انتظار داشتم یک نکته ی انحرافی داشته باشه که نداشت متاسفانه و کل داستان رو مسخره میکرد.
اینم اپیدمی شده...منظورت رو نفهمیدم ولی:
هیچکاک: ((اگه محل حادثه خوب معرفی نشده باشه تماشاگر نمی فهمه که قضایا از کجا سر در آوردن،اگه موقعی که تماشاگر تو ذهنش دنبال جمع و ضرب کردن (ذهنش مشغول شده باشه از سوالات) باشه،اتفاق مهمی رخ بده،رشته افکار از دست میره،در نتیجه صحنه بار احساسی ش رو از دست میده)).
اگه بالایی منظورت نیست که قبلا هم در مورد راکد بودن و اکیدا منطقی بودن فیلما گفتم ولی:
هیچکاک یه جایی به ساده و پیشه پا افتاده بودنش اشاره می کنه و در مجموع میگه:اگه بخوایم وقتمون رو صرف اینکه وقایع رو با استدلال دور هم بچینیم،جدا از وقت تلف کردن،خللی ایجاد می کنه،اگه بخواد همه چیز عادی جلوه کنه،هیچ سناریوی داستانی نمی تونه تحلیلی درست از آب در بیاد،در نتیجه باید فیلم مستند بسازیم...
البته من ایرادی ازت نگرفتم،مختاری هر انتقادی بکنی،ولی این انتقاد بر میگرده به این که تو دنبال چی هستی...
بی فیلمی مردیم،گفتیم یه گشتی بزنیم...
Touch of Evil
داستان:برادر گرندی،آدم بده می خواد انتقام بگیره از چارلتون هستون،از طرفی یه زوجی دارن از مرز (آمریکا و مکزیک) رد میشن که ماشینشون با بمب منفجر میشه،بر حسب تصادف زوج دیگه ای (هستون-جنت لی) از کنار این ماشین عبور می کنند...
احتمالا با تردستی یه آچار فرانسه مواجه میشید،همه رقمه از هر فیلمی که بگید میشه مثال زد،شروع اولیه فیلم،از وقارش بگیر که مثه"چشمان کاملا بسته"،از حرکتای دوربین مخصوصا تراولینگ ها و اللخصوص کرین دوربین تو نمای اولیه فیلم بین چهار راه ها و رفت و آمد مرز که یاده "روح" میوفتین،اتفاقا هم وقتی این تنگنای شباهت نازک میشه که یه متلی هم این وسط در کاره،از فضای فیلم بگیر که "محله ی چینی ها" رو به یاد میاره،از موسیقی فیلم،با طبل و ریتم جز ش که احتمالا یه جایی شنیدمُ یادم نمیاد.(نوک زبونمه،فک کنم تو یه نوآر هم بود).(در هر صورت نخواستم بگم که "نشانی از شر" شبیه اوناست،اونان که شبیه اینه)
همه می دونیم اکثر فیلمای ولز جنبه ی اخلاقی-سیاسی شون رو حفظ کردن یعنی دغدغه ی ولز،نژادپرستی و ...به طرزی که لبه ی تیز انتقاد ضد فاشیستی تو این فیلم به وفور میرسه،استخون بندی این فیلم هم علنا مثه "مرد سوم" یا "همشهری کین" و ... هستش،منظور تنش ناشی از تفتیش قدرت پنهان در بین مردم و علیه مردم.10/10