دیوید کیج: Beyond : Two Souls یک سرگرمی نیست

Safety & Peace

ارباب مطلق سوزوران
کاربر سایت


آنهایی که فکر میکنند که Beyond در واقع حرکتی دیگر از عنوان قبلی Quantic Dream یعنی Heavy Rain است، باید دوباره فکر کنند.
شاید چیز هایی باشد که شما از بازی جدید دیوید کیج بخواهید، اما کیج آن چیزی را میخواهد، میسازد. و اگر تصمیم بگیرد که Beyond باید چیزی بیشتر از سرگرمی باشد، هیچ چیز نمیتواند کیج را از رسیدن به آن منصرف سازد.

در گفتگویی با Edge، کیج اذعان داشت:
هدف من سورپرایز کردن مردم است، اینکه چیزی را به آنها بدهم که میخواهند، بدون دانستن اینکه آن را میخواهند. من میخوام یک سفر احساسی را خلق کنم، یک تجربه منحصر به فرد.

من به این علاقه مند نیستم که به آنها "سرگرمی" بدهم، من میخواهم به آنها "معنا" بدهم.
من نمیخواهم که" انگشتان" آنها را به چالش بکشم، من میخواهم که "ذهن" آنها را به چالش بکشم.

شاید این بی ربط و تا حد زیادی بلند پروازانه به نظر برسد. شاید این چیزی نباشد که مردم واقعا بخواهند. اما این هدف من است و قصد دارم با Beyond : Two Souls چیزی متفاوت بسازم.

Beyond : Two Sould در انحصار PS3 بوده و داستان دختری 15 ساله به نام Jodie Holmes به هنر پیشگی Ellen Page را دنبال میکند.

منبع
 
آخرین ویرایش:
من نمیدونم چرا همیشه بحث سر یه سری بازیای خاص هست . و هیچوقت بقیه بازی ها اینقدر واسه بعضیا مهم نبوده تا اینقدر گیر بدن بهش . صفحه قبل Red V یه حرفی زد فک میکنم حقیقت داشته باشه !
 
نميدونم چقدر با مفاهيمي از قبيل "تبادل احساست در قالب" و يا "مكانيسم تبادلات" اشنايي داريد ولي اينو بدونيد كه كيج از اين قواعد براي ارتقاي سطح داستاني و عمقي بازي‌هاش استفاده ميكنه،‌ و خواهش ميكنم كه قبل از اينكه ذوق زده از گرافيك بازي و اسم كيج كه پشت بازي نهفته است نريد بازي رو انجام دهيد، قبلش به ESRB ratings سر بزنيد و درجه سني بازي را با مفاهيم عقلي خود بسنجيد! (تفاوت فرهنگي شرق و غرب منظورمه جسارتي به ذكاوت شخص شما ندارم)
اميدوارم خيلي راحت از اين بازي نگذريد!
ممنون

