اقا من گیر کردم اونجایی که تولد یارو تو کشتیه بعد باید بری بکشیش من تو کشتی نمیتونم برم میگه نباید کسی بت شک کنه بعد نگهبانه هی به من نگاه میکنه بعدم راه میری با خونسردی از بغل یارو رد میشی اون یکی دم پله واساده یهو میاد طرفم بعد میزنه بعد میبازی . فکر کنم هشتاد باری باخته باشم:confused: