خیلی ممنون بابت مقاله متاگیر تنها عنوانیست که انقدر داستان بر کششی داره اونایی که متالگیر باز باشن باتموم وجود درک میکنن چی میکم.امابنظرم فرزند رییس بزرگمان زجرهایی دشوار تر میکشه چرا چون باید بدر خودش رو بکشه معشوقه اون هیچ اعتنایی بهش نمیکنه در حالی که به چشمهای سالید نیگا میکنیم احساس خلع عشق به مریل تو وجودش موج میزنه اما مریل..!بیری زود رس در حالیکه در اصل سنی تداره لحظه ایی که تو طونل کشتی نفسهای آخزش رو میزنه اما بازهم نا امید نیست در حالیکه خو.دش رو روی سطح کشتی میکشه تا به هدف برسه..اینا نظر من بودش اما من دیوونه شخصیت رییس بزرگمان هستم!شماچطور؟