همه چیز در مورد سریال Lost

بهترین شخصیت سریال LOST از نظر شما؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    430
امروز قسمت اول رو دیدم، وقت نکردم همه صفحات قبلی رو بخونم که ببینم قبلا گفته شده یا نه ولی

آخرش که توی هواپیما به لس آنجلس میرسند، سعید پاسپورتش رو باز میکنه و یه پاسپورت ایرانی هستش و نه عراقی
 
امروز قسمت اول رو دیدم، وقت نکردم همه صفحات قبلی رو بخونم که ببینم قبلا گفته شده یا نه ولی

آخرش که توی هواپیما به لس آنجلس میرسند، سعید پاسپورتش رو باز میکنه و یه پاسپورت ایرانی هستش و نه عراقی
بچه ها هم گفتن:دی البته الان ایرانیش راحت تر گیر میاد تا نمونه عراقی:دی


-3 قسمت 6-7-8 رو دیشب دانلود کردم- دیدم- قسمت های 6-7 واقعا فوق العاده بودند= 8 هم خوب بود ولی نه در سطح ایندو
 
نه دیگه شما یادت نمیاد. قشنگ با دست اشاره میکنه به طبقه ی بالا و میگه :برو پدرم رو بیار این پایین.و نگفت اگه از من مست تر بود.گفت: اگه من از اون مست تر بودم.
در کل فکر میکنم به خاطر داروهایی که میخورده توهم زده و یادش نبوده که باباش مرده!
اون یه فلش بک بود به گذشته،اونجاها جک با پدرش سر اون موضوع که قبلا پیش اومده بود(باباش زد یارو رو نفله کرد وقتی مست بود تو اتاق عمل،جک درستش کرد )
اونجا باباش رو لو نداده بود،از اون به بعد دعوا داشتن!کلا قبل از پرواز اوشیانیک بود
 
اون یه فلش بک بود به گذشته،اونجاها جک با پدرش سر اون موضوع که قبلا پیش اومده بود(باباش زد یارو رو نفله کرد وقتی مست بود تو اتاق عمل،جک درستش کرد )
اونجا باباش رو لو نداده بود،از اون به بعد دعوا داشتن!کلا قبل از پرواز اوشیانیک بود
رضا بابا تو هم که یادت نمیاد من کجا رو میگم!:biggrin1:اپیزود آخر فصل 3.(حداقل اگه میخواین جواب بدین یه خورده به خودتون زحمت بدین اون قسمت رو یک بار دیگه ببینین!:biggrin1:)اتفاقا بعد از پرواز بود.ماله بعد از برگشتنشون از جزیره بود.که جک ریش و پشمی به هم زده بود(:biggrin1:) و همش با پرواز های این اوشیانیک میرفت استرالیا و برمیگشت تا شاید سقوط کنه!بعد یه شب میره بالای پل که خودشو بکشه(هنوز ریش و پشم داره:biggrin1:) بعد یه تصادف میشه و این میره اونهارو نجات میده و... بقیشم که گفتم که جک به اون دکتر سیاه پوسته چی میگه!تازه بعد از اون هم نشون میده که با اون ریش و پشم کنار فرودگاه با کیت قرار میزاره بعد بهش میگه:"ما نباید جزیره رو ترک میکردیم!"(اینو گفتم که ثابت بشه واسه بعد از برگشتنشون از جزیره بوده!)
حالا یکی با این توضیحات بگه داستان چیه!!؟:biggrin1:
 
خُب من هم قسمت 9 رو دیدم.
خوب بود.نسبت به قسمت قبل باحالتر بود.
حالا فقط یه سوال اساسی مونده اون هم اینه که چرا خودِ دود سیاه نمیتونه جیکوب رو بکشه!!؟ حتما باید دلیلی داشته باشه دیگه!:biggrin1:
یه نظر هم دارم که حرفهاتون رو توی اسپویلر نزارین!!!
بدون اسپویلر بزنید اگه به خاطر اینه که یکی ندیده باشه خوب کسی که ندیده باشه اصلا نباید بیاد توی این تاپیک و وقتی که خودش رو همزمان کرد اونوقت باید بیاد توی این تاپیک.!!:biggrin1:
این چه حرفیه میزنی!! خُب منم برم تو تاپیک فلان بازی پایانشو بگم بدون اینکه تو اسپویلر بزارم بعد بیام بگم خُب هرکی تموم کرده باید بیاد تو تاپیک!!!!
 
