وریس که به نوعی خبرچین دربار بود و ما زیرکی و هوشش رو شاهد بودیم تو فصول بعد و به خصوص دو فصل اخر عملا در حد به یک شخصیت که با تیریون جوک های شومبول و کوتوله رد و بدل میکنن تبدیل شد.
لیتل فینگر کلا از فصل 6 همون گوشه می ایسته و پوزخند میزنه آخرش هم به اون شکل مضحک تو تله می افته . لیتل فینگر فصول اول کجا اینی که اینجا تحویل گرفتیم کجا.
یوون گریجوی نماد آنتی کرآیست هست تو کتاب . طرف یکی از مرموز ترین و ترسناک ترین شخصیت های کلا دنیا هست بعد اینجا تبدیل شده به کسی که کلا آرزوش رفتن تو رختخواب سرسی و انگشت کردنشه
بزرگترین جنایت شخصیت پردازی برای من جیمی لنیستر بود. یک آرک خوبی داشت و اما یک باره از سرسی جدا میشه میره شمال میجنگه و با برین رابطه اش جور میشه و این وسط یک دفعه بدون هیچ منطقی همه رو ول میکنه و برمیگرده پیش سرسی
تیریون هم وضعش به همین بدیه . یک کار مثبت نکرد از وقتی پاش رسید به مرین. آخر سر هم پیشنهاد پادشاهای به برن میده
دنریس هم آخر سر معلوم نشد چرا وقتی شهر سقوط کرده بود و همه چی دستش بود رفت روی جنساید مود .
اون برن بزرگترین جک سریال بود
این همه رفتن شمال دیوار که مثلا کلاغ 3 چشم بشه چه غلطی کرد ؟ هیچ کاری نکرد عملا هیچی و نه وارگ شد نه از قدرت هاش استفاده کرد فقط رفت تو چند تا کلاغ و نایت کینگ رو دید زد و بعد هم رفت گذشته و سانسا رو تو شب حجله اش دید زد .
اما بزرگترین و ناامید کننده ترین بخش داستان وایت واکر ها بود که به رهبری اون یارو نایت کینگ بعد از 8 فصل بالاخره از دیوار گذشتن و اومدن و تو اولین نبرد تو وینترفل توسط آریا نایف شد
جان هم که نگم . فرستادنش دیوار . دوباره
یعنی اون شاه برن بی خاصیت و اون شاه شمال بی خاصیت تر سانسا نکردن از قدرتشون استفاده کنن و نذارن جان بره دیوار . اسیر قدرت و اقتدار گری ورم شدن
