ادامه داستان آرتاس!:d
در افسانه ها گفته شده بود که در سرزمینهای شمالی شمشیری گمشده به نام Frostmourne وجود دارد که به صاحبش قدرتی بی حد و حصر می دهد.آرتاس که برای مردمش حاضر به انجام هر کاری بود به همراه مورادین به دنبال این شمشیر می روند,پس از جست و جوی فراوان آنها با محافظان قدرتمند شمشیر برمی خورند که تحت هیچ شرایطی حاضر به تسلیم شمشیر به آرتاس نیستند.با شکست دادن این محافظان راه برای به دست آوردن شمشیر باز میشود اما در همان لحظه آخرین محافظ که در حال جان سپردن بود به آنها هشدار می دهد که از شمشیر دوری کنند,آرتاس با تمسخر در جواب او می گوید حتی در مرگ خود نیز سعی در محافظت شمشیر داری؟؟
اما آخرین گفته ی محافظ هشدار به آنهاست که "نه میخواهم از شما در برابر او محافظت کنم!!"
با رسیدن به شمشیر مورادین که نحسی شمشیر را حس کرده بود به آرتاس میگوید که بهتر است شمشیر را در همین زندان یخیش باقی بگذارد و با یارانش به خانه برگردند اما آرتاس در جواب میگوید که برای مردمش هر بهایی را حاضر است بپردازید!!
با آزاد شدن شمشیر همان لحظه تکه ای یخ پرتاب می شود و مستقیم به قلب مورادین میخورد,آرتاس میخواهد به سمت مورادین رفته و به او کمک کند که ندای شمشیر در ذهن او طنین انداز میشود و آرتاس با کنار گذاشتن پتک مقدسش به نام Light's Vengeance و برداشتن Frostmourne مورادین را رها کرده و به پایگاه برای حمله به Mal'Ganis باز میگردد!
آرتاس با قدرت بی حدی که از Frostmourne گرفت توانست به راحتی Mal'Ganis را نابود کند.در لحظه مرگ Mal'Ganis به او می گوید اکنون صدایی که میشنود صدای شخص Lich king هست که آرتاس را قهرمان خود انتخاب کرده است,اما آرتاس بدون توجه به صحبتهای او جانش را میگیرد!
آرتاس که دیگر آن شاهزاده خوش قلب و ساده ی قدیم نبود آخرین بارقه های پاکی و خوبی را در نیز در خود از دست می دهد و تبدیل به دست راست Lich king و اولین شوالیه وی می شود!!