از اون جا که این تابستون، فصل فوق العاده ای برای ژانر ایسکای بوده و چند تا کار فانتزی و ایسکای فوق خفن در حال پخش داشتیم
به این معناست که الان بالاخره موقع بحث در مورد یکی از مهم ترین انیمه های امساله
درسته
وقت صحبت در مورد Akane-banashi ـه
تو شونن جامپ اساسا پنج نوع مانگا داریم
اولی که خب تیپیکال شونن اکشن تو انواع مختلفه که هسته اصلی مجله است و همه ما این جا با حداقل یکی از این کارهای این سبکی شون بزرگ شدیم
دومی کارهای رومنسه که بین اچی و غیر اچی و موارد دیگه تنوع داره و عموما هیچ وقت نقطه قوت مجله نبوده ولی بودنشون خیلی بهتر از نبودنشونه
سومی هم کارهای ورزشیه که به تیپیکال شونن نزدیکن ولی خب ورزشی اند و قواعد خودشون رو دارند و سال ها پیش هم با اسم دانک به اوج خودش رسید و بقیه فقط تو سایه اون کار حرکت می کنن

چهارمی کارهای کمدی اند. همه آثار بالا میتونن کمدی باشن ولی کارهای کمدی مثل Gintama یا Witch Watch برعکسن. اول کمدی اند، بعد حالا اکشن میخواد باشه یا رومنس یا هر چیز دیگه
و پنجمیه که بحث ما این جاست... کارهای شونن غیر اکشن! عملا ژانر متفرقه این مجله که ایده های عجیب غریب تر رو مطرح می کنه و نقطه تمایز هر شماره مجله است.
دث نوت و Dr.Stone شاید از شاخص ترین کارهای این نوع از مانگاهای مجله باشن که بشناسید. Sand Land و Bakuman و... هم تو این دسته قرار می گیرن.
دو تا اتفاق بد (جدا از کنسلی عموم این کارها تو همون چند چپتر اول) تو دهه اخیر می افته
اولیش Shokugeki no Souma است. سوما حداقل برای من (و تا جایی که میدونم برای خیلیای دیگه) اعتماد رو نسبت به این نوع کارهای جامپ از بین برد. داستان بدون داستان منسجم، شخصیت منفی قوی و هدف مشخص واقعا تو آرک های آخرش رفت تو چاه.
دومیش که تیر خلاص رو زد Act-Age بود که نویسنده اش پدوفیل دراومد و دیگه واقعا نشد جمعش کرد. بعد اون تقریبا باد همه چی خوابید و تا یه مدت این دسته پنجم از کارهای شونن جامپ چندان اثر شاخصی ازش بیرون نداد.
تا این که چهار سال پیش Akane-Banashi منتشر شد و خیلی آروم آروم ورق رو برگردوند.
داستان آکانه باناشی در مورد هنر راکوگو ـه. یکی از هنرهای سنتی نمایشی ژاپن که حول محور روایتگری داستان های قدیمی دوران ادو به یه روش سنتی ولی خیلی ماهرانه است دهه ها و صده هاست که تونسته علی رغم همه موانع، مخاطب های خودشو داشته باشه و سنت هاشو تا حد زیادی حفظ کنه. شخصیت اصلی ما یه دختری به اسم آکانه است که پدرش راکوگوکا است و خیلی به هنر باباش میباله.
منتهی تو یه غروب خیلی عم انگیز، موقع آزمون قبولی رده شینئوچی (که رده عالی بین راکوگاکاهاست) بابای آکانه و عملا بقیه آزمون دهنده های اون دوره به طرز بی رحمانه ای نه تنها رد میشن بلکه توسط رییس مکتب آراکاوا بدون آوردن دلیل به طور کامل از مکتب اخراج میشن.
آکانه که خیلی سن و سال نداره تصمیم میگیره جا پای جای باباش بذاره و وارد این هنر سنتی ای شه که عاشقشه. هنری که برخلاف ظاهر ساده اش پر از جزئیات ذره بینی، شخصیت های محرک و متنوع و رقابت های سنگینیه که آکانه رو سال ها درگیر خودش می کنه.
یه چند تا نقطه قوت مشخص داره آکانه باناشی به عنوان یه کار شونن غیر اکشن در مورد هنر راکوگوکا
اولیش اینه که شخصیت اصلی به شدت کاریزماتیک و خوبی داره. آکانه کلا دختر گلیه

