داستان كامل بازي Fahrenheit

سلام دوستان عزيز
قصد دارم در اين تاپيك داستان كامل بازي زيباي فارنهايت رو بنويسم تا همه علاقه مندان به اين بازي ، چه كساني كه بازي رو تا آخر رفتن و چه كساني كه اصلاً اين بازي رو بازي نكردن ، اگر مشكلي در درك بعضي قسمتهاي داستان داشتند ، بتونند بطور كامل از داستان بازي سر در بيارند. البته اكثر دوستان خودشون استاد هستند و 100% داستان بازي كاملاً متوجه شدند اما به درخواست برخي از دوستان تصميم به انجام اين كار گرفته شده.
در هر صورت اميدوارم همه دوستان از خوندن داستان اين بازي لذت ببرند. ;)
خوب بريم سراغ داستان :

شخصيت اصلي بازي شخصي هست بنام لوكاس كين (Lucas Kane) كه يك فرد عادي در هستش كه در شهر نيويورك زندگي ميكنه و متخصص كامپيوتر در يك بانك هست. داستان از اينجا شروع ميشه كه ميبينيم لوكاس نشسته و ميخواد داستان اتفاقاتي رو كه براش افتاده تعريف كنه. هوا در نيويورك به شدت سرد و برفي هست.
در ابتداي داستان لوكاس رو در دستشويي يك رستوران ميبينيم كه در يك حالت غيرعادي در حال بريدن دستهاي خودش با چاقو هست كه د حقيقت داره با چاقو روي دستهاي خودش طرحهايي رو حكاكي ميكنه. بعد لوكاس در همين حالت از خود بيخود شده از پشت بطرف پيرمردي ميره كه در دستشويي در حال شستن دستهاي خودش هست ( در اين حالت صحنه هايي رو هم از مردي ميبينيم كه شبيه به جادوگرا ميمونه و در محل ديگه اي دقيقاً حركاتي رو انجام ميده كه لوكاس داره انجام ميده بطوري كه مشخص ميشه هر حركتي كه اون مرد جادوگر انجام ميده ، لوكاس هم دقيقاً همون حركات رو انجام ميده و به نوعي انگار اون مرد داره لوكاس رو كنترل ميكنه ) و با ضربات چاقو اين پيرمرد رو به طرز فجيعي به قتل ميرسونه. يك كلاغ هم در اين لحظات از پنجره موجود در دستشويي ناظر اين اتفاقات هست !
بعد از اينكه پيرمرد به قتل ميرسه و هنوز لوكاس در حالت غير عادي قرار داره در تصوراتش دختر بچه اي رو ميبينه كه دستش رو به سمت لوكاس بلند كرده بطوري كه ميخواد دست لوكاس رو بگيره ، لوكاس به حال خودش برميگرده و با ديدن جنازه غرق در خون پيرمرد و دستان خون آلود خودش به شدت شوكه ميشه ! لوكاس كه متوجه ميشه خودش پيرمرد رو كشته اما در انجام اين كار در حقيقت خودش اراده اي از خود نداشته و بدون اينكه خودش بخواد دست به اين جنايت زده ، براي اينكه توسط پليس دستگير نشه بايد جنازه رو مخفي كنه و به سرعت از رستوران خارج بشه. لوكاس اينكار رو انجام ميده و بعد از تميز كردن نسبي دستشويي و همچنين شستن دست و صورت خودش از دستشويي خارج ميشه و با حساب كردن پول غذا و نوشيدني خودش از رستوران خارج ميشه. بعد از خارج شدن از رستوران بسته به تصميم گرفته شده از طرف شما لوكاس با تاكسي و يا مترو محل رو ترك ميكنه . بعد از خارج شدن لوكاس از رستوران مامور پليسي كه در رستوران مشغول نوشيدن نوشيدني بود به دستشويي ميره و با ديدن رد خوني كه از يكي از دستشوييها جاري شده جسد رو پيدا ميكنه و سريعاً از دستشويي مياد بيرون و ميگه كه جنايتي اتفاق افتاده و هيچكس اجازه خارج شدن از رستوران رو نداره تا ماموران پليس بيان و مشخصات افراد رو بررسي كنند.
