بحث و تبادل نظر در مورد سری Resident Evil

حالا با همه این حرف ها
biggrin1.gif

شماها رابطه ای بین
کارلا , دبرا , ایدا و کلون ایدا می بینید ؟
biggrin1.gif

افشین کارلا که همون کلون آیداست :d



بنظر شما چیه چیزی تونیسته کرس رو انقدر بهم بریزه و داغون کنه هممون میدونیم که آدم وقتی شکست خیلی بزرگی تو زندگی میخوره حالا از هر نظر و از همه چی ناامید میشه این جور حرکت ها رو انجام میده منظورم رفتن به رستوران و مشروب زیاد خوردن و فکر کردن به گذشته و دنبال بهونه برای دعوا گشتن از طرف دیگه پرس میاد و از تو موبایلش چند تا عکس نشون کرس میده اوع عکس ها کسانی هستند که افراد کرس بودن ولی کشته شدن و کرس عذاب وجدان داره حالا چرا کریس خودشو مقصر میدونه اینشو دیگه کسی نمیدونه . به نظر شما 1% احتمال داره جیل تو اون کشته ها بوده باشه ؟ یا نه . یکی از اونا Ben Airhard هست که به تازگی هم مرده! عکسو نگاه کنید بیشتر متوجه میشید! بن همونیکه که آتیش میگیره! مرگ یکی از افراد کرس میتونه انقدر اونو ناراحت کنه ؟ یا مقصر کرس بوده یا اون شخص مهمی بوده! یا به غیر از اون کسان مهمتری بودن که کشته شدن یا افراد خیلی زیادی از گروه کرس همشون کشته شدن!

10763046947636464893.jpg





87246183005473446031.jpg


42966220212734885685.jpg


31943703450805575856.jpg
 
بنظر شما چیه چیزی تونیسته کرس رو انقدر بهم بریزه و داغون کنه هممون میدونیم که آدم وقتی شکست خیلی بزرگی تو زندگی میخوره حالا از هر نظر و از همه چی ناامید میشه این جور حرکت ها رو انجام میده منظورم رفتن به رستوران و مشروب زیاد خوردن و فکر کردن به گذشته و دنبال بهونه برای دعوا گشتن از طرف دیگه پرس میاد و از تو موبایلش چند تا عکس نشون کرس میده اوع عکس ها کسانی هستند که افراد کرس بودن ولی کشته شدن و کرس عذاب وجدان داره حالا چرا کریس خودشو مقصر میدونه اینشو دیگه کسی نمیدونه . به نظر شما 1% احتمال داره جیل تو اون کشته ها بوده باشه ؟ یا نه . یکی از اونا Ben Airhard هست که به تازگی هم مرده! عکسو نگاه کنید بیشتر متوجه میشید! بن همونیکه که آتیش میگیره! مرگ یکی از افراد کرس میتونه انقدر اونو ناراحت کنه ؟ یا مقصر کرس بوده یا اون شخص مهمی بوده! یا به غیر از اون کسان مهمتری بودن که کشته شدن یا افراد خیلی زیادی از گروه کرس همشون کشته شدن!
احتمالاً همون Lost Love باشه اما حمید، CapCom اونقدر خر نیستش که بیاد Jill رو بزنه بترکونه...
 
احتمالاً همون Lost Love باشه اما حمید، CapCom اونقدر خر نیستش که بیاد Jill رو بزنه بترکونه...

جیل دیگه پیر شده فکر نکنم بتونه عضو B.S.A.A باشه دیگه . من فقط یه حدس زدم. کپکام اگه بخواد داستان رزیدنت اویل رو با این کرکترش تموم کنه این کارو میکنه.
 
آخرین ویرایش:
افشین کارلا که همون کلون آیداست :d



بنظر شما چیه چیزی تونیسته کرس رو انقدر بهم بریزه و داغون کنه هممون میدونیم که آدم وقتی شکست خیلی بزرگی تو زندگی میخوره حالا از هر نظر و از همه چی ناامید میشه این جور حرکت ها رو انجام میده منظورم رفتن به رستوران و مشروب زیاد خوردن و فکر کردن به گذشته و دنبال بهونه برای دعوا گشتن از طرف دیگه پرس میاد و از تو موبایلش چند تا عکس نشون کرس میده اوع عکس ها کسانی هستند که افراد کرس بودن ولی کشته شدن و کرس عذاب وجدان داره حالا چرا کریس خودشو مقصر میدونه اینشو دیگه کسی نمیدونه . به نظر شما 1% احتمال داره جیل تو اون کشته ها بوده باشه ؟ یا نه . یکی از اونا Ben Airhard هست که به تازگی هم مرده! عکسو نگاه کنید بیشتر متوجه میشید! بن همونیکه که آتیش میگیره! مرگ یکی از افراد کرس میتونه انقدر اونو ناراحت کنه ؟ یا مقصر کرس بوده یا اون شخص مهمی بوده! یا به غیر از اون کسان مهمتری بودن که کشته شدن یا افراد خیلی زیادی از گروه کرس همشون کشته شدن!

