افسانه های هیلاس

  • Thread starter Thread starter ELISAN
  • تاریخ آغاز تاریخ آغاز

ELISAN

کاربر سایت
f22d16798c68bc44c0414fb1b7a45f8db3aeeb47112d3501068080f81d3686616g.jpg


سرزمین رویا: ریشه ها (افسانه های هیلاس) : نام داستانی فانتزی-ترسناک است که ماجراهای مردی به نام “پراسان” را روایت می کند. مردی که گذشته ای مرموز دارد و برای دفاع از آرامش سرزمینش، دست به هر کاری می زند. نویسنده : مهدی فنائی.



دانلود نسخه متنی کامل تا فصل 13 - PDF - 2 MB

فصل 1 تا 10 به صورت نسخه صوتی و مالتی مدیا:

دانلود نسخه مالتی مدیا - EXE - 9 MB

دانلود نسخه صـــوتــــــی - MP3 - 26 MB


قسمتی از فصل اول داستان: صدای خوفناک لرزش زمین در گوشش پیچید. حتما زمین لرزه ای در حال شروع شدن بود. باید سریعتر از خواب بلند می شد و آنجا را ترک می کرد. چشمانش را باز کرد، اما به خوبی نمی توانست ببیند. ناگهان خودش را از دید شخص دیگری مشاهده کرد. پسر بچه ای نوجوان بود با لباسی سفید و خون آلود. نیمی از صورتش به شدت سوخته و چشم چپش را هم از دست داده بود. از ترس، قلبش به تپش در آمد. اما قبل از اینکه بتواند به این فکر کند که چگونه چنین بلایی به سرش آمده، متوجه سوختگی عمیقی در رانِ پایش شد. دیگر تحمل نداشت. بغض گلویش را گرفته بود. آخر چگونه چنین چیزی ممکن است برایش اتفاق افتاده باشد؟...

(در واقع این داستان، گذشته ی اتفاقات موجود در بازی سرزمین رویا را روایت می کند.)

 
آخرین ویرایش:
همچنین سعی خواهیم کرد که این داستان در فرمت های مختلف، از قبیل: PDF، صوتی و مالتی مدیا آماده گردد، تا طیف بیشتری از علاقه مندان، بتوانند از آن استفاده کنند.
به نظر من این کار، کار بیهوده ای هستش8-|
 
Healas-Legends-s2.jpg
نسخه صوتی افسانه های هیلاس . فصل دوم : نسیمی خنک بر روی سبزه ها موج می زد و دشت مثل دریایی آرام به نظر می رسید. پراسان در سکوت نیمه شب، به «درخت خواب آلود» تکیه داده و دیگر به اتفاقات صبح، فکر نمی کرد. از دور جشن و پایکوبی اهالی سرزمینش را می توانست ببیند. گوی کوچکی با نوری آبی رنگ که به آن ستاره ی سرزمین می گفتند، در بالای سرشان معلق بود و …
افسانه های هیلاس، نام داستانی فانتزی-ترسناک است که ماجراهای مردی به نام “پراسان” را روایت می کند. مردی که گذشته ای مرموز دارد و برای دفاع از آرامش سرزمینش، دست به هر کاری می زند. افسانه های هیلاس، در واقع اتفاقات گذشته ی بازی سرزمین رویا را روایت می کند و شاید این داستان برای کسانیکه بازی را تجربه کرده اند، جذابتر باشد. البته داستان به شکلی نوشته شده است که برای دیگران هم، جذاب و قابل فهم خواهد بود و سادگی بازی را نخواهد داشت. در افسانه های هیلاس، خواهید فهمید که سرزمین رویا چگونه بوجود آمده است و با گذشته ی دیگر شخصیت ها، بیشتر آشنا خواهید شد.
شما می توانید برای خرید نسخه مالتی مدیای افسانه های هیلاس که شامل تمامی ۱۰ فصل (بعلاوه بخش جایزه) می باشد، اینجا کلیک نمائید و یا می توانید صبر کنید و هر جمعه به یک فصل از نسخه صوتی این داستان گوش نمائید.



 
Healas-Legends-10.jpg


افسانه های هیلاس : جلد اول
نویسنده : مهدی فنائی

افسانه های هیلاس، نام داستانی فانتزی-ترسناک است که ماجراهای مردی به نام “پراسان” را روایت می کند. مردی که گذشته ای مرموز دارد و برای دفاع از آرامش سرزمینش، دست به هر کاری می زند. افسانه های هیلاس، در واقع اتفاقات گذشته ی بازی سرزمین رویا را روایت می کند و شاید این داستان برای کسانیکه بازی را تجربه کرده اند، جذابتر باشد. البته داستان به شکلی نوشته شده است که برای دیگران هم، جذاب و قابل فهم خواهد بود و سادگی بازی را نخواهد داشت. در افسانه های هیلاس، خواهید فهمید که سرزمین رویا چگونه بوجود آمده است و با گذشته ی دیگر شخصیت ها، بیشتر آشنا خواهید شد.


دانلود فصل اول تا دهم افسانه های هیلاس (نسخه صوتی – کم حجم):


برای دانلود نسخه با کیفیت بالا، به لینکهای زیر مراجعه نمائید:
 
2b9a34a61de39e003bdbefaa80abd44f6d0cf4906cc0d3bd59de4f731d76882e6g.jpg


افسانه های هیلاس، نام داستانی فانتزی-ترسناک است که ماجراهای مردی به نام “پراسان” را روایت می کند. مردی که گذشته ای مرموز دارد و برای دفاع از آرامش سرزمینش، دست به هر کاری می زند. نویسنده : مهدی فنائی.



دانلود نسخه متنی - PDF - 1 MB

دانلود نسخه مالتی مدیا - EXE - 9 MB

دانلود نسخه صـــوتــــــی - MP3 - 26 MB


قسمتی از فصل اول داستان: صدای خوفناک لرزش زمین در گوشش پیچید. حتما زمین لرزه ای در حال شروع شدن بود. باید سریعتر از خواب بلند می شد و آنجا را ترک می کرد. چشمانش را باز کرد، اما به خوبی نمی توانست ببیند. ناگهان خودش را از دید شخص دیگری مشاهده کرد. پسر بچه ای نوجوان بود با لباسی سفید و خون آلود. نیمی از صورتش به شدت سوخته و چشم چپش را هم از دست داده بود. از ترس، قلبش به تپش در آمد. اما قبل از اینکه بتواند به این فکر کند که چگونه چنین بلایی به سرش آمده، متوجه سوختگی عمیقی در رانِ پایش شد. دیگر تحمل نداشت. بغض گلویش را گرفته بود. آخر چگونه چنین چیزی ممکن است برایش اتفاق افتاده باشد؟....


دانلود فصل یازدهم - نسخه متنی - PDF

قسمتی از فصل یازدهم داستان: اهالی سرزمین رویا، همراه با کیسه ها و بسته هایی پر از وسایل زندگی شان، سراسیمه در باد می دویدند. نگرانی در چشمهای همه موج می زد. بچه ها گریه می کردند و گاهی مادران ترجیح می دادند تا وسایل شان را بر زمین بگذارند و با بغل کردن فرزندشان سریعتر به دیگران برسند. کمی دورتر، مردی بر بالای کلبه ی پراسان ایستاده بود و پرچم قرمز بزرگی را دائم تکان می داد...

برای دریافت سریعتر فصل 12م، میتوانید به پیج این داستان مراجعه کرده و با به اشتراک گذاری آن به انتشار سریعتر فصل 12م کمک نمائید!


 

قسمتی از فصل دوازدهم داستان: فرایا نفس نفس زنان می دوید و قطرات آب از موها و لباس های خیسش در هوا پخش می شد. خنجر خون آلودش را با گوشه پیراهن سفیدش پاک کرد و به مایجن که پشت سرش می دوید اشاره کرد که به میان بوته ها بپرد. به محض پریدنِ آنها...
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or