این چه حرفیه میزنی!! خُب منم برم تو تاپیک فلان بازی پایانشو بگم بدون اینکه تو اسپویلر بزارم بعد بیام بگم خُب هرکی تموم کرده باید بیاد تو تاپیک!!!!یه نظر هم دارم که حرفهاتون رو توی اسپویلر نزارین!!!
بدون اسپویلر بزنید اگه به خاطر اینه که یکی ندیده باشه خوب کسی که ندیده باشه اصلا نباید بیاد توی این تاپیک و وقتی که خودش رو همزمان کرد اونوقت باید بیاد توی این تاپیک.!!:biggrin1:
خُب من هم قسمت 9 رو دیدم.
خوب بود.نسبت به قسمت قبل باحالتر بود.
حالا فقط یه سوال اساسی مونده اون هم اینه که چرا خودِ دود سیاه نمیتونه جیکوب رو بکشه!!؟ حتما باید دلیلی داشته باشه دیگه!:biggrin1:
این چه حرفیه میزنی!! خُب منم برم تو تاپیک فلان بازی پایانشو بگم بدون اینکه تو اسپویلر بزارم بعد بیام بگم خُب هرکی تموم کرده باید بیاد تو تاپیک!!!!
این چه حرفیه میزنی!! خُب منم برم تو تاپیک فلان بازی پایانشو بگم بدون اینکه تو اسپویلر بزارم بعد بیام بگم خُب هرکی تموم کرده باید بیاد تو تاپیک!!!!
Sorry:blushing:سلام
جناب rey mysterio_619 لطفاً از خودت تز ول نده اینجا .
برای همین حرفت و پست اسپویلر نشدت جریمه میشی تا یادت بمون و دیگه تکرار نکنی .
نیمه اولش امتیازش به خاطر عجله و سادگی بیش از حد 2 از 10 بود ولی نیمه دومش 9.8 از 10 بود.
یه تیکش خیلی باحال بود اونجا که جیکوب میگه: اگه من مجبورشون کنم که کاری رو انجام بدن که دیگه همه چی بی معنی میشه اصلا من چرا باید بیام وسط.
و ریچارد در جوابش میگه : چون اگه تو نیای اون میاد وسط که جیکوب جا خورد.
زیرا برای اینکه زورش به جیکوب نمیرسه . اینا خودشون کننده کارن .
اونجا که دود سیاه میزنه بطری رو می شکنه به نظر من گویای همینه.
که در مقابل چوب پنبه قدرتی نداره اما مابقی چیزا (بطری) چرا .
چیزایی که در موردشون اینجور استنباط می شه که مهم نیستن.
یا به قول معروف همیشه اونی که فکرش و نمیکنی اتفاق می افته. جیکوبم فکر کرد با یه چوب پنبه می شه مانع شد. در صورتی که مابقی چیزا(بطری )رو فراموش کرد .
همینطوره!استنباط قشنگی کردی!ونجا که دود سیاه میزنه بطری رو می شکنه به نظر من گویای همینه.
که در مقابل چوب پنبه قدرتی نداره اما مابقی چیزا (بطری) چرا .
همینطوره!استنباط قشنگی کردی!
یه چیز دیگه هم که میمونه اینه که چرا جیکوب در برابر ریچارد که اومده بود بکشدش مقاومت کرد ولی در برابر بن نکرد!!!؟
همین الان داشتم میخوابیدم و قسمتهای قبلی رو پیش خودم مرور میکردم یهو یه سوال برام پیش اومد::biggrin1:
این چارلز ویدمور این همه سال خودشو کشت نتونست به جزیره برگرده,خُب حالا چطور یه دفعه برگشت به جزیره!!!؟:confused:
امکان داره با کمک "سان"اومده باشه!!؟ چون بعد از اینکه این دوتا با هم ملاقات داشتن دیگه نشون نداد چی بینشون گذشت!!! شاید با هم معامله ای چیزی کرده باشن!!