مدرک داری ؟؟؟ رو کن :دی
هیچ چیز !!! فقط ایجاد انگیزه کاذب برای ادامه دادن داستان از سمت کریس والا هممون می دونیم که تو این شماره حق کریس نبود
شایدم سلاخی شدن خواهر گرامیش اینجوریش کرده
 
اورک رو از یکی از دوستام گرفتم و نصب کردم که بازی کنم.همون اولشویه کم رفتم جلو(1دقیقه گیم پلی!)آلت و تب زدم و گفتم خوش اومدی!!!
من فعلا نت ندارم زیاد تو جریانات نیستم.بعد چندوقت اومدم از رو نوشته هاتون یه چیزایی دستگیرم شد.این دمو رو هم ندیدم.
6،مطمئن باشید تو مایه های اورکه.بازی فقط خوشایند بچه های دهه ی هفتاده!فقط جنگولک بازی و زمبل زیمبول داره!فقط منو رو شلوغ کردن تو اورک!6هم قطعا همینه.با یه منوی شلوغ و یه کاراکترجکی جان با انواع حرکات رزمی و نظامی سروکار داریم!ناراحتی من ازاویل به خاطر همین چیزاس!احد یادته یه بار ازم پرسیدی چرا من که شخصیت محبوبم تو بازی هست،چرا ناراحتم؟دلیل ناراحتیم همین چیزاس.باور کن از همون موقع نگران این مسائل بودم.(هرچند هنوزم به خودم امیدواری میدم که شاید من اشتباه میکنم و بازی درست ساخته شده!)
با این اوصاف فکر کنم باید شیرفلکه ی آب و فاضلاب مرکزی استان تهران رو باز کنیم رو کپ کام و بگیم بدرود!الان قدر4و5 رو میدونم!!!اورک،6،...
من که فعلا با pes2012مشغولم و کلیم حال میکنم.تو قسمت be ocme a legend خودمو ساختم!الانم فیکس تیم ملی ایرانم و جدیدا هم با اودینزه قرارداد بستم!دیگه اصلا به اویل جدید فکر نمیکنم.

منتظر یه قرار جدید با بچه ها هستم که مشکل DCوUCو0 رو حل کنم بشینم پای اونا.
راستی کسی میدونه چه جوری میتونم از اینا ایمیج بگیرم؟دی وی دیش رو کامپیوتر خالی میبینه ولی خالی نیست!فولِ فوله!

راجع به اشکال رزیدنت اویل که بحثشو افین راه انداخته بود و یه مقایسه کردهبودین داستانشو با بازیهایی مثه متال گیر باید بگم،اویل کاراکترهاششخصیت عمیق ندارن چون داستانش ضعیفه.
من به این داستانها میگم لحاف40تیکه!اصلا بعد از اویل1 قرار بوده اویلی ساخته بشه و کلا بعد ازهر اویلی همینجوری بوده که قرار نبوده بعدی ساخته بشه!ولیسازنده هاحال کردن یکی دیگه بسازن!اگه دقت کنید شتاب زدگی رو کاملا در نوشتن داستانش میبینید!معلومه که این داستانها پیش بینی نشدس.هر سری که خواستن بازی بسازن فقط یه چزی سمبل کردن و بازیو ساختن.واسه همینه که شخصیتها بعد ندارن و ساده هستن.

راجع به دموی گیم پلی و لیون هم،همین بسه::gathering:(من+حامد+اسفندیار!مجیدم رفته سرکوچه شارژ بگیره بیاد!)

---------- نوشته در 11:30 AM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 11:27 AM ارسال شده بود ----------

افشین کارلا که همون کلون آیداست :d



بنظر شما چیه چیزی تونیسته کرس رو انقدر بهم بریزه و داغون کنه هممون میدونیم که آدم وقتی شکست خیلی بزرگی تو زندگی میخوره حالا از هر نظر و از همه چی ناامید میشه این جور حرکت ها رو انجام میده منظورم رفتن به رستوران و مشروب زیاد خوردن و فکر کردن به گذشته و دنبال بهونه برای دعوا گشتن از طرف دیگه پرس میاد و از تو موبایلش چند تا عکس نشون کرس میده اوع عکس ها کسانی هستند که افراد کرس بودن ولی کشته شدن و کرس عذاب وجدان داره حالا چرا کریس خودشو مقصر میدونه اینشو دیگه کسی نمیدونه . به نظر شما 1% احتمال داره جیل تو اون کشته ها بوده باشه ؟ یا نه . یکی از اونا Ben Airhard هست که به تازگی هم مرده! عکسو نگاه کنید بیشتر متوجه میشید! بن همونیکه که آتیش میگیره! مرگ یکی از افراد کرس میتونه انقدر اونو ناراحت کنه ؟ یا مقصر کرس بوده یا اون شخص مهمی بوده! یا به غیر از اون کسان مهمتری بودن که کشته شدن یا افراد خیلی زیادی از گروه کرس همشون کشته شدن!

