نشستم با خودم فکر کردم که چه چیزایی شماره های جدید و قدیم رو متمایز میکنه. تا اینجا تونستم اینا رو در بیارم:
1- قبل از هر چیزی ما در موضع ضعف هستیم. یعنی خیلی راحت حتی توسط یه سگ از پا در میایین. بازی با اینکه مضموعی علمی تخیلی رو دنبال میکنه اما تا حدودی واقع گرایی هم داره.
2- سکوت. به غیر از شماره اول که یه موسیقی مرموزی که کاملا با جو عمارت اسپنسر هماهنگ بود به گوش میرسید، مابقی همیشه سکوتی پر معنی وجود داشت. تنها چیزی که خیلی جالب بود صدای ناله زامبی ها از دور دست بود. همین سکوت خیلی چیزا رو به بازیکن تلقین میکرد. ترس، آرامش یا اضطراب.
3- کم بودن دشمنا. شاید در هر قسمت با 3 تا 4 زامبی روبرو میشدیم که به فاصله از هم بودن. و صد البته همونا هم خطرناک بودن و فقط کافی بود یکیشون شما رو میگرفت. در حالیکه توی شماره های جدید با کمتر از 10 تا روبرو نمیشیم و لااقل میدونیم که تنها نیستیم. در واقع این کم بودن تعداد دشمنا از یه طریق دیگه ترس رو منتقل میکرد. چه بسا وقتی دشمن نباشه ترس آدم دوچندان میشه چون آدم از ناشناخته ها بیشتر میترسه.
4- نبود رابط اقتصادی. ما مجبور بودیم حساب تک تک گلوله هامون رو داشته باشیم و سلاح های بهترمون رو برای روز مبادا بذاریم. حتی بعضا بهترین راه حل این بود که از کنار زامبیا به سرعت میگذشتیم. سلاح های بازی رو میبایست به زحمت و توی خود بازی پیدا میکردیم. هیچگونه باید و شایدی این وسط وجود نداشت. میبایست با شرایط کنار میومدیم.
5- زامبیا پول یا گیاه دارویی نمیندازن. چیزی که توی شماره های جدید به وفور یافت میشه. در واقع دیگه از کمبود دارو یا مهمات خبری نیست.
6- برخلاف تصور خیلیامون، توی ایستگاه پلیس خبری از یه کمد پر از مهمات نبود.
7- درهای بسته. که نمیدونستیم چه چیزی پشت اونا وجود داره.
8- انتخاب های دوگانه. در واقع اگر توی قسمت اول سناریو الف رو میرفتین، توی قسمت دوم با سناریو ب روبرو میشدین و بر عکس. مثل حضور نمسیس توی مکان های مختلف بسته به نوع بازی شما.
9- معماها. چیزی که شما رو درگیر خودش میکرد و شاید پیش خودتون میگفتین که دشمنا توی این مدت به شما نزدیک تر میشن.
10- جعبه آیتم محدود. هیچوقت نمیتونین 4 تا مسلسل و انواع و اقسام کلت ها یا شات گان ها رو همراه خودتون بر دارین.
11- وضعیت های سلامتی معمولی، متوسط، خطرنام و سمی. که اگر برای درمان اقدام نمیکردین در اولین فرصت کشته میشدین.
و کلی موضوع دیگه که هر کدومشون یه بحث مفصل دارن.
1- قبل از هر چیزی ما در موضع ضعف هستیم. یعنی خیلی راحت حتی توسط یه سگ از پا در میایین. بازی با اینکه مضموعی علمی تخیلی رو دنبال میکنه اما تا حدودی واقع گرایی هم داره.
2- سکوت. به غیر از شماره اول که یه موسیقی مرموزی که کاملا با جو عمارت اسپنسر هماهنگ بود به گوش میرسید، مابقی همیشه سکوتی پر معنی وجود داشت. تنها چیزی که خیلی جالب بود صدای ناله زامبی ها از دور دست بود. همین سکوت خیلی چیزا رو به بازیکن تلقین میکرد. ترس، آرامش یا اضطراب.
3- کم بودن دشمنا. شاید در هر قسمت با 3 تا 4 زامبی روبرو میشدیم که به فاصله از هم بودن. و صد البته همونا هم خطرناک بودن و فقط کافی بود یکیشون شما رو میگرفت. در حالیکه توی شماره های جدید با کمتر از 10 تا روبرو نمیشیم و لااقل میدونیم که تنها نیستیم. در واقع این کم بودن تعداد دشمنا از یه طریق دیگه ترس رو منتقل میکرد. چه بسا وقتی دشمن نباشه ترس آدم دوچندان میشه چون آدم از ناشناخته ها بیشتر میترسه.
4- نبود رابط اقتصادی. ما مجبور بودیم حساب تک تک گلوله هامون رو داشته باشیم و سلاح های بهترمون رو برای روز مبادا بذاریم. حتی بعضا بهترین راه حل این بود که از کنار زامبیا به سرعت میگذشتیم. سلاح های بازی رو میبایست به زحمت و توی خود بازی پیدا میکردیم. هیچگونه باید و شایدی این وسط وجود نداشت. میبایست با شرایط کنار میومدیم.
5- زامبیا پول یا گیاه دارویی نمیندازن. چیزی که توی شماره های جدید به وفور یافت میشه. در واقع دیگه از کمبود دارو یا مهمات خبری نیست.
6- برخلاف تصور خیلیامون، توی ایستگاه پلیس خبری از یه کمد پر از مهمات نبود.
7- درهای بسته. که نمیدونستیم چه چیزی پشت اونا وجود داره.
8- انتخاب های دوگانه. در واقع اگر توی قسمت اول سناریو الف رو میرفتین، توی قسمت دوم با سناریو ب روبرو میشدین و بر عکس. مثل حضور نمسیس توی مکان های مختلف بسته به نوع بازی شما.
9- معماها. چیزی که شما رو درگیر خودش میکرد و شاید پیش خودتون میگفتین که دشمنا توی این مدت به شما نزدیک تر میشن.
10- جعبه آیتم محدود. هیچوقت نمیتونین 4 تا مسلسل و انواع و اقسام کلت ها یا شات گان ها رو همراه خودتون بر دارین.
11- وضعیت های سلامتی معمولی، متوسط، خطرنام و سمی. که اگر برای درمان اقدام نمیکردین در اولین فرصت کشته میشدین.
و کلی موضوع دیگه که هر کدومشون یه بحث مفصل دارن.






