دفتر نخست: آغازی در تاریکی
در روزگار تیره، کهناژدها (Archdemon) دوباره سر از ژرفای زمین برآورد و بلایت (Blight) بر فرلدن (Ferelden) سایه انداخت. نگهبانان خاکستری (Grey Wardens) که سوگند خورده بودند تا به هر بهایی اژدهای باستان را واپس رانند، بار دیگر فراخوانده شدند.در این میان، دانکن (Duncan)، فرماندهی نگهبانان، به شهرها و قبایل رفت تا یارانی نو بجوید. لیک در نبرد اوستگار (Ostagar) او و شاه کیلن (King Cailan) به دست تارزادگان (Darkspawn) و خیانت لوگین (Loghain) نابود گشتند. تنها دو نگهبان از آن مهلکه بازماندند: قهرمان خاکستری (The Warden) و الیستِر (Alistair).
دفتر دوم: یاران و پیمانها
قهرمان در راه خویش با یارانی بسیار همراه شد: مورریگن (Morrigan)، جادوگر دختر فلمِت (Flemeth)؛ لِلیانا (Leliana)، بانوی آوازهخوان با پیشینهای مرموز؛ زِوِران (Zevran)، تروریست الفی (Elf Assassin) از کُروو (Antivan Crows)؛ و دیگران همچون اُوگرِن (Oghren)، کوتولهی مستانه و دلاور. هر یک خوی و قصهای خویش داشتند، لیک در وفاداری آزموده شدند.دفتر سوم: جادوی خون و جادوگر سرگردان
آنجا بود که نام ژوان (Jowan)، شاگرد جادو، بر زبانها افتاد؛ او که به جادوی خون (Blood Magic) آلوده شد و از دایرهی جادوگران (Circle of Magi) گریخت. او در دژ رِدفلیف (Redcliffe) آشکار گشت، و سرنوشتش به ارادهی قهرمان بسته بود: یا مرگ در چنگال معبدبانان (Templars)، یا گریز در سایهها، یا خدمت به آرل ایمان (Arl Eamon) برای درمان پسرش. هر راه، لعنتی بر او نهاد.دفتر چهارم: خیانت و رهایی
لوگین (Loghain) که شاه را به کشتن داد، خود را فرمانروای فرلدن خواند. لیک شورایی بزرگ گرد آمد تا تکلیف کشور روشن گردد. قهرمان و یارانش با پشتیبانی بزرگان، او را در هم شکستند. سرنوشتش نیز به داوری نگهبان سپرده شد: یا مرگ به تیغ عدالت، یا پذیرفتن پیمان خاکستری و سوگند به جنگ با بلایت.دفتر پنجم: نبرد نهایی
در دنوریم (Denerim)، در واپسین دم، اژدهای باستانی (Archdemon) آشکار شد. نگهبانان بر بام دژ او را به چنگ آوردند. لیک دانسته شد که هر که ضربت نهایی را بزند، جان خویش نیز بر باد دهد، چرا که جان اژدها به نگهبانان پیوسته است. اگر قهرمان نجات نیافت، این بار بر دوش الیستر (Alistair) یا دیگران نهاده شد. و اگر مورریگن (Morrigan) در شبی پیش از نبرد پیمان جادویی خویش را عرضه کرده بود، میشد راهی دیگر یافت تا جان بر جا ماند و فرزندی نیمهخونی با نطفهی اژدها در جهان آید.روایات فرعی (DLCها)
سنگدژ اسیر (The Stone Prisoner):سرگذشت شِیل (Shale)، گولم کهن، که روزگاری انسانی بود لیک با جادوی کوتولهها در سنگ زندانی شد. او دوباره جان گرفت و به یاران پیوست.
دژ نگهبانان (Warden’s Keep):
پرده از راز Soldier’s Peak برداشته شد؛ قلعهای که روزگاری پناهگاه نگهبانان بود. در آنجا ارواح خیانتهای دیرین برمیخاستند، و قهرمان میتوانست آیینی ممنوع برای نیروی خون بیاموزد یا رهایش کند.
بازگشت به اوستگار (Return to Ostagar):
قهرمان بار دیگر به میدان اوستگار بازگشت تا پیکر شاه و یادگارهای دانکن را بیابد. لیک در آنجا حقیقت خیانت لوگین آشکارتر شد.
وقایع تارزادگان (Darkspawn Chronicles):
سرگذشتی وارونه، که نشان میدهد اگر قهرمان خاکستری در آیین پیوستگی (Joining Ritual) جان باخته بود، چگونه بلایت سراسر فرلدن را فرو میبلعید.
سرود لِلیانا (Leliana’s Song):
این دفتر از روزگاران پیشین لِلیانا (Leliana) گوید، آنگاه که در خدمت بانوی خود، مارژولاین (Marjolaine)، بود و نخستین گام در خیانت و رهایی برداشت.
گولمهای آمگاراک (Golems of Amgarrak):
در ژرفای کوهها، کوتولهها آزمونهایی شوم برای آفرینش گولمها کرده بودند. قهرمان با این راز سیاه روبهرو شد و در تاریکی ژرفناها با هیولاهایی بیمانند جنگید.
شکار ساحره (Witch Hunt):
واپسین سرگذشت، که سالها پس از پایان بلایت رخ داد. قهرمان یا جانشین او ردّ مورریگن (Morrigan) را گرفت. در پایان، یا با او دیدار کرد و بار دیگر پیمانی بست، یا او را گذاشت تا از آینهی کهن الفی، Eluvian، گذر کند و به جهانی ناشناخته رود.