10763046947636464893.jpg





87246183005473446031.jpg


42966220212734885685.jpg


31943703450805575856.jpg

نههههههههههههههههههههههههههههههه:cry:
خدا کنه جیل نباشه....
ولی جدا کرس خیلی داغونه.راست میگی رفتارش نشون دهنده ی آدمیه که غم بزرگی داره:(
 
من بالاخره پس از سالها تلاش شبانه روزی تونستم این تریلر کوفتیو بدانلودم.تبریک بگید:d
به نظر داستان خوبی داشت که!ولی یه چیزی ته ه اعماقه قلبم میگه تو این قسمت یکی میمیره که حسابی دپرس و افسرده و خل و چل ترم میکنه!:(
ایدا شبیه این کارتونای ژاپوونی شده ها!:d
شاهزاده مونونوکه رو دیدین؟شبیه اون دختره سان ه چیه!شبیه اون شده:d
لیونم که شده عمو سیبیلو...کریس آب رفته...جیک عینهو خلافکاراس....شریلو آدم با اشلی عوضی میگیره.....خلاصه داغونن:d
ولی به نظرم بازیه خوبی میشه.داستان خوبی داره.حتی اگه نشه بش گف رزیدنت اویل حتما بازی خوبیه
پس اینقد غرغر نکنینو یبیاین وخده صبر از خودمون نیشون بدیم.بعدش اگه همچنان تو دل و قلوتون احساس پیچیده شدن داشتین(حالت تهوع و سرگیجه از علایم عامل اعصابه.پس ماسکاتون یادتون نره!)میتونین هرچقد دوس دارین کپکامو عواملو دست اندر کارانشونو مورد لطف و مرحمت قرار بدین.به خدا!
اصن چه کاریه.کوچکترین اعتراضی داشتین(حتی اگه در مورد این باشه که مدل موی لیونو خوب در نیاوردن!)میتونیم بریم دمه این ساختمون کپکام تحصن کنیم
:d
 
اصن چه کاریه.کوچکترین اعتراضی داشتین(حتی اگه در مورد این باشه که مدل موی لیونو خوب در نیاوردن!)میتونیم بریم دمه این ساختمون کپکام تحصن کنیم
:d
پاشو همین الان بریم وقت طلاس یه لحظه شم نباید دریغ کرد! نخ سوزن در مرد کپکام عزیز:d
 
