amir code
کاربر سایت
مگه دختر رئیس جمهور امریکا اسمش اشلی نبود؟اشلی بود دیگه...اشلی کیه؟اون دختر شری بود نه اشلی
خاطر جالبی بود
مگه دختر رئیس جمهور امریکا اسمش اشلی نبود؟اشلی بود دیگه...اشلی کیه؟اون دختر شری بود نه اشلی
خاطر جالبی بود
بله دختر رئیس جمهور اسمش اشلی گراهام بود ، اما اشلی فقط تو RE4 بودمگه دختر رئیس جمهور امریکا اسمش اشلی نبود؟اشلی بود دیگه...
دارم میمیرم از خنده...بله دختر رئیس جمهور اسمش اشلی گراهام بود ، اما اشلی فقط تو RE4 بود
شما راجب RE6 گفتی نه RE4
تو RE6. شری بود با جیک ، اشلی نبود
بازيه عين اكبندو ١٥ فروختش
راكون سيتي منظورمه روي قابش الماني نوشته بود همه جاشیا خدا یه دفعه فک کنین جای شری اشلی باشهدارم میمیرم از خنده...
من فکمیکردم دختره اشلیه
میگم چقدر قشنگ شده...

یا خدا یه دفعه فک کنین جای شری اشلی باشه
از اول تا اخر بازی : Jake Help![]()






بازیش همینجوری تو مخی بود وای به حال اینکه اشلی هم بودو کمک میخواستیا خدا یه دفعه فک کنین جای شری اشلی باشه
از اول تا اخر بازی : Jake Help![]()
اگه اشلى بود فقط بايد يكى از نكات منفى بازى ميدادن به خودت اشلى
الان که فکر میکنم میبینم همچین بدم نمیشدها
فکرش و بکن شری اشلی میبود که بعد از ربوده شدن و نجات پیدا کردن میرفت مهارت رزمی یاد میگرفت و واسه خودش آدمی میشد
بعد اون رئیس جمهور که آلوده میشد پدرش میبود و اونم راهى میشد دنبال قاتل پدرش با کمک مربی مهارت هاش که میشد جیک
داستان قشنگی میشد
اینجوری نه جیک پسر آلبرت کبیر بود
نه شری داستانش خراب میشد
نه داستان کلر دچار ایراد میشد
درسته با داستان اصلی قابل مقایسه نبود اما اگر اینطور میشد خیلی بهتر بود![]()


(همون ٤ رو با اشلى گذرونديم از سرمون هم زياد بود
)خوب بود که اونجوریاگه اشلى بود فقط بايد يكى از نكات منفى بازى ميدادن به خودت اشلى
اتوماتيك هم منفور ترين شخصيت بازى ميشد
حالا اگه داستان قشنگى ميشد گيم پلى عذاب اورى ميشد . اوه اوه حالا اگه lion مي ديد وسط راه فقط ١٠ ساعت از اون ١٠٠ ساعت كات سين اختصاص ميدادن به بوس كردن ليون(همون ٤ رو با اشلى گذرونديم از سرمون هم زياد بود
)