اصولاّ دو راه برای ارتباط با کرکتر یک بازی/سریال/فیلم وجود داره. یا این که اون رو شناسنامه دار کنیم و از گذشته ـش با خبر باشیم و یا این که در کل بازی با یک شخصیت همراه باشیم. البته این مورد دومی تو سریال ها بیشتر کاربرد داره که زمان بندی ـشون بیشتره. تو HR چهار نفر هستن که دو نفرشون می تونستن به شخصیت مکمل تبدیل بشن تا اصلی. نمی دونم حمام رفتن، ریش تیغ زدن، ناخن گرفتن و ... جز "مکانیزم تبادلات" محسوب می شه یا نه، ولی این رو می دونم که اینا هیچ کمکی به درک یک کرکتر نمی کنه. می دونی چقدر کل بازی صرف انجام همین کارهای بیهوده شد؟ در صورتی که کیج می تونست فلش بک هایی رو تو بازی قرار بده که به داستان بازی کمک کنه. ما هیچ چیزی به جز چند جزییات کلی از کرکترهای بازی نمی دونیم، پس دلیلی نداره با اون ها احساس همدردی کنیم. موقعی هم که کمی این کار رو درست انجام می ده و آدم می خواد یکی از کرکترهای بازی رو درک کنه سریع بازی سوییچ می شه به یک کرکتر دیگه! این یعنی فاجعه. ضمناّ بازی روند کند و آرومی داره در صورتی که HR در سبک Thriller دسته بندی می شه. فیلم هایی با این سبک از ریتم تندی برخوراند. البته استثنا هم داریم، مثل زودیاک که ریتم کندی داشت. اما فرق اون با HR چیه؟ اینه که دیالوگ های زودیاک کاملاّ سنجیده هستن و آخر فیلم هم چیزی برای عرضه دارن. در حالی که HR کلاّ ایده ی اولیه ـش قدیمی شده و با دیدن پایان بازی چیز تازه ای نصیبتون نمی شه. البته در صورتی که زیاد اهل فیلم ُ سینما نباشین و این جور فیلم ها ندیدین HR می تونه شما رو راضی نگه داره. ولی وقتی خود سازنده با فیلم مقایسه می کنه بازیش رو منم مجبور می شم به هر دو صنعت نگاه کنم که خب برای شما دوستان گویا ناخوشایند بوده تا الان. :d

پس خواهشاّ نمی خواد از درک مفاهیم بازی حرف بزنید چون بدتر باعث آبروریزی می شه، چرا که HR از این نظر حرف زیادی برای گفتن نداره. نگفتم اصلاّ نداره، توجه کنید. ولی حتماّ آدم نباید 18+ باشه تا بفهم ـه. حالا شما که فهمیدی بیا از مفاهیم عمیق HR بگو. :d

دوستان توجه کنید که من با HR مشکل دارم و نه همه ی بازی هاش. وگرنه فارنهایت جزو بازی های مورد علاقه منه.
 
آخرین ویرایش:
اصولاّ دو راه برای ارتباط با کرکتر یک بازی/سریال/فیلم وجود داره. یا این که اون رو شناسنامه دار کنیم و از گذشته ـش با خبر باشیم و یا این که در کل بازی با یک شخصیت همراه باشیم. البته این مورد دومی تو سریال ها بیشتر کاربرد داره که زمان بندی ـشون بیشتره. تو HR چهار نفر هستن که دو نفرشون می تونستن به شخصیت مکمل تبدیل بشن تا اصلی. نمی دونم حمام رفتن، ریش تیغ زدن، ناخن گرفتن و ... جز "مکانیزم تبادلات" محسوب می شه یا نه، ولی این رو می دونم که اینا هیچ کمکی به درک یک کرکتر نمی کنه. می دونی چقدر کل بازی صرف انجام همین کارهای بیهوده شد؟ در صورتی که کیج می تونست فلش بک هایی رو تو بازی قرار بده که به داستان بازی کمک کنه. ما هیچ چیزی به جز چند جزییات کلی از کرکترهای بازی نمی دونیم، پس دلیلی نداره با اون ها احساس همدردی کنیم. موقعی هم که کمی این کار رو درست انجام می ده و آدم می خواد یکی از کرکترهای بازی رو درک کنه سریع بازی سوییچ می شه به یک کرکتر دیگه! این یعنی فاجعه. ضمناّ بازی روند کند و آرومی داره در صورتی که HR در سبک Thriller دسته بندی می شه. فیلم هایی با این سبک از ریتم تندی برخوراند. البته استثنا هم داریم، مثل زودیاک که ریتم کندی داشت. اما فرق اون با HR چیه؟ اینه که دیالوگ های زودیاک کاملاّ سنجیده هستن و آخر بازی هم چیزی برای عرضه دارن. در حالی که HR کلاّ ایده ی اولیه ـش قدیمی شده و با دیدن پایان بازی چیز تازه ای نصیبتون نمی شه. البته در صورتی که زیاد اهل فیلم ُ سینما نباشین و این جور فیلم ها ندیدین HR می تونه شما رو راضی نگه داره. ولی وقتی خود سازنده با فیلم مقایسه می کنه بازیش رو منم مجبور می شم به هر دو صنعت نگاه کنم که خب برای شما دوستان گویا ناخوشایند بوده تا الان. :d

پس خواهشاّ نمی خواد از درک مفاهیم بازی حرف بزنید چون بدتر باعث آبروریزی می شه، چرا که HR از این نظر حرف زیادی برای گفتن نداره. نگفتم اصلاّ نداره، توجه کنید. ولی حتماّ آدم نباید 18+ باشه تا بفهم ـه. حالا شما که فهمیدی بیا از مفاهیم عمیق HR بگو. :d

شما داری david cage رو با کی مقایسه میکنی؟
مشخصه که کارگردانه خفنی نیست حالا باز بیا بگو این بازی در مقایسه با فیلمهای دیگه هیچی نیست خو ب معلومه که نیست
نه حتما انتظار داری در حد departed باشه :d
 
شما داری david cage رو با کی مقایسه میکنی؟
مشخصه که کارگردانه خفنی نیست حالا باز بیا بگو این بازی در مقایسه با فیلمهای دیگه هیچی نیست خو ب معلومه که نیست
نه حتما انتظار داری در حد departed باشه :d

نه دیگه نشد. :d
با هیچکس مقایسه نکردم، دیوید فینچر هم الان افت کرده البته. در یک سبک هستن به همین خاطر بررسی کردم با توجه به این که سازنده تاکید بسیاری روی سینمایی بودن بازی داره. ثانیاّ وقتی طرفدارهای بازی میان از "مفاهیم عمیق بازی" حرف می زنن در حالی که سازنده بازی حتی از اصول ابتدایی فیلم نامه نویسی پیروی نکرده نمی تونم ساکت بشینم.
 
خب متاسفانه یا خوشبختانه امروز از صبح خونه نبودم و توفیق اجباری نصیبم شد که از مطالب مفید این تاپیک بی بهره بمونم!

اکثرا وقتی یک تاپیک رو از دست میدم افسوس میخورم ولی الان که یه نگاه اجمالی به 2-3 صفحه ی اخیر کردم احساسی که نسبت به از دست دادن این تاپیک و بحثش داشتم دقیقا احساس از دست دادن بازپخش چندم یک سریال مزخرف بود :)
 
اصولاّ دو راه برای ارتباط با کرکتر یک بازی/سریال/فیلم وجود داره. یا این که اون رو شناسنامه دار کنیم و از گذشته ـش با خبر باشیم و یا این که در کل بازی با یک شخصیت همراه باشیم. البته این مورد دومی تو سریال ها بیشتر کاربرد داره که زمان بندی ـشون بیشتره. تو HR چهار نفر هستن که دو نفرشون می تونستن به شخصیت مکمل تبدیل بشن تا اصلی. نمی دونم حمام رفتن، ریش تیغ زدن، ناخن گرفتن و ... جز "مکانیزم تبادلات" محسوب می شه یا نه، ولی این رو می دونم که اینا هیچ کمکی به درک یک کرکتر نمی کنه. می دونی چقدر کل بازی صرف انجام همین کارهای بیهوده شد؟ در صورتی که کیج می تونست فلش بک هایی رو تو بازی قرار بده که به داستان بازی کمک کنه. ما هیچ چیزی به جز چند جزییات کلی از کرکترهای بازی نمی دونیم، پس دلیلی نداره با اون ها احساس همدردی کنیم. موقعی هم که کمی این کار رو درست انجام می ده و آدم می خواد یکی از کرکترهای بازی رو درک کنه سریع بازی سوییچ می شه به یک کرکتر دیگه! این یعنی فاجعه. ضمناّ بازی روند کند و آرومی داره در صورتی که HR در سبک Thriller دسته بندی می شه. فیلم هایی با این سبک از ریتم تندی برخوراند. البته استثنا هم داریم، مثل زودیاک که ریتم کندی داشت. اما فرق اون با HR چیه؟ اینه که دیالوگ های زودیاک کاملاّ سنجیده هستن و آخر فیلم هم چیزی برای عرضه دارن. در حالی که HR کلاّ ایده ی اولیه ـش قدیمی شده و با دیدن پایان بازی چیز تازه ای نصیبتون نمی شه. البته در صورتی که زیاد اهل فیلم ُ سینما نباشین و این جور فیلم ها ندیدین HR می تونه شما رو راضی نگه داره. ولی وقتی خود سازنده با فیلم مقایسه می کنه بازیش رو منم مجبور می شم به هر دو صنعت نگاه کنم که خب برای شما دوستان گویا ناخوشایند بوده تا الان. :d

پس خواهشاّ نمی خواد از درک مفاهیم بازی حرف بزنید چون بدتر باعث آبروریزی می شه، چرا که HR از این نظر حرف زیادی برای گفتن نداره. نگفتم اصلاّ نداره، توجه کنید. ولی حتماّ آدم نباید 18+ باشه تا بفهم ـه. حالا شما که فهمیدی بیا از مفاهیم عمیق HR بگو. :d

دوستان توجه کنید که من با HR مشکل دارم و نه همه ی بازی هاش. وگرنه فارنهایت جزو بازی های مورد علاقه منه.

1000 % تائید میشه
حس همزادپنداری بازیهای قدیمی مثل سری قدیمیه resident evil و یا بازی MGS 3 چندین برابر بالاتر از HR ه ، حدقل از نظر من
 
اصولاّ دو راه برای ارتباط با کرکتر یک بازی/سریال/فیلم وجود داره. یا این که اون رو شناسنامه دار کنیم و از گذشته ـش با خبر باشیم و یا این که در کل بازی با یک شخصیت همراه باشیم. البته این مورد دومی تو سریال ها بیشتر کاربرد داره که زمان بندی ـشون بیشتره. تو HR چهار نفر هستن که دو نفرشون می تونستن به شخصیت مکمل تبدیل بشن تا اصلی. نمی دونم حمام رفتن، ریش تیغ زدن، ناخن گرفتن و ... جز "مکانیزم تبادلات" محسوب می شه یا نه، ولی این رو می دونم که اینا هیچ کمکی به درک یک کرکتر نمی کنه. می دونی چقدر کل بازی صرف انجام همین کارهای بیهوده شد؟ در صورتی که کیج می تونست فلش بک هایی رو تو بازی قرار بده که به داستان بازی کمک کنه. ما هیچ چیزی به جز چند جزییات کلی از کرکترهای بازی نمی دونیم، پس دلیلی نداره با اون ها احساس همدردی کنیم. موقعی هم که کمی این کار رو درست انجام می ده و آدم می خواد یکی از کرکترهای بازی رو درک کنه سریع بازی سوییچ می شه به یک کرکتر دیگه! این یعنی فاجعه. ضمناّ بازی روند کند و آرومی داره در صورتی که HR در سبک Thriller دسته بندی می شه. فیلم هایی با این سبک از ریتم تندی برخوراند. البته استثنا هم داریم، مثل زودیاک که ریتم کندی داشت. اما فرق اون با HR چیه؟ اینه که دیالوگ های زودیاک کاملاّ سنجیده هستن و آخر فیلم هم چیزی برای عرضه دارن. در حالی که HR کلاّ ایده ی اولیه ـش قدیمی شده و با دیدن پایان بازی چیز تازه ای نصیبتون نمی شه. البته در صورتی که زیاد اهل فیلم ُ سینما نباشین و این جور فیلم ها ندیدین HR می تونه شما رو راضی نگه داره. ولی وقتی خود سازنده با فیلم مقایسه می کنه بازیش رو منم مجبور می شم به هر دو صنعت نگاه کنم که خب برای شما دوستان گویا ناخوشایند بوده تا الان. :d

پس خواهشاّ نمی خواد از درک مفاهیم بازی حرف بزنید چون بدتر باعث آبروریزی می شه، چرا که HR از این نظر حرف زیادی برای گفتن نداره. نگفتم اصلاّ نداره، توجه کنید. ولی حتماّ آدم نباید 18+ باشه تا بفهم ـه. حالا شما که فهمیدی بیا از مفاهیم عمیق HR بگو. :d

دوستان توجه کنید که من با HR مشکل دارم و نه همه ی بازی هاش. وگرنه فارنهایت جزو بازی های مورد علاقه منه.