اون عزیزانی که تو نظرسنجی جواب مثبت دادن بیان یه دفاعی از نظرشون بکنن یه دلیلی بیارن
به نظر من RE هنوز پتانسیل اینو داره که ترسناک باشه.فرقی هم نداره که دوربین چه جوری باشه.
این دوربین جدید که میکامی خلق کرده هم برای ترس خوبه.چرا؟ چون دوربین های قبلی نقطه کوری نداشتن ولی این دوربین نقطه کور از پشت سر داره.یعنی پشت سرتو نمیبنی.
همونجور که قبل گفتم،از شماره اول تا شماره چهارم،کاراکترا تنها بودن (شماره چهار استثنا داره) و اگر دقت کنین همشون یه آدم معمولی بودن و صد البته ضعیف! از ربکا گرفته تا لیون توی شماره چهارم.
قبلا هم گفتم یه کاراکتر ضعیف نا خودآگاه حس ضعیف بودن رو به اونی که داره بازی میکنه القا میکنه.
در حالیکه توی RE5 و RE6، به همراه داشتن پارتنر،قوی بودن کاراکتر موجب میشه که آدم فوران آدرنالین رو احساس کنه و از کشتن زامبی لذت ببره چه بسا توی RE1-RE3 کشتن تنها یک زامبی واقعا سخت بود ئ در صورتی که یه زامبی کشته میشد بازم بازیکن اصلا نمیتونست به جسدش اعتماد بکنه و از کنارش با ترس رد میشد.
سومین مورد موسیقی بازی هست که بیشتر با پیانو اجرا میشد و به موقع هم اجرا میشد که حس سکوت و تنهایی رو میداد.
یا یکی از خوبیای بازی،جاهایی بود که اصلا موسیقی پخش نمیشد و فقط صدای پا به گوش میرسید.چه بسا توی RE3 صدای زامبی ها از کل شهر بلند میشد و آدم یه حس گرفتاری پیدا میکرد.
کلا نقش سکوت و یا موسیقی به جا و به موقع،نیمی از حس ترس رو به آدم القا میکنه.
در حالیکه توی RE5 و همین RE6،هنگام مبارزه ها موسیقی تندی پخش میشه و حس قدرت رو به آدم دست میده که به دل دشمن میزنه و باکی هم نداره.
مهمات و گیاهای دارویی. شماره های کلاسیک به شدت از نبود مهمات رنج میبرد که همین یه نقطه قوت برای بازی بود.جوری که میباستی تک تک گلوله هارو مدیریت میکردی و میسنجیدی که کدوم زامبیا رو بکشی و کدوما رو از کنارشون بگذری.
شماره های جدید که مسلما تا همه رو نکشی آروم نمیگیری!
شاید این موردی که الان میخوام بگم رو بعضیا بیهوده بدونن ولی مسلما ماهایی که توی این تاپیک فعالیت میکنیم همه مون میدونیم که دستگاه تایپ و جوهر های مربوط بهش نقش مهمی داشتن توی بازی.بازم میرسیم به این که کجا و چه موقع بزی رو ذخیره کنیم.حتی آهنگ اتاق سیو واقعا حس نوستالوژیکی تو آدم ایجاد میکنه
ولی توی شماره های جدید این مورد جاشو به Checkpoint داده
و در آخر طراحی محیط بود که تا شماره چهارم به به خوبی رعایت شده بود و مکان هایی مثل کوچه های تنگ،کوچه های پشتی،ساختمونایی با در های تخته شده،زیر زمین های ساکت و مخوف و .............. که قشنگ این حس رو میداد که راهی برای فرار نیست و درها بسته هستن.
ولی توی شماره های 5 و 6 و بعضی مواقع شماره 4 محیط باز و گسترده طراحی شده و بوی محدودیت نمیدن
=================================================
واضحه که المان های ترس کاملا از بازی زدوده شدن.
هر بازی ترسناک یه سری المان های مخصوص به خودشو داره و RE هم از این قائده مستثنا نیست.المان های ترس RE همینایی هست که گفتم (شاید یه سری هاشونو فراموش کردم) ولی چون RE با اینها شناخته شده-س، مطمئن باشین حتی اگر بازی رو به سبک کلاسیک بسازن بازم ترس نخودآگاهی وجودمون رو پر میکنه.اظطرابی که همیشه همراهمونه.
شک نکن افشین جون به راحتی میشه RE رو ترسناک ساخت چون پتانسیل بالایی داره فقط و فقط باید کسی بازی رو بسازه که کاملا به المان های ترس RE مسلط باشه که در حال حاضر اون شخص در Capcom فعالیت نمیکنه.
 
آخرین ویرایش:
خوب من در دفاع از رایی که دادم فقط یه چیزی می نویسم اگه معنی شو متوجه نشدید بگید معنیشو بنویسم بخونید جالبه

Commercial fiction, such as the legal thrillers and romance novels that make up best-seller lists and the easy-to-read short stories that appear in mass-market magazines, is written and published primarily to make money, and it makes money because it helps large numbers of people escape the tedium and stress of their lives. Literary fiction, however, is written by someone with serious artistic intentions who hopes to broaden, deepen, and sharpen the reader’s awareness of life. Commercial fiction takes us away from the real world: it helps us temporarily to forget our troubles. Literary fiction plunges us, through the author’s imaginative vision and artistic ability, more deeply into the real world, enabling us to understand life’s difficulties and to empathize with others. While commercial fiction has the reader’s immediate pleasure as it’s object, literary fiction hopes to provide a complex, lasting aesthetic and intellectual pleasure rather than a simple, escapist diversion; its object is to offer pleasure plus understanding
 
این دوربین جدید که میکامی خلق کرده هم برای ترس خوبه.چرا؟ چون دوربین های قبلی نقطه کوری نداشتن ولی این دوربین نقطه کور از پشت سر داره.یعنی پشت سرتو نمیبنی.
علی جون، به نظر من اگه قراره که با یه RE کلاسیک روبرو بشیم همون بهتر که دوربین هم حالت قدیمی خودش رو حفظ کنه. اون دوربینی که میگی Mikami خلق کرد ( که مشابهش قبلاً هم استفاده شده بود به نظرم، تو بازیه Cold Fear مثلاً ) خیلی هم خوبه اما اون حس کلاسیک رو نداره ها...
و اگر دقت کنین همشون یه آدم معمولی بودن و صد البته ضعیف! از ربکا گرفته تا لیون توی شماره چهارم.
اصلاً موافق نیستم...
به غیر از Rebbecca کدومشون ضعیف بودن؟
Jill توی RE1 شاید اما تو RE3 به هیچ وجه. Jill تو بازی RE3 تبدیل به یه شخص کاملاً با تجربه و صد البته پر انگیزه شده بود که میدونست چه کار کنه...
Chris تو RE1 و CV کجاش ضعیف بود مرد حسابی؟
Leon تو RE2 شاید ضعیف بود ( که باز هم مخالفم... روز اول کاری و کلی انگیزه) اما تو RE4 با اون همه آموزشی که دیده بود تو میگی ضعیف بوده؟
Clair توی RE2 به شدت مصمم و با انگیزه اومده بود برادرش رو پیدا کنه، با یه اراده ی خفن... اونوقت تو بهش میگی ضعیف؟
قبلا هم گفتم یه کاراکتر ضعیف نا خودآگاه حس ضعیف بودن رو به اونی که داره بازی میکنه القا میکنه.
به نظر من کاراکترها هیچ کدوم به اون صورت ضعیف نبودن... اما عامل اصلی ترسشون رویارویی با شرایط ناشناخته و محیط های ترسناک بوده...
یه عمارت بزرگ، پر از راه های مخفی که گوشه گوشه ـش پره از زامبی و خطرهای ناشناخته...
یه شهر خالی از سکنه که هر لحظه انتظار داری از پشت سرت یا از ماشین ویرون شده ی روبروت یه موجود خونخوار بپره جلوت...
آزمایشگاه های مخوف که اگه من جای شخصیت های بازی بودم همینجوری میترسیدم که نکنه محیطش منو ویروسی کنه...
:p
در صورتی که یه زامبی کشته میشد بازم بازیکن اصلا نمیتونست به جسدش اعتماد بکنه و از کنارش با ترس رد میشد.
یه چی بگم... منم اولا که بازی میکردم همینجوری میدویدم و از روی جنازه ها رد میشدم، بعد یهو یه زامبی تق و لق پام رو گاز میگرفت...
:p
ولی بعدش تازه فهمیدم اگه با اسلحه ات نشونه بگیری و یه زامبی زنده مونده باشه یا رو زمین دراز شده باشه اما با سرش این ور و اون ور دنبالت میاد، اسلحه ــت نشونه ـش میره سمتش...
:d
سومین مورد موسیقی بازی هست که بیشتر با پیانو اجرا میشد و به موقع هم اجرا میشد که حس سکوت و تنهایی رو میداد.
یا یکی از خوبیای بازی،جاهایی بود که اصلا موسیقی پخش نمیشد و فقط صدای پا به گوش میرسید.چه بسا توی RE3 صدای زامبی ها از کل شهر بلند میشد و آدم یه حس گرفتاری پیدا میکرد.
کلا نقش سکوت و یا موسیقی به جا و به موقع،نیمی از حس ترس رو به آدم القا میکنه.
هستم به شدت...
به اینا اضافه کن اون موزیک های ملایمی رو که وقتی وارد اتاق های SAVE میشدی. چه آرامشی میداد به آدم...
جوری که میباستی تک تک گلوله هارو مدیریت میکردی و میسنجیدی که کدوم زامبیا رو بکشی و کدوما رو از کنارشون بگذری.
من مدیریتم ضعیف بود :d همه رو میکشتم :p خدا هم کمک میکرد و آخرش کلی تیر و ترکش اضافی میاوردم :d
دستگاه تایپ و جوهر های مربوط بهش
تَق تَق تَق...
خداییش دلنشین تر از این صدا وجود نداشت. وقتی میدونستی که بازیت SAVE شده و از اینجا به بعد هر اتفاقی برات بیافته باکی نیست...
-------------------
ولی یه چیز کلی بگم. تصور کردن شرایط RE، به طور کاملاً ملموس و واقعی، آدم رو تا سر حد مرگ میترسونه. وای فکرش رو بکنید که واقعاً تو یه همچین عمارتی گیر افتادی و یا تو چنین شهری گم شدی...
من که میرفتم تو یکی از اتاق ها، در رو هم از پشت قفل میکردم، کلی هم کمد و صندلی میذاشتم پُشت در، تا صبح منتظر میموندم تا حداقل هوا روشن شه...
:d

خوب من در دفاع از رایی که دادم فقط یه چیزی می نویسم اگه معنی شو متوجه نشدید بگید معنیشو بنویسم بخونید جالبه

Commercial fiction, such as the legal thrillers and romance novels that make up best-seller lists and the easy-to-read short stories that appear in mass-market magazines, is written and published primarily to make money, and it makes money because it helps large numbers of people escape the tedium and stress of their lives. Literary fiction, however, is written by someone with serious artistic intentions who hopes to broaden, deepen, and sharpen the reader’s awareness of life. Commercial fiction takes us away from the real world: it helps us temporarily to forget our troubles. Literary fiction plunges us, through the author’s imaginative vision and artistic ability, more deeply into the real world, enabling us to understand life’s difficulties and to empathize with others. While commercial fiction has the reader’s immediate pleasure as it’s object, literary fiction hopes to provide a complex, lasting aesthetic and intellectual pleasure rather than a simple, escapist diversion; its object is to offer pleasure plus understanding
هِین...؟
من یه ذرش رو فهمیدما افشین، اما ربطش رو نه...
:d
مخصوصاً اینجا رو:
it helps us temporarily to forget our troubles
که کلاً میگه مشکلات رو بیخیال میشیم. یعنی ترس و این حرفا کشکه.
 
اورک رو از یکی از دوستام گرفتم و نصب کردم که بازی کنم.همون اولشویه کم رفتم جلو(1دقیقه گیم پلی!)آلت و تب زدم و گفتم خوش اومدی!!!
من فعلا نت ندارم زیاد تو جریانات نیستم.بعد چندوقت اومدم از رو نوشته هاتون یه چیزایی دستگیرم شد.این دمو رو هم ندیدم.
6،مطمئن باشید تو مایه های اورکه.بازی فقط خوشایند بچه های دهه ی هفتاده!فقط جنگولک بازی و زمبل زیمبول داره!فقط منو رو شلوغ کردن تو اورک!6هم قطعا همینه.با یه منوی شلوغ و یه کاراکترجکی جان با انواع حرکات رزمی و نظامی سروکار داریم!ناراحتی من ازاویل به خاطر همین چیزاس!احد یادته یه بار ازم پرسیدی چرا من که شخصیت محبوبم تو بازی هست،چرا ناراحتم؟دلیل ناراحتیم همین چیزاس.باور کن از همون موقع نگران این مسائل بودم.(هرچند هنوزم به خودم امیدواری میدم که شاید من اشتباه میکنم و بازی درست ساخته شده!)
با این اوصاف فکر کنم باید شیرفلکه ی آب و فاضلاب مرکزی استان تهران رو باز کنیم رو کپ کام و بگیم بدرود!الان قدر4و5 رو میدونم!!!اورک،6،...
من که فعلا با pes2012مشغولم و کلیم حال میکنم.تو قسمت be ocme a legend خودمو ساختم!الانم فیکس تیم ملی ایرانم و جدیدا هم با اودینزه قرارداد بستم!دیگه اصلا به اویل جدید فکر نمیکنم.

منتظر یه قرار جدید با بچه ها هستم که مشکل DCوUCو0 رو حل کنم بشینم پای اونا.
راستی کسی میدونه چه جوری میتونم از اینا ایمیج بگیرم؟دی وی دیش رو کامپیوتر خالی میبینه ولی خالی نیست!فولِ فوله!

راجع به اشکال رزیدنت اویل که بحثشو افین راه انداخته بود و یه مقایسه کردهبودین داستانشو با بازیهایی مثه متال گیر باید بگم،اویل کاراکترهاششخصیت عمیق ندارن چون داستانش ضعیفه.
من به این داستانها میگم لحاف40تیکه!اصلا بعد از اویل1 قرار بوده اویلی ساخته بشه و کلا بعد ازهر اویلی همینجوری بوده که قرار نبوده بعدی ساخته بشه!ولیسازنده هاحال کردن یکی دیگه بسازن!اگه دقت کنید شتاب زدگی رو کاملا در نوشتن داستانش میبینید!معلومه که این داستانها پیش بینی نشدس.هر سری که خواستن بازی بسازن فقط یه چزی سمبل کردن و بازیو ساختن.واسه همینه که شخصیتها بعد ندارن و ساده هستن.

راجع به دموی گیم پلی و لیون هم،همین بسه::gathering:(من+حامد+اسفندیار!مجیدم رفته سرکوچه شارژ بگیره بیاد!)

---------- نوشته در 11:30 AM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 11:27 AM ارسال شده بود ----------



نههههههههههههههههههههههههههههههه:cry:
خدا کنه جیل نباشه....
ولی جدا کرس خیلی داغونه.راست میگی رفتارش نشون دهنده ی آدمیه که غم بزرگی داره:(


دقیقا محمد جان حالا ببین کی من گفتم یکی از کسانی که به کرس خیلی نزدیک بوده مرده که اونو اینطوری بهم ریخته این حور افسردگی فقط وقتی بوجود میاد که یکی از نزدیکترین کسات مرده باشه. و اون یا کلر هست یا جیل (به نظر من جیل مرده) من این حالت ها رو خوب میشناسم میدونم علتشون چیه!

تو پست قبلیم ترسیدم بگم جیل مرده چون باز همه میپریدن بهم حالا یکم ذهن رو آماده کردم که اگه مشخص شد جیل مرده شوکه نشید!

و اما مطلب دوم که میخواستم بگم! این میتونه یه معنی داشته باشه!!!


41686287095005092789.jpg
 
آخرین ویرایش:
دقیقا محمد جان حالا ببین کی من گفتم یکی از کسانی که به کرس خیلی نزدیک بوده مرده که اونو اینطوری بهم ریخته این حور افسردگی فقط وقتی بوجود میاد که یکی از نزدیکترین کسات مرده باشه. و اون یا کلر هست یا جیل (به نظر من جیل مرده) من این حالت ها رو خوب میشناسم میدونم علتشون چیه!
شایدم مجبور میشه یکی(مثلا لیون)رو بکشه!!!:p
اگه کلر باشه فکر کنم نیما مجلس ختم بگیره!!!
وقتی تو میگی نمیشه به ابن سادگی از این نکته رد شد.ولی جدا اینجوری قضیه خیلی درام میشه.
 
علی جون، به نظر من اگه قراره که با یه RE کلاسیک روبرو بشیم همون بهتر که دوربین هم حالت قدیمی خودش رو حفظ کنه. اون دوربینی که میگی Mikami خلق کرد ( که مشابهش قبلاً هم استفاده شده بود به نظرم، تو بازیه Cold Fear مثلاً ) خیلی هم خوبه اما اون حس کلاسیک رو نداره ها...
ربطی نداره! الان باز RE4 تا حدودی ترسناک هم بود (قسمت دهکده)
ربطی به دوربین نداره.گرچه من خودم دوربی کلاسیکو به کل دوربین های موجود در بازار ارجحیت میدم!
اصلاً موافق نیستم...
به غیر از Rebbecca کدومشون ضعیف بودن؟
Jill توی RE1 شاید اما تو RE3 به هیچ وجه. Jill تو بازی RE3 تبدیل به یه شخص کاملاً با تجربه و صد البته پر انگیزه شده بود که میدونست چه کار کنه...
Chris تو RE1 و CV کجاش ضعیف بود مرد حسابی؟
Leon تو RE2 شاید ضعیف بود ( که باز هم مخالفم... روز اول کاری و کلی انگیزه) اما تو RE4 با اون همه آموزشی که دیده بود تو میگی ضعیف بوده؟
Clair توی RE2 به شدت مصمم و با انگیزه اومده بود برادرش رو پیدا کنه، با یه اراده ی خفن... اونوقت تو بهش میگی ضعیف؟
ببین جیل کاملا در برابر تایرانت ها و زامبی ها عملا یه آدم ناتوان بود
توی شماره دوم لیون و کلر قصد داشتن که کسانی رو که نجات پیدا کردن رو پیدا کنن و به همراه هم از شهر فرار کنن ولی توی شماره سوم جیل و بقیه علنا به دنبال فرار از شهر بودن.خواه تنها و خواه با بقیه.فقط میخواستند در برن.
جیل ضعیف بود مخصوصا در برابر نمسیس.
کریس؟ کریس هم ضعیف بود! توی CV وسکر داشت چپ و راستش میکرد!
کلیر هم ضعیف بود!
اصلا تو ضعیفی رو داری توی قدرت جسمانی میبینی! من میگم علنا قدرت برابری با B.O.W ها رو نداشتن. قشنگ معلوم بود ترسیدن!
حالا گیم پلی لیون توی شکاره 6 رو نگاه کن! دو تا کلت میگیره دستش و ادای این کابو ها رو در میاره!
اون جیک دیگه D.D.T میزنه!
کریس یارو رو میاره رو دستاش و بلندش میکنه و پرتابش میکنه!
انگار نه انگار یه گاز اینها میتونه اونها رو زامبی کنه!
به نظر من کاراکترها هیچ کدوم به اون صورت ضعیف نبودن... اما عامل اصلی ترسشون رویارویی با شرایط ناشناخته و محیط های ترسناک بوده...
یه عمارت بزرگ، پر از راه های مخفی که گوشه گوشه ـش پره از زامبی و خطرهای ناشناخته...
یه شهر خالی از سکنه که هر لحظه انتظار داری از پشت سرت یا از ماشین ویرون شده ی روبروت یه موجود خونخوار بپره جلوت...
آزمایشگاه های مخوف که اگه من جای شخصیت های بازی بودم همینجوری میترسیدم که نکنه محیطش منو ویروسی کنه...
:p
دقیقا! ضعفی در مقابل با ناشناخته ها! همه شون همینطور بودن!
یه چی بگم... منم اولا که بازی میکردم همینجوری میدویدم و از روی جنازه ها رد میشدم، بعد یهو یه زامبی تق و لق پام رو گاز میگرفت...
:p
ولی بعدش تازه فهمیدم اگه با اسلحه ات نشونه بگیری و یه زامبی زنده مونده باشه یا رو زمین دراز شده باشه اما با سرش این ور و اون ور دنبالت میاد، اسلحه ــت نشونه ـش میره سمتش...
:d
هیچوقت اولین باری که توی ریمیک سر و کله یه کرایمسون هِد پیدا شد رو یادم نمیره! من فکر کردم بازی خرابه! آخه لامصب میدوید!:d سریع Escape زدم و از برنامه دلفین خارج شدم!:d
هستم به شدت...
به اینا اضافه کن اون موزیک های ملایمی رو که وقتی وارد اتاق های SAVE میشدی. چه آرامشی میداد به آدم...
اره واقعا عالی بود! افشین آهنگشو گذاشته بود قبلا.بعدا براتون آپلودش میکنم که وقعا شاهکاره! یعنی وقتی وارد اتاق سیو میشدی انگار توی یه هوای سرد وارد یه وان آب گرم شدی!:d
دقیقا محمد جان حالا ببین کی من گفتم یکی از کسانی که به کرس خیلی نزدیک بوده مرده که اونو اینطوری بهم ریخته این حور افسردگی فقط وقتی بوجود میاد که یکی از نزدیکترین کسات مرده باشه. و اون یا کلر هست یا جیل (به نظر من جیل مرده) من این حالت ها رو خوب میشناسم میدونم علتشون چیه!

