The Elder Scrolls Library {Wiki}

گفتگو در 'Wiki بازی ها' ایجاد شده توسط Timeless One, ‏Feb 12, 2016.

  1. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Tribunal



    Tribunal (تربیونال)، به محفلی از سه موجود خدا گونه گفته میشود که تا اواخر دوران سوم ،به عنوان خدایان Morrowind (مرویند) شناخته می‌شدند. اعضای این محفل شامل Vivec (ویوک)، Almalexia (آلمالکسیا) و Sotha Sil (ستاسیل) میشد.

    [​IMG]

    تاریخ تربیونال
    این محفل، قدرت خود را در اواسط دوران اول و حدود 3500 سال قبل از اتفاقات مرویند، با شروع جنگ اولین شورا(war of the first council) به دست آورد.
    زمانی‌ که نژاد Chimer (کیمر یا چیمر – نژادی از الف ها)، متوجه نقشه Dwemer ها (دوئمر – نژادی از الف ها) برای ساخت Numidium (نمیدیوم - موجودی مکانیکی ولی‌ خدا مانند)، با استفاده از قلب Lorkhan (لرکان) شد، جنگ عظیمی‌ بین این دو نژاد در گرفت. نتیجه این نبرد زخمی شدن Nerevar (نروار)، فرمانده چیمرها و کشته شدن Dumac (دوماک)، ژنرال دوئمرها و ناپدید شدن آنها به همراه Kagrenac (کاگرناک)، طراح اصلی‌ نمیدیوم بود. بزرگترین پیروزی مردم چیمر در این جنگ، پس گرفتن قلب لرکان از دوئمر ها بود. نروار، تا مدتی‌ بعد از جنگ نیز زنده ماند و با مشاوره از نزدیک‌ترین یاران خود، ویوک، المالکسیا و ستاسیل، تصمیم گرفت که تا زمان اتخاذ تصمیم نهایی، Dagoth UR (دگت یور)، یکی‌ از دوستان نزدیک خود، را به عنوان محافظ قلب بگمارد. تصمیم نهایی شورا بر آن‌ شد که محفل بتواند بر روی قلب به طور آزادانه تحقیق کند، اما اجازه استفاده از آن‌ را نداشته باشد. زمانی‌ که آن‌‌ها برای پس گرفتن قلب به نزد دگت بازگشتند، او را در حالی‌ یافتند که توسط قدرت قلب آلوده شده بود و قصد بازگرداندن آن‌ را نداشت. تنها پس از فرار چندین باره از دست محفل بود که آنها موفق به دستگیری دگت شده و قلب را پس گرفتند. بعد از مرگ نروار و پایان نبرد کوه سرخ (Battle of red mountain)، ستاسیل توانست با تحقیق بر روی قلب، طرز استفاده از قدرت آن‌ را بیاموزد و محفل نیز با گرفتن قدرت قلب، خود را تبدیل به موجودات خدا مانند و فنا ناپذیر کردند.

    [​IMG]
    لشکرکشی بر علیه دگت

    شاهزاده Daeda (دیدرا)، Azura (آزورا)، برای جلوگیری از نابودی و خرابکاری توسط محفل، بر آنها ظاهر شد و به سبب استفاده نادرست از قلب لرکان، آن‌‌ها را نفرین کرد. ستاسیل در مقابله با آزورا برخاست و به همین دلیل، آزورا کل نژاد چیمر را نیز به دلیل کار‌های محفل تحت نفرین خود قرار داد.زمانی‌ که Nervarine (نروارین) با کمک آزورا، قلب لرکان را نابود کرد، محفل از قدرت ساقط شده و تربیونال متشکل از ویوک، المالکسیا و ستاسیل با نام تربیونال دروغین شناخته شد و محفل اصلی‌ شامل شاهزادگان دیدرا، آزورا، Mephela (مفلا) و Boethiah (بوئتیا) شد که مانند سنت های گذشته توسط چیمر ها مورد پرستش قرار میگرفتند.


    اعضای تریبونال

    ویوک
    ویوک به عنوان یک شاعر، جنگجو و شاهی عادل شناخته میشود. او مردی نیمه چیمر و نیمه Dunmer (دانمر) است و فرماندهی شهر ویوک (که به افتخار او نام نهاده شده است) را دارد. در صورت کشته نشدن وی توسط قهرمان مرویند، وی از مرویند فرار کرده و در مکان نامشخصی سکونت برمی‌گزیند.
    جایگزین وی بعد از نابودی قلب لرکان، مفلا است.

    [​IMG]

    آلمالکسیا
    المالکسیا که به عنوان ملکه شجاع و مهربان شناخته میشود، یک زن کاملا چیمر و دومین عضو تربیونال است و فرماندهی دژ Mournhold (مرنهلد) را به دست دارد. بعد از شکست دگت در کوه سرخ، المالکسیا به دیوانگی سقوط کرده و برای حفظ جان خود قصد جان نروارین را می‌کند. المالکسیا دارای ارتش خصوصی خود است که مسلح به زره‌ها و شمشیر‌های سنگین هستند. وی تنها عضو تربیونال است که می‌توان با او در طول Elder Scrolls : Online ملاقات کرد.
    جانشین او بعد از انحلال محفل، بوئتیا است.

    [​IMG]

    ستاسیل
    ستاسیل، سومین عضو شورا است که به عنوان یک جادوگر بسیار قدرتمند و باهوش شناخته شده، و در شهر Clockwork city‌ (کلاک ورک) که خود بنا کرده است زندگی‌ آرامی دارد. او کاملا دانمر بوده و قسمتی‌ از بدن خود (دو پا و یک دستش) را از دست داده و آنها را با اعضای مکانیکی جایگزین کرده است. ستا سیل توسط المالکسیا، و در تلاش برای حفظ جان خود و نابودی نروارین، کشته میشود.

    [​IMG]


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    آخرین ویرایش: ‏Mar 14, 2017
    ᕦ(ò_óˇ)ᕤ, Democracy, La-Li-Lu-Le-Lo و 17 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  2. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Direnni Tower


    Direnni Tower (برج دیرنی)، که با نام های برج Adamantine (آدامنتین) و Ada-mantia (آدا-منتیا) نیز شناخته میشود، قدیمیترین سازه ساخته شده در تامریل و احتمالا کل نیرن است. این برج توسط Aedra ها (ایدرا) در سال 2500 دوران مرتیک به عنوان یه دادگاه ساخته شده و سپس با استفاده قبیل دیرنی از آن به عنوان خانه خود، به عنوان برج دیرنی مطرح شد.

    پیمان دیرنی
    بعد از اتفاقات طلوع و شکست Lorkhan (لرکان) توسط ایدرا ها، Akatosh (آکاتش)، برج دیرنی را با هدف ایجاد مکانی برای جمع شدن ایدرا و تصمیم گیری در مورد مجازات لرکان بنا نمود. ایدراها به سبب حیله زدن لرکان به آنان و خلق کردن Mundus (موندوس)، قلبش را از تن وی بیرون کشیده و Auriel (آاوری-ال) با استفاده از کمان خود، قلب را به طرف دریایی در شمال پرتاب کرد. تماس قلب با آب، باعث ایجاد Red Mountain (کوه آتشفشانی سرخ) ،و جزیره Vvardenfell (واردنفل) شد.

    [​IMG]

    خاندان دیرنی
    مدتی بعد از اتفاقات مجمع خدایان، خاندان دیرنی تصمیم بر آن گرفت که برج را خانه خود قرار دهد؛ بسیار از دیرنی ها افرادی شناخته شده بودند و با در نظر گرفتن زندگی چند صد ساله آنان در این برج، به این سازه، به افتخار آنان نام برج دیرنی نهاده شد.


    نفرین دیرنی
    در سال 405 دوره سوم Nulfaga (نلفاگا)، مادر پادشاه Daggerfall (دگرفال)، با نفرین کردن برج، باعث زندانی شدن Medora Direnni (مدورا دیرنی) در داخل آن شد. قهرمان دگرفال (Hero of Daggerfall) بود که با شکستن نفرین برج، باعث آزادی مدورا و بازگشت برج به قدرت اولیه خود گردید.


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    آخرین ویرایش: ‏Mar 14, 2017
    ᕦ(ò_óˇ)ᕤ, Democracy, La-Li-Lu-Le-Lo و 15 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  3. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Lorkhan


    Lorkhan (لرکان) که به اسمهاي Shor (شور)، Lorkhaj (لرکاج)، Shezarr (شزار) و Sep (سپ) هم شناخته ميشود، بيشترين تاثیر را در به وجود آوردن سياره Nirn (نيرن) داشته است. بر اساس افسانه ها، وقتي که لرکان سالها پيش از بین رفت، زندگي خودش را فداي خلق نيرن کرد. به همين دلیل، نقش زيادي در اتفاقات دوره سوم نداشت. اما بصورت غير مستقيم مسئول سه اتفاق تقريبا نابود کننده در اواخر دوره سوم بود و همچنین بقايای جسمش منجر به ناپدید شدن Dwemer ها (دوئمر) شد.


    خلقت لرکان
    گفته ميشود، پس از آن که Aedra (ایدرا) تمام خلقت Sithis (سيتيس) را به کنترل خود در آوردند، سيتيس با خلق لرکان قصد داشت تا دنيا را نابود کند. در واقع، معلوم نيست که اين حقيقت داشته باشد يا نه اما Dark Brotherhood (دارک برادرهود) یکی از فرقه هایی است که از اين نظریه دفاع ميکند.


    تاريخچه و پيشينه لرکان
    لرکان يکي از دو ایدرايي هست که در همه ي اساطیر و افسانه هاي نيرن آمده و ظهور کرده است (ایدرای دیگر تبديل به شخصيت Akatosh "آکاتوش" شده است). با اين حال، هر نژادي نظر متفاوتی نسبت به لرکان دارد که بيشتر گفته ميشود او دشمن Mer (مرها یا همان الف ها) و Patron (پاترون) و قهرمان انسانها است.
    Cyrodilic (سيردلي ها) او را Shezarr (شزار) مينامند، که به معني "خداي گم شده" است. دلیل نامیدن او به شزار اين است که لرکان تنها ایدرايي بوده که کشته شده و از میان رفته. در افسانه هاي الف ها، او با لقب حیله گر شناخته ميشود و الف ها ديد خوبي نسبت به او ندارند. الف ها لرکان را مقصر اين ميدانند که ایدراهاي ديگر را فریب داد و باعث شد آنها جاودانگي خود را از دست بدهند، مخصوصا آنهايي که Ehlnofey (النفي) شدند و به اسم Aldmer (آلدمر) شناخته میشوند. آنها لرکان را مسئول جاودانه نبودنشان ميدانند. Dunmer ها (دانمر) نظرشان نسبت به لرکان کمي بهتر و مثبتتر است چرا که آنها بر اين عقيده هستند که جاودانه نبودن يک تست و آزمايش از مقاومت و ايستادگي است که در نهايت آنها بايد از اين آزمايش به درستي رد شوند و سرنوشت آنها به ميرا بودن گره خورده است. انسانها بر خلاف الف ها اين باور را ندارند که مستقیما نوادگان ایدراها باشند، بلکه باور دارند لرکان آنها را خلق کرده و وجود آنها به واسطه لرکان است. لرکان قهرمان اصلي انسانها است و به همين علت تنفر بقيه نژادها از لرکان، به انسان ها نیز نسبت داده میشود.

