داستان بازی spoiler!!!!- Darksiders II

Kasra-M

The phoenix must burn to emerge
کاربر سایت
Sep 15, 2010
1,656
نام
Kasra
part 4

_مرگ به سمت دری که منتهی به مقر و محل اقامت فرمانروای استخوان ها (The lord of bones) میشود میرود, اما دو نگهبانی که جلوی در ایستاده اند به او اجازه ورودی نمیدهند.

نگهبان: بدون اجازه از جانب صدراعظم, هیچکس نمیتواند مزاحم فرمانروای استخوان ها بشود.

_سپس به یکباره صدراعظم (chancellor) از پشت سر مرگ از درون یک پورتال ظاهر میشود.

صدراعظم: یک سوارکار؟ در قلمرو مرگ؟ (kingdom of the dead) نه, نه, امکان نداره اینجویری باشه!
مرگ: من باید با فرمانروای استخوان ها صحبت کنم.
صدراعظم: آه ه ه .... این ممکنه نیست. سرور من مواظب قلمرو و سرزمین اش است. یک بار مسئولیت بسیار فراتر از حد بصیرت تو حتی سوارکار.
مرگ: و وظیفه تو چیه, به عنوان یک دربان؟
صدراعظم: تنها یک راه وجود داره که بتونه اونو (فرمانروای استخوان ها) از خوابش بیدار کنه ....... و اون Gilded Arena (مسابقات نبرد طلایی: کلا آرنا به میدان و محوطه میدان نبرد گفته میشود که گلادیاتورها یا سایر جنگجوها در آنجا با هم پیکار می کنند.) هست. در اینجا, انسان ها آخرین شانس خودشونو دارن تا از قبر نجات پیدا کنن ..... و یک لطف و بخشش (برای نفر برنده شده در مسابقه آرنا) که شامل یک ملاقات با پادشاه میشه. قهرمان آرنا (Arena's champion) رو شکست بده و با جمجمه اون به اینجا برگرد. و سپس سرور شما افتخار یک ملاقات را به شما خواهد داد.
مرگ: و این آرنا (میدان مسابقه) کجا هست؟
صدراعظم: ناراحت نباش سوارکار.


صدراعظم (chancellor)

_تصویر نشان میدهد که دو سر هیولای Leviathan حرکت میکند و در ورودی میدان جنگ آرنا مشخص میشود.

صدراعظم: ما الان اونجا رسیدیم.
مرگ: اجازه بده من با فرمانروای استخوان ها صحبت کنم, و من هم از قهرمان شما چشم پوشی میکنم و اونو می بخشم. و شاید همچنین تو رو هم ببخشم صدراعظم.
صدراعظم: تو کسی رو که قبلا مرده نمیتونی دوباره بکشی. اما تو آزادی که سعی خودتو بکنی. در آرنا.
مرگ: پس حرفی رو که در مورد بخشیدنت گفتم فراموش کن, دربان دم در. در مورد اربابت فرمانروای مرگ به من بگو.
صدراعظم: سلطنت و حکمرانی اون ابدی هست. حرف های اون قانون تلقی میشه ...... و وقت ایشون فوق العاده گرانبها هست. من مطمئنم که او تنها با کسایی صحبت میکنه که ارزشش رو داشته باشن.
مرگ: پس تو باید به ندرت و کم اونو ببینی صدراعظم! (مرگ به صدراعظم کنایه میزند که یعنی تو ارزش صحبت با او را نداری)
مرگ: Achidna (او یک عنکبوت غول پیکر میباشد) با قلمرو شما چکار کرد؟ آخرین باری که شنیدم, اون مالکیت و قدرت خودشو داشت.
صدراعظم: بله, قلمرو سایه ysilik . جایی که خواهران نامرئی تارهای خود را می تنند. تعدادی از دشمنان ارباب من به اونجا فرار کردن, وقتی این حکومت و قلمرو هنوز جوان بود. ما اونارو پیدا کردیم. خود Archinda به سختی فرار کرد. شاید اون اینجا پناه اورد, و تار شیطانی خودشو بافت .......
مرگ: ارباب تو اولین فرمانروای اینجا نیست, درسته صدراعظم؟
صدراعظم: یه نفر دیگه بود .... یک جانور که Argul نامیده میشد. خیلی دیوانگیه که اونو بر تخت پادشاهی نگه داری. من به اربابم کمک کردم تا از دست او خلاص بشه. و حتی معدود خدمتکاران اون هم نابود شدن. ارباب من بدون من چکار میتونست بکنه؟

راوی (در صورت لود بازی): تا این لحظه از سفر, در قلمرو مردگان, یک افسانه و داستان از یک تاجر, در پشت اسرار و دود پنهان شده بود. یک ناقوس به صدا در آمد: یک تخت پادشاهی خروشان در آسمان. اما مرگ نمیتوانست با فرمانروا و ارباب ملاقات کند.

_پس همانطور که صدراعظم گفت, تنها در صورتی که مرگ در آرنا بتواند پیروز شود, اجازه ملاقات با فرمانروای استخوان ها را خواهد داشت. مرگ خود را به منطقه gilded arena (میدان نبرد طلایی) میرساند. با کمی پیشروی مرگ به منطقه ای میرسد که چند مجسمه سنگی بزرگ در آنجا قرار دارد. مجسمه ها به صدا در می آیند.

مجسمه 1: آگاه باشید, یک مبارز (منظور مرگ است) وارد آرنا (میدان نبرد) شد. اما او در جستجوی چه چیزی است؟ بخشش از مرگ؟
مجسمه 2: نه! این یکی هنوز زندس.
مجسمه 1: ساکت باش! اون میتونه دلیلش رو به ما بگه. صحبت کن مبارز.
مرگ: من اینجا هستم تا قهرمان شما رو شکست بدم.
مجسمه 1: همه مبارز ها اینچنین لاف میزنند, اما بیشتر اونا تنها در عذاب و رنج رها میشن. روح آنها از هستی پاک میشود. و قهرمان (champion) ما به این دلیل نیرومندتر و قویتر میشود.
مرگ: کافیه! قهرمان خودتونو نشون بدید!
مجسمه 1: آ ه ه ه ...... بله. در این یکی (مرگ) قدرت وجود داره. قدرت کافی برای چیزی که ادعا میکنه. اما قهرمان ما آدم کوچک و پستی نیست که فراخوانده شود. خود تو باید آن را بیرون بیاوری.
مجسمه 3: این قربانگاه و محراب نگهدارنده قدرت و نیروی او میباشد. ارواح همه کسانی که او کشته و از پا در آورده است. سه سنگ اراده (Animus stones) باید در آنجا گذاشته شود, و سپس قهرمان ما وارد ( منظور وارد میدان جنگ) خواهد شد.

_پس مرگ برای احضار کردن قهرمان به آرنا یا میدان نبرد اول بایستی سه سنگ اراده (Animus stones) را که در قسمتهای مختلف آرنا پخش و پراکنده شده اند پیدا کند و آنها را در قربانگاه یا محراب بالای زمین مبارزه جای دهد.

_مرگ با رفتن در اعماق زیرین آرنا اولین سنگ (Animus stones) را پیدا میکند.


اولین سنگ Animus

_مرگ اولین سنگ را در محل مخصوص محراب قرار میدهد. حالا او بایستی دو سنگ دیگر را هم پیدا کند, تا از این طریق بتواند اجازه مبارزه با قهرمان را داشته باشد. مرگ در ادامه سنگ دوم animus را هم پیدا میکند و همچنین آن را در محل محراب جاسازی میکند. حالا تنها یک سنگ باقی مانده. مرگ بعد از کشتن تعداد زیادی از دشمنان خود را به محل سنگ سوم Animus میرساند. به یکباره مرگ با نوع جدیدی از دشمنانش روبرو میشود. نام این هیولا scarab hulk میباشد. مرگ با این موجود و مبارزه میکند و سرانجام او از بین میبرد.


مبارزه مرگ و scarab hulk

_سپس مرگ سنگ سوم Animus را هم از جایگاهش برمیدارد. مرگ به میدان آرنا برمیگردد و سومین سنگ را هم در محل محراب جای میدهد. به یکباره سر و کله قهرمان آرنا پیدا میشود. این قهرمان یک هیولا میباشد که Gnashor نام دارد. جنگ با gnashor وارد مبارزه میشود. مبارزه در دو مرحله صورت میگیرد. در مرحله اول این هیولا از زیر زمین حرکت میکند و به مرگ حمله میکند. زمانیکه مرگ به اندازه کافی به او آسیب زد, این هیولا لز زمین بیرون می آید و روی دو پای خود می ایستد.


مرگ در مبارزه با Gnashor

_ مرگ به نبرد با Gnashor ادامه میدهد و سرانجام آن را نابود میکند. حالا مرگ باید جمجمه Gnashor را بردارد (که نشان و مدرکی دال بر پیروزی او در نبرد با gnashor میباشد) و به eternal throne ببرد و به صدراعظم نشان دهد تا اجازه ملاقات با فرمانروای استخوان ها را بیابد. مرگ به منطقه eternal throne باز میگردد. مرگ نزد صدراعظم میرود.

صدراعظم: من خیلی امیدوار بودم که تو نتونی برگردی(یعنی امیدوار بودم که کشته میشوی). پس قهرمان میدان مبارزه (آرنا) چی شد؟
مرگ: اون دیگه بعد از این نمیتونه از تو پذیرایی کنه.
صدراعظم: نه! غیرممکنه!
مرگ: من باور دارم که حالا ارباب تو من را خواهد دید.
صدراعظم: من نمیتونم خواسته تو رو رد کنم.

_پس صدراعظم اجازه میدهد تا مرگ با فرمانروای استخوان ها ملاقات کند. دروازه قصر باز میشود و مرگ نزد فرمانروا میرود. او روی تخت پادشاهیش نشسته است.


فرمانروای استخوان ها (lord of bones)

فرمانروا: تو بوی تعفن و بد زنده بودن رو میدی سوارکار. با ارواح از موعد خود گذشته. تو به اینجا دعوت نشدی.
مرگ: افسوس که من داشتم کم کم از اتمسفر و جو اینجا لذت میبردم.
فرمانروا: پس تو مدت زیادی نیست که اینجا بودی. میلیاردها از ارواح مردم سرزمین من, همه نسل بشر, برای خونخواهی و انتقام ناله و گریه میکنن. اما من میبینم که تو مثل یک موزیک با اون مانوس شدی. سوارکار, تو از من چی میخوای؟
مرگ: راه رسیدن به well of souls (دروازه ارواح) رو به من نشون بده.
فرمانروا: و تو در اونجا دنبال چی هستی؟ قدرتی فراتر از مرگ و زندگی؟ یا شاید تو امیدواری که آمرزیده بشی, قاتل قوم خود (kin-slayer)؟ من در شگفت هستم که ارواح نزدیکان و هم کیشان تو کجا رفتن, چون اونا هرگز از سرزمین و قلمرو من عبور نکردن.

(نکته: در مورد دلیل اینکه چرا ارواح نزدیکان مرگ و ارتش نفیلیم به سرزمین مردگان وارد نشدند: چون همانطور که در تصاویر دیدید در میدان نبرد, زمانی که مرگ, همه نزدیکان و افراد خود مثل ارتش نفیلیم را به قتل رساند, ارواح همه آنها را در یک شی که یک amulet (طلسم) بود, محبوس کرد. مرگ این amulet را به crowfather سپرد. در ابتدای بازی ما دیدیم که مرگ با crowfather ملاقات کرد, سپس مرگ و crowfather با هم درگیر شدند و مرگ او را در مبارزه شکست داد. اما آخرین کار crowfather باعث شد که amulet شکسته شود و تمام ارواح از داخل amulet بیرون آمدند و جذب بدن مرگ شدند. اثر این ارواح را میتوان در سمت راست سینه مرگ دید که این ارواح به صورت رگه هایی سبز رنگ میباشند.)

مرگ: قلمرو تو بدجوری به افراد و هدف های بیشتر نیاز داره.
فرمانروای استخوان ها: درسته, فعلا من باید خودم به تنهایی و بدون خادمانی که به من خدمت میکنن با این ارازل و اوباش روبرو بشم!
مرگ: این دلواپسی من نیست.
فرمانروا: پس اینو دلواپسی خودت بکن, و اونوقت من خواسته تو رو برآورده خواهم کرد. سه ارباب مرگ (dead lords) من رو پیدا کن, و اونا رو از خوابشون بیدار کن.