بعد از اين ، ما دو كاراگاه پليس رو ميبينيم كه به سمت رستوران ميان : كاراگاه كارلا والنتي (Carla Valenti) و دستيارش تايلر مايلز (Tyler Miles). كارلا يك زن سفيد پوست هست و تايلر يك مرد سياه پوست.
كارلا و تايلر به رستوران ميان تا صحنه جرم رو بررسي كنند. اونها موفق ميشن چاقويي رو كه لوكاس با استفاده از اون پيرمرد رو به قتل رسونده پيدا كنند و همچنين خوني رو كه از دستان لوكاس كه بريده شده بودند ريخته ، كشف ميكنند. در خارج از در پشتي رستوران هم يك مرد بي خانمان نشسته كه ظاهراً مست هست و كمك زيادي به ماموران پليس نميكنه !
لوكاس بعد از فرار كردن از رستوران به خونه خودش ميره و از شدت خستگي جسمي و روحي به خواب ميره و در خواب كابوس ميبينه.صبح كه از خواب ميپره ، اول فكر ميكنه اتفاقات ديشب توي خواب بوده اما با ديدن دستان خون آلود خودش كه باعث خوني شدن تخت خوابش هم شده متوجه ميشه كه تمامي اون اتفاقات واقعاً رخ داده !
حالا لوكاس بايد بفهمه كه براي چي اون پيرمرد ناشناس رو كشته و واقعاً چه اتفاقاتي در رستوران رخ داده. لوكاس بايد براي رفتن به محل كارش آماده بشه. لوكاس از نظر عصبي و روحي ضربه بسيار سختي خورده و با يادآوري اتفاقات رستوران و اون پيرمرد كشته شده باز هم از نظر عصبي بهم ميريزه. لوكاس برادري به نام ماركوس (Markus) داره كه كشيش هست ولي با اون زياد رفت و آمد نداره و چند وقتي ميشه كه ملاقاتش نكرده. همچنين چند وقتي هست كه لوكاس با دوست دختر خودش تيفاني (Tiffany Harper) قطع رابطه كرده. لوكاس پيغام گير تلفن منزلش رو چك ميكنه و پيغامي رو كه تيفاني گذاشته و گفته كه ميخواد بياد و بعضي از وسايلش رو كه هنوز تو خونه لوكاس باقي مونده رو ببره ، ميشنوه. تلفن زنگ ميزنه و پشت خط ماركوس برادر لوكاس هست ، ماركوس زنگ زده تا به لوكاس يادآوري كنه كه سالگرد فوت پدر و مادرشون هست و به اين بهانه بتونه بعد از مدت زمان طولاني كه لوكاس رو نديده اون رو ببينه. لوكاس كه حس ميكنه بايد قضيه رستوران رو با يك نفر در ميون بگذاره به ماركوس ميگه كه تو دردسر بزرگي افتاده و باهاش در يك پارك قرار ميذاره.
لوكاس كه ناخودآگاه تصاويري در ذهنش ميبينه ، ناگهان در ذهن ميبينه كه يك مامور پليس به جلوي در خونه اش اومده و مامور پليس با اومدن به داخل خونه و ديدن لباس خوني لوكاس كه شب گذشته تو تنش بوده و همچنين تخت خون آلود لوكاس ، لوكاس رو دستگير ميكنه ! به همين خاطر لوكاس سريعاً اون لباس خوني رو ميندازه توي لباسشويي و روي تخت خون آلود رو هم ميپوشونه. بعد ناگهان پليس در خونه رو ميزنه ! لوكاس در رو باز ميكنه و پليس ميگه كه همسايه ها از خونه شما صداي جيغ و ناله شنيدن ، آيا شما بوديد ؟ لوكاس هم مجبور ميشه به دروغ بگه كه بر اثر شكستن شيشه دست هاي خودشو بريده و بخاطر اون فرياد زده. پليس داخل خونه رو بازرسي ميكنه و ميره.
