فالِ خون: میراثِ کین (Blood Omen: Legacy of Kain)
بازی اول مجموعهی لگسی آو کین (Legacy of Kain) در سال ۱۹۹۶ منتشر شد. سازندهاش استودیوی سیلیکون نایتس (Silicon Knights) و ناشرش کریستال دینامیکس (Crystal Dynamics) بود. بازی اکشن-ماجرایی است و از دید بالا به پایین بازی میشود. قهرمانش اشرافزادهای است که کشته میشود و به شکل خونآشام زنده میشود. هدف او انتقام از قاتلانش و پیدا کردن راهی برای رهایی از نفرین است.
دنیای بازی: سرزمین نازگوت (Nosgoth)
داستان در سرزمین فانتزی نازگوت میگذرد. انسانها و خونآشامها در این سرزمین زندگی میکنند. سلامت نازگوت به ستونهای نازگوت (Pillars of Nosgoth) وابسته است. این ستونها نه سازهی ماوراییاند و هر کدام یک نگهبان انسانی دارد که هم از ستون محافظت میکند و هم نمایندهی آن است. این نه نگهبان که همگی جادوگرند، با هم حلقهی نُهگانه (Circle of Nine) را میسازند. اگر یکی از اعضا بمیرد، ستونها نگهبان تازهای را به جای او فرا میخوانند.
صدها سال پیش از آغاز داستان، حلقهی نهگانه گروهی از جنگجویان راهبمانند به نام سارافان (Sarafan) را تأسیس و حمایت کرد. هدف آنها نابود کردن نژاد خونآشامها بود. خونآشامی به نام وُرادُر (Vorador) در پیشدرآمد بازی انتقام گرفت. او شش نگهبان را کشت و رهبر سارافان، یعنی مالک (Malek) را شکست داد. سارافان منحل شد، اما آزار خونآشامها ادامه پیدا کرد.
با گذشت سالها نگهبانان جدید جایگزین شدند و خونآشامهای بازمانده پنهان زیستند. انسانها هم به دو جبهه تقسیم شدند. یک طرف پادشاهی ویلندورف (Willendorf) بود که از افسانههای آرتوری الهام گرفته است. طرف دیگر سپاهیان نمسیس (Legions of the Nemesis) بودند، ارتشی فاتح که میخواست تمدن را از میان ببرد.
مقدمهی بحران
نگهبان «تعادل»، آریل (Ariel)، به دست موجودی شرور و ناشناس کشته شد. معشوقش نوپراپتور ذهنخوان (Nupraptor the Mentalist) از غم دیوانه شد و قدرتش را علیه همحلقهایهایش به کار برد. او ذهن آنها را به جنون آلود و ستونها فاسد شدند. راه نجات نازگوت این است که قهرمان داستان با سپاهیان نمسیس بجنگد و نگهبانان دیوانه را بکشد. با مرگ هر عضو حلقه و بازگرداندن نشانش به ستونها، ستون مربوط پاک میشود. وقتی هر نه ستون ترمیم شوند، نگهبانان تازه میتوانند متولد شوند.
شخصیتهای اصلی
- کین (Kain) با صداپیشگی سایمون تمپلمن (Simon Templeman): قهرمان داستان. اشرافزادهای جاهطلب و بدبین که کشته میشود و با اکراه به خونآشام تبدیل میشود. او ضدقهرمان است و سازندگان بخشی از شخصیتش را از ویلیام مانی (William Munny) در فیلم «نابخشوده» (Unforgiven) ساختهی کلینت ایستوود گرفتهاند.
- مورتانیوس (Mortanius) با صداپیشگی تونی جی (Tony Jay): جادوگر مردهپرست و باستانی که کین را در معاملهای شبیه معاملهی فاوست زنده میکند. او در طول بازی حامی مرموز و تا حدی پدرخواندهی کین است.
- وُرادُر: خونآشام گوشهگیر و خوشگذران که مربی و پدرخواندهی کین میشود و او را به پذیرفتن خونآشامی تشویق میکند.
- آریل: روح نگهبان کشتهشدهی تعادل. او کین را در مأموریت بازسازی نازگوت راهنمایی میکند.
- موبیوس زمانجریانساز (Moebius the Time Streamer) و مالک پالادین (Malek the Paladin): نگهبانان فاسد حلقه و از دشمنان اصلی بازی. مالک پس از شکست از ورادور به زرهی متحرک تبدیل شده که تا ابد محافظ حلقه است.
- پادشاه اوتمار (King Ottmar): فرمانروای ویلندورف.
- نمسیس (The Nemesis): روزگاری پادشاهی مهربان به نام ویلیام عادل (William the Just) بود که به ستمگری مستبد تبدیل شد.
- موجود تاریک (The Dark Entity): موجودی ماورایی که میتواند انسانها را تسخیر کند. او طراح اصلی ماجراها و آخرین باس بازی است و میخواهد حلقه و ستونها را نابود کند و خودش بر نازگوت حکم براند.
داستان
کین، اشرافزادهای انسان، در سفر به دست گروهی آدمکش کمین میشود و کشته میشود. مورتانیوس به او پیشنهاد انتقام میدهد. کین بیتوجه به بهای آن میپذیرد و به شکل خونآشام بیدار میشود. پس از کشتن قاتلانش، مورتانیوس به او میگوید که آنها فقط ابزار قتلش بودند و علت اصلی چیز دیگری است. کین به دنبال حقیقت و درمانی برای نفرین خونآشامی به ستونهای نازگوت میرود. آریل آنجا به او میگوید که باید حلقهی نهگانه را نابود کند تا به آرامش برسد.
کین اول نوپراپتور را پیدا و میکشد. بعد با مالک روبهرو میشود، اما نبردشان بینتیجه میماند. برای شکست مالک از غیبگوی نازگوت (Oracle of Nosgoth) کمک میخواهد. غیبگو او را از سپاهیان نمسیس باخبر میکند و میگوید سراغ ورادور، دشمن قدیمی مالک، برود. ورادور از کین استقبال میکند و کمک میدهد، ولی از او میخواهد خونآشامی را بپذیرد و در امور انسانها دخالت نکند.
کین از دیدن ورادور تحت تأثیر قرار میگیرد. ورادور نمونهی چیزی است که کین در صورت شکست در یافتن درمان، سرانجام به آن تبدیل خواهد شد. در نبردی سرنوشتساز، ورادور مالک را از پا درمیآورد و کین بین دروید (Bane the Druid) و دژول انرژیپرداز (DeJoule the Energist) را میکشد. کمی بعد کین آزیموث (Azimuth the Planer) را میکشد و یک دستگاه زمانجریانساز (time-streaming device) به دست میآورد. آریل میگوید اولویت با جنگ علیه نمسیس است، چون سپاهش ویلندورف را تهدید میکند.
کین پادشاه اوتمار را قانع میکند که سپاهش را برای نبردی نهایی بسیج کند. نبرد فاجعهبار تمام میشود. اوتمار میمیرد و سپاه ویلندورف درهم میشکند. کین در محاصره با دستگاه زمان فرار میکند و پنجاه سال به گذشته میرسد. او ویلیام عادل جوان را، که هنوز محبوب مردم است، میکشد تا با ایجاد یک پارادوکس زمانی (temporal paradox)، سپاهیان نمسیس از جریان زمان حذف شوند.
اما وقتی به زمان خودش برمیگردد، میبیند قتل ویلیام موج تازهای از شکار خونآشامها راه انداخته است. رهبر این نسلکشی همان غیبگو است، که معلوم میشود موبیوس زمانجریانساز، یکی از اعضای حلقه، است. او از اول کین را هدایت کرده و حالا در دامی که چیده، ورادور را اعدام میکند. کین موبیوس را میکشد، اما خودش آخرین خونآشام میماند.
حقیقت و پایانها
کین در ستونها شاهد بحث مورتانیوس و آنارکروت کیمیاگر (Anarcrothe the Alchemist) میشود. آنارکروت فاش میکند که مورتانیوس خودش نگهبان حلقه است و مسئول مرگ آریل و کین است. موجود تاریک مورتانیوس را اغوا کرده و او ناخواسته تحت کنترل این موجود آریل را کشته بود. برای جبران این عدم تعادل، مورتانیوس کین را آفرید، موجودی قدرتمند که بتواند حلقه را نابود کند. مورتانیوس آنارکروت را میکشد و بعد تسخیر موجود تاریک میشود. کین او را شکست میدهد.
حالا فقط یک ستون ترمیمنشده مانده است و کین ناگهان حقیقت را میفهمد. خودش آخرین عضو دیوانهی حلقه است. او جانشین ناآگاه آریل در مقام نگهبان تعادل بود و در فاصلهی کوتاه بین مرگ آریل و فاسد شدن ستونها لکهدار شد. «درمان» نفرینش هم چیزی نیست جز مرگ خودش.
بازیکن دو انتخاب دارد:
- نجات دنیا: کین جانش را فدا میکند. خونآشامها منقرض میشوند و نازگوت نجات پیدا میکند.
- نفرین دنیا: ستونها فرو میریزند و نازگوت به سرزمینی ویران و غیرقابلنجات تبدیل میشود. کین نفرینش را کامل میپذیرد و قدرتمندترین موجود آن سرزمین میشود.
در دنبالهی بازی، یعنی سول ریور (Soul Reaver)، همین پایان دوم پایان رسمی (کانن) داستان محسوب میشود.
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
_______________________________________________________
تفسیر Blood Omen: Legacy of Kain
الهامات مستند
سازندگان (دنیس دیاک و کن مککالاک، Denis Dyack و Ken McCulloch) چند منبع را نام بردهاند:- اسطورههای خونآشامی و نمایشنامههای شکسپیر بهعنوان بنیان کلی.
- فیلم «نابخشوده» (Unforgiven، ۱۹۹۲) اثر کلینت ایستوود. کین تا حدی از شخصیت ویلیام مانی (William Munny) ساخته شده است، قاتلی که میخواهد زندگی تازهای شروع کند ولی گذشتهاش ولش نمیکند. دغدغهی اخلاقی فیلم هم در بازی حضور دارد.
- رمانهای Necroscope برای حس خام و تنانهی ترس.
- مجموعهی «چرخ زمان» (The Wheel of Time) برای پیچیدگی طرح داستان و ساختار چرخهای.
- رمان «ستونهای زمین» (The Pillars of the Earth). طرح جلد این رمان تاریخی الهامبخش ستونهای نازگوت بوده است.
- شمشیر سول ریور اصلاً برای بازی دیگری از سیلیکون نایتس به نام Too Human طراحی شده بود و بعداً به این دنیا منتقل شد.
- پیش از اینها، سازندگان تم بازی را در یک پرسش خلاصه کرده بودند: «شر چیست؟ شاید فقط یک دیدگاه باشد.» میخواستند ببینند بازیکن در دنیایی که برای زنده ماندن باید بیگناهان را بکشد چه واکنشی نشان میدهد.
- سخن آغازین بازی نقلقولی از آلیستر کراولی (Aleister Crowley)، جادوگر و مؤلف ازوتریک انگلیسی است، از کتاب «جادو در نظر و عمل» (Magick in Theory and Practice، ۱۹۱۱). متن دربارهی عملی جادویی با اهمیت بالا است که در آن «آغاز یک اِیئون تازه» با ریختن خون سراسر سیاره همراه میشود. این نقلقول، خودش اعلام میکند که داستان دربارهی گذار بزرگ یک جهان و بهای خونین آن است.
تفسیرهای جداگانه:
کین (Kain) و قابیل
نام کین (Kain) شکل آلمانی/عبری نام قابیل (Cain) است، نخستین قاتل در سنت ابراهیمی که برادرش را میکُشد و به آوارگی و نشان لعنت محکوم میشود. روایت خونآشامی از قابیل هم سابقهی ادبی و عامیانه دارد، چون در برخی سنتها قابیل را پدر خونآشامها میدانند. در بازی هم کین با مرگ و بازگشتش، پدرخواندگانی (مورتانیوس و ورادور) و نفرینی که حمل میکند، به این کهنالگو شباهت دارد. نکتهی جالب اینکه کین قاتلان خودش را میکُشد، ولی در پایان همهی اعضای حلقه یعنی همسرنوشتان خودش را. قتل برادری در مقیاس جهانی.
معاملهی فاوستی
خود ویکیپدیا رابطهی کین و مورتانیوس را «معاملهی فاوستی» (Faustian bargain) مینامد. کین قدرت انتقام را میگیرد و بهایش را نمیپرسد. اما تمایز مهمی با فاوست هست. در فاوست، شیطان بیرونی است. در بلاد اومن، «مفیستو» (مورتانیوس) خودش قربانی تسخیر شیطانی دیگر (موجود تاریک) است، و حتی کین بعداً میفهمد که خودش هم بخشی از همان طرح بوده است. شر لایهلایه است و هیچکس سرچشمهی آن نیست.
ستونها، نُه و حلقه
ستونهای نازگوت به فلسفهی کیهانی ستونهای جهان (axis mundi) شباهت دارد، ستونهایی که آسمان را از زمین جدا یا آنها را متصل میکنند. هر ستون نشاندهندهی یک مفهوم است (بر اساس آنچه از بازی به یاد دارم: تعادل، مرگ، زمان، ذهن، طبیعت، انرژی، بُعد، ستیز، و حکومت)، و نگهبانش آن مفهوم را در خودش تجسم میبخشد. این ساختار شبیه نظامهای کیهانشناسی عرفانی است، مثل ده سفیروت (Sefirot) در کابالا یا نظامهای بالا و پایین تاروت. (لطفاً این تطبیق را تفسیر ببینید و نه ادعای سازندگان.)
یک نکتهی تاروتی مستند هم هست: طلسمهای بازی به شکل کارتهای تاروت جادوییاند.
سارافان (Sarafan) و سرافیم
واژهی «سارافان» بیشک یادآور سرافیم (Seraphim) است، ردیف بالای فرشتگان در سنت یهودی-مسیحی که نامش به معنی «سوزاننده» است. سارافان هم «با آتش پاک میکردند». یعنی فرقهای که خودش را فرشتگان عدالت میداند و هدفش پاکسازی تباهی (خونآشامها) با آتش است، ولی خود در نهایت به دست ابزار جنگ مقدس خونآشام میشود. این تقابل (فرشته ← خونآشام) در Soul Reaver به اوج میرسد.
غیبگو و نمادگرایی «پیشگویی خودتحققشونده»
غیبگوی نازگوت که معلوم میشود موبیوس زمانجریانساز است، به غیبگوی دلفی و تراژدی اودیپ شبیه است: پیشگوییای که خودش وسیلهی تحقق خود میشود. کین با کشتن پادشاه ویلیام به قصد جلوگیری از سپاه نمسیس، ناخواسته شکار خونآشامها را راه میاندازد، یعنی همان فاجعهای که میخواست از آن بپرهیزد را خودش میسازد. این حلقهی علّی (کاری که برای جلوگیری از چیزی میکنی، علت همان چیز است) ساختار تراژدی یونانی است.
پایان دوگانه و نماد «انتخاب هیرکول»
دو پایان بازی، یعنی فداکاری برای نجات دنیا یا لعنتکردن دنیا و ماندن به عنوان قدرتمندترین موجود، نمایشدهندهی همان پرسش بنیادین سازندگان است: وقتی نجات دنیا بهایش مرگ خودت است، به خودت چقدر وفاداری؟ بازی این را با تلخی روایت میکند. «درمان نفرین» که کین سراسر بازی دنبالش بود، خودکشی است، و بازی آن را بهعنوان دو مسیر اخلاقی ساخته که هیچکدام بیهزینه نیست.
آخرین ویرایش:
