nosi crocodil
فکر کنم اشتباه نوشتم ( تمساح فضول ) ==
سوسمار فضول
اینم یه داستان مستقل دیگه اما کمدی
داستان در باره 3 نفره یا درسترش اینه بگم سه تا کاراکتر
یه سوسمار فوضول :biggrin1: وبامزه و خیلی پرو :biggrin1: به اسمه
داس تی
یه گوساله یا شایدم یه گوسفند خیلی خیلی خیلی خیلی
کودن :biggrin1: به اسم سامی باهوشه ( فیلسوف. پروفسور ) :biggrin1:
و راوی داستان که بعضی موقع ها که خیلی از دست این دوتا ناراحت میشه یه زد حال بهشون میزنه . در گیری لفظی و کتک کاری با سوسمار ه
داستان از این قراره که داستی رو جو میگیره میره جهان گرد میشه بعد از مدت 2 سال این عتیقه یعنی رو به عنوان رفیق خودش میاره که هم خونه بشن و بر میگرده به خونش .اما انقدر اونجا عوض شده و جمعیت زیاد شده که اون قاطی میکنه .نمیدونه کجا زندگی میکرده . خلاصه با هزار بد بختی خونش رو پیدا میکنه . حالا اینجا داستان به دو قسمت متفاوت تقسیم میشه 1. میرسن خونه و از اونجای که داستی حوصلش سر میره شروع میکنه به تفریح کردن که نهایتا میره دنبال فضولی تو کار همسایه ها . از کتک زدن بچه همسایه گرفته تا لو دادن نمره های کم بچه مدرسه ای ها به پدر مادرشون .و کتک کاری و سماجت واسه خاطر گرفتن روزنامه صبح . هر چی که فکرش رو بکنی :biggrin1: :biggrin1: :biggrin1: . الان یه صحنه جلو چشممه که :biggrin1: داره بچه کوچولویه همسایه رو تنبیه میکنه هی به این ور اونور نگاه میکنه با اون چشماش :biggrin1: . و جناب سامی فقید :biggrin1: هم کتک خورشه . بس که باهوشه . گوسفند . واقعا گوسفنده :biggrin1: . اهالی محل دیگه داغون میشن بس که این بشر فضوله . واسه خاطر همین تو خونش زندونیش میکنن که حق نداشته باشه بیاد بیرون .اما اون خودش رو به جای سامی گوسفنده . جا میزنه :biggrin1: .............
2.میرسن خونه میبینن وسایل خونش نیست و یه عده اوباش تو خونه هستن و بیرون نمیرن . راوی به داستی میگه وقتی تو نبودی وسایلت رو همسایه ها برداشتن . داستی حرفکنه راوی که همون دوربینه رو باور نمیکنه اما وقتی لیوان عکس دار خودش رو رو پنجره همسایه میبینه . قبول میکنه.راوی بهش میگه بهتر با احترام بری لوازمت رو پس بگیری که .اولین همسایه همچین با احترام جوابش رو میده

:biggrin1:
داستی تصمیم میگیره به همراه دوستش سامی وسایل رو پس بگیرن از اینجاست که دعوای بین راوی و داستی شروع میشه :biggrin1: . روشن کردن چراغ ها و داد و فریاد زدن راوی واسه خبر کردن همسایه ها .... که داستی
داستی بعضی جاها به زور بعضی جاها با آتو گرفتن ... با تغییر چهره :biggrin1: :biggrin1: ... با پرویی تمام ....با انتقام وبالآخره بعضی جاها هم با گروگان گیری( خنده دار ترین کارش همینه ) وسایلش رو پس میگیره :biggrin1:
پایان