لوكاس در پارك به ملاقات برادرش ميره و داستان رو براي اون تعريف ميكنه. ماركوس كه يك كشيش معتقد هست و به قتل رسوندن يك انسان رو گناه بزرگي ميدونه به لوكاس ميگه كه بايد بري و خودتو به پليس معرفي كني و داستان رو براشون تعريف كني اما لوكاس حاضر به انجام اين كار نميشه چون معتقده كه پليس حرفهاي اون رو باور نميكنه و به جرم قتل اون رو بازداشت ميكنه و با دستگير شدنش ديگه هيچ وقت متوجه نميشه كه چرا اون پيرمرد رو به قتل رسونده. بعد از خداحافظي از ماركوس ، لوكاس در مسير برگشت از پارك ناگهان لوكاس دوباره در ذهن خودش پسر بچه اي رو ميبينه كه هنگام بازي در كنار درياچه پارك به داخل آب ميافته ! لوكاس كمي جلوتر همون بچه رو در حال بازي كنار درياچه ميبينه و همچنين دو مامور پليس رو هم ميبينه كه از سمت ديگه اي دارند نزديك ميشن و يكي از اون مامورها همون مامور پليس ديشب در رستوران هست كه احتمالاً با ديدن لوكاس اون رو شناسايي ميكنه و دستگير ميكنه ! حالا لوكاس بايد تصميم بگيره كه بره جلو و بچه رو نجات بده و با اين كار خطر دستگير شدن رو به جون بخره و يا اينكه اجازه بده بچه جون خودش رو از دست بده تا خودش دستگير نشه ! لوكاس تصميم به نجات جون پسر بچه ميگيره و سريعاً ميره و به داخل آب شيرجه ميره و پسر بچه رو بيرون مياره و با دادن تنفس مصنوعي باعث زنده موندن پسر بچه ميشه ! در همين حال كه مردم در محل جمع شدند مامور پليسي كه شب حادثه تو رستوران حضور داشته و لوكاس رو در رستوران ديده بوده هم در محل حضور داره و با ديدن قيافه لوكاس اون رو شناسايي ميكنه ولي بطرز عجيبي از دستگيري لوكاس خودداري ميكنه و اجازه ميده كه لوكاس از پارك بره. مردم هم كه اونجا جمع شدند معتقدند كه لوكاس يك قهرمانه و اگر اون نبود حتماً پسر بچه جون خودش رو از دست ميداد. لوكاس كه خودش هم از اين مساله تعجب كرده و ميدونه كه مامور پليس اون رو شناخته ولي نميدونه كه چرا اجازه داده كه اون پارك رو ترك كنه و دستگيرش نكرده. خود لوكاس ميگه شايد اون پليس اينطور فكر كرده كه لوكاس ديشب يك جان رو گرفته و امروز جان يك نفر ديگه رو بهش برگردونده ! لوكاس ميگه حداقل حالا ميتونم بدون عذاب وجدان به صورت خودم تو آينه نگاه كنم.
بعد از اين قضيه كارلا رو ميبينيم كه در اداره پليس هست و ميگه كه يك عادت بدي كه داره اينه كه وقتي روي يك پرونده كار ميكنه تمام فكرش مشغول اون موضوع ميشه و ديگه نميتونه به چيز ديگه اي فكر كنه. همچنين ميگه كه شب قبل رو اصلاً نتونسته بخوابه و خيلي خسته اس. از نگهبان جلوي ورودي اداره ميپرسه كه تايلر اومده سر كار يا نه ؟ اون هم ميگه كه هنوز نديده كه تايلر اومده باشه اداره. كارلا وارد محل كارش ميشه و جفري (يكي از پليسها) به كارلا ميگه كه تايلر شش ماه پيش ازش 100 دلار قرض گرفته و هنوز بهش پس نداده ، و چون تايلر فقط از كارلا حرف شنوي داره ، از كارلا ميخواد كه به تايلر بگه تا پولش رو پس بده. كارلا هم ميگه كه بايد به خود تايلر بگي.
