Outworld
قلمرو شیطان که زمانی توسط Onaga ( اسم دیگر او Dragon King است ) اداره میشد. سرزمینی که اگرچه از لحاظ ظاهری بسیار شبیه زمین است اما پر است از وحشت و شگفتی. هرج و مرج و ویرانی در آن موج میزند. میتوان گفت هسته مرکزی سری مورتال کامبت است و جنگجویان ماوراء الطبیعی و مخوف ( غالباً از نوع شیطانی ) از آنجا می آیند. جنگجویانی مثل Shao Khan , Dragon King , Bo' Rai Cho
Outworld تاریخچه بلندی دارد. از سرزمین های زیادی تشکیل شده است که با ادغام شدن در هم یک قلمرو بسیار وسیع را پدید آورده اند.
در آغاز، Dragon King همراه با لشکر شکست ناپذیرش فرمانروایی این سرزمین را بدست داشت. قدرت Dragon King به واقع دست نیافتی بود و بخاطر توان وی در احیا کردن مردگان ، ارتشی شکست ناپذیر را پدید آورده بود. اما از آنجا که خود Onaga آسیب پذیر بود مشاور او یعنی Shao Khan وی را مسموم کرد. با مرگ Onaga شائو کان زمام امور را بدست گرفت اما هنوز افرادی وفادار به Dragon King باقی مانده بودند. بسیاری از مشاوران حاکم قبلی و جنگجویان از خدمت به شائو کان امتناع و اقدام به خودکشی کردند، آنها معتقد بودند Onaga پس از بازگشت از مرگ آنها را مجدداً احیا خواهد کرد.
شائو کان شروع کرد به تجاوز به دیگر قلمرو ها و تشکیل یک امپراطوری واحد. یکی از بزرگترین پیروزی های او در سرزمین باستانی Edenia بود، شائو کان ارتش خود را به این سرزمین فرستاد و نیروهای Edenia را تار و مار کرد و پادشاه آنجا یعنی Jerrod را با دستان خود به قتل رساند. او Sindel ملکه Edenia را به همسری خود دراورد و فرزند او Kitana را به فرزند خواندگی پذیرفت. مدتی بعد Sindel خودکشی کرد و پرنسس Kitana را بعنوان تنها وارث تاج و تخت Edenia تنها گذاشت. کیتانا و دوست صمیمی دوران کودکیش Jade تحت نظر شائو کان تعلیم دیدند. با ادامه پیروزی های کان بر دیگر سرزمین ها قدرت وی بی اندازه افزایش یافت. از زمان فتح Edenia شائو کان بعنوان قدرت مطلق در Outworld شناخته شد.
بدنبال گسترش امپراطوری، چشمان شائو کان به قلمرو زمین دوخته شد. او شاگرد خود Shang Tsung را بسوی زمین فرستاد با این مأموریت که تعادل حاکم بر زمین را بهم بزند و زمینه را برای حمله شائو کان به آنجا فراهم آورد. مدتی بعد شائو کان Goro فرمانروای Shokan را برای کمک به شانگ تسونگ به زمین فرستاد. به مدت پانصد سال گورو و تسونگ در زمین باقی ماندند، تشونگ نتوانست وظیفه ای که اربابش به او محول کرده بود را انجام دهد و با مرگ ظاهری گورو او نیز محکوم به مرگ بود.
تسونگ از شائو کان خواست تا فرصتی دیگر به او بدهد. آخرین نقشه او کشاندن Liu Kang ( بزرگترین قهرمان زمین ) و افرادش به Outworld بود جایی که آنها قطعاً با مرگ مواجه میشدند. تسونگ با افرادی کمی که توسط Baraka رهبری میشدند به زمین بازگشت. آنها با برگزاری یک تورنومنت بعنوان طعمه لیو کانگ و دیگر جنگجویان زمین را فریب دادند. لرد Raiden نیز همراه با قهرمانانش از طریق دروازه ای برای شرکت در مبارزات وارد Outworld شدند. جنگجویان زمین سخت مبارزه کردند اما بزودی متوجه شدند که ترنومنت چیزی جز یک حقه نبوده است. نقشه ای که آنها را سرگرم میکرد در حالی که شائو کان ارتش خود را برای حمله به زمین آماده کرده بود. قهرانان در حالی که از سوی نیروهای شائو کان تعقیب میشدند از Outworld فرار کردند. جنگ بزودی شروع میشد.
شائو کان میخواست با استفاده از جسم و روح سیندل، ملکه قبلی خود را در زمین به زندگی باز گرداند. او با شکستن مرزهای زمین توانست اختیار آن را بدست گیرد و با پیوند زدن زمین به جهان خارج توانست روح تمام انسانها را از آن خود کند. سپس کان لشگر خود را برای نابودی بازماندگان فرستاد اما او بزودی دریافت که روح هایی وجود دارند که او نمیتواند در اختیار خود دراورد. لرد Raiden جاودانگی خود را فدای محافظت از روح جنگجویانی کرده بود که فکر میکرد میتوانند زمین را نجات دهند. در نبردی که درگرفت جنگجویان زمین سخت تر و طولانی تر از هر زمانی مبارزه کردند، در آخرین مبارزه لیو کانگ با شائو کان روبرو شد. با وجود خشمی که درون لیو کانگ بخاطر از بین رفتن دوستان و برادرانش شعله ور بود او توانست شائو کان را شکست دهد و به سلطنت شیطانی او پایان بخشد.
با شکست کان، زمین بحالت عادی بازگشت و لشکریان جهان خارج به سرزمین خود عقب نشینی کردند. ملکه سیندل از چنگ شائو کان رها شده بود و همراه دخترش کیتانا تلاش کردند که اوضاع جهان خارج را مرتب کنند. مردم Edenia نیز خود را از Outworld جدا کردند و دوباره قلمرو مستقل خود را بازیافتند.
چند سال بعد شایعه بازگشت شائو کان به گوش کیتانا رسید. او همراه جنگجویان Edenia به جهان خارج بازگشت تا یکبار و برای همیشه به زندگی شائو کان خاتمه دهد. در این زمان اتحادی بین Edenia و Shokan ( که توسط Goro رهبری میشد ) و نیروهای زیادی از جهان خارج شکل گرفته بود تا بر لشگر شائو کان غلبه کنند. اما لشگر شائو کان قویتر از آنچه بنظر میرسید بود و جنگ برای چند سال ادامه یافت.
جنگ زمانی متوقف شد که شائو کان بطرز مخفیانه ای توسط Quan Chi و Shang Tsung که گروه Deadly Alliance را تشیل داده بودند کشته شد. آنها قصد داشتند شائو کان و لیو کانگ که بزرگترین خطر برای رسیدن به اهدافشان بودند را از بین ببرند و موفق شدند. امپراطور پیشین جهان خارج و نیز قهرمان بزرگ زمین هر رو کشته شدند. نقشه آنها برای احیا کردن لشکر فراموش شده Dragon King در حال اجرا بود. با منتقل کردن روح جنگجویان بزرگی که کشته شده بودند به کالبد افراد آن لشگر آنها میتوانستند تمام قلمرو ها را در اختیار خود دراورند.
دوباره رایدن و قهرمانان زمین وارد جهان خارج شدند تا Deadly Alliance را متوقف کنند اما موفق نشدند و همگی کشته شدند و فقط رایدن خدای رعد زنده ماند. رایدن با دو جادوگر مبارزه کرد اما در مقابل نیروی عظیم آنها شکست خورد. بعد این دو یعنی Quan Chi و Shang Tsung بر سر تصاحب قدرت به جان هم افتادند، کوان چی پیروز شد اما هنوز لحظه ای از شادمانیش نگذشته بود که دشمن جدیدی وارد میدان شد. Onaga دوباره بازگشته بود تا لشگر خود را احیا کند و دوباره بر قلمروها مسلط شود. کوان چی سعی کرد به تنهایی جلوی او را بگیرد اما قدرت Onaga بسیار عظیم بود. رایدن و شانگ تسونگ بیدار شدند و به کوان چی پیوستند. با آنکه این سه جنگجو بسیار قدرتمند بودند اما باز هم Dragon King قدرت بیشتری داشت و بنظر شکست ناپذیر میرسید. در آخرین تلاش رایدن تمام نیروی خدایی خود را متمرکز کرد و بسمت Dragon Kong رها کرد. این رعد برای خاکستر کردن هر چیزی در آن اطراف کافی بود. همه چیز نابود شد اما Onaga آسیبی ندید و اکنون برای عملی کردن نقشه های اهریمنی خود هیچ مانعی در سر راه ندارد ...