بحث و تبادل نظر در مورد سری Resident Evil

از کمبود اخبار و اطلاعات در رابطه با قسمت هفتم گفتم برگردم به عقب و برم سراغ رزیدنت 4! سری زدم به سایت ویکی رزیدنت اویل. رفتم صفحه ی مرتبط به فرقه ی مذهبی Los Iluminados را خوندم. نمیدونم ولی لرزه به اندام ادم میندازه!#:-s

Los Iluminados - Resident Evil Wiki - The Resident Evil encyclopedia - Wikia

مقاله ی جالبی بود, الان بهتر میشه ایده ای که برای چرخش داستانی,و جلوگیری از مررگ تدریجی رزیدنت تو ذهن سازندگان بوده رو درک کرد
 
بچه ها،امروز یکدفعه یادم از RE5 و داستان بی نظیرش فتاد.واقعا عظمتی به بزرگی کل سری داشت.واقعا خوشحالم که اگه اخیرا شاهد داستان های فرعی و تجاری متعددی در سری بودیم،حداقل خط اصلی داستان سری درست و حسابی جمع شد و شاهد یک پایان کاملا اصولی و همه جانبه براش بودیم.داستانی که نه تنها پایانی درخور و مناسب برای خط اصلی داستان سری بود،بلکه به معنی واقعی کلمه به ریشه های داستان برگشته بود.(صرفا جهت رسوندن مفهوم،از کلمه ی ریشه استفاده میکنم.هر واژه ای که به نظرتون درسته رو در نظر بگیرید) بدون اغراق در سری RE هیچ نسخه ای نداریم که به اندازه ی RE5،به ریشه های داستان پایبند باشه.در واقع در RE5 همه چیز به ریشه ها و اصل خودش برگشته بود.باهم چند نمونه از مهمترین اونها رو بررسی کنیم:

هدف داستان بازی:

همونطور که کاملا مشخصه،هدف اصلی داستان RE5 پایان دادن به خط اصلی داستان سری و پرداختن به ابهامات گذشته ی این سری بود.در موارد بعدی،بیشتر به درک این موضوع خواهید رسید.برای همین هم الآن بیش از این در موردش توضیح نمیدم!

شخصیت های بازی:

کریس،جیل،وسکر و اسپنسر چهار شخصیتی بودند که داستان نخستین نسخه ی سری RE رو رقم زدند.کریس و جیل به عنوان قهرمانان داستان،وسکر به عنوان آنتاگونیست داستان و اسپنسر هم شکل دهنده ی وقایع و در پشت صحنه ی داستان.بعدا در کد ورونیکا کریس به عنوان دشمن شماره ی یک کریس مطرح شد و کسی که مشخص بود در انتها خودش به ماجرای وسکر خاتمه میده.جیل هم تبدیل شد به پارتنر کریس در این داستان پر فراز و نشیب.در 5 که قرار بود پایان دهنده ی داستان اصلی سری باشه،دوباره این چهار نفر در کنار هم قرار گرفتند و جالب اینجاست با همون ترکیبی که به تدریج در سری شکل گرفته بود.یعنی کریس به عنوان قهرمان اصلی داستان و کسی که به همه چیز خاتمه داد (همونطور که از زمان کد ورونیکا هم مشخص بود)،جیل به عنوان یک نقش مکمل در داستان این نسخه،وسکر به عنوان آنتاگونست داستان و اسپنسر هم دارای نقشی در پشت پرده ی داستان و پرداخته شدن به سرنوشت مبهم و مرموزش.در واقع همونطور که در ابتدای مقاله هم اشاره کردم،داستان 5 نمونه ی کوچک شده ی کل داستان سری هست.داستانی که تمام اون قوانین و الگوهای سری،به زیباترین و حرفه ای ترین شکل ممکن در اون رعایت شده!


سازمان داخل بازی:

گفتیم که داستان بازی قرار بود بود ریشه ها برگرده.ولی آمبرلا نابود شده بود.پس باید سازمان دیگری در بازی وجود میداشت که مثل آمبرلا به ریشه ها و گذشته ی داستان ربط میداشت.ولی چطوری؟نویسنده ی بازی با ظرافت و تیزهوشی خاصی،این مانع رو برطرف کرد.راههای زیادی وجود داشت.ولی نویسنده ی بازی بهترین و تکان دهنده ترین راه رو انتخاب کرد.یعنی استفاده از منبعی بود که خود آمبرلا هم به وسیله ی اون تاسیس شده بود.بله.مجموعه کتاب های «بررسی تاریخچه ی طبیعت» نوشته ی هنری تراویس.یعنی کسی که خود اسپنسر هم تمام تفکرات و ایده هاش رو از اون داشت و حتی گل های نردبانی به خورشید (که ویروس پروجنیتور از درون اونها استخراج شد) هم قبل از اسپنسر توسط اون کشف شده بودند.حالا برادر بزرگتر هنری از اون کتابها استفاده میکنه و سازمان ترایسل رو تاسیس میکنه.یعنی نه با استفاده از دستاوردها و تجربیات آمبرلا،بلکه با استفاده از منبعی که خود آمبرلا هم با استفاده از اون برپا شده بود و جالبتر اینکه منبعی که برادر خودش بدست آورده بود و در اصل متعلق به خودشون بود.یعنی حتی ریشه ای تر از خود آمبرلا.واقعا مو به تن آدم سیخ میشه!

مکان بازی:

ظاهرا یک روستای معمولی و نه چندان جالب در آفریقا.ولی این فقط چیزی است که در ابتدای داستان به نظر میرسد.این روستا در واقع بهترین و ریشه ای ترین مکانی بود که برای پایان داستان اصلی سری میشد در نظر گرفت.اون هم داستانی که قراره همه چیز رو به ریشه ها ربط بده.کیجوجو در واقع مکانی بود که هنری تمام اکتشافتش رو در اونجا انجام داد و گل های نردبانی به خورشید رو در اونجا کشف کرد.مکانی که اسپنسر،آشفورد و مارکوس قبل از تاسیس آمبرلا به اونجا سفر کردند تا نوشته ها و افکار هنری رو از نزدیک ببینند.مکانی که اونها نخستین آزمایشگاه تحقیقاتیشون رو در اونجا احداث کردند.تازه تمام اینها هنوز مال قبل از تاسیس رسمی آمبرلا هست.در واقع چه تحقیقات هنری رو به عنوان ریشه و ابتدای داستان در نظر بگیریم و چه فعالیت های خود اسپنسر،آشفورد و مارکوس رو،داستان سری از اون دهکده شروع شده.بعد دست سرنوشت به گونه ای رقم میخوره که پس از 10 سال،شخصیتها در اون مکان دور هم جمع بشن و داستان در همون مکان تموم بشه.یعنی جایی که همه چیز از همونجا شروع شده.واقعا باید به چنین نویسنده ی توانایی دست مریزاد گفت!

ساختمان بازی:

تشکیلاتی که در اواخر بازی بهش میرسیم و در اونجا با وسکر،اکسلا و جیل روبرو میشیم،خودش یکی دیگه از نکات جالب و ریشه ای داستان هست.فن های جدید یا کسانی که به سراغ فایل های بازی نمیرن،فکر میکنند که اون یک آزمایشگاه متعلق به ترایسل هست و هیچ پیشینه ی خاصی نداره.در حالی که اون ساختمون،خودش از کل آمبرلا قدیمی تر و ریشه ای تره.اون در واقع همون تشکیلاتی هست که اسپنسر،آشفورد و مارکوس قبل از تاسیس آمبرلا،در آفریقا احداث کردن و تحقیقاتشون رو از اونجا شروع کردن.حالا پس گذشت یک دهه،وسکر و اکسلا اونجا رو در غالب یکی از شعب ترایسل احیا کردن.جالبتر اینجاست که باز همونجا هم دارن روی همون گل هایی کار میکنند که اسپنسر،آشفورد و مارکوس اون سالها تحقیق میکردند.به عبارت ساده تر حتی تحقیقاتی که در اون ساختمون انجام میشن هم خودشون ریشه ای و مربوط به همون زمان هستن.یعنی ریشه توی ریشه.دیگه خودتون فکر کنید!