تو پست قبلیم ترسیدم بگم جیل مرده چون باز همه میپریدن بهم حالا یکم ذهن رو آماده کردم که اگه مشخص شد جیل مرده شوکه نشید!

و اما مطلب دوم که میخواستم بگم! این میتونه یه معنی داشته باشه!!!
منم با حمید موافقم.این همه سربازای کریس مردن و هیچ اتفاقی نیوفتاد.
حالا که 4 تا شون مردن این همه به هم میریزه؟
یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست!
 
هِین...؟
من یه ذرش رو فهمیدما افشین، اما ربطش رو نه...
:d
مخصوصاً اینجا رو:

it helps us temporarily to forget our troubles


که کلاً میگه مشکلات رو بیخیال میشیم. یعنی ترس و این حرفا کشکه.
نه همونم اشتباه متوجه شدی :دی

خوب من در دفاع از رایی که دادم فقط یه چیزی می نویسم اگه معنی شو متوجه نشدید بگید معنیشو بنویسم بخونید جالبه

Commercial fiction, such as the legal thrillers and romance novels that make up best-seller lists and the easy-to-read short stories that appear in mass-market magazines, is written and published primarily to make money, and it makes money because it helps large numbers of people escape the tedium and stress of their lives. Literary fiction, however, is written by someone with serious artistic intentions who hopes to broaden, deepen, and sharpen the reader’s awareness of life. Commercial fiction takes us away from the real world: it helps us temporarily to forget our troubles. Literary fiction plunges us, through the author’s imaginative vision and artistic ability, more deeply into the real world, enabling us to understand life’s difficulties and to empathize with others. While commercial fiction has the reader’s immediate pleasure as it’s object, literary fiction hopes to provide a complex, lasting aesthetic and intellectual pleasure rather than a simple, escapist diversion; its object is to offer pleasure plus understanding

این متن خیلی جالبه در مورد داستان تجاری و داستان های ادبی توضیح میده :

داستان های تجاری مث داستان های هیجانی معروف یا رمان های عاشقانه که لیست پر فروش ترین ها رو میسازن و خیلی راحت خونده می شن (درک می شن ) و تو بازار انبوه به فروش می رسن تنها ساخته یا نوشته می شن تا پول ساز باشند و درآمدزا هستن به این خاطر که به عده زیادی از مردم کمک می کنند تا از یکنواختی و استرس زندگیشون رها بشن ( احتمالا مردمی که تو این تاپیک یا فروم زیاد باهاشون سر و کار نداریم ) در حالی که داستان های ادبی توسط کسی با اهداف جدی هنری که می خواهند درک مخاطب از زندگی رو گسترش بدن و عمیق تر و بیشتر کنن نوشته می شن
داستان های تجاری مارو از این دنیای واقعی ( منظورش دنیایی که منطقی باشه ) جدا می کنند و به ما کمک می کنند برای مدت کوتاهی مشکلاتمون رو فراموش کنیم
داستان های ادبی ما رو در تصورات و قدرت هنری نویسنده و بیشتر در دنیای واقعی غوطه ور می کنند مارو قادر می سازند تا بتونیم مشکلات واقعی رو درک کنیم و با دیگران (منظور شخصیت هاست ) همزاد پنداری کنیم
در حالی که داستان های تجاری مقصودش اینه که سریع ترین خواسته های مخاطب رو براورده کنه , داستان ادبی قصد دارد تا زیبایی پیچیده و پایدار و زیبایی نیاز به تفکر برای درک و خیال بافی های پیچیده به ارمغان بیاورد در واقع مقصودش لذت از طریق درک کردن است
 
آخرین ویرایش:

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or