داستان بازی Vampire: The Masquerade – Redemption

The Third Legion

کاربر سایت

Vampire_The_Masquerade_Redemption_Cover.jpg

داستان رستگاری (Redemption)​


۱. صلیبیِ زخمی در پراگ (Prague)​

سال ۱۱۴۱ است. کریستوف رومبالد (Christof Romuald)، شوالیه‌ی صلیبیِ فرانسوی، در نبردی زخمی می‌شود و در صومعه‌ای در پراگ می‌ماند. راهبه‌ای جوان به نام آنژکا (Anezka) از او پرستاری می‌کند. این دو خیلی زود عاشق هم می‌شوند، اما تعهدشان به خدا مانعشان می‌شود. Wikipedia

شهر گرفتار خون‌آشامی هیولاوش از تبار تزیمیسه (Tzimisce) است. کریستوف به معادن نقره (Silver Mines) می‌رود و او را می‌کشد. نام آن خون‌آشام آهزرا (Ahzra) بوده است. در همان‌جا کریستوف طلسمی از قدیس یهودا (St. Jude) پیدا می‌کند. آن را نشانه‌ای از خدا می‌گیرد و برای آنژکا می‌برد. Vampire: The Masquerade %E2%80%93 Redemption +2

پراگ او را قهرمان می‌داند، اما شادی‌اش دیری نمی‌پاید. هم‌دستان آهزرا، موجوداتی به نام رِوِنانت (Revenants)، به صومعه حمله می‌کنند. اسقف اعظم گزا (Archbishop Geza) هم از شومی‌ای که کریستوف آورده می‌ترسد و هم به عشق او حسادت می‌کند. پس او را از صومعه بیرون می‌کند و می‌گوید شب‌ها از شهر نگهبانی کند. fandom

۲. آغوش (The Embrace)​

خون‌آشامان محلی پیروزی کریستوف را می‌بینند. اکاترینا‌ی دانا (Ecaterina the Wise) از کلان برووه (Brujah) او را خون‌آشام می‌کند تا کلان دیگری او را نربوده. کریستوف در دانشگاه پراگ (Prague University) بیدار می‌شود. اکاترینا می‌گوید اگر او را آغوش نکرده بود، کلان‌های دیگر کشته بودنش. کریستوف برای روح ازدست‌رفته‌اش سوگوار است، اما به آرمان برووه‌ها (Prometheans) می‌پیوندد. می‌خواهد رستگاری و آنژکا را پس بگیرد. Wikipediagamebanshee

اکاترینا او را با خدمتکارش ویلهلم (Wilhem Streicher) می‌فرستد تا قدرت‌های تازه‌اش را بیاموزد. اولین ماموریتشان پیدا کردن تکه‌ای از «کتاب نُد» (Book of Nod) در صومعه‌ی تپه‌ی پتشین (Petrin Hill Monastery) است. Wikipediagamebanshee

بعد از این ماموریت، کریستوف آنژکا را می‌بیند، ولی نمی‌خواهد او را به لعنت خودش آلوده کند. Wikipedia

۳. جنگ تریمیر و تزیمیسه​

برووه‌ها به کریستوف خبر می‌دهند که جنگی میان تریمیر (Tremere) و تزیمیسه در راه است و انسان‌های بی‌گناه قربانی‌اش می‌شوند. کریستوف و ویلهلم لطف یهودیان محلی و کاپادوکی‌ها (Cappadocians) را جلب می‌کنند. آن‌ها سرنا (Serena) را به خدمت گروه می‌گذارند. WikipediaWikipedia

شاهزاده‌ی ونتری (Ventrue)، برانتل (Prince Brandl)، می‌گوید تریمیرهای وین (Vienna) انسان‌ها را به «غول» (Ghoul) تبدیل می‌کنند. غول‌ها خدمتکارانی هستند که به خون خون‌آشام معتادند و به همین خاطر قوی می‌شوند. گروه به دژ تریمیر در پراگ (Chantry) نفوذ می‌کند و جلوی تبدیل شدن اریک (Erik) از کلان گانگرل (Gangrel) به گارگویل (Gargoyle) را می‌گیرد. اریک به گروه می‌پیوندد. Wikipedia

۴. وین (Vienna)​

کریستوف می‌فهمد که آنژکا، به امید نجات او، نزد تزیمیسه و تریمیرهای وین رفته است. گروه به «خانه‌ی جادوگر» (Haus de Hexe)، دژ تریمیر در وین، می‌رود. آن‌جا اتریوس (Etrius)، رهبر تریمیر، تبدیل اریک را کامل می‌کند و کریستوف ناچار می‌شود دوستش را بکشد. اتریوس می‌گوید تزیمیسه آنژکا را ربوده‌اند. Wikipedia

۵. قلعه‌ی ویشهراد (Vyšehrad Castle) و فروپاشی​

کریستوف به پراگ برمی‌گردد و می‌بیند انسان‌ها به قلعه‌ی ویشهراد، پایگاه تزیمیسه، حمله کرده‌اند. او با ویلهلم و سرنا به قلعه می‌رود. آن‌جا ووکودلاک (Vukodlak)، رهبر قدرتمند و خفته‌ی تزیمیسه، را می‌بیند که آنژکا را غول خود کرده است. آنژکا کریستوف را از خود می‌راند و آماده می‌شود تا ووکودلاک را بیدار کند. اما حمله‌ی انسان‌ها قلعه را بر سر همه خراب می‌کند. WikipediaWikipedia

۶. بیداری در لندن (London)، ۱۹۹۹​

در سال ۱۹۹۹، «انجمن لئوپولد» (Society of Leopold)، گروهی از شکارچیان خون‌آشام، ویرانه‌های ویشهراد را حفاری می‌کند. آن‌ها جسد کریستوف را پیدا می‌کنند و به لندن می‌برند، جایی که صدایی زنانه بیدارش می‌کند. Wikipedia

دنیا عوض شده است. رویداد ویشهراد و شورش انسان‌ها خون‌آشامان را به دو فرقه تقسیم کرده: کامارِیلا (Camarilla) که خود را پنهان می‌کند، و سابَت (Sabbat) که می‌خواهد دوباره بر انسان‌ها حکومت کند. حفاری انجمن به پیروان ووکودلاک هم اجازه داده ویشهراد را پس بگیرند. Wikipedia

رهبر انجمن، پدر لئو آلاتیوس (Father Leo Allatius)، انسانی سیصدساله است که با نوشیدن خون خون‌آشام عمرش را طولانی کرده. او می‌خواهد با خون ووکودلاک همه‌ی خون‌آشام‌ها را از بین ببرد. Wikipedia

۷. پینک (Pink) و ستیت‌ها (Setites)​

کریستوف از انجمن فرار می‌کند و در لندن پینک را می‌بیند. پینک قبول می‌کند به او کمک کند. پینک خودش را برووه معرفی می‌کند، اما در واقع یک اسامیت (Assamite) است. Wikipediafandom

آن دو می‌فهمند که ستیت‌ها کالای قاچاق ویشهراد را به نیویورک می‌فرستند. به فاحشه‌خانه‌ی آن‌ها نفوذ می‌کنند، لوکرتسیا (Lucretia)، رهبر ستیت‌ها، را می‌کشند و لیلی (Lily)، یک زندانی، را آزاد می‌کنند. لیلی از تورئادور (Toreador) است و حدود یک سال در آن‌جا اسیر بوده. WikipediaWikipedia

۸. نیویورک (New York City)​

کریستوف، پینک و لیلی با کشتی قاچاق به نیویورک می‌روند. آن‌جا ساموئل (Samuel)، یک نوسفراتو (Nosferatu)، را از دست سابَت نجات می‌دهند. ساموئل می‌گوید حاضر نشد تبدیل شود و سابَت می‌خواست او را بکشد. او به گروه می‌پیوندد. گروه به انبار کالاهای قاچاق (Giovanni Warehouse) نفوذ می‌کند. Wikipedia

در انبار ویلهلم را می‌بینند. او حالا عضو سابَت است و زیر نظر اکاترینا کار می‌کند. می‌گوید اکاترینا اسقف اعظم (Archbishop) سابَت شده، اما با شاخه‌ای از سابَت که به ووکودلاک خدمت می‌کند می‌جنگد. بعد فاش می‌کند که پینک آدم‌کشی از قبیله‌ی اسامیت و مأمور ووکودلاک است. پینک فرار می‌کند. ویلهلم دوباره به کریستوف می‌پیوندد، به امید این‌که انسانیتی را که در هشتصد سال گذشته از دست داده بازیابد. WikipediaWikipedia

۹. کلیسای جامع گوشت (Cathedral of Flesh)​

گروه (کریستوف، ویلهلم، لیلی و ساموئل) می‌فهمد که ووکودلاک در زیر یک کلیسا، در «کلیسای جامع گوشت»، پنهان است و آنژکا هنوز خدمتکار اوست. وقتی به آن‌جا می‌رسند، او بیدار شده. ووکودلاک می‌کوشد کریستوف را فریب دهد: آنژکا را به او پیشنهاد می‌کند و بعد یادآوری می‌کند که آنژکا بدون خون او زنده نمی‌ماند. کریستوف قبول نمی‌کند. ووکودلاک گروه را به تونل‌های زیر کلیسا می‌اندازد. WikipediaWikipedia

دیوار خاطره‌ها​

کریستوف در تونل‌ها دیوار خاطره‌ها (Wall of Memories) را پیدا می‌کند. روی آن خاطرات هزارساله‌ی آنژکا ثبت شده. او نشان می‌دهد که در این همه سال امیدش را از دست نداد، حتی وقتی ووکودلاک راه‌های تازه‌ای برای تحقیر و شکنجه‌اش می‌یافت. آخرش معصومیتش را فدا کرد تا اعتماد ووکودلاک را جلب کند. از این موقعیت برای به‌تأخیر انداختن رستاخیز او استفاده کرد و در پایان که چاره‌ای نماند، دعا کرد که کریستوف بازگردد. خودش بود که پیام بیدارباش را فرستاد. Wikipediafandom

۱۰. نبرد پایانی و سه پایان​

گروه به کلیسای جامع برمی‌گردد و با ووکودلاک می‌جنگد. پایان بستگی دارد به این‌که کریستوف در طول بازی چقدر انسانیتش را حفظ کرده باشد. Wikipedia

اگر انسانیت زیاد باشد: کریستوف ووکودلاک را می‌کشد، با آنژکا آشتی می‌کند و او را خون‌آشام می‌کند تا نمیرد. این پایان رسمی و «کانُن» (Canon) داستان است. Wikipedia

اگر انسانیت متوسط باشد: کریستوف به ووکودلاک تسلیم می‌شود و پیوند خونی (Blood Bond) می‌خورد. ووکودلاک به او خیانت می‌کند و وادارش می‌کند آنژکا را بکشد. Wikipedia

اگر انسانیت کم باشد: کریستوف با نوشیدن خون ووکودلاک او را می‌کشد، از انسانیتش دست می‌کشد، آنژکا را هم می‌کشد و از قدرت تازه‌اش لذت می‌برد. Wikipedia


_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________

سه نگاه عمیق‌تر به داستان​


۱. ووکودلاک (Vukodlak): شخصیت و انگیزه​


او کیست؟​


ووکودلاک یکی از رهبران تزیمیسه (Tzimisce) است. لقبش «بلای کارپات‌ها» (Scourge of the Carpathians) است. او می‌خواهد جای نیاکان کلان‌ها را بگیرد و قدرتشان را از آنِ خود کند. WikipediaWikipedia


در خود بازی، رتبه‌ی دقیق او روشن نیست. ویکی‌ی بازی او را تنها «نیای پیش از توفان» (Antediluvian) بازی می‌داند. اما ویکی‌ی وایت‌ولف (White Wolf) او را «متوسلاح» (Methuselah) می‌نامد. هر دو منبع قبول دارند که او قدرتی در حد افسانه است. fandomfandom


جرم او و خوابی بیست‌قرنی​


شورای وویود‌های (Council of Voivodes) تزیمیسه او را به اتهام افسون‌هایی محاکمه کرد که برای غصب جای نیاکانشان ساخته بود. او حاضر نشد دست از نقشه‌اش بردارد. شورا برای پرهیز از جنگ باز، او را با افسونی به خوابی بیست‌قرنی فرو برد. پیروانش، از جمله لیبوسا (Libussa)، نقشه کشیدند که طلسم را بشکنند و او را برخیزانند. Vampire: The Masquerade %E2%80%93 Redemption +2


انگیزه‌ی واقعی او​


ماجرا از این‌جا پیچیده می‌شود. او گاهی خود را جهنم‌پرستی (Infernalist) نشان می‌دهد که می‌خواهد با نابودی همه‌ی نیاکان، از فرارسیدن قیامت (Gehenna) جلوگیری کند. اما منبع اضافه می‌کند که شاید فقط وانمود می‌کند. یعنی می‌شود او را یا ناجی جهان خون‌آشامی دید، یا موجودی جاه‌طلب که قدرت‌طلبی‌اش را زیر نقاب یک آرمان پنهان کرده است. fandom


ویلهلم (Wilhem) در نیویورک نظر دیگری دارد. او می‌گوید اگر ووکودلاک بر نیاکان چیره شود، قدرتش از ظرفیتش بیشتر خواهد شد. چنین موجود ناپایداری هم خون‌آشامان و هم انسان‌ها را نابود می‌کند. Wikipedia


ابزار او: نفوذ و وابستگی​


ووکودلاک بیشتر با بند و وابستگی حکومت می‌کند تا با زور. او فرمانده تمام نیروهای سابَت (Sabbat) در نیویورک است، از جمله ونتری‌های ضدقبیله‌ای (Ventrue Antitribu) تحت فرمان کنت اورسی (Count Orsi). fandom


بزرگ‌ترین بندش، آنژکا (Anezka) است. او به کریستوف (Christof) پیشنهاد می‌دهد که اگر خدمتش کند، آنژکا را به او می‌دهد. بعد یادآوری می‌کند که آنژکا غول (Ghoul) اوست و بدون خونش به غبار تبدیل می‌شود. یعنی هم طعمه می‌دهد و هم تهدید می‌کند. Wikipedia


ضعف او​


او به آنژکا بیش از حد اعتماد کرده است. آنژکا با تظاهر به خیرخواهی، بدگمانی را به دل او می‌ریزد: وفاداران را به بی‌وفایی و قدرتمندان را به جاه‌طلبی متهم می‌کند و ضعیفان را می‌ستاید. نتیجه این بود که ووکودلاک خودش رستاخیز خود را به تأخیر انداخت. در نهایت، خادم رام‌شده‌ی او همان کسی بود که زمین زیر پایش را سست می‌کرد. Wikipedia


۲. اکاترینا (Ecaterina) و ویلهلم: مسیر آن‌ها تا سابَت​


اکاترینا در پراگ​


اکاترینا رهبر برووه‌ها (Brujah) در پراگ بود و پناهگاهش در دانشگاه قرار داشت. او برووه‌ها را فیلسوف‌-جنگجو می‌دانست. رویای او بازگرداندن همزیستی خون‌آشامان و انسان‌ها بود، مانند کارتاژ (Carthage) باستان که نیروهای رومی وفادار به ونتری نابودش کردند. این رویا، یعنی همزیستی مسالمت‌آمیز با انسان‌ها، شاید دلیل پذیرفتن ریسک‌های کریستوف برای آنژکا هم بود. fandomfandom


او رهبری سخت‌گیر نبود. حتی ویلهلم و دستیارش کوزموس (Cosmas) در پایان علیه خواست او به کریستوف پیوستند، اما او مجازاتشان نکرد. او کریستوف را نیز تا حدی به این دلیل آغوش کرد که به جنگجو در برابر تریمیر و تزیمیسه نیاز داشت. fandomfandom


ویلهلم​


ویلهلم برووه‌ای از نسل دهم است. به‌خاطر آرامشش در عین عمل‌گرایی، برووه‌ی غیرمعمولی شمرده می‌شود. او نخستین معلم کریستوف است و کنار قدرت‌های معمول برووه، با «پروتین» (Protean) هم آشناست که ویژه‌ی گانگرل‌هاست. کوزموس، استاد ویلهلم، در شورش و کودتای پراگ کشته شد. Vampire: The Masquerade - Redemption Wiki +2


چرا سابَت؟​


وقتی کامارِیلا (Camarilla) تشکیل شد، اکاترینا از اتحاد با ونتری سر باز زد. او و ویلهلم پنهانی به سابَت پیوستند. نظر ویکی‌ی بازی این است: پرومته‌ای‌ها (Prometheans) نمی‌خواستند خود را بالاتر از انسان‌ها بگذارند و نه از آن‌ها پنهان شوند. از میان دو مسیر، فقط یکی با زیستن در کنار انسان‌ها سازگار بود. این تحلیل از طرفداران است، نه از متن رسمی بازی، اما با شخصیت اکاترینا هماهنگ است. کنایه‌ی تلخش این است که فرقه‌ای که انسان‌ها را «گله» می‌شمارد، با آرمان او بیشترین ناهم‌خوانی را دارد. fandomfandom


دیدار دوباره در نیویورک​


اکاترینا در نیویورک نام «کاترین وایس» (Catherine Weiss) می‌گیرد. او در بخش نیویورک شخصاً دیده یا شنیده نمی‌شود و فقط ویلهلم از او حرف می‌زند. fandom


ویلهلم اعتراف می‌کند. می‌گوید چاره‌ای نداشته. اکاترینا اکنون اسقف اعظم (Archbishop) سابَت است، اما با آن شاخه‌ای از سابَت می‌جنگد که به ووکودلاک خدمت می‌کند. در جایی دیگر می‌گوید پس از هشتصد سال، از انسانیتش (Humanity) چیزی کمی مانده است. کریستوف پیشنهاد می‌کند با کارهای نیک آن را بازسازی کنند و ویلهلم می‌پذیرد. این لحظه نشان می‌دهد که ویلهلم، برخلاف آنچه می‌گوید، هنوز دنبال راه برگشت است. منبعی هم می‌گوید او با وجود بیعت با سابَت، بخش مهمی از انسانیتش را نگه داشته است. Vampire: The Masquerade %E2%80%93 Redemption +2


سرنوشت بعدی (بیرون از بازی)​


در منابع جانبی وایت‌ولف آمده که اکاترینا، با نام کاترین وایس، بعدها خود را از سابَت جدا کرد و به شکلی پنهانی در میان کامارِیلا زیست. این بخش از داستان در خودِ بازی نیست، فقط در مکمل‌ها است. fandom


۳. نظام انسانیت (Humanity)​


قاعده‌ی کلی​


انسانیت عددی است که نشان می‌دهد کریستوف چقدر هنوز «انسان» مانده. کارهای او در طول بازی آن را بالا یا پایین می‌برند و بر اساس آن یکی از سه پایان به او می‌رسد. Wikipedia


چه چیزی آن را پایین می‌آورد؟​


کشتن بی‌گناهان با نوشیدن خونشان و دیگر کارهای منفی انسانیت را کم می‌کند. نمونه‌هایی که ویکی فهرست کرده: Wikipedia


  • اگر کریستوف وسوسه شود و پیشنهاد مرکوریو (Mercurio) را بپذیرد (کشتن ویلهلم در ازای بازگشت به انسانیت)، ۱۰ واحد انسانیت از دست می‌دهد. fandom
  • تهدید کردن «خواهران» سابَت (Sabbat sisters) در نیویورک برای گرفتن اطلاعات هم از آن می‌کاهد. fandom

چه چیزی آن را بالا می‌برد؟​


  • در صومعه، وقتی کریستوف به آنژکا می‌گوید با اشتیاق می‌خواهد با هیولاهای محاصره‌کننده‌ی پراگ بجنگد، ۱۰ واحد انسانیت می‌گیرد. fandom
  • بحث‌های اخلاقی او با شاهزاده برانتل (Prince Brandl) در قلعه‌ی پراگ نیز انسانیتش را بالا می‌برد. fandom

یک بازیکن در تالار گفتگوی «گیم‌بنشی» (GameBanshee) هم گزارش داده که تصمیم «ایمان» (Faith) در ابتدای بازی، قبل از آغوش، بر انسانیت اولیه‌ی کریستوف اثر می‌گذارد. این گزارش فقط از یک بازیکن است و ممکن است دقیق نباشد.


نتیجه‌ی کم‌شدن انسانیت​


هرچه انسانیت کمتر باشد، احتمال «جنون» (Frenzy) هنگام زخمی شدن یا کمبود خون بیشتر می‌شود. در جنون، کریستوف بی‌تفاوت به دوست و دشمن حمله می‌کند. یعنی سقوط اخلاقی تأثیر مستقیم بر بازی هم دارد. Wikipedia


سه پایان به‌عنوان سه نتیجه‌ی اخلاقی​


  • انسانیت زیاد: کریستوف ووکودلاک را می‌کشد، با آنژکا آشتی می‌کند و او را خون‌آشام می‌کند تا نمیرد. او هم آنژکا را نگه می‌دارد و هم خودش را. Wikipedia
  • انسانیت متوسط: او به ووکودلاک تسلیم می‌شود و پیوند خونی می‌خورد. ووکودلاک او را وادار به کشتن آنژکا می‌کند. خطای او تسلیم‌شدن به وسوسه است. Wikipedia
  • انسانیت کم: او با نوشیدن خون ووکودلاک او را می‌کشد، انسانیتش را کنار می‌گذارد و آنژکا را هم می‌کشد. این پایان بدترین خیانت است، چون او به نام نجات آنژکا، خودش را به هیولا تبدیل می‌کند. Wikipedia

معنای عمیق‌تر​


آنژکا برای کریستوف «لنگر انسانیت» است. منابع او را «تکیه‌گاه» (Touchstone) کریستوف می‌نامند. شاید برای همین بازی «رستگاری» نام دارد: رستگاری اینجا هدیه‌ای از آسمان نیست. نتیجه‌ی صدها انتخاب کوچک است. ووکودلاک، ویلهلم و حتی اکاترینا هم در همین مسیر آزموده می‌شوند. هر کدام به شکلی تلاش می‌کنند، یا به شکلی تسلیم می‌شوند، تا بفهمند چیزی از انسان بودنشان هنوز باقی مانده یا نه. fandom
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or