بعيد ميدونم. اون داشت بچگياشو ميگفت. يعنى بچگى هاى اگان پنجم رو ديده بود؟!منظور اون اگ که ایمون میگفت اگان تارگارین پنچم پدر پدر بزرگ جان اسنو هست.
بله برادر بودن با هم دیگه. جفتشون فرزندان میکار بودن. ایمون سال 198 و اگان سال 200 به دنیا آمدن. ایمون سال 300 مرد و اگان سال 259.بعيد ميدونم. اون داشت بچگياشو ميگفت. يعنى بچگى هاى اگان پنجم رو ديده بود؟!
دوستان اين انساليدها چطور نجات پيدا كردن؟
مگه محاصره نبودن توسط كشتي هاي يورن؟

جدا انصافا فکر کردم افعال معکوسی کامنت طنزی چیزیه ! اخه منی که کل این سریال رو به خاطر تیریون و اریا دیدم و تحمل کردم باید چه واکنشی به همچین نظراتی داشته باشم ×! حخحححخخخراستی یادتون میاد ایمون تارگرین همون میستری که تو کسل بلک خدمت میکرد، قبل مرگش توهم زده بود و هذیون میگفت راجع به یه نوزادی به اسم اگون؟!اگ هم صداش میکرد. یعنی جان اسنو رو میگفت؟
پ.ن: میدونم تو کتابا یه اگون دیگه هم هست که زندست و ....
پ.ن1: هیتر آریا ندیده بودیم که دیدیم![]()
الان دوباره اون سکانس رو دیدم. ایمون موقعی که بچه گیلی رو بغل کرده بود داشت اینارو میگفت. طرز گفتنش هم به نحوی نبوده که انگار داره واسه برادرش که دو سال اختلاف سنی دارن میگه ( یعنی داره بچگی های برادرش رو ناز میده؟ خودش که 2 سالش بوده اون موقع! ) . من احتمال 99 درصد میدم که جان اسنو رو میگفته.بله برادر بودن با هم دیگه. جفتشون فرزندان میکار بودن. ایمون سال 198 و اگان سال 200 به دنیا آمدن. ایمون سال 300 مرد و اگان سال 259.


واقعا مرزهاى روابط خويشاوندى رو اين فيلم جابه جا كرده
