داستان بازی Divinity: Original Sin II

در بازی Divinity: Original Sin II چه نقشی ایفا کردید؟!

  • شرور

    رای‌ها: 1 33.3%
  • ناجی

    رای‌ها: 0 0.0%
  • راه میانه

    رای‌ها: 2 66.7%

  • مجموع رای دهنده‌ها
    3

Doodle Jump

کاربر سایت

***توجه: این نوشتار حاوی اسپویل های داستانی میباشد.***

Divinity_Original_Sin_2_cover_art.jpg


فصل ۱: زایش جهان و ظهور Source


در سپیده‌دم زمان، جهان Rivellon در مه‌ای از راز و قدرت‌های کهن غوطه‌ور بود. هنوز بشر و الف‌ها، کوتوله‌ها و اژدهازادگان در صلح ظاهری زیست می‌کردند، اما نیرویی نامرئی و قدرتمند، که Source نام داشت، جریان خون زمین و جادو را در خود جای داده بود. این نیرو، هم توانایی آفرینش داشت و هم نابودی؛ هم معجزه بود و هم بلا.


ایزدان Rivellon، که فرمان بر قلمروهای انسانی و غیرانسانی داشتند، از قدرت Source بیمناک شدند. آنان، برای حفظ سلطه و جلوگیری از هرج و مرج، فرقه‌ای بنیاد نهادند به نام Divine Order. هدف این فرقه، کنترل و سرکوب هر کس بود که دل در گرو Source می‌نهاد یا از آن بهره می‌جست. آنان کسانی را که توانایی‌های Source را به کار می‌گرفتند، زندانی یا از میان می‌بردند، چرا که هر انسان یا موجودی صاحب Source می‌توانست تعادل جهان را برهم زند.


و در این دوران تاریک، تو زاده شدی، Godwoken برگزیده‌ای ناشناس، موجودی که هزار بار پیش‌تر به جهان بازگشته بود و خاطرات زندگی‌های گذشته در پوست و جانت حک شده بود. روح تو با جریان Source گره خورده بود و سرنوشت تو نه تنها به خودت، بلکه به جهان Rivellon پیوند خورده بود.




زندانی در Fort Joy


نخستین جایی که تو را به آن بردند، جزیره‌ای مه‌آلود و محصور به نام Fort Joy بود. صخره‌هایی بلند و دیوارهایی آهنین، مانع فرار از این زندان طبیعی و جادویی می‌شدند. دریای Void، با امواج خشمگین و تیز، به صخره‌ها می‌کوبید و ناله روح‌های در بند، هوای جزیره را پر کرده بود.


در همان ابتدای ورود، جمجمه‌ای پروازکنان و سخنگو، به نام Morte، پیش تو آمد. او گفت:
«ای برگزیده، هزار بار به جهان بازآمده‌ای. اکنون زمان آن رسیده که حقیقت را دریابی و راه خود را بیابی. اما بدان که مسیر تو پر از دشمنان، اسرار کهن و انتخاب‌هایی است که جهان را تغییر خواهند داد.»


Morte نه تنها راهنمای تو بود، بلکه گاه مشاور و گاه مزاحمی شیطنت‌آمیز که همدمی بی‌همتا در مسیر خطرناک Rivellon شد.




اولین تماس با Source


در Fort Joy، زندانیان دیگری نیز بودند؛ کسانی که در پی Source به بند افتاده بودند. تو، به عنوان Godwoken برگزیده، نخستین نشانه‌های نیرویی خارق‌العاده در خود مشاهده کردی: جرقه‌هایی از جادو و قدرت، که حتی بدون آموزش، در دستان تو شکل می‌گرفت.


اما این قدرت، چنان کهنه و خطرناک بود که حتی کوچک‌ترین استفاده‌ی نابجا می‌توانست توجه نگهبانان Divine Order و موجودات Void را به تو جلب کند. و این‌چنین بود که مسیر تو، از همان نخستین گام، پر از راز، خطر و انتخاب شد.




تصویر نهایی فصل اول


تصویر اولیه Rivellon چنین بود:


  • دریایی از امواج خشمگین Void که به صخره‌ها می‌کوبید.
  • زندانیانی که از بند فرقه Divine Order ناله می‌کردند.
  • مه‌ای غلیظ و اسرارآمیز که جزیره را در بر گرفته بود.
  • و تو، ای Godwoken برگزیده، با قدرتی خام و ناشناخته، آماده برای آغاز سفری که جهان را برای همیشه تغییر خواهد داد.

فصل دوم: ملاقات با یاران و آغاز سفر


پس از آن‌که تو، Godwoken برگزیده، نخستین نشانه‌های قدرت Source را در خود تجربه کردی، دریچه‌ای به دنیایی پر از اسرار و خطرات گشوده شد. اما مسیر تنها نبود؛ در Fort Joy، یارانی انتظار تو را می‌کشیدند، کسانی که هر یک بار زندگی و مأموریتی ویژه داشتند و سرنوشت‌شان به انتخاب‌های تو گره خورده بود.




Fane – اسکلت باستانی


در راهرویی تاریک و پر از مه، موجودی استخوانی و اسرارآمیز ظاهر شد. چشمان او، نور درخشان و عمیقی داشت که از هزاران سال دانش و اسرار کهن حکایت می‌کرد.
او خود را Fane نامید، آخرین بازمانده نژاد Eternals، که در پی کشف متون و سنگ‌نبشته‌های باستانی بود تا راز God King و جریان Source را بیابد.


  • شخصیت و انگیزه: دانا، محتاط، و گاه رازآلود؛ Fane قدرت و دانش خود را با دنیای تازه‌ای که در آن قدم گذاشته بود، تطبیق می‌داد.
  • نخستین مأموریت: همراهی با تو برای فرار از Fort Joy و آغاز جستجو در سرزمین‌های باستانی.



Lohse – جادوگر موسیقی‌دان


در گوشه‌ای دیگر، صدای نغمه‌ای دلنشین پیچید و دختری جوان با چشمانی پر از شور و ترس ظاهر شد. او Lohse بود، نوازنده‌ای خوش‌صدا که شیطانی درونش خانه کرده بود.


  • شخصیت و انگیزه: او می‌خواست کنترل شیطان درونش را بیابد و آزادی از آن به دست آورد، اما گاه این نیرو او را می‌ترساند و خشم و آشوب به همراه می‌آورد.
  • نخستین مأموریت: پیوستن به تو و دیگر یاران برای فرار از زندان و یافتن منابع جادویی برای کنترل نیروی درونش.



Sebille – الف برده فراری


در سایه‌ی دیوارهای زندان، سایه‌ای نرم و چابک حرکت می‌کرد. الفی زیبا با نگاه‌هایی سرشار از درد و خشم، نامش Sebille بود. او از دست Master خود گریخته و در پی انتقام و آزادی نژادش بود.


  • شخصیت و انگیزه: مرموز، تیزبین و عاقل؛ او می‌خواست عدالت را برقرار کند و گذشته‌ی ظلم خود را جبران نماید.
  • نخستین مأموریت: همراهی با تو در فرار از Fort Joy و برنامه‌ریزی برای یافتن Master و انتقام.



Ifan ben-Mezd – مزدور سابق


مردی تنومند و سرد، با چشمانی پر از خاطرات تلخ و زخم‌های جنگ، خود را Ifan ben-Mezd معرفی کرد. او مزدوری بود که به دنبال عدالت و رهایی خود بود.


  • شخصیت و انگیزه: عمل‌گرا، محتاط و وفادار به ایده‌های خود؛ او می‌خواست مسیرش را بیابد و از گذشته تلخش رهایی یابد.
  • نخستین مأموریت: تصمیم میان همکاری با تو و سایر Godwokenها یا ادامه مسیر مزدوری و استقلال.



Beast – رهبر شورشی کوتوله


در یکی از صخره‌ها، فریادی آتشین برخاست و مردی کوتوله با لبخندی گستاخ و عزمی پولادین ظاهر شد: Beast، رهبر شورشیان کوتوله.


  • شخصیت و انگیزه: دلیر، نترس و جاه‌طلب؛ هدفش آزادی قوم کوتوله‌ها و سرنگونی ظلم Divine Order بود.
  • نخستین مأموریت: گردآوری نیرو و برنامه‌ریزی برای شورش، و همراهی با Godwokenها در فرار از Fort Joy.



Red Prince – شاه تبعیدی اژدهازاده


در یکی از برج‌های زندان، موجودی باشکوه و باشهامت ظاهر شد، پوست سرخ و چشمانی سلطنتی داشت. او Red Prince، شاهزاده تبعیدی اژدهازاده بود که تاج و تخت خود را طلب می‌کرد.


  • شخصیت و انگیزه: مغرور، سیاسی و متکبر؛ او می‌خواست قدرت و عظمت خاندان خود را بازیابد.
  • نخستین مأموریت: بازپس‌گیری تاج و اتحاد یا رقابت با دیگر یاران برای تحقق اهداف شخصی.



فرار از Fort Joy


با تشکیل این گروه از یاران، تو نخستین چالش واقعی خود را تجربه کردی: فرار از زندان Fort Joy.


  • تو و یارانت با نگهبانان Divine Order، تله‌ها و پازل‌های جادویی روبه‌رو شدید.
  • استفاده هوشمندانه از قدرت Source، همکاری میان یاران و شجاعت در مقابله با دشمنان، راه را برای خروج از جزیره هموار کرد.
  • این نخستین تجربه مشترک، اعتماد و اتحاد اولیه میان یاران را شکل داد و هر یک از آن‌ها بخشی از مسیر خود و مسیر تو شد.



تصویر نهایی فصل دوم


تصویر Rivellon پس از فرار از Fort Joy چنین بود:


  • گروهی از Godwokenها و یاران، با توانایی‌ها و اسرار کهن در کنار هم، در برابر جهان وسیع و پر از خطر ایستاده‌اند.
  • جزیره Fort Joy پشت سرشان رها شده، و افق پیش رو، جنگل‌ها، کوه‌ها و سرزمین‌های باستانی را در بر گرفته است.
  • مسیر پر از دشمنان، Voidwokenها و اسرار کهن، اما امید و اتحاد میان یاران، شعله‌ای از نور در تاریکی جهان بود.


فصل سوم: کشف سرزمین‌ها و اسرار کهن


چون دژ Fort Joy در پس نهاده شد و بند زنجیرها شکسته، افق‌های نو در پیش رخ نمود. تو و یارانت، هر یک با راز و آرزویی در دل، پای به خاکی ناشناخته نهادی؛ خاکی که هم پر از نعمت بود و هم پر از خوف، چرا که سایه‌ی Voidwoken بر همه‌چیز گسترده بود.




ورود به سرزمین Reaper’s Coast


از صخره‌های جزیره که گذشتی، دریای کبود پیش رو گشوده شد. کشتی‌ای که به دست شورشیان افتاده بود، تو را و یارانت را از آن حبس‌خانه به کناره‌های پهناور Reaper’s Coast رسانید؛ سرزمینی سبز و بارور، لیک پر از خون و غارت.


  • دهکده‌ها ویران گشته بودند، چرا که Voidwoken همچون طوفانی سیاه بر آن دیار تاخته بودند.
  • راهزنان و مزدوران در هر گذرگاه کمین نهاده بودند، و دهقانان بی‌پناه، امید به قهرمانی داشتند که از آسمان فرستاده شود.
  • جوی خون در کنار جوی آب روان بود، و نوای ناقوس‌های سوگوار بر هوا می‌پیچید.



آغاز جستجوی Source


در همین دیار بود که تو، ای Godwoken، نخست دریافت کردی که نیروی Source در وجودت هنوز ناقص است و کمال نیافته.
فرشتگان و الهگان باستانی زمزمه می‌کردند:


«بیاموز، بنوش و جان خویش را به سرچشمه پیوند ده، که بی‌آن به Source King شدن نتوانی.»

از این رو مأموریت تازه آغاز شد: یافتن استادانی که هنر Source را به کمال بیاموزند. این استادان، هر یک گوشه‌ای از سرزمین به‌سر می‌بردند، و راه رسیدن بدانان پر از خطر و آزمایش بود.




دیدار با استادان Source


  • Meistr Siva، زنی حکیم و پیر، در دهکده Driftwood تو را پذیرفت و نخستین شعائر Source را به تو آموخت. در شعله‌ی شمع‌ها و خطوط خون، او دریچه‌ای به سرای ارواح بر تو گشود.
  • لیک هر گامی که در راه Source برداشتی، Magisters که خدمتگزاران Divine Order بودند، بیشتر بر تو شک کردند و به تعقیبت پرداختند.
  • در محافل پنهان و غارهای تاریک، دیگر استادان – مانند Hannag، Jahan و دیگران – با آزمون‌های سخت تو را بیازمودند: آزمون تسلط بر روح، آزمون استقامت در برابر وسوسه، و آزمون بخشایش یا انتقام.



حضور اژدهایان و هیولاهای کهن


در گذر از جنگل‌ها و کوه‌ها، یاران تو با موجوداتی برخورده گرفتند که از اعصار پیشین بر جای مانده بودند:


  • اژدهایی یخین به نام Slane، که در بند جادو اسیر بود، و تو می‌بایست تصمیم گیری: آیا آزادش کنی و یاری‌اش را بجویی، یا او را به سرنوشت سرد خویش بگذاری.
  • هیولاهای دریایی که در کنار صخره‌ها مأوا داشتند، صدای‌شان همچون ناقوس مرگ، کشتی‌ها را به نابودی می‌کشاند.
  • و نخستین حضور عظیم Voidwoken، چونان ارتشی از اعماق، که از غبار سیاه برمی‌خاستند و بر هر چیز زنده می‌تاختند.



کشمکش یاران


در این سفر، رازهای یاران نیز یکی پس از دیگری آشکار می‌گشت:


  • Sebille در پی رد پای Master خویش بود، و خشمش گاه او را بر سر دشمنان و حتی یاران می‌بارید.
  • Lohse گه‌گاه از تسلط دیوی درونش فریاد می‌زد، و تو می‌بایست او را آرام کنی، یا تسلیم تاریکی رهایش کنی.
  • Red Prince با فرستادگانی از سرزمین خویش روبه‌رو شد، که او را به بازگشت و ادعای تاج دعوت می‌کردند.
  • Fane به جستجوی متون باستانی Eternal می‌رفت، و هر کشف او پرده‌ای دیگر از راز خلقت Source برمی‌انداخت.

و چنین بود که تو، رهبر این جماعت رنگارنگ، در هر گام ناچار به داوری و انتخاب می‌شدی.




ظهور Black Ring


در دل همین سرزمین، تو نخست بار با Black Ring روبه‌رو شدی؛ جماعتی تاریک که به نام God King سوگند خورده بودند. آنان دشمن دیرین Seven Gods بودند و می‌خواستند Source را برای ارباب خویش بازستانند.


  • جاسوسان Black Ring در میان Magisters نفوذ کرده بودند.
  • آنان وعده می‌دادند: «اگر به ما بپیوندی، قدرتی فراتر از خدایان خواهی یافت.»
  • لیک عهدشان تاریک بود، و پذیرش آن به معنای پشت‌کردن به مسیر نور بود.



فرجام فصل سوم


در پایان این فصل، تو و یارانت با پیمودن جنگل‌ها، رودها و خرابه‌های کهن، دریافتید که راه به سوی Source Divinity ساده نیست.
برای آنکه خدا شوی، باید نه تنها بر قدرت Source چیره گردی، بلکه بر دل و جان یارانت نیز تسلط یابی.
زنهار! که هر یک از ایشان می‌تواند یا یاور تو باشد، یا دشمنی مرگبار در پایان راه.


و در افق دور، سایه‌ی سیاه Voidwokenها چونان طوفانی بزرگ‌تر و سهمگین‌تر گرد می‌آمد، و آواز مرگ Rivellon را می‌سرود.

فصل چهارم: Nameless Isle، دیاری کهن و فراموشیده


چون کار در Reaper’s Coast به انجام رسید و تو در راه آموختن نیروی Source پیش رفتی، ندایی از اعماق هستی برخاست: ندای خدایانی کهن، که تو و یارانت را به جزیره‌ای بی‌نام فراخواندند؛ مکانی رازناک، جایی که سرنوشت Godwoken رقم می‌خورد.


کشتی «Lady Vengeance»، که پیش‌تر به دست یاران افتاده بود، تو و جماعتت را بر موج‌های تیره و پرخروش به سوی آن دیار برد. ابرها به رنگ خون درآمدند، دریا همچون آینه‌ای سیاه شد، و همه دانستند که این سفر، گامی به سوی تقدیری بس سترگ است.




پای نهادن به خاک جزیره


Nameless Isle، سرزمینی بود صخره‌ای، با جنگل‌های انبوه، و پرستشگاه‌هایی که چون استخوان‌های فرسوده از دل خاک برآمده بودند.
بر هر سنگی، نشان‌ها و نگاره‌های هفت خدا نقش بسته بود: Rhalic، Amadia، Tir-Cendelius و دیگران.


لیک جزیره خالی نبود؛ دو سپاه در آن به جان هم افتاده بودند:


  • Magisters، که به فرمان Divine Order آمده بودند تا Godwoken‌ها را نابود کنند، مبادا کسی بر تخت Divinity تکیه زند جز آن‌که خود برگزینند.
  • Black Ring، که در خدمت God King، دشمن ازلی هفت خدا، به میدان آمده بودند.

آسمان جزیره آکنده بود از دود و آتش، فریاد زخمیان و بانگ شاخ‌های جنگ. تو و یارانت، در میان این آشوب، ناچار بودید راهی به Council of Seven بیابید.




آزمون‌های خدایان


در راه به سوی تالار مقدس، هر یک از یاران که Godwoken بود، ندایی از خدای حامی خویش شنید.
هر خدا، فرزند برگزیده‌اش را فراخواند و آزمونی بر او نهاد:


  • یکی را به وادی آتش بردند، تا بیازمایند آیا در برابر حرص و خشم خویش پایدار است.
  • دیگری را به تالابی یخین افکندند، تا در سکوت و انزوا، سرما را تحمل کند و با خود رو در رو شود.
  • سومی را در میان ارواح بی‌قرار سرگردان کردند، تا ببیند آیا بر خشم و کینه‌ی مردگان فرمان می‌راند یا تسلیم آن‌ها می‌شود.

این آزمون‌ها نه تنها قدرت Source تو را می‌افزود، بل نیز جوهره‌ی روح و اراده‌ات را می‌سنجیدند. چرا که خدا شدن تنها با نیروی جادویی میسر نبود؛ باید دل و جانت بر دیگران برتری می‌یافت.




شورش یاران و شکاف وفاداری


در همین جزیره بود که پیوند میان تو و هم‌سفرانت به نهایت آزمایش رسید.
هر یک از آنان، خود Godwoken بود و هر یک در سودای آن بود که به Divine بدل گردد.


  • Sebille می‌گفت: «من، برده‌ای که به خون و زنجیر آلوده شدم، سزاوارم تا خدا شوم و زنجیر را از گردن همه‌ی فرزندان الف بگشایم.»
  • Lohse درونش دیوی داشت که می‌خواست به جای او خدا شود، و هر لحظه ممکن بود بر او چیره گردد.
  • Red Prince رؤیای امپراتوری سوزان را در سر داشت، و تاج خداوندی را زینت پادشاهی خویش می‌دید.
  • Fane می‌خواست راز کهن Eternals را بازیابد و به نژاد خویش شکوه از دست‌رفته را بازگرداند.

بدین‌سان، در هر گامی که به سوی تالار خدایان برمی‌داشتی، شکاف میان یاران ژرف‌تر می‌شد.




Council of Seven


سرانجام، پس از گذر از میدان‌های نبرد و آزمون‌های روحانی، تو به جایگاه سترگ رسیدی: شورای هفت خدا، تالاری با ستون‌های مرمرین و شعله‌هایی که هرگز خاموش نمی‌شدند.


در اینجا، خدایان خود را آشکار کردند. نه به صورت تمثالی نورانی، بل در هیئت‌هایی عظیم، پرشکوه و هولناک.
ایشان فرمان دادند:


«ای Godwoken! تنها یکی از شما شایسته است که بر تخت نشیند.
راه به سوی Well of Ascension گشوده است، لیک باید از خون هم‌قطاران خویش گذری.
چرا که یک خدا باشد، نه بسیار.»

و در آن لحظه، همه دانستند که سرانجام، یاران دیرین، رقیبان مرگبار خواهند شد.




دسیسه‌ی بزرگ


لیک در همین مجلس بود که پرده‌ای دیگر از راز کنار رفت: Seven Gods، که خود را پروردگاران و آفرینندگان Rivellon می‌خواندند، حقیقتاً کسانی نبودند جز Eternals که در عهد باستان، بر Source چیره شدند و خداگشتند.
آنان Source را از مردم ربودند و God King را به تبعید افکندند.


اکنون، Voidwoken که بر جهان تاخته بودند، فرستادگان همان God King بودند، در طلب انتقام و بازپس‌گیری Source.
بدین‌سان، خدایانی که تو را برگزیده بودند، نه معصوم بودند و نه جاودانه؛ بلکه دزدان قدرتی کهن.




فرجام فصل چهارم


با این آگاهی تلخ و این آزمون سخت، فصل چهارم به پایان رسید.
تو، ای Godwoken، میان دو راهی ایستاده بودی:


  • آیا راه خدایان را پی می‌گیری و در پی Divinity می‌روی، ولو آنکه پایه‌های آن بر خون و خیانت نهاده باشد؟
  • یا آنکه نقاب از چهره برمی‌گیری و با تقدیری دیگر، بر خلاف خواست خدایان، مسیر تازه‌ای می‌گشایی؟

در پس افق، آسمان به رنگ خون درمی‌آمد، و زمزمه‌ی امواج خبر از Arx می‌داد؛ آخرین میدان، جایی که سرنوشت جهان یک‌سره روشن خواهد شد...

فصل پنجم: Arx، دیاری که سرنوشت در آن دو نیمه گردد


پس از گذر از جزیره‌ی بی‌نام و برملا گشتن رازی بس سترگ، کشتی جادویی، «بانوی انتقام» تو و یارانت را به سوی آخرین منزلگاه برد: Arx، شهری کهن و پرشکوه، پایتخت امپراتوری بشری، جایی که تخت Divine خالی بود و چشم همه‌ی جهان بر آن دوخته.


آسمان این دیار ابری و تیره بود، و از افق، پژواک نبردی سهمگین برمی‌آمد؛ چه Voidwoken در اطراف شهر گرد آمده بودند و لشکر Black Ring، به فرمان God King، در انتظار فرصتی بودند تا ضربه‌ی نهایی را فرود آورند.




ورود به Arx


Arx، شهری بود استوار با دیوارهای عظیم و کوچه‌هایی که بوی دود و خون می‌داد.
مردمان در وحشت می‌زیستند، و فرمانروایان در آشوب.
پادشاهی نبود؛ جایگاه Lucian the Divine، که سال‌ها پیش درگذشته پنداشته می‌شد، تهی مانده بود.


لیک چون پای در تالارهای زرین شهر نهادی، دریافتنی که نیکبختی و شکوه، دروغین و فریبنده است؛ در پس پرده، توطئه و خیانت در جریان بود.




بازگشت Lucian


در تالارهای پنهان و سرداب‌های Arx، حقیقتی دیگر آشکار گشت: Lucian the Divine، آنکه خلق به مرگش گریسته بودند، در نهان زنده بود.
او خویشتن را نه مرده، که پنهان‌شده نشان داد، و اینک پرده از رازی مهیب برداشت:


  • Lucian، سال‌ها پیش، با Dallis the Hammer همدست شده بود.
  • ایشان بر آن بودند که Source را از دست مردمان برگیرند، چه معتقد بودند که Source همان روزنه‌ای است که Void و God King از آن به جهان راه می‌یابند.
  • نقشه‌ی ایشان این بود که همه‌ی Source جهان را بمیرانند، تا Rivellon بی‌نیرو گردد، لیک از هجوم Void نیز در امان بماند.



خدعه‌ی بزرگ: Ascension Well


لیک تو، ای Godwoken، برای فراز آمدن به خدایی، باید پای در Well of Ascension می‌نهادی.
این چشمه‌ی باستانی در زیر Arx نهفته بود؛ مکانی که هفت خدا، باقی‌مانده‌ی نیروی خویش را در آن اندوخته بودند.


در آنجا، تو با دشواری سهمگینی روبه‌رو شدی:


  • Lucian خود، زنده و استوار در برابر تو ایستاد، و خواست تا طرح خویش، یعنی محو Source، را به انجام رساند.
  • Dallis، که نقاب از رخ برداشت و آشکار شد که از بازماندگان Eternals است، او نیز با Lucian هم‌پیمان بود.
  • خدایانت، در تو طمع ورزیدند و خواستند که تو جان خویش و جان دیگر Godwoken‌ها را فدا کنی تا ایشان بار دیگر زنده شوند.
  • و در همان دم، سپاه Void به رهبری God King بر تالار تاخت، تا همه چیز را در کام سیاهی فروکشد.



نبرد واپسین


تالار زیرزمینی Arx، آکنده شد از شعله، خون، فریاد و صاعقه.
در یک سو، Lucian و Dallis، که جهان بی‌Source را می‌خواستند.
در سوی دیگر، هفت خدا، که خواهان قربانی کردن تو و یارانت بودند.
و از فراز و فرود، Voidwoken‌ها می‌غریدند، به امید پیروزی God King.


این بود نبرد واپسین، که تقدیر همه‌ی جهان در گرو آن نهاده شده بود.




فرجام‌های گوناگون


سرانجام، تو، ای Godwoken، در آن آوردگاه تصمیم گرفتی و به تقدیر رنگ بخشیدی.


  • اگر Source را بر خویش کشاندی و همه‌ی نیروها را بلعیدی، تو به Divine تازه بدل گشتی، و تخت Arx بار دیگر به خداوندی نو آراسته شد.
  • اگر Source را به مردمان واگذاشتی، جهان از آن پس سرشار از آزادی و نیروی بی‌مهار گردید، لیک هیچ خدایی نبود تا تعادل را نگاه دارد.
  • اگر Source را یکسره محو کردی، نقشه‌ی Lucian را به فرجام رساندی و جهان را بی‌جادو ساختی، لیک در عوض، تهدید Void نیز فرونشست.
  • و اگر فرمان God King را پذیرفتی، همه‌ی Rivellon در تاریکی و بردگی ابدی فرو رفت.

هر یک از این فرجام‌ها، جهان را دگرگونه کرد، و یاران تو، هر که مانده و هر که به خاک افتاده بود، سرنوشتی جداگانه یافتند.




پایان سخن


بدین‌سان، داستان Divinity: Original Sin II به انجام رسید؛ روایتی از خدایان دزد، از انسان‌هایی که به پایگاهی خدایی دست یافتند، از خیانت‌ها، از آزادی‌ها و از تقدیری که تنها به دست تو شکل گرفت.


Rivellon دیگر همان نبود که بود؛
چه Source، چه تاریکی، چه آزادی و چه نابودی، همه بستگی به گزینش تو داشت.

10251835-divinity-original-sin-ii-xbox-one-front-cover.jpg
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or