Alan Wake

وضعیت
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.
خوب دوستان من از امروز در بخش PC در کنار شما دوستان عزیز فعالیت می کنم...
امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشم:love:

-----------------

logo.jpg

​
1. شروع
كاغذهاي پر از لغت در كنار دست او قرار دارد در دست راستش قلم مشكي وجود دارد كه بر اثر نوشتن زياد اثرات مشكي را در جاي جاي دست او به جاي گذاشته است ، انگار بي هوش شده و بر روي كاغذي كه تا نصفه نوشته شده خوابيده است، موهاي مشكلي، يك ته ريش وچشماني بسته ، عرق در جاي جاي صورت او ديده مي شود و باعث اين شده است تا ورقي كه در روي آن خوابيده است از قطرات عرق خيس شود.ناگهان صندلي پشت فرد تكان شديدي مي خورد و او از خواب بيدار مي شود، صورت او قرمز قرمز است و نشانه اضظراب شديدي است كه در صورت او وجود دارد. او سريع از روي صندلي بلند مي شود و صورت خود را مي شويد او مي داند بايد تحمل كند اين كتابي است كه مي تواند او را به بلندترين قله ها ببرد. او بايد تمام تلاش خود را بكند.
alan_wake_050505.jpg

قيافه شخصيت اول بازي كه آلن ويك نام دارد​
2.مقدمه
بازي هاي عجيب و غريب در دنياي بازي هاي كامپيوتري كم پيدا مي شود ولي اين بازي كه قرار است تا اوايل سال 2008 درست شود واقعا متفاوت و زيبا است ...بازي كه شركت محبوب Remedy Entertainment قصد ساخت اونو داره،شركتي كه قبل از اين بازي محبوب مكس پين رو درست كرده و اين بار و به جاي ساخت پروژه اي به نام مكس پين3 از سه سال پيش شروع به ساخت اين بازي فوقالعاده كرده كه امروز مي خواهيم به تك تك جزئيات بازي بپردازيم.
3.داستان
داستان بازي حالت جالبي دارد داستان ،داستان نويسنده اي است كه در مورد داستان هاي ترسناك مي نويسد البته در اين كار موفقيت زيادي كسب نمي كند. ولي او تلاش هاي خود را براي نوشتن يك كتاب خوب ادامه مي دهد ولي باز هم به موفقيت نمي رسد. روزي به صورت تصادفي با دختري به نام آليس آشنا مي شود اين آشنايي بيشتر و بيشتر طول مي كشد تا به يك عشق عمقي تبديل شود. او خوشحال از اين آشنايي شكست هاي قبلي خود را در زمينه داستان هاي ترسناك فراموش مي كند و قصد نوشتن كتاب جديد را مي كند ولي حتي بعد از يك هفته هيچ چيز را نمي تواند روي كاغذ سفيد بنويسد او ناراحت و افسرده مي شود ولي هر بار كه آليس را مي بيند آرامش مي گيرد، ولي قضيه به اينجا ختم نمي شود روزي كه با آليس قرار ملاقات داشت قضيه نتوانستن نوشتن مطلب را به آليس در مي يان مي گذارد... آليس هم قول مي دهد در نوشتن كتاب به او كمك كند. آن شب بعد از ملاقات آليس خواب ها و كابوس هاي عجيبي ديد. چند روزي با اين كابوس ها اذيت شد ولي با نوشتن همين كابوس ها و خوابها به صورت يك كتاب برترين و پر فروش ترين رمان ترسناك سال را نوشت ... در طول نوشتن اين رمان هيچ خبري از آليس نبود و آلن هر چه به دنبال او گشت نتوانست او را پيدا كند.او اكنون به آرزوي خود رسيده بود هم معروف شده بود و هم پول نسبتا خوبي را به دست آورده بود ولي مشكل جديدي بعد از ناپديد شدن آليس به وجود آمده بود و آن بيماري انسومنيا (بي خوابي) بود كه گريبان او را گرفته بود.آلن با اينكه امروز معروف و محبوب و پولدار شده بود ولي اين مشكل از مشكلات قبلي براي او سخت تر بود او به كلينيكي در شمال غربي آمريكا براي درمان خود راهي شد بعد از چند مدت او كاملا سلامتي خود را به دست آورد ولي باز آليس آمده بود او در هتلي اقامت مي كند ولي در شب باز هم كابوس ها شروع ميشود. صبح روز بعد با تاكسي به تعميرگاه نزديك خانه خود مي رود (نزديك يعني چند كيلومتر) از او ماشينش را مي گيرد(براي تعمير آنجا گذشاته بود).او اكنون قصد دارد تا به كلبه خود بر گردد و اتفاقات جديدي را كه در كابوس هاي جديد خود مي بيند به صورت داستان بعدي خود در بياورد.در وسط راه رهگذري را سوار مي كند،رهگذر كه آلن را مي شناسد صحبت را با او باز مي كند و در مورد كتاب آلن صحبت مي كند در مورد اينكه چگونه در اول كتاب آلن يك نويسنده كه قصد نوشتن دوم كتاب خود را دارد يك رهگذر را سوار مي كند و رهگذر مي ميرد،رهگذر در مورد اين شروع داستان آلن بحث مي كند ناگهان كمي جلوتر تصادفي اتفاق افتاده است فردي خوني در وسط خيابان است آلن پياده مي شود و به سمت جسد مي رود ولي نه تنها از جسد خبري نبود بلكه انگار داستان آلن در حال واقعيت پيدا كردن است. كاميوني بزرگ به سمت ماشين آلن مي آيد و مسافر را له مي كند و موج حاصل از انفجار آلن را بيهوش مي كند.بعد از بهوش آمدن بقيه داستان در حالت خطي و به صورت فيلمي دنباله دار و طولاني ادامه پيدا مي كند.
gamesradar03.jpg

در اينجا او بايد كليد ماشين خود را از تعميركار بگيرد به فلش و حالت بازي توجه كنيد و ماموريت در گوشه اي نوشته شده است
Alan_Wake_2006%5B5%5D.jpg

در اينجا با تعميركار صحبت مي كنيد تا كليد را بگيريد
Alan_Wake_2006_005.jpg

در وسط راه آلن يك مسافر را مثل داستاني كه خود نوشته است سوار مي كند
alanwake1.jpg

در راه نيز بلايي كه در داستان بر سر مسافر مي آيد در واقعيت نيز به چشمان خود مي بيند​
4.حالت بازي(گيم پلي)
حالت بازي را مي توان به چندين قسمت تقسيم كرد كه به هريك به صورت مفصل مي پردازيم1.سبك بازي 2.حالت بازي
1.سبك بازي: بايد گفت سبك بازي حالت خاصي دارد شايد شبيه ترين بازي كه با اين سبك ساخته شده است را بتوان تا حدودي سايلنت هيل ناميد ولي اين بازي با سايلنت هيل تفاوت بسياري دارد كه در موقع خود به آن مي پردازيم. سبك بازي حالتي در عين گستردگي،ترسناكي و همچنين اكشن را نيز در خود دارد و البته به خاطر وسعت بالاي بازي حالتي جستجويي نيز به بازي مي دهد زيرا بازي به قدري بزرگ و البته زيباست كه انجام دهنده بازي را به كنج و كاو در اين دنيا وادار مي كند.پس مي توان گفت اين بازي از چندين سبك بازي به وجود مي آيد و يك نوآوري كاملا عالي را به وجود آورده است.در بعضي صحنه ها شما با قسمت هاي فكري نيز رو به رو مي شويد .كه با اين همه تفاسيل بازي فوق العاده از ظنر سبك را پيش روي شما قرار مي دهد.
2.حالت:سير سريالي بازي از جالبترين حالت هاي بازي است شما ماموريت خود را به خوبي مي دانيد و بايد با استناد به نقشه ماموريت را انجام دهيد و اين مسئله بسيار جالب است اگر به قسمت داستان بازي برگرديد من به شما مي گويم كه از قسمت رفتن به پيش تعميركار تا آن تصادف در بازي وجود دارد و شما نقش اول را به صورت سوم شخص ايفا مي كنيد و بعد از آن بيدار شدن آلن اتفاقات شروع مي شود، شنيدن صداهاي عجيب، ناپديد شدن مسافر، تاريكي مطلق و ... شما به صورت جالبي انگار سريالي دنباله دار را خود اجرا مي كنيد تا به راز و رمز آن دست يابيد تا آخر خود را از اين كابوسي كه رنگ واقعيت پيدا كرده است نجات بدهيد و يا نتوانيد نجات دهيد!!در مورد كاركرد اسلحه ها و مسائل ديگر در جلوتر بحث مي كنيم.
5.شهر و محيط اطراف
محيط شهر گسترده است در جاي جاي شهر افرادي هم زندگي مي كنند. بازي سير شب و روزي دارد و زندگي در نزديك به 100 كيلومتر بازي كه ساخته شده است در جريان است.قسمت هاي مختلفي در اين 100 كيلومتر وجود دارد از درياچه گرفته شده تا دهكده هاي متروكه و راه آهن، جنگل،شهر و اين ها در داستان بازي يك به يك نقش دارند و هر قسمت بازي در قسمتي از اين دنياي 100 كيلومتري اتفاق مي افتد گاهي اوقات به بازي حالت اكشني مي بخشد، گاهي معما و مسئله اي را براي شما مطرح مي كند، و گاهي در يك جنگل تاريك لرزه را بر بدن شما مي اندازد. شهر ها و محيط به خوبي ساخته شده اند و بسته و مكان در جاي مناسب قرار گرفته شده اند براي درست كردن اين محيط از هزاران نقاشي كه توسط نقاشان گروه رمدي كشيده بود ساخته و طراحي شد. در دور شما كوههايي را مي بينيد كه شايد حتي بشود به آنجا هم براي يك گشت (كوهنوردي) رفت كه اين رد نوع خود فوقالعاده است.
alanwakee3-2006-pic11.jpg

بازي به استناد عكس هاي زيبايي كه از سطح بازي گرفته شده است بنا شده است(در عكس ماشين هايي رو مي بينيد كه هر كدام قابل استفاده هستند)
114723099710.jpg

نقاشي ها با كيفيت بالا كشيده مي شود و بعد به صورت سه بعدي در مي آيد​
6.ترس واضطراب در تاريكي:
بازي چون حالت شب و روزي دارد پس بايد گفت ترس را بايد در شب بيشتر حس كرد و سازندگان بازي هم همين را مي خواهند در روز كاري با قلب شما ندارند ولي وقتي كه خورشيد در بازي غروب كند و هوا كم كم تاريك و تاريك تر شود تعداد ضربان قلب شما نيز افزايش مي يابد و اتفاقات شروع مي شود صداهاي عجيب و زوزه ها شروع مي شود. انگار افرادي در لابه لاي برگهاي درختان شما را نگاه مي كنند . ترس از هر سمتي به شما هجوم مي آورد . موجودات عجيبي كه فقط به نور حساسند وارد كار مي شوند.روح ها و اشباح ظاهر مي شوند و بلاي جان آلن قصه و همچنين قلب وقت برگشته ما مي شوند. با تاريك شدن هوا آلن چراغ قوه خود را روشن مي كند ولي چراغ قوه اي كه تنها بخشي از محيط را قادر به روشن كردن است چطور مي تواند شما را از ترس نجات دهد.اگر شما در ماشين باشيد چراغ ماشين به زيبايي تاريكي را مي شكافد ولي ترس و وحشت بيشتر و بيشتر مي شود.ترس با نزديك شدن دشمنان بيشتر مي شود. در قسمت هاي شب كه به حالت اكشني است ترس را حس مي كنيد و نمي توانيد از آن فرار كنيد. صداهايي كه شما را به صورت عجيبي صدا مي كنند.آيا شما مي توانيد از كابوسي كه به آن گرفتار شديد نجات پيدا كنيد؟؟

​
7.تجهيزات:
تجهيزات شما در ابتدا و آن چيزهايي كه اطلاع داريم يك تفنگ و يك چراغ قوه است(حالا در طول بازي هم بسته به سخت تر شدن مراحل و قسمت هاي بازي حتما تفنگ ها و اسلحه هاي جديد را هم بدست مي آوريد ولي هنوز معلوم نيست)خوب اين دو اسلحه كاربردهايي خوبي براي شما دارند شايد سوال اول شما اين باشد كه چراغ قوه چه كاربردي براي شما مي تواند داشته باشد و چرا من به عنوان اسلحه از چراغ قوه استفاده كردم ولي مسئله اينجاست نو آوري در بازي بسيار بالا است همان طور كه در قسمت بالا گفته شد چراغ قوه نيز در شب كاربرد دارد و همچنين صداها و موجودات عجيب نيز در شب ظاهر مي شود پس ارتباطي بين چراغ قوه و موجودات مرموز بازي وجود دارد و آن حساسيت است بله اين موجودات به نور شديد حساسند پس در شب حتي چراغ هاي كنار خيابان هم اگر از كار بيفتند شما خرده نگيريد چون حتما كار همون موجودات ناشناختههست و نبايد تقصير رو گردن كسي ديگه انداخت.پس نور مي تونه اين موجودات رو مشخص و يا نابود كنه كه با مشخص شدن اونها مي تونيد بوسيله تفنگ آنها را نابود كنيد ولي مسئله جالب اينجاست هنوز معلوم نيست اين تفنگ و اين چراغ قوه را چه كسي به آلن داده است زيرا بعد از تصادف و به هوش آمدن آلن اين دو را پيدا كرده است شايد همان آليس مرموز او را به اين دنيا آورده است و اين تجهيزات را در اختيار او گذاشته است ولي هنوز هيچ چيز معلوم نيست.
Alan_Wake_2006%5B4%5D.jpg

سلاح هاي شما همين تفنگ و چراغ قوه است كه بايد به خوبي و در وقت خود از آنها استفاده كنيد​
8.سيستم آب و هوا
در بازي هاي كامپيوتري براي اولين بار است كه سيستم روز و شبي منظم وبه اين زيبايي درست شده است كه هر چيزي را در بر مي گيرد حتي وقت گرگ وميش صبح با آن تاريكي مطلق، وقت طلوع خورشيد ،غروب خورشيد و هر چيزي را كه شما فكر مي كنيد در بازي ديده مي شود در اويل صبح در بعضي مناطق جنگلي مه زيبايي به وجود مي آيد . در بعضي روزها هوا ابري است و باران مي بارد ، در بعي روزها هوا طوفاني است كه اين مسئله در نزديكي درياچه موجود در بازي بيشتر خود را نشان مي دهد.هر كدام از اين حالت به صورت اتوماتيك هست و هيچ چيز از قبل تعيين نشده است و تاثير مستقيم در بازي مي گذارد و باعث اتفاقاتي جديد الوقوع مي شود.در كل بايد گفت آسمان به شكلي زيبا براي شما درست شده است تا آن را با تمام زيبايي و در بعضي موارد ترسناكيش را حس كنيد.
2_m0.jpg

حال و هواي آب و هوا به زيبايي درست شده است و نقصي ندارد​
9.تفاوت با بازي سايلنت هيل
بازي تفاوت هاي بسيار زيادي با بازي سايلنت هيل دارد ولي به بخشي از آن مي پردازيم: اگر ما از گرافيك فوقالعاده بازي بگذريم بهتر است چون گرافيك اين بازي قابل مقايسه با سايلنت هيل نيست (آلن ويك يك سر و گردن بالاتر است)پس با گرافيك يكسان اين دو بازي را مقايسه مي كنيم .. 1.در بازي سايلنت هيل بيشتر بازي فكري است تا اكشن چنانكه اگر از دست دشمنان هم فرار كنيد چيزي را از دست نداده ايد . ولي در آلن ويك بيشتر بازي هول و هوش اكشن مي گذرد2.در سايلنت هيل بيشتر دشمنان آدم هاي كج و كوله اي هستند كه يا سر و دست و پا ندارند و يا به صورت عجيبي درست شده اند ولي هنوز ماهيت موجودات بازي آلن ويك اصلا مشخص نيست3.در بازي سايلنت هيل با گشت و گذار گسترده بايد هدف بعدي خود را پيدا كنيد ولي در آلن ويك با فلشي كه بقل صفحه وجود دارد و نوشته شدن ماموريت شما در هر قسمت كار شما ساده تر و راحتر و بهتر بگويم شيرين تر است.4.وسعت بازي سايلنت هيل را نمي توان حتي با آلن ويك مقايسه كرد در آلن ويك 100 كيلومتر بازي داريم كه به زيبايي درست شده اند.5.حالت آب و هوايي و صبح و شبي در سايلنت هيل وجود ندارد و بيشتر مواقع در شب بازي در جريان است.
alan_wake_287510030%5B1%5D.jpg

بازي آلن ويك از هيچ نظري با سايلنت هيل شبيه نيست و شايد شباهت را در نوع ترس و كمي از حالت بازي دانست​
10.گرافيك
گرافيك بازي را بايد به چندين قسمت تقسيم كرد و هركدام را به صورت جداگانه براي شما توصيف كرد:1.كلي2.نورپردازي 3.فيزيك 4.جزئيات
1.كلي:گرافيك بازي را به صورت كلي بايد گرافيك آينده ناميد يعني گرافيكي كه بر پايه دايركتيس10 ساخته مي شود و با ويندوز ويستا به اوج خود مي رسد. گرافيكي كه بايد براي اجراي آن سيستم قدرتمندي را داشته باشيد تا بتوانيد بازي را به راحتي انجام دهيد.
Alan_Wake_71.jpg

گرافيك بازي فوقالعاده است و واقعا سالها روي آن كار شده است​
2.نورپردازي:اين بخش يكي از برترين قسمتهاي بازي در بخش گرافيك محسوب مي شود. واقعا نور بسيار زيبا درست شده است و بر محيط پيرامون خود تاثير خود را مي گذارد.وقتي خورشيد در بازي از لابه لاي كوهستان بالا مي آيد انگار همه چيز زنده شده است ،آن چيزهاييكه در تاريكي براي شما ترسناك بوده اند ماهيت اصلي خودشان را به شما نشان مي دهند.سايه ها به واسطه نور و نوع تابش اندازه و مسير متفاوتي را دارند و اگر باد و يا نسيمي هم وزيده شود باعث حركت درختان و در نهايت تكان خوردن سايه آنها مي شود.در روز نور زيبا و دلنشين است و حتي كوچكترين چيزها ي روي زمين را هم در بر ميگيرد.با رفتن روز به سمت بعد از ظهر خورشيد كم كم قصد پنهان شدن دارد و در لا به لاي درختان به پايين ميخزد و ناپديد مي شود با ناپديد شدن خورشيد تاريكي مطلق آغاز مي شود و فقط نورهاي بعضي چراغهاي وسط راه و چراغ قوه و چراغ هاي خانه ها و چراغ ماشينتان است كه روشنايي را به بازي عرضه مي كند. اين بار هر كجا كه شما چراغ قوه خود را بگيريد سايه اي كوچك ايجاد ميشود. همان درختان ساده به موجوداتي ترسناك در تاريكي براي شما مبدل مي شوند .نور چراغ قوه تاريكي را در خود مي بلعد و بخش رو به روي شما را روشن مي سازد. ماشين هم به همين حالت است و فقط چراغ ها هستند كه روشنايي شما را تامين مي كنند.در كل بخش نورپردازي بسيار زيبا و كارآمد درست شده است و نظيري ندارد.
Alan_Wake_2006%5B1%5D.jpg

بسته به مرحله اي كه هستيد نور پردازي شما را متحير تر از قبل مي كند
11472309796.jpg

در عكس بالا نورپردازي شما را متعجب مي سازد​
3.فيزيك:در طول اين زماني كه بازي ساخته شده است بيشترين زمان را صرف ساخت اين قسمت از بازي كرده اند. شركت رمدي مي خواهد تا هيچ مشكلي در اين قسمت از بازي به وجود نيايد چون اين قسمت رابطه مستقيمي با كل بازي دارد مثلا همين در قسمت بالا اگر فيزيك بازي مشكل داشته باشد نمي تواند به اين زيبايي سايه توليد كند . وقتي كه باران شروع به باريدن مي كند و بر روي آسفالت خيابان مي ريزد اون موقع است كه شما به فيزيك فوقالعاده بازي دست پيدا مي كنيد. آب باران به زيبايي روي سطح آسفالت برخورد كرده و متلاشي مي شود.وقتي كه به درختان نگاه مي كنيد اين بار آنها را زنده مي بينيد اين فوقالعاده است و در بازيهاي شبيه به هيچ وجه ديده نشده است .وقتي كه شما صحبت از فيزيك مي كنيد بايد بدانيد فيزيك بازي كاري كرده است كه شما حتي از دور بتوانيد تا 2كيومتر از سطح بازي را ببينيد.فيزيك همه چيز را در برگرفته است تا هيچ مشكلي در هيچ جايي به وجود نيايد.
Alan_Wake_3.jpg

تا دوردستها را مي توانيد به خاطر فيزيك زيباي بازي ببينيد​
4.جزئيات:وقتي كه شما در بازي تخته سنگي را در گوشه خيابان مي بينيد شما متعجب خواهيد شد. تخته سنگ به قدري زيبا و با دقت درست شده است كه شما را به فكر فرو مي برد .علف هاي گوشه و كنار بازي به قدري طبيعي هستند كه شما را وارد طبيعت مي كند.همه چيز به زيبايي و با جزئيات بسيار بالا درست شده است تا شما مشكلي در گرافيك بازي مشاهده نكنيد.
alanwake_10%5B1%5D.jpg

جزئيات به صورت زيبايي در بازي به كار رفته است كه در تصوير بالا بخشي از آن را مي بينيد
wol_error.gif
سایز این عکس تغییر کرده است. برروی نوار کلیک کنید تا سایز اصلی عکس را ببینید. سایز اصلی عکس 656x369 می باشد.
2_m.jpg

پرندگان رد حال پرواز ، جزئيات فوق العاده اي كه در جاي جاي اين عكس مي بينيد كه همه و همه در بازي وجود دارد​
11.صداگذاري
وقتي در تاريكي صداهايي مي شنويد بايد بدانيد روي تك تك اينها كار شده است ، وقتي ديالوگ ها به زيبايي با دهان گفتگو كننده مچ است .و وقتي در صحنه هاي ترسناك و اكشن موسيقي خاص و در صحنه هاي آرام موسيقي خاص مي شنويد بايد به اين قضيه پي ببريد كه تمام اينها با برنامه ريزي انجام شده است تا شما بتوانيد از حداكثر توانايي هاي بازي استفاده كنيد،اطلاعات بيشتري درمورد اين قسمت نيست پس بايد تا انتشار بازي صبر كنيد.
alan-wake-screenshot.jpg

انفجار به زيبايي صدابرداري شده است تا شما را متحير كند و به شما جرات زياد كردن صداي اسپيكر خود را نمي دهد​
12.نتيجه گيري:
كامپيوتر خود را به سيستم پردازنده: CPU CORE 2(دوهسته اي)وگرافيك جيفورس 7200 و رم حداقل1 گيگ ارتقاء بديد البته اگر مي خواهيد اين بازي را بازي كنيد وگرنه اگر سيستم پايين تري داريد بايد فكر بازي را از سرتان بيرون كنيد در كل بايد تا سال2008 منتظر اين شاهكار بمانيم تا ببينيم كدام يك از اين صحبت هاي بالا رنگ حقيقت پيدا مي كند و كدام فقط شايعه اي بيش نبوده است موفق باشيد.

---------------
با تشکر از آقا امین
منبع
 
با تشکر از مطالب مفیدت
در مورد داستان هم باید بگم که داستان بازی از یکی از رمانهای نویسنده مشهور استفان کینگ به نام کالبد است . البته من دو سه روزه این مطلب رو خوندم و توی اینترنت گشتم و رمانش رو پیدا کردم . این رمان جایزه نوبل ادبی سال 1998 رو گرفته . من دو سه صفحه اولش رو که خوندم داستان از زبان خود نویسنده بیان میشه و خود نقش اول داره داستانشو بیان میکنه تا اینجایی که من خوندم نقش اول یک نویسنده است که یه زنی به نام جوانا داره که یک روز برای گرفتن نسخه پزشکی میره بیرون و دیگه برنمیگرده تا اینکه خبر مرگشو از طریق تلویزیون اعلام میکنند ... به هر حال کاش بازی دیرتر بیاد تا بعد از خوندن رمان بازی برم سراغ بازی.
 
با تشکر از مطالب مفیدت
در مورد داستان هم باید بگم که داستان بازی از یکی از رمانهای نویسنده مشهور استفان کینگ به نام کالبد است . البته من دو سه روزه این مطلب رو خوندم و توی اینترنت گشتم و رمانش رو پیدا کردم . این رمان جایزه نوبل ادبی سال 1998 رو گرفته . من دو سه صفحه اولش رو که خوندم داستان از زبان خود نویسنده بیان میشه و خود نقش اول داره داستانشو بیان میکنه تا اینجایی که من خوندم نقش اول یک نویسنده است که یه زنی به نام جوانا داره که یک روز برای گرفتن نسخه پزشکی میره بیرون و دیگه برنمیگرده تا اینکه خبر مرگشو از طریق تلویزیون اعلام میکنند ... به هر حال کاش بازی دیرتر بیاد تا بعد از خوندن رمان بازی برم سراغ بازی.
جالب باید باشه...
E-Book هست یا از بیرون خریدی؟؟؟
اگر از بیرون خریدی از کدوم انتشارات؟؟؟
اگر هم E-Book لینک بده لطفاً...:love:
 
متاسفانه هیچ کدام از کتاب های استفان کینگ در ایران ترجمه نشده و چیزی که من گرفتم کتاب الکترونیکی است . من صفحه اول این کتاب رو برات میذارم با ترجمه خودم اگه دوست داشتی برو از لینکی که پایین میذارم دانلود کن در ضمن این لینک سه تا کتاب از استفان کینگ توش هست که اون کتابی که این بازی بر اساس اون نوشته شده اسمش
bag of bones
است .


On a very hot day in August of 1994, my wife told me she was going down to the Derry Rite Aid to pick up a refill on her sinus medicine prescription _ this is stuff you can buy over the counter these days, I believe. I'd finished my writing for the day and offered to pick it up for her. She said thanks, but she wanted to get a piece of fish at the supermarket next door anyway; two birds with one stone and all of that. She blew a kiss at me off the palm of her hand and went out. The next time I saw her, she was on TV. That's how you identify the dead here in Derry _ no walking down a subterranean corridor with green tiles on the walls and long fluorescent bars overhead, no naked body rolling out of a chilly drawer on casters; you just go into an office marked PRIVATE and look at a TV screen and say yep or nope. The Rite Aid and the Shopwell are less than a mile from our house, in a little neighborhood strip mall which also supports a video store, a used-book store named Spread It Around (they do a very brisk business in my old paperbacks), a Radio Shack, and a Fast Foto. It's on Up-Mile Hill, at the intersection of Witcham and Jackson. She parked in front of Blockbuster Video, went into the drugstore, and did business with Mr. Joe Wyzer, who was the druggist in those days; he has since moved on to the Rite Aid in Bangor. At the checkout she picked up one of those little chocolates with marshmallow inside, this one in the shape of a mouse. I found it later, in her purse. I unwrapped it and ate it myself, sitting at the kitchen table with the contents of her red handbag spread out in front of me, and it was like taking Communion. When it was gone except for the taste of chocolate on my tongue and in my throat, I burst into tears. I sat there in the litter of her Kleenex and makeup and keys and half-finished rolls of Certs and cried with my hands over my eyes, the way a kid cries. The sinus inhaler was in a Rite Aid bag. It had cost twelve dollars and eighteen cents. There was something else in the bag, too _ an item which had cost twenty-two-fifty. I looked at this other item for a long time, seeing it but not understanding it. I was surprised, maybe even stunned, but the idea that Johanna Arlen Noonan might have been leading another life, one I knew nothing about, never crossed my mind. Not then.

Jo left the register, walked out into the bright, hammering sun again, swapping her regular glasses for her prescription sunglasses as she did, and just as she stepped from beneath the drugstore's slight overhang (I am imagining a little here, I suppose, crossing over into the country of the novelist a little, but not by much; only by inches, and you can trust me on that), there was that shrewish howl of locked tires on pavement that means there's going to be either an accident or a very close call. This time it happened _ the sort of accident which happened at that stupid X-shaped intersection at least once a week, it seemed. A 1989 Toyota was pulling out of the shopping-center parking lot and turning left onto Jackson Street. Behind the wheel was Mrs. Esther Easterling of Barrett's Orchards. She was accompanied by her friend Mrs Irene Deorsey, also of Barrett's Orchards, who had shopped the video store without finding anything she wanted to rent. Too much violence, Irene said. Both women were cigarette widows. Esther could hardly have missed the orange Public Works dump truck coming down the hill; although she denied this to the police, to the newspaper, and to me when I talked to her some two months later, I think it likely that she just forgot to look. As my own mother (another cigarette widow) used to say, 'The two most common ailments of the elderly are arthritis and forgetfulness. They can't be held responsible for neither.'
Driving the Public Works truck was William Fraker, of Old Cape. Mr. Fraker was thirty-eight years old on the day of my wife's death, driving with his shirt off and thinking how badly he wanted a cool shower and a cold beer, not necessarily in that order. He and three other men had spent eight hours putting down asphalt patch out on the Harris Avenue Extension near the airport, a hot job on a hot day, and Bill Fraker said yeah, he might have been going a little too fast _ maybe forty in a thirty-mile-an-hour zone. He was eager to get back to the garage, sign off on the truck, and get behind the wheel of his own F-150, which had air conditioning. Also, the dump truck's brakes, while good enough to pass inspection, were a long way from tip-top condition. Fraker hit them as soon as he saw the Toyota pull out in front of him (he hit his horn, as well), but it was too late. He heard screaming tires