كارلا به اتاق كارش ميره و ايميل هاش رو چك ميكنه. در ميان ايميلهاي كارلا يك ايميل مشكوك بودن عنوان وجود داره كه در متنش نوشته كه اين اتفاقات قبلاً هم رخ داده و به همچنين در آخر اين نامه به اسم Kirsten اشاره ميكنه. كارلا نميدونه منظور از كرستن چيه. كارلا به خونه تايلر زنگ ميزنه ، تايلر هنوز خوابه. تايلر گوشي رو برميداره و با حالت خواب آلود ميگه كه الان راه ميافته و مياد اداره. همسر تايلر هم زن سفيدپوستي بنام Sam هست. سم به تايلر ميگه كه كمي بيشتر بمون ولي تايلر ميگه كه بايد بره سر كار. سم هميشه نگران جون تايلر هست و هميشه ميترسه كه نكنه بلايي سر تايلر بياد. تايلر پس از كمي صحبت كردن با سم و توجيه كردن موقعيت شغلي خودش به سر كار ميره. در اداره پليس ، جفري از تايلر ميخواد كه پولش رو بهش پس بده ‌، تايلر هم به جفري ميگه كه بيا با هم يك بازي بسكتبال انجام بديم ، اگر تو بردي من بجاي 100 دلار ، 200 دلار بهت ميدم ولي اگر من بردم تو ديگه از من هيچ پولي نميگيري ! جفري هم قبول ميكنه تا در يك فرصت مناسب با هم مسابقه بدن. تايلر به اتاق كارش كه با كارلا مشترك هست ميره ، از كارلا ميپرسه كه آيا اون زن خدمتكار رستوران اومده تا عكسي از صورت شخص قاتل طراحي كنند يا نه ، كارلا هم ميگه كه فعلاً نيومده. كارلا و تايلر با هم ميرن به سر ميز همكارشون Garret ، كه مسئول انگشت نگاري و آزمايش خونهاي محل جنايت بوده تا در مورد پيشرفت تحقيقات سوال كنند.
گرت بهشون ميگه كه روي چاقو اثر انگشتهايي وجود داشته كه روي ليوان و چنگال و همچنين يك كتاب كه زير ميز قاتل توي رستوران بوده هم بوده. همچنين ميگه كه اثرات خون متعلق به دو نفر بودن ، يكي شخص مقتول و اون يكي هم بايد احتمالاً خون خود قاتل باشه كه در يكي ديگه از دستشويي ها روي زمين ريخته بوده. كارلا تعجب ميكنه و ميپرسه كه چرا خون قاتل توي يكي ديگه از دستشويي ها بايد باشه. گرت هم به شوخي ميگه كه آدم احمق توي هر رشته اي پيدا ميشه ، چرا نبايد احمق تو قاتل ها پيدا بشه !
كارلا به تايلر ميگه كه ميخواد بره پيش پزشك قانوني تا ببينه از جسد چه اطلاعاتي بدست اومده. تايلر هم توي اداره منتظر زن خدمتكار رستوران ميشه. كارلا به پزشك قانوني مراجعه ميكنه ، طبق يافته هاي پزشك از جسد ، چاقوي قاتل دقيقاً سه رگ اصلي رو كه به قلب ميرن بريده و در حقيقت قلب رو بطور كامل از بدن جدا كرده. به گفته پزشك احتمال اينكه قاتل تصادفي اين سه رگ رو دقيقاً قطع كرده باشه خيلي كم هست پس احتمالاً قاتل بايد اطلاعات دقيقي از ساختار بدن انسان داشته باشه. همچنين پزشك ميگه كه تو دهه 90 هم چنين مقتولي بوده كه دقيقاً سه رگ اصلي قلبش بريده شده بوده ، با كمك پزشك معلوم ميشه اسم اون پرونده Kirsten بوده (همون اسمي كه توي ايميل مشكوك ازش نام برده شده بود). تايلر هم در اداره بعد از اومدن خدمتكار رستوران با كمكش تصويري از صورت قاتل رسم ميكنه تا به همه پليسها در فرودگاه ها و ايستگاههاي راه آهن و غيره بدن تا بتونند قاتل رو دستگير كنند.

*** خوب دوستان عزيز فكر ميكنم براي الان ديگه تا اينجاي داستان كافي باشه چون من ديگه خسته شدم از بس تايپ كردم. بقيه اش رو بعداً سر فرصت ادامه ميدم.
اميدوارم كه از داستان لذت ببريد و همچنين براي ادامه داستان هم رغبت داشته باشيد تا بعداً ادامه اونرو براتون بنويسم.
موفق باشيد :razz:
 
  • Like
Reactions: ROONEY190

poorna

کاربر سایت
Jul 13, 2006
1,167
نام
Vahid
سلام دوستان
ببخشید میدونم که این تاپیک قدیمیه و بازی فارنهایت هم که قدیمیتره .... :blushing:
ولی من تازه این بازی رو شروع کردم :blushing:
و الان یه جا گیر کردم. پس چاره ی دیگه ای نداشتم.... :(

من الان اونجایی هستم که لوکاس داره از دست پلیس فرار میکنه و میپره روی هلی کوپتر...
هرکاری میکنم و کلید های A و d رو پشت سر هم میزنم باز هم پرت میشم پایین....
گرافیک بازی رو هم آوردم پایین ولی بازهم پرت میشم.... :(

مشکل اینه که من تند تند A و D رو میزنم ولی با اینکه میتونم اون نوارآبی رو تا خونه ی یکی مونده به آخر پر کنم ، ولی باز هم پرت میشه پایین.
آیا کار خاصی باید کرد ؟ :confused:
یعنی باید نوار رو وسط نگه دارم ؟ :confused:
یا پُرش کنم ؟ :confused:

یک live هم بیشتر ندارم ، پس هربار باید 2 دقیقه دکمه چرت و پرت بزنم ، بعد برسم به هلیکوپتر و پرت شم پایین! :((

خیلی ممنون میشم اگه کمک کنید.:cool:
 

arthas

کاربر سایت
Jan 24, 2006
414
نام
آرشام
به نظر من يكي از كامل ترين و بي نظيرترين و بي نقص ترين و زيباترين داستان هاي تاريخ بازي هاي رايانه اي مال فارنهايته .
كاملا بي نقص و زيبا . خيلي هم روان روايت مي شه .
 

arthas

کاربر سایت
Jan 24, 2006
414
نام
آرشام
سلام دوستان
ببخشید میدونم که این تاپیک قدیمیه و بازی فارنهایت هم که قدیمیتره .... :blushing:
ولی من تازه این بازی رو شروع کردم :blushing:
و الان یه جا گیر کردم. پس چاره ی دیگه ای نداشتم.... :(

من الان اونجایی هستم که لوکاس داره از دست پلیس فرار میکنه و میپره روی هلی کوپتر...
هرکاری میکنم و کلید های A و d رو پشت سر هم میزنم باز هم پرت میشم پایین....
گرافیک بازی رو هم آوردم پایین ولی بازهم پرت میشم.... :(

مشکل اینه که من تند تند A و D رو میزنم ولی با اینکه میتونم اون نوارآبی رو تا خونه ی یکی مونده به آخر پر کنم ، ولی باز هم پرت میشه پایین.
آیا کار خاصی باید کرد ؟ :confused:
یعنی باید نوار رو وسط نگه دارم ؟ :confused:
یا پُرش کنم ؟ :confused:

یک live هم بیشتر ندارم ، پس هربار باید 2 دقیقه دکمه چرت و پرت بزنم ، بعد برسم به هلیکوپتر و پرت شم پایین! :((

خیلی ممنون میشم اگه کمک کنید.:cool:

نه عزيز . شما بايد اون خط رو تا جايي كه مي توني پر نگهش داري . اگه كنترلت رو بدي به كليدهاي جهت نما خيلي راحت تر مي توني اين مرحله رو رد كني .
 

xdantex

کاربر سایت
Aug 3, 2006
1,247
نام
حسین
سلام دوستان
ببخشید میدونم که این تاپیک قدیمیه و بازی فارنهایت هم که قدیمیتره .... :blushing:
ولی من تازه این بازی رو شروع کردم :blushing:
و الان یه جا گیر کردم. پس چاره ی دیگه ای نداشتم.... :(

من الان اونجایی هستم که لوکاس داره از دست پلیس فرار میکنه و میپره روی هلی کوپتر...
هرکاری میکنم و کلید های A و d رو پشت سر هم میزنم باز هم پرت میشم پایین....
گرافیک بازی رو هم آوردم پایین ولی بازهم پرت میشم.... :(

مشکل اینه که من تند تند A و D رو میزنم ولی با اینکه میتونم اون نوارآبی رو تا خونه ی یکی مونده به آخر پر کنم ، ولی باز هم پرت میشه پایین.
آیا کار خاصی باید کرد ؟ :confused:
یعنی باید نوار رو وسط نگه دارم ؟ :confused:
یا پُرش کنم ؟ :confused:

یک live هم بیشتر ندارم ، پس هربار باید 2 دقیقه دکمه چرت و پرت بزنم ، بعد برسم به هلیکوپتر و پرت شم پایین! :((

خیلی ممنون میشم اگه کمک کنید.:cool:

تو نسخه کنسول که باید سعی کنی نوار رو توی قسمت کمرنگ (انتهای خط) نگه داری کامپیوتر هم باید همچین شکلی باشه دیگه! یادت باشه که باید اون دوتا دکمه رو به ترتیب بزنی (یکی این یکی اون نه همزمان) منکه چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه.
 

poorna

کاربر سایت
Jul 13, 2006
1,167
نام
Vahid
نه عزيز . شما بايد اون خط رو تا جايي كه مي توني پر نگهش داري . اگه كنترلت رو بدي به كليدهاي جهت نما خيلي راحت تر مي توني اين مرحله رو رد كني .
تو نسخه کنسول که باید سعی کنی نوار رو توی قسمت کمرنگ (انتهای خط) نگه داری کامپیوتر هم باید همچین شکلی باشه دیگه! یادت باشه که باید اون دوتا دکمه رو به ترتیب بزنی (یکی این یکی اون نه همزمان) منکه چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه.


نوش دارو بعد از مرگ سهراب ! :)
الان حدود 20 روزه که بازی رو تموم کردم. :cheesygri
البته ممنون از راهنماییتون ، ولی این کارایی که شما میگید رو من کرده بودم ولی نمیشد. ;)
مشکل از این بود که نسخه ای که من داشتم ، در اون قسمت یک ریپ میزد (بازی برای حدود 1 ثانیه گیر میکرد ) پس هرچقدر هم که تند تند چپ و راست میزدی ، اونجا میفتادی زمین.
یه کم جلوترش هم همینجوری بود.
من رفتم از چند مرحله قبل بازی کردم و این بار 3 تا جون برداشتم.
برای هرکدوم از اون 2 ریپ یک جون مصرف شد (چون یکبار که میمردی دفعه ی بعد ریپ نمیزد)


به هر حال ممنون :cool:
 

arthas

کاربر سایت
Jan 24, 2006
414
نام
آرشام
نوش دارو بعد از مرگ سهراب ! :)
الان حدود 20 روزه که بازی رو تموم کردم. :cheesygri
البته ممنون از راهنماییتون ، ولی این کارایی که شما میگید رو من کرده بودم ولی نمیشد. ;)
مشکل از این بود که نسخه ای که من داشتم ، در اون قسمت یک ریپ میزد (بازی برای حدود 1 ثانیه گیر میکرد ) پس هرچقدر هم که تند تند چپ و راست میزدی ، اونجا میفتادی زمین.
یه کم جلوترش هم همینجوری بود.
من رفتم از چند مرحله قبل بازی کردم و این بار 3 تا جون برداشتم.
برای هرکدوم از اون 2 ریپ یک جون مصرف شد (چون یکبار که میمردی دفعه ی بعد ریپ نمیزد)


به هر حال ممنون :cool:

اي بي مزه . يخ كني الهي . :):biggrin1::cheesygri
 

Heidari66

کاربر سایت
Mar 4, 2010
19
سلام دوستان

شرمنده این تاپیک قدیمی و خاک خورده رو بالا میارم ، وقتی داشتم میاوردمش بالا یه من خاک روش بود :p، بابا یه دستی روش بکشید:cheesygri