عزيز، بعضي مشخصه‌ها هست كه به راحتي ميتوان با كمك اونا فهميد كه صاحب ان مشخصات، وجه تمايزي در بطن خود پنهان كرده‌ است، كه شايد خيلي كم بازي‌اي به اين مفاهيم دست پيدا كنه، من اصلآ انگشت خطابي( به هوي رين و غيرهم نكردم)، بذار از خود تو سوال كنم، وقتي اسم هوي رين و يا همين تو سولز، تو ذهنت مكرر شه، چه چيزي رو به ياد مياري؟، يك وجه تمايزي با بقيه بازي‌ها ندارند؟ بذار راحتر توضيح بدم (نميخوام زياد فلفسيش كنم) مغز انسان هرچيزي رو فايل بندي ميكنه درست مثل همين انجمن بازيسنتر كه شاخه شاخه داره، حالا اگر بخوام ساده بگم هوي رين و از اين قبيل بازي‌ها در شاخه‌اي جدا دسته بندي شده‌اند! همه‌ي اين موارد برميگرده به علم و حالا هرچي كه كيج داره، كه خوب تونسته با مواردي ساده تاثيرش رو حالا حتي اگر بروي شما نه، ولي حداقل بر تكه قشري از جامعه گيمري بذاره!
من اصلآ قصد جانب داري رو ندارم، و نميخوام فن بازي دربيارم فقط ميخوام اين مخيلات كيج رو بازگو كنم ولاغير!
پ.ن: اين موراد تنها براي هوي رين صادق نيست خيلي بازي‌ها هستن كه اين‌چنين پرونده سازي ميكنن.
پ.ن:اميدوارم منظورم رو فهميده باشي!
ممنون
 
عزيز، بعضي مشخصه‌ها هست كه به راحتي ميتوان با كمك اونا فهميد كه صاحب ان مشخصات، وجه تمايزي در بطن خود پنهان كرده‌ است، كه شايد خيلي كم بازي‌اي به اين مفاهيم دست پيدا كنه، من اصلآ انگشت خطابي( به هوي رين و غيرهم نكردم)، بذار از خود تو سوال كنم، وقتي اسم هوي رين و يا همين تو سولز، تو ذهنت مكرر شه، چه چيزي رو به ياد مياري؟، يك وجه تمايزي با بقيه بازي‌ها ندارند؟ بذار راحتر توضيح بدم (نميخوام زياد فلفسيش كنم) مغز انسان هرچيزي رو فايل بندي ميكنه درست مثل همين انجمن بازيسنتر كه شاخه شاخه داره، حالا اگر بخوام ساده بگم هوي رين و از اين قبيل بازي‌ها در شاخه‌اي جدا دسته بندي شده‌اند! همه‌ي اين موارد برميگرده به علم و حالا هرچي كه كيج داره، كه خوب تونسته با مواردي ساده تاثيرش رو حالا حتي اگر بروي شما نه، ولي حداقل بر تكه قشري از جامعه گيمري بذاره!
من اصلآ قصد جانب داري رو ندارم، و نميخوام فن بازي دربيارم فقط ميخوام اين مخيلات كيج رو بازگو كنم ولاغير!
پ.ن: اين موراد تنها براي هوي رين صادق نيست خيلي بازي‌ها هستن كه اين‌چنين پرونده سازي ميكنن.
پ.ن:اميدوارم منظورم رو فهميده باشي!
ممنون

من با اسم فارنهایت یاد بازی میفتم که در زمان عرضه خودش بی نظیر بود. ولی با HR به یاد یک بازی میفتم که خودش رو شبیه به فیلم کرده و موفق هم نبوده. البته موفق از نظر کلی عرض می کنم، وگرنه HR جزو اولین بازی هایی هستش که با این استایل وارد بازار شده و به همین خاطر نمره ی قابل قبولی گرفته. منم می تونم یک بازی موزیکال بسازم و توش ترک هایی رو قرار بدم گه تو صنعت بازیسازی تو حالا شنیده نشده. ولی اگه ترک ها رو با آلبوم های خواننده ها و موسیقی دانان مشهور مقایسه کنیم شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشه! منظورم من هم همین هستش. به قول یکی از دوستان مثل کسی می مونه که چشمش بیناییش ضعیف باشه ولی وقتی در یک جمع کور باشه خودش یک نکته ی مثبت به حساب میاد. در صورتی که آدم هایی هستن در جاهای دیگه که بیناییشون سالم هستش. منظورت رو گرفتم، می خوای بگی بازی متفاوتی ساخته؟ بله منم با شما موافق هستم .

بینید متفاوت بودن کار سختی نیست! اصلاّ کار سختی نیست! و چیزی که متفاوت هستش لزوماّ موفق نیستش. مثلاّ همین iPhone رو ببینید در چند سال قبل. اون زمان متفاوت بود، ولی از نوع خوبش. اما HR تنها متفاوت هستش، همین. و هم من هر چیزی که متفاوت باشه رو حتماّ دوست ندارم. البته فن های بازی (شما رو نمی گم :d) که این جور می خوان جلوه کنن ولی من نه. :d کلاّ این که منظورتون رو گرفتم. :d
 
من با اسم فارنهایت یاد بازی میفتم که در زمان عرضه خودش بی نظیر بود. ولی با HR به یاد یک بازی میفتم که خودش رو شبیه به فیلم کرده و موفق هم نبوده. البته موفق از نظر کلی عرض می کنم، وگرنه HR جزو اولین بازی هایی هستش که با این استایل وارد بازار شده و به همین خاطر نمره ی قابل قبولی گرفته. منم می تونم یک بازی موزیکال بسازم و توش ترک هایی رو قرار بدم گه تو صنعت بازیسازی تو حالا شنیده نشده. ولی اگه ترک ها رو با آلبوم های خواننده ها و موسیقی دانان مشهور مقایسه کنیم شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشه! منظورم من هم همین هستش. به قول یکی از دوستان مثل کسی می مونه که چشمش بیناییش ضعیف باشه ولی وقتی در یک جمع کور باشه خودش یک نکته ی مثبت به حساب میاد. در صورتی که آدم هایی هستن در جاهای دیگه که بیناییشون سالم هستش. منظورت رو گرفتم، می خوای بگی بازی متفاوتی ساخته؟ بله منم با شما موافق هستم .

بینید متفاوت بودن کار سختی نیست! اصلاّ کار سختی نیست! و چیزی که متفاوت هستش لزوماّ موفق نیستش. مثلاّ همین iPhone رو ببینید در چند سال قبل. اون زمان متفاوت بود، ولی از نوع خوبش. اما HR تنها متفاوت هستش، همین. و هم من هر چیزی که متفاوت باشه رو حتماّ دوست ندارم. البته فن های بازی (شما رو نمی گم :d) که این جور می خوان جلوه کنن ولی من نه. :d کلاّ این که منظورتون رو گرفتم. :d

به نکته خوبی اشاره کردی ، به هر چیز متفاوتی نمیشه گفت شاهکار
به نظر من مشکل اصلی بازی HR تو بحث کارگردانی و نوع روایت
جالب این جاس که یکی از همین گیم ساز ها چند وقت پیش کلی از نویسندگی و قلم دیوید کیج تعریف کرد (تو اخبار بازیسنتر درج شده بود) ولی گفت هرگز دوس نداره بازی ای مثل HR بسازه
طرف غیر مستقیم گفت کیج فقط یه نویسنده خوبه ، همین.
من HR رو خیلی دیر بازی کردم . بین اون زمانی که بازی اومد و تا موقعی که بازی کنم بعضی دوستام هی بهم میگفتن " فلانی HR رو بازی نکردی ؟!!! خیلی باحاله !! خیلی فلانه ....پر از احساسه " وقتی که نشستم پاش هیچ چیزی که احساسی بهم منتقل کنه ندیدم !!!!!!!!
بقول فراستی HR میخواست حرفایی بزنه که گنده تر از دهنش بود
 
به نکته خوبی اشاره کردی ، به هر چیز متفاوتی نمیشه گفت شاهکار
به نظر من مشکل اصلی بازی HR تو بحث کارگردانی و نوع روایت

وقتی لغت شاهکار استفاده می شه یعنی اون بازی/فیلم/ و ... مورد نظر هیچ ایرادی نداره. اما HR پر از اشکالات هستش. تنها نکته ی مثبتش موسیقی بازی و گرافیک ـش هست، وگرنه داستانش که ایده اش قدیمی هست همون طور که اشاره کردم.

طرف غیر مستقیم گفت کیج فقط یه نویسنده خوبه ، همین.

این مال زمان فارنهایت بود که خوب بود. مشکل این جاست در حال حاضر نویسنده خوبی هم نیست. :d همین داستان HR رو می دونید چقدر کلیشه ای هستش؟ ولی مثلاّ به داستان Alan Wake نگاه کنید. زحمتی برای تبدیل کردن به فیلم به خودش نداده ولی بازیکن رو با خودش درگیر می کنه. به این می گن نویسنده، مثل سم لیک. وگرنه HR که حرف تازه ای در بخش داستانی برای گفتن نداشت. البته برای اون هایی که تو عمرشون فیلم جنایی ندیدن چرا. :d
 
به نکته خوبی اشاره کردی ، به هر چیز متفاوتی نمیشه گفت شاهکار
به نظر من مشکل اصلی بازی HR تو بحث کارگردانی و نوع روایت
جالب این جاس که یکی از همین گیم ساز ها چند وقت پیش کلی از نویسندگی و قلم دیوید کیج تعریف کرد (تو اخبار بازیسنتر درج شده بود) ولی گفت هرگز دوس نداره بازی ای مثل HR بسازه
طرف غیر مستقیم گفت کیج فقط یه نویسنده خوبه ، همین.
من HR رو خیلی دیر بازی کردم . بین اون زمانی که بازی اومد و تا موقعی که بازی کنم بعضی دوستام هی بهم میگفتن " فلانی HR رو بازی نکردی ؟!!! خیلی باحاله !! خیلی فلانه ....پر از احساسه " وقتی که نشستم پاش هیچ چیزی که احساسی بهم منتقل کنه ندیدم !!!!!!!!
بقول فراستی HR میخواست حرفایی بزنه که گنده تر از دهنش بود

چرا نمیری به یه بازی مثل halo گیر بدی همش قفل کردی رو این که HR بده ok دوستان چون این آقا میگه (HR میخواست حرفایی بزنه که گنده تر از دهنش بود )
لطفا اقدام به خرید beyond two souls هم نکنید:-$
 
مشکل همه ـتون اینه که یه عده بنا به دلایلی کیج ـو در حد شکسپیر تو داستان نویسی و اندازه کوبریک تو کارگردانی میبرن بالا و از اون طرف یه عده دیگه به خاطر یه سری دلایل دیگه که کاملا با اون گروه دیگه در تضاده در حد کارگردانای بازی فتح خیبر میارنش پایین.

هر دو طرفم دارن از رو تعصب و بدون معقل و منطق حرف میزنن و بحثشونم به هیچ جا نمیره.

دیوید کیج یه کارگردان عالی در زمینه گیم و یه داستان نویس زبردسته نه بیشتر و نه کم تر.
حالا از نظر یه عده بهترین کارگردان قرن و از نظر یه عده دیگه آدم عقده ایی (!) شده دیگه ربطی به این بنده خدا نداره.