    [​IMG]
    قلب لرکان


    قلب لرکان
    (قلب لرکان در The Elder Scrolls III: Morrowind (الدر اسکرولز 3: مرویند) ديده ميشود.)
    قلب لرکان، مهمترین ميراث لرکان است که وجود وي را در زماني تاييد ميکند. افسانه هاي آلتمر از وقت و زماني ميگويند که تمام ایدراها از لرکان عصباني بودند. علت آن نيز اين بود که لرکان نيرن را بوجود آورده بود. براي تنبيه کردن لرکان، Trinimac (ترينيماک) قلب او را براي نابود کردن اش در آورد ولي قلب لرکان به هيچ وجه نابود نميشد زيرا که اولا نيرن ساخته خودش بود که از بقاياي بدنش به حساب ميآيد، دوما قلب لرکان قلب دنيا بود. به همين علت، Auri-El (اوريل یا همان آکاتش) قلب لرکان را در نيرن پرت کرد که باعث شد براي هميشه در آنجا خاک و دفن شود. در دوره ي اول، وقتي که دوئمرها زير کوه سرخ در مرویند را ميکندند، قلب لرکان را پيدا کردند. آن زمان، دوئمرها به دنبال جاودانگي در مخلوط کردن علم و جادو بودند و کاهن اعظم آنها، Kagrenac (کاگرناک)، باور داشت که اين قلب کليد اين کار است. کاگرناک شروع به ساختن يک وسیله مکانيکي بزرگ به اسم Numidium (نوميديوم) کرد که قرار بود با قلب لرکان کار کند. اما قبل از اتمام کار ساختن موجود مکانيکي، چيمرها (Chimer – اجداد دانمرها) به آنها حمله کردند که باعث شد دوئمرها به دلایلی نامعلوم ناپديد شوند. هرچند نومیدیوم سالم ماند که در اتفاقات آينده، تاثیر کليدي و مهمي داشت. اولين استفاده از نوميديوم، در پايان دوره دوم بود. زماني که Vivec (ويوک) آن را به Tiber Septim (تايبر سپتيم) قرض داد که Tamriel (تامريل) را با آن، تصرف کند.
    ويوک قلب را نگاه داشته بود براي همين از روح جادوگري به اسم Zurin Arctus (زورين آرکتوس) براي نوميديوم استفاده کرد. چند صد سال بعد، در دوره ي سوم، آرکتوس مجددا دنیای فانی ها بازگشت و به دنبال انتقام بود و نوميديوم در آنجا ديده شد. آخرين باري که قلب ديده شد، در ماجراي Dagoth Ur (داگوت اور) بود. در آنجا، قدرت اصلي قلب نمایان، و نظریات کاگرناک ثابت شد. پس از شکست دادن دوئمرها، Tribunal (تربیونال) از قلب براي رسیدن به مقام خدايان استفاده کردند. تا وقتي که آنها به قلب دسترسي نزيک داشتند، از جاودانگي و قدرتهاي زيادي برخوردار ميشدند. ويوک تمام مرویند را غرق کرد و در اولين قدم، به دانمرها قابليت تنفس زير آب را داد که با دشمنانشان بجنگند و از سرزمین خود دفاع کنند. Indoril Nerevar (ايندريل نروار)، ژنرال چيمري بود که دوئمرها را در کوه سرخ شکست داد. بعد از جنگ، نروار به داگوت دستور داد که زمانی که متوجه شوند با قلب چه کار میتوانند انجام دهند، از قلب محافظت کند. اما وقتي که به محل قلب بازگشتند، متوجه شدند که داگوت بخاطر استفاده از قلب و قدرت آن، ديوانه شده است. در مبارزهاي که بين نروار و تربیونال عليه داگوت شکل گرفت، داگوت شکست خورد و نروار به شدت زخمي شد. حال در اينجا روایات باهم متفاوت هستند. یک افسانه اینگونه بیان میکند که بعد از پيدا کردن ترايبيونال، از آنها تعهد ميگيرند که به هيچ عنوان از ابزار Kagrenac (کاگرناک) قلب استفاده نکنند، که در نهايت آنها نروار را کشتند. در جاي ديگر، گفته میشود که نروار پس از آنکه از تربیونال خواست به Azura (ازورا) قسم یاد کنند که از قلب استفاده نمیکنند از دنیا رفت. ولي آنها قسم را شکستند و از ابزار و قدرت قلب استفاده کردند و در نهايت تبديل به خداياني در مرویند شدند (که باعث شد ازورا تمام چيمرها را به دانمر تبديل کند).

    [​IMG]
    لرد نروار

    صد سال بعد، پس از دومين خيزش داگوت، نروارين (اسم دوم و جديد نروار است. اين اسماش به خاطر تولدي ديگر و خيزش دوبارهاش است) با داگوت مبارزه کرد و قلب را از بین برد. با نابودی قلب، باعث شد که تربیونال جاودانگيشان را از دست بدهند و تبديل مجددا تنها تبدیل به فانی هایی قدرتمند شدند. در ادامه اتفاقات, Almalexia (المالکسيا)، Sotha Sil (ستا سيل) را کشت، و خودش نیز توسط نروارين کشته شد چرا که جاودانگي خود را از دست داده بود. این نبرد باعث شد تا تنها ویوک در دوره سوم زنده باشد و تاثیر قلب بر روی انسان ها و الف ها (مرها) از میان رفت.

    لرکان و ديدرا
    در The Elder Scrolls IV: Oblivion (ابلوین) در اين مورد چندين حرف گفته شده که باهم تناقض دارند. Mankar Camoran (مانکار کاموران) در بهشت اش ميگويد که لرکان، تامریل را بوجود آورده است اما لرکان به دلايل نا معلومي غيب و گم شد. هچنين گفت که تامریل سرزمين و مکاني براي يک سري ميراها نيست، بلکه قسمت و سرزمين ديگري از ابلوین است که اين سرزمین زماني متعلق به Mehrunes Dagon (مهرونز دگون) بوده. مانکار ميگفت که لرکان به شدن دنيا و مخلوقاتش را عاشقانه دوست داشت و نميخواست آنها بدست شاهزاده نابودي، مهرونز دیگن، بيافتند. مانکار اعتقاد داشت که دیگن نيامده که به تامریل حمله کند، بلکه ميخواهد آن را پس بگيرد و متعلق به خود کند. البته نميتوان در اين مورد، بر روي حرفهاي مانکار به طور قطعي استناد کرد.


    [​IMG]


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    آخرین ویرایش: ‏Mar 29, 2017
    ᕦ(ò_óˇ)ᕤ, Empyrium, Democracy و 18 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  4. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Alduin

    Alduin (آلدوین - که با لقب های "خورنده دنیا" و یا "خدای نابودی" هم از او یاد میشود)
    اولین مخلوق و اولین اژدها به وجود آمده به دست Akatosh (آکاتش) است. این موضوع در کتاب های افسانه ای قید شده، اما زمانی که Dragonborn با او رویارو میشود، "آلدوین" مجددا به این موضوع اشاره میکند که او اولین زاده "آکاتوش" است. لقب "آلدوین" یعنی خورنده دنیا (World Eater)، منشا در افسانه هایی دارد که از او به عنوان موجودی ترسناک و مهیب یاد میکنند. زیرا دنیای قبلی را با استفاده از آتش خود نابود کرد تا این دنیا به وجود بیاید. به همین دلیل Nord ها (نرد) او را هم به عنوان به وجود آورنده، و هم نابود کننده آخرالزمان میشناسند. با این حال به عنوان خدا مورد پرستش نیست. بلکه به عنوان موجودی ظالم و ترسناک دیده میشود.

    [​IMG]

    تاریخچه
    "آلدوین" اولین اژدها و رهبر آنها بود که بر تمام موجود از جمله انسان ها و Mer ها (مر – تمامی نژاد های الف ها) در تامریل حکومت میکرد. اژدهایان انسان ها را به عنوان موجوداتی پست تر نگاه میکردند و حکومتی ظالمانه بر آنها نگاه داشته بودند. با این حال انسان ها برای مقابله با حکومت ظالمانه آنها تصمیم به مقابله گرفتند و جنگ بزرگی با نام The Dragon War (جنگ اژدها) میان انسان ها و اژدهایان درگرفت. در این بین انسان ها موفق شدند تا استفاده از زبان اژدها را یاد بگیرند و بالاخره در Throat of the World (گلوگاه دنیا) توانستند با به کار گرفتن یک Elder Scroll (کتیبه کهن) "آلدوین" را شکست دهند. هرچند این شکست به معنای کشته شدن او نبود، بلکه "آلدوین" را با این امید که هرگز باز نخواهد گشت در زمان به جلو فرستادند.

    [​IMG]
    در همان دوره بود که پیشگویی به برگشت "آلدوین" اشاره کرد. این پیشگویی را میتوان بر روی Alduin’s wall "دیوار آلدوین" در آخرین مقر و معبد Blade ها (بلید) یا همان معبد Sky Heaven (اسکای هون) مشاهده کرد. بر روی دیوار نقش هایی وجود دارد که نشان میدهد "آلدوین" زمانی باز میگردد، که تامریل غرق جنگ است و پادشاه Skyrim (اسکایریم) به قتل رسیده. در این زمان "آلدوین" به دنیا باز میگردد و روح نرد های سرگردان را به را هم به عنوان اژدها به این دنیا می آورد. تنها Dragonborn میتواند با قدرت خودِ "آلدوین"، او را شکست دهد. با این وجود حتی در این صورت، باز هم برای همیشه "آلدوین" به عنوان تحدیدی برای اسکایریم باقی خواهد ماند. زیرا اولین زاده "آکاتوش" است و هرگز نمیتوان او را به صورت کامل کشت. "آلدوین" به همین دلیل حکومت بر دنیا را به همراه اژدهایانش حق طبیعی و مسلم خود میداند.
    در سال 201 دوره چهارم در حالی که پادشاه اسکاریم به قتل رسیده و تامریل در شعله جنگ های مداوم میسوزد، "آلدوین" باز میگردد. اما سرانجام در Sovngarde (سونگارد) به دست Dragonborn ،هاکن یک چشم (Hakon One-Eye)، فلدیر پیر (Felldir The Old) و گرملیت شمشیر طلایی (Gormlaith Golden-Hilt) شکست میخورد و از دنیا تبعید میشود.

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    Safety & Peace, Dinosaur, ᕦ(ò_óˇ)ᕤ و 7 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  5. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Ebonheart Pact

    Ebonheart Pact (پیمان ابنهارت)
    در سال 572 دوره دوم و در میانه تهاجم Akaviri ها (آکاویری) به تامریل تشکیل شد. در اوج قدرت، مناطق تحت کنترل ابنهارت شامل Skyrim (اسکایریم)، Morrowind (مرویند) و Black Marsh (بلک مارش) میشد. پایتخت پیمان، شهر Mournhold (مرنهلد) واقع در مرویند، سرزمین دانمر ها بود. هرچند پیمان ابنهارت توسط نرد ها و شخصی به نام Jorunn (جرون – ملقب به پادشاه داستان نویس) رهبری میشد. پیمان ابنهارت یکی از بی ثبات ترین اتحادهای تاریخ تامریل از نظر عقاید سیاسی بود و نژاد هایی که آن را تشکیل داده بودند به شدت باهم اختلافات عمیقی داشتند. تنها به دلایل استراتژیک و حمله آکاویری ها پیمان ابنهارت تا مدتی دوام آورد.

    [​IMG]
    پرچم اتحاد ابنهارت

    پیش زمینه
    پیمان ابنهارت از نظر سیاسی بسیار شکننده بود و در عین حال قدرت نظامی بالایی داشت که در سال 572 دوره دوم و در زمان دومین تهاجم آکاویری ها میان اسکایریم، مرویند و بلک مارش ایجاد شد. پس از سقوط و غارت Windhelm (ویندهلم) و کشته شدن خاندان سلطنتی اسکایریم، نیروهای آکاویری به سمت جنوب و شهر Riften (ریفتن) پیشروی میکردند. در همین هنگام، جرون که آخرین بازمانده خاندان سلطنتی بود به خدمت Greybeards ها (گری بیرد – ریش سفیدان) رفت تا از آنها راهنمایی بگیرد. آنها در جواب از Wulfharth (وولفهارت – پادشاه مرده اسکایریم) کمک گرفتند و جرون با تاثیر پذیری از او سپاه اسکایریم را مجددا سازماندهی کرد و آماده رویارویی با نیروهای آکاویری شد. آکاویری ها که از این سازماندهی خبر داشتند و موقعیت سپاه اسکایریم را برتر میدانستند توجه خود را به مرویند معطوف کردند با این منظور که نردها در موقعیت خود باقی بمانند. اما جرون آنها را دنبال کرد و از طریق کوهستان Velothi (ولتی) آنها را مجبور کرد وارد مرویند شوند. در این هنگام سپاه های دانمر ها (مرویند) و آرگنیا ها (بلک مارش) به نبرد پیوستند و آنها را تحت محاصره قرار دادند. سه ارتش متحد موفق شدند آکاویری ها را شکست دهند که نقش مهمی در تاسیس پیمان ابنهارت داشت.

    [​IMG]

    رهبری
    با وجود قدرت خدا گونه تربیونال های دانمرها، اتحاد تحت رهبری پادشاه اسکایریم قرار داشت. با این وجود این قدرت به صورت متمرکز نبود و برای تصمیمات نیاز به مذاکره و رای گیری و تاییدیه شورا داشت.


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    Safety & Peace, Dinosaur, ᕦ(ò_óˇ)ᕤ و 3 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  6. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Five Hundred companions


    Five Hundred companions (پانصد همراه) که با نام های The five Hundred (پانصد نفر) و the companions (همراهان) نیز شناخته میشوند، گروهی از جنگ جویان اهل Atmora (اتمرا) بودند که با رهبری Ysgramor (ایزگرامر) افسانه ای در اواخر دوران Merethic (مرتیک - اساطیری) از اتمرا به Tamriel (تامریل) با هدف انتقام از الف های برفی (Snow elves) به دلیل کشتار سارتال کوچ کرده و اولین کسانیبودند که شهر های سازماندهی شده و پیشرفته ای را برای انسان ها ساختند.

    [​IMG]
    Ysgramor

    دوران باستان
    در اواخر دوران اساطیری، هنگامی که شعله های جنگ داخلی اتمرا را در خود میبلعید، تعدادی از انسان های ساکن اتمرا به رهبری ایزگرامر، سرزمین خود را ترک کرده و برای فرار از جنگ به طرف جنوب مهاجرت کردند. مردمان او به حرکت خود ادامه داده، و در نهایت به بندر Winterhold (وینترهلد) در شمال Skyrim (اسکایریم) رسیدند. آنها همان جا ساکن شده و در همان جا بود که شهر افسانه ای سارتال (saarthal) توسط مردمان اتمرا ساخته شد.
    اتمرا با الف های برفی ساکن اسکایریم رابطه خوبیبرقرار کردند، و تا مدتیصلح و تجارت در میان آنان برقرار بود. در این زمان بود که الف های اسکایریم بدون دلیل مشخصی، با سپاهی عظیم به سارتال حمله کرده، شهر را سوزانده، و به استثنای ایزگرامر و دو پسر او، همه ساکنین آن را به قتل رساندند. اینکه دلیل حمله الف های برفی به سارتال چه بوده است، مشخص نیست اما تئوری های متعددی در این باره وجود دارد.
    بسیاری از گزارش ها اذعان بر این دارند که حمله اولیه کاملا بر سارتال متمرکز بوده است و تعداد زیادی از برج ها و ساختمان هاییکه برای تقویت قدرت دفاعی شهر تعبیه شده بودند بدون آسیب باقیماندند. به نظر میرسد که الف ها کاملا با مهندسیشهر سارتال آشنا بودهاند و حمله نه برای نابودی کامل شهر، بلکه برای تصرف آن بوده است. فرضیه دیگری که در این مورد وجود دارد آن است که هدف از حمله سارتال، کشتن همه انسان های ساکن در شهر بوده است. زیرا تعداد انسان هایی که از اتمرا به تامریل در حال کوچ کردن بودند بسیار بالا بوده و در صورت تداوم این روند امکان داشت که خطر جدی ای برای امپراتوری الف های تامریل ایجاد کنند. دیگر تئوری ای که در این مورد وجود دارد بیان میکند که انسان های اتمرا به هنگام ساخت سارتال با شی ای بسیار قدرتمند به نام چشم مگنوس (Eye of Magnus) مواجه میشوند و سعی میکنند که آن را پنهان در زمین نگاه دارند. الف های برفی نیز با با خبر شدن از وجود چشم مگنوس با هدف به دست آوردن آن به سارتال حمله ور شده و باعث کشتاری عظیم، و نابودی شهر میشوند.

    [​IMG]

    بازگشت به اتمرا
    ایزگرامر ، و دو پسر وی، یینگول (Yngol) و ییلگار (Ylgar)، تنها کسانی بودند که از کشتار سارتال جان سالم به در بردند و توانستند با گذر از دریای اشباح، دوباره خود را به اتمرا برسانند. بعد از بازگشت آنها بود که مردم اتمرا با شنیدن داستان آنها از کشتار سارتال، ترغیب به انتقام شده و با پانصد تن از بهترین جنگجویان دوران به طرف تامریل حرکت کردند.

    بازگشت
    در روز آخرین گذر (Day of Final passage)، ایزگرامر و همراهان وی با کشتیهای جنگی عظیمی که در بندر اتمرا ساخته شده بودند وارد دریای اشباح شده و سفر خود را به سوی تامریل آغاز کردند. اما چند روز بعد بود که نبردی که آنها انتظار وقوع اش را در خشکی داشتند در دریا اتفاق افتاد. توفان دریاییعظیمی که در تاریخ با نام توفان جدایی (Storm of Seperation) ثبت شد باعث مرگ یینگول، پسر ایزگرامر و غرق شدن یک سوم سپاه وی شد.

    بازگشت به اسکایریم
    نیرو های بازمانده سپاه ایزگرامر توانستند خود را به اسکایریم برسانند و هدف اول خود را باز پس گیری سارتال و انتقام کشتار شب اشک ها (Night of Tears) مشخص کردند. نبردی عظیم در گرفت، و پس از چند روز نبرد سپاهیان، ایزگرامر توانستند شهر باستانی خود را بار دیگر از آن خود کنند. نبرد سارتال، اولین شکست الف ها و اولین پیروزی از پیروزی های بی شمار انسان های اتمرا بود.

    [​IMG]

    جنگ انسان ها و الف ها
    پس از تصرف دوباره سارتال توسط پانصد همراه، تصمیم بر این گرفتند که گروهی متشکل از بهترین فرماندهان سپاه با نام محفل فرماندهان (Circle of captains) تشکیل شود، و هر فرمانده با سپاهی که برای خود گردآوری کرده بود، به قسمتی دیگراز تامریل سفر کرده و در آنجا ساکن شوند. پخش شدن انسان ها در تامریل آغازی بود بر کشتار بزرگ الف ها و آغاز دوره انسان ها (Age of men) در تامریل.
    اتمران در کل تامرین ساکن شده و از مرداب های بلک مارش (Black Marsh) تا کوه های سر به فلک کشیده اسکایریم، دست به قتل های گسترده ای بر علیه الف ها زدند که باعث دشمنی چند هزار ساله میان انسان ها و الف ها شد.
    کشتار الف ها تنها با آخرین نفس های ایزگرامر به پایان رسید. مرگ وی باعث ایجاد توفان عظیمی در تامریل شد و بسیاری از جنگجویان سلاح بر زمین نهاده و جنگ را پایان یافته تلقی کردند. مرگ او همچنین پایان بخش دورانی بود که در تاریخ با نام "بازگشت" (The Return) شناخته میشود.