من این بازی رو نصب کردم و سه مشکل دارم

1- این بازی برای من انگلیسی نیست و فقط چند زبان اروپایی داره

2- یه پچ به اسم fahrenheit_patch_v1.1_multi-langues_15598.msp پیدا کردم که فکر کنم بازی رو انگلیسی میکنه ولی وقتی میخوام نصب کنم این پیغا رو میده:
The upgrade patch cannot be installed by the windows installer service because the program to be upgraded may be missing, or the upgrade patch may update a ...

3- وقتی بازی رو اجرا میکنم بعد از چند دقیقه بازی فریز میشه و هنگ میکنه

ممنون میشم اگه راهنمایی کنید

یاعلی
 

tv47

کاربر سایت
Dec 2, 2005
290
نام
amir
سلام دوستان
Taherجان بسيار ممنون از زحماتت...بسيار عالي بود...فقط عشق ميتونه از پس چنين كار مشكلي بر بياد..بدون شك يك گيمر واقعي هستي..وعاشق.
موفق باشي عزيز.

Heidari66 جان تو هم يه نسخه انگليسي شو گير بيار...ارزشش رو داره
 
  • Like
Reactions: ROONEY190

Heidari66

کاربر سایت
Mar 4, 2010
19
سلام دوستان
Taherجان بسيار ممنون از زحماتت...بسيار عالي بود...فقط عشق ميتونه از پس چنين كار مشكلي بر بياد..بدون شك يك گيمر واقعي هستي..وعاشق.
موفق باشي عزيز.

Heidari66 جان تو هم يه نسخه انگليسي شو گير بيار...ارزشش رو داره

بالاخره نسخه انگلیسیشو گیر آوردم>:d<

ولی خیلی سخته ، اونجایی که تو اداره سوسک ها بهش حمله میکنن ، تا میخوام دکمه هایی که میگه رو بزنم میسوزم=((
چکار کنم نمیتونم دکمه هارو سریع بزنم
وقتی تو صفحه علامت میاد باید دوبار کلید بزنم یا یکبار؟!
 
  • Like
Reactions: 12ehsan34shfgh56

12ehsan34shfgh56

کاربر سایت
Oct 10, 2016
1
سلام بعد از سالها من این بازی رو نصب کردم فوق العادست بازیش فقط یکی بگه من چطوری اونجایی که لوکاس با جیت داره میدویه رو ساختمان برم درون یکی از پنجره ها هر کار میکنم نمیشه
 
  • Like
Reactions: ROONEY190

ROONEY190

کاربر سایت
Jun 24, 2012
218
نام
علیرضا
ابن تایپک خیلی قدیمیه من تا حالا این بازی رو تجربه نکردم ولی داستان رو خوندم فوق العاده بود این داستلن و پایان چندگانه اونم تو سال 2006 واقعا عالی بود ممنون از طاهر عزیز البته فکر نکنم دیگه به سایت سر بزنه ولی ممنونم بخاطر داستان بازی

یه نکته خییییلی جالب من سرچ کردم و دیدم بازی ریمستر شده و سایت دانلودها قرار داده برای کسانی مثل من که علاقه به تجربه این بازی دارن خبر خیلی خوبیه
 
آخرین ویرایش:

Wrath of Legion

کاربر سایت
Jul 26, 2017
318
این بازی فقط تا نیمه اولش آتمسفر جذاب خودشو حفظ میکنه. بعدش میره به سراشیبی سقوط و حتی خنده دار میشه!

منم اون سال 2005 مثل بقیه جذب داستان مرموز بازی بودم اما برام الان شبیه یه شوخیه! وقتی به جوانبش خوب دقت کنی داستان پُر از پلات هول و واقعا یه آشغال بتمام معناست!

اولا که تقلید سخیف از آثار زیر هست:
ماتریکس
مکس پین

البته کیج که جای بازی داره فیلم میسازه میده دست ملت، اصلا از اسم بردن فیلمایی که ازشون الهام گرفته ابایی نداره. Snake Eyes, Seven, Fight Club, Dune, Jacob's Ladder, Angel Heart و چه و چه و چه! بوضوح کیج عقده ی کارگردان شدن داره و چون نتونسته در سینما جایگاهی برای خودش دست و پا کنه اومده و مدیوم گیم رو مورد عنایت خودش قرار داده. حتی شریکش Guillaume de Fondaumière هم وقتی به رزومه اش نگاه میکنی اصلا با گیم سروکاری نداشته. و هر دوی اینها دارن در واقع اینتراکتیو مووی رو جای بازی به مخاطبشون قالب میکنن. و جالبه نشان افتخار شوالیه هم از دولت فرانسه دریافت کردند. فقط به دلایل تجاری نه اینکه بازیهاشون هنری باشه. خودشونم فکر نمیکردن یه فیلم اینتراکتیو بتونه با پشتوانه یه سری ناشر معلوم الحال مثل آتاری و بعدا سونی انقدر واسشون بگیره.

البته آقای کیج هیچ اشاره ای به فیلم ماتریکس نمیکنه اما تا تونسته از اون فیلم اسکی رفته و بقیه فیلم هایی که نام برده جهت ردگم کنی هست!! مسئله نجات انسان ها، هوش مصنوعی، لوکاس که بسیار شبیه به نئو هست، قدرت های ماورائی، اوراکل یا همون پیشگو، ایلومیناتی، بیداری و آگاهی، و... . جالبه فیلم ماتریکس هر چه جلوتر میرفت داستانش آب دوغ خیاری تر و از تعلیقش کمتر میشد، فارنهایت هم از این قاعده مستثنی نیست. قدرت های فوق بشری نئو و لوکاس لوث و بی مزه جلوه میکنه. و پایان قابل پیشبینی میشه. معلوم نیست بین این همه مذهب و فرقه چرا مایا؟! مثلا این مذهب چی داره که انقدر به اوراکل قدرت داده. همینطور آیا اصلا منطقی هست فقط به خاطر یه دختر بچه بیمار کل دنیا بره زیر برف و یخ؟! اون پیرزن چطور یهو میتونه به یه موجود نورانی-پلاسمایی تبدیل بشه؟! کسایی مثل اوراکل و cyborg که این همه قدرت ماورایی دارن دیگه چه نیازی به راز اون دختر بچه دارن!! اصلا راز اون دختربچه چی هست مثلا که تا آخر بازی هم هیچوقت نمی فهمیم!! اون صحنه غیراخلاقی بین کارلا و لوکاس دلیلی جز برای جلب نظر مخاطب به سخیف ترین شکل ممکن داره؟! یه مشت بی خانمان شپشو چطور میتونن با قدرت عظیمی مثل ایلومیناتی دربیافتن؟! اصلا همین تقسیم بندی ها به رنگ صورتی و نارنجی (!) دلیلی جز ساده سازی و ساده لوح انگاری مخاطب داره؟! کروما دیگه چه کوفتیه؟!! اگه این اشعه میتونه یه بچه رو به indigo child تبدیل کنه چرا فقط روی یه بچه تاثیر داره و بچه های دیگه رو متاثر نمیکنه؟!
همینطور فضای برفی و یخزده شهر بطرز تابلویی وام دار مکس پین هست. اما مکس پین هیچوقت دچار افت پیرنگ داستانی نمیشه. و هنوز هم بعد این همه سال داستانش تروتازه باقی مونده. نه قدرت ماورایی وجود داره نه حرکت شخمی-تخیلی نه مسخره بازی. گیمپلی بازی هم واقعا گیمپلی هست و بازیباز دکمه زنی پلی نمیکنه.

واقعا برای کسایی که این همه سال وقتشونو پای بازیهای این آدم هدر دادن متاسفم! واسه من یکی که fahrenheit اولین و آخرین تجربه از این بازیساز مغموم بود.
 

کاربرانی که این قسمت را مشاهده می‌کنند

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
or ثبت‌نام سریع از طریق سرویس‌های زیر