شخصاً فکر میکنم آرزوی عده کثیری از سینما دوستان فارسی زبان با تماشای "درباره الی ..." این آخرین مخلوق تحسین شده "اصغر فرهادی" محقق میشود ؛ اثر خوش ساختی که اگر نگوییم خوش ساخت ترین و فاخرترین اثر سینمای ایران ، می توان آن را دلنشین ترین ، ملموس ترین ، معصوم ترین و بی عیب ترین آنها دانست .
شاید بتوان گفت "اصغر فرهادی" با این اثر ثابت کرد که در بافت شناخته شده سینمای ایران میتوان پودی متفاوت تنید و محتوایی ساده ، مهم ، اساسی و حقیقتاً ملموس را در قالب ساختاری حقیقتاً بی نقص به تصویر کشید .
محتوایی به قدری ساده ، ملموس و نزدیک که طی روایش مخاطب را تا پایان همراهی میکند و مخاطب چاره ای جز سپردن خود به جریان قدرتمند روایی اش ندارد .
ساختاری به قدری قدرتمند ، بی نقص ، متکامل و پخته که در حین روایت اثر حتی باعث تکامل و بسط محتوایی اثر شده و هماهنگ و سازگار چون تاری در این پود میپیچد و در اوج تعلیق روایی داستان باعث نهایت اثر گذاری اثر بر مخاطب شده و تمام و کمال طعم محتوای اثر را کاملاً خالص و پرداخت شده به تماشاگر میچشاند و مخاطب نیز صادقانه پاسخ چنین بصیرت ذی شعوری را داده و تمام احساسات خود را در اختیار این مخلوق محسن "اصغر فرهادی" قرار میدهد .
فیلم از داخل صندوق صدقات آغاز میشود ، در این صحنه شیار صندوق و شعاع نوری که با زاویه از آن به داخل میتابد و البته ضمن تاریکی مطلق محیط به چشم میخورد ، عابران و رهگذران نیز هر از گاهی مبلقی به داخل صندوق می اندازند که لحظه لحظه هایی راه ورود نور را سد میکند ، در نهایت شاهد سکه ای هستیم که توسط یکی از رهگذران (شاید الی) به صندوق انداخته شده و در شیاری پایین تر از شیار اصلی صندوق گیر میکند و شعاع نور در مسیر خودش در اثر برخورد به لبه سکه در نمایی تلفیقی ، خروجی تونلی که "الی" و همراهان در حال گذر از آن هستند را میسازد . فیلم در همان نمای ابتدایی مخاطب را دعوت به تماشای اثری متفاوت میکند و شاید بتوان گفت آشنایان سینما را به متفاوت بودن اثر دلگرم .
در جریان روایت اثر چیزی که بیش از همه خودنمایی میکند ، بازی بسیار عالی بازیگران و همچنین سطح حقیقی روابط آنها با یکدیگر است ، این موضوع در برخی مواقع و به طور خاص در نقاط اوج داستان چنان خود نمایی میکند که مخاطب را وادار به بروز عکس العملی فراتر از معمول کرده و از طرفی نقطه اتکای اصلی فیلم در کنار داستانی ملموس در ایجاد نهایت همزاد پنداری مخاطب با شخصیت های اثر است .
از طرفی با جزئی نگری و دقت ، روابط بین شخصیت ها به گونه ای پرداخت شده که در کنار بازی عالی هنرمندان اثر ، مخاطب را قادر به تشخیص رابطه شخصیت ها بدون معرفی کلیشه ای آنها به مخاطب میکند .
گریم عالی نیز از جمله مواردی است که به قدری حقیقی و سازگار به کار رفته که شاید در جریان فیلم ، توسط مخاطب دیده نشود ، اما تکامل بخش بعد بصری و غنای بازیگری اثر است و متناسب با جریان اثر ، مخصوصاً بعد از ناپدید شدن "الی" بر باورپذیری شخصیت ها و انتقال احساس آنها و القاء دلهره به مخاطب تاثیر تام دارد .
در کنار بازی حقیقی بازیگران و گریم عالی ، دیالوگ هایی حقیقی و کاملاً سازگار با شرایط ، به شکل هوشمندانه ای در تعامل شخصیت ها با یکدیگر و آشکار سازی زوایای پنهان داستان یاری دهنده مخاطب و همراه او در جریان اوج و فرود التهاب داستان هستند و در برخی موارد اشاره هایی هوشمندانه به صحنه های آغازین فیلم و بستر سازی های ابتدایی اثرند که اینچنین به یکی از محرک های قوی مخاطب برای تماشای چند باره اثر بدل میگردند .
تدوین و فیلم برداری اثر نیز به حدی عالی و بی نقص انجام شده که توسط مخاطب اصلاً احساس نشده و تنها به عنوان بستری برای روایت اثر به چشم می آیند ، در حالی که با کمک این فیلم برداری و تدوین عالی ، جریان روایت اثر ضرباهنگی غالباً ثابت و بعضاً متغیر ، کاملاً متناسب با شرایط و روند اتفاقات داستان داشته و تا پایان اثر در نهایت زیبایی و تکامل پیش میرود .
تعلیق جذاب روایی ، پایه و عامل اصلی پیشروی داستان و پیگیری آن توسط مخاطب است که به شکلی کاملاً حقیقی و باورپذیر ، دلهره و اضطراب مخاطب را که حاصل داستان ملموس و روایت صحیح آن است دوچندان کرده و بر جذابیت اثر می افزاید . فقدان "الی" و عدم وجود توجیه مستقیم برای آن و حدس ها یا توجیه هایی که شخصیت ها برای پذیرش یا فرار از پذیرش مرگ الی در برخورد با شرایط جدید و یکدیگر به کار میبرند و قضاوت ها و تردید های پیوسته و در ارتباط با یکدیگر ، عناصر قدرتمند القاء احساس تردید و تعلیق به تماشاگرند و از طرفی به خوبی تماشاگر را با احساس شخصیت ها ، قضاوت ها و تصمیم های آنها درباره "الی" و نامزد تازه واردش سهیم میکنند و در نهایت و تجمیع قصد نمایش و انتقال مفهومی را دارند .
در این بین عدم وجود موسیقی متن بر خلوص و باورپذیری اثر افزوده و به عاملی جهت حقیقی تر شدن فیلم و ایجاد احساس یگانگی با اثر تبدیل شده است . همچنین باید به موسیقی بسیار زیبا و افسونگر تیتراژ پایانی فیلم تحت عنوان Song Of Eli اشاره کرد که به جد میتوان گفت تمام فیلم را در موسیقی مستور کرده و به نوعی یادآور صحنه هایی از فیلم است که بیشتر مورد توجه مخاطب قرار گرفته و مخاطب از یادآوری آنها ضمن موسیقی لذت میبرد .
پایان بندی فیلم نیز از جمله موارد بسیار ارزشمند فیلم است که الزاماً خوش نیست . ممکن است مخاطب بارها طبق عادت ، منتظر شوک نهایی یا تحقق پیشبینی های خود از ادامه داستان باشد اما این انتظار تا پایان اثر تنها در سطح یکی از معلولات تعلیق مانده و خود به زمینه ای برای یک اتفاق جدید بدل نمی گردد ؛ در نتیجه پایان فیلم کاملاً نتیجه جریان ثابت روایی اثر است و شاید بتوان گفت هرگونه پایان دیگری فیلم را از این حالت فاخر و ماندگار و البته تلخ خارج می ساخت . میتوان گفت پایان بندی اثر بر اساس اشاره های تفکر برانگیز فیلم یک پایان تلخ برای "الی" و یک تلخی بی پایان برای "سپیده" و نامزد "الی" بود و به خوبی مخاطب را در احساس آنها سهیم میکرد .
نکته جالب دیگر اینکه ، تماشاگر بعد از پایان فیلم ، مفهوم مستخرج مستقیمی از تمامیت اثر ندارد و در بین عوارض و تردید های اخلاقی اتفاقات و تعاملات متعدد اثر معلق و به نوعی شاهد اصلی است ، این رویکرد در مقابل رویکرد غالب سینمای ایران که دیکته مفاهیم مشخص و بعضاً تکراری و حتی در ساختار های تکراریست ، بسیار جالب و به شکلی واضح نمایانگر تفاوت رویکرد "اصغر فرهادی" در مواجهه با مخاطب است ؛ "درباره الی ..." نتیجه گیری نهایی و بهرمندی از ابعاد اخلاقی اثر را به خود مخاطب واگذار کرده و در این زمینه حق و اصالت درک مخاطب را محترم میشمارد ، این مخاطب است که با بازسازی مفاهیم اثر در دنیای ذهنی و معنویات شخصی خویش ، بهترین ، شخصی ترین و البته تاثیر گذارترین مفاهیم را در بستر تأملات برگرفته از اثر خلق کرده و ناخودآگاه در جریان زندگی به کار میگیرد .
در این بین به هیچ وجه نمیتوان و نباید به شرح آنچه در سراسر فیلم روایت میشود ، مخصوصاً لحظات پایانی آن به صورت مکتوب پرداخت ، چرا که تمام اثر و مخصوصاً پایان بندی آن بستری برای تجلی احساسات و حاصل اوج توان بازیگری هنرمندان اثر است و از حیث جذابیت داستانی و القاء بار معنایی تماماً باید در جریان فیلم توسط شخص تماشاگر تجربه گردد .
البته از نقطه نظر اجتماعی میتوان "درباره الی ..." را نوعی انتقاد به روابط متغیر ، سطحی و شکننده آدم ها دانست که نتیجه ای ندارد جز قضاوت و تصمیم گیری های غلط و سطحی و شاید احمقانه ، و در نتیجه قربانی شدن دیگری ، و تلاش برای سهیم کردن مخاطب در این جریان و رساندن او به شناختی از خود در جهت اصلاح آن ؛ این بعد از معانی مستور فیلم در عنوان ساده و زیبای آن نیز متجلی است و اشاره ای است به روایت های تردید آلود شخصیت ها از "الی" که به قضاوت هایی سطحی و آلوده منتج میگردد و هر شخصیت به نوعی این "..." را در جریان روایت اثر پر میکند .
خود "اصغر فرهادی" در یادداشتی در روزنامه "اعتماد" درباره اثر خود می گوید : ((سینمایی که من آرزومند آنم ، تماشاگر در طول تماشای اثر مجبور است قضاوت گر باشد و خود تشخیص بدهد که چه کس یا کسانی خیرند و چه کس یا کسانی شر)) .
این رویکرد همچنین در دیگر ساخته های "اصغر فرهادی" مشهود و به نوعی عنصر اصلی محتوای اثر و محرک اساسی اخلاقی و اجتماعی آنهاست .
چنین اثر ذی شعوری از آزار های بصری و شکنجه های پنهان مخاطب که در سینمای ایران و به طور خاص در این اواخر به عادتی شوم برای تصویرگران و مکیدن پول عوام به بهانه گیشه تبدیل شده ، ابا دارد ، پس نباید از کارشکنی ها ، کوته بینی ها ، سیاست سازی ها و سیاست زدگی های قلیلی که تنها بر عقاید خود قائمند و در بستر این باتلاق ارتزاق دارند و باعث شدند این اثر، در داخل ، آنچنان که باید و لایقش است ندرخشد و در سایه ابتذال سینما و عناصرش آنچنان که انتظار میرود دیده نشود ، متعجب بود .
"درباره الی ..." از حیث محتوا محدود به حدود قالب و از بعد ساختار ، بسیط محتوا و در عالی ترین سطوح فنی و روایتی قرار داشته و باید فراتر از یک تماشاگر معمولی به تماشای آن نشست .