لامصب وقتی کنترل اشلیم میگرفتی عذاب اور بود مخصوصا اون پازل مسخره که باید با اشلی حل میکردیم.کلا تو مخی بوداگه اشلى بود فقط بايد يكى از نكات منفى بازى ميدادن به خودت اشلى
اتوماتيك هم منفور ترين شخصيت بازى ميشد
حالا اگه داستان قشنگى ميشد گيم پلى عذاب اورى ميشد . اوه اوه حالا اگه lion مي ديد وسط راه فقط ١٠ ساعت از اون ١٠٠ ساعت كات سين اختصاص ميدادن به بوس كردن ليون(همون ٤ رو با اشلى گذرونديم از سرمون هم زياد بود
)
فقط میدی گیم اور شدییکم بیشتر توضیح بدین!!
توضیح خوبی بود خسته نباشیدرزیدنت اویل : The Stage نخستین و تنها تئاتر رسمی سری رزیدنت اویل هست که مستقیما توسط عوامل کپکام،از جمله آقای کوبایاشی نگارش و اجرا شده!
طبق تایید رسمی کپکام، تئاتر The Stage هم مثل مانگای اخیر سری که کلیر در اون حضور داره،جزو Timeline رسمی داستان محسوب میشه.از بین کاراکترهای قدیمی سری،کریس ردفیلد ، پیرز نیوانس و ربکا چیمبرز در این تئاتر حضور دارند!
این مطالب در مورد این تئاتر فوق العاده زیبا و جذاب،ترجمه ی دوست خوبم محمد در سایت فارسی شیطان مقیم هست:
خلاصه کلی داستان:
بعد از حادثه عمارت اسپنسر و نابودی شهر راکون، ربکا چمبرز به عنوان مشاور برای BSAA به کار خودش ادامه میده و حتی در چندین ماموریت که شامل حادثههای ویروسی بودند، شرکت میکنه. در ماموریت خاصی در سال 2005 ربکا به شهر راچستر واقع در ایالت مینه سوتا امریکا اعزام میشه، تا در مورد شیوع ویروس تی در اونجا تحقیق کنه. در اونجا با فردی بنام تایلر هاوارد اشنا میشه، اما بعد از مواجه شدن با زامبیها تایلر ظاهرا جون خودش رو از دست میده.
در اگوست 2010، ارزا سنت رئیس دانشگاه فلسفه واقع در شهر فلسفه در غرب استرالیا، از ربکا دعوت میکنه تا به عنوان مهمان در دانشگاه تدریس کنه. در بین دانشجویان او مری گری از هوش و IQ بالایی برخوردارهست. دانشگاه به وسیله زامبیها احاطه میشه و تمام استادها و شاگردهای دانشگاه رو دچار وحشت میکنه. ربکا با کریس تماس میگیره و ازش درخواست کمک میکنه. کریس به همراه پیرز به محل حادثه میرسند و در اونجا به سوفی، یکی از اعضای BSAA اقیانوسیه که برای کمک به اونجا فرستاده شده، محلق میشن تا به دنبال کشف حقیقت بگردند!
نکات اصلی داستان:
ازرا از ربکا میخواد تا در پوشش استاد مهمان در مورد مفقودشدگان اخیر دانشگاه فلسفه تحقیق کنه. سابقه ربکا به عنوان یک امدادگر و شیمیدان این پوشش رو قابل باور میکنه.
با وجود اینکه پدر تایلر یعنی راین هاوارد و ربکا مرگ او را باور کردند، اما تایلر واقعا از حادثه راچسستر جون سالم به در میبره و تبدیل به یک مامور دولت امریکا میشه (درست مثل لیان، هرچند چیزی از رابطه بین این دو گفته نمیشه). تایلر به دانشگاه فلسفه میره تا در مورد حادثه ویروسی و مخصوصا در مورد پدرش تحقیق کنه. او خودش رو به پدرش نشون میده، کسی که از مرگ پسرش عزادار بوده، اما بعد از اینکه به هویت پسرش پی میبره میفهمه که یک خطر جدی برای تحقیقاتش و به دنبال ویروس جدیدش هست. بعدا تایلر سعی میکنه تا دانشجویان دانشگاه رو نجات بده و اولش حاضر نیست با BSAA همکاری کنه، اما در انتها تصمیم میگیره تا با کریس همراه بشه و به او کمک کنه.
راین هاوارد یکی از محققهای شرکت آمبرلا بوده که بعد از نابودی شرکت در سال 2003 تصمیم میگیره شخصا به تحقیقاتش ادامه بده و در نهایت با سرمایه و مکانی که ازرا براش تامین مبکنه موفق به انجام این کار میشه. او یک ویروس جدید از ترکیب DNA استخراج شده از فسیلها با ویروس تی میسازه و در پایان یک Mr.X رو به سمت کریس، پیرز و تایلر میفرسته، اما انها شکستش میدن. (خیلی راحت و حتی بدون اینکه Mr.X جهش کنه) بعد راین خودش رو به ویروس الوده میکنه اما قبل از اینکه به طرز غیر قابل کنترلی دچار جهش بشه تایلر اون رو میکشه. (تقریبا شبیه استیو )
سوفی و پیرز به طور همزمان وارد BSAA شدند و همدیگر رو میشناسند.
متیو راسل در واقع فرزند خوانده ازرا هست. پدر و مادر واقعی متیو موقعی که جوان بوده، در یک جنگ در ایتالیا درست جلوی چشمهاش کشته میشن. (من واقعا نمیتونم قصد و نیت اصلیش رو به یاد بیارم، اما او در قانع کردن ازرا برای سرمایه گذاری بر روی تحقیقات راین نقش داشت) ازرا متیو رو به خاطر حادثه ویروسی و تخریب دانشگاهی که خود او به تاسیسش کمک کرده بود مقصر میدونه و از اونجا اخراجش میکنه، و متیو هم در نهایت با شرمساری خودش رو دار میزنه.