_فرمانروا یک گوی سبز رنگ به مرگ میدهد.

(توضیح: این گوی سبز رنگ جلوگیری کننده (interdiction) نام دارد. حمل کننده این گوی قدرت این را دارد که به اربابان مرگ دستور و فرمان دهد)


فرمانروا: این باعث میشود که آنها به تو تعظیم کنند و خواسته تو رو انجام بدن.

_مرگ گوی سبز رنگ را دریافت میکند.

فرمانروا: خادمان رو برای من برگردون, تا اونها هم در بار مسئولیت که روی دوش منه با من سهیم بشن.

راوی (در صورت لود بازی): تا این لحظه از سفر, یک میدان نبرد آرنای با شکوه طلایی و خونین, یک مقتول غول پیکر, بدست آوردن یک قرار ملاقات (با شاه), اما قبل از اینکه شاه به سوارکار ما کمک کند, او باید خادمان و دربار خود را داشته باشد.

_پس حالا وظیفه مرگ این است که 3 نفر از خادمان شاه را برای او پیدا کند. خادمان حالا به خواب رفته اند و مرگ بایستی آنها را بیدار کند. اولین خادم phariseer نام دارد. مرگ باید او را در آرامگاه phariseer پیدا کند. مرگ خود را به مقبره یا به عبارتی محا خواب phariseer میرساند.


phariseer Tomb

_مرگ با جستجو در این مکان سرانجام خود را به محلی که در آن phariseer به خواب رفته میرساند. phariseer از درون یک تابوت بیرون می آید.

phariseer: تو میخوای خواب منو بهم بزنی؟ تو هرگز نمیتونی قبر خودتو ترک کنی.

_phariseer با مرگ وارد مبارزه میشود. مرگ سرانجام او را شکست میدهد. phariseer روی زمین می افتد و مرگ سلاح خود را به طرف phariseer (در حالی که phariseer تسلیم شده است) میگیرد.

مرگ: (در حالی که سلاح خود را به سویphariseer گرفته )تسلیم میشی؟
phariseer: بله.
مرگ: پس من تو رو پیش اربابت خواهم برد.
phariseer: من در اختیار شما و فرمان شما هستم.


phariseer تسلیم مرگ میشود

_پس phariseer درون interdiction میرود. مرگ در قسمتهای مخصوصی که چند دایره قرار دارد میتواند اربابان مرگ را بوسیله interdiction احضار کند. اربابان مرگ روح هستند و میتوانند به راحتی از دروازه ها عبور کنند و با اشیاء محیط فعل و انفعالاتی داشته باشند. همچنین آنها میتوانند به صورت اتوماتیک به دشمنان حمله کنند. همچنین آنها در مواقع لازم میتوانند به سنگ تبدیل شوند و وزن پیدا کنند و سطوحی را که قابلیت فرو رفتن دارند را پایین نگه دارند. خادم بعدی فرمانروا که مرگ بایستی آن را از آرامگاهش بیدار کند judicator (قاضی) نام دارد. وظیفه judicator این است که در مورد تمامی ارواحی که وارد قلمرو مرگ میشوند قضاوت و داوری کند. اما در حال حاضر او وظیفه اش را رها کرده است. پس مرگ عازم آرامگاه judicator میشود. او برای رسیدن به آنجا ابتدا بایستی از منطقه The spine عبور کند. مرگ خود را به ورودی آرامگاه judicator میرساند و داخل محل میشود. با پیشروی بیشتر در آرامگاه, مرگ با judicator روبرو میشود.

judicator: سوارکار, من وقت صرف کردن با امثال تو رو ندارم. من وعده های مرده ها رو میشنوم, ولی یک جهنمی و ملعون رو نه.
مرگ: و ارباب تو چه پیشنهادهایی برای تو داشت؟
judicator: من تابحال به او خدمت کردم. با این وجود اون پاداش تمام تلاش های منو با دادن عذاب و شکنجه ابدی به من داد.
مرگ: تو Eternal throne رو ترک کردی.
judicator: حتی اینجا هم ارواح گم شده و از دست رفته ای وجود دارد, که انتظار قضاوت و داوری و فرستادن شدن به شهر مرگ (city of the dead) را میکشند.
judicator: من در مورد سه روح سرگردان در راهرو ها شنیده ام. اونا رو پیدا کن و برای من برگردون. زمانیکه من گذشته آنها (سه روح) را پاک کردم, من مشکلات و خواسته های فرمانرواری استخوان ها (lord of bones) را خواهم شنید.
مرگ: چرا خواسته های یک مرده رو میشنوی؟
judicator: قبل از اینکه یک روح به شهر مرگ (city of the dead) وارد بشه, رازها و اسراری که آشکار هستن باید پاک بشن و سپس موجود مورد قضاوت قرار بگیره. این مسئله مربوط به بخشیده شدن میشه. تا آن موقع آنها سرگردان, گم گشته و کور و بی بصیرت خواهند بود.

_پس همانطور که judicator گفت, او تنها در صورتی خواسته مرگ را انجام میدهد و با او می آید که مرگ سه روح سرگردان را برای او پیدا کند. مرگ پس از کمی جستجو در منطقه موفق میشود اولین روح را پیدا کند. مرگ نزد judicator باز میگردد تا اولین روح را به او تحویل دهد.

judicator: داوری و قضاوت انجام خواهد شد.

_مرگ, روح آوراه را به judicator میدهد.

judicator: انسان ها ....... همیشه خیلی وحشت زده هستند. شما زندگیتان را دقیقا همانطور که زندگی کرده اید خواهید دید!

_حالا مرگ بایستی روح سرگردان دوم را پیدا کند. مرگ پس از جستجو در منطقه دیگر, دومین روح سرگردان را هم پیدا میکند. مرگ پیش judicator برمیگردد تا روح دوم را هم به او تحویل دهد. مرگ روح را به judicator تحویل میدهد و او هم همان جملات تکراری را که دفعه پیش گفته بود دوباره تکرار میکند.

(جمله تکراری judicator: داوری و قضاوت انجام خواهد شد. انسان ها ....... همیشه خیلی وحشت زده هستند. شما زندگیتان را دقیقا همانطور که زندگی کرده اید خواهید دید!)

_حالا تنها یک روح دیگر باقی مانده و مرگ باید آن را پیدا کند و برای judicator بیاورد تا judicator هم خواسته مرگ را انجام دهد. مرگ با کمی جستجو سومین روح را هم پیدا میکند. او روح را به چنگ می آورد, اما همیکه میخواهد محل را ترک کند, مورد حمله یک هیولا (boss) به نام نگهبان استخوان (the bone keeper) قرار میگیرد.


نگهبان استخوان (the bone keeper)

_مرگ با the bone keeper مبارزه میکند و او را شکست میدهد, اما بلافاصله یک هیولای دیگر به نام غول استخوانی (bone giant) مواجه میشود.

غول استخوانی (bone giant)

_مرگ موفق میشود bone giant را هم پس یک مبارزه کوتاه نابود کند. مرپ پیش judicator بازمیگردد و آخرین روح سرگردان را هم به او تقدیم میکند. judicator همان جملات تکراری را که دفعه پیش گفته بود دوباره تکرار میکند.

(جمله تکراری judicator: داوری و قضاوت انجام خواهد شد. انسان ها ....... همیشه خیلی وحشت زده هستند. شما زندگیتان را دقیقا همانطور که زندگی کرده اید خواهید دید!)

مرگ: تموم شد. اربابت تو رو احضار کرده.
judicator: من برای همیشه در خدمت او (فرمانروای استخوان ها) خواهم بود.

_پس مرگ دومین خادم یعنی judicator را هم برای پادشاه استخوان ها بدست می آورد. حالا تنها یک ارباب و خدمتگذار فرمانروای استخوان ها باقی مانده که basileus نام دارد. به یکباره basileus از پشت سر مرگ ظاهر می شود.


basileus, سومین و آخرین ارباب مرگ (lord of dead)

basileus: تو جایگاه و مقام خودت رو فراموش کردی نفیلیمی (اهل نژاد نفیلیم). تو ممکنه یک سوار باشی, اما من یک فرمانروای مرگ هستم.
مرگ: و پادشاه تو خواستار یک ملاقات هست.
basileus: حالا این دنیا و قلمرو به آلودگی و انحراف (corruption) تعلق دارد. هیچکس نمیتواند در مقابل آن زنده بماند.
مرگ: تو ...... در مورد من بد قضاوت کردی.
basileus: تو یک سوارکار هستی که قدرت و توانایی پشت سر گذاشتن گذشته خودتو نداری. تو حتی از ساده ترین آزمایش ها و امتحان های این قلمرو زنده نخواهی ماند.
مرگ: من قهرمان آرنا (Arena's champion) رو خار و ذلیل کردم.
basileus: اون تنها یک بازی بود سوارکار رنگ پریده (یا به قول یکی از دوستان عزیز سوارکار بی روح). آزمایش ها و داوری های دیگری به منظور مجازات و کیفر وجود دارد. با صدای موجود در میدان مبارزه آرنای طلایی (gilded arena) صحبت کن (همان صدای که از مجسمه ها برمیخیزد). از اون در مورد psychameron بپرس. اگر تو زنده بمونی ...... ما در آینده دوباره با هم صحبت خواهیم کرد.

_سپس basileus ناپدید میشود. پس مرگ برای تحت اختیار در آوردن basileus, در اولین قدم بایستی به آرنا برود و با صدایی که در آنجا شنیده میشود صحبت کند و در مورد psychameron از او (صدا) بپرسد. صدا راه رسیدن به psychameron را به مرگ نشان خواهد داد. مرگ به آرنا برمیگردد و با صدای آنجا صحبت میکند.

صدا: پس تو برگشتی. اینبار دنبال چی میگردی؟
مرگ: من دنبال psychameron هستم.
صدا: اگر همچین چیزی میسر و ممکن بشه ...... این میتونه تو رو از پا دربیاره, وجود تو رو خیلی غمگین کنه.

_چیزی شبیه به گردباد سفید رنگ تشکیل میشود.

مرگ: من هنوز یه چیزایی کمی برای بخشیده شدن دارم.
صدا: هاهاها (خنده), همینطوره. من متعجب هستند. بعد از گذشت این مدت بسیار زیاد, آیا آنها برای نابود شدن بیش از حد پیر نیستند؟ چرا ما دلیل این رو نفهمیم؟

_مرگ به داخل گردباد سفید رنگ شیرجه میزد و به کمک آن به منطقه psychameron تلپورت و منتقل میشود.


منطقه psychameron
(توجه: کلمه eons یک اصطلاح در مورد یک دوره و زمان بسیار بسیار زیاد است که چیزی معادل یک میلیارد سال میباشد. یه چیزی تو مایه های اصطلاح عهد بوق که در فارسی گفته میشه)

_پس مرگ به منطقه psychameron تلپورت و منتقل میشود.
 
آخرین ویرایش:

ezio-king

کاربر سایت
Sep 6, 2012
17
نام
shahab
دادا بدو ممنونم از این همه تعریف هات واقعا کارت ارزشمنده ممنون
من همین 1 ربع پیش بازی رو بعد از 2 هفته بازی نکردن تموم کردم خیلی ممنون میشم که زود تر تموم کنی
در ضمن کسی میدونه نسخه ی بعدیش کی میاد؟؟؟
کدوم شخصیته؟؟؟
 

Kiarash_Nasiri

کاربر سایت
Sep 11, 2012
8
نام
کیارش
دادا بدو ممنونم از این همه تعریف هات واقعا کارت ارزشمنده ممنون
من همین 1 ربع پیش بازی رو بعد از 2 هفته بازی نکردن تموم کردم خیلی ممنون میشم که زود تر تموم کنی
در ضمن کسی میدونه نسخه ی بعدیش کی میاد؟؟؟
کدوم شخصیته؟؟؟
سلام شاید این چیزی که میگم یه کم ناراحت کننده باشه ولی شرکت THQ در اخرین اخبار اعلام کرده به خاطر فروش کم محصولاتش مخصوصا بازی Darksiders در حال رو به رو شدن باخطر ورشکستگی قرار گرفته و شاید دیگه نسخه جدیدی وجود نداشته باشه البته امیدوارم اینطور نشه
 

Kasra-M

The phoenix must burn to emerge
کاربر سایت
Sep 15, 2010
1,656
نام
Kasra
سلام شاید این چیزی که میگم یه کم ناراحت کننده باشه ولی شرکت THQ در اخرین اخبار اعلام کرده به خاطر فروش کم محصولاتش مخصوصا بازی Darksiders در حال رو به رو شدن باخطر ورشکستگی قرار گرفته و شاید دیگه نسخه جدیدی وجود نداشته باشه البته امیدوارم اینطور نشه

منم خیلی از فروش کم بازی و احتمال ورشکستگی THQ ناراحت و نگرانم. THQ یکی از معدود ناشراس که هنوز هم در بازی هاش ریسک میکنه.
 
آخرین ویرایش:

Kasra-M

The phoenix must burn to emerge
کاربر سایت
Sep 15, 2010
1,656
نام
Kasra
part 5

_پس مرگ به منطقه psychameron تلپورت و منتقل میشود. او باید در این منطقه سومین خادم و ارباب فرمانروا یعنی basileus را پیدا کند. گفته شده که basileus در میان سه ارباب و خادم فرمانروا, قدرتمند ترین به حساب می آید. مرگ با پیشروی در این منطقه سرانجام با basileus روبرو میشود.

basileus: من امیدوار بودم که قهرمانی (champion) که بوجود اومده بتونه در مقابل آلودگی (corruption) ایستادگی کنه. و تو خودتو بالا کشیدی و پیشرفت کردی سوارکار. افسوس که سفر تو در اینجا به پایان میرسه. ( یعنی من تو رو اینجا میکشم)

_آنها با هم وارد نبرد میشوند. کمی که از نبرد میگذرد:

basileus: تو نمیتونی سر راه من قرار بگیری!

_ basileus برای مبارزه با جنگ یک هیولا به نام achidna را احضار میکند و خودش هم روی سر هیولا قرار میگیرد. مرگ به مبارزه ادامه میدهد و بعد از اینکه مقداری آسیب به achidna میرساند, دوباره basileus از روی هیولا پایین می آید و به تنهایی با مرگ مبارزه میکند. سرانجام مرگ basileus را از پا درمی آورد و او را تسلیم میکند.

basileus: کافیه! من با تو میام سوارکار, حتی پیش فرمانروای استخوان ها! (lord of bones) حتی برای قضاوت و داوری!

_پس حالا مرگ هر سه ارباب فرمانروا را در اختیار دارد. پس او باید آنها را به فرمانروای استخوان ها تحویل دهد. مرگ به Eternal throne باز میگردد. مرگ به همراه هر سه خادم یعنی basileus, judicator و phariseer به پیشگاه و نزد فرمانروای استخوان ها (lord of bones) میروند.

ارباب ها: سرورم, شما با ما میخواید چکار کنید؟
فرمانروای استخوان ها: رنج و عذاب!!!!

_فرمانروا سه ارباب خودش را به رنج و عذاب مجکوم میکند


فرمانروا سه خادم خود را به رنج و عذاب محکوم میکند

فرمانروا: از خواب شما مدت زیادی میگذره! مدت خیلی زیادی! شما وظیفه و ماموریت خود را رها کردید. شما دیگه استفاده ای برای من ندارید.
مرگ: این دیگه چه کاریه؟ من دوست ندارم اینجوری بازیچه قرار بگیرم.
فرمانروا: آنها از دستور من قصور و کوتاهی کردن. اما از تو (مرگ) سپاسگزارم. من تو (مرگ) رو به قسمتی از قلمرو خودم میفرستم که به عنوان راهی برای رسیدن به well of soul (دروازه ارواح) شناخته میشه. اما ابتدا, شیاطین و هیولاهایی اونجا وجود دارن که تو باید با اونا روبرو بشی.
مرگ: من همین الانش هم, قبل از این با هیولاهای زیادی روبرو شدم و تعداد زیادی رو کشتم.
فرمانروا: نه هیولاهایی مثل این ها. (یعنی هیولاهایی قویتر و متفاوت از چیزهایی که مرگ پیش از این با آنها روبرو شده) قدرت بسیار زیاد و فوق العاده ای در اون طلسم (amulet) وجود داره. اما بی ارزگی و شرمساری تو باعث شد که اون (amulet) باز بشه.
مرگ: من افسوس و تاسف هیچ چیزی رو نمیخورم.
فرمانروا: من میتونم اون طرف جسم و گوشت تو رو ببینم. جایی که نبردهای دیوانه وار واقعی وجود داره.

_فرمانروای استخوان ها, مرگ را به شهر مرگ (city of the dead) تلپورت و منتقل میکند. مرگ از طریق این مکان میتواند خود را به well of souls (یا به عبارتی دروازه ارواح) برساند. به محض اینکه مرگ به شهر مرگ منتقل میشود, با صدراعظم (chancellor) ملاقات میکند.

صدراعظم: سوار کار, تو از ارباب استخوان ها (lord of bones) چی یاد گرفتی و فهمیدی؟
مرگ: من فکر میکنم اگر ارباب تو به معامله بین ما عمل نمیکرد , همون چیزی بود که از اسمش انتظار میره.
صدراعظم: پادشاه مرگ (king dead) راه رسیدن به شهر مرگ (city of the dead) رو در اختیار تو گذاشت.
مرگ: من در شهر مرگ باید دنبال چه کسی بگردم؟
صدراعظم: تو باید نگران و دلواپس کسی باشی که دنبال تو میگرده.
مرگ: به سوال من جواب بده, مترسک سر خرمن (scarecrow).
صدراعظم: جالب نمیشه اگه اونو به راحتی به تو بگم.
مرگ: پس بیشتر از این صحبت نکن و بس کن!
صدراعظم: اگر من جای تو بودم, مواظب گردن (neck) خودم بودم.
مرگ: در شهر مرگ من چه چیزی پیدا خواهم کرد؟ البته بجز جسد های بیشتر.
صدراعظم: سوارکار, یه چیزایی پر ارزش تر و گرانبهاتر از گوشت و استخوان و ارواح. از هر قلمرو و دنیا در زیر یک خورشید مرده. در شهر, گذشته آنها در مدت حیاتشان پاک میشود, و آنها میتوانند از دروازه (well) عبور کنند و دوباره متولد شوند. تعداد زیادی از ارواح از این تطهیر و پاکسازی زنده نخواهند ماند. بعضی دیوانه میشوند. و تعداد کمی از آنها سعی میکنند از این قید و بند فرار کنند.

_پس مرگ حالا در شهر مرگ (city of the dead) میباشد. مرگ باید شخصی را پیدا کند تا او را به سمت well of souls راهنمایی کند. در ضمن حالا مرگ یک توانایی و قدرت جدید به نام soul splitter (شکاف دهنده روح) در اختیار دارد. با این توانایی مرگ میتواند روح خود را به دو (2) قسمت جداگانه تقسیم کند و آنها را مجبور کند که هر کدام کارهای خاصی انجام دهند.


ورودی شهر مرگ (city of the dead)

روای (در صورت لود بازی): تا این لحظه از سفر, نیاز و احتیاج شاه بخاطر خشمش نادیده گرفته شد. کسانی که میتوانستند کمک کنند (به شاه) کشته و نابود شدند. (منظور خادمان شاه) اما بواسطه مرگ آنها, یک قدرت جدید از گناه بوجود آمد و یک ارتش دوباره به زندگی برگشت ...........

_ حالا مرگ باید در شهر مرگ کاوش کند و دنبال شخصی بگردد که فرمانروای استخوان ها درباره آن صحبت کرد. پس از جستجو و کاوش بسیار زیاد, مرگ با یک هیولای غول پیکر به نام wailing host (گروه گریان) روبرو میشود. این هیولای خشمناک از جمع و ترکیب تعداد زیادی از ارواح انسان ها بوجود آمده و wailing host نام دارد. مرگ با این هیولای وارد مبارزه میشود.


The wailing host

_ مرگ سرانجام هیولای wailing host را بعد از یک مبارزه سخت نابود میکند. حالا که هیولا از بین رفته, مرگ باید وارد تالار داخلی شود و با آن روحی که راه رسیدن به well of souls را میداند صحبت کند. زمانی که مرگ به محل مورد نظر میرسد در کمال تعجب میفهمد, آن روحی که دنبالش میگشت, کسی نیز جز crowfhater!!!


crowfhater در شهر مرده ها

crowfhater: سوارکار, من باور داشتم که تو فرا خونده شدی.
مرگ: crowfhater
crowfhater: من کسی هستم که تو دنبالش میگشتی. و چه جایی ممکنه من باشم جز شهر مردگان؟ دوست داری یک سوال بپرسی, یا میخوای مثل کسی که یه روح دیده همینطوری اونجا وایسی ؟
مرگ: به من بگو چطوری میتونم به well of souls برسم؟
crowfhater: این well of souls مکانی با قدرتی غیرقابل تصور دارد ...... کلیدی برای زندگی و مرگ که خودش رو خلق میکنه و میسازه. و به همین خاطره که well خودش یک کلید داره ........ که مدت ها قبل تقسیم و پراکنده شده بود. فرشتگان (angles) نیمی از اون رو در اختیار دارن و شیاطین (demon) نیمه دیگر را. و هیچگاه نباید این دو تکه به هم وصل بشه. مگر اینکه تو واقعاً بخوای برادرت (war) رو نجات بدی.
مرگ: برای نجات جنگ, من میتونم در سرزمین فرشتگان (White city) طوفان به پا کنم. (برای گرفتن نیمه کلید)

(توجه: Joe Madureira یکی از طراحان بازی در مورد white city میگوید: white city نمودار و نشانی از بهشت ما میباشد که محل اقامت فرشتگان میباشد)

crowfhater: منم از این مطمئنم, اما نیازی به این کار نیست. فرشتگان مناطق و قلمروهایی بیش از white city دارند. همانطور که شیاطین و هیولاها مناطق مختلفی به غیر از قلمرو تاریکی (dark kingdom) دارن. زمانی که تو به درخت برسی, همه اونها برای تو پاک خواهند شد.

(توجه: dark kingdam یا قلمرو تاریکی محلی است که شیاطین و هیولاها در آن اقامت داند.)

مرگ: crowfhater, من قبلا این کارو انجام دادم.
crowfhater: با وجود این, تو باید دوباره درخت رو پیدا کنی و به محلی بری که درخت تو رو اونجا میبره.
مرگ: وجود absalom؟
crowfhater: بله, absalom باقی میمونه. خشم و دیوانگی و درد او آلودگی رو پخش کرد. و اون همه آفرینش رو بر هم خواهد زد تا تعادل و بالانس رو نابود کند.
مرگ: crowfhater, من یکبار absalom رو کشتم. اگر من بتونم برگردم, من میخوام نوع مبارزه اون رو بفهمم و ببینم.
crowfhater: من شک دارم که اون بخواد به تو دوباره اجازه دیدار بده.
مرگ: چطور میتونم نسل بشر رو احیا کنم و برگردونم؟
well of souls :crowfhater, جاییست که همه زندگی ها و حیات از اون شروع میشه. جایی که ارواح مرده دوباره در یک زندگی جدید متولد میشوند.
مرگ: من جانوری (منظور مرگ از جانور The wailing host میباشد که از ترکیب تعداد زیادی از ارواح انسانها بوجود آمده بود. ) رو که در این مکان تردد داشت, کشتم. من ارواح نسل بشر رو از بند آزاد کردم.
crowfhater: در یک زمان دیگه این میتونه ممکن بشه. اما یه چیزایی قدرت رو از well of souls (دروازه احیا ارواح) گرفته. و حالا اون در محلی که زمانی حیات داشت بلااستفاده رها شده. من از این میترسم که تو تنها ارواح رو برای یک عذاب و رنج مجدد آزاد کرده باشی.
مرگ: پس امیدی وجود نداره. نسل بشر نابود شده.
crowfhater: هنوز نه, حتی حالا که تو قدرت بازگردوندن well of souls رو با خودت داری.
مرگ: نفیلیم؟
crowfhater: بله, اگر تو روح اونا ( ارواح ارتش نفیلیم) رو قربانی کنی. تنها اونا این قدرت رو دارن که کاری رو که قبلا انجام شده اصلاح کنن.
مرگ: پس برای بازگردوندن و احیاء نسل بشر, من باید اقوام و خویشاوندان خودم یعنی نفیلیم رو قربانی کنم؟
crowfhater: نفیلیم (منظور ارتش و نژاد نفیلیم) به دست خود تو پیش از این نابود شده. اون طلسم (amulet یا talisman) شکسته تنها چیزیه که از اونا باقی مونده. آیا تو میخوای اونا رو در قفسه سینه خودت زندانی و در عذاب ابدی رها کنی؟

_پس همانطور که روح crowfather به مرگ گفت, مقصد و هدف بعدی مرگ رسیدن به درخت مرگ میباشد. مرگ با استفاده از قابلیت سفر و انتقال سریع (fast travel) خود را به مکان درخت مرگ میرساند. او در آنجا دوباره crowfather را میبیند.

crowfather: عجله نکن سوارکار.
مرگ: تو دنبال من اومدی؟
crowfather: همینطوره. من اینجا خواهم ماند, تو در ماموریت خودت در درخت به من نیاز داری.

