The Elder Scrolls Library {Wiki}

گفتگو در 'Wiki بازی ها' ایجاد شده توسط Timeless One, ‏Feb 12, 2016.

  1. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Battle of Red Mountain



    نبرد کوهستان سرخ، جنگی بود در دوره اول که میان Nord ها، و اتحاد Chimer ها (چیمر – نژادی از الف ها) و Dwemer ها (دوئمر – نژادی از الف ها) در اطراف کوه سرخ، واقع در Morrowind (مرویند) روی داد. در این زمان "نرد"ها به دلیل درگیری های داخلی تضعییف شده بودند و ساکنین "مرویند" فرصت را مناسب دیدند تا آزادی سرزمین خود را به دست بیاورند. چیمرها تحت رهبری Indoril Nerevar (ایندریل نروار) با دوئمرها تحت رهبری Dumac (دوماک) اتحادی را تشکیل دادند تا با نردها وارد نبرد شوند. در این نبرد چیمرها و دوئمر ها، تلفات سنگینی را به ارتش نردها وارد کردند و موفق شدند آنها را به شدت شکست دهند. Jurgen Windcaller (جورگن ویندکالر – فرخواننده طوفان) و ارتشش، با سرافکندگی تمام محبور به عقب نشینی شدند. این نبرد شروعی بود برای از بین رفتن امپراطوری نردها در تامریل.

    نبرد دیگری نیز با این نام در سال 700 دوره اول میان دوئمرها و چیمرها روی داد.

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, Oakenshield, Empyrium و 3 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  2. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Ahzidal



    Ahzidal (آهزیدال)، یکی از Dragon Priest ها (کشیش های اژدها) بود که نامش در زبان اژدهایان به معنای "تلخی نابود کننده" است. بر اساس افسانه ها، او اولین نرد و انسانی بود که به افسونگری بزرگ تبدیل شد و بر جادو های سری تسلط پیدا کرد. به همراه Zahkriisos (زاهکریسس)، Dukaan (دوکان) و Vahlok (وهلک)، او یکی از چهار کشیشان اژدها است که در Solstheim (سلستیم) پیدا میشد.

    زندگینامه
    مردی که بعده ها به "آهزیدال" تبدیل شد در اواخر دوران Merethic (مرتیک یا اساطیری – به معنای دوران الف ها – به مقاله Merethic Era مراجعه شود) و در شهر Saarthal (سارتل) رشد و پرورش پیدا کرد. در دوران کودکی استعداد شگرفی در جادو از خود نشان میداد که مورد توجه استادانش قرار گرفت و به همین دلیل توسط همسالانش مورد بد رفتاری قرار میگرفت. با بزرگتر شدنش، قدرت و استعدادش نیز پیشرفت چشمگیری داشت و دیگر چیزی در سارتل وجود نداشت تا جوابگوی نیازهای او باشد. آهزیدال شهر را به دنبال علوم تازه ترک کرد و خانواده اش را تحت مرافبت استادان الف اش قرار داد. سال ها بعد زمانی که به سارتل بازگشت، متوجه شد شهر توسط الف های برفی که در دوران کودکی، مردم او با صلح در کنارشان زندگی کرده بودند، غارت و نابود شده است. خشمی بسیار وجود او را فرا گرفت و نام آهزیدال یا تلخی نابود کننده خود را بر خود نهاد و قسم خورد تا انتقام خانواده و شهرش را بگیرد.
    سال ها گذشت و او سرزمین های زیادی را زیر پا گذاشت و اسرار سری ترین جادوهای زمان خود را فرا میگرفت. از Dwemer ها (دوئمر – نژادی از الف ها) خواص هفتگانه آهن و هم آهنگ شدنشان را یاد گرفت. از Ayleid ها (آیلید – نژادی از الف ها)، علم جادو های باستانی طلوع و ورد های کهن را به دست آورد. در واقع او از الف های برفی، Chimer (چیمر – نژادی از الف ها)، Altmer ها (آلتمر – نژاد اصلی الف ها) و بقیه الف ها هرآنچه که میتوانست را فرا گرفت تا در زمانی مناسب بتواند از جادویشان بر علیه خود آنها استفاده کند. در همین زمان ها بود که خبر بازگشت Ysgramor (ایزگرامر) از Atmora (اتمرا) و هدفش برای گرفتن انتقام سارتل آگاه شد. به همین سبب به او پیوست. ایزگرامر با کمک قدرت بالای جادویی او و ارتش خودش، توانست انتقام خود را بگیرد و الف های برفی را به طور کامل از میان برداشت. آهزیدال نیز به هدف خود رسید.
    اما این پایان کار او نبود. کنجکاوی آهزیدال برای فرا گرفتن جادو و قدرت بیشتر، باعث شد تا رو به فساد و تباهی بیاورد. او که از دانش انسان ها و الف ها سیر نشده بود، به دنابل جادو و قدرت های اژدهایان رفت. امری که باعث شد تا سرانجام تبدیل به یکی از کشیشان اژدها شود. اما حتی این هم کافی نبود و او به Oblivion (ابلیوین – محل زندگی Daedra ها – دیدرا) روی آورد. در راه رسیدن به قدرت های بیشتر، آزهیدال خود و شخصیتش را گم کرد و در سلستیم اسیر قدرت طلبی خود شد.

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, Oakenshield, Empyrium و 3 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  3. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Dagoth Ur



    Dagoth Ur (دگت اور) کسی که بعده ها به وسیله Vivec (ویوک)، Sharmat (شرمات) خوانده شد، یکی قدرتمند ترین لرد های Chimer (چیمر – نژادی از الف ها) و رهبران شورای عالی مرویند از خاندان "دگت" بود.

    پیش زمینه
    دگت اور که نام اصلیش Voryn Dagoth (ورین دگت) بود، زمانی به دنیا آمد، که ساختار سیاسی و فرهنگی چیمرها تغییرات عمده ای میافت. سیستم سنتی قبیله ای چیمرها کم کم داشت به حالت سیاسی و فرهنگی تغییر پیدا میکرد و به تمدن های جدیدتر نزدیک میشد. در نتیحه شش قبلیه قدرتمند چیمرها شورایی را برای رهبری آنها به صورت یک قدرت مرکزی تشکیل دادند. خاندان دگت یکی از این شش قدرت بود و ورین دگت سرانجام به لرد ورین دگت و رهبری این خاندان رسید.
    زمانی که ورین کنترل خاندان دگت را بر عهده گرفت، به یکی از مشاورین مورد اعتماد و دوستان نزدیک رهبر خاندان Indoril (ایندریل) یعنی لرد Nerevar (نروار) تبدیل شده بود. ورین مانند بسیاری از اعضای خاندانش سرباز و جنگجویی بسیار برجسته بود. خاندان ایندریل به دلیل شرایط سیاسی و نظامی به طور کلی رهبری شورا را بر عهده گرفت و لرد نروار، ورین را به عنوان ژنرال اولش و فرمانده کل ارتش چیمر ها پس از خود او منصوب کرد.

    [​IMG]
    لرد ورین دگت

    نبرد کوهستان سرخ
    در اکثر دوره نروار و ورین، صلحی پایدار میان چیمرها و Dwemer ها (دوئمر – نژادی از الف ها) به دلیل دوستی نروار با پادشاه آنها، Dumac (دوماک)، برقرار بود. حتی این صلح باعث ایجاد اتحادی میان آنها در سال 400 دوره اول شد تا نرد ها را شکست دهند و از سرزمین خود بیرون کنند. در نتیجه این نبرد که به نبرد کوهستان سرخ مشهور شد، پادشاهی متحد Resdayn (رزداین) شکل گرفت. اما تفاوت عقایدی و پایه ای در باورهای هر دو نژاد به اندازه ای عمیق بود که این صلح دوام چندانی نیافت. بر اساس نظریات Aldmer ها (آلدمر – نژادی که تمام الف ها از آنها آمده اند)، عمر جاودان آنها به وسیله Lorkhan (لرکان) از میان رفته بود. آنها باور داشتند که جاودانگی نقطه قوتشان بوده، و نابودیش باعث تضعییفشان شده است. اما چیمرها با تاثیر پذیری از شاهزاده Daedra (دیدرا)، Boethiah (بئتیاه)، فانی بودن را به نشانه ضعف نمیدیدند. بلکه از نظر آنها زندگی امتحانی بود که برای زندگی پس از مرگ آماده شوند. در نقطه مقابل، دوئمرها به شدت به نظریه آلدمرها باور داشتند و پیشرفت سریع و گسترده تکنولوژی آنها باعث شد تا تعدادی از کشیشان و دانشمندان آنها به این نتیجه برسند که میتوانند جاودانگیشان را دوباره بدست بیاورند.
    زمانی بین سال های 400 تا 700 روزه اول، کوهستان سرخ هنوز آتشفشانی نبود و کشیش ارشد دوئمر ها یا به نوعی کاردینال آنها به نام Kagrenac (کاگرناک)، قلب لرکان را در زیر آن کشف کرد. دوئمرها معتقد بودند که به راستی قلب واقعا عضوی از بدن لرکان بوده و به وسیله Aedra ها (ایدرا) به دلیل مکر و حیله، از بدنش در آورده شده است. کاگرناک وسایل متفاوتی را ساخت که با قلب کار میکردند. این ابزار شامل Keening (کیینگ)، Sunder (ساندر) و Wraithguard (ریتگارد) میشدند. او باور داشت که با قدرت قلب و ابزارهای ساخته شده اش توانایی دارد تا یک Golem (وسیله ای که با قدرت جادویی میتواند حیات بیابد) را به وجود بیاورد تا همه دوئمرها به قدرت جاودانگی و خدایی برسند. نام این وسیله بزرگ Numidium (نومیدیوم) بود.

    [​IMG]
    لرد نروار
    نروار از این نقشه و اکتشافات آگاه شد و از دوماک خواست تا هم این آزمایشات متوقف شود و هم از کارهای کاگرناک جلوگیری به عمل آید. دوماک با درخواست نروار مخالفت کرد. دلیل امر مشخص نیست که حرف های او را باور نکرده و یا موافق با درخواستش نبوده است. دلیل هرچه بوده این مخالفت باعث شروع جنگی بزرگ میان چیمرها و دوئمرها شد. جنگ دوم کوهستان سرخ به ضرر دوئمرها به پایان رسید و در آخرین نبرد بزرگ، نروار مجبور شد تا دوماک را شخصا بکشد. پس از پایان جنگ، نروار و ورین به کوهستان سرخ رفتند و نیروهای کاگرناک را شکست دادند و از میان بردند. دقیقا چه اتفاقاتی در این جنگ افتاد مشخص نیست اما بعضی از نتایج آن شناخته شد که مهمترین آنها ناپدید شدن و از میان رفتن تمام نژاد دوئمرهای در سرتاسر تامریل بود. جنگ با ناپدید شدن دوئمرها به طور کامل به پایان رسید و نروار با وجود زخم های عمیق و شدیدی که در نبرد برداشته بود به وسایل ساخته شده توسط کاگرناک، و قلب دست یافت. او ورین را به عنوان محافظ آنها و قلب لرکان قرار داد تا بازگردد و با مشاورانش یعنی، ویوک، Almalexia (آلمالکسیا) و Sotha Sil (ستاسیل) مشورت کند. هرچند بر اساس منابعی، ورین با این امر مخالف بود اعتقاد داشت که هرچه سریعتر باید وسایل ساخته شده دوئمرها برای استفاده از قلب را نابود کنند. دقیقا چه اتفاقی در ادامه افتاد معلوم نیست، اما هرچه گفته شده به طور پراکنده از منابع مختلفی جمع توسط تاریخ نگاران تامریل جمع آوری شده است.

    [​IMG]
    دگت اور - یا زمانی که ورین خود را به این نام خطاب کرد

    نروار، ورین را محافظ وسایل و قلب قرار داد و از او خواست تا اجازه ندهد هیچکس کنترل آنها را در دست نگیرد. نروار در راه بازگشت از کوهستان سرخ به این نتیجه رسیده بود که وسایل خطرناک هستند و باید نابود شوند. حتی به احتمال زیاد شاهزاده دیدرا Azura (ازورا) به او فرمان داده بود تا اجازه استفاده را هیچکس ندهد. فرمانی که زمینه اتفاقات مهمی در تاریخ چیمرها و تامریل شد. در هر صورت نروار با وجود شدت زخم هایش بازگشت و قبل از اینکه به دلیل همین جراحات بمیرد، از شورایش خواست قسم یاد کنند تا هرگز از وسایل استفاده نکنند. اما با مرگن نروار شورا به عهدش وفادار نبود و به سمت کوهستان سرخ حرکت کردند. در زمان رسیدنشان، ورین از انتقال وسایل به آنها خودداری ورزید. معلوم نیست که دلیل اصلی چه بوده است. اما میتوان احتمال داد که او بر اثر تماس زیاد با قلب فاسد شده بود، و یا نیرویش به نوعی با قلب لرکان ارتباط برقرار کرده بود و یا اینکه مرگ نروار را باور نکرده بود و تنها به وظیفه اش عمل کرد. دلیل هرچه بود باعث بروز نبردی شد که شورا، ورین و نیروهای وفادارش را شکست دادند و کنترل وسایل به همراه قلب را در دست گرفتند. در ابتدا همچنین ممکن است که هدف شورا نگهداری از وسایل بوده باشد، اما ستاسیل مدتی را به مطالعه آنها گذراند و سرانجام به همراه ویوک و آلمالکسیا از آنها استفاده کردند و به قدرت جاودانگی و خدا گونه دست یافتند و خود را Tribunal (تربیونال) نامیدند. ازورا که از شکست عهدشان و نادیده گرفتن فرمانش بسیار خشمگین بود بر آنها ظاهر شد و تمام نژاد چیمر را طلسم کرد. رنگ پوست آنها تیره شد و تبدیل به دانمرها شدند، همچنین در این زمان ازورا پیش گویی نروارین (Nerevarine Prophecy) را بیان کرد که شامل نابودی تربیونال میشد. در انتها برای نشان دادن خشم و اینکه دانمرها پیش گویی را فراموش نخواهند کرد، باعث شد تا کوهستان سرخ برای اولین بار فوران کند.

    [​IMG]
    قلمرو دگت اور

    تولد دگت اور
    به نوعی لرد دگت از نبرد جان سالم به در برده بود. تربیونال نیاز داشتند تا برای تجدید قوا هر چند وقت یکبار به محل قلب بازگردند. در همین فاصله بود که او خود را دگت اور نامید و به همراه اعضای باقی مانده خاندانش که همگی به خون آشام تبدیل شده بودند، به صورت مخفی شروع به ساخت مرکز فرماندهی خود کرد تا انتقام بگیرد و به اهدافش نیز برسد. دگت به دلیل مدت زیادی که با قلب لرکان در ارتباط بود، باعث شد تا نیازی به وسایل برای قدرتش نداشته باشد. در سال 882 دوره دوم زمانی که تربیونال برای تجدید قوایشان به سمت کوهستان باز میگشتند، دگت فرصت را مناسب دید و با آنها وارد جنگ شد. در این نبرد تربیونال و نیروهایشان شکست خوردند و مجبور به عقب نشینی شدند. دگت که تربیونال را به عنوان محفل و نیرویی فاسد و عهد شکن میدید قصد داشت تا با متحد کردن مرویند به اهداف خود برسد. این اهداف شامل موارد زیر میشد:

    - از بین بردن تربیونال
    - بازگشت به نظام قبیله ای
    - بازگشت به پرستش دیدرا ها
    - شکستن صلح با امپراطوری
    - از بین بردن همه کسانی که در مرویند دانمر نبودند

    برای رسیدن به اینها، دگت از قدرتش برای تشکیل ارتشی جدید به منظور حمله به خارج از Ghostfence (گست فنس) شروع به استفاده کرد. او باعث شد تا خاکستر از کوهستان سرخ خارج شود و به همراه آن مریضی های متفاوت. در نتیجه تربیونال مجبور شدند برای جلوگیری از این اتفاقات و حفاظت از قلمرو خود، بیشتر از قدرتشان که تحلیل رفته بود، استفاده کنند.

    [​IMG]
    تخت حکومت دگت اور (متعلق به دوماک)

    فروپاشی تربیونال
    برای 450 سال بعدی میان دگت و تربیونال درگیری ادامه داشت. دگت به دنبال اهدافش پیش میرفت و تربیونال از قدرتشان در این مقابله کاسته میشد. به طور مداوم تربیونال حملاتی برای فتح مجدد کوهستان سرخ و قلب لرکان انجام میدادند اما هربار به عقب رانده میشدند. اما در نهایت در دوره سوم ستاسیل و آلمالکسیا یک تحاجم همه جانبه و گسترده را آغاز کردند و دو عدد از وسایل را همراه خود بردند. اما به سختی شکست خوردند و اگر به خاطر کمک ویوک نبود، هر دوی آنها نیز نمیتوانستند فرار کنند. این شکست باعث شد تا هر دو وسیله را از دست بدهند و در شرف از دست دادن نبرد بر سر مرویند قرار بگیرند. با وجود دسترسی نداشتن به قلب هنوز تربیونال قدرت کافی را برای کمک Tiber Septim (تایبر سپتیم) داشتند و او با یافتن نومیدیوم موفق شد کل تامریل و حتی مرویند را فتح کند و دگت فقط محدود به کوهستان سرخ شد. هرچند تا سال 427 دوره سوم تربیونال به دلیل نداشتن وسایل کاگرناک و عدم دسترسی به قلب به شدت ضعییف تر شده بودند. ستاسیل و آلمالکسیا کمتر دیده میشدند و ویوک به ندرت از معبد خود واقع در شهر ویوک خارج میشد.

    [​IMG]
    نبرد بر علیه دگت اور

    پیشگویی نروارین
    در اواخر دوره سوم، امپراطور Uriel Septim VII (یوریل سپتیم هفتم) که فردی تاریخدان بود، متوجه شد که یکی از زندانی هایش بسیار به پیش گویی ازورا شباهت دارد. یوریل به سرعت متوجه شد که پیش گویی در شرف به سرانجام رسیدن است، هرچند وانمود کرد که صرفا در حال بهره برداری سیاسی از این قضیه بود. او زندانی را به مرویند و Blade ها (بلید) فرستاد تا زمینه ساز انجام پیش گویی شوند. سرانجام زندانی به معبد ازورا رفت و حقیقت بر او اشکار شد. او نروار بود که مجددا با نام نروارین متولد شد تا دگت اور را شکست دهد و تربیونال را نیز از قدرت پایین بکشد. دگت بسیار تلاش کرد تا نروارین به او ملحق شود و هدف نهاییش را برای او آشکار کرد. نومیدیوم از بین رفته بود، اما دگت وسیله ای با همان ابعاد با نام Akulakhan (آکولاکان) ساخته بود و قصد داشت تا کل تامریل را فتح کند. اما نروارین این پیشنهاد را رد کرد و با دگت وارد جنگ شد. او به جای شکست دگت مستقیما با داشتن وسایل کاگرناک به سمت قلب لرکان حمله کرد و موفق شد آن را از بین ببرد. دگت که قدرتش به قلب وابسته بود، به همراه ارتشش از بین رفت. تربیونال نیز در نتیجه این اتفاقات قدرت فنا ناپذیری و خداگونه خود را از دست دادند. این مساله را بعده ها وقتی نروارین بازگشت ویوک برای او توضیح داد.

    [​IMG]
    کوهستان سرخ


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, TCSCELL, Oakenshield و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  4. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Azura



    Azura (ازورا) شاهزاده Daedra (دیدرا) طلوع و غروب و همچنین جادوی میان روز و شب است که با نام های "مادر رز" و "ملکه آسمان شب" نیز شناخته میشود. حوزه قدرت او در تغییر و انتقال است. همانطور که در سرزمین او در Oblivion (ابلوین) که MoonShadow (مون شدو) نام دارد، دیده میشود. خواهر ازورا Nocturnal (نکترنال) است (هرچند شاهزادگان دیدرا جنسیت مشخصی ندارند). در میان شاهزادگان دیدرا، ازورا از شخصیتی بخشنده تر و خیرخواه برخوردار است. اما در هنگام خشم نیز بسیار قدرتمند و شدید و دردناک ظاهر میشود. سرزمین او، "مون شدو"، دنیایی زیبا با رنگ های بلوری، شهر هایی از نقره، و هوایی است که عطر خوشبویی در آن جریان دارد. بیشتر فانی هایی که سرزمین او را دیده اند از نژاد های Dunmer (دانمر - نژادی از الف ها) و Khajit ها (خجیت) بوده اند. چون این دو نژاد به دلایل جداگانه ای ازورا را پرستش میکنند. با ازورا میتوان یا در روز 21 ماه First Seed (اولین کاشت)، و یا در هنگام طلوع و غروب در معبدش واقع در سیردیل صحبت کرد.

    [​IMG]

    پرستش و عبادت
    روز 21 ماه "اولین کاشت" به عنوان روزی در نظر گرفته شده که ازورا مورد پرستش واقع میشود. دانمرها جشنی برپا میکنند و دعا میکنند تا ازورا آنها را راهنمایی و هدایت کند. اما اگر در این روز رعد برق اتفاق بیفتد، پرستش او ممنوع است. زیرا این نشانه ای از شاهزاده دیگر دیدرا، Sheogorath (شئگرات) خواهد بود.

    تاریخ
    ازورا به عنوان یکی از سه دیدرای "خوب" در Morrowind (مرویند)، به همراه Mephala و شئگرات در نظر گرفته میشد. این سه قبل از تشکیل Tribunal (تربیونال) توسط Chimer ها (چیمر – نژادی از الف ها) مورد پرستش قرار داشتند و پس از تبدیل چیمر ها به دانمر ها و سقوط تربیونال مجددا مورد عبادت واقع شدند. تربیونال خود را جلوه و جایگزینی برای این سه میدیدند.


    رابطه با Dwemer ها
    در کتاب Azura and the Box (ازورا و جعبه) گفته میشود که او بسیار از دوئمر ها قبل از اینکه به قلب Lorkhan (لرکان) دست پیدا کنند و به طور کامل ناپدید شوند، متنفر بود. در کتاب گفته میشود که روزی یک دوئمر از ازورا پرسید که چه چیزی در جعبه ای که در دستان او قرار دارد، است. ازورا میدانست که یک گل در داخل جعبه است. اما وقتی در جعبه باز شد، هیچ چیز نبود. این موضوع نشان داد که میتوان حتی به شاهزادگان دیدرا حیله زد.

    [​IMG]

    Nerevar
    پس از آنکه لرد Nerevar (نروار) دوئمرها را در نبرد کوهستان سرخ شکست داد، از ازورا پرسید که با وسایل ساخته شده Kagrenac (کاگرناک) به نام های Sunder (ساندر)، Wraithguard (ریتگارد) و Keening (کینینگ) چه کند. ازورا گفته میشود که فرمان نابودی وسایل را صادر کرد و به نروار یاد داد تا چونه قدرت قلب را از دوئمرها جدا کند که باعث ناپدید شدن کل نژاد آنها شد. این یکی از معدود نظریه ها در رابطه با ناپدید شدن دوئمرها است و دقیق مشخص نیست که این موضوع درست است یا خیر. در جایی هم گفته میشود که خود دوئمرها باعث سرنوشت خودشان شدند. به هرصورت این موضوع یکی از راز های بزرگ و عجیب تاریخ تامریل است. پس از این اتفاقات ازورا به نروار و تربیونال فرمان داد تا هرگز از قدرت قلب برای خودشان استفاده نکنند. اما Vivec (ویوک)، Sotha sil (ستاسیل)، Almalexia (آلمالکسیا) و Dagoth Ur (دگت اور) دستورش را نادیده گرفتند و با استفاده از قلب به قدرتی خداگونه دست پیدا کردند. نروار خود به دلیل جراحات جنگی درگذشته بود و ازورا به خاطر خیانتشان خشمش را نشان داد و باعث شد تا کوهستان سرخ برای اولین بار فوران کند. او کل نژاد چیمر را طلسم کرد تا تبدیل به دانمر ها شدند و در پیش گویی Nerevarine (نروارین) بیان کرد که نروار مجددا متولد میشود و قدرت تربیونال را از بین خواهد برد.

    [​IMG]

    دوره سوم
    در دوره سوم، امپراطور Uriel Septim VII (یوریل سپتیم هفتم) یک زندانی را به طور افتاقی دید که نشانه های ظاهر پیشگویی نروارین را داشت. امپراطوری به امید درست بودن پیشگویی او را به مرویند و همراهی Blade ها (بلید ها – گارد امپراطوری) فرستاد. در معبدی در مرویند ازورا زندانی را مورد تطهیر خود قرار داد و حقیقت بر او و همگان آشکار شد که او همان نروار است که با نام نروارین مجددا متولد شده تا انتقام عهد شکنی را بگیرد. زمانی که خبر بازگشت نروارین به خاندان های قدرتمند مرویند رسید، بسیاری از آنها و کمک ویوک برای نابودی خاندان دگت و دگت اور جنگ را آغاز کرد. او با راهنمایی ازورا قلب لرکان را از بین برد و به همراه آن دگت اور از میان رفت. تربیونال نیز قدرت خداگونه خود را از دست دادند و تنها تبدیل به فانی هایی قدرتمند شدند. پیشگویی ازورا به سرانجام رسید.

    دوره چهارم
    در دوره چهارم کوهستان سرخ مجددا فوران کرد و در هرج و مرج آن زمان عقاید دینی نوینی در مرویند به وجود آمدند. در این زمان بود که با سقوط تربیونال، دانمرها مجددا روی به پرستش ازورا، مفالا و بئتیاه آوردند.

    ازورا و خجیت ها
    خجیت ها هم ازورا را پرستش میکنند و به او Azurah (ازوراه) گفته میشود. براساس افسانه ها، ازورا یکی از فرزندان به وجود آمده از Padomay (پادمی) است. او از معدود کسانی بود که پادمی را هرگز ترک نکرد. در برابر پادمی سه راز آفرینش را به خاطر وفاداریش با او در میان گذاشت. او به ازورا گفت تا یکی از فرزندانی که از نیرن به وجود می آیند را بگیرد، تغییر دهد و خجیت بنامد. خجیت ها سه خصوصیت داشتند، از نظر ظاهری زیبا تر، باهوش تر و سریعتر بودند.

    پیدایش خجیت ها
    بسیاری از موجودات به وجود آمده از نیرن، پس از به وجود آمدنش توسط لرکان یا از بین میرفتند و یا به ستاره میپیوستند. ازورا که ناراحتی نیرن را دیده بود جلو آمد و تعدادی از بسمر ها را با توجه به دانشش از آفرینش تغییر داد و به خجیت ها تبدیل کرد و زندگی و تولدشان را به دو ماه نیرن، یعنی Masser (ماسر) و Secunda (سکوندا) مرتبط ساخت.

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, TCSCELL, arman79714 و 3 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  5. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Boethiah



    Boethiah (بئتیاه) شاهزاده Daedra (دیدرا) نماینده فریب و خیانت و فتنه است که بر سرزمین خود با نام Attribution's Share (اتربیوشنز شیر – به معنای اختیار برابر داشتن و یا قدرت به اشتراک گذاشته شده) حکومت میکند. او برای Dunmer ها (دانمر – نژادی از الف ها) به عنوان یکی از خدایان در نظر گرفته میشود که هر دو بعد مثبت و منفی را بر آنها دارد. بئتیاه به طور کل از مشقت و رنج بردن فانی ها لذت میبرد.

    شخصیت
    مانند دیگر دیدراها، بئتیاه نیز جنسیت و شکل مشخصی ندارد و در اکثر مواقع به صورت جنگجویی قدرتمند ظاهر میشود که تبر طلایی بزرگی را حمل میکند. براساس گفته های پیروانش، او نسبت به بقیه دیدراها آشکار تر فعالیت های خود را انجام میدهد و از جنگ و نبرد لذت میبرد. بسیاری از فرقه های پیروان او به نامش مسابقاتی را تا پای مرگ برگزار میکنند.

    حتی در بین تاریخدانان و مدرسینی که دیدراها را پلید و شیطانی نمیدانند نیز، بئتیاه به عنوان یکی از شیطانی ترین و ظالم ترین شاهزادگان دیدرا در نظر گرفته میشود. مانند دو شاهزاده دیگر، Mehrunes Dagon (مهرونز دیگن) و Molag Balg (ملاگ بال)، بئتیاه نیز دوست دارد مرگ و نابودی و خرابی در بین فانی ها جریان داشته باشد و به طور مستمر در آوردن عذاب و رنج برای آنها تلاش میکند. او به طور سنتی در روز 22 ماه غبار خورشید قابل پرستش و صحبت کردن است.

    [​IMG]

    نسبت با دانمرها
    بئتیاه به همراه دو شاهزاده دیگر، Azura (ازورا) و Mephala (مفالا) در وجود دانمرها به عنوان نژادی مستقل نقشی اساسی داشته است. در دوره Mythic یا Meretic (مرتیک یا اساطیری – به نام دوره الف ها که در TES با نام Mer شناخته میشوند)، تمام Aldmer ها (نژاد اصلی الف ها که تمام نژادهای دیگر الف از آنها به وجود آمده اند) به پرستش یکی از خدایان Aedra (ایدرا) یعنی Trinimac (ترینیماک) مشغول بودند. در آن زمان آلدمرها این تفکر را داشتند که فنا ناپذیری آنها به دلیل خیانت Lorkhan (لرکان) از آنها گرفته شده است و زندگی فانی برای آنها طلسم محسوب میشود. بئتیاه با دیدگاهی متفاوت به به گروهی از پیروان ترینیماک نزدیک شد و این باور را به وجود آورد که آلدمرها ضعییف هستند و لیاقت زندگی فنا ناپذیر را ندارند. و زندگی فانی به عنوان آزمایشی برای پس از مرگ است که تمام مر ها (الف ها) باید آن را بگذرانند. برای این منظور بئتیاه به شکل تریمیناک در آمد (یا در جایی دیگر گفته میشود که او را در نبرد شکست داد و خورد تا شکل فیزیکی او را بگیرد) و با صدایش گروهی از الف ها را به سمت عقاید خود جذب کرد. این گروه بعده ها با نام Chimer (چیمر) شناخته شدند و به دنبال رهبر خود، Veloth (ولت) به Morrowind (مرویند) مهاجرت کردند تا بدون آزار بقیه الف ها به پرستش دیدراها و عقاید مذهبی خود مشغول شوند. بئتیاه به آنها آموخت تا چگونه خود را از آلدمرها متمایز کنند. در واقع تمام سنت، جادو، معماری، فلسفه، فرهنگ و حتی شیوه حکومت آنها برگرفته از بئتیاه است. براساس بسیاری از افسانه ها ازورا و مفالا نقش کمتری در ایجاد عقاید پایه چیمر ها یا همان دانمرها داشتند و بئتیاه بیشترین سهم را داشته است.

    او نقش اساسی در عقاید دینی چیمرها و حتی زمانی که تبدیل به دانمرها شدند، دارد. به همراه ازورا و مفالا از دیدگاه دانمرها به عنوان سه دیدرای خوب در نظر گرفته میشوند. براساس گفته های Tribunal (تربیونال)، آنها نمایانگر شاهزادگان دیدرا هستند و Almalexia (آلمالکسیا) به طور ویژه به عنوان نماینده بئتیاه معرفی میشود. هرچند این موضوع بر اساس اتفاقات تربیونال، Dagoth Ur (دگت اور) و نفرین ازورا درست نیست و تنها به منظور تبلیغات برای کنترل و حکومت بر دانمرها، توسط تربیونال استفاده شده است. در دوره چهارم و سقوط تربیونال و فوران مجدد کوهستان سرخ، عقاید دینی در مرویند و میان دانمرها دستخوش تغییرات فراوانی شد که از آن با نام باز گشت به اصل یاد میشود. در واقع دانمرها مجددا سه دیدراهای قدیمی خود را مورد پرستش قرار دادند.

    [​IMG]


    روابط با دیدراهای دیگر

    ازورا و مفالا
    او به همراه ازورا و مفالا در تشکیل دانمرها نقشی اساسی داشت. بئتیاه چیمرها را متقاعد کرد تا خود را از آلدمرها جدا کنند و راه نوین زندگی متمایز خود را در پیش بگیرند. ازورا به آنها راز متفاوت بودن را یاد داد، و مفالا به آنها آموخت تا چگونه از دشمنان خود مخفی شوند و به صورت مخفیانه آنها را از بین ببرند.


    ملاگ بال
    میان بئتیاه و ملاگ بال رقابت وجود دارد. منشا این رقابت مشخص نیست. اما میتوان اینگونه برداشت کرد که ملاگ بال دیدرای نماینده قدرت و حکومت و برده داری است و بئتیاه نماینده خیانت و حیله بر علیه حکومت کردن. این رقابت باعث میشود تا این دو از پیروان خود به منظور تمسخر و تحقیر دیگری استفاده کنند.

    [​IMG]
    تندیس بئتیاه

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, TCSCELL, arman79714 و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  6. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Bendu Olo



    Bendu Olo (بندو الو) یکی از پادشاهان Colovian ها و پادشاه شهر Anvil (آنویل) بود که در دوره اول "ناوگان پرچم ها" (All Flags Navy) را برای مقابله با تحاجم Sload ها (اسلد) و بیرون راندن آنها از تریس تشکیل داد و رهبری کرد. این ناوگان متشکل از پادشاهی های کلویان، دره نیبنای، Hammerfell (همرفل) و High Rock (های راک) بود. به نظر می آید که "بندو الو" یکی از نوادگان Olaj Olo (الاج الو)، یکی از قهرمانان و اساطیر نردها، (به طور مشخص نماینده شراب) که به همراه Ysgramor (ایسگرامر) و گروه افسانه ای پانصد نفره او، جنگید، باشد.


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, TCSCELL, arman79714 و یک نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  7. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Clavicus Vile



    Clavicus Vile (کلیویکوس ویل) شاهزاده Daedra (دیدرا) نماینده آرزوها، معامله و حیله گری در این دو، و متانت است. او معروف است که آروزها را بر آورده میکند و با فانی وارد معامله برای برآورده کردن این آرزوها میشود. با کلیویکوس ویل در روز اول ماه ستاره صبح میتوان به صورت عمده ارتباط برقرار کرد و او معمولا به صورت مردی ریز نقش با دو شاخ خمیده ظاهر میشود.

    شخصیت
    کلیویکوس ارتباطش با نیرن و فانی ها به گونه ای است، که برای برآوره کردن آرزوها ظاهر میشود و آرزوی شخصی که با او ارتبطا بر قرار کرده را برآورده میکند. اما او دقیقا زمانی که کمترین انتظار میرود یا آرزو را پس میگیرد و یا موردی که با آن معامله شده را میخواهد. به طور کلی کلیویکوس دوست دارد تا فانی ها را بازیچه خود قرار دهد و از این موضوع لذت میبرد. کلیویکوس از وجود خودش دو موجود را خلق کرد. به طور کلی شاهزادگان و دیدراهای قدرتمند از وجود خودشان استفاه میکنند تا دیدراهای پایین رده تر را به وجود بیاورند. اما در مورد کلیویکوس این دو موجود بسیار مستقل تر و شخصیت جداگانه هستند. این دو با نام های Barbas (بارباس) و Umbra (اومبرا) شناخته میشوند.

    [​IMG]

    بارباس
    بارباس یک دیدرا تغییر شکل دهنده است که بیشتر زمان ها به صورت سگ ظاهر میشود. او مقداری از قدرت کلیویکوس را در خود نگاه میدارد. همچنین آگاهی او باعث شد تا یادآورد شود که بازگرداندن شمشیر اومبرا به شاهزاده، باعث وجود مشکلاتی در سرزمین او میشود و اینگونه زمینه ساز فرار اومبرا شد. همچنین در دوراه چهارم به نظر می آید که باعث بی حوصلگی و یا اذیت کردن کلیویکوس شده و شاهزاده او را طرد کرد.

    اومبرا
    اومبرا در ابتدا به عنوان شمشیر و با نام شمشیر اومبرا درست شد. او یا قسمتی از خود کلیویکوس است که در زمان درست شدنش به اشتباه و یا با برنامه قبلی صاحب شخصیت شد، و یا موجودی دیگر بوده که کلیویکوس روح او را در شمشیر قرار داده است. او سرانجام خود را از کنترل کلیویکوس خارج کرد و شخصیت خود را شکل داد. اما هنوز در دنیای شاهزاده اسیر بود، تا اینکه با یکی از جادوگران Dunmer (دانمر – نژادی از الف ها) به نام Vuhon (ووهن) پیمانی بست و از قدرت خود در ساخت شهر پرنده Umbriel (اومبریل) استفاده کرد تا از بتواند فرار کند.

    دوره دوم
    کلیویکوس حدود سال 896 دوره دوم، با یکی از نکرمنسرها به نام N’Gasta (ان گاستا) که ارواح فانی ها را جمع میکرد ارتباط داشت. با هر روحی که او به شاهزاده میداد، کلیویکوس نیز آرزویی در راستایی که او میخواست برآورده میکرد. اما Cyrus (سایروس) یکی از قهرمانان ردگاردها برای پیدا کردن خواهر خود، موفق شد ان گاستا را با استفاده از فلاکس Lillandril (لیلاندریل) بکشد. او با استفاده از کتاب ان گاستا موفق شد تا دروازه به ابلوین و سرزمین کلیویکوس باز کند. او برای بازگرداندن خواهرش لیلاندریل را به کلیویکوس خواست بدهد، اما به جای آن شاهزاده معمایی را برای او مطرح کرد. در صورت جواب درست او میتوانست خواهرش را بازگرداند و اگر اشتباه جواب میداد، روح خودش نیز در دست کلیویکوس قرار میگرفت. سایروس جواب معما را درست داد و موفق شد تا خواهرش را بازگرداند.

    [​IMG]

    دوره سوم
    ماسک مخصوص کلیویکوس در دستان مامور دگرفال قرار داشت. در حدود سال 410 دوره سوم شاهزاده از قهرمان دگرفال خواست تا یک گرگنمای خاص را از بین ببرد و در نتیجه ماسک را به عنوان هدیه به او داد.
    در سال 433 دوره سوم قهرمان کواچ به نزدیکی معبد کلیویکوس رسید و شاهزاده با او صحبت کرد. کلیویکوس از او خواست تا اومبرا را به دست بیاورد. او توضیح داد که روح قهرانی را در آن قرار داده و باید کار خود را به اتمام برساند و برای این منظور ماسک خود را نیز به او سپرد. مجسمه سگ به داخل کیف قهرمان جهید و خود را بارباس نامید. او بیان کرد که بهتر است تا کلیویکوس اومبرا را بدست نیاورد. زیرا برگرداندن شمشیر به شاهزاده کار اشتباهی بود و باعث تباهی در سرزمین کلیویکوس میشد. بارباس همچنین بیان کرد که هیچ زمانی نکته مثبتی از تقابل شاهزاده و اومبرا حاصل نشده است.

    دوره چهارم
    در سال 40 دوره چهارم، اومبرا قسمتی از قدرت کلیویکوس را دزدید و به ووهن کمک کرد تا شهر پرنده اومبریل را به وجود آورد و از تحت تاثیر شاهزاده خود را توانست خارج کند.
    در سال 201 دوره چهارم بارباس از کلیویکوس جدا شده بود و احساس طرد شدگی داشت. او به دنبال Dragonborn رفت تا مجددا او را با شاهزاده متحد کند. در معبد کلیویکوس از Dragonborn خواست تا تبر Rueful (ریوفول) را بازگرداند. او سپس تبر را به Dragonborn بازگرداند تا بارباس را بکشد. اگر Dragonborn قبول کند، کلیویکوس میگوید که بارباس باید دوست بهتری پیدا میکرد، و اگر نمیکشت شاهزاده ماسک را باز میگرداند. در هر دو صورت بارباس به صورت مجسمه در کنار بنای شاهزاده قرار میگیرد.

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    bezad, TCSCELL, arman79714 و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  8. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Hermaeus Mora



    [​IMG]
    Hermaeus Mora (هرمس مرا) ، شاهزاده Daedra (دیدرا) نماینده دانش و خاطرات و سرنوشت است. سرزمین او جاییست که امواج سرنوشت و گذشته و آینده میتوانند پیشگویی شوند چون بر روی ستاره ها نوشتته شده اند. هرمس مرا خوب و یا شیطانی نیست. او محافظ هردو دانش های سازنده و مخرب است. اگرچه او تمام افراد دنباله روی دانش را مرید خود میداند.

    پیشزمینه
    اگرچه به عنوان شیطان دانش ها شناخته میشود اما بیشتر اطلاعات مربوط به Morag Tong (مراگ تنگ) است. او معمولا به صورت مه ای از تاریکی بر فانی ها ظاهر میشود.

    [​IMG]

    سرزمین او در Oblivion
    در کتب "دروازه های ابلوین" نوشته شده است که سرزمین هرمس مرا در ابلوین Apocrypha (آپکریفا) نام دارد. جایی که تمام دانش های ممنوعه یافت میشوند. کتابخانه های نا متنهای در تمام جهات گسترش یافته اند. کتاب ها بدون عنوان با جلد سیاه قرار دارند و روح ها بین آنها در دنبال دانش هایی هستند که در زمان زندگی نتوانستند به آنها دست پیدا کنند.

    Oghma Infinium
    Oghma Infinium (اگما اینفینیوم) کتابی است که هرمس به وسیله Xarxes (ژارکس) نوشته شده و شامل کتاب های خطی Auri-El (آاوری – ال) میشود. دانش داخل کتاب به وسیله خود شاهزاده تکمیل شده و میتواند خوانده شود. هرچند دانش داخل آن سپس به دست شاهزاده دیگر، Mehrunes Dagon (مهرونز دیگن) افتاد، که او کتاب Mysterium Xarxes را نوشت.

    [​IMG]

    Black Books
    Black Books (کتاب های سیاه)، کتاب شخصی و محرمانه هرمس مرا هستند. اینها کتاب های معمولی نیست. با خواندن آنها، شخصی خواننده به آپکریفا منتقل میشود. همچنین اگر در آپکریفا خوانده شوند، خواننده به Solstheim (سلستیم) انتقال پیدا میکنند. در واقع این کتاب ها فقط در سلستیم قابل خوانده شدن هستند. کسی که بتواند این کتاب ها را بدست بیاورد و بخواند، قدرت ها و دانش های زیادی را بدست می آورد.


    [​IMG]


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    آخرین ویرایش: ‏May 19, 2017
    bezad, TCSCELL, arman79714 و 3 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  9. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Hircine



    Hircine (هیرسین) شاهزاده Daedra (دیدرا) نماینده شکار، رقابت های بزرگ، و فدا کردن روح فانی ها است. او با نام های "شکارچی شاهزده ها" و "پدر حیوان درونی فانی ها" نیز شناخته میشود. هیرسین را در روز پنجم ماه "مید یر" میتوان احضار، و با او صحبت کرد. او همچنن سازنده مریضی و طلسم Lycanthropy (لیکانترپی) است، که در آن انواع دو رگه های حیوانی مانند گرگنما ها، خرس نما ها و ... به وجود آمدند.

    [​IMG]

    پیش زمینه
    پیش زمینه هیرسین یا روح شکار باعث بحث و جدال های زیادی شده است. نامی از او در زمان های اولیه Nirn (نیرن) برده یا شنیده نشده. بعضی از محققان و آموزگارها بر این عقیده هستند که هیرسین جز شاهزاده های اصلی دیدرا نبوده، و بعده ها به دلیل شرایط مانند Malacath (ملکت) به آنها اضافه شده است. اما در بسیاری جاها گفته شده که لیکانترپی در دوران Merethic (مرتیک) وجود داشته. هیرسین هر 1000 سال یکبار در دنیای فانی ها ظاهر میشود. اما نه مانند بسیار از شاهزادگان دیدرا برای نابودی آن. بلکه برای اجرا و لذت بردن از رقابت و مسابقه شکار بزرگ که با نام Bloodmoon Prophecy (بلاد مون پرافسی – پیشگویی خون ماه) شناخته میشود.

    Bloodmoon Prophecy
    پیشگویی خون ماه مربوط میشود به یکی از قبایل نرد ها به نام Skaal (سکال) که در Solstheim (سلستیم) زندگی میکنند. این پیش گویی مربوط میشود به شکار هیرسین که در هر دوره اتفاق می افتد و شاهزاده وارد ماندوس میشود و حیوانات شکاری خود را در سرزمین رها میکند. چهار نشانه شروع شکار را اعلام میکنند. اولین نشانه حضور گرگ نماها در جزیره است. نشانه دوم "آتش از چشم شیشه ای" نام دارد و ستونی از آتش بر روی دریاچه یخ زده Fjalding (فالدینگ) ظاهر میشود. نشانه سوم امواج Woe (وو – به معنای آه و افسوس) نام دارد. در آن Horker ها (هرکر – جاندارانی مانند فوک در دنیای بازی) قتل عام میشوند و آب لاشه آنها را دور میکند. نشانه چهارم و آخر هم چیزی است که نام پیشگویی و رقابت از آن گرفته شده است. در این زمان یکی از ماه های نیرن به نام Secunda (سکوندا) به رنگ قرمز در می آید و باور عمومی بر این است که این تغییر رنگ به دلیل خون موجودات شکار شده توسط هیرسین است. پس از این نشانه ها مسابقه و رقابتی با نام "بازی شکارچی" (منظور از شکارچی هیرسین است) آغاز میشود که در دوره های مختلف، متفاوت است. رقابت شکار میتواند شامل کشتن یک مرد مشخص و یا حمله به یک قبیله خاص شود. پس از این رقبات، هیرسین تا دوره بعدی به دنیای خود باز میگردد. آخرین شکار در سال 427 دوره سوم، در Mortrag Glacier (مرتاگ گلیسیر) اتفاق افتاد.

    [​IMG]

    عبادت و دیدگاه عمومی
    هیرسین یکی از شاهزادگان دیدرا است که در بین فانی بیشتر مورد پرستش قرار میگیرد و یا به نوع دیگر، در میان آنها مورد قبول واقع میشود. اگرچه پرستش دیدرا ها توسط فرهنگ امپراطوری بسیار محدود شده، اما هیرسین عبادت کنندگان بیشتری نسبت به بقیه شاهزاده ها دارد، هرچند این موضوع برای او مهم نیست. هیرسین همچنین به صورت گسترده توسط دو رگه های حیوانی، مانند گرگ نماها، خرس نماها، خفاش نماها، شیرنماها، کرکدیل نماها و ... پرستش میشود. خود شاهزاده نیز به این موجودات و یا به طور کلی افرادی که در زمان رقابت شکار چیزی کسب میکنند، احترام میگذارد. حرکتی که در میان دیدراها بسیار به ندرت دیده میشود. او به عنوان با احترام ترین شکارچی دیده میشود و در میان فانی هایی مانند شکارچی ها، ماهیگیرها و ... به عنوان پشتیبان در نظر گرفته شده است.

    شخصیت
    معمولا شاهزاده های دیدرا به دلیل قدرت مخربشان به عنوان پلید و شیطانی در نظر گرفته میشوند. (هرچند این دیدگاه درست نیست. برای توضیحات کامل مراجعه شود به Daedra) اگرچه بعضی مواقع این موضوع میتواند درست باشد، اما نمیتوان این صفات را به تمام شاهزاده ها نسبت داد. بعضی از آنها به شرافت و عدالت در میان پیروانشان احترام میگذارند و از قتل و پلیدی بیذارند. هیرسین از شاهزادگانی است که در این دسته قرار میگیرد. اگرچه هنوز نمیتوان او را کامل به عنوان خیرخواه در نظر گرفت، اما او بسیار شرافتمند است و به شکارهای خود فرصت رقابت میدهد. برخلاف بیشتر شاهزاده ها، او با مخالفانش بدون مشکل برخورد میکند. مگر اینکه آن افراد شکار او باشند.

    لیکانترپی
    هیرسین کسی است که لیکانترپی را به وجود آورد. منابع این گفته در زمانی دیده میشود که او در هنگام شکار بزرگ یا همان پیشگویی خون ماه، گرگنماها را به عنوان حیوانات شکاری خود در سرزمین رها میکند. کسانی که بتوانند این موجودات را شکست دهند، توسط خود شاهزاده مورد احترام قرار میگرند و از هدیه دریافت میکنند تا با قسمتی از خود او به صورت تن به تن روبرو شوند. اگرچه تعدادی بسیار کمی از این نبرد پیروز خارج میشوند.
    یکی از مشکلات لیکانترپی ها، نیاز آنها به خون است و از کتیبه هایی که این مشکل را برطرف میکند میتواند به "حلقه هیرسین" اشاره کرد. در زمان های گذشته و Wrap in The West (دوره ای که از نظر سایسی شرایط هایراک و همرفل در خلیج Iliac (ایلیاک) تغییر کرد، انگشتر یافته شد. انگشتر این قابلیت را به لیکانترپی صاحب آن میداد تا هر زمان که اراده کند تغییر شکل یابد و نیاز او به خون و کشتن از میان برود.
    جادوگران Glenmoril Wyrd (گلنمریل ویرد) در هایراک از پرستش کنندگان هیرسین هستند و در زمان مشخص او را برای هرکسی که بتواند دستمزد آنها را پرداخت کند، احضار میکنند. این جادوگران قدرت دارند تا هرکسی را که دچار لیکانترپی شده، درمان کنند. کسی که دچار این مشکل است باید مراسمی را که با عنوان The Rite of the Wolf Giver (مراسم بخشنده گرگ) شناخته میشود، بجا بیاورند. این مراسم شامل جدوی سیاه میشود و نیازمند فدا کردن جسم و خون بیگناه است.

    [​IMG]


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    sajjad++, bezad, TCSCELL و 3 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  10. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Jyggalag



    Jyggalag (جیگالاگ) شاهزاده Daedra (دیدرا) نماینده نظم،فرمان، قانون و همچنین نتیحه گیری است. به این معنا که او تمام جزئیات اتفاق های افتاده در ماندوس و ابلوین را در نظر گرفته است و میداند چه اتفاقاتی در آینده می افتد. درواقع بسیار از موارد تاریخی را قبل از به وقوع پیوستنسان میداند. در نتیجه جیگالاگ به ایده حق انتخاب افراد اعتقاد ندارد و آن را تنها یک تصور بیهوده در نظر میگیرد.

    [​IMG]

    پیش زمینه و رابطه با Sheogorath
    در زمانی جیگالاگ قدرتمند شاهزاده دیدرا بود. قدرت او به حدی افزایش یافته بود که دیگر شاهزادگان را به ترس از او و قدرتش انداخت. به همین دلیل آنها جیگالاگ را طلسم کردند تا دقیقا مقابل تمام چیزهایی که نماینده آنها بود زندگی کند. زندگی مانند شخصی که هرج و مرج و تباهی به بار می آورد و نه نظم و قانون. در این زمان او تبدیل به به شاهزاده دیدرای دیوانگی شد که با نام Sheogorath (شئگرات) شناخته میشود. با این وجود او اجازه داشت که در پایان هر دوره به شکل واقعی خود بازگردد. اتفاقی که با نام Greymarch (گریمارج) شناخته میشود. او در این زمان به شکل جیگالاگ باز میگردد و با فرخواندن Knights of Order (شوالیه های فرمان) شروع به نابودی هر آنچه در سرزمینش که با نام Shivering Isles (جزایر شیورینگ – به معنای ارزش) وجود دارد، میکند. او تمام هرج و مرج را از بین میبرد تا نظم و قانون جای آن را بگیرد. سپس دوباره تبدیل شئگرات میشود و هرج و مرج از نوع آغاز میگردد. مسئله ای که باعث عذاب موجوداتی که در دنیای او زندگی میکنند، میشود.

    آزاد شدن جیگالاگ به وسیله قهرمان سردیل
    پس از مرگ Urei Septim VII (یوریل سپتیم هفتم)، گریمارچ یکبار دیگر آغاز شد. در این زمان اما بعد دیگر او، شئگرات قبل از تبدیل شدنش دروازه ای را در شهر Kvatch (کواچ) بازگردد و قهرمان آن یا قهرمان سیردیل (شخصیت TES IV Oblivion) از آن گذشت. در نبردی تن به تن جیگالاگ باعث شد شکست بخورد و این شکست او را از طلسمی که گریبان گیرش بود، آزاد کرد. او دوباره به طور کامل آزاد شد و قدرت حقیقیش بازگشت. او آزادنه به سرزمینش میتوانست بازگردد و قبل از رفتن، قهرمان سیردیل را تبدیل به شاهزاده دیدرا، شئگرات کرد.

    [​IMG]

    جیگالاگ در جایی به قهرمان سیردیل اینگونه میگوید:
    سرزمین من همیشه اینگونه نبود. زمانی بود که من به راستی بر آن حکومت میکردم و بی عیب بود و قانون و نظم بسیار خوب در آن جریان داشت. قدرت و حکومت من در هر دوره در تمام ابلوین گسترش میافت.



    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    TCSCELL, sajjad++, parham_safa و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  11. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,914
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Malacath



    Malacath (ملکت) شاهزاده Daedra (دیدرا) نماینده خیانت و طلسم و ارگ ها است. ملکت زمانی یکی از خدایان Aedra (ایدرا) بود.

    [​IMG]

    شخصیت
    او به طور کلی یکی از شاهزادگان اصلی دیدرا نیست و بقیه دیدراها نیز او را به این عنوان قبول ندارند. ملکت زمانی یکی خدایان ایدرا، قهرمان و محافظ الف ها، Trinimac (ترینیماک) بود. او در میان بعضی الف ها حتی از Auri-El (اوری-ال – همان Akatosh) نیر محبوب تر بود و از آنها در برابر دشمنان داخلی و خارجی محافظت میکرد. زمانی که ترینیماک قصد داشت جلوی مهاجرت Veloth (ولت) و پیروانش را به Morrowind (مرویند) بگیرد، شاهزاده دیدرا Boethiah (بئتیاه) با او روبرو شد. دو خدا در نبردی افسانه ای با شکوه در میان پیروانشان درگیر نبرد شدند. ترینیماک شکست خورد و بئتیاه او را خورد تا شکل و صدایش را بگیرد. روح و بدن فیزیکی ترینیماک از این شکست فاسد شد و مجددا به عنوان شاهزاده دیدرا، ملکت، متولد شد. مریدان نزدیکش اما سرنوشتی بدتر داشتند و تبدیل به Orsimer (ارسیمر – همان ارک ها یا الف های نفرین شده) شدند. آنها که مورد نفرت و آزار و اذیت بقیه الف ها و به خصوص اوری-ال قرار داشتند مهاجرت کردند و به کوهستان های شمالی پناه بردند.
    ملکت از دید Dunmer ها (دانمر – نژادی از الف ها که به مرویند مهاجرت کردند) به عنوان یکی از اعضای شورای خرابی (شامل Mehrunes Dagon، Molag Bal، Sheogorath و ملکت) و مشکل در نظر گرفته میشود و همچنین به نظر آنها یکی از شیطانی ترین شاهزادگان دیدرا است. شاهزادگان این شورا به دنبال گرفتن قدرت از Tribunal (تربیونال) اصلی که شامل Azura (ازورا)، بئتیاه و Mephala (مفالا) میشد، بودند. تا دانمرها به پرستش آنان روی آورند. با این وجود از نظر عقاید دینی دانمرها این شاهزادگان نیز مقدس هستند. چون باعث میشوند تا آنها در زندگی با امتحانات گوناگونی روبرو باشند.
    با وجود اینها ملکت هنوز شعله هایی از شخصیت ترینیماک را در وجود خود دارد و از از پرستش کنندگان و مریدان خود حمایت میکند. او در یکی از ماموریت های TES IV Oblivion از ارسیمرها به عنوان برادران کوچکش یاد میکند. آنها نیز به شدت به شاهزاد وفادار هستند. ملکت جز معدود دیدرا هایی است که در شرایطی اندوهگین میشود. به گفته شئگرات، ملکت در بین شاهزادگان دیدرا محبوب نیست و آنها او را به عنوان یک شاهزاده قبول ندارند.

    سرزمین ملکت در ابلوین
    سرزمین ملکت در ابلوین، Ashpit (اشپیت) نام دارد. اشپیت جز سرزمین های اصلی ابلوین نبوده، و زمانی که ملکت از باقی مانده و روح فاسد شده ترینیماک متولد شد، به دست او به وجود آمد. اشپیت بنا به گفته دقیقا نماینگر خصوصیات شخصیتی ملکت، که شامل خیانت و نبرد و شکستن قول میشود، است. این نظر آموزگار ها و استادان و دانشمندان تامریل است. اما پیروان او، یعنی ارسیمرها، نظر دیگری دارند. به گفته آنها، پس از مرگ روحشان در سرزمین ملکت جاوانه میشود و میتوانند بخورند و بنوشند و رقابت و نبرد با هم داشته باشند.

    [​IMG]

    پیش زمینه
    ملکت که با نام های Malac ، Orkey و Mauloch نیز شناخته میشود، از نظر دانمرها یکی از ظالم ترین و پلید ترین دیدراها است. مکتب ملکت بر اساس خیانت و نبرد بنا شده و از دیدن نبرد فانی ها با یکدیگر لذت میبرد. ملکت در روز هشتم ماه Frost Fall (فراست فال) قابل احضار شدن است، و یا اگر در معابد او شخص چربی ترول پیش کش کند. با وجود اینکه در میان عام به عنوان به یک شاهزاده دیدرا خوب در نظر گرفته نمیشود، اما تا حدودی خصوصیت شرافتمندانه و اهمین برای پیروانش را دارا است. (شاید به دلیل اینکه قبلا ترینیماک بوده) ملکت به دلیل پیشینه ایدراییش در جلسات شاهزادگان دیدرا راه نمیابد و دعوت نمیشود.

    دوره مرتیک
    در دوره مرتیک، Chimer ها (نژادی از الف ها که بعده ها تبدیل به دانمرها شدند) به رهبری ولت، به وسیله شاهزاده بئتیاه، ارعاب شدند تا به پرستش دیدراها روی آوردند. آنها که در سرزمین خود به وسیله بقیه الف ها یا همان Aldmer ها (آلدمر – نژاد اصلی الف ها که همگی از انها منشعب شده اند و نزدیک ترین آنها آلتمر ها یا الف هیا اصیل هستند) اذیت میشدند، با پشتیبانی بئتیاه تصمیم به مهاجرت به مرویند گرفتند. اما ترینیماک یکی از خدایان ایدرا و محافظ و پشتیبان الف ها سعی کرد که از این مهاجرت جلوگیری کند. در این راستا میان دو گروه درگیری به وجود آمد، و بئتیاه و ترینیماک در میان جنگ پیروانشان، به نبردی افسانه ای و با شکوه با یکدیگر پرداختند. در این جنگ رو در رو، ترینیماک شکست خود و بئتیاه او را از بین برد و حتی گفته میشود خورد تا موقتا شکل فیزیک و صدای ترینیماک را بگیرد. او با این حیله باعث شد تا چیمرها مهاجرت خود را به پایان برسانند و باعث سرافندگی آلدمرها شد. این شکست باعث نابودی و شکستگی و فساد روح ترینیماک شد. و از این فساد و شکست، ترینیماک مجددا با نام ملکت و به عنوان یک دیدرا متولد شد. (احتمالا به دلیل روح فنا ناپذیرش به کلی کشته نشد). مریدان و خدمتگزارانش نیز تبدیل ارسیمرها شدند.

    [​IMG]

    دوره سوم
    Gortwog gro-Nagorm (گرتوگ گرو ناگرم) یکی از رهبران ارسمیرها و سازنده شهر Orsinium (ارسینیوم) در سال 399 دوره سوم، بیان کرد که ملکت خدایی است دروغین که به وسیله حیله بئتیاه روح و جسم ترینیماک را گرفته. او اعتقاد که ترینیماک هنوز زنده است. هرچند دیدگاه او در بین ارسیمرها محبوب نبود و باعث درگیرهایی میان آنها شد.


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    parham_safa, TCSCELL و Oakenshield این نوشته را Like کرده اند.

این صفحه را به اشتراک بگذارید