امروز بعد از شش سال و نیم برای بار دوم تموم کردم بازی رو و رسما پشمام ریخت،
The Best fu*king Game in video Games history
( note: just my opinion )
بازی به طرز باورنکردنی اصلا کهنه نشده حتی گرافیکی، تازه الان فهمیدم که اصلا هیچی از بازی نفهمیده بودم، کلی چیز رو از دست داده بودم،قبلا فقط میرفتم جلو که برسم به درگیری بعدی یا ببینم داستان (که به سختی متوجه میشدم اون موقع) چی میشه!
اون موقع کل بازی رو تو یک روز و نصفی (17 ساعت) تموم کردم، اینبار فقط تابستون چهار روز طول کشید،
بازی میکردم که ماجراجویی کنم، ایده های احمقانه ام رو اجرا کنم، شیطنت کنم، الی رو اذیت کنم، بایستم تماشاش کنم ، به تماشای منظره ها بشینم!
واقعا از هوش مصنوعی الی و انیمیشن هایی که براش تعریف شده بود حیرت کردم، وقتی دنبال جمع کردن منابع هستی، رفتار های الی عالیه، بسته به محیط و وسایلی که اونجا هستن رفتار های متفاوت تری نشون میداد، ولی هیچی لذت بخش تر از نور انداختن تو صورت الی نبود! موقع نبرد هم واقعا یه همراه بود نه یه سربار!
روند شخصیت پردازی الی بهترین بخش بازیه، واقعا اولش مثل یه غریبه است، ولی خوب میدونستم قراره چطور بشه، ولی بازم این شکل گرفتن رابطه و وابستگی عالی پیاده میشه
واقعا بعضی جاها بعد بعضی گفتگوها، واقع گلوم میگرفت، خیلی دلم به حال الی میسوخت، منتفر بودم از اینکه حتی از این وضعیت هیچ گله ای نمیکنه، بعضی وقت ها حس میکردم اگه جای جوئل بودم بغلش میکردم زار زار به حالش گریه میکردم!!! تو زمستون هم که خیلی با تجربه وپخته و کول ظاهر میشه دیگه خیلی سخت میشه عاشق این شخصیت نشد!
در مورد داستان و روایت همین رو بگم این شیوه جدید روایت که ناتی داگ به این صنعت اضافه کرد رو خیلی ترجیح میدم به شیوه سنتی گیم پلی کات سین های طولانی، گیم پلی، انتظار برای کات سین بعدی، مثلا آخر بازی جوئل در مورد اتفاقات شروع شیوع میگه، از خانواده های جدا افتاده و و و تو اون خرابه های بدون سکنه در حالی که داری دنبال مهمات و منابع میگردی حس خیلی عجیبی منتقل میکنه!!
در مورد گیم پلی و هوش مصنوعی و گان پلی بازی، در حالت عادی بازی قبل از اینکه شوتر باشه، مدیریت منابع است، اما این نشونه لعنتی که بعضی مواقع تا سه چهار سانتم اینور و اونور میشد رو باید با تقلای شدیدی روی هدف ثابت نگه میداشتی شکل متفاوتی از گان پلی چالش بر انگیز رو ارائه میداد، جونم در میومد، من دقیقا یادمه بخش هانتر ها تا خودکشی هنری رو که یه سر رفتم، کنسول رو خاموش کردم و رفتم خوابیدم، بس که از لحاظ جسمی و ذهنی خسته شده بودم! حتی گل کوچیک بازی کردن هم اینطوری من رو خسته نمیکرد!
بازی ترس خوبی رو القا میکرد، تا اواسط بازی تو درگیری های ناگهانی همیشه گلوله اولم خطا میرفت

وقت زیادی گذاشتم و موارد زیادی رو امتحان میکردم، مثل همین کمک های الی، تیر اندازی با خشاب خالی رو امتحان میکردم، روی هانتر ها کاملا جواب داد، (حالا جملش دقیق یادم نیست) His ammo is Run out یا یه همچین چیزی گفتن و اومدن جلو، اسلحه که عوض کردم تیر زدم، فرار کردن رفتن پشت این سنگرا! (رانر ها رو مطئن نیستم به خاطر صدای تریگر سمتم اومدن یا دیدنم، باید دفعه بعد روی کلیکر ها امتحان کنم)
یه جای بازی تو زمستون باجوئل 6 تا از این دارو دسته ای که الی رو گرفته بودن 3 تاشون رو که کشتم، یکیشون فریاد زد Run هر سه تاشون با هم فرار کردن رفتن دو تا ساختمون عقب تر سنگر گرفتن، اون التماس کردن و غیره هم که خودتون دیدید! من که کلی از بخش های بازی رو ویدئو میگرفتم کاش این تیکه رو هم گرفته بودم میزاشتم براتون، تموم میشد این بحث مسخره هوش مصنوعی و اون مقایسه با تریلر 2012
جدا وقتی خودم با چشم خودم دیدم تو کتم نمیره، باز یکی بیاد به هوش مصنوعی بازی نسل قبل گیر بده،
پایان بندی بازی عجیب بود که این دفعه کاملا احساس متفاوتی داشتم، 6 سال پیش حس یه قهرمان رو داشتم که باید کسی که دوستش داره رو از دست آدم بدها نجات بده، الان واقعا حس بدی داشتم، هر کدوم از اعضای فایر فلای که رو میکشتم، حس میکردم دارم بشریت رو به سمت انقراض میبرم، حس میکردم یه جای کارم درست نیست، ولی بازم ایمان داشتم رها کردن الی اشتباهه و و نجات دادنش کار درسته....
این سوال لعنتی، این که هنوز هیچ کس با قاطعیت جوابی براش نداره، سوالی که بعد گذشت سالها هر وقت پای بازی وسط میاد ادم یادش می افته که اگه من جای جوئل بودم چی کار میکردم، این تصمیم لحظه ایه که هر شاهکاری بهش نیاز داره، لحظه ای که اسم این شاهکار رو در تاریخ ويدئو گیم حک کرد
...........
وقتی داشتم بازی میکردم، جملاتی مثل ته تهش یه بازی معمولیه، بازی خوبیه ولی شاهکار نیست، سوروایور هورور نیست، هوش مصنوعیش اشغاله، سانتی مانتالیسم، یادم میومد و با یه تبسم میگفتم، پوفففففففف