خُب من هم قسمت 9 رو دیدم.
خوب بود.نسبت به قسمت قبل باحالتر بود.
حالا فقط یه سوال اساسی مونده اون هم اینه که چرا خودِ دود سیاه نمیتونه جیکوب رو بکشه!!؟ حتما باید دلیلی داشته باشه دیگه!:biggrin1:

این چه حرفیه میزنی!! خُب منم برم تو تاپیک فلان بازی پایانشو بگم بدون اینکه تو اسپویلر بزارم بعد بیام بگم خُب هرکی تموم کرده باید بیاد تو تاپیک!!!!

نیمه اولش امتیازش به خاطر عجله و سادگی بیش از حد 2 از 10 بود ولی نیمه دومش 9.8 از 10 بود.

یه تیکش خیلی باحال بود اونجا که جیکوب میگه: اگه من مجبورشون کنم که کاری رو انجام بدن که دیگه همه چی بی معنی میشه اصلا من چرا باید بیام وسط.
و ریچارد در جوابش میگه : چون اگه تو نیای اون میاد وسط که جیکوب جا خورد.

زیرا برای اینکه زورش به جیکوب نمیرسه . اینا خودشون کننده کارن .
اونجا که دود سیاه میزنه بطری رو می شکنه به نظر من گویای همینه.
که در مقابل چوب پنبه قدرتی نداره اما مابقی چیزا (بطری) چرا .

چیزایی که در موردشون اینجور استنباط می شه که مهم نیستن.
یا به قول معروف همیشه اونی که فکرش و نمیکنی اتفاق می افته. جیکوبم فکر کرد با یه چوب پنبه می شه مانع شد. در صورتی که مابقی چیزا(بطری )رو فراموش کرد .
 
این چه حرفیه میزنی!! خُب منم برم تو تاپیک فلان بازی پایانشو بگم بدون اینکه تو اسپویلر بزارم بعد بیام بگم خُب هرکی تموم کرده باید بیاد تو تاپیک!!!!

سلام
جناب rey mysterio_619 لطفاً از خودت تز ول نده اینجا .
برای همین حرفت و پست اسپویلر نشدت جریمه میشی تا یادت بمون و دیگه تکرار نکنی .
Sorry:blushing:
 
نیمه اولش امتیازش به خاطر عجله و سادگی بیش از حد 2 از 10 بود ولی نیمه دومش 9.8 از 10 بود.

یه تیکش خیلی باحال بود اونجا که جیکوب میگه: اگه من مجبورشون کنم که کاری رو انجام بدن که دیگه همه چی بی معنی میشه اصلا من چرا باید بیام وسط.
و ریچارد در جوابش میگه : چون اگه تو نیای اون میاد وسط که جیکوب جا خورد.

زیرا برای اینکه زورش به جیکوب نمیرسه . اینا خودشون کننده کارن .
اونجا که دود سیاه میزنه بطری رو می شکنه به نظر من گویای همینه.
که در مقابل چوب پنبه قدرتی نداره اما مابقی چیزا (بطری) چرا .

چیزایی که در موردشون اینجور استنباط می شه که مهم نیستن.
یا به قول معروف همیشه اونی که فکرش و نمیکنی اتفاق می افته. جیکوبم فکر کرد با یه چوب پنبه می شه مانع شد. در صورتی که مابقی چیزا(بطری )رو فراموش کرد .
ونجا که دود سیاه میزنه بطری رو می شکنه به نظر من گویای همینه.
که در مقابل چوب پنبه قدرتی نداره اما مابقی چیزا (بطری) چرا .
همینطوره!استنباط قشنگی کردی!
یه چیز دیگه هم که میمونه اینه که چرا جیکوب در برابر ریچارد که اومده بود بکشدش مقاومت کرد ولی در برابر بن نکرد!!!؟
 
همینطوره!استنباط قشنگی کردی!
یه چیز دیگه هم که میمونه اینه که چرا جیکوب در برابر ریچارد که اومده بود بکشدش مقاومت کرد ولی در برابر بن نکرد!!!؟

فکنم اگه بخوایم کلی بگیم اینجوری ـه که داخل معبد یه جور حریم محسوب حریم امن محسوب بشه مثه بست نشستن تو مسجد که مثلا کسی توی مسجد شمشیر نمیکشه و کسی کسی و نمیکشه.
بعد یه چیز دیگه جیکوب گفت من اینا رو انتخاب میکنم و می کشونمشون:) به جزیره تا ثابت کنم. جدای از قضیه اون همه کاندید جانشینی
به ان فکر افتادم که خودش داره میگه من اینا رو انتخاب کردم که بیارمشون اینجا تا به دود سیاه یه چشمه اتفاقاتی که بیرون . تو دنیا داره می افته رو ببینه و توجیه بشه. جانشینی اینجا یخورده زیر سوال می ره
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or