مری گری در حقیقت دختر راین و خواهر تایلر هست.(البته تایلر تا قبل از حادثه دانشگاه از این موضوع بی خبره، چرا که خیال میکرده تنها خویشاوند زندهای که داره پدرش هست.) معلوم میشه بدن مری نسبت به ویروس تی مصونیت داره(درست مثل الیس) و به عنوان نمونه ازمایشی برای تحقیقات پدرش بر روی ویروس ها استفاده میشه، که نتیجهاش برخورداری از توانایی های خارقالعاده در مبارزه(او موقع برخورد با تایلر و BSAA خیلی خشن رفتار میکنه)، IQ بالا، اختلاف دوقطبی شدید و سطح غیرمتعارفی از اگاهی و روشن بینی هست. مری در نهایت هویتش برای تایلر و BSAA به عنوان خواهر تایلر فاش میکنه. تایلر سعی میکنه مری رو متقاعد کنه و جلوش رو بگیره اما نمیتونه. بخشی از وجود مری به خاطر گذشته تلخی که داره کلا از زندگی متنفره. ظاهرا مری قبلا به یکی از دانشجویان دانشگاه بنام لوکاس باتلر علاقه داشته، اما لوکاس بخاطر بهترین دوست مری یعنی اولیویا پرایس او را کنار میزنه. لوکاس و اولیویا هر دو در طول حادثه ویروسی دانشگاه کشته میشوند.
برینگتون میر کاراگاهی هست که به دانشگاه فرستاده میشه تا در مورد حادثه تحقیق کنه. او تظاهر میکنه که داره با تایلر و BSAA همکاری میکنه تا از این طریق بتونه بعدا به اونها خیانت کنه. ظاهرا برینگتون با راین معاملهای میکنه تا در ازای پرداخت مبلغی از طرف راین روی جریان مفقود شدههای دانشگاه سرپوش بزاره و اونها رو مخفی کنه.
پاش بروان یک نگهبان میان سال در دانشگاه هست، اما متاسفانه موقع مبارزه اصلا به کار نمیاد و توانایی خاصی نداره. شخصیت طنز و شوخ طبعی داره. او صادقانه سعی میکنه در طول تحقیقات به BSAA کمک کنه اما بوسیله یک زامبی گاز گرفته و الوده و در نهایت خودش تبدیل به یک زامبی میشه. او بعدا بوسیله سوفی کشته میشه اما چند دقیقه بعد دوباره زنده میشه و برینگتون رو گازه میگیره که باعث میشه او هم الوده بشه و جهش پیدا کنه.
مری گری در نهایت بر اثر تزریق ویروس جدید پدرش به یک هیولای فسیلِ دایناسور مانند تبدیل میشه. ربکا به کریس یک راکت لانچر میده و او هم با یک شلیک مری رو نابود میکنه.( اینطور که پیداست در مقایسه با ویروس سی یا اوروبوروس، انچنان ویروس قوی و خطرناکی نیست.)
تایلر یک کیف از پدرش حاوی اطلاعاتی از ویروس و محتویات ناشناخته دیگهای پیدا میکنه، اما توی شلوغی و تعقیب و گریزهایی که پیش میاد گمش میکنه و بعدا ازرا کیف رو ضبط میکنه. ازرا بدون هیچ اسیبی از دانشگاه خارج میشه!
نکات اضافی و جالب داستان:
پیرز به غیر از اینکه در طول ماموریت پشتیبان کریس هست و قبلا سوفی رو میشناخته، نقش زیادی در داستان نداره.
ربکا و پیرز برای اولین بار همدیگر رو ملاقات میکنند.
ربکا در مبارزه با بایوتروریسم واقعا نقش فعالی داره، به ماموریت های مختلف فرستاده میشه و به طور کلی موقع مبارزه میتونه از پس خودش بر بیاد. هر چند در طول نمایش خیلی اسیب پذیر نشون داده میشه، اما باز هم کاملا بی دست و پا نیست.
هیچ حرفی از لیون یا جیل به میان نمیاد. اما کریس به تایلر میگه که کلیر تنها خویشاوند زندهای هست که داره!
صحنه باز شدن درها و همچنین ایتمهایی مثل گیاه سبز و اسپری کمکهای اولیه از سری کلاسیک در نمایش وجود داره.
کریس یک قفسه کتاب رو هل میده تا یک راه مخفی رو باز کنه.
در نمایش یک فلش بک از RE1 با حضور ربکا و کریس وجود داره تا یک تصویری از گذشته این دو به تماشاگران داده بشه!
من فکر میکردم با یک داستان آبکی و دارای 2-3 تا کاراکتر طرفیم.تازه این خلاصش بود!
جز این دو تا واقعه ی 2005 و 2010 ربکا توی انیمیشن جدید هم هست!
از این قسمت دیالوگش واقعأ خوشم میادهیچ حرفی از لیون یا جیل به میان نمیاد. اما کریس به تایلر میگه که کلیر تنها خویشاوند زندهای هست که داره!





(عاشق پیرزم ها ، اما دوست نداشتم کنار کریس باشه




یکم بیشتر توضیح بدین!!

دارم میمیرم از خنده...
من فکمیکردم دختره اشلیه
میگم چقدر قشنگ شده...
