درود
احوال دوستان؟ (کدوم دوستان؟:d)
با اینکه اینجا تاپیک خلوتی هست و کسی هم زیاد سر نمیزنه اینجا, اما تصمیم گرفتم در مورد یکی از شخصیت های فاتال فریم 3 مطلبی بنویسم!
امیدوارم دوستان (هر چند که تعدادشون کم هست) از این مطلب لذت ببرند!
یکی از شخصیت های فاتال فریم 3 که بنده خیلی دوست داشتم در موردش بدونم Yoshino Takigawa هست.
برای همین تصمیم گرفتم یه بیوگرافی مختصری ازش براتون بذارم!
نام: Takigawa Yoshino
سن: 26 سال
رنگ مو: مشکی
رنگ چشم: نا معلوم
شغل: نامعلوم
علت مرگ: نفرین تاتو
Yoshino تنها بازمانده حادثه سقوط فاجعه بار هواپیمایی است که در آن خانواده و نامزد خود را از دست داد. او چهار روز پس از حادثه سقوط هواپیما پیدا شد و فقط آسیب جزئی دیده بود ولی از لحاظ روانی کاملاََ بهم ریخته و ناپایدار بود. در طی معاینه مشخص شد که وی از استرس پس از سانحه رنج میبرد و بلافاصله پس از مشخص شدن این موضوع در بیمارستان بستری شد.
بیشتر بدانیم:
اختلال تنشزای پس از رویداد یا
استرس پس از سانحه (به انگلیسی: Posttraumatic stress disorder) (به صورت مخفف: PTSD)، نشانگان یا سندرمی است که پس از مشاهده، تجربهٔ مستقیم یا شنیدن یک عامل استرسزا و آسیبزای شدید روی میدهد که میتواند به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحهٔ جدی منجر شود.
بیمار نسبت به این تجربهها احساس ترس و درماندگی میکند، اغلب رفتارهای آشفته و حاکی از بیقراری بروز میدهد و مدام تلاش میکند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کند. حوادثی همچون سوءاستفاده جنسی، تصادف، سوانح طبیعی مانند زلزله، جنگ و... به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه میکنند حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربهٔ آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم از آن واقعه رنج میبرند. همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است (استرس بیش از حد طبیعی به حادثه).
منبع
او در طی چهار روزی که پیدا نشده بود توسط اجساد قربانیان, خانواده و نامزدش احاطه شده بود. به همین خاطر او دچار Survivor's Syndrome شد, در این سندرم شخص اعتقاد دارد که باید به خاطر مرگ همه کسانی که در سانحه جان خودشان رو از دست داده اند سرزنش بشود زیرا تنها او زنده باقی مانده است. در طول دوره بستری به وی دفترچه ای داده شد, او در آن دفترچه افکار و احساساتش را مینوشت. در طول زمانی که Yoshino در بیمارستان بستری بود به خوابهای طولانی مدت عمیقی فرو میرفت. پس از این بود که وی رویاهایی از Manor of Sleep دید.
این عمارت را کسانی میبیند که از حادثه ای جان سالم به در برده اند. هنگامی که در رویا Yoshino در عمارت پرسه میزد توسط دستان سرد Reika Kuze لمس میشود و دچار نفرین تاتو میشود.
هنگامی که او از خواب بیدار میشد, دچار درد هایی وحشتناک, کبودی های بی دلیل و توهمات میشد. سرانجام Rei وی را در همان عمارت خواب (Manor of Sleep) ملاقات میکند.
در آنجا Yoshino بسیار مضطرب بود و با خود حرف میزد و از تماس با هر کسی به شدت میترسید. در عمارت او به Rei التماس میکند که در واقعیت او را از خواب بیدار کند, و زمانی که Rei از هویت واقعی و سرگذشت وی خبر دار میشود به ملاقات او در بیمارستان میرود. اما در هنگام ملاقات Yoshino در برابر نفرین تاتو تسلیم و سپس ناپدید میشود و تنها لکه هایی سیاه رنگ از او بر روی تخت بر جا میماند.