هیجان رو به تک تک آرک های داستان تزریق می کنه، لوس نیست، خسته کننده نیست و مهم تر از همه اینه که واقعا کمدین خوبیه و آنتیک هاش خیلی خنده دار اند

(البته کلی کاراکتر کمدین قوی داریم تو داستان که خیلی خوب مکمل اش میشن)
دومی طبیعتا ارادت نویسنده و طراح به هنریه که پوشش میدن. این چیزیه که همه کارهای این نوع مانگاها باید بهش مسلط باشن. مانگا سر این که راکوگو یه هنر سنتی و ظریفه کوتاه نمیاد و حتی سر همین با فواصل خیلی کوتاه واسه یه مانگای شونن، داستان رو وارد تایم اسکیپ می کنه که رشد شخصیت ها رو نشون بده. مهم نیست آکانه از 10 سالگی راکوگو پیش استادش تمرین می کرده. دنیا جای عوضی ایه، عین سگ باید بدویی و همه هم دنبال گلوت اند

(الان تو مانگا آکانه 22 سالشه که تو محدوده نارنجی رنگ سن شخصیت اصلی یه مانگای شونن قرار میگیره

)
خود بخش های راکوگو گویی داستان به غایت بهترین بخش مانگاست، این قدر قشنگ روایت شخصیت ها و پیشرفت هر کدوم به هنری ترین شکل ممکن قاطی دیالوگ ها، نقاشی ها و پنل بندی های این بخش های روایت راکوگو به تصویر درمیان که عملا امکان نداره سر اکثرشون احساساتی نشید.
ولی سومیش و شاید بشه گفت مهم ترین چیزی که Akane Banashi رو استثنائا از بقیه کارهای این سبکی شونن جامپ سوا می کنه کسی نیست جز شخص ایشّو آراکاوا
آنتاگونیست قوی همیشه دومین هسته ایه که یه کار شونن رو سرپا نگه میداره. میگم دومین چون بدون اونم میشه کار شونن قوی نوشت (نمونه اش میشه خیلی از بخش های Dr.Stone و اخیرا همین Ichi the Witch) ولی وقتی یه آنتاگونیست به کار میشینه واقعا اون کار وارد یه سطح دیگه میشه
خفنی ایشو آراکاوا اینه که از عین چپتر 1 داستان محکم پاش تو داستان هست و حضورش آرک به آرک تا همین چپتر 223 که پریروز اومده نه تنها حس میشه بلکه مدام تقویت میشه.
ایشو واقعا شخصیت قوی ایه. نقش خودشو به عنوان ستون محکم و تکون ناپذیر هنرش کامل تو داستان ثابت می کنه و انگیزه شخصیش برای نابود کردن حال تقریبا همه تو داستان واقعا قویه. آکانه باناشی بدون ایشو واقعا این کاری که الان هست نمیتونست باشه و به شخصه الان در حال حاضر بهترین آنتاگونیستیه که بین کارهای فعلی جامپ که میخونم فعاله تو داستان (این شامل متاسفانه وان پیس هم میشه)
آکانه باناشی الان یکی از قویترین کارهای جامپ ـه. هم هیجانیه هم احساسی و تا الان تو نزدیک 230 چپترش اثری از بدتر شدن که دیده نشده هیچ داره آرک به آرک بهتر میشه (در حدی که من جدی نتونستم انیمه کار رو ببینم چون تو مقایسه با آرک های فعلی خیلی بی حس تره

با این که موقع خوندن مانگا سر اونا هم کلی هیجان داشتم

)
اینم از پیشنهاد این هفته ما قاطی موج هیجان انگیز کارهای ایسکای
