X Vs. Y (پست اول تاپیک خوانده شود)

Group XXIV


  • مجموع رای دهنده‌ها
    20
  • نظرسنجی بسته شده است .
وضعیت
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.
4 نفر 2 نفر همراه آرتاس لیچ کینگ 2 نفر همراه ایلیدن.

مطمینی؟؟؟؟:-/
تا جایی که من یادمه تنها همراه آرتاس همین آنوباراک بود!!:d
یکم راهنمایی کن شاید یادم اومد!!:d
نه از لحاظ كيفيتي نميگم بيشتر به اين خاطر ميگم كه حداقل براي من زياد مفهوم خاصي نداشت و هنري نبود:d

خوب منم دقيقا دارم همين رو ميگم آرتاس در ابتدا يه فرد وطن پرست بود ولي بعدا به يه موجود سياه دل تبديل ميشه كه اصلا هيچ ربطي به اصل و ريشه خودش كه شخصيتي جوانمرد بوده ربطي نداره حالا من مي خوام ببينم در اين نظرسنجي بُعد سياه آرتاس يعني Lich King در نظر گرفته شده يا نه همون آرتاس خوش قلب اول:d

خب مسلما اگه در جریان کامل داستان بودین این کات سینها معنای خیلی خاصی واستون پیدا میکرد,چون کات سین داستانی هستن و وسط بازی نشون میدن نه مثل خشم لیچ کینگ که واسه تبلیغ بازی و معرفی اون ساخته باشن!!
من میگم این دو بعدش رو نباید از هم جدا کرد,همون وقت هم که وطن پرست بود فردی مغرور و قدرت طلب بود که همین کار دستش میده!!
ولی اگه خیلی میخواین از هم جداشون کنین منظور آرتاس بعد از بدست اوردن فراستمور و قبل از یکی شدن با لیچ کینگه,یعنی وقتی که شوابیه مرگ لقب میگیره!!;;)
البته این نظر منه!!:d
 
مطمینی؟؟؟؟:-/
تا جایی که من یادمه تنها همراه آرتاس همین آنوباراک بود!!:d
یکم راهنمایی کن شاید یادم اومد!!:d


خب مسلما اگه در جریان کامل داستان بودین این کات سینها معنای خیلی خاصی واستون پیدا میکرد,چون کات سین داستانی هستن و وسط بازی نشون میدن نه مثل خشم لیچ کینگ که واسه تبلیغ بازی و معرفی اون ساخته باشن!!
من میگم این دو بعدش رو نباید از هم جدا کرد,همون وقت هم که وطن پرست بود فردی مغرور و قدرت طلب بود که همین کار دستش میده!!
ولی اگه خیلی میخواین از هم جداشون کنین منظور آرتاس بعد از بدست اوردن فراستمور و قبل از یکی شدن با لیچ کینگه,یعنی وقتی که شوابیه مرگ لقب میگیره!!;;)
البته این نظر منه!!:d
خودت صفحه قبل اسم 3 نفر همراه رو گفتی فقط یکی مونده منم اسم 4 رو یادم نمیاد بازی رو هم روی هارد ندارم.آنبوراک که مرحله آخر بازی بود ولی پرداخت اصلی رو میگم که در اصل هر دو نفر 2 تا همراه داشتند. که اسم اون یکی همراه ایلیدن رو یادم نمیاد.
 
آرتاس,فرزند برومند شاه ترنس,شاگرد اصلي پالادين بزرگ Uther The Lightbringer و فردي که زماني چشم اميد همه ي مردم Lordaeron به او بود و خوشبختي همه را در او مي ديدند,آتش کينه و انتقام چنان او را در خود فرو برد که از او يکي از ترسناک ترين و قدرتمندترينهاي سرزمين Azeroth ساخت.
فردي که وقتي متوجه شد بسياري مردمش در اثر حيله ي فردي به نام Kel'Thuzad مسوم و در آستانه تبديل شدن به undead zombies هستند تصميم محلکي گرفت,تصميمي که حتي معشوقه اش Jaina نيز زير بار آن نرفت و او را تنها گذاشت,اما آرتاس بدون توجه به اخطارهاي Uther و Jaina با اندک ياراني که برايش مانده بود تمامي مردمش را قبل از تبديل شدن به دست خود به قتل رساند!!
پس از آن براي گرفتن انتقام از باني اصلي اين حيله يعني Mal'Ganis به تنهايي پا در سرزمينهاي يخ زده شمالي قرار داد,اما افسوس که نمي دانست آرتاسي که از اين سفر باز ميگردد ديگر آن آرتاس خوش قلب و جوانمرد نخواهد بود.
نبرد و مبارزه در آن سرزمينها کار هر تازه واردي نيست اما آرتاس در آنجا با دوست قديمي و استاد شمشير زني خود Muradin ريش برزني برخورد ميکند و آنها با هم بر عليه Mal'Ganis متحد ميشوند. پس از مدتي سپري کردن در اين سرزمينها پيک مخصوص پدرش نامه اي را براي آرتاس مي آورد و او را ملزم به برگشتن به Lordaeron مي کند, اما آرتاس که تا انتقام مردم خود را نگيرد آرام نميشيند به طور مخفيانه با کمک بومي هاي آن سرزمين تمام کشتيهاي خود و يارانش را نابود ميکند که ديگر راه برگشتي براي هيچکس نباشد.
آرتاس و مورادين با هم به مصاف Mal'Ganis مي روند,اما باز هم در آن سرزمينها پيروزي با Mal'Ganis است و آرتاس که خود را در آستانه شکست ميبيند به فکر راه حلي مي افتد که زندگي وي را براي هميشه تغيير ميدهد!!

در افسانه ها گفته شده بود که در سرزمينهاي شمالي شمشيري گمشده به نام Frostmourne وجود دارد که به صاحبش قدرتي بي حد و حصر مي دهد.آرتاس که براي مردمش حاضر به انجام هر کاري بود به همراه مورادين به دنبال اين شمشير مي روند,پس از جست و جوي فراوان آنها با محافظان قدرتمند شمشير برمي خورند که تحت هيچ شرايطي حاضر به تسليم شمشير به آرتاس نيستند.با شکست دادن اين محافظان راه براي به دست آوردن شمشير باز ميشود اما در همان لحظه آخرين محافظ که در حال جان سپردن بود به آنها هشدار مي دهد که از شمشير دوري کنند,آرتاس با تمسخر در جواب او مي گويد حتي در مرگ خود نيز سعي در محافظت شمشير داري؟؟
اما آخرين گفته ي محافظ هشدار به آنهاست که "نه ميخواهم از شما در برابر او محافظت کنم!!"
با رسيدن به شمشير مورادين که نحسي شمشير را حس کرده بود به آرتاس ميگويد که بهتر است شمشير را در همين زندان يخيش باقي بگذارد و با يارانش به خانه برگردند اما آرتاس در جواب ميگويد که براي مردمش هر بهايي را حاضر است بپردازيد!!
با آزاد شدن شمشير همان لحظه تکه اي يخ پرتاب مي شود و مستقيم به قلب مورادين ميخورد,آرتاس ميخواهد به سمت مورادين رفته و به او کمک کند که نداي شمشير در ذهن او طنين انداز ميشود و آرتاس با کنار گذاشتن پتک مقدسش به نام Light's Vengeance و برداشتن Frostmourne مورادين را رها کرده و به پايگاه براي حمله به Mal'Ganis باز ميگردد!
آرتاس با قدرت بي حدي که از Frostmourne گرفت توانست به راحتي Mal'Ganis را نابود کند.در لحظه مرگ Mal'Ganis به او مي گويد اکنون صدايي که ميشنود صداي شخص Lich king هست که آرتاس را قهرمان خود انتخاب کرده است,اما آرتاس بدون توجه به صحبتهاي او جانش را ميگيرد!
آرتاس که ديگر آن شاهزاده خوش قلب و ساده ي قديم نبود آخرين بارقه هاي پاکي و خوبي را در نيز در خود از دست مي دهد و تبديل به دست راست Lich king و اولين شواليه وي مي شود!!

آرتاس بعد از سپري کردن هفته ها به Lordaeron باز ميگردد.
با ورودش مردم که براي استقبال از شاهزاده محبوب خود جمع شده بودند با ريختن گل بر سرش از وي استقبال ميکنند اما نگاه سرد شاهزاده به همه ميفهماند که ديگر پشيزي ارزش براي آنها قايل نيست.
با رسيدن به نزد پدر,آرتاس با غينمت خود Frostmourne در مقابل پادشاه زانو ميزند.پدرش که از بازگشت او بسيار خوشحال است با صداي بلند به او به خاطر موفقيتهايش تبريک ميگويد و او را جانشين لايق خود معرفي ميکند اما آرتاس بدون توجه به حرفهاي پدر با زمزه به وي مي گويد که آخرين روز پادشهايش فرا رسيده و ديگر نياز نيست که سنگيني تاج را تحمل کند زيرا وي با نابودي اين امپراتوري حکومتي به پا ميکند که جهان را ميلرزاند.
پس از آن آرتاس از جاي خود بلند ميشود و درحالي که يارانش مقابل محافظان کاخ را گرفته اند به جلو مي رود و شمشيرش را در برابر چشمان بهت زده پدر در قلب وي فرو ميکند!با کشتن پادشاه,آرتاس که حالا لقب شواليه مرگ گرفته,با خروج از شهر و بدون پادشاه و جانشين قرار دادن حکومت شروع نابودي Lordaeron را رقم ميزند.
در کنار همه ي افسانه هاي مربوط به Frostmourne افسانه اي وجود دارد که ميگويد اين شمشير است صاحبش را انتخاب ميکند و با گرفتن روح وي قدرتهاي زيادي به او ميدهد,تا بحال کسي موفق به کنترل Frostmourne نشده بود ولي آرتاس با روح قوي و پر از نوري که داشت و با قرباني کردن آن,اولين صاحب اصلي شمشير لقب گرفت!
چند هفته بعد آرتاس با رفتن به يکي از دهکده هاي Lordaeron به نام Vandermar با Dreadlordي به نام Tichondrius بر ميخورد که شباهت بسيار زيادي به Mal'Ganis دارد.آرتاس به توصيه Tichondrius در آن دهکده اعضاي پست و دون مايه ي فرقه نفرين شدگان را که در بين مردم مخفي شدند جمع آوري ميکند تا با کمک آنها به محل جسد Kel'Thuzad برود.همان Kel'Thuzadي که آرتاس وي را مايه بدبختي مردمش ميدانست و او را دستان خود کشت اما حال ميخواست او را از مرگ بازگرداند.
با رفتن به آنجا و کشتن paladin محافظ آن محل بازمانده ي جسد Kel'Thuzad در دستان آرتاس قرار ميگيرد و در همان لحظه روح Kel'Thuzad در مقابل وي حضور ميابد.Kel'Thuzad به آرتاس ميگويد تنها او قادر به شنيدن صحبتهاي وي است و توصيه ميکند به هيچ وجه به Tichondrius اعتماد نکند و در برخورد با وي محتاط باشد.از آنجا به بعد Kel'Thuzad که زماني باعث نفرت آرتاس بود تبديل به راهنماي وي ميشود اما بقاياي جسد Kel'Thuzad در وضعيت بسيار بدي قرار دارد و براي بازگرداندن کامل وي از مرگ بايد جسد را به چاه خورشيد در Quel'Thalas برد,اما براي اين حمل و نقل نياز به ظرفي مخصوص به نام mystical urn است که در حال حاضر بقاياي پدر آرتاس در آن نگه داري ميشود و از آن بدتر اين که ظرف توسط شواليه هاي Silverhand به رهبري Uther استاد و راهنماي آرتاس نگه داري ميشود.با رفتن آرتاس به آنجا,وي با تمام Paladinهايي که زماني هم رزم و همراه وي بودند روبرو ميشود,آنها آرتاس را خيانتکار خطاب ميکنند و به او اخطار ميدهند از اين مکان برود اما آرتاس بدون توجه به حرفهاي آنها و گذشته ي خود همه ايشان را قلع و قمع ميکند تا به استاد خود Uther ميرسد,Uther که هنوز از آرتاس نااميد نشده به او ميگويد که از اين مسير محلک و پر از تباهي دست بردارد و باز به مسير روشنايي و نور بازگردد اما وقتي آرتاس هدف خود از آمدن به آنجا را مي گويد Uther شگفت زده او را نظاره ميکند و خطاب به او ميگويد که لااقل حرمت جسد پدر خود را نگه دارد اما آرتاس که قصد بازگشت از مسير خود را ندارد به Uther درگير ميشود و او را به ميکشد.
Uther که زماني راهنماي آرتاس در تمامي مشکلات بود,او که آرتاس را از پسر خود بيشتر دوست ميداشت و اميد و آينده شواليه هاي Silverhand را در او ميديد حال به دست همين شاگرد کشته و محفلش به نابودي کشانده شد.
پس از آن آرتاس بقاياي پدرش را با بقاياي Kel'Thuzad جابجا ميکند و با برداشتن ظرف به سمت Quel'Thalas حرکت ميکند.
Quel'Thalas سرزميني بسيار زيبا و سرسبز که محل زندگي High Elfهااي به شمار ميرفت که از سرزمينشان در برابر هر مهاجمي تا سر حد مرگ دفاع ميکردند!!
بنابراين با رسيدن آرتاس به آن محل وي با مقاومت بسيار شديد الفها به سرکردگي زني خوش سيما به نام Sylvanas روبرو شد,اما ارتش Scourge و قدرت شخص آرتاس بسيار بيشتر از توان مقاومت آنها بود و آرتاس به راحتي اولين سد دفاعي آنها را ميشکند!!
اما سيلوانس و يارانش که ميدانستند در صورت پيروزي آرتاس چيزي از Silvermoon باقي نمي ماند سعي در با خبر کردن الفهاي متحد با آنها و درخواست کمک مي کند,اما ارتش Scourge پيش از آن که سيلوانس موفق به اين کار شود حمله گسترده اي به کمپ وي را آغاز ميکنند.سيلوانس که به تنهایی یارای مقاوت ندارد در برابر آرتاس شکست میخورد و با مرگ او نابودی Silvermoon رقم میخورد!!
در لحظه مرگ آرتاس به بالای سر سیلوانس میرود و سیلوانس که از خود و یارانش رضایت کامل دارد با لبخندی طعنه آمیز به آرتاس میگوید که کارش را تمام کند تا وی همانطور که آرزو داشته در مرگی شرافتمندانه در حال دفاع از سرزمینش کشته شود اما دریغ که سرنوشتی بسیار شومی انتظار او را میکشد.
آرتاس که سیلوانس مشکلات زیادی برایش فراهم کرده بود به مرگ راحت وی راضی نمیشود و با به تباهی کشیدن روح الف و تبدیل او به بانشی اختیار را از او میگیرد تا او را برده ی لیچ کینگ کند و سپس او را مجبور میکند تا مردم و سرزمینش را به دست خود نابود کند.
پس از نابودی کامل Silvermoon آرتاس و ارتشش به سمت Sunwell حرکت میکنند که در راه به پادشاه سالخورده Quel'Thalas بر میخورند,آرتاس حتی از او نیز نمی گذرد و وی و تمام مردمش را از دم تیغ میگذراند,با رسیدن به چشمه آرتاس با استفاده از آن Kel'Thuzad را در قالبی جدید به زندگی برمیگرداند تا برای وی همراهی وفادار باشد,همراهی در هیچ شرایطی راضی به خیانت به آرتاس نمیباشد و همیشه پیرو وی خواهد بود.
ادامه دارد!