_تصویر تغییر میکند و درخت را نشان میدهد و به یکباره یک پورتال یا دریچه روی درخت ظاهر میشود.

crowfather: اه ........ و Dust ( همان پرنده همراه مرگ) به لاشه ها و جسد های بیشتری نوک خواهد زد سوارکار. اون رو (منظور dust) دنبال کن, و تو کلید را پیدا خواهی کرد.
مرگ: Dust رو دنبال کنم تا کلید رو پیدا کنم؟ crowfather, این نمیتونه راحت و آسون باشه.
crowfather: ممکنه تو درست بگی مرگ. آینده یک رازه که حتی من هم نمیتونم ازش جلوگیری کنم.

_مرگ وارد پورتال (دریچه) میشود و از طریق آن به محل درخت زندگی منتقل میشود. سپس مرگ خود را به یک پورتال دیگر میرساند. این پورتال میتواند مرگ را به دنیای Lostlight (نور یا چراغ گمشده یا بر باد رفته ) منتقل کند.

(نکته : دنیا و قلمرو Lostlight متعلق به گروه فرشتگان یا Angels میباشد)


پورتال (دریچه) ورود به دنیای Lostlight

_مرگ داخل پورتال شده و به دنیای فرشتگان وارد میشود. همانطور که بخاطر دارید مرگ قصد دارد در lostlight یکی از دو کلیدی را که برای باز کردن well of souls لازم است را پیدا کند. پس او باید در این منطقه کاوش و جستجو کند. lostlight برای فرشتگان یک پاسگاه و منطقه نگهبانی به حساب می آید. مرگ بایستی راهی برای بدست آوردن کلید فرشته (Angel key) پیدا کند.

روای (در صورت لود بازی): تا اینجای سفر, یک هزار روح برای انتقام ناله و زاری میکنند. یک نیروی الهی, یک دوست قدیمی برگشته. راه رسیدن به well هنوز برای شما بسته است سوارکار. اما کلیدهایی برای هر در وجود دارد.

_مرگ در ابتدای راهش دوباره crowfhater را اینبار در دنیای lostlight میبیند.

مرگ: من این مکان رو نمیشناسم. تو منو به کجا اوردی؟
crowfhater: این مکان lostlight نامیده میشود. اینجا یک پست نگهبانی دور تر از دروازه های بهشت (heaven) میباشد. و در اینجا فرشتگانی برای مخفی کردن کلید well of souls وجود دارد.
مرگ: چرا اینجا؟ چرا آن را در white ctity (قلمرو اصلی فرشتگان) نگذاشته اند؟
crowfhater: در میان فرشتگان افرادی وجود دارند که میخواهند از کلید در راه اهداف شخصی خود استفاده کنند, پس کلید در اینجا مخفی شد تا از توطئه و برنامه های آنها محفوظ بماند. حداقل اونا امیدوار بودن که اینطور باشه.
مرگ: well of souls قدرت و نیروی همه موجودات را (شامل ارتش نفیلیم) در خود دارد؟
crowfhater: همینطوره ...... همچنین من حدس میزنم که سوالات بیشتری برای تو وجود داشته باشه. ادامه بده سوار کار, بپرس؟
مرگ: چهار سوارکار هرگز در مورد well نمیدونستن, چرا اون (این اطلاعات) از ما مخفی مونده بود؟
crowfhater: از ترس اینکه شما ممکنه با داشتن اون اطلاعات کارهایی انجام بدید. نباید به نفیلیم اجازه داده میشد که بیش از این مخلوقات را غارت و چپاول کند. نیاز بود اونا نابود بشن و مرده بمونن.
مرگ: پس well of souls میتونه اونارو (ارتش نفیلیم) برگردونه؟
crowfhater: بله اگر ما ریشه ای به موضوع نگاه کنیم. well of souls چشمه و منشاء زندگی همه فرشتگان, شیاطین, انسان ها و ...... حتی نفیلیم میباشد. اما با شمشیر آنها (ارتش نفلیم ) هرج و مرج و بی نظمی بوجود می آید, و به این دلیل بود که آلودگی (corruption) متولد شد. تو کار درستی کردی که اونا (نفیلیم) رو نابود کردی.

_مرگ از crowfhater جدا میشود تا جستجوی خود را در Lostlight برای یافتن کلید آغاز کند. مرگ به پیشروی در دنیای Lostlight ادامه میدهد تا اینکه به برج The crystal spire (مخروط کریستالی) میرسد.


برج The crystal spire (مخروط کریستالی)

_همین که مرگ به ورودی برج The crystal spire نزدیک میشود, به یکباره با تعدادی فرشته روبرو میشود. البته این فرشته ها هم بخاطر وجود آلودگی, آلوده شده اند.

فرشته 1: زخم (منظور او از زخم, مرگ میباشد) رو پاک کنید!
فرشته 2: حمله!
فرشته 3: تو به ما خدمت خواهی کرد!

_فرشتگان به مرگ حمله میکنند و نبرد آغاز میشود.


یکی از فرشته های آلوده شده

_مرگ سه (3) فرشته آلوده شده را از پا در می آورد و نابود میکند. اما به تعداد فرشتگان آلوده اضاقه میشود. به یکباره یک فرشته در حالی که در آسمان پرواز میکند وارد معرکه میشود. نام این فرشته Nathaniel میباشد. وظیفه او دفاع از برج مخروطی crystal میباشد.


Nathaniel

Nathaniel: با مشخصاتی که abbadon گفت, این باید تو باشی. به سرعت به طرف من بیا.

_ Nathaniel به فرشته های آلوده حمله میکند و در کشتن آنها به مرگ کمک میکند. سرانجام مرگ و Nathaniel همه فرشته های آلوده شده را از بین میبرند.

Nathaniel: از سوی یک جنگجو به جنگوی دیگر, به منطقه Lostlight خوش اومدی سوارکار.
مرگ: من تو رو میشناسم؟
Nathaniel: من Nathaniel هستم. من در کنار تو جنگیدم, در دروازه های بهشت (eden). اگر شمشیرهای تو نبود ممکن بود بمیرم. اما من ناراحت نیستم که تو منو بیاد نمیاری. فکر تو اون روزها کشتن نفیلیمی ها بود.
مرگ: تو یک hellguard (نگهبان جهنم) هستی.

(نکته:hellguard نام نیروهای بهشتی میباشد که رهبر آنها در ابتدا abaddon و سپس uriel بود و وظیفه آنها نابود کردن شیاطین و جهنمیان در آخر و زمان بود)

Nathaniel: بودم. اما حالا نگهبان نور و روشنایی (guard of the light) هستم. و همچنین نگهبان Archon. هر دو اونها رو تو میتونی در داخل مخروط برج کریستال پیدا کنی. اما یه چیزی به من میگه تو اینجا نیستی تا در پرتو نور استاد من (Archon), افتخار و شکوه کسب کنی.
مرگ: چه چیزی رو از من مخفی کردی؟
Archon :Nathaniel اون طرف هست سوارکار.
مرگ: اتفاقا من کار دیگه ای دارم.
Nathaniel: اگر کار تو, تو رو به قلمرو مرگ برده, حالا تو میتونی به نور و روشنایی خدمت کنی. با تحویل دادن این طومار (scroll).
مرگ: اونوقت تو در سرزمینی پر از جسد ( قلمرو مرگ) چکار میکردی؟
Nathaniel: من دنبال یک دوست قدیمی بودم, یک روح گمشده. برای این کار کجا بهتر از قلمرو مردگان؟ طومار رو به یک درباری فناناپذیر تحویل بده, اونا ممکنه به سوال های من جواب بدن.
مرگ: من دنبال یک کلید میگردم.
Nathaniel: حدس میزنم چیزی که دنبالش هستی تنها یک کلید نیست. برای این منظور تو باید با Archon مشورت کنی. اون یه مقدار از نوک مخروط دیده میشه.
مرگ: چطور شد که تو تصمیم گرفتی Hellguard رو رها کنی؟
abaddon:Nathaniel منو اینجا فرستاد تا مواظب برج مخروطی کریستال (The crystal spire) و همچنین Archon باشم. خطر این وجود داره که برج مخروطی سقوط کنه.
مرگ: این چجور مکانیه؟
Nathaniel: یک پاسگاه یا پست نگهبانی. ما اینجا رو Lostlight صدا میزنیم. بخاطر چیزی که ما در اینجا دور از white city پنهان کردیم. در اینجا, ما به تاریکی نزدیکتر هستیم.
مرگ: و این Archon کی هست؟
lucien :Nathaniel رئیس دفترخانه است. این فرشته همه چیزهایی را که میبیند و میفهمد ضبط میکند و مینویسد, وقتی او به تاریکی پیوست, قلعه نظامی عاج (ivory citadel) از نوشته های ضبط شده او نگهداری میکند. یک آرشیو بزرگ غیر قابل تصور.
مرگ: این قلعه نظامی (citadel) کجاست؟
Nathaniel: در پشت غبار و مه گم شده است. دعا کن که هیچ وقت کارت تو رو به اونجا نکشونه. امیدوارم هر چیزی که تو رو به اینجا کشونده رو پیدا کنی.

_پس همانطور که Nathaniel گفت, مرگ میتواند Archon را در بالا و نوک برج مخروطی کرستال پیدا کند. همچنین Nathaniel یک ماموریت جانبی برای مرگ داشت و آن تحویل یک طومار (scroll) به صدراعظم در قلمرو مرگ در قسمت ethernal throne بود. انجام این ماموریت اختیاری است. به خط اصلی داستان باز میگردیم: حالا مرگ باید وارد برج مخروطی کریستال شود و در نوک آن Archon را پیدا کند. مرگ وارد برج میشود. مرگ بالا رفتن از قسمتهای مختلف برج را شروع میکند. سرانجام مرگ خود را به نوک برج میرساند و با Archon روبرو میشود. Archon روی یک بلندی ایستاده است.


Archon

Archon: (به مرگ) از سایه ها و تاریکی خارج شو و به روشنایی و نور داخل شو. من تو رو دیدم سوارکار ..... کار هایی رو که تو انجام دادی, زندگی هایی رو که بهشون پایان دادی. من میدونم چرا تو اینجا هستی.
مرگ: پس کلید رو به من بده.
Archon: من قرنها از کلید محافظت کردم. اون مال منه. و من از اون قطعا جدا نمیشم, حالا نه. آلودگی در شهر ما گسترش پیدا کرده. در قلب های ما. حالا تنها من پاک و تمیز موندم و یک چراغ در مقابل تاریکی هستم. ناگزیریم که اونو به عقب هل بدیم.
مرگ: همه ما ناگزیر نیستیم Archon.
Archon: هممم ...... شایدم نباشیم. بعد از اینکه مهر ها (seals) شکسته شد و لژیون و ارتش جهنمیان به زمین اومدن, تعدادی از آثار مقدس گم شد. اولی, عصای آرافل (rod of arafel) بود, که میتونست اتفاقاتی رو که اونجا (روی زمین) افتاده برعکس و معکوس کنه. من خودم جرات نمیکنم که عصا رو دوباره بدست بیارم. دروازه های white city (قلمرو فرشتگان) به روی هر فرشته ای که زمین (earth) رو ملاقات کرده, بسته شده. اما تو (مرگ) یک فرشته نیستی. عصا رو بدست بیار و من یک راه در درون قلعه نظامی (citadel) خودم باز خواهم کرد. در اونجا, تو خواهی توانست کلید رو برای درخت زندگی پیدا کنی. در ازای چیزی که تو در زمین پیدا خواهی کرد ......... بعد از اینکه تو با اون (عصای آرافل) مواجه شدی, حتی ممکنه تو بتونی نفرین و نام برادرت جنگ (war) رو هم پاک کنی.

_مرگ دوباره با Archon صحبت میکند.

Archon: سوارکار, چاله آب (که در کنار Archon قرار دارد) تو رو به زمین (earth) خواهد رسوند.
مرگ: این مکان قیری رنگ و سیاه رو که نمیگی. اگر تو عصا رو میخوای, پس باید به من بگی که کجا میتونم اونو پیدا کنم.
Archon: ما تا مدتی اون رو می دیدیم, تا زمانی که شروع به پایین رفتن در اعماق کرد. اما من نمیتونم به تو بگم. زمانیکه ارتش جهنمیان حمله کردند (به زمین), قلمرو انسان ها (kingdom of man) بوسیله تاریکی بلعیده شد. بعد از اون من تنها یک نگاه کوتاه و گذرا به زمین داشتم, اما همین هم کافی بود که بفهمم جای عصای آرافل (rod of arafel) امن هست . و تنها امید ما بدست آوردن اون و رستگاریست.
مرگ: چطور یک شهر نورانی در آلودگی و فساد سقوط کرد و فرو رفت؟
Archon: شهر سقوط نکرده بود, اما اونا (آلودگی و نیروهای آلوده شده) وارد شهر شدن. این موضوع تنها با یک فرشته شروع شد! اون ضعیف شد و به شک افتاد. و زمانیکه تاریکی اونو صدا کرد, اون به تاریکی خوش آمد گفت. بوسیله اون, آلودگی گسترش یافت و پخش شد. به نظر میاد من میتونم اونو احساس کنم که بالای سر ما جمع شده. به همین دلیل, من به برادرانم هشدار دادم که طوفانی در راه است, اما اونا گوش ندادن. کمی بعد ابر ها از هم پاشیدند و شهر نور سقوط کرد. و بعد از آن قلمروهای دیگر در تاریکی سقوط کردند.
مرگ: این چاله تو, این تنها راه رفتن به قلمرو انسانها هست؟
Archon: این تنها راهیه که من بلدم. تو میتونی از اربابانت (منظور از اربابان احتمالا charred council یا شورای سوخته میباشد) بخاطر این تشکر کنی. برای حفظ تعادل, شورای سوخته (charred council) همه سفرها به سومین قلمرو (منظور قلمرو انسانها) رو ممنوع کرد ........ و معنی از بین رفتن اون اینه که اون (دنیای انسان ها) هنوز وجود داره. حتی درخت زندگی هم سوخت, مثل اینکه مقدار زیادی روشن و شعله ور بوده.
مرگ: تو هنوز هم قصد داری به زمین سفر کنی.
Archon: مرگ, همه از شورا حرف شنوی و اطاعت پذیری ندارند. به همین دلیل هست که اونا باید سوارکار داشته باشن.
مرگ: تو به گونه ای در مورد این قلمرو صحبت میکنی که انگار مال خودت بوده.
Archon: نگهبانان این مکان رو lostlight نامیدند, اما این محلی میباشد که در آن نور پیدا شد. و من منبع اون هستم.
مرگ: چیز دیگه ای نمونده که به من بگی؟
Archon: نه تا زمانی که تو عصا رو پیدا کنی, سوارکار. آن موقع (زمانیکه مرگ عصا را در زمین پیدا کرد) همه چیز آشکار میشود.

_در اینجا مرگ از Archon جدا میشود. پس مرگ فهمید که یک شیء با ارزش و باستانی در آخر و زمانی که جنگ (war) آن را آغاز کرده بود, روی زمین گم شده است. این عصا حالا تکه تکه شده و در قسمت های مختلف زمین میباشد. مرگ باید عصای آرافل را برای Archon پیداکند تا او هم راز رسیدن به کلید را به مرگ بگوید. مرگ برای رسیدن به زمین باید از چله ای که در کنار Archon قرار دارد استفاده کند. در حقیقت این چاله یک پورتال میباشد که مرگ را به زمین منتقل می کند. مرگ وارد پورتال میشود و پورتال هم همانطور که انتظار میرفت مرگ را به زمین (earth) منتقل میکند. حالا 100 سال از وقایع رخ داده در آخر و زمان و زندانی شدن جنگ (war) میگذرد و زمین بسیار ویران شده است. باران در حال باریدن است و شهر مملو از هیولاهای مختلف میباشد. در این لحظه پرنده ای که همراه مرگ است غارغار میکند و مرگ به پرنده میگوید:

مرگ: ساکت ..... جسد های بیشتری این اطراف وجود داره.

_تصویر تغییر میکند و هیولاهایی شبیه زامبی را نشان میدهد. به یکباره سر و کله uriel (اوریل) و فرشتگان دیگر در آسمان پیدا میشود. آنها به سوی هیولاها حمله ور میشوند.

اوریل: برای abaddon!

_مرگ از کمی دورتر این صحنه را میبیند.

مرگ: اوریل؟ ارتش hellguard (نکته: قبلا گفتیم که اعضای hellguard را گروهی از فرشتگان به فرماندهی اوریل و در گذشته abaddon تشکیل میدهند. معنی لغوی کلمه hellguard یعنی نگهبان جهنم) روی زمین چه کار میکنه؟

_فرشتگان و اوریل کماکان در حال نبرد با هیولاها هستند, در این بین سر و کله یک هیولای بزرگتر پیدا میشود. این هیولا, دیگر هیولا ها را با ضرباتش از بین میبرد و با اوریل درگیر میشود. کمی بعد هیولا ضربه ای به اوریل وارد میکند و او را به کناری پرتاب میکند.

مرگ: اه ..... لعنت به این.

_اوریل همچنان روی زمین افتاده و هیولای بزرگ به اوریل نزدیک میشود. اما به یکباره هیولا به روی یک ساختمان ویران میپرد. اوریل از جایش برمیخیزد.

اوریل: hellguard! بخاطر من!


Uriel, رهبر فعلی ارتش Hellguard

_مرگ به اوریل کمک میکند تا تعداد بسیار زیادی از هیولاها را نابود کنند. سپس مرگ با اوریل صحبت میکند.

اوریل: من باید تو رو بخاطر کاری که برادرت (war) اینجا انجام داده بکشم. اما تو جون منو نجات دادی. و حتی به ما اهمیت دادی.
مرگ: تو در مورد عصای آرافل (Rod of Arafel) چی میدونی؟
اوریل: سلاحی با قدرت و نیروی عالی و فوق العاده, که به وسیله Archon Hestus ( این فرد یعنی Archon hestus با آن Archon در دنیای lostlight دیدیم تفاوت دارد. Archon هرگز به زمین نیامد) برای مبارزه با شیاطین در جنگ نهایی (آخر و زمان) به زمین اورده شد. اما خود Hestus نابود شد و عصا شکسته و خرد شد. حالا ویرانگر (Destroyer) از این تکه ها برای تقویت ارتش تاریکی خودش استفاده میکنه.
مرگ: چیزی که تکه تکه شده دوباره میشه به هم وصل بشه. تکه های عصا کجاست؟
اوریل: در دستان ویرانگر (Destroyer). اون موجوداتی رو از اعماق زمین (abyss) احضار کرد. و افراد منتخب خودش رو برگزید, شامل کارهای کفر آمیز. حتی حالا او این دنیا را به املاک و منطقه های جهنمی خودش تقسیم کرده. یکی از رنجها و مشکلات این جانوران (swarm ها) هستند, آنها بر روی زمین از اجساد مرده تغذیه میکنند, و یک گروه (swarm) را تشکیل میدهند که باعث میشود آنها دارای تعداد زیادی جسم و استخوان و تنها یک مغز و ذهن برای جنگیدن باشند. این موجودات همین کسانی بودند که لحظاتی قبل به ما حمله کردند.
مرگ: یک مغز, ساده به نظر میاد.
اوریل: من بیش از این hellguard (ارتش فرشتگان روی زمین) رو برای بدست آوردن عصای آرافل (Rod of arafel) به خطر نمیندازم و ریسک نمیکنم. اما مطمئناً تو میخوای این ماموریت احمقانه رو انجام بدی. پس رد جنازه هایی رو که بوسیله گروه من کشته شدن بگیر.
مرگ: یک ماموریت احمقانه ........ خوب راستش این اولین ماموریت احمقانه من نیست.
اوریل: پس این آخرین ماموریت احمقانه تو هم نخواهد بود. انجامش بده.
مرگ: از هشداری که دادی متشکرم. اوریل, چه تعداد از فرشته ها اینجا کشته شدن؟
اوریل: خیلی زیاد. اما با مرگ هر فرشته, در عوض یکی دیگر زنده خواهد شد. عذاب و رنج کشدین آنها به ویرانگر (Destroyer) قدرت میدهد. شاید تو باید اونا رو از عذابشون نجات بدی, سوار رنگ پریده (یا بی روح).
مرگ: باشه اگر تو اینطور میخوای. به هرحال, تنها کاری که من میتونم در مورد اسیرها انجام بدم, کار اونا رو سریع تموم کنم. (یعنی بکشمشون)
اوریل: همینش هم به اندازه کافی کار خوبیه.
مرگ: چرا Hellguard هنوز روی زمین مونده؟ تو گم شدی اوریل, در حالی که خودت نمیدونی.
اوریل: کجا میتونستیم بریم؟ همه مخلوقات دیدن که اینجا چه اتفاقی افتاد: که چطور ارتش hellguard جنگ رو قبل از شکستن مهر ها آغاز کردن. در white city ( قلمرو فرشتگان) به روی ما بسته شد. ما هرگز نمیتونیم به خونه بریم.
مرگ: این منتخب ها کی هستن؟ به نظر نمیاد اونا مثل هیولاها باشن.
اوریل: نه, اونا موجوداتی باستانی از گذشته های دور هستن. اونا از قلب دنیای زیرین (Abyss) اومدن.

(توجه: Abyss به دنیای زیرین گفته میشود. همچنین abyss یک محل تاریک و ترسناک میباشد که بین سه قلمرو انسان ها, بهشت و جهنم قرار دارد.)


اوریل: قدرتمند ترین ها به ویرانگر (destroyer) خدمت میکنن, و به نام او به خاکستر و استخوان حکومت میکنند. (باور کنید جمله همینطوری نوشته شده و من بهتر از این نتونستم ترجمش کنم)
اوریل: همه افراد و چیزهایی رو که در اطراف اونا هستن, بکش.
مرگ: این عجیبه که تو این همه مدت دوام اوردی. ( در مقابل گروه های پر جمعیت هیولا یا اصطلاحاً swarm). حتی مرگ (منظور از مرگ خودش یا شخصیت بازی نیست) هم در مقابل تو رژه میره.
اوریل: تو در مورد swarm صحبت میکنی؟

(توجه: معنی کلمه swarm دسته و گروه میباشد و در اینجا به یکی از هیولاهای بازی اتلاق میشود که در زمین دیده میشوند. موجوداتی شبیه زامبی.)

اوریل: اونا (swarm ها) بیخودی پرسه میزنن. اونا بیشتر ار همه تشنه انتقام گرفتن هستن. حتی مرگ هم نمیتونه اونا رو متوقف کنه.

مرگ در مبارزه با swarm ها

( نکته بسیار مهم: همانطور که قبلا هم در پارت 1 گفتم, وقایع بازی قبل از شروع ماموریت جنگ (war) برای اثبات بی گناهی خودش در جریانه. یعنی در حال حاضر اوریل هنوز به رهبر سابق خودشون abaddon که کشته شده وفادار هست و نمیدونه که در حقیقت ویرانگر (destroyer) همون abaddon هست. اوریل خبر نداره که abaddon در تمام این مدت به اونا و ارتش فرشتگان (Hellguard) خیانت کرده. اوریل در حال حاضر فکر میکنه که جنگ (war) مقصر و دلیل بروز تمام این مشکلات هست)

_مرگ از اوریل جدا میشود. حالا مرگ میتواند از سلاح salvation (رستگاری) هم که مورد استفاده ارتش hellguard است, استفاده کند. حالا مرگ باید جستجوی خود را برای پیدا کردن اولین تکه شکسته شده عصای آرافل آغاز کند.
 
آخرین ویرایش:

masoud_s54

کاربر سایت
Sep 26, 2012
3
کسری جان واقعا ممنون از زحمتی که می کشی بدون که هر قدر تشکر کنیم ازت کمه دست گلت درد نکنه و خسته نباشی و ای کاش بتونی ادامه بدی
ایشالا موفق و پایدار باشی

---------- نوشته در 03:56 PM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 03:55 PM ارسال شده بود ----------

part 5

_پس مرگ به منطقه psychameron تلپورت و منتقل میشود. او باید در این منطقه سومین خادم و ارباب فرمانروا یعنی basileus را پیدا کند. گفته شده که basileus در میان سه ارباب و خادم فرمانروا, قدرتمند ترین به حساب می آید. مرگ با پیشروی در این منطقه سرانجام با basileus روبرو میشود.

basileus: من امیدوار بودم که قهرمانی (champion) که بوجود اومده بتونه در مقابل آلودگی (corruption) ایستادگی کنه. و تو خودتو بالا کشیدی و پیشرفت کردی سوارکار. افسوس که سفر تو در اینجا به پایان میرسه. ( یعنی من تو رو اینجا میکشم)

_آنها با هم وارد نبرد میشوند. کمی که از نبرد میگذرد:

basileus: تو نمیتونی سر راه من قرار بگیری!

_ basileus برای مبارزه با جنگ یک هیولا به نام achidna را احضار میکند و خودش هم روی سر هیولا قرار میگیرد. مرگ به مبارزه ادامه میدهد و بعد از اینکه مقداری آسیب به achidna میرساند, دوباره basileus از روی هیولا پایین می آید و به تنهایی با مرگ مبارزه میکند. سرانجام مرگ basileus را از پا درمی آورد و او را تسلیم میکند.

basileus: کافیه! من با تو میام سوارکار, حتی پیش فرمانروای استخوان ها! (lord of bones) حتی برای قضاوت و داوری!

_پس حالا مرگ هر سه ارباب فرمانروا را در اختیار دارد. پس او باید آنها را به فرمانروای استخوان ها تحویل دهد. مرگ به Eternal throne باز میگردد. مرگ به همراه هر سه خادم یعنی basileus, judicator و phariseer به پیشگاه و نزد فرمانروای استخوان ها (lord of bones) میروند.

ارباب ها: سرورم, شما با ما میخواید چکار کنید؟
فرمانروای استخوان ها: رنج و عذاب!!!!

_فرمانروا سه ارباب خودش را به رنج و عذاب مجکوم میکند


فرمانروا سه خادم خود را به رنج و عذاب محکوم میکند

فرمانروا: از خواب شما مدت زیادی میگذره! مدت خیلی زیادی! شما وظیفه و ماموریت خود را رها کردید. شما دیگه استفاده ای برای من ندارید.
مرگ: این دیگه چه کاریه؟ من دوست ندارم اینجوری بازیچه قرار بگیرم.
فرمانروا: آنها از دستور من قصور و کوتاهی کردن. اما از تو (مرگ) سپاسگزارم. من تو (مرگ) رو به قسمتی از قلمرو خودم میفرستم که به عنوان راهی برای رسیدن به well of soul (دروازه ارواح) شناخته میشه. اما ابتدا, شیاطین و هیولاهایی اونجا وجود دارن که تو باید با اونا روبرو بشی.
مرگ: من همین الانش هم, قبل از این با هیولاهای زیادی روبرو شدم و تعداد زیادی رو کشتم.
فرمانروا: نه هیولاهایی مثل این ها. (یعنی هیولاهایی قویتر و متفاوت از چیزهایی که مرگ پیش از این با آنها روبرو شده) قدرت بسیار زیاد و فوق العاده ای در اون طلسم (amulet) وجود داره. اما بی ارزگی و شرمساری تو باعث شد که اون (amulet) باز بشه.
مرگ: من افسوس و تاسف هیچ چیزی رو نمیخورم.
فرمانروا: من میتونم اون طرف جسم و گوشت تو رو ببینم. جایی که نبردهای دیوانه وار واقعی وجود داره.

_فرمانروای استخوان ها, مرگ را به شهر مرگ (city of the dead) تلپورت و منتقل میکند. مرگ از طریق این مکان میتواند خود را به well of souls (یا به عبارتی دروازه ارواح) برساند. به محض اینکه مرگ به شهر مرگ منتقل میشود, با صدراعظم (chancellor) ملاقات میکند.

صدراعظم: سوار کار, تو از ارباب استخوان ها (lord of bones) چی یاد گرفتی و فهمیدی؟
مرگ: من فکر میکنم اگر ارباب تو به معامله بین ما عمل نمیکرد , همون چیزی بود که از اسمش انتظار میره.
صدراعظم: پادشاه مرگ (king dead) راه رسیدن به شهر مرگ (city of the dead) رو در اختیار تو گذاشت.
مرگ: من در شهر مرگ باید دنبال چه کسی بگردم؟
صدراعظم: تو باید نگران و دلواپس کسی باشی که دنبال تو میگرده.
مرگ: به سوال من جواب بده, مترسک سر خرمن (scarecrow).
صدراعظم: جالب نمیشه اگه اونو به راحتی به تو بگم.
مرگ: پس بیشتر از این صحبت نکن و بس کن!
صدراعظم: اگر من جای تو بودم, مواظب گردن (neck) خودم بودم.
مرگ: در شهر مرگ من چه چیزی پیدا خواهم کرد؟ البته بجز جسد های بیشتر.
صدراعظم: سوارکار, یه چیزایی پر ارزش تر و گرانبهاتر از گوشت و استخوان و ارواح. از هر قلمرو و دنیا در زیر یک خورشید مرده. در شهر, گذشته آنها در مدت حیاتشان پاک میشود, و آنها میتوانند از دروازه (well) عبور کنند و دوباره متولد شوند. تعداد زیادی از ارواح از این تطهیر و پاکسازی زنده نخواهند ماند. بعضی دیوانه میشوند. و تعداد کمی از آنها سعی میکنند از این قید و بند فرار کنند.

_پس مرگ حالا در شهر مرگ (city of the dead) میباشد. مرگ باید شخصی را پیدا کند تا او را به سمت well of souls راهنمایی کند. در ضمن حالا مرگ یک توانایی و قدرت جدید به نام soul splitter (شکاف دهنده روح) در اختیار دارد. با این توانایی مرگ میتواند روح خود را به دو (2) قسمت جداگانه تقسیم کند و آنها را مجبور کند که هر کدام کارهای خاصی انجام دهند.


ورودی شهر مرگ (city of the dead)

روای (در صورت لود بازی): تا این لحظه از سفر, نیاز و احتیاج شاه بخاطر خشمش نادیده گرفته شد. کسانی که میتوانستند کمک کنند (به شاه) کشته و نابود شدند. (منظور خادمان شاه) اما بواسطه مرگ آنها, یک قدرت جدید از گناه بوجود آمد و یک ارتش دوباره به زندگی برگشت ...........

_ حالا مرگ باید در شهر مرگ کاوش کند و دنبال روحی بگردد که فرمانروای استخوان ها درباره آن صحبت کرد.




کسری جان فقط و فقط بخاطر تشکر کردن از شما ثبت نام کردم خیلی گلی و خیلی آقایی موفق و پایدار باشی
 

ezio-king

کاربر سایت
Sep 6, 2012
17
نام
shahab
داداش کسری از نظر خودت این همه که کار ترجمه رو کشیدی یه تشکر و لایک واقعا این کارتو تحسین میکنه؟؟؟؟ نه واقعا؟؟؟؟
خیلی عالییییییییییییییییییییی بود ممنون
 

Kasra-M

The phoenix must burn to emerge
کاربر سایت
Sep 15, 2010
1,656
نام
Kasra
سلام به دوستان عزیزم ...قسمت اول (Part 1) ترجمه بازی Darksiders 2 رو با عکس هایی با کیفیت بالا و در ابعاد بزرگ و متن هایی واضح و مشخص شده برای استفاده هر چه بهتر در سایت پرشین گیگ قابل دانلود و دریافت است..از دوستان گرامی میخوام که با نظرات خودشون من رو برای ارائه هر چه بهتر پارت های بعدی که توسط دوست عزیزم اقا کسری ترجمه میشه یاری کنند.
قسمت های بعدی رو هم در اولین فرصت در همین قالب برای استفاده شما عزیزان اماده میکنم
.

دانلود ترجمه بازی (Part 1) در قالب فایل PDF

عالیه, ممنون
 

masoud_s54

کاربر سایت
Sep 26, 2012
3
سلام به دوستان عزیزم ...قسمت اول (Part 1) ترجمه بازی Darksiders 2 رو با عکس هایی با کیفیت بالا و در ابعاد بزرگ و متن هایی واضح و مشخص شده برای استفاده هر چه بهتر در سایت پرشین گیگ قابل دانلود و دریافت است..از دوستان گرامی میخوام که با نظرات خودشون من رو برای ارائه هر چه بهتر پارت های بعدی که توسط دوست عزیزم اقا کسری ترجمه میشه یاری کنند.
قسمت های بعدی رو هم در اولین فرصت در همین قالب برای استفاده شما عزیزان اماده میکنم
.

دانلود ترجمه بازی (Part 1) در قالب فایل PDF

مرسی کیارش جان دستتون درد نکنه
 

Kasra-M

The phoenix must burn to emerge
کاربر سایت
Sep 15, 2010
1,656
نام
Kasra
part 6

_حالا مرگ باید جستجوی خود را برای پیدا کردن اولین تکه شکسته شده عصای آرافل (rod of arafel) آغاز کند. همچنین آریل از مرگ خواست که در راهش هر زمان که فرشتگانی را در بند آلودگی دید, آنها را از این عذاب راحت کند و بکشد. این یک ماموریت جانبی به حساب می آید. با راهنمایی که اوریل در پیدا کردن تکه اول عصای آرافل به مرگ میدهد, مرگ پس از جستجو اولین تکه عصای آرافل را پیدا میکند. حالا که مرگ اولین تکه را پیدا کرده بایستی پیش اوریل برگردد و بفهمد که او چه چیزی در مورد تکه دوم میداند. مرگ نزد اوریل بازمیگردد.

مرگ: من یکی از تکه های عصا را پیدا کردم.
اوریل: احتیاط کن. یه موجوداتی پشت این راهرو کمین کردن که حتی ارتش فرشتگان (Hellguard) هم جرات روبرو شدن با اونها رو نداره.
مرگ: و تکه عصا اونجاس؟ آیا اونا پشت این راهروها هستن؟
اوریل: بله, از میان شهر عبور کن و تو تکه بعدی رو در زیر زمین در یک تونل تحلیه شده و رها شده پیدا خواهی کرد.
مرگ: و آخرین تکه رو من کجا میتونم پیدا کنم؟
اوریل: من نمیدونم. اما عصا خودش یک میل و اراده در انجام کار داره. تو دومین تکه رو پیدا کن, شاید اون (خود عصا) به من جای سومین تکه رو بگه.

_اوریل بوسیله قدرت های جادوییش راه ورود را که توسط یک طلسم بسته شده بود باز میکند. حالا مرگ باید دومین تکه عصای آرالفل را پیدا کند و اوریل جای آن را به مرگ نشان میدهد. مرگ به راهش ادامه میدهد تا جایی که با هیولایی به نام the noss روبرو میشود.


The Noss

_ مرگ با the noss مبارزه میکند و آن را نابود میکند. مرگ به پیشروی ادامه میدهد. با جستجوی بشتر مرگ تکه دوم عصا را هم پیدا میکند. حالا او باید دوباره نزد اوریل بازگردد. او پیش اوریل برمیگردد.

اوریل: تو دومین تکه رو هم پیدا کردی. من میتونم قدرت اون رو در داخل تو حس کنم! عصا همه قسمتهای خودش رو میخواد. تو باید کر و ناشنوا باشی که فریادها رو نشنوی, اما من میشنوم. سومین تکه درست پشت این راهرو قرار دارد. سومین تکه در منطقه ایست که توسط نیروی تاریکی و سایه به شدت مستحکم شده است.
مرگ: ویرانگر (destroyer) خوشحال نخواهد شد زمانی که من عصای آرافل رو ترمیم کنم و دوباره بسازم. ممکنه بهای اون رو جنگجوهای تو (ارتش فرشتگان همراه اوریل یا به عبارتی Hellguard) بپردازن.
اوریل: white city (قلمرو اصلی فرشتگان) از ما گرفته شده. و این دنیای ویران بزودی به قبر و گور ما تبدیل خواهد شد. فعلا ما باید با تاریکی بجنگیم تا از نور و روشنایی محافظت کنیم. اگر حرکت و عمل تو به پایان یافتن و انتهای زندگی ما سرعت میده, پس اونو انجام بده.
مرگ: اوریل, شما میتونید زنده باشید و نفس های آخر ویرانگر (destroyer) رو ببینید.
اوریل: موفق باشی سوار کار. تکه آخر در چنگ تو است.

_ اوریل یکبار دیگر با قدرتهای جادویی خود, دالانی را که توسط یک طلسم مسدود شده بود را باز میکند تا مرگ بتواند به مسیرش برای رسیدن به آخرین تکه عصا ادامه دهد. مرگ در راهش دو (2) مرتبه با هیولاهایی noss روبرو میشود و آنها را نابود میکند. سرانجام مرگ آخرین تکه عصا را پیدا میکند و عصا کامل میشود.


عصای آرافل (rod of Arafel) کامل میشود

_مرگ دوباره پیش اوریل باز میگردد.

مرگ: عصای آرافل به صورت کامل ساخته شد.
اوریل: من وسوسه شدم که از تو بخوام که خوب از این سلاح استفاده کنی و این جنگ رو معکوس کنی و تغییر بدی. اما من از این میترسم که ویرانگر (destrpyer) دوباره بخواد اونو بدزده, و از اون در جهت هدف تاریکش استفاده کنه. نه, بهتره تو اونو از این دنیا ببری و در یک مکان امن در دست ارتش فرشتگان (white army) نگهداری کنی. ما مجبوریم اینجا بمونیم تا زمانی که اثری از ارتش hellguard باقی نمونه. (یعنی همه سرانجام کشته بشیم)
مرگ: من دوست دارم طرف شما باشم اوریل ....... اما سرنوشت برادر من(war), منو به راه دیگه ای کشونده.
اوریل: تو بزرگواری و شرافت خودتو ثابت کردی. یک نوع تقوا و پاکدامنی در تو دیده میشود. اما اگر من برادرت جنگ (war) رو ببینم, او باید برای جرم هایش جواب پس دهد.

(نکته: این دیالوگ هم دلیلی دیگر بر اینکه اوریل هنوز war را ندیده است)

مرگ: اون نمیتونه روی زمین بیاد, و من بخشیده شدن برادرم را خواهم دید.
اوریل: تو میخوای چکار کنی سوارکار؟ اما این دنیا (زمین) از دست رفته و نابود شده, و اون نمیتونه ناتموم بمونه.
مرگ: و Hellguard میخواد چکار کنه اوریل؟ هر شمشیری سرانجام کند میشه.
اوریل: به همین خاطرمن ادامه میدم. شیاطین و هیولاها بیش از پیش رنج خواهند کشید, وقتی ما از شمشیر استفاده کنیم.

_مرگ از اوریل جدا میشود. حالا که عصا به طور کامل سخته شده, مرگ باید به برج مخروطی کریستال پیش Archon برگردد. مرگ بوسیله پورتال پیش Archon در برج کریستال باز میگردد.

مرگ: مواظب باش چی آرزو میکنی Archon. تو ممکنه اونو بدست بیاری و بهش برسی.
Archon: عصای آرافل (rod of Arafel)! من مدت بسیار زیادی منتظر بودم.

_مرگ عصای آرافل را به Archon میدهد.

Archon: این احساس ......... حتی مقداری قدرتمندتر از چیزی که من تصور میکردم.
مرگ: پس تو نباید مشکلی با باز کردن یک راه در شهر خودت داشته باشی.
Archon: یک راه؟ من تمام قلمرو را پاک خواهم کرد. من سایه ها و تاریکی را پاک خواهم کرد ........ بوسیله روشنایی و نور مقدس! (Holly light)

_Archon از قدرت عصای آرافل استفاده میکند و قلمرو را از تاریکی و آلودگی پاک میکند.

Archon: اگر تو میخوای به قلعه نظامی برسی (citadel), به بال نیاز خواهی داشت.

_Archon سوت میزند و یک هیولای پرنده به نام گریفون (Gryphon) را احضار میکند. مرگ بر روی پشت هیولای پرنده سوار میشود.

Archon: دنبال scribe باستانی بگرد, اون هنوز در ویرانه ها سرگردان هست. اون میتونه به تو در پایان دادن ماموریتت کمک کنه.

(نکته: Jamaerah The Scribe یک نویسنده و کاتب در قلعه نظامی عاج فیل (Ivory Citadel) بود. اما او در قلمرو Lostlight بوسیله آلودگی تسخیر شد.)



مرگ بر روی گریفون پرنده در آسمان lostlight

_مرگ روی پشت گریفون در آسمان به پرواز در می آید. حالا مرگ باید خود را به قلعه عاج فیل (Ivory Citadel) برساند و از scribe برای پیدا کردن جای کلید کمک بگیرد. مرگ خود را به ورودی قلعه میرساند. مرگ وارد قلعه فرشتگان میشود تا scribe را پیدا کند.

راوی (در صورت لود بازی): تا این لحظه از سفر, مرگ سفر کرد (به زمین), و بازهم آلودگی را مشاهده کرد. نور و روشنایی و ارتش Hellguard هر دو از دست رفته بودند. اما دانش و معرفت درخشان عصای آرافل در داخل تاریکی درخشید و راه پیش رو را برای همیشه پاک کرد.

_مرگ جستجویش را برای یافتن scribe در قلعه آغاز میکند. در داخل قلعه فرشته های آلوده شده پرسه میزنند. با پیشروی بیشتر در قلعه, مرگ به یک توانایی جدید به نام Voidwalker دست پیدا میکند. این توانایی به مرگ این امکان را میدهد که بر روی سطوح خاصی (سطوحی با خطوطی آبی رنگ) پورتال هایی را ایجاد کند و بتواند به سرعت از یک پورتال در یک مکان به پورتالی دیگر در مکانی دیگر منتقل شد. (چیزی شبیه به بازی portal)


توانایی Voidwalker

_مرگ بعد از جستجوی بسیار و عبور از مناطق مختلف قلعه سرانجام jamaerah the scribe (معنی لغت scribe کتابت و نوشتن کتاب یا نویسنده میباشد) را پیدا میکند. در حال حاضر scribe توسط آلودگی تسخیر شده است.

scribe: مرگ تو نزدیک است. با من روبرو شو جمع کننده ارواح! (کلاً کلمه reaper یکی از القاب مرگ میباشد)


jamaerah the scribe

_ مرگ و scribe وارد مبارزه میشوند. سرانجام مرگ, scribe را از پا در می آورد و او را تسلیم خود میکند.

مرگ: کلید کجاست؟
scribe: سوارکار, منو ببخش!

_مرگ برای اینکه scribe را به حرف بیاورد با سلاحش محکم گردن او را میگیرد و تحت فشار بیشتر قرار میدهد.

مرگ: اون (کلید) کجاست؟!
scribe: خواهش میکنم! من همه چیز رو به تو خواهم گفت!

_مرگ سلاحش را از روی گردن scribe برمیدارد تا او حرف بزند.

scribe: اون ...... یک هرج و مرج و بی نظمی بود. حتی بیشتر نجیب زاده های بین ما هم تسلیم اون (آلودگی) شدند و شعور و هویت خود رو از دست دادن, و شمشیر خود را بیرون کشیدند. این اتفاقی بود که برای Archon افتاد. این اتفاق برای من هم افتاد.
مرگ: Archon
scribe: این بخاطر اون حوضچه لعنتی بود. به این خاطر استفاده از آن ممنوع شد. هر چیزی که اون (Archon) در داخل حوضچه دیده بود, باعث شد عقل و ذهنش رو از دست بده. آلودگی بخاطر اون (Archon) گسترش پیدا کرد. اون با وجود اینکه ادعا میکرد پاک و نمیز است, شهر رو به یک کشتارگاه تبدیل کرد! سرانجام, Archon به برج مخروطی کریستال (crystal spire) گریخت. اون کلید رو هم با خودش برد.
مرگ: Archon تو رو scribe (کاتب, نویسنده) خطاب کرد.
scribe: من jamaerah هستم. یه زمانی من در اینجا, در قلعه عاج فیل, رئیس دفترخانه و نوشته ها بودم. من هر چیزی رو از گذشته, حال و هر تغییری رو در آینده ثبت و ضبط میکردم. این برای من یک بصیرت و پیش بینی آینده بود. با فهمیدن و نگاه کردن در داخل چشمان دیگران ........ این یک موهبت و هدیه بود که تعداد اندکی از فرشته ها میتوانستند آن را تحمل کنند. حتی Helguard (ارتش فرشتگان) هم رازها و اسرار خود را دارد. Archon میخواست این اسرار را بفهمد ......... اما او چیزهای بسیار زیادی را فهمید.
مرگ: آلودگی همه این کارها را انجام داد؟
scribe: نه, یک نبرد و پیکار وجود داشت ...... که من هنوز هم میتونم اون رو ببینم ........ Archon در مقابل گروه های آلوده شده ایستاد و جنگید. اثرات او شهر را در هم شکست. دعا کن, چون اگر او در آینده تو باشد, تو راحت تر از سنگ میتوانی سفر کنی.
مرگ: Archon چطور میتونه آلوده شده باشه؟
scribe: بعضی چیزهای تاریک درون او ریشه دوانده است. و از او مثل یک عروسک خیمه شب بازی استفاده میکند تا تنفر و نفرت سیاه و تاریک را گسترش دهد.

_پس داستان اینطور پیش رفت که مرگ scribe را شکست داد. اما بعد از اینکه از جان scribe گذشت متوجه شد که Archon به او دروغ گفته است و کلید در دستان خود Archon میباشد. حالا مرگ باید به برج مخروطی کریستال باز گردد و کلید را از Archon در حالی که آلوده شده, بگیرد. مرگ به برج کریستال نزد Archon باز میگردد.

_ما تصویر Archon را میبینیم در حالی که به درون حوضچه نگاه میکند. درون حوضچه ویرانگر (یا همان abaddon) در فرم شیطانیش دیده میشود.

Archon: نه!

_سپس Archon متوجه حضور مرگ میشود.

مرگ: کلید Archon. من میدونم که تو اونو داری.
Archon: اون .... متعلق به ...... منه! حتی در حالیکه اون از من خواسته ...... من نمیتونم کلید رو نابود کنم. مطمئناً تو میفهمی و درک میکنی سوار کار. من کاری رو انجام میدم که مجبور به انجام اون هستم!

_تصویر تغییر میکند و ما تصاویر کمیک مانندی را میبینیم و Archon روی آنها صحبت میکند.

Archon: دروازه ارواح ( well of souls) باز شد ..... از کلید محافظت شد ..... در مقابل خواسته هایی که آنها داشتند ..... و همچنین از تو.

_دوباره تصویر به Archon باز میگردد.

Archon: تنها من میتونم کلید رو داشته باشم!

_Archon بوسیله قدرت جادویی اش ضربه ای به مرگ وارد میکند و مرگ را به ده ها متر آن طرف تر پرتاب میکند. مرگ و Archon وارد مبارزه با یکدیگر میشوند.


مرگ در مقابل Archon

_مرگ پس یک مبارزه نسبتا سخت, Archon را نابود میکند و کلید فرشته (Angel key) را بدست می آورد. حالا مرگ باید نزد crowfather برگردد تا بفهمد قدم بعدیش برای رسیدن به دروازه ارواح (well of souls) چیست. مرگ پیش crowfather در منطقه درخت زندگی بازمیگردد.

مرگ: من کلید فرشته رو حالا دارم.
crowfather: پس وظیفه و ماموریت تو به پایانش نزدیک شده. مرگ, من میتونم مسیر رو باز کنم, ولی تو باید کلید دیگه رو پیدا کنی.
مرگ: کلید شیطانی (Demon key).
crowfather: بله, محکم قدم بردار, در اونجا چیزی به جز سایه و تاریکی وجود نداره. من همیجا در منطقه درخت زندگی میمونم. تو در انجام ماموریتت به من نیاز خواهی داشت.