    [​IMG]

    دوران چهارم
    بعد از مرگ ایزگرامر پانصد همراه قدرت خود را در تامریل از دست داده و بسیاری از جنگجویان تبدیل به مهاجران و کشاورزانی ساده شدند. از سپاهی که بزرگترین امپراتوری الف را شکست داده بود، اکنون فقط اثری شکسته باقی مانده بود. گروه کوچکی از همراهان فعالیت خود را تا دوران چهارم نیز ادامه داد. در این زمان آنها دیگر تحت فرماندهی ملوانان نبودند و خصومتی نیز با الف ها نداشتند. تعدادی از آنها خود را وقف شاهزادهٔ دیدرا (Daedra)، هیرسین (Hircine) کردند و تبدیل به لایکن (Lycan) شدند. تغییر بزرگ دیگری که در آنها ایجاد شد، اهداف موجودیت گروه بود. در دوران چهارم همراهان تبدیل به یک گروه مزدور شده بودند و شغل اصلی آنها کشتن حیوانات و هیولا هایی بود که سبب آزار دیگران میشدند.

    درجات نظامی
    همراهان یک گروه از جنگجویان آزاد بودند و اعتقاد داشتند که هر زن و مردی میبایست راه خود را انتخاب کند. قوانینی که جنگجویان باید به آنها پایبند میبودند وجود نداشت، و هر شخصی میتوانست به اراده خود از گروه خارج، و یا به آن وارد شود .تنها موردی که یک نفر را پایبند بر گروه و خواهران و برادران خود میکرد، شرف آن شخص بود. به همین دلیل تعداد درجات در بین گروه همراهان کم بود، و فقط در صورت نیاز یک نفر به عنوان فرمانده، رهبری جنگجویان را بر عهده داشت.

    پیامبر(Harbinger)
    پیامبر دارای بالاترین درجه در بین جنگجویان بود و به عنوان فرمانده کل سپاه عمل میکرد. در طول تاریخ تنها ایزگرامر صاحب این درجه بوده است. بقیه جنگجویان به فرمان های او عمل کرده و به پیشنهاد های وی گوش میدادند.اما هیچکدام از جنگجویان به اجبار تحت فرماندهی وی در نمیامدند و هر شخص با انتخاب خود ایزگرامر را به عنوان رهبر خویش انتخاب میکرد. بعد از ایجاد گروه محفل فرماندهان نقش وی در فرماندهی نیرو ها به شدت کاهش یافت، و بعد از او نیز پیامبر دیگری برای هدایت همراهان انتخاب نشد.

    [​IMG]

    فرمانده(Commander)
    فرماندهان، ناخدای کشتیهای جنگی و فرماندهان تعدادی از جنگجویان بودند. پس از فتح مجدد سارتال و نابودی الف های برفی، گروهی به نام محفل فرماندهان تشکیل شد و هر فرمانده با باقیمانده نیروی خود به طرف قسمتیاز تامریل حرکت کرده و در آنجا ساکن شد. همانند پیامبر، فرماندهان نیز از میان جنگجویان انتخاب میشدند و هر جنگجو با انتخاب خود پیرو فرمانده میشد. با افزایش کوچ مردمان اتمرا به سوی تامریل ،و کاهش نیاز به دریانوردی، نقش فرمانده در طول زمان در بین همراهان از بین رفت. اما هنوز از پیامبر و فرماندهان محفل به نیکییاد میشد.

    برادران و خواهران سپر(Shield Brothers and sisters)
    برادران و یا خواهران سپر، یک درجه نظامی واقعینبود و بیشتر به عنوان یک اصطلاح کاربرد داشت که به معنای گرامیداشتن شخص مقابل و حفاظت از او در میدان نبرد در صورت نیاز بود.
    این اصطلاح تاکنون در میان جنگجویان اسکایریم رواج دارد.

    ارباب شکار(Huntmaster)
    همانند فرمانده مقر و یا آهنگران، ارباب شکار، یک شکارچی چیره دست بود که برادران و یا خواهران سپر را در شکار حیوانات مختلف همراهی میکرد و به آنها مهارت شکار را آموزش میداد. این درجه نیز تا اواخر دوره دوم در تاریخ ناپدید شد.

    [​IMG]

    نکات
    گرامیداشت نام پانصد جنگجویی که همراه با ایزگرامر به تامریل سفر کردند، تا به امروز در سیزدهمین روز هر ماه در شهر ویندهلم (Windhelm) ادامه دارد.


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    Dinosaur, ᕦ(ò_óˇ)ᕤ, uriel و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  7. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Mede Dynasty


    [​IMG]
    پرچم امپراطوری مید

    امپراطوری Mede (مید) یا امپراطوری چهارم پس از امپراطوری سپتیم ها به قدرت رسید. از خاندان مید با دو تعریف متفاوت یاد میشود. در تعریفی خاندان مید ادامه دهنده امپراطوری سوم هستند و در تعریف دقیقتر، میتوان امپراطوری مید را به عنوان امپراطوری چهارم در نظر گرفت.

