شب توی خونه نشسته بودم،یهو یه صداهایی شنیدیم مشکوک شدم و به طرف در رفتم
یه سایه ای بود اسلحم رو در آووردم و کاور گرفتم کنار یک ستون:دی یهو یه چیزی از پشت رفت تو پشتم.من سریع برگشتم و یه تیر به شونه ی رومان بیلیچ زدم و من مردم و او با این که خیلی ازش خون رفت زنده موند
Rest In Peace Master BESAFA...