دمت گرم رفيق


از نظر احساسات قسمت جالبی بود...
نتیجه من از این قسمت:
والتر برای تماشاگر ها هیچ ارزشی نداره !
اونم اینکه این به هم خوردن بالانس باعث مرگ پسر کیبورد زن گروه مورد علاقه والتر بشه دیگه خیلی هـنـدیه ! (البته ممکنه اون یارو observer ـه خالی بسته باشه و ربطی به اون کار والتر نداشته باشه اصلا)البته این به هم خوردن تعادل و بالانس به نظرم حرف مسخره ای هست و هیچ اعتقادی بهش ندارم.
آقا مطلب داری بذار ما هم مستفیض شیم . .. . .در کُل یکی از جذابیت های اصلی سریال واسه من اینه که اصطلاحاتی رو که تو سریال میگن (کلماتی که تو تیتراژ مینویسه مثلا) رو Google میکنم و کلّی چیزای جالب علمی در موردش پیدا میکنم میخونم.
عجب سوتی دادن این قسمت
اون خونی که از زیر ناخون های دکتره پیدا کردن که مربوط به پیتر بود رو کلا فراموش کردن ! از روی اون خون کاملا میشه گفت باید همشون بدونن که اینها رو پیتر کشته اما خیلی راحت از این موضوع رد شدند !
ایپیزود جالبی بود... صحنه ها طنز باحالی داشت
من نمیتونم سر در بیارم چرا اون دستگاه پیتر رو اونجوری کرد! از یه طرف پیتر داشت به نفع والتر نیت کار میکرد که این احتمال رو به وجود میاره که والترنیت یه جورایی با اون دستگاه به پیتر مسلط شده بود. از یه طرف هم پیتر کاملا هوشیار داشت اون قتلا رو انجام میداد و این احتمال رد میشه ولی اگه پیتر کاملا به خودش متصل بود باید میتونست جلوی خودش رو بگیره! و اینکه اون دستگاه خودش باعث این قلتای پیتر شده باشه واسه من زیاد قابل قبول نیس!
ولی خوب با این حال بیشترین احتمالی که میشه داد اینه که دستگاه باعث شده انرژی ای از پیتر بیدار بشه یا یه جورایی یه ذات پیتر رو بیدار کرده.