    تاسیس
    بعد از اتفاقات Oblivion (ابلیوین) و حمله Daedra ها (دیدرا) به تامریل و خالی بودن تخت امپراطوری با مرگ مارتین سپتیم بدون وارث از خاندان سپتیم ها، رئیس شورای الدرهای امپراطوری، Ocato (اکاتو)، جستجوی خود را به منظور یافتن وارثی لایق برای مارتین سپتیم آغاز کرد. او به منظور جلوگیری از گسستگی و حفظ امپراطوری، خود را نائب السلطنه موقت خواند. در همین حین در جزایر Summerset (سامرست) گروهی از رادیکال های الف های آلتمر، یعنی Thalmor ها (تالمر- از نژاد الف های آلتمر) که خود را نجات دهنده الف ها در بحران ابلیوین میدانستند و بسته شدن دروازه ها را نتیجه فداکاری خود قلمداد میکردند، نفوذ خود را به شدت گسترش دادند. نفوذی که باعث رقابت و نبردهای عظیمی در آینده شد.
    شرایط در Morrowind (مرویند) هم بسیار از هم گسیخته بود. Vivec (ویوک) قدرت خدایی خود را از دست داده بود و ناپدید شده بود. به همین دلیل Ministry of Truth (وزارت یا شورای حقایق) قدرت نداشت تا ثبات را در مرویند حفظ کند. روش های متفاوتی برای حفظ وزارت به کار گرفته شد که همگی به شکست انجامید و تاثیر آنها بر روی شهر ویوک، باعث شد "کوهستان سرخ" فوران کند و بیشتر Vvardenfell را نابود کرد. شدت فواران و لرزش به حدی بود که مرویند را به هرج و مرج انداخت و بسیار از دانمر (نژادی از الف ها – ساکن مرویند) سرزمین را ترک کردند. فواران و لرزش در Black Marsh نیز و احساس شد و ارتباط بسیاری از پادگان و پایگاه های امپراطوری را باهم، و مرکز فرماندهیشان قطع کرد. این شرایط فرصت را به تالمرها داد تا آرگنیا ها را تشویق به شورش بر علیه امپراطوری کنند. آرگنیا ها نیروهای امپراطوری را از بلک مارش بیرون کردند و جنوب مرویند را نیز فتح نمودند. این شورش باعث شد تا اولین سرزمینی باشند که از امپراطوری جدا شدند. 10 سال پس از این اتفاقات اکاتو توسط تالمرها به قتل رسید. مرگ او باعث هرج و مرج خونین در امپراطوری و تضعییف شدید شورای الدر شد. دورانی که از آن با نام Stormcrown Interregnum (دوران طوفان تاج – اشاره به مدعیان زیاد سلطنت) یاد میشود. تالمرها به سرعت از شرایط پیش آمده در Cyrodiil (سیردیل) استفاده کردند و با برکناری پادشاه ها و ملکه های دست نشانده امپراطوری در سامرست و شکست لژیون ها، قدرت را در دست گرفتند و آلتمرها را تحت سلطه خود قرار دادند. دوران "طوفان تاج" هفت سال به شدت خونین ادامه داشت تا اینکه ژنرال Titus Mede I (تایتوس مید اول) قدرت و تاج و تخت امپراطوری را با فتح امپریال سیتی از آن خود کرد.

    [​IMG]
    نشان سلطنتی خاندان مید

    ظهور سومین حکومت آلدمری
    امپراطور تایتوس مید اول تمام تمرکز خود را بر روی ثبات دادن به سرزمین های امپراطوری قرار داد. اما تالمرها یک کودتا را در Valenwood (ولنوود) پایه ریزی میکردند. با وجود تلاش بسیار لژیون های تضعییف شده امپراطوری، اما لژیون حریف تاکتیک ها نظامی و داخلی تالمرهای نشد و کودتا با موفقیت به سرانجام رسید در این نبرد، امپراطوری برای اولین بار با قدرت نظامی سومین حکومت آلدمری روبرو شد. با این پیروزی ولنوود به طور کامل از کنترل امپراطوری خارج شد و در ادامه بسمرها (الف های ساکن ولنوود) به همراه آلتمرها اتحادی را تشکیل دادند و سومین حکومت آلدمری را به وجود آورند. مدت کوتاهی پس از این اتحاد تالمرها تماس های خود را با امپراطوری برای مدت 70 تا سال به پایین ترین سطح خود رساندند.
    در سال 98 دوره چهارم، دو ماه Masser (ماسر) و Secunda (سکوندا) ناپدید شدند. در تمام امپراطوری این اتفاق باعث ترس و وحشت شد. اما اوضاع در Elsweyr (السویر) بسیار بدتر بود. چون هر دو ماه ها در سنت ها و خلق خجیت ها بسیار تاثیر داشتند. بعد از 2 سال که از آن با نام Void Nights (شب های خلاء) یاد میشود، دو ماه مجددا به آسمان تامریل بازگشتند. تالمرهای به سرعت از فرصت استفاده کردند و اعلام کردند با استفاده از جادوی ناشناخته باستانی با نام طلوع، موفق شده اند تا دو ماه را باز گردانند (هرچند این ادعایی دروغ بود). خجیت ها از تالمرها به عنوان نجات دهنده خود یاد کردند و این شرایط در سال های بعدی به حدی نفوذ و قدرت امپراطوری را در السویر کاهش داد که نتوانستند در سال 115 دوره چهارم جلوی شورش را بگیرند. در نتیجه السویر نیز از امپراطوری جدا شد و خجیت ها دو پادشاهی باستانی خود یعنی Anequina (آنکوینا) و Pelletine (پلتین) را مجددا تحت نظر تالمرهای برپا کردند. در واقع شاید از امپراطوری جدا شدند اما به عنوان مستمعره ای برای تالمرهای حکومت های خود را مجددا به وجود آوردند. در نهایت پس از این وقایع حکومت "آلدمری" تحت رهبری تالمرها به این نتیجه میرسند که قدرت کافی برای جنگ با امپراطوری مید را پیدا کرده اند و شروع به جمع آوری نیروهای خود برای تهاجم گسترده و مستقیم به سیردیل، که از زمان تایبر سپتیم حمله ای را از خارج تجربه نکرده بود، میکنند.

