امین ! از یک طرف میخوام تحویلت بگیرم چون نوستالژی را برای من و سینا بازسازی کردی.نمی دونم درست متوجه شدی یا نه ولی به هر حال فکر کن برای همون راجر ایبرت ـتون بگویند آقای ایبرت این شما و یک ماشین زمان با یک بلیت کنسرت بیتلز...

فکر کن چه حالی می شود.خب منم اینقدر خوشحال شدم.
ولی از طرف دیگر میخوام فحشت بدم ! بابا تو خست رو به انتهای خودش رسوندی !!! یک مقدار در مورد فیلمهایی که می بینی توضیح بده نه اینکه خودت خوشت اومد یا نه ، آخه خیلی از فیلمها هست که ممکن ـه من خوشم بیاد و تو بهشون بگی افتضاح !
------
Pulp Fiction یا همون ترجمه نصفه و نیمه که ازش داریم ( قصه های عامه پسند ) فیلمی است که موقعیت کوئنتین تارانتینو را در سینمای کنونی جهان تثبیت کرد.خیلی ها با این فیلم از تارانتینو خوششون اومد ، پالپ فیکشن همون سال برنده جایزه کن شد و باعث شد سال بعد خود شخص تارانتینو رئیس هیئت داوران جشنواره بشود.اساس داستان در مورد روایت های موازی چند شخصیت است که در یک نقطه به هم می رسند ولی تارانتینو با نهایت استعداد ، نبوغ و سلیقه بی نظیرش جوری این روایتهای موازی را پس و پیش کرده است که تحسین برانگیز که هیچ خارق العاده است.کوئنتین تارانتینو یه جورایی رهرو راهی است که قبلا مارتین اسکورسیزی پیمود.مارتی در اولین آثارش خشونت نقش پررنگی داشت و در اون زمانی که ظهور کرد کسی مثل اون نبود که فیلمهایش بشدت سیاه و البته حالا نوآر به نظر برسد ( توی آمریکا ) برای همین بود که اسطوره شد و حالا تارانتینو با توجه به فیلمهای جدیدش یک قدم به جلو-یک قدم به عقب کم کم دارد خودش را تکمیل می کند.
البته به بازی خوب اوما تورمن هم اشاره نکردی ! و در آخر ... سال پیش چند نفر از منتقدان و کارگردانان فرانسوی از طرف کایه دو سینما با استیون اسپیلبرگ نشستند و یک گپ خودمونی زدند.یکی پرسید : کدوم فیلم بود که بیشتر از همه از اینکه تو کارگردانش نبودی حسرت خورده ای ؟ اسپیلبرگ : پالپ فیکشن ...
------
همیشه کتابها و بازیهایی که از رویشان فیلم اقتباس می شود ، منابع کاملتری از داستان و جزییات هستند.غرور و تعصب با وجود اینکه فیلم دیدنی ، جذاب و البته بسیار قشنگی از آب دراومد باز هم نسبت به کتاب جین آستن جذاب تر نیست.اگر کتاب را بخوانید و بعد در مورد اتوبیوگرافی آستن تحقیق کنید به نکات جالبی می رسید.داستان در واقع یک مابه ازای درونی از تجسم خود آستن در مورد ماهیت و چگونگی یک زندگی ایده آل و کاملا امیدوارانه است.استن خودش در حسرت چنین زندگی سوخت و مرد آرزوهایش رو که در داستان به این خوبی توصیف کرد هیچوقت پیدا نکرد و درواقع اون سراغش نیومد.استن نسبت به زمانه خودش زیادی جلو بود ولی حیف که زود مرد ، البته فکر کنم اون میدونست که ایده آلش رو در زمان خودش نمی بیند پس برای همین ترجیح داد که راحت بمیرد.
------
فیلم کد داوینچی ، فیلم قدرنشناسی است ولی سه بازی خوب داره اونم یان مک کلن ، ادری توتو و البته ژان رنو....سوژه اونچنان پرداخت درستی نداره ، کل فیلم اما بسیار ضرباهنگ تندی دارد و البته یک پایان بندی بسیار ضعیف و البته دور از ذهن طرفداران رمان ! خواندن رمان دن براون قبل از دیدن فیلم توصیه می شود به شرطی که وقت آزاد داشته باشید و مثل من سر امتحان دیفرانسیل ترم دوم کتابخوری تون گل نکند تا 10 بگیرید !
------
یک مقدار بی ربط است ولی بیشترتون Assassins Creed رو بازی کردید یا قدرمسلم بازی خواهید کرد ! از همین الان رمان هشاشه رو تهیه کنید.متاسفانه نویسنده اش یادم نیست حالا اگر میلاد رو دیدید ازش بپرسید.در ضمن خواندن شیاطین و فرشتگان توصیه نمی شود چون یک نگاه ناسیونالیستی بشدت افراطی در مورد هشاشین در بطن داستان وجود دارد.
------
احمد جان....میگم قصور نمی کنید در حق فیلم ها ؟ آقا این Devils Wears Prada فیلم بسیار خوبی هست.الان جدول ستاره هایی که منتقدان بهش دادند دستم نیست ولی فکر کنم میانگینش 3.5 از 5 بود.البته هر کسی در نوع فیلم دیدن برای خودش روشی دارد و هیچکس هم حق ندارد به این موارد اعتراض کند ولی انصاف بدهید که نمره دادن بخاطر یک شات یه مقدار نامردی است.