آخه اصلاً بدبختی این نیست که جسم فرد به گذشته بره یا ذهنش !
تمام مسئله اینه که کسی بتونه در گذشته به هر شکل تغییری ایجاد کنه ( هرگونه تغییری ) و تاثیرش رو در حال ببینه ... مثل اینکه شما العان عملی انجام میدین و تاثیرشو در آینده میبینید.
این تغییر در گذشته و نتایج اون در حال کاملاً میتونه پارادوکسیکال باشه و از نظر عقلی کاملاً غیر موجه . ( پیشنهاد میکنم پارادکس مخترع ماشین زمان که تو دو پست قبلتر بنده مطرح شد رو هم نگاهی بندازید ) حالا اصلاً مهم نیست جسم فرد به گذشته سفر کرده یا ذهنش ، البته ممکنه که در صورتی که جسم فرد به گذشته منتقل نشه محدودیتی براش به وجود بیاد ، مثلاً نتونه به زمان قبل از تولدش بره چون اون موقع ذهنش هم وجود نداشته اما بازم ون فرد در این شرایط هم میتونه تاثیرات پارادوکسیکال بر روی حال بزاره مثلاً میشه به راحتی گفت که اگه اون فرد که به گذشته اومده کاری کنه که نتونه در آینده از ماشین زمان برای سفر در زمان گذشته که العان توشه استفاده کنه اون موقع این پارادکس پیش میاد که اگه این فرد نتونسته از ماشین زمان در گذشته استفاده کنه و به گذشته بره پس چطوری تونسته کاری کنه که به زمان گذشته بیاد و باعث بشه در آینده از ماشین زمان استفاده نکنه ؟؟؟
چون برای این تغییر در یگانه مسیر گذشته به طرف آینده نیاز به استفاده از ماشین زمانی داشته که نتونسه ازش استفاده کنه و قبل از اینکه از اون استفاده کنه نتیجه استفاده از اون رخ داده !!! اگه بخوایم کمی به زبان منطقی توصیفش کنیم باید بگیم در این شرایط رویداد معلول ( تلاش برای عدم استفاده از ماشین زمان و جلوگیری از سفر به گذشته در زمان گذشته ) قبل از علت ( استفاده از ماشین زمان و سفر به گذشته ) اتفاق افتاده ... این حالت از نظر منطقی ( سیر عقلی علت و معلولی ) کاملاً غیر ممکن و محال و غیر قابل تجربه است ! مثل این میمونه که شما قبل از اینکه به وجود بیای جلوی به وجود اومدنتو بگیری !!!
برای رد تمام این پارادوکس ها تنها یه راه وجود داره و اونم اینکه فردی که مسافر زمان هست تنها بتونه شاهد اتفاقات باشه و به عنوان یک بیننده اونم تنها و تنها به گذشته نگاه کنه ( که البته کم و بیش ما در تفکراتمون همچین کاری رو با دقت و وضوح کمتر انجام میدیم ) چون در موقیعیت شاهد به رویداد های آینده قرار بگیره و زمان حال در مقابل آینده ، گذشته به حساب میاد ، اون فرد بازم میتونه اون پارادوکس هارو به وجود بیاره ! ( دقیقاً مشابه صحنه هایی که دزموند از مرگ اون بیچاره از آینده میدید و با انجام تغییراتی در حال که نسبت به آینده ، گذشته به حساب میومد ، باعث نجات اون فرد ( اسمش یادم نیست ) در آینده میشد ! )
البته ما در LOST هیچ جا نمیبینم که مسافر زمان ( دزموند ) فقط در مقام یک شاهد باشه و شاهدیم که دزموند کاملاً بر روی رویداد ها موثره ! و نویسندگان یا کاملاً از این موارد پارادکیسکال در تئوری سفر در زمان بی اطلاع بودن که به این راحتی مطرحش کردن یا چاره ای جز این کار نداشتن چون هیچ وقت مخاطب عام توجهی به این موارد نمیکنه که کاملاً طبیعی هم هست چون زیبایی این قبیل آثار اینه که به انسان اجازه میدن ورای واقعیات رو در یک محیط کاملاً واقعی و قابل باور تجربه و لمس و احساس کنه و در همون زمان کم پخش سریال از اسارت در چنگال واقعیات زندگی یک نواخت روزمرش که خسته و بی تابش کرده فرار کنه ... مگر نه فکر میکنید چرا تماشای یه فیلم اینقدر لذت بخشه . ( برای اطلاعات بیشتر به کتاب پندار یا اوهام اثر ریچارد باخ مراجعه بفرمایید

)
در ضمن اگر بازم اون طور که شما میفرمایید کل عالم وجود به گذشته برگرده که مشکلی حل نمیشه ... چون دوباره باید به زمان آینده ( یا حال حقیقی ) برگرده و تاثیرات انجام تغییرات در گذشته رو تجربه کنه که این تجربه میتونه تجربه ای متناقض یا پارادوکسیکال باشه !
گرچه در نگاه مسافر زمان این ، او نیست که به گذشته میره ، بلکه جهان هست که به وضعیتی در گذشته تغییر شکل میده مگرنه اگه فرد مستقلاً به گذشته سفر کنه نباید اصلاً از این سفر چیزی یادش باشه چون ذهنشم ذهنی است که به گذشته تعلق داره و گذشته یعنی هر زمانی قبل از انجام سفر در زمان ! پس نتیجتاً چه بخواهیم چه نخواهیم این هستیه که در مقابل ذهن فرد در زمان به عقب میره و فرد میتونه در مقایسه جهان گذشته با جهان آینده ( در حقیقت جهان در زمان حال ) تمایز قائل بشه و نهایتاً متوجه بشه که در زمان سفر کرده .
راستی اصلاً چرا باید برای اثبات عقلی بودن و قابل تجربه بودن سفر در زمان به صورتی که در LOST میبینیم تلاشی کنیم ؟!؟! باید گفت که اثبات یا عدم اثبات این موضوع یا موضوعات تخیلی مشابه در این اثر هیچ ارزشی از LOST کم نمیکنه و فقط میتونه بهانه ای برای تفکر بیشتر و و همون طور که قبلتر عرض شد از طرف دیگه وسیله ای برای فرار از چنگال واقعیات روزمره که انسان همیشه خودش رو اسیرش میدیده و احساسش میکرده دونست ... علت این لذت شیرین در تماشای LOST همین اتفاقات غیر واقعیه که فقط با تجربه (فعلاً) دیداری و البته بسیار ملموس از تخیلات ممکن شده پس برای همین تخیلی و غیر قابل اثبات بودنش هم باید ارزش قائل بود و از همین غیر واقعی بودنش در مقابل واقعیت لذت برد. البته این موضوع نباید مانع فعالیت های فکری حقیقی در حاشیه این تخیلات بشه ، یعنی همون کاری که ما به شکل فردی یا در این تاپیک به شکل جمعی داریم انجام میدیم.
راستی ببخشید پرتایپی کردم ... :biggrin1: