Rate your last seen movie (قوانین پست اول حتما رعایت شود)

Darkfie1d

Lux Omnia Vincit
Loyal Member
  • اگه خواستید پستی رو نقل قول کنید به جای جواب دادن توی این تاپیک پست رو ببرید داخل تاپیک Movie Center و بزارید پست های اینجا به صورت یک پارچه باقی بمونه. برای این کار گزینه "+ نقل قول" رو پایین سمت چپ پست مورد نظرتون بزنید تا پست انتخاب بشه بعد داخل تاپیک Movie Center از ادیتور گزینه
    1620238607876.png
    رو بزنید و پست مورد نظرتون رو اونجا نقل قول کنید.

  • لطفاً اسم فیلم رو حتماً بنویسید عکس به صورت خالی کافی نیست
  • عکسها رو حتماً به صورت Thumbnail/کم حجم قرار بدید.
  • دوستان لطف کنن به جای شیوه های من درآوردی برای امتیاز دادن ، 10 رو حداکثر قرار بدن و نسبت به اون امتیاز بدن.
  • نوشته هایی که ممکنه بخش خاصی از داستان فیلم رو لو بده، داخل تگ اسپویلر باید گذاشته بشه، در غیر اینصورت برخورد می شه
  • از پست کردن هر گونه مطلبی که به مبحث این تاپیک مربوط نمیشه خودداری کنید

امکان ویرایش قوانین وجود داره .
 
The Social Network
7.5 از 10
واقعا چی داره این فیلم که این قدر تحویلش میگیرن.شروعش خوب بود بعد 1 ساعت خیلی معمولی و 15دقیقه ی آخر 2 باره خوب شد.
واقعا میخوان به این اسکار بدن؟برای نامزد شدنش هم باید هزار مرتبه شکر به جا بیاره.
قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری .
 
  • Like
Reactions: 619

the sacrifice

If this is not a perfect film, then such a thing doesn't exist

هربار بعد از تماشای ایثار از خودم پرسیدم که تاثیر بی حد و مرز اون نماهای پایانی از کجاست ؟ پاسخ رو توی خوده فیلم پیدا کردم.
ایثار برای همین چند دقیقه ی اخر ساخته شده. برای رسیدن به فصل پایانی ، تمام فصل های قبلی مثل کوک کردن یه ساز می مونه و شاید به مقدمه ای برای رسیدن به قطعه ی اصلی.
تاکید می کنم این به معنای عدم زیبایی بقیه ی فیلم نیست. مگه میشه از فیلمی که 146 دقیقه به طول می انجامه ، فقط فصل اخرش رو خوب و موفق دونست ؟
درواقع هیچ راه دیگه ای به جز مسیری که فیلم طی میکنه تا به این لحظه برسه ، نمی تونست اون قدرت عاطفی رو به وجود بیاره.
الکساندر هنگام تماشای اتشی که به پا کرده، خوش بخت به نظر میرسه. مثل نقاشی که سرانجام کاره کشیدن تابلوش به پایان رسیده، رو زمین میشینه و به اثرش نگاه می کنه.
اما این شادی منزوی ، فقط برای اونه. اگه این پایانی خوش برای الکساندر باشه، در مورده فیلم به دلیل امکان باقی بودن تکرار فاجعه ، این طور نیست.
چراکه فیلم با جوانه زدن درخت به پایان نمیرسه. ما فقط اولین روز ابیاری رو شاهدیم و بس. دیگه هیچ چیز باقی نمی مونه جز امید
 
shining
یه خرده دیر دیدم این فیلم رو ، چون به نظرم اینقدر از روش کپی شده بود ارزش داستان کینگ برام پایین اومده بود!
اما بازی ها و طراحی صحنه ی واقعا عالی داشت ، بازی پسر جک فوق العاده بود خود جک نیکولسن هم عالی بازی میکرد ، در کل یه فیلم خیلی خوب توی ژانر وحشت بود به شرطی که به موقع دیده میشد! توی نوشته های کینگ هم با میزری بیشتر از این حال کردم!
راستی یه موضوع برام گنگ موند داستان اون عکس به تاریخ 5 فوریه 50 سال پیش چی بود؟ یعنی حضور جک تو اون عکس چی رو میخواست نشون بده؟
7/10
 
پریشب با یه بدبختی رفتم فیلم "جدایی نادر از سیمین" اصغر فرهادی رو دیدم ... به زور سرو صدا و دعوا و ... خلاصه هر فیلمی که بگی پیاده کردیم تا بریم تو سینما ،‌ آخه بلیط تموم شده بود :دی ...

10/10

چی بگم ... فرهادی هر روز پیشرفت میکنه ... مسعود کیمیایی پسرفت ...

با بدبختی بسیار بیشتری ، (از صبح ساعت 8:30 جلو سینما بودیم تا 4 که فیلم شروع شد ) ... رفتیم واسه فیلمفارسی مسعود کیمیایی !! جرم !!!

یعنی خاک بر سر من که واسه این فیلم در پیت این همه وقت خودمو تلف کردم !!!!!

0/10

مسعود کیمیایی از همین الان فیلمسازی رو ببوسه بزاره کنار ، لطف بسیار بزرگی به ما و هواداران سینه چاکش کرده ...

جون مادرت از چاقو و قمه و لات بازی بکش بیرون دیگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پولاد کیمیایی : برنده چماق طلایی جشنواره فیلم فجر !!!!!!

حامد بهداد یه صحنه تو فیلم میگه : برو خارک و سیاحت کن ببین چه جزیره ایه :دی
 
این جدایی نادر از سیمین رو تو روزنامه خوندم خیلی شاخه و یه سر و گردن از همه ی فیلم ها بالاتره !
کلا جریانش چیه ؟! البته میدونم جداییشون ولی یه توضیح بیشتر بدون اینکه اسپویلر بشه:دی
 
این جدایی نادر از سیمین رو تو روزنامه خوندم خیلی شاخه و یه سر و گردن از همه ی فیلم ها بالاتره !
کلا جریانش چیه ؟! البته میدونم جداییشون ولی یه توضیح بیشتر بدون اینکه اسپویلر بشه:دی

تو تاپیک MC هم بچه ها یه توضیحاتی دادن اما اگه بخوام داستان رو بدون لو دادم بگم باید بگم که:
نادر از سیمین میخوان از هم جدا بشن به دلیل اینکه سیمین میخواد بره خارج
تو همین بین نادر یه خدمتکار واسه پدر مریضش میگیره و بعد از اون ...
دیگه بیش از این بگم کل فیلم به گند کشیده میشه :d
کلا یه لول از همه فیلم های ایرانی بالاتره
 
در حالت کلی من همیشه کمی دیر فیلم های جدید رو می بینم که یک وقت به خاطر جو زدگی نمره ناحساب ندم(نمرت خیلی مهمه؟)
Toy Story 3
داستانش خوب بود و همون حس خوبی رو که موقع دیدن شماره یک به من داد رو باز برام تکرار کرد.
8/10
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کارای میازاکی رو خیلی وقت قبل دیدم اما نمره ندادم پس:
Nausicaa of the Valley of the Wind ......1984
7/10

Laputa, Castle In The Sky 1986
7.5/10

My Neighbor Totoro...... 1988
7/10

Kiki's Delivery Service ......1989
7.5/10

Princess Mononoke ......1997
8.5/10

Spirited Away .......2001
8.5/10

Howls Moving Castle .......2004
9/10

Ponyo on the Cliff by the Sea .......2008
9.7/10

در تمام نمرات داستان موثر ترین عامل نمره ها بوده است.
--------------------------------------------------------------------
Steamboy ...........2004
8/10
داستان پر کشش و تعلیق های عالی. پایانی کاملاً قافلگیر کننده.
Tales from Earthsea.......... 2004
6/10
داستانش حال نداد!!!
--------------------------------------------------------------------------------
The Last Airbender ...........2010
5/10
نامید کننده.... انیمش خوش ساخت تره.
 
Never Let Me Go
7.8/10
به جرات ميگم يه دليل ديگه بهم داد تا از علم پزشكي متنفرتر بشم !
راجب فيلم ،عاشق اين فيمام . روند آرومي دارن و تقريبا نه اوج خاصي دارن نه سقوط خاصي !

True Grit
8.2/10

Jeff Bridges فوق العاده بازي كرده !
 
راستی یه موضوع برام گنگ موند داستان اون عکس به تاریخ 5 فوریه 50 سال پیش چی بود؟ یعنی حضور جک تو اون عکس چی رو میخواست نشون بده؟
کلا تم فیلم ارتباط کمی با کتاب کینگ داره.
صحنه آخر فیلم زووم می کنه به عکسی از زندگی گذشته جک در اورلوک هتل. از طرف دیگه عکس, رویایی رو که جک در طول فیلم باهاش سر وکار داره رو نمایش می ده. دستیابی به چیزی کاملا غیر محتمل یعنی بدست اوردن امریکن دریم با تمام ثروت و توانگری درون خودش توسط مردی دون پایه و نویسنده ای بی استعداد.
عنوان پایین عکس 5 فوریه نیست. نوشته:Overlook Hotel, July 4th ball, 1921
چهارم جولای روز استقلال و تولد رسمی آمریکا بعنوان یه کشوره. کشوری که بر روی ترسهایی ساخته شده که معمولا مردم نادیده می گیرن یا "اورلوک" می کنن.
بنظر می رسه عکس, عمیقترین رویای جک رو بتصویر می کشه. اون میل بدون امیدش از چسبیدن به یجور رویای بی دردسر نوستالژیک از روزهای باشکوهی که تموم شده. کاری که فیلم می کنه اینه که تصویر فانتزی از امپریالیسم رو تضعیف می کنه و مکانیزم سرکوبی رو که این تصویر فریبنده برای دووم اوردن بهش نیاز داره رو نشون می ده.
فیلم با دو تصویر بی حرکت به پایان می رسه. جک منجمد در برف و جک منجمد در عکس. تصویر اول جک رو بعوان یه حیوون وحشی پسرفت کرده نشون می ده و دومی تصویر رویایی جک از خودش بعنوان مردی تحصیل کرده و ثروتمند. البته دقیقا هم تصویر نیستن بلکه طرف وارونه ای از یک نفرن. از یک ایدئولوژی. یکیش بدون اون یکی نمی تونه دووم بیاره. سرایدار پست نمی تونه بدون احتمال خیالی بدست اوردن کامل امریکن دریم به وظایفش رسیدگی کنه.
------------------
(کوبریک همیشه از زبان نمادشناسی استفاده کرده و معمولا فیلمهاش رو در دنیایی از نشانه ها و ساختار فرمال بتصویر کشیده. دقت کن به سکانس دستشوئی که سرایدار به اسم دلبرت گریدی رو می بینیم. اما مدیر هتل در اول فیلم اسم چارلز گریدی رو میاره که دو فرد جداگانه ان. چارلز همسر و خانواده اش رو در 1970 کشته در حالیکه دلبرت که در این سکانس هست در دهه 20 وجود داشته. با توجه به تم تکرار تاریخی و نقش انعکاسی آینه در فیلم(خیلی از صحنه های فیلم تکرار انعکاسیه صحنه های قبلیه), چارلز تصویر بازتابی دلبرته و جک هم تصویر بازتابی چارلز. در واقع دلبرت گریدی شبحی از گذشته اس و سکانس دستشوئی یک گفتگوی سه نفره اس با چارلز در بازتاب آینه ی پشت سر پیش خدمت یعنی دلبرت(جک شبح پیرزن رو هم در آینه می بینه) اینکه چرا جک خارج از آینه با چارلز مواجه نمی شه احتمالا به این دلیله که دلبرت شروع این سیکل قتل رو نمایش می ده. جک وقتی بازتاب گریدی رو در آینه می بینه اونو به قتل متهم می کنه ولی گریدی گیج شده و می گه هیچ تجدید خاطره ای از این موضوع نداره ولی به "اصلاح" خانواده اش اعتراف می کنه. هیچ تجدید خاطره ای از قتل نداره فقط از اصلاح. گریدی بیاد میاره که دختراش رو "اصلاح" کرده و وقتی زنش سعی کرده مانع انجام "وظیفه اش" بشه اون رو هم "اصلاح" کرده. جک هم بعنوان "وظیفه" به "اصلاح" همسر و بچه اش نگاه می کنه. تمام این صحبت از اصلاح و وظیفه به شعر White Man’s Burden رودیارد کیپلینگ که جک در یکی از دیالوگها بهش اشاره میکنه مربوطه. شعری که از فضیلت امپریالیسم صحبت می کنه. شاعر می گه burden یا وظیفه مرد سفیدپوست اروپایی بوده که بر وحشیهای بومی پیروز شه چون زبان,نوشته,تحصیلات,مذهب و.... اروپایی ندارن. شعر این رو توجیه می کنه که پیروز شدن بر این حیوونها کار نجیبی بوده و درواقع به نوعی امپریالیسم, استعمار و قتل عام بعدی مردم بومی رو توجیه می کنه.
burden یا "وظیفه" برای پیروزی, آدمکشی و قتل عام بکار رفته. و بجای قتل در فیلم از "وظیفه و "اصلاح" استفاده می شه. همونطور که انسان معمولا اعمال خشنش رو زیر ظاهری از نجابت قایم می کنه و دشمنش رو همیشه تنزل رتبه می ده برای توجیه اعمال خشن خودش(اینا آدم نیستن, تروریستن!)
امپراتوری بریتانیا این تصور رو که آفریقاییها انسان نیستن بلکه زیرگونه ای کاملا متفاوت رو گسترش داد همش در راه اینکه بدرفتاری خودش توجیه شه. و نمونه های زیاد دیگه که بارها تکرار شده(اونا انسان نیستن, حرومزاده های کمونیستن.اجازه داریم بکشیمشون!)
حتی آسانسور خون به یک کشتار گروهی گذشته اشاره داره. ولی چه کشتار گروهی. کوبریک اشاره می کنه ولی بلند نمی گه. دیالوگی که اول فیلم مدیر هتل میگه باید حمله های سرخپوستها رو دفع می کردیم یا اینکه هتل بر روی گورستان سرخپوستها ساخته شده اشاره به قتل عام سرخپوستهای بومی داره ولی تاریخ 1921 آخر فیلم به پایان رسمی جنگ جهانی اول اشاره می کنه(که در زمان خودش بعنوان جنگی برای به پایان رسوندن تمام جنگها معروف بوده) در حالیکه دو دهه بعد جنگ جهانی 2 شروع شده. دقیقا تکرار اشتباهات ایندفعه مخرب تر(دقت کنی عدد 21 و کلا 2 و 1 بارها در فیلم تکرار شده)
این ایده که هر دو مرد منجمد شدن(عکس/برف) بر خلاف پایان 2001 که به رشد و پیشرفت اشاره می کنه می تونه به ناتوانی در پیشرفت اشاره داشته باشه. گیر کردن, در یک مکان منجمد شدن, محکوم به تاریخی از تکرار.
ژست جک در عکس هم بسیار شبیه ژست بافومه در کارت شیطان کارتهای تاروته که سمبولیسم و تفسیری که در ویکیپدیا هست با فیلم ارتباط داره.

نکته جالبی که در فیلم هست اینه که بر خلاف درخشش هیچکدوم از فیلمهای کوبریک بعد از استرنجلاو با تیتراژ طوماروار شروع نمی شه و در همشون در پایان فیلم اسم کوبریک بعنوان کارگردان هست. اما اینجا در تیتراژ پایانی هیچ اسمی از کوبریک نیست. شاید بدین معنی که فیلم تموم نشده و دوباره با تیتراژ اولی فیلم شروع می شه. عکس 1921 تبدیل می شه به جاده معروف اول فیلم که اون هم در سال 1921 ساخته شده! جک برای همیشه در اورلوک گیر افتاده و دوباره و دوباره تکرار می شه. همینطور در تیتراژ پایانی فیلم آواز I've known all my whole life through, I'll be remembering you whatever else I do با افکت صدای مردمی که دارن سالن نمایش رو ترک می کنن ترکیب شده. وقتی این رو در کنار آیرونی که سودآورترین کار کوبریکه قرار بدی فیلم جوک سیاهی بنظر میاد.
به شرطی که به موقع دیده میشد
نریتیو فیلم و نه کتاب به اندازه کارهایی مثل سال گذشته در مارینباد یا مالهالند درایو یا Spirit of the Beehive مارپیچیه ولی فقط در سالهای اخیر به اندازه همون فیلمها به روایت پیچیده و تمهای زیرین فیلم توجه شده و در واقع در زمان خودش چندان توجهی توسط منتقدین بهش نشده.
چیز دیگه اینکه با اینکه بیشتر ورژن اروپایی فیلم دیده شده ولی من خودم ورژن آمریکایی رو ترجیح میدم که مدتش بیشتره و شاید یه سری صحنه های گزاف داره ولی من طرزی که این صحنه ها لحن فیلم رو کند می کنن رو ترجیح میدم. نسخه اروپایی بیشتر مثه یه تریلر متعارف بنظر میاد ولی این یجور ابهت منجمد داره.
 
آخرین ویرایش:
بر خلاف پایان 2001 که به رشد و پیشرفت اشاره می کنه می تونه به ناتوانی در پیشرفت اشاره داشته باشه. گیر کردن, در یک مکان منجمد شدن, محکوم به تاریخی از تکرار.
نکته جالبی که در فیلم هست اینه که بر خلاف درخشش هیچکدوم از فیلمهای کوبریک بعد از استرنجلاو با تیتراژ طوماروار شروع نمی شه و در همشون در پایان فیلم اسم کوبریک بعنوان کارگردان هست.
نقد فوق العاده.
-یه مقاله ای از میشل سیمان خونده بودم توو یکی از کتابای ترجمه شده ی کوبریک که احتمالا اکثریت خوندین... مقاله مکان و زمان ش توو فیلمای کوبریک،الخصوص توو پایاناش ارتباطای خیلی جالبی رو توصیف کرده بود (که اتفاقا هیچ کدومش رو یادم نیست... :d ) و از اون جالب تر ارتباط بین شاینیگ و 2001 بود که اون موقعه به وجد اومده بودم :d البته منظورم غلط بودن نیست،جفت نوشته ها خودت و سیمان حرف نداشتن...
-یه اشاره ای قبلا هم کردی از تریلرهای فیلمای کوبریک،تریلر ها/پوستر هاش هم جلب توجه می کنن،به چه شدت! :d مخصوصا پرتقال کوکی،چشم بدبخت رونده شده بود ...:d
توو شاینیگ هم به یه سری منفذای ناپاک (در/پنجره/آسانسور...) خیلی تاکید می کرد...کلا یه دوره شد که جو زده ی شاینیگ بودم،انقد که از دکتر استرنج لاو هم برام با ارزش تر شده بود ...
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or