Vergil)
اخرین بازی : Devil May Cry 4 :



دیالوگ ماندگار »
حماقت دانته، حماقت! قدرت همه چیز رو کنترل میکنه و بدون قدرت(فیزیکی) تو نمیتونی از هیچ چیز محافظت کنی، چه برسه به خودت.

[FONT=&amp]ورجیل، برادر دوقولوی دانته و پسر ارشد اسپاردا میباشد. وی نیز همانند دانته نیمه شیطان/نیمه انسان است، اما برخلاف برادرش به خوبی با نیمه شیطانی خود کنار آمده و آن را پذیرفته است. ورجیل نیز بشدت تحت تاثیر مرگ مادرش قرار گرفته اما برعکس برادرش او خود و نیمه انسانیش را مقصر اصلی از دست دادن مادرش میداند. ورجیل باور دارد که اگر او و برادرش قویتر بودند میتوانستند از مادرشان مراقبت کنند، به همین علت پس از مرگ مادرش وی اسپاردا را سر لوحه زندگی خود قرار داده و تصمیم میگیرد تا به هر صورتی که شده مانند پدرش قوی شود.[/FONT][FONT=&amp]برخلاف برادر کوچکترش دانته، ورجیل شخصی بسیار منظم و دقیق است. وی علاقه ای به سلاح های گرم ندارد و به نظرش آنها مناسب یک جنگجو نمیباشند. همچنین ورجیل به این حقیقت که یکی از پسران شوالیه تاریکی افسانه ای اسپاردا میباشد افتخار میکند و هیچگونه بی احترامی به پدرش را نمیبخشد.[/FONT][FONT=&amp]پس از رویارویی دو برادر در بالای برج ورجیل سعی کرد تا برادرش دانته را راضی کرده تا با یکدیگر قدرت پدرشان را بدست آورده و قوی شوند، تا از این به بعد بتوانند به خوبی از هر آنچه برایشان مهم است مراقبت کنند. اما دانته پیشنهاد ورجیل را رد کرده و گفت که پدری ندارد. ورجیل که راه دیگری پیش روی خود نمیدید با شکست دادن دانته گردنبندش را گرفته و راهی دنیای شیاطین شد.[/FONT]

[FONT=&amp]ممکن است که ورجیل و دانته با همدیگر اختلاف های زیادی داشته و حتی سر باورهایشان با یکدیگر مبارزه کنند، اما زمانی که خطری جدی یکی از آنها را تهدید کند بی درنگ به کمک دیگری می آیند و نمیگزارند برادرشان آسیب ببیند. این موضوع در جنگ دو برادر با آرخام کاملا آشکار است. پس از شکست دادن آرخام بار دیگر دو برادر با یکدیگر روبرو میشوند. اما اینبار دانته نه تنها از لحاظ فیزیکی بلکه از لحاظ ذهنی نیز ورجیل را به چالش میکشد. دانته از ورجیل میپرسد که چه نقشه ای در ذهنش دارد؟! چرا این همه قدرت میخواهد؟! و از آن بدتر دانته به ورجیل میگوید که دیدش اشتباه است. دانته میگوید این هدف و روح اسپارداست که مهم است نه قدرتش. دانته میگوید مهم نیست ورجیل چقدر تلاش می کند، حقیقت این است که او هیچوقت نمیتواند مانند پدرشان شود.[/FONT][FONT=&amp]پس از این حرفهای دانته مبارزه بین دو برادر آغاز میشود و برخلاف مبارزه اولشان این بار دانته پیروز میدان است. دروازه جهنم در حال بسته شدن است، اگر دانته دیر بجنبد برخلاف میلش برای همیشه در دنیای شیاطین گیر میوفتد. بعد از حرفهای دانته و مبارزه ـشان ورجیل در مورد خیلی چیزها از جمله اعتقاداتش سردرگم است، اما یکی چیز را به خوبی میدادند، او نمیخواهد برادر کوچکترش در دنیای شیاطین گیر بیوفتد.[/FONT]

[FONT=&amp]ورجیل از دانته میخواهد تا او را رها کرده و به دنیای انسان ها برگردد. دانته که نمیخواهد برادرش را تنها بگذارد به وی نزدیک میشود اما ورجیل خود را به اعماق دنیای شیاطین پرت کرده و میگوید که اینجا خانه پدرمان بوده است و من اینجا میمانم. بعدها ورجیل به جنگ شاهزاده تاریکی مانداس میرود و میگویید که اگر پدرمان توانسته تو را شکست دهد پس من هم میتوانم. اما خب بعد از مبارزه با دانته ورجیل بشدت آسیب دیده بود و به همین دلیل از مانداس شکست خورده و بعدها به صورت [/FONT][FONT=&amp]Nelo Angelo[/FONT][FONT=&amp] یکی از خدمتگذاران مانداس در میاید.[/FONT][FONT=&amp]خیلی چیز ها در مورد سرگذشت ورجیل و هدف واقعیش نامشخص است. ولی دو چیز در مورد وی کاملا واضح هستند: 1. ورجیل برادر کوچکترش را خیلی دوست داشت 2. درگیری دانته با ورجیل باعث قویتر شدن دانته شد.[/FONT][FONT=&amp]سالها بعد دانته با شخصی به نام نیرو روبرو میشود. کسی که خون اسپارا در رگ هایش جاری است و تنها کسی است که میتواند شمشیر افسانه ای ورجیل یاماتو را ترمیم و از آن استفاده کند. نیرو بعدها میگوید که برای اولین بار وقتی با شیاطینی که میخواستند به دختر مورد علاقه اش صدمه بزنند روبرو شده است صدایی از درون به او میگفته "قدرت، قدرت بیشتری به من بده" که اشاره ای مستقیم به ورجیل میباشد. هنوز به طور واضح مشخص نیست که نیرو از کجا آمده اما باور اکثریت بر این است که وی پسر ورجیل و نوه ی اسپاردا میباشد. [/FONT]

[HR][/HR]
از دوست خوبمون علی ( Dante Never Cry ) برای تمکیل مطالب بسیار بسیار ممنونیم .


کپی این مطلب ، تنها با ذکر نام لینک صفحه و نام BaziCenter.com مجاز میباشد .
برای اطلاع بیشتر از صفحه دایرکتوری بازی سنتر روی لیک روبرو کلیک کنید : دایرکتوری داستان و تاریخ بازیها

مقالات مرتبط :



 
آخرین ویرایش:

hosein me

کاربر سایت
Jan 21, 2010
8,789
نام
حسین
بسیار عالی امیدوارم تو تیم تحریریه ببینمت حسین
 

MehdiGamer

کاربر سایت
Aug 8, 2013
74
نام
Mehti
آخرین بازی ورجیل تو Vergils downfall و دانته DmC5 بود...
 
آخرین ویرایش:

RASH

کاربر سایت
Aug 13, 2012
133
نام
reza
این قسمت ورجیل تو بازی هاش نبوده کتاب خاصی داره در مورد این دونفر چون بهشون علاقه دارم اما این قسمت ها تو بازی نبودند ؟؟؟؟؟؟؟؟
 

HosseinBrusli

کاربر سایت
Jun 19, 2010
3,267
نام
حسین
آخرین بازی ورجیل تو Vergils downfall و دانته DmC5 بود...
اگه متن و بخونی در همین مورد توضیح دادم ! اصلا این ورجیل ، ورجیل بازی آخر نیست !

این قسمت ورجیل تو بازی هاش نبوده کتاب خاصی داره در مورد این دونفر چون بهشون علاقه دارم اما این قسمت ها تو بازی نبودند ؟؟؟؟؟؟؟؟
چیزی که نوشتم بخش کوچیکی از زندگیش بود . این موارد تو همین نسخه آخر cmc بود .
 

Z-fan

▲‌ Triforce of Wisdom ▲
کاربر فعال
Jul 10, 2013
7,476
نام
سید محمد حسین
حسین جان مثل همیشه بی نظیر!!!!من خودم با 47 بیشتر از همه این ها حال می کنم یه جور ابّهت خاصّی داره
 

RockStar33

کاربر سایت
Sep 5, 2012
152
نام
محمد
عالی بود ولی تو بخش قبلی خیلی ناقص بود خیلیبه مکس بی احترامی کردیا حواست رو جمع کن یه وقت کتلت نشی:d
 

HosseinBrusli

کاربر سایت
Jun 19, 2010
3,267
نام
حسین
عالی بود ولی تو بخش قبلی خیلی ناقص بود خیلیبه مکس بی احترامی کردیا حواست رو جمع کن یه وقت کتلت نشی:d
خوب سعی کردم شماره دوم کاملتر باشه . اگر میدونستم مکس پین اینقدر طرفدار داره ، قطعا زندگی نامه یبشتری ازش مینوشتم . رتبه اش هم به نظرم بد بود :| جای آیزاک هم اصلا دوم نبود . اشتباهی بود که انجام شد ! ولی نظرسنجی خلاف رتبه بندی رو ثابت کرد :d
 

HosseinBrusli

کاربر سایت
Jun 19, 2010
3,267
نام
حسین
تو مقاله شماره قبلی واقعا طرفدارای اسنیک و مکس پین دارن با هم میجنگن ! نتیجه واقعا باور کردنی نیست :

480 نفرر رای دادن : 2 کاراکتر اول یعنی اسنیک و مکس پین هر کدومشون 140 رای آوردن و پابه پای هم دارن رقابت میکنن . رتبه بندیشون هم بدین ترتیبه :

1- ( Solid Snake ) و ( Max Payne ) هر 2 140 رای .
2- ( Ezio Auditor ) با 124 رای .

3- ( John Marston ) با 123 رای .

جالبه ( Nathan Drake ) بعد از 4 کاراکتر بالا محبوب ترین کاراکتره که طرفداراش بخش اخبار فروم و تسخیر کردن ! هنوز نتونسته 3 رقمی بشه و فعلا مدت زیادیه رو 99 گیر کرده . :d نزدیک ترین رقیبش هم ( Joker ) هست که 93 رای آورده و فقط 6 امتیاز باهاش فاصله داره .
 

Z-fan

▲‌ Triforce of Wisdom ▲
کاربر فعال
Jul 10, 2013
7,476
نام
سید محمد حسین
حسین آقا یه چی میگم دل گیر نشی!
خیلی این آرم BC تو عکس هات مسخره است.بعضی هاشون غیر قابل دیدنه.بعضی هاشونم که میشه دید اصلاً مشخّص نمی کنه که انگار از این جا کپی شده،چیزی که ازت کم نمیشد،یه BaziCenter.com شفّاف زیر هر کدوم میذاشتی نه این که تو چشم کریتوس آرم بی معنی BC رو بکاری!من این طوری میم چون بهتره آخه لوگوی سایت اصلاً لوگوی جالب و قابل توجّه و نمایان گری نیست.من اینو تو هر تاپیکی میگم قبول نمی کنند
 

king of north

کاربر سایت
Apr 5, 2012
5,577
نام
سهند
بسیار عالی و جامع البته هنوز همشو نخوندم
خسته نباشی حسین جان:x
 

sub -zero

کاربر سایت
Jul 9, 2011
469
HosseinBrusliجانت تو اسپویل بزار اون داستان ها و عکسارو نیم ساعت طول کشی تا برسم به پایین صفحه و آخرین نظر داده شده رو ببینم. :(
اگر که تو یه روزی با این وضع اینترنت تونستی که خودتو از اون همه عکس و داستان به پایین برسونی حتما این کار بکن:d
 