ویروس بازی:

به انگل لاس پلاگا که کاری نداریم.این انگل فقط ابزاری بود برای وجود B.O.W های مدرن و اکشن و بهانه ای برای شکل گیری گیم پلی و حضور دشمنان متنوع.اصل داستان سر مسائل دیگری بود.بگذریم.....ویروس داستانی این بازی اوروبوروس بود و هدف نهایی وسکر که تمام اقداماتش رو برای به ثمر رسوندن اون انجام داد این ویروس بود.اوروبوروس هم مثل موارد قبلی،یک دنیا فلسفه داره.اوروبوروس در واقع همون چیزی هست که اسپنسر که داستان سری رو برای بدست آوردن اون برپا کرد.راهی برای خلاص شدن از نسل فعلی انسان و جایگزین کردن آن با یک نژاد جدید و برتر.ولی بخش تکون دهندش اینجاست که خود این ویروس هم با استفاده از ویروس پروجنیتور ساخته شده که اسپنسر قصد داشت با اون اهدافش رو عملی کنه.اون هم نه با استفاده از ویروس پروجنیتوری که اسپنسر کشف کرده بود،بلکه مستقیما از درون گل های نردبانی به خورشید که خود ویروس پروجنیتور هم از درون اون استخراج شده بود.واقعا زبون انسان قاصره از بیان کردن عمق و ظرافت این داستان!

شخصیت های منفی بازی:

وسکر و اسپنسر رو که همه به خوبی میشناسیم و نیازی نیست درباره ی مهم یا ریشه ای بودنشون چیزی بگم.اونا خودشون اصل داستان سری رو رقم میزنند.هرچند 5 حتی خود وسکر با تمام اهمیت و عظمتش رو هم مهمتر و ریشه ای تر کرد.تا قبل از این نسخه ما فکر میکردیم که وسکر یک انسان عادی بوده که به آمبرلا ملحق شده و به عنوان محقق در اونجا مشغول بکار شده بوده.ولی در 5 متوجه شدیم که خود وسکر در دوران کودکیش ربوده شده و توسط آمبرلا تحت نظارت و آموزش قرار گرفته و.....(خداییش داستان رو ببینید) اما در این بخش،من میخوام نشون بدم که در داستان عظیم و غنی 5،حتی شخصیت های منفی جدید هم دارای ریشه و پیشینه ی داستانی هستن.وسکر و اسپنسر که دیگه جای خود دارن.بله.منظورم اکسلا گیونه هست.کسی که مثل کیجوجو،اوروبوروس و ترایسل از دید بیشتر فن های جدید و بی اطلاع،یک شخصیت جدید و بی ریشه هست.در حالیکه اکسلا در عین جدید بودن،یک خروار پشتوانه ی داستانی پشت سرش داره.چون اکسلا نوه ی خواهر هنری تراویس هست و مستقیما وصل میشه به کسانی که خودشون سرمنشا افکار اسپنسر و تاسیس آمبرلا رو فراهم آوردن.در واقع اکسلا در داستانی ظاهر میشه که کاملا توسط خاندان خودش شکل گرفته.از ترایسلش بگیر تا اوروبوروس و کیجوجو و حتی اون آزمایشگاهی که داشت توش کار میکرد.نه اینکه یک شخصیت منفی جدید و بی ربط باشه که صرفا بخواد نقش یک آدم بد رو در داستان ایفا کنه.فکر میکنم همینقدر توضیح هم برای پی بردن به عمق این مورد کافی باشه!



گفتنی ها در مورد داستان 5 بسیار است.من در اینجا فقط به چند مورد از مهمترین و جالبترین اونها که از ذهن خودم میگذشت کفایت کردم.واقعا و پیچیدگی و عمق داستان 5 رو نمیشه در یک پست چند بندی خلاصه کرد.جالب اینجاست که عده ای از فن های جدید (که تعدادشون در سایت فارسی شیطان مقیم هم خیلی زیاده) بدون آگاهی از تمام این مسائل و حتی بدون اینکه به خودشون زحمت خوندن فایلهای بازی رو بدن،میان ادعا میکنن که داستان 5 کاملا جدید و بی ریشه بوده و اکسلا و اوروبوروس و ترایسل هیچ ربطی به ریشه های داستان ندارن و در نتیجه،داستان این نسخه رو سطحی و بدون هیچ پیچیدگی میدونند.خب واقعا چه باید گفت؟وقتی در مورد پیچیده ترین و ریشه ای ترین داستان سری اینجوری فکر میکنن و درکشون حتی در حدی نیست که یکی از این مسائل هم به ذهنشون برسه،در مورد داستان سایر نسخه ها چه توقعی ازشون میره؟بگذریم....!

اینها مسائلی بودن که دوست داشتم به صورت اجمالی و در غالب یک مقاله ی کوتاه بهشون بپردازم.اینکه از فلان سایت مطلب Paste کنم یا نقدها و امتیازات فلان سایت یا منتقد رو بذارم برام جالب نیست.چون اونا رو حتی کسی که اصلا با سری RE آشنایی نداره هم میتونه بره کپی کنه و بذاره.حتی اگه نذاره هم هر کسی خودش میتونه بره مراجعه کنه و بخونه.من همیشه دوست داشتم و دارم که نقدها و برداشت های خودم رو از داستان بنویسم.مسائلی رو که خودم از توی داستان میکشم بیرون و دوست دارم در اختیار بقیه هم بذارم.حتی اگه خودشون هم از قبل اونا رو بدونن،من بازم دوست دارم که سهمی هرچند کوچک در افزایش درک و اطلاعاتشون داشته باشم.شاید یک نکته ای در لابلای مطالبم باشه که به ذهن بقیه نرسیده باشه و براشون جالب باشه.من به همونم راضیم!

فقط در پایان دو تا نکته رو هم بگم:

اول اینکه هدف من از نوشتن این مقاله،فقط و فقط بیان کردن جزئیات و ویژگی های داستان 5 بود و قصد مقایسه با هیچ نسخه ی دیگری رو نداشتم.دیدید که حتی اسمی از هیچکدوم از نسخه های دیگه رو حتی جهت مثال زدن هم نیاوردم که باز خدایی نکرده کدورتی پیش نیاد!

دوم هم اینکه اگه احیانا بعضی از دوستان با نظرات من موافق نیستن،هیچ دلیلی نداره که مخالفتشون رو اعلام کنن.چون این مسائل به قدری برای من واضح و شفاف هستن که جای هیچ تردید یا بحثی رو نمیذاره.من اینها رو صرفا جهت اطلاع رسانی گفتم (برای کسانی که من رو قبول دارن).توقع هم ندارم که همه مثل من فکر کنن.هرچند اینها واقعا همشون توی بازی موجود هستن.ولی حتی اگه اونها رو به حساب نظر شخصی هم بذاریم،فکر میکنم هر کسی حق بیان نظرات شخصی و عقاید خودش رو داشته باشه.واقعا یک پست،ارزش بحث و مجادله رو نداره.ببخشید که این مسئله رو مطرح کردم.چون بارها پیش اومده که البته اشتباه از خودم هم بوده.ولی دیگه واقعا دوست ندارم تکرار بشه!

ممنون از زمانی که برای مطالعه ی این مقاله صرف کردید!
 
آخرین ویرایش:
اینها مسائلی بودن که دوست داشتم به صورت اجمالی و در غالب یک مقاله ی کوتاه بهشون بپردازم.اینکه از فلان سایت مطلب Paste کنم یا نقدها و امتیازات فلان سایت یا منتقد رو بذارم برام جالب نیست.چون اونا رو حتی کسی که اصلا با سری RE آشنایی نداره هم میتونه بره کپی کنه و بذاره.حتی اگه نذاره هم هر کسی خودش میتونه بره مراجعه کنه و بخونه.من همیشه دوست داشتم و دارم که نقدها و برداشت های خودم رو از داستان بنویسم.مسائلی رو که خودم از توی داستان میکشم بیرون و دوست دارم در اختیار بقیه هم بذارم.حتی اگه خودشون هم از قبل اونا رو بدونن،من بازم دوست دارم که سهمی هرچند کوچک در افزایش درک و اطلاعاتشون داشته باشم.شاید یک نکته ای در لابلای مطالبم باشه که به ذهن بقیه نرسیده باشه و براشون جالب باشه.من به همونم راضیم!


ممنون از زمانی که برای مطالعه ی این مقاله صرف کردید!
ممنون از وقتی که برای مقاله گذاشتی دوست من، ما اینجا همه مطالب رو میخونیم چه باهاش موافق باشیم چه نباشیم. بحث ازاد خیلی خوبه و نشون دهنده رشد فرهنگی و شخصیتی ادمه. اما این تیکه از مطلبت (که مشابهشو بارها دیدم) خیلی تو ذوق میزنه! شما داری نقدتو از بازی میگی یا داری نظرات بقیه و فعالیتاشونو مسخره میکنی؟؟؟
اول در باره کپی پیست کردن، هیچ اشکالی نداره کسی بره مطالب دیگه رو که به بحث مرتبطه واسه بقیه نشر بده
، خیلی از دوستان استقبال میکنن از جمله بنده، اصلا نفس این تاپیک همینه، بحث،نظر، نشر اخبار ، و حتی شایعاتی که ممکنه به واقعیت تبدیل بشه، ضمنا انتشار اون مطالب به معنی تاییدشون نیست همونطور که برداشت ها و نقدهای بچه های اینجا (از جمله شخص جنابعالی) اصلا به عنوان فکت حساب نمیشه، صرفا نظر شخصی افراده و ما هم از خوندن مطالب لذت میبریم. این هم نیاز به یه محیط اروم داره که دور از تنش باشه که فکر میکنم همه به اون سطح از بلوغ شخصیتی رسیسدیم که بتونیم بدون نیش و کنایه نظرمونو بگیم و گفتمان کنیم.

ضمنا در مورد تیکه اخر جملتون باید بگم که یه مقدار فروتنی هم بد نیست ادم داشته باشه این که هی بگه بقیه نمی فهمن و من میفهمم و میخوام حالیشون کنم یا اطلاعاتشونو بالا ببرم توهین به بقیس و یه جورایی طرف رو زیادی خودبرتر بین و خیال پرداز جلوه میده!! تو تاپیک بغلی یه سری دوستان هستن واقعا عجیب به زوایای سایلنت هیل تسلط دارن ، هم از بازی هم فیلم ها هم فلسفه ی ترس ژاپنی هم اسطوره هایشرقی .. اصلا کیف میکنه ادم حرفاشونو میخونه اما ماشالا چه تواضع و فروتنی ای دارن. واقعا لذت میبره ادم .. به قول معروف شاخه هرچی پربارتر میشه افتاده تر میشه! جالبه من تو این تاپیک مشابه تسلط اونارو ندیدم تاحالا اما از نظر ادعا و تحقیر سایرین ماشالاااااااا .. بعضیا ترکوندن!
خلاصه کلام که برداشت های همه محترمه اما برداشت هیچ کسی فکت نیس و دوم این که کپی کردن مطالب و اخبار هیچ اشکالی نداره، قرار نیس همه بشینن هی فکر کننو تخلیل شخصی بدن بیرون که!این نوضوع تو حالت حادش میشه این که ما فقط برداشت های شخصی خودمونو بهش متمرکز بشیم اما تجمیع تمامی اطلاعات از سوی همه ی سایت ها ، بازی بازها ، بازیسازها ، منقدین و ... باعث میشه درک بهتری از هر بازی ای از جمله رزیدنت داشته باشیم.
من نمی خواستم تند صحبت کنم اما لحن غیرمحترمانه ی صحبت شما باعث شد بالاخره مجبور بشم نظرمو بگم. امیدوارم همه یاد بگیریم به نظرات هم احترام بذاریم و بفهمیم هرکسی به اندازه خودش حرف برای گفتن داره و هیچ کس دانای کل نیس!!!
 
آخرین ویرایش:
سلام دوستان
معذرت میخوام جاش اینجا نیست,ولی دیگه واقعا برام سوال شده. این دوست ما بهزاد چرا اینقدر بن میشه؛ اونم به این سرعت?
قبلا میگیم بحث شده بود,ولیاین سری که ظاهرا اوضاع آرام بود!
بنده خدا مطلبای بدی هم نمیزاره معمولا
 
ممنون از وقتی که برای مقاله گذاشتی دوست من، ما اینجا همه مطالب رو میخونیم چه باهاش موافق باشیم چه نباشیم. بحث ازاد خیلی خوبه و نشون دهنده رشد فرهنگی و شخصیتی ادمه. اما این تیکه از مطلبت (که مشابهشو بارها دیدم) خیلی تو ذوق میزنه! شما داری نقدتو از بازی میگی یا داری نظرات بقیه و فعالیتاشونو مسخره میکنی؟؟؟
اول در باره کپی پیست کردن، هیچ اشکالی نداره کسی بره مطالب دیگه رو که به بحث مرتبطه واسه بقیه نشر بده
، خیلی از دوستان استقبال میکنن از جمله بنده، اصلا نفس این تاپیک همینه، بحث،نظر، نشر اخبار ، و حتی شایعاتی که ممکنه به واقعیت تبدیل بشه، ضمنا انتشار اون مطالب به معنی تاییدشون نیست همونطور که برداشت ها و نقدهای بچه های اینجا (از جمله شخص جنابعالی) اصلا به عنوان فکت حساب نمیشه، صرفا نظر شخصی افراده و ما هم از خوندن مطالب لذت میبریم. این هم نیاز به یه محیط اروم داره که دور از تنش باشه که فکر میکنم همه به اون سطح از بلوغ شخصیتی رسیسدیم که بتونیم بدون نیش و کنایه نظرمونو بگیم و گفتمان کنیم.

ضمنا در مورد تیکه اخر جملتون باید بگم که یه مقدار فروتنی هم بد نیست ادم داشته باشه این که هی بگه بقیه نمی فهمن و من میفهمم و میخوام حالیشون کنم یا اطلاعاتشونو بالا ببرم توهین به بقیس و یه جورایی طرف رو زیادی خودبرتر بین و خیال پرداز جلوه میده!! تو تاپیک بغلی یه سری دوستان هستن واقعا عجیب به زوایای سایلنت هیل تسلط دارن ، هم از بازی هم فیلم ها هم فلسفه ی ترس ژاپنی هم اسطوره هایشرقی .. اصلا کیف میکنه ادم حرفاشونو میخونه اما ماشالا چه تواضع و فروتنی ای دارن. واقعا لذت میبره ادم .. به قول معروف شاخه هرچی پربارتر میشه افتاده تر میشه! جالبه من تو این تاپیک مشابه تسلط اونارو ندیدم تاحالا اما از نظر ادعا و تحقیر سایرین ماشالاااااااا .. بعضیا ترکوندن!
خلاصه کلام که برداشت های همه محترمه اما برداشت هیچ کسی فکت نیس و دوم این که کپی کردن مطالب و اخبار هیچ اشکالی نداره، قرار نیس همه بشینن هی فکر کننو تخلیل شخصی بدن بیرون که!این نوضوع تو حالت حادش میشه این که ما فقط برداشت های شخصی خودمونو بهش متمرکز بشیم اما تجمیع تمامی اطلاعات از سوی همه ی سایت ها ، بازی بازها ، بازیسازها ، منقدین و ... باعث میشه درک بهتری از هر بازی ای از جمله رزیدنت داشته باشیم.
من نمی خواستم تند صحبت کنم اما لحن غیرمحترمانه ی صحبت شما باعث شد بالاخره مجبور بشم نظرمو بگم. امیدوارم همه یاد بگیریم به نظرات هم احترام بذاریم و بفهمیم هرکسی به اندازه خودش حرف برای گفتن داره و هیچ کس دانای کل نیس!!!

ممنون از نظرتون،دوست عزیز!

در مورد نظر شخصی که بله.فکت نیست و هیچکس هم نمیتونه چنین ادعایی داشته باشه.ولی چیزایی که من در پست بالا نوشتم نظر شخصی نبودن.بلکه مسائلی بودن که کاملا در داستان بازی وجود دارن.فقط مثلا اون بخش هایی که گفتم داستانش بهترینه یا نویسندش عالیه رو میشه شخصی حساب کرد.ولی مسائلی که در مورد خود داستان مطرح کردم کاملا فکت هستن.چون حرف من نیستن و واقعا وجود دارن.در واقع خود داستان و چیزایی که در اون هست رو گفتم،نه نظرات شخصی خودم رو.حالا خوبه که توی همون پست هم گفتم.واسه همچین وقتی بود.ولی فکر کنم شما اصلا پست من رو کامل نخوندید!

در مورد کپی خبر و نقد و.....هم خواهشا دوباره اون بخش از مطلبم رو بخون.من نگفتم اینکار بده یا نباید انجام بشه.بلکه گفتم شخصا خودم از اینکه اینکار رو بکنم خوشم نمیاد.چون اینکارا رو به اندازه ی کافی بقیه انجام میدن.اون مطالب رو من هم نذارم یکی دیگه میذاره.ولی چیزایی که به ذهن من یا هر کسی میرسه،ممکنه فقط به ذهن همون فرد خطور کنه و به نظر من،اینکه این مسائل رو در سایت ها قرار بدیم و از نظرات شخصی هم آگاه بشیم جالبتره!

اینکه گفتم یک عده نمیفهمن و درکشون پایینه هم در واقع یک جور انتقاد بود.درست هم گفتم.متاسفانه عده ای (غالبا هم فن های جدید)،فقط به ظواهر یک بازی نگاه میکنن و اصلا هیچکدوم از این مسائلی که گفتم رو در نظر نمیگیرن.بعد با اعتماد به نفس کامل فتوا صادر میکنن که داستان فلان نسخه فلانه.اگه یک نفر با مطالعه و از سر آگاهی ادعایی بکنه کاملا درسته و حتی اگه حرفش هم اشتباه باشه،بازم جای بحث و استدلال آوردن داره.ولی وقتی کسی بدون دونستن همه چیز و تازه با ادعای زیاد بیاد مثلا داستان فلان نسخه رو زیر سوال ببره،دیگه واقعا از نظر من قابل توجیه نیست.گرچه من به همون افراد هم توهین نمیکنم و همیشه سعی میکنم با آوردن دلیل و منطق اونا رو از اصل قضیه آگاه کنم.توقع هم ندارم که نظرات من رو قبول کنن.ولی حداقل توقع دارم که اونا هم استدلال بیارن و بحث منطقی کنن.اما وقتی طرف میاد در جواب استدلال های من فقط میگه نه همینه که من میگم یا میگه تو هیچی نمیفهمی،خب چیکار باید بکنم؟

این من نیستم که توهین میکنم.اگه پست های گذشته ی تاپیک رو دنبال کرده باشین،خودتون به راحتی میتونید در مورد نحوه ی برخورد من و اونها قضاوت کنید.من همیشه با حوصله و استدلال باهشون رفتار کردم.در حالی که اونها دقیقا برعکسش عمل کردن.بعد من حتی حق یک انتقاد هم ندارم؟البته شاید نظرات همون عده هم برای شما قابل احترام باشن.همونطور که برای من هم بودن و تمام سعیم رو هم کردم.این همه که اون عده میومدن در کمال بی منطقی،هیچ دلیلی برای ادعاهاشون نمیاوردن و فقط به من و دوستانم میگفتن شماها هیچی نمیفهمین اشکالی نداشت و هیچی بهشون نمیگفتین.بعد من که انتقاد میکنم میشم بی ادب و بی شخصیت.اوکی.به هر حال انتقاد من صرفا از این افراد بود.قصد جسارت به شما یا سایر دوستان رو نداشتم.ما اینجا همه باهم دوستیم.من نمیدونم چرا هر وقت از یک نوع طرز فکر خاص (نه شخص خاص) انتقاد میشه،سریعا جبهه گیری میشه و توهین به اون عده تلقی میشه؟خب این عده واقعا وجود دارن و دقیقا هم همینجوری که گفتم فکر میکنن.حداقل به من یکی ثابت شده.کاری به نظرات شخصیشون ندارم.هر کسی حق اظهار نظر داره.ولی با آگاهی و آوردن دلیل،نه اینکه هیچی از قضیه ندونه و بیاد جوری هم ادعا کنه که انگار مثلا در اون زمینه خداست.وقتی هم که بقیه دلیل میارن،باز هیچ جواب منطقی نداشته باشه و فقط بگه شماها نمیفهمین!

نمونه ی بارزش رو در مورد داستان 5 به وفور دیدیم.اصلا از حرفهای خودشون کاملا مشخصه که حتی یک کلمه از مسائلی که در پست قبلیم گفتم و توی خود داستان به وضوح وجود دارن،به ذهنشون هم خطور نکرده.حتی به خودشون زحمت یاد گرفتن یا قبول کردنش رو هم نمیدن.مثلا فکر میکنن کوچیک میشن.فقط ادعا دارن و بدون هیچ دلیلی،همه چیز رو انکار میکنن.این دیگه ربطی به بزرگ کردن خودم یا توهین به اونا نداره.چیزیه که هر عقل سلیمی متوجه میشه.مگه اینکه بخوایم خودمون رو گول بزنیم که اون بحثش جداست.در واقع مشکل من با این افراد،از سر ناآگاهی صحبت کردن،عدم ارائه ی دلایل منطقی و همچنین عدم پذیرش مسائل فکت و واضح (نه نظرات شخصی من) هست،نه بیان کردن نظرات شخصیشون.این رو تمام کسانی که من رو میشناسن میدونند!

در مورد فروتنی و لحن غیر محترمانه و...هم من واقعا شوکه شدم.من توی اون پست،نه از خودم تعریف کردم و نه کسی رو مسخره کردم.اون هم توی پستی که من همه چیز رو با ترس و لرز نوشتم و توش هم پر از عذرخواهی و تشکر و اظهاراتی درباره ی عدم داشتن منظور خاص و.....بود.من کی گفتم فقط من میفهمم یا بقیه چیزی حالیشون نیست؟در مورد انتقادم از اون عده هم توضیح دادم که منظورم چه کسانی بود و چرا.حالا خوبه ازتون بابت خوندن مطلبم هم تشکر کردم.اینکه گفتم دوست دارم سهمی در بالا بردن سطح اطلاعات بقیه داشته باشم هم چه ربطی به تمسخر بقیه داره؟اینو هنوزم میگم.اصلا هر کسی دوست داره بتونه مفید باشه و اطلاعات بقیه رو بالا ببره.ولی معنیش این نیست که بقیه چیزی نمیدونن.حالا خوبه گفتم که حتی اگه بقیه خودشون بدونن و من سهم کوچکی داشته باشم.حتی گفتم که خیلی از جنجال های پیش اومده هم تقصیر خودم بوده و دوست ندارم دیگه تکرار بشه.بچه هایی که از اول تاسیس این تاپیک اینجا بودن من رو میشناسن.حرف زدن از تکبر و تمسخر دیگران برای من،یک ذره به دور از انصافه.منی که همیشه فقط به دنبال روشن کردن بقیه و انتشار چیزایی که به ذهنم میرسه بودم.منتی نیست.خودم دوست داشتم.فقط چون گفتید میگم.اون موقعی که کامپیوتر نداشتم،تمام اون مطالب و مقالات طولانی رو توی کافی نت تایپ میکردم و کل پولم رو اونجا خرج میکردم.فقط به خاطر عشق خودم به داستان سری RE و همینطور علاقه و ارادتی که به طرفداران اون داشتم و دارم.حتی نسبت به همونایی که رفتارهای خیلی زشتی با من داشتن.حتی وقتایی بود که من فقط یک نکته ی خیلی کوچیک رو یادم میومد که توی پستم از قلم انداخته بودم.به خاطر همون چند کلمه بلند میشدم توی هوای سرد برمیگشتم به کافی نت و پستم رو ویرایش میکردم!

نمیدونم.شاید من زیادی حساس و پیگیرم.شاید هم همین موضوع،باعث بالا رفتن توقع یک عده و سوءاستفاده ی اونها از رفتار من شده.توقع تشکر ندارم.وظیفم بوده.ولی دیگه نسبت دادن این چیزا هم یک ذره آدم رو میرنجونه.حداقل خیلی بیشتر از اون چیزایی که من در مورد اون عده گفتم که تازه حق هم داشتم.یکجوری میگید درخت پربارتر فلانه و.....که انگار من مثل بچه ها اومدم اطلاعاتم رو توی سر بقیه کوبیدم.اینکه من از یک نوع طرز فکر خاص انتقاد میکنم،اصلا معنیش این نیست که میخوام خودم رو بالا ببرم.جالبه که خیلی مطمئن هم حرف میزنید.قشنگ طرف رو محکوم میکنید و براش حکم صادر میکنید.بعد به اون کسانی که صراحتا و با لحت بی ادبانه میومدن میگفتن اینجا هیچکس به اندازه ی من نمیفهمه و.....کاری ندارید.اونا حق دارن.تازه چیزایی رو هم که باید به اونا بگید به من میگید.مشکلی نیست.من دیگه واقعا حوصله ندارم بخوام خودم رو به کسی ثابت کنم.اگه خودتون مایل بودین،میتونید در مورد من و بحث های پیش اومده با اون افراد و همچنین طرز فکرشون از بچه های قدیمی بپرسید یا اصلا خودتون کل مطالب تاپیک رو از اول بخونید!

اینجا هر کسی هر اراجیفی که دوست داره رو با هر لحنی مینویسه.اونوقت من بعد از مدتها اومدم خیر سرم یک مقاله نوشتم،باید یک صفحه ی کامل دفاعیه بنویسم.جالبه که به همه چیز هم توجه کردین (اون هم خیلی دقیق و موشکافانه)،جز مطالبی که در مورد داستان نوشتم.اصلا مسائلی که مطرح کردم براتون مهم نبود.فقط چسبیدید به یک سری حواشی و بحث رو منحرف کردید.با اینکه هیچکدوم از حرفام نظر شخصی نبودن.بلکه مسائل داخل خود بازی بودن و کاملا فکت.حالا اگه از داستان 4 تعریف میکردم (حتی نظر شخصی)،به به و چه چه میکردین.ممکنه از این حرفم ناراحت بشید.ولی بارها دیدم که وقتی یک نفر میاد از داستان 4 تعریف میکنه،کلی لایک و نقل قول و بحث راه میفته.ولی وقتی من یک کلام از داستان 5 و حقایقی که در موردش کاملا غیر قابل انکار هستن میگم،سریع بحث منحرف میکنید و اصلا به خود پستم توجه نمیشه.مثل همین الآن و موارد متعدد دیگه.در کل با تمام احترامی که براتون قائلم،فکر کنم اگه ما پست های هم رو نقل قول نکنیم و فقط بخونیم راحتتر باشیم.تازه همون خوندن رو هم اصراری ندارم.چون من کلا اینجا هرچی بگم دعوا راه میفته و به جای اینکه به مطالبم توجه کنید،بحث رو به حواشی میکشونید و تازه از آخر هم من بدهکار میشم.خیلی هم حق به جانب حرف میزنید.نمیدونم چرا فقط شما و دو سه نفر دیگه،در مورد من اینجوری فکر میکنید.کسانی که از اول من رو میشناسن،کلا نسبت به من (چه شخصیت خودم و چه نظراتم) برداشت دیگری دارند.شما هم ببخشید اگه من تند حرف زدم.واقعا بهم فشار اومد!
 
آخرین ویرایش:
سلام دوستان
معذرت میخوام جاش اینجا نیست,ولی دیگه واقعا برام سوال شده. این دوست ما بهزاد چرا اینقدر بن میشه؛ اونم به این سرعت?
قبلا میگیم بحث شده بود,ولیاین سری که ظاهرا اوضاع آرام بود!
بنده خدا مطلبای بدی هم نمیزاره معمولا

بله،محسن جان.اتفاقا یکی از اون مطالب خوب هم مال من بود.واقعا بعد از این همه مدت و ماجراهای پیش اومده هنوز برات سواله؟
 
آخرین ویرایش:
سلام دوستان
معذرت میخوام جاش اینجا نیست,ولی دیگه واقعا برام سوال شده. این دوست ما بهزاد چرا اینقدر بن میشه؛ اونم به این سرعت?
قبلا میگیم بحث شده بود,ولیاین سری که ظاهرا اوضاع آرام بود!
بنده خدا مطلبای بدی هم نمیزاره معمولا
سلام محسن. بیا خصوصی جوابت رو بدم. من الان دارم میرم جایی. برگشتم خصوصی با هم حرف میزنیم.
 
ممنون از نظرتون،دوست عزیز!

در مورد نظر شخصی که بله.فکت نیست و هیچکس هم نمیتونه چنین ادعایی داشته باشه.ولی چیزایی که من در پست بالا نوشتم نظر شخصی نبودن.بلکه مسائلی بودن که کاملا در داستان بازی وجود دارن.فقط مثلا اون بخش هایی که گفتم داستانش بهترینه یا نویسندش عالیه رو میشه شخصی حساب کرد.ولی مسائلی که در مورد خود داستان مطرح کردم کاملا فکت هستن.چون حرف من نیستن و واقعا وجود دارن.در واقع خود داستان و چیزایی که در اون هست رو گفتم،نه نظرات شخصی خودم رو.حالا خوبه که توی همون پست هم گفتم.واسه همچین وقتی بود.ولی فکر کنم شما اصلا پست من رو کامل نخوندید!