Yoshino بر روی تخت بیمارستان
با این حال روح Yoshino همچنان در عمارت پرسه میزند و Rei او را میبیند. در عمارت, Yoshino توسط سایه های افراد خانواده خود عذاب میکشد و هنگامی که Rei به وی نزدیک میشود, به طرز خشمگینانه ای به او حمله میکند. Yoshino تبدیل به یکی از ارواحانی میشود که در خانه Rei رفت آمد میکنند و خواستار رهایی از نفرینی که گریبان گیر او شده است.
Yoshino که توسط سایه های افراد خانواده اش عذاب میکشد
در ادامه توجه شما را به دفترچه یادداشت Takigawa Yoshino جلب میکنم:
8/10 آفتابی:
من شنیده ام که برای آرامش قلب خوب است که خاطرات و وقایع نوشته بشوند و کسی را داشته باشی که این خاطرات و وقایع رو بخواند.
شاید با انجام این کار دیگر آن خوابهای وحشتناک رو نبینم.
من از اینکه تنهام خیلی غمگینم.
اگر من کسی را داشتم که این دفترچه رو میخواند, شاید از یه راهی, با آنها ارتباط بر قرار میکردم.
8/11 ابری:
خانواده ام و Naoya کشته شده اند.
اما تنها بودن از این واقعیت ناگوار هم ترسناکتر است.
همیشه تنها, در تاریکی مطلق...شبی سوزان اما همانند یخ سرد...
8/13 ابری:
خواب هراسناکی دیدم. برف بر روی یک خانه متروکه میبارید.
من تنها و گم شده بودم. اما شاید همه آنها در خانه باشند.
من میتوانم ملاقاتشان کنم. من احساسشان میکنم.
اگر به داخل خانه بروم میتوانم ملاقاتشان کنم. آنها من را صدا میزنند.
ولی اگر به داخل بروم شاید هرگز نتوانم باز گردم. اما اگر این چیزی باشه که او میخواهد...
8/18 ابری:
ذره ذره, من به اعماق رفتم. من سردمه, اطرافم تاریکتر میشود. من میتوانم آن ترانه رو بشنوم.
Naoya آنجاست. مامان, بابا, همگی در کنار من هستند---همه آنجا هستند.
آنها همگی من رو ترک کردند, ترک کردند و داخل شدند.
فقط به خاطر اینکه من تنها کسی بودم که نجات پیدا کرده بود.
8/27 بارانی:
خیلی دردناکه. این درد به خاطر خوابه؟ تاتو ها بر روی بدنم گسترش پیدا کردند.
دکتر میگوید که او هیچ تاتویی روی بدن من نمیبیند.
دکترهای خارج از کشور ظاهراََ این حالت من رو ضربه روحی پس از حادثه مینامند. (PTSD)
اما من خودم میبینم.
/ بارانی:
پس از چند روز خوابیدن, امروز نیمه بیدارم
رفته رفته دیگر حتی نمیفهمم خوابم یا بیدار.
به نظر میرسید دکتر مجذوب داستانی که برایش تعریف کردم شده.
شاید او بیشتر احساس همدردی بکند.
ولی آن خواب و درد ها تنها فقط برای من هستند.
درد بیشتر شده.
/ بارانی- مطمئن نیستم:
من باید سرزنش...
چون که من تنها کسی هستم که نجات پیدا کردم, به این معنا نیست که من خودم انتخاب کردم که نجات پیدا کنم.
/:
دردناکه. دردناکه. دردناکه
من باید چه کار کنم؟ چه کار؟ منو ببخشید...
آن زن دارد به دنبالم میاید.
من حتی وقتی بیدار هم هستم او را میتوانم ببینم.
/:
من دیگر تحمل لمس شدن رو ندارم.
من دیگه بیشتر از این نمیخواهم ببینم...
عکسی از Yoshino که در آن صورت وی به طور کامل توسط تاتو پوشیده شده است