ترجمه

بخش اول
در یک روز بسیار گرم در ماه آگوست سال 1994 ، زنم بهم گفت که داره برای گرفتن نسخه پزشکی که مربوط به سینوس هاش میشه به مرکز دارویی rite aid در شهر دری میره. به اعتقاد من، این دارویی است که این روزها میتونید بدون مجوز پزشک از هر جایی بخرید. من کار نوشتن آن روز را به اتمام رسانده بودم و به زنم پیشنهاد دادم که من براش دارو رو تهیه کنم.اون گفت ، متشکرم ، اما اون میخواست یه تکه ماهی از سوپرمارکت مجاور بگیره .به هر حال ، یک تیر و دو نشون . اون سر انگشتهایش رو بوسید و کف دستش رو به طرف من برد و به نشانه عشق فوت کرد و رفت. دفعه بعد که دیدمش ، اون توی تلویزیون بود. اینجا در شهر دری شما اینگونه از مرگ یکی اطلاع پیدا میکنید. خبری از پایین رفتن از یک راهروی زیرزمینی با آجر های سبزنگ روی دیوار و میله های مهتابی طویل بالاسری نیست. هیچ جسدی از کشوی چرخ دار سردخانه بیرون نمیاد . شما فقط به داخل دفتری که به صورت محرمانه مشخص شده میروید و به صفحه تلویزیون نگاه میکنید و میگید آره یا نه.
Rite Aid در فاصله کمتر از یک مایلی خانه ما قرار دارد. در یک قدمی فروشگاه زنجیره ای که همچنین یک مغازه کرایه فیلم ، یک مغازه فروش کتاب های دست دوم به نام همه جا پخشش کن( این مغازه برای جلد کتاب قدیمی من کار تمیزی ارائه داد) ،و یک فروشگاه بزرگ اسباب الکترونیکی ، را در بر میگیره. اون در آپ مایل هیلز در تقاطع ویچمن و جکسون است.
اون ماشینشو جلوی فروشگاهای زنجیره ای کرایه فیلم و dvd پارک کرد، وارد داروخانه شد و با آقای جوئی ویزر ، کسی که در آن روزها داروگر بود ، معامله کرد. ویرز پس از آن به Rite Aid در بنگار نقل مکان میکند . در پای صندوق ، اون یکی از اون شکلات های کوچک مغز دار رو که به شکل موش است، برمیداره . من بعدا شکلات رو تو کیف پولش پیدا کردم. بسته اش رو باز کردم و خودم خوردمش. محتوای کیف دستی قرمز رنگش روی میز آشپزخانه در پیش روی من پخش شده بود و مثل این بود که داره با من همدردی میکنه. وقتی شکلات آب شد ، گذشته از طعم و مزه ای که در زبان و دهانم داشت ، من شروع کردم به گریه کردن. من اونجا در میان ریخت و پاش های دستمال کاغذی و لوازم آرایشی و کلید ها و شکلات باز نشده certs نشستم و در حالی که دستهایم را بر روی چشمانم برده بودم ، گریه میکردم. جوری که یه بچه گریه میکنه.
دهان بند طبی در یک کیف بود. دوازده دلار و هجده سنت آب خورده بود. یک جنس دیگه هم تو کیف بود . چیزی که 2250 دلار آب خورده بود. برای مدت زمان زیادی به این جنس نگاه کردم .میدیدمش ولی ازش سر در نمیآوردم. تعجب کرده بودم . شاید حتی شوکه شده بودم. فکر اینکه جوانا آرلن نونان ممکنه به زندگی دیگه ای هدایت شده باشه ، زندگی که من اصلا چیزی در موردش نمیدونم ، هیچ وقت بعد از اون ذهن من رو درگیر نکرد.
جو نام نویسی رو رها کرد ، با حالتی از خشم به طرف روشنایی حرکت کرد ، خورشید باز هم مثل پتک بر سر او میزد. به تجویز پزشک مثل همیشه عینک عادیشو با یه عینک آفتابی تعویض کرد. و همان طور که گام بر میداشت ، داروخانه اندکی نمایان میشد. اونجا اون زن غرغرو بود که داشت برای گیر افتادن تایرهای ماشینش در پیاده رو داد و هوار میزد که معناش این بود که قراره یه تصادف یا یه حادثه شوم پیش بیاد.
این بار این اتفاق افتاد . میانگین تصادفاتی که در آن تقاطع x شکل مسخره رخ میدهد ، حداقل یک بار در هفته است.. ظاهرا یک تویوتای مدل 1989 از گاراژ پارکینک مرکز خرید بیرون میاد و به سمت چپ به طرف خیابان جکسون میچرخه. پشت فرمان خانم استر استرینگ بود . اون به همراه دوستش خانم آرن دیورسی بود کسی که برای خرید به فروشگاه کرایه فیلم های ویدویی رفته بود، بدون اینکه بتونه چیزی رو که برای کرایه میخواست پیدا کنه . آرین گفت " خیلی ستمه" . هردو از بیوه زنان سیگاری بودند. استر به سختی میتونست به کامیون کمپرسی نارنجی رنگی که برای کارهای عام اامنفعه به پایین تپه حرکت میکرد ، توجه نکند . اگرچه او این مطلب را برای پلیس، روزنامه ، و برای من ، زمانی که دو ماه بعد کمی باهاش صحبت کردم ، حاشا کرد. فکر میکنم انتظار میرفت که یادش نیاد چی دیده. طوری که مادر خودم(یه بیوه زن سیگاری دیگه)
همیشه عادت داشت میگفت : دوتا از شایعترین بیماری زنان مسن ، ورم مفاصل و فراموشی است. آنها نمیتوانند جوابگوی هیچ کدومش باشند.
راننده کامیون عام المنفعه ، ویلیام فراکر بود . در روز مرگ همسر من ، آقای فراکر38 ساله بود. در حالی که هیچ پیراهنی به تن نداشت رانندگی میکرد و داشت به این فکر میکرد که سخت به یک حمام آب سرد و آبجو خنک نیاز دارد. نه لزوما به اون ترتیب. اون و سه مرد دیگه از هشت ساعت کار برای کشیدن مسیر آسفالت تا امتداد خیابان هاریس ، نزدیک فرودگاه ، خسته و کوفته شده بودند. یک شغل داغ ، در یک روز داغ. و بیل فراکر گفت ، آره . ممکنه بشه یکمی تندتر هم حرکت کرد . شاید 40 تا 30 مایل در ساعت .
اون مشتاق بود تا به گاراژ برگرده ، قید کامیون رو بزنه ، و پشت فرمان ماشین F-150 خودش که تهویه مطبوع هم داشت بشینه. اگر چه ترمزهای کامیون کمپرسی به اندازه کافی خوب بود تا بتواند معاینات فنی خودرو را بگذراند ، اما هنوز راه خیلی زیادی تا وضعیت ایده آل داشت. فراکر ، به مجرد اینکه ماشین تویوتا را در جلوی خودش دید، با آنها برخورد کرد.(به علاوه بوق ماشین خودش هم ضربه خورد). اما خیلی دیر شده بود. او صدای نابهنجار کشیده شدن تایرها رو شنید.



لینک دانلود
http://rapidshare.com/files/68597439/Stephen_King.rar
 
امروز Microsoft در Microsoft's Gamers Day كه در San Francisco برگزار ميشود. ليست بازي هايي رو كه در سال 2008 عرضه ميشود رو اعلام كرد و در بين اونها نامي از Alan Wake نبرد و حتي نمايشي از بازي هم گذاشته نميشودد و اعلام شد كه بازي به تاريخ نامشخصي از 2009 موكول شده است . بازي Alan Wake اولين بار در 2005 اعلام شد و در e3 2006 معلوم شد براي X360 .PC در حال تهيه هست . سازنده بازي رو هم كه همه ميدونيم Remedy شركت سازنده سري بازي محبوب و پر فروش Max Payne هست .

هی:(
موفق باشید...
با تشکز از آقا کسری
 
خوب بلاخره نسخه ویندوز هم تایید شد! چه حالی میده وقتی رو رزوشون 1080 بازی رو اجرا کنیم!:دی
 
خوب بلاخره نسخه ویندوز هم تایید شد! چه حالی میده وقتی رو رزوشون 1080 بازی رو اجرا کنیم!:دی

دقیقا با 1080 ی حال دیگه میده البته این بازی واقعا از نظر گرافیکی چیز زیادی کم نداره با ی رزولیشن و انتی همه چیز برای pcبازها عالی میشه و می تونند ی تجربه ناب را امتحان کنم
 
من نمیدونم چه طوری این تاپیکها رو میارید بالا !!
 
خب ظاهرا دوستان زیادی میخوان دلیل قفل شدن این تاپیک رو بدونن
چون تعدا زیادی به خود من و مدیر های دیگه پیام دادن گفتن چرا این تاپیک بسته شده !

خوب پست اول این تاپیک منبع فارسی داره به نوعی کپی پست هست ! شاید بگید ماله 3 یا 4 سال پیشه ! ولی الان دیگه کپی پست ممنوع هست در ضمن این تاپیک باید خیلی وقت یش پاک میشد چون اصلا همچین بازی برای PC نیومد ! که به تازگی تایید شد !

خب اینم دلیلش ! درضمن جدیدا هی بعضی میاد تاپیکهای انباری رو میارن بیرون ! نکنین این کارو مگر اینکه واقعا نیاز باشه !
 
وضعیت
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or