در مورد کپی خبر و نقد و.....هم خواهشا دوباره اون بخش از مطلبم رو بخون.من نگفتم اینکار بده یا نباید انجام بشه.بلکه گفتم شخصا خودم از اینکه اینکار رو بکنم خوشم نمیاد.چون اینکارا رو به اندازه ی کافی بقیه انجام میدن.اون مطالب رو من هم نذارم یکی دیگه میذاره.ولی چیزایی که به ذهن من یا هر کسی میرسه،ممکنه فقط به ذهن همون فرد خطور کنه و به نظر من،اینکه این مسائل رو در سایت ها قرار بدیم و از نظرات شخصی هم آگاه بشیم جالبتره!

اینکه گفتم یک عده نمیفهمن و درکشون پایینه هم در واقع یک جور انتقاد بود.درست هم گفتم.متاسفانه عده ای (غالبا هم فن های جدید)،فقط به ظواهر یک بازی نگاه میکنن و اصلا هیچکدوم از این مسائلی که گفتم رو در نظر نمیگیرن.بعد با اعتماد به نفس کامل فتوا صادر میکنن که داستان فلان نسخه فلانه.اگه یک نفر با مطالعه و از سر آگاهی ادعایی بکنه کاملا درسته و حتی اگه حرفش هم اشتباه باشه،بازم جای بحث و استدلال آوردن داره.ولی وقتی کسی بدون دونستن همه چیز و تازه با ادعای زیاد بیاد مثلا داستان فلان نسخه رو زیر سوال ببره،دیگه واقعا از نظر من قابل توجیه نیست.گرچه من به همون افراد هم توهین نمیکنم و همیشه سعی میکنم با آوردن دلیل و منطق اونا رو از اصل قضیه آگاه کنم.توقع هم ندارم که نظرات من رو قبول کنن.ولی حداقل توقع دارم که اونا هم استدلال بیارن و بحث منطقی کنن.اما وقتی طرف میاد در جواب استدلال های من فقط میگه نه همینه که من میگم یا میگه تو هیچی نمیفهمی،خب چیکار باید بکنم؟

این من نیستم که توهین میکنم.اگه پست های گذشته ی تاپیک رو دنبال کرده باشین،خودتون به راحتی میتونید در مورد نحوه ی برخورد من و اونها قضاوت کنید.من همیشه با حوصله و استدلال باهشون رفتار کردم.در حالی که اونها دقیقا برعکسش عمل کردن.بعد من حتی حق یک انتقاد هم ندارم؟البته شاید نظرات همون عده هم برای شما قابل احترام باشن.همونطور که برای من هم بودن و تمام سعیم رو هم کردم.این همه که اون عده میومدن در کمال بی منطقی،هیچ دلیلی برای ادعاهاشون نمیاوردن و فقط به من و دوستانم میگفتن شماها هیچی نمیفهمین اشکالی نداشت و هیچی بهشون نمیگفتین.بعد من که انتقاد میکنم میشم بی ادب و بی شخصیت.اوکی.به هر حال انتقاد من صرفا از این افراد بود.قصد جسارت به شما یا سایر دوستان رو نداشتم.ما اینجا همه باهم دوستیم.من نمیدونم چرا هر وقت از یک نوع طرز فکر خاص (نه شخص خاص) انتقاد میشه،سریعا جبهه گیری میشه و توهین به اون عده تلقی میشه؟خب این عده واقعا وجود دارن و دقیقا هم همینجوری که گفتم فکر میکنن.حداقل به من یکی ثابت شده.کاری به نظرات شخصیشون ندارم.هر کسی حق اظهار نظر داره.ولی با آگاهی و آوردن دلیل،نه اینکه هیچی از قضیه ندونه و بیاد جوری هم ادعا کنه که انگار مثلا در اون زمینه خداست.وقتی هم که بقیه دلیل میارن،باز هیچ جواب منطقی نداشته باشه و فقط بگه شماها نمیفهمین!

نمونه ی بارزش رو در مورد داستان 5 به وفور دیدیم.اصلا از حرفهای خودشون کاملا مشخصه که حتی یک کلمه از مسائلی که در پست قبلیم گفتم و توی خود داستان به وضوح وجود دارن،به ذهنشون هم خطور نکرده.حتی به خودشون زحمت یاد گرفتن یا قبول کردنش رو هم نمیدن.مثلا فکر میکنن کوچیک میشن.فقط ادعا دارن و بدون هیچ دلیلی،همه چیز رو انکار میکنن.این دیگه ربطی به بزرگ کردن خودم یا توهین به اونا نداره.چیزیه که هر عقل سلیمی متوجه میشه.مگه اینکه بخوایم خودمون رو گول بزنیم که اون بحثش جداست.در واقع مشکل من با این افراد،از سر ناآگاهی صحبت کردن،عدم ارائه ی دلایل منطقی و همچنین عدم پذیرش مسائل فکت و واضح (نه نظرات شخصی من) هست،نه بیان کردن نظرات شخصیشون.این رو تمام کسانی که من رو میشناسن میدونند!

در مورد فروتنی و لحن غیر محترمانه و...هم من واقعا شوکه شدم.من توی اون پست،نه از خودم تعریف کردم و نه کسی رو مسخره کردم.اون هم توی پستی که من همه چیز رو با ترس و لرز نوشتم و توش هم پر از عذرخواهی و تشکر و اظهاراتی درباره ی عدم داشتن منظور خاص و.....بود.من کی گفتم فقط من میفهمم یا بقیه چیزی حالیشون نیست؟در مورد انتقادم از اون عده هم توضیح دادم که منظورم چه کسانی بود و چرا.حالا خوبه ازتون بابت خوندن مطلبم هم تشکر کردم.اینکه گفتم دوست دارم سهمی در بالا بردن سطح اطلاعات بقیه داشته باشم هم چه ربطی به تمسخر بقیه داره؟اینو هنوزم میگم.اصلا هر کسی دوست داره بتونه مفید باشه و اطلاعات بقیه رو بالا ببره.ولی معنیش این نیست که بقیه چیزی نمیدونن.حالا خوبه گفتم که حتی اگه بقیه خودشون بدونن و من سهم کوچکی داشته باشم.حتی گفتم که خیلی از جنجال های پیش اومده هم تقصیر خودم بوده و دوست ندارم دیگه تکرار بشه.بچه هایی که از اول تاسیس این تاپیک اینجا بودن من رو میشناسن.حرف زدن از تکبر و تمسخر دیگران برای من،یک ذره به دور از انصافه.منی که همیشه فقط به دنبال روشن کردن بقیه و انتشار چیزایی که به ذهنم میرسه بودم.منتی نیست.خودم دوست داشتم.فقط چون گفتید میگم.اون موقعی که کامپیوتر نداشتم،تمام اون مطالب و مقالات طولانی رو توی کافی نت تایپ میکردم و کل پولم رو اونجا خرج میکردم.فقط به خاطر عشق خودم به داستان سری RE و همینطور علاقه و ارادتی که به طرفداران اون داشتم و دارم.حتی نسبت به همونایی که رفتارهای خیلی زشتی با من داشتن.حتی وقتایی بود که من فقط یک نکته ی خیلی کوچیک رو یادم میومد که توی پستم از قلم انداخته بودم.به خاطر همون چند کلمه بلند میشدم توی هوای سرد برمیگشتم به کافی نت و پستم رو ویرایش میکردم!

نمیدونم.شاید من زیادی حساس و پیگیرم.شاید هم همین موضوع،باعث بالا رفتن توقع یک عده و سوءاستفاده ی اونها از رفتار من شده.توقع تشکر ندارم.وظیفم بوده.ولی دیگه نسبت دادن این چیزا هم یک ذره آدم رو میرنجونه.حداقل خیلی بیشتر از اون چیزایی که من در مورد اون عده گفتم که تازه حق هم داشتم.یکجوری میگید درخت پربارتر فلانه و.....که انگار من مثل بچه ها اومدم اطلاعاتم رو توی سر بقیه کوبیدم.اینکه من از یک نوع طرز فکر خاص انتقاد میکنم،اصلا معنیش این نیست که میخوام خودم رو بالا ببرم.جالبه که خیلی مطمئن هم حرف میزنید.قشنگ طرف رو محکوم میکنید و براش حکم صادر میکنید.بعد به اون کسانی که صراحتا و با لحت بی ادبانه میومدن میگفتن اینجا هیچکس به اندازه ی من نمیفهمه و.....کاری ندارید.اونا حق دارن.تازه چیزایی رو هم که باید به اونا بگید به من میگید.مشکلی نیست.من دیگه واقعا حوصله ندارم بخوام خودم رو به کسی ثابت کنم.اگه خودتون مایل بودین،میتونید در مورد من و بحث های پیش اومده با اون افراد و همچنین طرز فکرشون از بچه های قدیمی بپرسید یا اصلا خودتون کل مطالب تاپیک رو از اول بخونید!

اینجا هر کسی هر اراجیفی که دوست داره رو با هر لحنی مینویسه.اونوقت من بعد از مدتها اومدم خیر سرم یک مقاله نوشتم،باید یک صفحه ی کامل دفاعیه بنویسم.جالبه که به همه چیز هم توجه کردین (اون هم خیلی دقیق و موشکافانه)،جز مطالبی که در مورد داستان نوشتم.اصلا مسائلی که مطرح کردم براتون مهم نبود.فقط چسبیدید به یک سری حواشی و بحث رو منحرف کردید.با اینکه هیچکدوم از حرفام نظر شخصی نبودن.بلکه مسائل داخل خود بازی بودن و کاملا فکت.حالا اگه از داستان 4 تعریف میکردم (حتی نظر شخصی)،به به و چه چه میکردین.ممکنه از این حرفم ناراحت بشید.ولی بارها دیدم که وقتی یک نفر میاد از داستان 4 تعریف میکنه،کلی لایک و نقل قول و بحث راه میفته.ولی وقتی من یک کلام از داستان 5 و حقایقی که در موردش کاملا غیر قابل انکار هستن میگم،سریع بحث منحرف میکنید و اصلا به خود پستم توجه نمیشه.مثل همین الآن و موارد متعدد دیگه.در کل با تمام احترامی که براتون قائلم،فکر کنم اگه ما پست های هم رو نقل قول نکنیم و فقط بخونیم راحتتر باشیم.تازه همون خوندن رو هم اصراری ندارم.چون من کلا اینجا هرچی بگم دعوا راه میفته و به جای اینکه به مطالبم توجه کنید،بحث رو به حواشی میکشونید و تازه از آخر هم من بدهکار میشم.خیلی هم حق به جانب حرف میزنید.نمیدونم چرا فقط شما و دو سه نفر دیگه،در مورد من اینجوری فکر میکنید.کسانی که از اول من رو میشناسن،کلا نسبت به من (چه شخصیت خودم و چه نظراتم) برداشت دیگری دارند.شما هم ببخشید اگه من تند حرف زدم.واقعا بهم فشار اومد!

من اصلا در مورد داستان 4یا 5 یا,6 حرفی نمیزنم, اصلا هم جبهه نمی گیرم جناب نیما. شما نقد میکنی نظرتو میگی خیلی هم واسش وقت میذاری, یکی هم شاید کمتر وقت بذاره یا بیشتر. من کاری به خروجی ها ندارم. حرف من اینه شما نقدتو بنویس, نظرتو بگو اما به کسی تیکه ننداز. هیچ نیازی نیس بگی من از کپی پیست کردن خوشم نمیاد وقتی یک نفر دیگه تو پست قبلی دقیقا این کارو کرده. این کار فقط باعث تشنج میشه. یکی دوس داره اینکارو بکنه بقیه هم میخونن. این دقیقا مثل این میمونه من بلافاصله بعد پست تو بیام بگم بعضیا طرفدار فلان شمارن و خیلی چیپه! ببین نیما خان, من اصلا حتی فن پنج یا چهار نیستم. یه بار هم خصوصی بهت گفتم من دوس دارم داستان رو فقط تا شماره سه تو ذهن خودم ادامه بدم و بقیه داستان رو اینجور تصور کنم که اون سازمان به وسیله دولت امریکا یا اروپا از بین میره و تموم! از قسمت هایی که شخصیت ها ابر قهرمان شدن بدم میاد! میخوام بگم من فن چهار یا پنج نیستم, نه با تو هم نظرم نه بهزاد! اما نظرا هر دوتونو میخونم کامل. و البته بقیه بچه هارو. اما توهین کردن بده و اقعا, تیکه انداختن حس,بدی میده به ادم. ماها نقدامونو بذاریم, نظرامونو بگیم, کپی پیستامونو بکنیم تحلیلامونو بدیم.. خیلی توشم با هم نظرامون فرق داره اما چه اشکالی داره؟ خلاصه که من اصلا قصد مقابله با تورو نداشتم و مطمين باش کامنتا و تحلیلاتم کاامل میخونم و وقتی که بدون کوچک شمردن بقیه باشه خوندنش لذت بیشتری داره البته! موفق باشی دوست من
 
@mario...RE..SH

کلا تنشی که توی این تاپیک هست توی تاپیک رزولوشن و مقایسه گرافیکی هم وجود نداره :d

یعنی تنش بیداد میکنه اینجا!

- - -ویرایش - - -

کلا دلیل این که کسی نمیاد دیگه تو این تاپیک همین جو تنش زای تاپیکه

اره دعواهای الکی, قشنگ نابود کرد تاپیکو! ماشالا بچه ها خودشون یه پا کپ کام هستن تو تخریب کردن سرمایه ها, مثل تاپیکی که زمانی اسمش رزیدنت یود!
 
من اصلا در مورد داستان 4یا 5 یا,6 حرفی نمیزنم, اصلا هم جبهه نمی گیرم جناب نیما. شما نقد میکنی نظرتو میگی خیلی هم واسش وقت میذاری, یکی هم شاید کمتر وقت بذاره یا بیشتر. من کاری به خروجی ها ندارم. حرف من اینه شما نقدتو بنویس, نظرتو بگو اما به کسی تیکه ننداز. هیچ نیازی نیس بگی من از کپی پیست کردن خوشم نمیاد وقتی یک نفر دیگه تو پست قبلی دقیقا این کارو کرده. این کار فقط باعث تشنج میشه. یکی دوس داره اینکارو بکنه بقیه هم میخونن. این دقیقا مثل این میمونه من بلافاصله بعد پست تو بیام بگم بعضیا طرفدار فلان شمارن و خیلی چیپه! ببین نیما خان, من اصلا حتی فن پنج یا چهار نیستم. یه بار هم خصوصی بهت گفتم من دوس دارم داستان رو فقط تا شماره سه تو ذهن خودم ادامه بدم و بقیه داستان رو اینجور تصور کنم که اون سازمان به وسیله دولت امریکا یا اروپا از بین میره و تموم! از قسمت هایی که شخصیت ها ابر قهرمان شدن بدم میاد! میخوام بگم من فن چهار یا پنج نیستم, نه با تو هم نظرم نه بهزاد! اما نظرا هر دوتونو میخونم کامل. و البته بقیه بچه هارو. اما توهین کردن بده و اقعا, تیکه انداختن حس,بدی میده به ادم. ماها نقدامونو بذاریم, نظرامونو بگیم, کپی پیستامونو بکنیم تحلیلامونو بدیم.. خیلی توشم با هم نظرامون فرق داره اما چه اشکالی داره؟ خلاصه که من اصلا قصد مقابله با تورو نداشتم و مطمين باش کامنتا و تحلیلاتم کاامل میخونم و وقتی که بدون کوچک شمردن بقیه باشه خوندنش لذت بیشتری داره البته! موفق باشی دوست من

ممنونم.بله.حرفای این پستتون رو کاملا قبول دارم و مرسی که با لحن دوستانه ای نوشتید.اون چیزایی که در مورد اون طرز فکر گفتم،در واقع یکجور انتقاد یا درد دل از چیزایی که واقعا دیدم بود.قصد تیکه انداختم نداشتم.صراحتا گفتم.ولی چشم.منم دیگه سعی میکنم زیاده روی نکنم.در ضمن،ببخشید اگه توی پست قبلی تند حرف زدم.چون از اینکه گفتید خودتو بالا میگیری و میگی بقیه هیچی نمیفهمن،یک ذره ناراحت شدم.چون واقعا همچین آدمی نیستم.در حالی که دقیقا همون عده ای که ازشون انتقاد کردم،صراحتا این چیزا رو به خودشون و بقیه نسبت دادن.پستاشون هم هنوز هست.البته شاید لحنم طوری بوده که باعث ایجاد چنین برداشتی شده.مرسی.منم به عنوان یک دوست و یک فن سری محبوبم،برای شما احترام قائلم.شما هم موفق باشید،ماریو خان! (ببخشید.اسمتون رو نمیدونم! :d)

- - -ویرایش - - -

یعنی تنش بیداد میکنه اینجا!

- - -ویرایش - - -



اره دعواهای الکی, قشنگ نابود کرد تاپیکو! ماشالا بچه ها خودشون یه پا کپ کام هستن تو تخریب کردن سرمایه ها, مثل تاپیکی که زمانی اسمش رزیدنت یود!

من قصدم هیچوقت ایجاد تنش نبوده و نیست،دوست من.آخه چه نفعی برای من داره،جز خراب شدن اعصاب خودم و تلف کردن وقتم توی بحث های الکی؟اتفاقا من خودم همیشه در آخر مقالاتم خواهش میکنم که تنش ایجاد نکنید.چون میدونم همیشه یک عده ای پیدا میشن که کلا با همه چیز مخالفند.فقط به صرف اینکه نویسندش فلان شخصه.یعنی قشنگ بهم ثابت شده.باور کنید شما هم اگه جای من بودین و یک عده آدمی که جز ادعا هیچی ندارن،هرچی لایق خودشونه رو بهتون نسبت میدادن اعصاب براتون نمیموند.شاید اگه جای من بودین درکم میکردین.البته دعا میکنم که هیچوقت نباشین.تازه هنوزم من مثل خودشون باهشون رفتار نمیکنم.چون واقعا ارزششو نداره.حیف که دیر به این نتیجه رسیدم.خیلی دیر.....حتی خیلی جاها که واقعا حقم خورده شد و بهم زور اومد هم بازم کوتاه اومدم،فقط به خاطر تاپیک و بچه ها.میونید پستهای من و بحث های پیش اومده رو از ابتدا دنبال کنید!
 
آخرین ویرایش:
ممنونم.بله.حرفای این پستتون رو کاملا قبول دارم و مرسی که با لحن دوستانه ای نوشتید.اون چیزایی که در مورد اون طرز فکر گفتم،در واقع یکجور انتقاد یا درد دل از چیزایی که واقعا دیدم بود.قصد تیکه انداختم نداشتم.صراحتا گفتم.ولی چشم.منم دیگه سعی میکنم زیاده روی نکنم.در ضمن،ببخشید اگه توی پست قبلی تند حرف زدم.چون از اینکه گفتید خودتو بالا میگیری و میگی بقیه هیچی نمیفهمن،یک ذره ناراحت شدم.چون واقعا همچین آدمی نیستم.در حالی که دقیقا همون عده ای که ازشون انتقاد کردم،صراحتا این چیزا رو به خودشون و بقیه نسبت دادن.پستاشون هم هنوز هست.البته شاید لحنم طوری بوده که باعث ایجاد چنین برداشتی شده.مرسی.منم به عنوان یک دوست و یک فن سری محبوبم،برای شما احترام قائلم.شما هم موفق باشید،ماریو خان! (ببخشید.اسمتون رو نمیدونم! :d)

- - -ویرایش - - -



من قصدم هیچوقت ایجاد تنش نبوده و نیست،دوست من.آخه چه نفعی برای من داره،جز خراب شدن اعصاب خودم و تلف کردن وقتم توی بحث های الکی؟اتفاقا من خودم همیشه در آخر مقالاتم خواهش میکنم که تنش ایجاد نکنید.چون میدونم همیشه یک عده ای پیدا میشن که کلا با همه چیز مخالفند.فقط به صرف اینکه نویسندش فلان شخصه.یعنی قشنگ بهم ثابت شده.باور کنید شما هم اگه جای من بودین و یک عده آدمی که جز ادعا هیچی ندارن،هرچی لایق خودشونه رو بهتون نسبت میدادن اعصاب براتون نمیموند.شاید اگه جای من بودین درکم میکردین.البته دعا میکنم که هیچوقت نباشین.تازه هنوزم من مثل خودشون باهشون رفتار نمیکنم.چون واقعا ارزششو نداره.حیف که دیر به این نتیجه رسیدم.خیلی دیر.....حتی خیلی جاها که واقعا حقم خورده شد و بهم زور اومد هم بازم کوتاه اومدم،فقط به خاطر تاپیک و بچه ها.میونید پستهای من و بحث های پیش اومده رو از ابتدا دنبال کنید!

گذشته هارو بیخیال, دیگه کاریش نمیشه کرد. منم اگه تند حرف زدم معذرت میخوام, ایشالا که بچه ها بیان نظر بدن, البته من خودم زیاد حال کامنت دادن ندارم خیلی مودبانش میشه تنبلم :d ولی شماها کامنت بدید استفاده میکنیم هروقتم شد یه نظری پرتاب میکنیم ؛-)
 
آخرین ویرایش:
گذشته هارو بیخیال, دیگه کاریش نمیشه کرد. منم اگه تند حرف زدم معذرت میخوام, ایشالا که بچه ها بیان نظر بدن, البته من خودم زیاد حال کامنت دادن ندارم خیلی مودبانش میشه تنبلم :d ولی شماها کامنت بدید استفاده میکنیم هروقتم شد یه نظری پرتاب میکنیم ؛-)

مرسی دوست عزیز.امیدوارم این پستم درباره ی داستان 5 هم به دردتون خورده باشه.اگه نخوندید حتما بخونید.خیلی واسش زحمت کشیدم.فکر کنم بعضی از نکاتش حتی برای طرفداران داستان 4 (منظورم شما نیستید :d) هم جالب باشه!
 
مرسی دوست عزیز.امیدوارم این پستم درباره ی داستان 5 هم به دردتون خورده باشه.اگه نخوندید حتما بخونید.خیلی واسش زحمت کشیدم.فکر کنم بعضی از نکاتش حتی برای طرفداران داستان 4 (منظورم شما نیستید :d) هم جالب باشه!

صد در صد. خیلی از نکاتش خوب بود, در حقیقت شرح داستان و ارتباطاتش یاداوریا حوبی بود و حتی بعضیاش به نوعی از زاویه ای جدید. من ارتباطات داستان پنج رو منطقی میدونم و به نظرم با دقت خوبی طراحی شده اما به هرحال اکثرشو عادی میدوونم به دلایل زیادی که الان واقعا تو مود شروغ بحث نیستم چون میدونم طولانی میشه. اما شاید تو یه فرصتی مطرحشون کنم. هر کامنتو نقدی میتونه خوب باشه در هر سطحی
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or