_پس همانطور که crowfather گفت, مرگ برای پیدا کردن کلید دیگر کلید که کلید شیطانی نام دارد, بایستی به منطقه ای به نام لبه سایه یا تاریکی برود (shadow's edge). مرگ بوسیله پورتالی که crowfather ایجاد کرده بود به دنیا و قلمروی shadow's edge وارد میشود. حالا مرگ باید جستجو کند و بفهمد که چه کسی یا چه چیزی در shadow's edge اقامت دارد تا از این طریق, راهی برای بدست آوردن کلید شیطانی پیدا کند. shadow's edge محل اقامت شیاطین میباشد و همچنین سامائل در اینجا اقامت دارد.


shadow's edge

_مرگ با کمی پیشروی دوباره crowfather را اینبار در قلمرو shadow's edge ملاقات میکند.

crowfather: به shadow's edge (لبه تاریکی یا سایه) خوش اومدی سوارکار. حالا, دنبال کلاغ هرجایی که میره, برو ....... وگرنه برادر تو از از بین میره!
مرگ: این مکان به نظر آشنا میاد.
crowfather: این مکان همانطوری هست که باید باشد. اینجا بازتاب و انعکاس تاریکی برج مخروطی کریستال میباشد. قلمرویی که بر خلاف قلمرو فرشتگان, مکان هیولاها و شیاطین میباشد. مواظب و هوشیار باش. اما آلودگی تیزبینی درونی اونا رو تغییر داده. و چیزی که اونا در اینجا دیدن, اونا رو نابود کرد.
مرگ: در مورد کلید چی؟
crowfather: اون در اختیار و مالکیت یک ارباب و استاد نیرومند قرار داره.

_مرگ با کمی پیشروی در منطقه با Ostegoth روبرو میشود. Ostegoth هانطور که گفته شد یک تاجر میباشد که سری شبیه به قوچ دارد.

Ostegoth: به قلمرو تاریکی خوش اومدی سوارکار.
مرگ: شرط میبندم که تو منو دنبال میکنی .....
Ostegoth: به هیچ وجه جور درنمیاد که من تو رو دنبال کنم. من به اینجا اومدم تا از سکه های شیاطین و هیولاها سهمی داشته باشم, و تو به اینجا اومدی تا از ارواح اونا سهمی داشته باشی. (یعنی اونارو بکشی) آیا ما خیلی با هم فرق میکنیم؟
مرگ: من در جستجوی یک کلید هستم.
Ostegoth: البته که دنبال کلید هستی. سامائل (Samael) در سرداب های زیر قسمت Black stone (سنگ سیاه) تعدادی چیز شگفت انگیز نگه داشته. من برای تجارت به اینجا اومدم, برای هر چیز کمی که اون میتونه با من قسمت کنه. اما من از این میترسم که همه چیز خوب پیش نره. سامائل هرگز نمیخواست که سرزمینش انقدر در سراشیبی نیستی و نابودی قرار بگیره. از چیزی و کسی که روی تخت پادشاهی سامائل میبینی, دوری کن و بر حذر باش. همه شایعات که از اون گرداب (گرداب زرد زنگ روی آسمان) به بیرون درز میکنن, از یک ملکه دیوانه میگن, Lilith (تلفظ میشود لی لی), کسی که هنوز به حکومت و قلمرو چسبیده و وفادار مونده .....
مرگ:Lilith! چرا من سورپرایز و متعجب نشدم؟ زمانیکه من با ارتش نفیلیم میجنگیدم, سامائل اونجا بود.
Ostegoth: شک نکن که با علاقه زیاد تماشا میکرده. سامائل شیطانی یک بازی برای خودش ترتیب داده و ساخته, و ما پیاده نظام ها و گروگان های اون هستیم.
مرگ: من در مورد این مکان شنیدم, black stone (سنگ سیاه).
Ostegoth: بله, تخت پادشاهی سامائل, خون نجیب زاده, سرگردان های خونین (red wanderer), اون تعداد زیادی اسم داشته, در حالی که یک خونه داشته. (منظور از خانه همان black stone و مقر فرماندهی سابق سامائل میباشد)
مرگ: چیز زیادی باقی نمونده ......
Ostegoth: آلودگی black stone رو در خود بلعید, همانطور که دنیاهای بیشماری رو بلعید, همانطور که اون forge lands رو خواهد بلعید, undead plains (معنی لغوی این دنیا: دشت های فنا ناپذیر یا میدان های نبرد فنا ناپذیر) رو, و حتی زمین رو.
مرگ: این آلودگی, دنبال چیه؟
Ostegoth: پایان دادن به وجود و هستی خودش. و در این مکان, تنها نیستی و نابودی وجود دارد.
مرگ: و چطور ما میتونیم با اون بجنگیم؟
Ostegoth: ما نمیتونیم. تعادل و بالانس پر ارزش و گرانبهای تو تنها به باقی موندن اون کمک میکنه. اما من از کجا باید بدونم ....... من تنها یک تاجر ساده هستم.

_مرگ از Ostegoth فعلا جدا میشود. مرگ میفهمد در حال حاضر سامائل رفته و ناپدید شده است. حالا Lilith در black stone باقی مانده است. پس مرگ باید او را پیدا کند و در مورد محل کلید از او سوال کند. مرگ وارد محل black stone میشود.


black stone

_مرگ در black stone پیشروی میکند. در یکی از قسمتها به یکباره کلاغ همراه مرگ که dust نام دارد شروع به قار قار کردن میکند و بلافاصله بعد از آن مرگ مورد حمله یک هیولا قرار میگیرد, اما مرگ از فورم شیطانی (reaper form) خود استفاده میکند و هیولا را با یک ضربه داس نابود میکند. کلاغ هم روی لاشه هیولا مینشیند تا دلی از غذا در بیاورد. مرگ رو به کلاغ میگوید:

مرگ: ممنون از هشداری که دادی.

_مرگ که میداند Lilith (تلفظ میشود لی لی) در همان نزدیکی ها می باشد, میگوید:

مرگ: حالا میتونی بیای بیرون Lilith.

_ و سپس Lilith خود را نشان میدهد.

Lilith: تو منو سرزنش میکنی بخاط اینکه مخفی شده بودم؟ تو مرگ (death) هستی. هر جایی که تو قدم میزاری, کسی اونجا امنیت نداره, البته نه برای مادرت (منظور خودش).

index.php

Lilith
مرگ: تو مادر من نیستی.

(
نکته مهم:Lilith از نژاد شیاطین (demon) میباشد و پیوستگی زیادی به جهنمیان از جمله لوسیفر (شیطان) و سامائل دارد. او کسی بود که با ترکیب کردن و در هم آمیختن غبار و خاک وجودی شیاطین و فرشتگان اولین نفر از نژاد نفیلیم را که absalom نام داشت به وجود آورد. دیگر اعضای نژاد نفیلیم که شامل سوارهای آخر و زمانی هم میشود از absalom شکل گرفتند و به وجود آمدند. پس Lilith به نوعی مادر death , absalom و همه افراد کشته شده نژاد نفیلیم به حساب می آید)


Lilith: آیا این من نبودم که absalom را از در هم آمیختن خاک و غبار فرشتگان و شیاطین خلق کردم؟ و اینطور نبود که از اولین نفیلیمی, بقیه شکل گرفتند؟ سوارکار, آنها برادران تو بودند. در حالی که زمانی که سوار ها داشتند ارتش نفیلیم را قتل عام میکردند, تو تنها کاری که کردی این بود که افسوس و پشیمانی خود را نشان دادی.

_ Lilith به ارواح حکاکی شده روی قفسه سینه مرگ اشاره میکند.

Lilith: چرا تو با توجه به دستور داده شده شورا, طلسم (همان طلسمی که ارواح نفیلیم را در ود جای داده) رو در abyss (همانطور که قبلا گفته شد abyss به دنیای زیرین اتلاق میشود, مکانی بین سه دنیای بهشت, جهنم و زمین) ننداختی؟ چرا این ارواح رو نگه داشتی؟ مگر برای اینکه یک روز, گناهی رو که انجام دادی تلافی کنی؟
مرگ: (فریاد میزند) گناه من؟! این آلودگی بخاطر absalom بوجود اومد! اون ( آلودگی) مثل یک جریان سیاه رنگ, بخاطر اون (absalom) بالا اومد و طغیان کرد. و تو مادر, باید کمک کنی تا اونو متوقف کنم! کلید شیطانی کجاست؟!
Lilith: بوسیله سامائل نگهداری میشد, اما حالا اون رفته و کلید ناپدید شده. اه .... نگران نباش فرزندم. گناه ممکنه زمانی تلافی و جبران بشه.

_Lilith توانایی و قدرت phaswalker را به مرگ میدهد. مرگ با این توانایی میتواند یک شکاف در حال و گذشته ایجاد کند و با این کار میتواند در زمان سفر کند. phaswalker وظیفه قدرت Voidwalker را هم انجام میدهد و میتواند پرتال های انتقالی را در جایگاه های گرد آبی رنگ بسازد. از این رو phaswalker یک ورژن بالاتر از Voidwalker میباشد.

Lilith: بوسیله این توانایی, تو میتونی به قلعه سامائل در گذشته قبل از سقوطش برگردی ...... و کلید شیطانی رو پیدا کنی. من تنها از تو میخوام زمانی که به دروازه ارواح (well of souls) رسیدی, به ندای قلبت پاسخ بدی ..... و نفیلیم رو احیا و زنده کنی.

_مرگ دوباره با Lilith صحبت میکند.

مرگ: تو هنوز به من نگفتی که من کجا میتونم کلید رو پیدا کنم.
Lilith: من در تخت خواب با سامائل سهیم بودم, نه در راز ها و اسرار اون!!! اگر تو کلید رو میخوای, باید با خودش صحبت کنی.
مرگ: چه چیزی تو رو به قلمرو سامائل کشونده؟
Lilith: من در گذشته از نظر فدرت ضعیف و بی تجربه بودم و هیچ شیطانی در هر قلمرویی نمیتونه با سامائل زورآزمایی و رقابت کنه. اون میتونست به همه ما حکمرانی کنه, اما حالا اون رفته, و سرنوشت یکبار دیگه به فرزندان من واگذار شده. نفیلیم رو برگردون, و بعدش همه مخلوقات مال تو خواهند شد.
مرگ: اما به چه قیمتی؟ من باورم نمیشه که سامائل به این سادگی ناپدید شده باشه.
Lilith: مرگ, عشق من, تو مقدار خیلی کمی در مورد قلمروهای شیطانی و دوزخ میدونی. یک دستور و حکم جدید رسیده , که بر پایه سقوط و نابودی انسان ها بنا و ساخته شده. هر هیولا و شیطانی برای قدرت رقابت میکنه. اگر سامائل از بین رفته, او تنها شخص نیست.

_مرگ از Lilith جدا میشود. مرگ فهمید که سامائل در گذشته از کلید نگهداری میکرده. پس مرگ بایستی به کمک توانایی phaswalker به گذشته سفر کند و کلید را بدست آورد. البته تنها در مکانهایی میتوان از این قدرت استفاده کرد که جایگاه دایره ای شکل و سبز رنگ برای فعال سازی توانایی phaswalker وجود داشته باشد. مرگ خود را به یکی از این جایگاههای سبز رنگ فعال سازی توانایی phaswalker میرساند.


جایگاههای سبز رنگ فعال سازی توانایی phaswalker


_مرگ با استفاده از قدرت phaswalker موفق میشود در زمان به گذشته قلعه black stone برود. قسمتهایی که تخریب شده بودند دوباره به شکل اول خود در گذشته باز میگردند. حالا مرگ در گذشته black stone قرار دارد.

 
آخرین ویرایش:

actor

کاربر سایت
Sep 1, 2012
3
نام
محمد مهدی
کسری جان ممنون از زحمتی که میکشی در قسمتی از ترجمه اشاره کردی که اوریل خبر نداره که آبادون همون ویرانگره .در صورتی که در قسمت اول بازی war طی مبازه دوم با اوریل اون رو از خیانت آبادون آگاه میکنه ممنون میشم اگر جواب بدی
 

Kasra-M

The phoenix must burn to emerge
کاربر سایت
Sep 15, 2010
1,656
نام
Kasra
کسری جان ممنون از زحمتی که میکشی در قسمتی از ترجمه اشاره کردی که اوریل خبر نداره که آبادون همون ویرانگره .در صورتی که در قسمت اول بازی war طی مبازه دوم با اوریل اون رو از خیانت آبادون آگاه میکنه ممنون میشم اگر جواب بدی

در اینجا war هنوز در شورا زندانی هست و اصلا ماموریتشو شروع نکرده و اصلا اوریل رو تا حالا ندیده. ولی اوریل شنیده که war باعث کشتن رهبرشون abaddon شده. در قسمت اول شماره اول هم که تازه آخر و زمان شروع شده بود, من تا جایی که یادم میاد جنگ با abaddon برخورد داشت نه با اوریل. war صد سال بعد که اوریل به ریاست hellguard رسیده بود باهاش روی زمین روبرو شد.
 

کاربرانی که این قسمت را مشاهده می‌کنند

تبلیغات متنی

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
or ثبت‌نام سریع از طریق سرویس‌های زیر