Rate your last seen movie (قوانین پست اول حتما رعایت شود)

Darkfie1d

Lux Omnia Vincit
Loyal Member
  • اگه خواستید پستی رو نقل قول کنید به جای جواب دادن توی این تاپیک پست رو ببرید داخل تاپیک Movie Center و بزارید پست های اینجا به صورت یک پارچه باقی بمونه. برای این کار گزینه "+ نقل قول" رو پایین سمت چپ پست مورد نظرتون بزنید تا پست انتخاب بشه بعد داخل تاپیک Movie Center از ادیتور گزینه
    1620238607876.png
    رو بزنید و پست مورد نظرتون رو اونجا نقل قول کنید.

  • لطفاً اسم فیلم رو حتماً بنویسید عکس به صورت خالی کافی نیست
  • عکسها رو حتماً به صورت Thumbnail/کم حجم قرار بدید.
  • دوستان لطف کنن به جای شیوه های من درآوردی برای امتیاز دادن ، 10 رو حداکثر قرار بدن و نسبت به اون امتیاز بدن.
  • نوشته هایی که ممکنه بخش خاصی از داستان فیلم رو لو بده، داخل تگ اسپویلر باید گذاشته بشه، در غیر اینصورت برخورد می شه
  • از پست کردن هر گونه مطلبی که به مبحث این تاپیک مربوط نمیشه خودداری کنید

امکان ویرایش قوانین وجود داره .
 
اما با همه این احوال History of Violence رو بسیار پسند می نمایم، بسیار فیلم منسجمی بود به نظرم، به اضافه اینکه William کلا بچه باحالیه:biggrin1:
یکی از بهترین Crime / Thriller های این دهه هست . هر چند بر خلاف همه تون من Eastern Promises رو هم فیلم خوبی میدونم که بازی مورتنسن اونجا تکامل یافته تر هست تا فیلمهای قبلیش .
 
این دوره آخر کرنبرگ رو باس بشینم دوباره ببینم، نظرم رو با دقت بگم. ولی خُب کوبریک آخه؟ البته کافکا رو موافقم تا یه حدودی. ولی همچنان معتقدم فیلمنامه‌هاش یه جاییشون میلنگه همیشه.
 
عجیب ترین فیلمش و یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینما به عقیده من هم هم crash هستش که بیشتر میزد به پو%نوگرفیک تا فیلم
Crash, با نریتیوی که از یک صحنه s*x ناخشنود کننده به بعدی می پرده, فیلم رو بعنوان نوعی دراگ می بینه و بر خلاف رمان بالارد تمام کاراکترها یا فیلمساز هستن یا بازیگر. البته فیلم واقعا درباره هالیوود نیست و بیشتر درباره فرهنگی هالیوودی که نمی تونه هیجان زده شه مگر اینکه یجور تکنولوژی در میان باشه. برای کست فقط s*xperienceها! واقعین مگر اینکه به درون ستاره های سینما "تصادف" کنن و شهوت انگیزه ایه که همینطور که فیلم جلو می ره سرعت اش بیشتر و بیشتر می شه تا اینکه به بی حسی و یجور سادومازوخیسم تبدیل شه. ناتوان در سیر کردن شهوتشون و بی حس شده نسبت به تماسهای جسمانی زمخت, انسانها بشدت به دنبال فرا-تجربه های جدید می گردن تا اینکه جلوتر می رن و خودشون رو عملا با تکنولوژی ادغام می کنن. می خوان با صفحه سینما یکی بشن. با ماشینها و افزونه های "بهتر-از-واقعیت"شون s*x داشته باشن. انگار که این اون شکاف و کمبود رو می بنده و به خشنودی منجر می شه. وقتی کست, قسمتی از گروتسک اون می شن, پیوند انسان-ماشین, می رسیم به Existenz. سینما بعنوان تکنو-دراگ حاکم.
اینروزا این "Crashها" فرم سرعت پهنای باند, latency و لگ اینترنت و ... گرفتن. همیشه در حال افزایش سرعت...سریع تر...و...سریع تر...
-----------------------------------------------------------------------------
"The book explores themes such as the transformation of human psychology by modern technology, and consumer culture's fascination with celebrities and technological commodities. The human characters in the novel are cold and passionless, unable to become s*xually excited unless some kind of technology is involved (typically architecture and cars). The gruesome damage inflicted on car-crash victims is not seen as shocking, but as the liberation of new s*xual possibilities that have yet to be explored, such as in one scene where a man and a woman have s*x in a car that was involved in an accident, but rather than have vaginal s*x , he penetrates a wound on her thigh that she received in the crash.
Finally, the book asks why we, as an enlightened society, accept such a “perverse technology” – that kills a vast number of people yearly – as such an integral part of our culture.
Ballard writes in the foreword: “Do we see, in the car-crash, the portents of a nightmare marriage between technology, and our own s*xuality? … Is there some deviant logic unfolding here, more powerful than that provided by reason؟”
-Crash (J. G. Ballard novel) wikipedia
---------------------------------------------------------------------------
“In Crash, there is neither fiction nor reality—a kind of hyper-reality has abolished both. Even critical regression is no longer possible. This mutating and commutating world of simulation and death, this violently s*xualized world totally lacking in desire, full of violent and violated bodies but curiously neutered, this chromatic and intensely metallic world empty of the sensorial, a world of hyper-technology without finality—is it good or bad? We can’t say. It is simply fascinating, without this fascination implying any kind of value judgment whatsoever. And this is the miracle of Crash. The moral gaze—the critical judgmentalism that is still a part of the old world’s functionality—cannot touch it. Crash is hypercritical, in the sense of being beyond the critical. […] the novel achieves a level of absence of all finality and critical negativity unmatched save in Nashville and A Clockwork Orange.” -Jean Baudrillard
---------------------------------------------------------------------------

“For Baudrillard, Crash seems to confirm his own insights into the supersession of the real by the hyperreal. But though the concept of the real is at stake in Crash, it is not in my view at stake in the way Baudrillard imagines. In Crash, as everywhere in Ballard’s so-called disaster fiction from The Drowned World (1962) to High-Rise (1976), the real has not been nor is it in the process of being abolished. Far from it: the catastrophe, whatever form it takes, actually signifies the liberation of a "deep" real (associated with the unconscious), that has been until then latent in a "shallow" manifest reality (held in place by mechanisms of repression). Ballard, the narrator of Crash, is involved in a car crash that has the consequence of transforming his awareness about his own real desires. These are congruent with the desires of the late 20th-century technological culture that he embodies. The car "accident" is no accident, but the product of a psychopathology operating at the cultural level that is worked out according to a post-Freudian logic. s*xuality is, as Baudrillard himself notes, "no more than the rarefaction of a drive called desire" ("Ballard’s Crash" 316). Baudrillard reads the "violently s*xualized world" in Crash as one at the same time "totally lacking in desire," s*xuality having become absorbed by the "universe of simulation" (319). However, the s*xualization of the automobile for the narrator after his crash surely functions as a metaphor of revelation of the real object of his desire, namely death and reunification with the organic realm. Far from being abolished, this is desire intensified and freed; but it is a desire beyond the pleasure principle, absolutely unamenable to reason and hostile to consciousness. The violent, perverse, graphically-depicted death-oriented s*xuality in Crash is an extended metaphor for this insatiable cultural death-lust.” - Nicholas Ruddick
اصولا از کسی که تو زندگیش 30 ثانیه Saw و Final Destination و Ring و اینا حتی از روی کنجکاوی ندیده(بگذریم از خیلی فیلمای دیگه مثلا Rosemary's Baby و اینا) چه انتظاری دارین؟
ولی ترس کرننبرگ هیچ ربطی به Saw , Final Destination و این نوع فیلمها نداره. فیلمهای کرننبرگ حول چیرهایی مثه وسواس نسبت به جوانی و اخته کردن انسان مدرن و دوئالیسم دکارتی(Cartesian dualism که در قرن 17 رد شده) یا همون مشکلات ذهن-جسم که به Body horror معروف شده,(آیا ذهن وجود داره؟ آیا ذهن و جسم از هم جدا هستن؟ چطور ناماده با ماده ارتباط برقرار می کنه؟ و...) می گذره که شاید بشه گفت بطور زمختی بهشون می پردازه و یه حالت trashy دارن. این چیزها برای یه فیلمساز جوون خیلی تمهای سنگینی هستن و ربطی به torture p0rn یا حالت exploitation فیلمهایی مثه Saw ندارن. بعدا که کرننبرگ متوجه شد علایقش برای سینمای مینستریم زیادی غامض ان, شروع کرد به ساخت چند فیلم هارور با بودجه پایین که با وجود تمام مشکلاتی که دارن نمی شه انکار کرد که داری vision منحصر بفردی نیستن. تا اینجا تمام فیلمای اولیه کرننبرگ درباره افرادیه که تحت آزمایشهای علمی قرار می گیرن. به همین دلیل فیلمهای سرد و بی احساسین که انگار از دید یه ویروس بیان شدن!
فیلمهای بعدی کرننبرگ روی کشمکشهای شخصی افرادی با بیماریهایی که خودشون موجبش شدن تمرکز کرده. Videodrome, The Fly , Dead Ringers , Naked Lunch و ... همه فیلمهای character study هستن با حسی از انسانیت که تو فیلمای قبلیش می شه گفت دیده نمی شه.
 
ولی ترس کرننبرگ هیچ ربطی به Saw , Final Destination و این نوع فیلمها نداره.
نه میدونم اینو، اون دو تا رو بعنوان فرنچایزهای خیلی دم دستی گفتم.
کلا از هر چیز دلهره آور و خشونت آزار دهنده فراریم.
چون فیلماشو ندیدم دقیق درک نمیکنم توضیحاتتو، ولی خوب مسئله اینه که در این زمینه اصلا محتوای قضیه واسم مهم نیست، ظاهرش اگه از یه حدی بیشتر به یه سمت خاصی بره، من بیننده نیستم:دی
من Saw نمیبینم، Rosemary نمیبینم، Exorcist نمیبینم، Hostel نمیبینم، Dead Ringers هم نمیبینم:دی حتی Aliens رو هم به زور دیدم! تنها فیلمی که تو دسته Horror طبقه بندی میشه و من دیدم(به هر نوعی) فیلم کوبریک بوده!
 
اینجوری که دارید تعریف میکنید من سمت dangerous method نمیرم !!!
من با عقاید فروید آشنام و تیزر این فیلم و اینکه راجب زندگیش (مخصوصا اون بخش مهمه زندگییشه) کلی حال کرده بوده !!!

اگه میخواد تمام ساخته های خودمو به فنا بده تا نبینمش !!!
مثل بلایدنس نباشه که هرچی کتاب خونده بودیم آخر فیلم اینجوری :| بودیم !!!

توی فیلم هیچ یادی از دکتر برویر نمیکنه ؟؟؟
یا حتی اون مقطع زندگی فروید ؟
چون اینجوری که میگید وقایع فیلم مال سال 1904ـه!
 
in time.

فیلم سر و تهش معلوم نبود. اواخر فیلم به صورت فاجعه در میاد. بازیگری بسیار ضعیف و نداشتن یک سناریو درست باعث شد فیلم از من
5 بگیره
 
چندتا سوال درباره این فیلم اگه کسی دیده می تونه بهم بگه؟
آرتیست انقدری که بنظر میاد تو نوستالژی می غلته؟ یا اینکه فقط نگاه نوستالژیکی به گذشته داره ولی تونسته به زمان حال گسترده شه؟ یا اینکه اینطور نیست و واقعا فیلمیه که می شه گفت در 2011 ساخته شده که فقط می خواد اون دوره رو با زیباشناسی که باهاش شناخته می شه نمایش بده؟ اگه یکی از این فیلم خوشش بیاد آیا می تونه از فیلمهای دوران صامت هم لذت ببره و اگه نه چرا؟
بنظر خودم اینطور می رسه که فیلم کاری کرده که اینروزا زیاد انجام می دن یعنی برداشتن استایل یه دوره و وصل کردنش به light material.
البته نمی دونم چرا تریلر فیلمو دیدم بیشتر یادآور کمدی و موزیکالهای دهه 30 بود تا دوران صامت.
داستان فیلم از 20 شروع می شه تا دهه 30 کشیده می شه، آیا فیلم چیزی ارائه می ده که بگی یه فیلم خوش ساخت مربوط به 2011 هست که ادای دینی به فیلمای صامت سال های دور سینما ست ؟ از نظر من که نه
در تمام مدتی که داشتم فیلمو می دیدم تمام چیزی که بهش فکر می کردم این بود که این فیلم چقدر راحت تونسته ،در مدت زمان تقریبا صد دقیقه، تمام پیشرفت های صد سال اخیر سینما رو به هدر بده
در مورد اینکه اگه کسی از این فیلم خوشش بیاد آیا می تونه از کارای صامت لذت ببره، نظرم من رو اینه که برای لذت بردن از این فیلم باید از سینمای صامت هم لذت ببری، سینمایی که من با تمام تلاشی کردم نتونستم درکش و هیچ زمانی کشش لازم رو برام نداشت
نوستالژی چیز بدی نیست، وودی آلن نشون داد چه جوری می شه با انگشت گذاشتن روی نوستالژی یه فیلم خارق العاده و هوشمندانه ساخت (هر چند به نظر من دوران طلایی تاریخ همین دوران خودمونه اما کاملا درک می کنم که وودی آلن از کجا میاد) اما سازنده های آرتیست انقدر عاشق چیزایی هستن که تو این فیلم می خوان بهشون ادای دین کنن که اصلا انگار یادشون رفته تو چه سالی دارن فیلمشون رو می سازن
نمی گم فیلم هیچ چیز دوست داشتنی نداره اتفاقا یکی دو تا سکانس خیلی خوب داره، Malcolm McDowell هم در یه حضور کوتاه تقریبا تنها کسیه که بلده فیلم صامت بازی کنه و شروع دوران گذار از صامت به باکلام خیلی جالبه اما وقتی عدم موفقیت نقش اصلی داستان فقط و فقط به خاطر یه دندگی و حماقت خودشه دقیقا برای چی من باید باهاش همذات پنداری کنم
ستایش و موفقیت فیلمی مثل The King's Speech در مقایسه با فیلمای خیلی بهتر پارسال یه حرکت رو به عقب بود، ستایش یه فیلمی مثل The Artist عقب گردی در حدود بازگشت به عصر حجره
==
8v6ytelxeae9e8biejgh.jpg

راه آبی ابریشم
این فیلم رو فقط در سینما یا حداقل در شرایطی کاملا مشابه سینما ببینید
امروز اصلا حالم خوب نبود اما دیدن این فیلم و بعدش یه قدم زدن از سینما پرسیا تا نمازی این حس رو بهم داد که چقدر از وضعیت الان زندگیم راضی هستم !!!
از لحاظ فنی فیلم هیچ کم و کسری از بزرگترین پروژه های هالیوودی نداره
وقتی با 6 میلیارد تومان (بسته به وضعیت بازار از 2.5 میلیون دلار تا 5 میلیون دلار:d) می شه همچین فیلمی ساخت من نمی دونم چرا با 250 میلیون دلار فاجعه ای مثل On Stranger Tides رو تحویل ملت می دن
واقعا صدابرداری و صداگذاری و فیلمبرداری و تدوین فیلم از سطح خیلی فیلمای جهانی هم بالاتر
داستان فیلم شاید حرف خاصی برای گفتن نداشته باشه و دیالوگ ها کاملا کلیشه ای و نخ نما باشن اما داستان و شخصیت پردازی در حد کفایت چیزیه که فیلم می خواد باشه
از لحاظ بازیگری هم چیز خاصی تو فیلم دیده نمی شه اما مسئله اینه که اینجا مثل Master and Commander قرار نیست بازی های فوق العاده ای رو شاهد باشیم اما بازی های فیلم در حد خودشون و موقعیت هایی که بازیگرا توشون قرار می گیرن خوب بود و کیانیان و ارجمند و انتظامی مثل همیشه هستن
فقط دو تا مشکل فیلم منو آزار می داد
یکی موسیقی متنش که تلقید کاملی از تم های جان ویلیامز بود که ته مایه بالیوود بهش اضافه بشه و اینکه به جای استفاده از آهنگساز های خودمون از یه خارجی استفاده کردن بیشتر آدم رو اذیت می کنه
مشکل دومم هم اینه که فیلم انگار تو دنیایی اتفاق میفته که همه آدم ها به یه زبون مشترک تکلم می کنن که شاید مشکل بزرگی نباشه آدم رو اعصابم بود
بهرحال بازگشت بزرگ نیا به دریا مصادف شد با یکی از بهترین تجربه هایی که من تو این چند ساله تو سالن سینما داشتم و بازم توصیه می کنم فیلم فقط توی سینما و بهترین سالن ممکن (حداقل از لحاظ صدا تکنولوژی مناسب رو داشته باشن) دیده بشه هر چند بعید می دونم فیلم جای دیگه ای روی اکران باشه
خدا رو شکر یه نفر شعورش رسید کتاب مقدس رو ببنده و یه داستان تاریخی درست و راستی انتخاب کنه
8 از 10
 
من Saw نمیبینم، Rosemary نمیبینم، Exorcist نمیبینم، Hostel نمیبینم، Dead Ringers هم نمیبینم:biggrin1: حتی Aliens رو هم به زور دیدم! تنها فیلمی که تو دسته Horror طبقه بندی میشه و من دیدم(به هر نوعی) فیلم کوبریک بوده!
Dead Ringers مثلا ترسناک به اون معنایی که می گی نیست اصلا. Scanners یا The Brood بیشتر ترسناکه. البته اگه Aliens هم بزور دیدی نمی دونم دیگه ترسناک رو چی معنا کرد:biggrin1: خودم ترسناک ترین فیلمهایی که دیدم اصلا تو دسته horror قرار نمی گیرن:biggrin1:
بعد یه چیزیم بگم کلا من اونقدر شیفته کرننبرگ نیستم ولی بعضی فیلماش مخصوصا چند فیلم آخرش جالبن و بعضی فیلمای دیگه اش هم شاید در مجموع خوب نباشن ولی با اینحال نکات جالبی شاید داشته باشن.
نوستالژی چیز بدی نیست، وودی آلن نشون داد چه جوری می شه با انگشت گذاشتن روی نوستالژی یه فیلم خارق العاده و هوشمندانه ساخت
مرسی از پاسخ ات.
البته فیلم خوب درباره نوستالژی ساختن یه چیز دیگه اس ولی خود نوستالژی الزاما چیز خوبی نیست و فرمی از فرار کردنه بنظرم.
"Nostalgia is a product of dissatisfaction and rage. It is a settling of grievances between the present and the past. The more powerful the nostalgia, the closer you come to violence. War is the form nostalgia takes when men are hard-pressed to say something good about their country." – Don DeLillo
در مورد آرتیست خود کارگردان اینو گفته:
I love silent cinema but don't hold it sacred. Like any branch of film there are some very boring films alongside the masterpieces. These films are old because of the era they're from, not specifically the format they're made in. It was important not think of ['The Artist'] as an 'old movie'. It's now, it's new. But you have the benefit of this neglected format which gives you some exciting options as a storyteller.
ولی هر چقدر چیزی که گفته رو می بینم یاد اون حرف ژان بودریار میفتم:
cinema plagiarizes itself, recopies itself, remakes its classics, retro-activates its original myths, remakes the silent film more perfectly than the original. It is fascinated by itself as a lost object, etc.. all of this is logical, the cinema is fascinated by itself as a lost object as much as it (and we) are fascinated by the real as a lost referent
در مورد سینمای صامت هنوز نتونستم تصمیم بگیرم که آیا باید بعنوان پیش درآمدی برای سینما دیده شه یا نه. چون از طرف دیگه حرف کوبریک رو هم قبول دارم و فکر می کنم سینمای صامت بعضی چیزا رو خیلی بهتر متوجه شده تا فیلمهای دوره بعد و در واقع اون ذات moving pictures رو درست درک کرده. از بعد از سینمای ناطق و حتی مخصوصا بعد از ظهور تلویزیون, سینما حتی بیشتر از قبل محافظه کار و word oriented شده. نمی خوام بطور قطعی بگم سینما حتما باید اینطوری باشه یا اونطوری ولی فکر می کنم سینمای صامت چیزی که ذات فیلمه و متمایزش می کنه یعنی moving pictures-oriented بودنش رو دقیقا بخاطر فقدان پیشرفتهای تکنولوژی درست گرفته. فیلم نباید مثه تئاتر باشه و تا وقتیکه به ساختار three-act تکیه داشته باشه نمی تونه پتانسیلهای واقعیش رو پیدا کنه. در نتیجه بنظرم می شه این نکته رو برای پیشبرد فیلم از سینمای صامت یاد گرفت تا اینکه بصورت ارتجاعی به فرمتی از گذشته برگردی.
 
in time.

فیلم سر و تهش معلوم نبود. اواخر فیلم به صورت فاجعه در میاد. بازیگری بسیار ضعیف و نداشتن یک سناریو درست باعث شد فیلم از من
5 بگیره

حیف 5 با اون قد رعناش 1 هم زیادیشه
به نظر من پتانسیل تبدیل به یه فیلم خوب رو داشت ولی یکی از عوامل مهم که باعث میشه مزخرف بشه شخصیت های اصلیه فیلمن اگر مثلا یه گروه درست حسابی بود میشد با منطق جور در بیاد نه اینکه دو تا بچه سوسول که چپ و راست لب میدن.
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or