---------- نوشته در 03:19 PM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 03:16 PM ارسال شده بود ----------

خودت صفحه قبل اسم 3 نفر همراه رو گفتی فقط یکی مونده منم اسم 4 رو یادم نمیاد بازی رو هم روی هارد ندارم.آنبوراک که مرحله آخر بازی بود ولی پرداخت اصلی رو میگم که در اصل هر دو نفر 2 تا همراه داشتند. که اسم اون یکی همراه ایلیدن رو یادم نمیاد.

خب اون 3تایی که من گفتم پرینس کیل و لیدی واش که همراه ایلیدان بودن و آنوبوراک هم همراه آرتاس!!
طبق حرف تو یکی دیگه هم باید همراه آرتاس باشه ولی من اصلا نمیدونم کی بوده و تا جایی که یادم میاد آرتاس یه همراه بیشتر نداشت!!:-/
 
آرتاس,فرزند برومند شاه ترنس,شاگرد اصلي پالادين بزرگ Uther The Lightbringer و فردي که زماني چشم اميد همه ي مردم Lordaeron به او بود و خوشبختي همه را در او مي ديدند,آتش کينه و انتقام چنان او را در خود فرو برد که از او يکي از ترسناک ترين و قدرتمندترينهاي سرزمين Azeroth ساخت.
فردي که وقتي متوجه شد بسياري مردمش در اثر حيله ي فردي به نام Kel'Thuzad مسوم و در آستانه تبديل شدن به undead zombies هستند تصميم محلکي گرفت,تصميمي که حتي معشوقه اش Jaina نيز زير بار آن نرفت و او را تنها گذاشت,اما آرتاس بدون توجه به اخطارهاي Uther و Jaina با اندک ياراني که برايش مانده بود تمامي مردمش را قبل از تبديل شدن به دست خود به قتل رساند!!
پس از آن براي گرفتن انتقام از باني اصلي اين حيله يعني Mal'Ganis به تنهايي پا در سرزمينهاي يخ زده شمالي قرار داد,اما افسوس که نمي دانست آرتاسي که از اين سفر باز ميگردد ديگر آن آرتاس خوش قلب و جوانمرد نخواهد بود.
نبرد و مبارزه در آن سرزمينها کار هر تازه واردي نيست اما آرتاس در آنجا با دوست قديمي و استاد شمشير زني خود Muradin ريش برزني برخورد ميکند و آنها با هم بر عليه Mal'Ganis متحد ميشوند. پس از مدتي سپري کردن در اين سرزمينها پيک مخصوص پدرش نامه اي را براي آرتاس مي آورد و او را ملزم به برگشتن به Lordaeron مي کند, اما آرتاس که تا انتقام مردم خود را نگيرد آرام نميشيند به طور مخفيانه با کمک بومي هاي آن سرزمين تمام کشتيهاي خود و يارانش را نابود ميکند که ديگر راه برگشتي براي هيچکس نباشد.
آرتاس و مورادين با هم به مصاف Mal'Ganis مي روند,اما باز هم در آن سرزمينها پيروزي با Mal'Ganis است و آرتاس که خود را در آستانه شکست ميبيند به فکر راه حلي مي افتد که زندگي وي را براي هميشه تغيير ميدهد!!

در افسانه ها گفته شده بود که در سرزمينهاي شمالي شمشيري گمشده به نام Frostmourne وجود دارد که به صاحبش قدرتي بي حد و حصر مي دهد.آرتاس که براي مردمش حاضر به انجام هر کاري بود به همراه مورادين به دنبال اين شمشير مي روند,پس از جست و جوي فراوان آنها با محافظان قدرتمند شمشير برمي خورند که تحت هيچ شرايطي حاضر به تسليم شمشير به آرتاس نيستند.با شکست دادن اين محافظان راه براي به دست آوردن شمشير باز ميشود اما در همان لحظه آخرين محافظ که در حال جان سپردن بود به آنها هشدار مي دهد که از شمشير دوري کنند,آرتاس با تمسخر در جواب او مي گويد حتي در مرگ خود نيز سعي در محافظت شمشير داري؟؟
اما آخرين گفته ي محافظ هشدار به آنهاست که "نه ميخواهم از شما در برابر او محافظت کنم!!"
با رسيدن به شمشير مورادين که نحسي شمشير را حس کرده بود به آرتاس ميگويد که بهتر است شمشير را در همين زندان يخيش باقي بگذارد و با يارانش به خانه برگردند اما آرتاس در جواب ميگويد که براي مردمش هر بهايي را حاضر است بپردازيد!!
با آزاد شدن شمشير همان لحظه تکه اي يخ پرتاب مي شود و مستقيم به قلب مورادين ميخورد,آرتاس ميخواهد به سمت مورادين رفته و به او کمک کند که نداي شمشير در ذهن او طنين انداز ميشود و آرتاس با کنار گذاشتن پتک مقدسش به نام Light's Vengeance و برداشتن Frostmourne مورادين را رها کرده و به پايگاه براي حمله به Mal'Ganis باز ميگردد!
آرتاس با قدرت بي حدي که از Frostmourne گرفت توانست به راحتي Mal'Ganis را نابود کند.در لحظه مرگ Mal'Ganis به او مي گويد اکنون صدايي که ميشنود صداي شخص Lich king هست که آرتاس را قهرمان خود انتخاب کرده است,اما آرتاس بدون توجه به صحبتهاي او جانش را ميگيرد!
آرتاس که ديگر آن شاهزاده خوش قلب و ساده ي قديم نبود آخرين بارقه هاي پاکي و خوبي را در نيز در خود از دست مي دهد و تبديل به دست راست Lich king و اولين شواليه وي مي شود!!

آرتاس بعد از سپري کردن هفته ها به Lordaeron باز ميگردد.
با ورودش مردم که براي استقبال از شاهزاده محبوب خود جمع شده بودند با ريختن گل بر سرش از وي استقبال ميکنند اما نگاه سرد شاهزاده به همه ميفهماند که ديگر پشيزي ارزش براي آنها قايل نيست.
با رسيدن به نزد پدر,آرتاس با غينمت خود Frostmourne در مقابل پادشاه زانو ميزند.پدرش که از بازگشت او بسيار خوشحال است با صداي بلند به او به خاطر موفقيتهايش تبريک ميگويد و او را جانشين لايق خود معرفي ميکند اما آرتاس بدون توجه به حرفهاي پدر با زمزه به وي مي گويد که آخرين روز پادشهايش فرا رسيده و ديگر نياز نيست که سنگيني تاج را تحمل کند زيرا وي با نابودي اين امپراتوري حکومتي به پا ميکند که جهان را ميلرزاند.
پس از آن آرتاس از جاي خود بلند ميشود و درحالي که يارانش مقابل محافظان کاخ را گرفته اند به جلو مي رود و شمشيرش را در برابر چشمان بهت زده پدر در قلب وي فرو ميکند!با کشتن پادشاه,آرتاس که حالا لقب شواليه مرگ گرفته,با خروج از شهر و بدون پادشاه و جانشين قرار دادن حکومت شروع نابودي Lordaeron را رقم ميزند.
در کنار همه ي افسانه هاي مربوط به Frostmourne افسانه اي وجود دارد که ميگويد اين شمشير است صاحبش را انتخاب ميکند و با گرفتن روح وي قدرتهاي زيادي به او ميدهد,تا بحال کسي موفق به کنترل Frostmourne نشده بود ولي آرتاس با روح قوي و پر از نوري که داشت و با قرباني کردن آن,اولين صاحب اصلي شمشير لقب گرفت!
چند هفته بعد آرتاس با رفتن به يکي از دهکده هاي Lordaeron به نام Vandermar با Dreadlordي به نام Tichondrius بر ميخورد که شباهت بسيار زيادي به Mal'Ganis دارد.آرتاس به توصيه Tichondrius در آن دهکده اعضاي پست و دون مايه ي فرقه نفرين شدگان را که در بين مردم مخفي شدند جمع آوري ميکند تا با کمک آنها به محل جسد Kel'Thuzad برود.همان Kel'Thuzadي که آرتاس وي را مايه بدبختي مردمش ميدانست و او را دستان خود کشت اما حال ميخواست او را از مرگ بازگرداند.
با رفتن به آنجا و کشتن paladin محافظ آن محل بازمانده ي جسد Kel'Thuzad در دستان آرتاس قرار ميگيرد و در همان لحظه روح Kel'Thuzad در مقابل وي حضور ميابد.Kel'Thuzad به آرتاس ميگويد تنها او قادر به شنيدن صحبتهاي وي است و توصيه ميکند به هيچ وجه به Tichondrius اعتماد نکند و در برخورد با وي محتاط باشد.از آنجا به بعد Kel'Thuzad که زماني باعث نفرت آرتاس بود تبديل به راهنماي وي ميشود اما بقاياي جسد Kel'Thuzad در وضعيت بسيار بدي قرار دارد و براي بازگرداندن کامل وي از مرگ بايد جسد را به چاه خورشيد در Quel'Thalas برد,اما براي اين حمل و نقل نياز به ظرفي مخصوص به نام mystical urn است که در حال حاضر بقاياي پدر آرتاس در آن نگه داري ميشود و از آن بدتر اين که ظرف توسط شواليه هاي Silverhand به رهبري Uther استاد و راهنماي آرتاس نگه داري ميشود.با رفتن آرتاس به آنجا,وي با تمام Paladinهايي که زماني هم رزم و همراه وي بودند روبرو ميشود,آنها آرتاس را خيانتکار خطاب ميکنند و به او اخطار ميدهند از اين مکان برود اما آرتاس بدون توجه به حرفهاي آنها و گذشته ي خود همه ايشان را قلع و قمع ميکند تا به استاد خود Uther ميرسد,Uther که هنوز از آرتاس نااميد نشده به او ميگويد که از اين مسير محلک و پر از تباهي دست بردارد و باز به مسير روشنايي و نور بازگردد اما وقتي آرتاس هدف خود از آمدن به آنجا را مي گويد Uther شگفت زده او را نظاره ميکند و خطاب به او ميگويد که لااقل حرمت جسد پدر خود را نگه دارد اما آرتاس که قصد بازگشت از مسير خود را ندارد به Uther درگير ميشود و او را به ميکشد.
Uther که زماني راهنماي آرتاس در تمامي مشکلات بود,او که آرتاس را از پسر خود بيشتر دوست ميداشت و اميد و آينده شواليه هاي Silverhand را در او ميديد حال به دست همين شاگرد کشته و محفلش به نابودي کشانده شد.
پس از آن آرتاس بقاياي پدرش را با بقاياي Kel'Thuzad جابجا ميکند و با برداشتن ظرف به سمت Quel'Thalas حرکت ميکند.
Quel'Thalas سرزميني بسيار زيبا و سرسبز که محل زندگي High Elfهااي به شمار ميرفت که از سرزمينشان در برابر هر مهاجمي تا سر حد مرگ دفاع ميکردند!!
بنابراين با رسيدن آرتاس به آن محل وي با مقاومت بسيار شديد الفها به سرکردگي زني خوش سيما به نام Sylvanas روبرو شد,اما ارتش Scourge و قدرت شخص آرتاس بسيار بيشتر از توان مقاومت آنها بود و آرتاس به راحتي اولين سد دفاعي آنها را ميشکند!!
اما سيلوانس و يارانش که ميدانستند در صورت پيروزي آرتاس چيزي از Silvermoon باقي نمي ماند سعي در با خبر کردن الفهاي متحد با آنها و درخواست کمک مي کند,اما ارتش Scourge پيش از آن که سيلوانس موفق به اين کار شود حمله گسترده اي به کمپ وي را آغاز ميکنند.سيلوانس که به تنهایی یارای مقاوت ندارد در برابر آرتاس شکست میخورد و با مرگ او نابودی Silvermoon رقم میخورد!!
در لحظه مرگ آرتاس به بالای سر سیلوانس میرود و سیلوانس که از خود و یارانش رضایت کامل دارد با لبخندی طعنه آمیز به آرتاس میگوید که کارش را تمام کند تا وی همانطور که آرزو داشته در مرگی شرافتمندانه در حال دفاع از سرزمینش کشته شود اما دریغ که سرنوشتی بسیار شومی انتظار او را میکشد.
آرتاس که سیلوانس مشکلات زیادی برایش فراهم کرده بود به مرگ راحت وی راضی نمیشود و با به تباهی کشیدن روح الف و تبدیل او به بانشی اختیار را از او میگیرد تا او را برده ی لیچ کینگ کند و سپس او را مجبور میکند تا مردم و سرزمینش را به دست خود نابود کند.
پس از نابودی کامل Silvermoon آرتاس و ارتشش به سمت Sunwell حرکت میکنند که در راه به پادشاه سالخورده Quel'Thalas بر میخورند,آرتاس حتی از او نیز نمی گذرد و وی و تمام مردمش را از دم تیغ میگذراند,با رسیدن به چشمه آرتاس با استفاده از آن Kel'Thuzad را در قالبی جدید به زندگی برمیگرداند تا برای وی همراهی وفادار باشد,همراهی در هیچ شرایطی راضی به خیانت به آرتاس نمیباشد و همیشه پیرو وی خواهد بود.
ادامه دارد!


---------- نوشته در 03:19 PM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 03:16 PM ارسال شده بود ----------



خب اون 3تایی که من گفتم پرینس کیل و لیدی واش که همراه ایلیدان بودن و آنوبوراک هم همراه آرتاس!!
طبق حرف تو یکی دیگه هم باید همراه آرتاس باشه ولی من اصلا نمیدونم کی بوده و تا جایی که یادم میاد آرتاس یه همراه بیشتر نداشت!!:-/
در کل یک نفر اسمش این بین من تا شب بازی روگیرمیارم اسمش رو می فهمم.
و اینکه کات سین های سینمایی بازی رو شرکت پیکسار برای بلیزارد می ساخته.
 
در کل یک نفر اسمش این بین من تا شب بازی روگیرمیارم اسمش رو می فهمم.
و اینکه کات سین های سینمایی بازی رو شرکت پیکسار برای بلیزارد می ساخته.

دمت گرم,مارو از خماری بیرون بیار!!:d
واقعا؟؟؟؟؟؟نمیدونستم پیکسار سازنده هست!!:-o
خب دلیل خفنی کات سینها هم مشخص شد!!:d

خب آرتاس هم قدرتش رو مدیونه فراست مورن هست .
اگه اشتباه نکنم بلنِزار اینو میگه ( جایی که بلنزار , واریماتراس , دتراک و سیلوانز هستن )
نه آرتاس نه الیدن نمیدونستن شاید یک روزی در مقابل هم قرار بگیرن

حرفت درسته,البته بیشتر میشه گفت قدرتش رو مدیون اینه که لیچ کینگ اونو به عنوان شوالیه خودش انتخاب کرده که همین باعث بدست اوردن فراست مورن شده!!
رویارویی آرتاس و ایلیدان هم که همش تقصیر اون کل جیدن نامرده,آخ که چقدر ازش بدم میاد!!:-&
 
فقط یک نکته ای هم هست که باید بدونید Arthas وقتی با Lich king یکی می شه در درون خودش(!) آخرین قسمت باقی مانده از انسانیتش به همراه نرزول رو می کشه.این قسمتش هم از کتاب Rise Of The Lich King کپی کردم که مربوط به زمان بعد از کشته شدن آخرین ذره انسانیتش می شه:d
اگر دوست ندارید آخر کتاب براتون لو بره نخونید
اورك با خنده هايي شادمانه و در حالي كه خنده هايي تقريباَ ديوانه وار سر داده بود گفت: "بله! من مي دانستم كه تو اين انتخاب را خواهي كرد. براي مدتي طولاني تو با اين آخرين ته ماندة انسانيت ومهرباني اسير بودي اما حالا ديگر ازاد شده اي. پسرك تو را عقب مي راند، اما حالا رها شده اي"
اورك بلند شد، هرچند بسيار سالخورده بود اما مانند يك جوان به راحتي مي خراميد."حالا ما يكي هستيم آرتاس. هر دو با هم ليچ كينگ هستيم. ديگر نه نرزولي وجودي دارد و نه آرتاسي.فقط همين موجود باشكوه است كه وجود دارد. با دانش من ما مي توانيم..."
وقتي شمشير آرتاس او را به سيخ كشيد چشمانش از حدقه بيرون زد.
آرتاس قدمي جلوتر گذاشت و شمشير را بيشتر از قبل در بدن موجودي – يا بدن روياي موجودي- فروبرد كه زماني نرزول، شمن اورك سپس ليچ كينگ و حالا در نهايت، مطلقاَ هيچ بود.آرتاس بازويش را به دور او حلقه كرد و دهانش را گويي براي نجوايي عاشقانه نزديك گوش موجودي بردكه هميشه زنده بود و قرار بود تا هميشه زنده بماند.
آرتاس نجوا كرد:"نه! مايي وجود ندارد. هيچ كس بر من فرمان نخواهد راند. من هر چيز كه مي خواستم از تو گرفتم اما حالا قدرت فقط و فقط از آن من است. حالا فقط من هستم كه وجود دارم، من ليچ كينگ هستم. و آماده ام!"
پ.ن:پسرک = انسانیت باقی مانده آرتاس
اورک هم همون نرزول:d
 
خب مسلما اگه در جریان کامل داستان بودین این کات سینها معنای خیلی خاصی واستون پیدا میکرد,چون کات سین داستانی هستن و وسط بازی نشون میدن نه مثل خشم لیچ کینگ که واسه تبلیغ بازی و معرفی اون ساخته باشن!!
من میگم این دو بعدش رو نباید از هم جدا کرد,همون وقت هم که وطن پرست بود فردی مغرور و قدرت طلب بود که همین کار دستش میده!!
ولی اگه خیلی میخواین از هم جداشون کنین منظور آرتاس بعد از بدست اوردن فراستمور و قبل از یکی شدن با لیچ کینگه,یعنی وقتی که شوابیه مرگ لقب میگیره!!;;)
البته این نظر منه!!:d
من خودمم ميدونم مجتبي و حرفت رو قبول دارم اينا كات سين خود بازي هستش پس مسلما نبايد براي يه شخصي مثل من كه زياد با اين سري آشنايي نداره زياد جالب باشه:d
---

اونم نميدونم باز خيلي مشخص نيست كدوم دوره ي زندگي آرتاس در نظر گرفته شده ولي با توجه به چيزايي كه خوندم بيشتر راي خودم روي Lich King هستش و اگه بخوام راي بدم به همين Lich King راي ميدم:d
 
آقا اینجا کسی میتونه مارو یاری کنه Warcraft 3 & Frozen Throne رو دانلود کنیم ؟ :d
 
نفر چهارم یعنی نفر دوم همراه آرتاس هم پیداش کردم:
کسی نیست جز Kel'Thuzad البته تو بازی بعضی نکات گفته نمیشه
 
نفر چهارم یعنی نفر دوم همراه آرتاس هم پیداش کردم:
کسی نیست جز Kel'Thuzad البته تو بازی بعضی نکات گفته نمیشه

تو بازی که همراهش به سرزمین شمالی نمیره و تو Lordaeron میمونه!!8-|
احتمالا عوضش کردن این تیکه رو!!
 
چه استقبالی شد از این نظر سنجی الان می گفتند کریتوس و ناتان تاپیک نمی خوابید:|
 
و اینکه کات سین های سینمایی بازی رو شرکت پیکسار برای بلیزارد می ساخته.
آقا مهدی در این مورد مطمئنی؟؟؟:-/ ... خیلی بعید میدونم همچین چیزی باشه ها!:-?
چون خودم از همون اول پیگیر CGهای بلیزارد و کارای پیکسار بودم دارم اینو میگم ، اگه منبع معتبری دارید حتما خبرم کنید;)

CGهای بلیزارد برعکس استودیوهای مستقلی مثل Blur که کارش ساخت CGIهای استودیوی Bioware بوده یا تیم انیمیشن سازی اسکوئر انیکس ، یه تیم توسعه دهنده داخلی به حساب میاد که کارش مختص گرافیک رایانه ای خود شرکت Blizzardـه .... گفته شده تعداد افرادی که فقط مختص ساخت این تریلرهای باکیفیت تو بلیزارد مشغول به کارن به تنهایی از تعداد کل کارمندای خیلی از شرکتای بازیسازی دیگه بیشتره!8-| ، بطوریکه مثلا تعداد کسایی که CGIهای Starcraft II رو میساختن بیشتر از 100 نفر براورد شدن!!!:-o که هر کدوم از این افراد از متبحر ترین و کاردرست ترین رشته خودشون تو این صنعت به حساب میان!:>

خلاصه که بین همه شرکتا CGهای بلیزارد رو از همه بیشتر قبول دارم! >:d< ... .
پ.ن : یادمه یه بحث قدیمی هم بین من و کیوان(Lavigne) بود که من میگفتم فقط تریلرای دیابلو 3 !:x اونم میگفت فقط تریلرای FF XIII !/:) ..... خلاصه که بحث تخصصی شد و بالا گرفت آخر هم به هیچ نتیجه ای نرسیدیم!:d
 
وضعیت
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or