کلا متوجه قضیه نمیشید و من هم اصلا حوصله بحث کردن و N خط تایپ کردن ندارم.اما کیج یه آدم بسیار عقده ایی هست که دائما سعی در متفاوت نشون دادن خودش داره.

:-/ حالت خوبه؟ :-/
 
Last edited by a moderator:
من آدمی نیستم که بخام الکی مقابل چیزی گارد بگیرم و آدم بی احساسی هم نیستم . هم اهل بازی ام و بیشتر از اون اهل فیلمم . با این حال تو بازی HR هیچ جرقه احساسی منو نگرفت . خیلی وقتا موضوع و داستان تکراریه ومن هم این تکراری بودنو ایراد نمی دونم چیزی که ببیشتر برام مهمه اینه که اون سازنده یا کارگردان چه جوری اون موضوع تکراری رو بیان کرده . مثلا تو همین بازی های کامپیوتری بازیهای زیادی با عنوان تروریست و جنگ های جهانی ساخته شده ولی فقط یه بازی میشه COD (کلی گفتم) .
یکی از تاثیر گذار ترین بازیهای این نسل روی من بازی Red Dead بود . اتمسفر این بازی باعث شد من برای اولین بار یه بازیه Open W رو تموم کنم . تو این بازی شخصیتی وجود داره به اسم Edgar Ross (کسی که خانواده مارستن رو گروگان گرفته ) این شخصیت جوری ساخته و پرداخته شده که شما با کمترین دیالوگ نسبت به مارستن و همینطور تعداد اکت اون ، ازش متنفر میشید .
به این مگن انتقال صحیح احساس
به این میگن شخصیت پردازی
6498.jpg
 
آخرین ویرایش:
من آدمی نیستم که بخام الکی مقابل چیزی گارد بگیرم و آدم بی احساسی هم نیستم . هم اهل بازی ام و بیشتر از اون اهل فیلمم . با این حال تو بازی HR هیچ جرقه احساسی منو نگرفت . خیلی وقتا موضوع و داستان تکراریه ومن هم این تکراری بودنو ایراد نمی دونم چیزی که ببیشتر برام مهمه اینه که اون سازنده یا کارگردان چه جوری اون موضوع تکراری رو بیان کرده . مثلا تو همین بازی های کامپیوتری بازیهای زیادی با عنوان تروریست و جنگ های جهانی ساخته شده ولی فقط یه بازی میشه COD (کلی گفتم) .
یکی از تاثیر گذار ترین بازیهای این نسل روی من بازی Red Dead بود . اتمسفر این بازی باعث شد من برای اولین بار یه بازیه Open W رو تموم کنم . تو این بازی شخصیتی وجود داره به اسم Edgar Ross (کسی که خانواده مارستن رو گروگان گرفته ) این شخصیت جوری ساخته و پرداخته شده که شما با کمترین دیالوگ نسبت به مارستن و همینطور تعداد اکت اون ، ازش متنفر میشید .
به این مگن انتقال صحیح احساس
به این میگن شخصیت پردازی
6498.jpg

مشکل شما اینه که اینقدر فیلم خوب دیدی که این بازی برات جذابیت نداره دلیل نمیشه واسه بقیه هم همین طور باشه
 
میدونم! محض مزاح اونو گفتم. ولی باور کن این ترولگرایی مثل یه بیماری شیوع پیدا کرده! لااقل تو سینما در امانی از این بیماری!:d

اینطوری فکر نکن. چون به صورت تخصصی (اونطوری که تو کار گیم هستیم) تو کار سینما نیستیم و تو فروم هاش سر نمیکشیم خبر نداریم اون ورا چه خبره. اتفاقا صنعت سینما سختی هاش خیلی خیلی بیشتر از صنعت ماست چون مخاطبش بیشتره.
 
آخرین ویرایش:

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or