HosseinBrusli

کاربر سایت
Jun 19, 2010
3,267
نام
حسین
حسین آقا یه چی میگم دل گیر نشی!
خیلی این آرم BC تو عکس هات مسخره است.بعضی هاشون غیر قابل دیدنه.بعضی هاشونم که میشه دید اصلاً مشخّص نمی کنه که انگار از این جا کپی شده،چیزی که ازت کم نمیشد،یه BaziCenter.com شفّاف زیر هر کدوم میذاشتی نه این که تو چشم کریتوس آرم بی معنی BC رو بکاری!من این طوری میم چون بهتره آخه لوگوی سایت اصلاً لوگوی جالب و قابل توجّه و نمایان گری نیست.من اینو تو هر تاپیکی میگم قبول نمی کنند
ناراحت چیه :) اینکه عکسارو اونطوری گذاشتم دلیل داشته . دلیل اولم این بوده که به زیبایی عکس اسیبی نرسه و لوگو بازی سنتر یه جورایی با عکس یکی باشه . دوم هم اینکه خواستم لوگو رو طوری تو عکس بذارم که علاوه بر حفظ زیبای کسی نتونه عکسا رو برداره . ورگنه کاری نداشت ، یه نوشته خوشگل میساهتم و مینداختم گوشه عکس . منتی بدیش اینه که عکس و خراب میکنه .

مثلا تو عکس دوم اگر دقت کرده باشی ، لوگو بازی سنتر به زیبایی هر چه تمام تر رو بازوی مستر چبف هک شده . به نظر خودم کار عالی ای درست شده . نظر ما هم محترمه . ولی اگر همون لوگو میذاشتم گوشه عکس ، کل عکس خراب میشد . اونجاهایی هم که لوگو کوجیک تر شده ، به خاطر اینه که از نظر اندازه و مقیاس ، با عکس اصلی و کاراکتر تو عکس توازن داشته باشه و حالتی طبیعی به خودش بگیره . مثل عکس 15 ( که به نظرم عالیه ) و عکس 14 .

بسیار عالی و جامع البته هنوز همشو نخوندم
خسته نباشی حسین جان:x
خواهش میکنم .
HosseinBrusliجانت تو اسپویل بزار اون داستان ها و عکسارو نیم ساعت طول کشی تا برسم به پایین صفحه و آخرین نظر داده شده رو ببینم. :(
اگر که تو یه روزی با این وضع اینترنت تونستی که خودتو از اون همه عکس و داستان به پایین برسونی حتما این کار بکن:d
قراا باشه بذارم تو اسپویل که این همه زحمت ترجمه نمیدم به خودم ! کندی اینترنت ربطی به تعداد نوشته های یه صفحه نداره . شما خود سایت و دیر باز میکنی . به خاطر اینکه کش فروم تو مرورگرت نیست ، برای همین کنده . داستان هایی که نوشته شده اصلا اسپویل نیستن که بخوام تو اسپویلر بذارمشون . یه چیز کلی در باره با رفتارا های کاراکتر تو داستان بازیه . اگر اسپویل جدی داشته باشه ، حتما میگفتم .

حالا این نتت سرعتش چنده مگه ؟!؟! دایال آپ داری مگه !؟ چون عکسا رو واقعا سبک کردم . سنگین ترینشون عکس بتمنه که 200 کیلوبایته . یعنی 2 کیلوبیت . یعنی دایا آپ 6 کیلوبایتی هم 3 برابر از اون سریعتره ! :d
 

sub -zero

کاربر سایت
Jul 9, 2011
469
تو سرعت مشکلی ندارم با اینتر نت مشکلم با پهنای بانده:d
تفره نرو دیگه:d اگه هرکدومو اسمشون با شمارشون بالاشون باشه و عکس و توضیحاتشون تو اسپویل باشی خیلی خیلی بهتر میشه.
من گفتم نیم ساعت طول میکشه که برسم پاین صفحه منظورم دیر باز شدن صفحه نبود منظورم این بود که سه ساعت باید اسکرول موس رو بچرخونم تا برسونم پایین.
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 1)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