    [​IMG]

    The Great War (جنگ بزرگ)
    در سال 168 دوره چهارم، Titus Mede II (تایتوس مید دوم) به عنوان امپراطور وارث تاج و تخت امپراطوری به شدت تضعیف شده میشود. در زمان تاجگذاری او، روزهای پر شکوه امپراطوری سپتیم فقط یک نام بود، ولنوود و السویر از امپراطوری جدا شده و به تالمرها پیوسته بودند، بلک مارش نیز از زمان وقایع باز شدن دروازه های ابلوین نیز به استقلال رسیده بود، مرویند هنوز از زمان انفجار آتفشانی کوه سرخ و زلزله درگیر مشکلات بود و تحت تاثیر آن قرار داشت، و Hammerfell (همرفل) درگیر کشمکش های داخلی بود. سیردیل، Skyrim (اسکایریم) و High Rock (هایراک) تنها سرزمین هایی بودند که وفادار به امپراطوری و در آرامش به سر میبردند. امپراطور تایتوس مید دوم تنها کمتر از سه سال زمان داشت تا با بزرگترین چالش دوران سلطنتش و یا حتی سرنوشت امپراطوری روبرو شود.
    در پی شکست های امپراطوری، امپراطوری از Blade ها (بلید) میخواهد تا دنبال اطلاعات و مواضع و نقشه های "آلدمری" ها به "ولنوود" بروند. بلیدها در زمان امپراطوری "رمان ها" و "سپتیم ها" به عنوان گارد امپراطور شناخته میشدند و در زمان "مید" ها به در خواست امپراطوری مشغول کمک به آن شدند. در پی این عملیات تمام ماموران و فرستاده های بلید ها توسط تالمر ها شناسایی و از بین رفتند. به دلیل ضعییف شدن بلید ها و ضعف شدید لژیون ها و ارتش امپراطوری، "آلدمری" ها بیشتر از هر زمانی دیگری به اعلان جنگ مطمئن بودن، و در روز 30 ام ماه Frostfall (فراست فال) سال 171 دوره چهارم از سفیر خود در امپریال سیتی خواستند تا اولتیماتومی را تسلیم تایتوس مید دوم کند. در این اولتیماتوم درخواست هایی از امپراطوری شده بود که شامل منحل کردن بلیدها، ممنوعیت پرستش تالس (تایبر سپتیم)، و واگذاری قسمت بزرگی از همرفل به سومین حکومت آلدمری میشد. با وجود اخطار ژنرال های لژیون در مورد ضعف نظامی ارتش امپراطوری، تایتوس مید دوم این اولتیماتوم را رد کرد. در پی این اتفاق سفیر آلدمری سر قطع شده تمام ماموران بلید در سامرست را برای امپراطور فرستاد که رسما آغازی بر شروع جنگ بزرگ بود. جنگی که به مدت 5 سال امپراطوری مید و سومین حکومت آلدمری را درگیر نبردهای خونینی کرد که باعث ضعف هر دو شد.

    [​IMG]

    ارتش قدرتمندی تحت رهبری ژنرال تالمرها، لرد Naarifin (ناریفین) از سمت السویر وارد جنوب سیردیل میشوند و همچنین با وارد شدن از کمپ های مخفی خود در السویر لژیون های امپراطوری را در طول مرز با ولنوود دور میزنند و به محاصره خود در میاورند. بالافاصله با قطع دسترسی لژیون های امپراطوری به هم، ژنرال ناریفین و ارتشش شهر Leyawiin (لیاوین) را با استفاده از غافلگیری مدافعین فتح میکنند و به سرعت به سمت Bravil (براویل) حرکت میکتت و شهر را به محاصره در می آورند. ارتش دوم آلدمری تحت فرماندهی بانو Arannelya (آرانلیا) از غرب به سیردیل حمله میکنند و به سرعت و با غافلگیری و ضعف فرماندهی امپراطوری، شهر های کواچ و Anvil (آنویل) را فتح میکنند و وارد همرفل میشوند. ارتش کوچکتری نسبت نیروی اصلی، از سمت سامرست در ساحل پیاده میشوند و از دو طرف لژیون های امپراطوری را تحت محاصره در میاورند. لژیون به شدت از نظر تعداد در ضعف قرار داشت و به همراه متحدهای "ردگارد" خود که تنها موفق به درست کردن مقاومت هایی شده بودن مجبور شدند از طریق صحرای Alik'r (آلیکر) عقب نشینی کنند که آنها را در ضعف دسترسی به منابع آبی نیز قرار میداد. پیروزی سریع لرد ناریفین و ارتش آلدمری باعث شد تا تالمرها به این نتیجه برسند که امپراطوری ضعییف تر از تصورات آنها حتی بوده. در نتیجه فتح امپریال سیتی و از بین بردن کامل امپراطوری تبدیل به هدف آنها شد. هدفی که تقریبا به آن رسیدند و تنها تصمیمات نهایی امپراطور و مقاومت تا اخرین لحظه این سرنوشت را تغییر داد. در سال 172 دوره چهارم نیروهای آلدمری به سمت مناطق داخلی سیردیل پیشروی خود را آغاز کردند. براویل و Anvil (آنویل) سقوط کردند و در اواخر همان سال، ارتش لرد ناریفین به دیدرس و دیوارهای امپریال سیتی رسیده بودند. نبرد دریایی در Rumare درگرفت و ناوگان امپراطوری سعی در کنترل و حفظ مناطق شرقی داشت. در همرفل نیز تالمرها به هدف خود نزدیک میشدند و تمام کنترل جنوب آن را که در اولتیماتوم به امپراطوری گنجانده شد بود در دست گرفتند. تنها شهر Hegathe (هیگیت) هنوز مقاومت میکرد.
    نیروهای امپراطوری در همرفل سرانجام پس از عقب نشینی گسترده، در شمال آن دوباره به هم پیوستند و انسجام پیدا کردند. از هایراک نیز نیروی های کمکی به انها پیوستند. در سال 173 دوره چهارم ارتش امپراطوری به شدت در داخل سیردیل مقاومت میکرد اما شدت و تعداد نیروی آلدمری بسیار قدرتمند بود و همچنان به پیشروی خود ادامه میدادند. لژیون های تازه نفسی از شمال به ارتش اصلی امپراطور برای مقاومت به امپریال سیتی اضافه شدند اما نیروهای آلدمری به دره Nibenay (نیبنای) رسیدند و جبهه شرقی را تحت فشار قرار دادند. تا پایان سال امپریال سیتی از سه جهت غرب، شرق و جنوب تحت محاصره در آمد و تنها راه شمال برای رسیدن مواد مورد نیاز و نیرو های کمکی از طریق Bruma (بروما) باز مانده بود. اما شرایط در همرفل برای امپراطوری کمی تغییر کرد. نیروهایی از Sentinel (سنتینل) محاصره هیگیت را شکستند و به نیروهای در محاصره اضافه شدند. این نیروی جدید توانست ارتش آلدمری را به عقب نشینی وادار کند. با وجود این پیروزی، قسمت بیشتر ارتش آرانلیا از صحرای آلیکر با موفقیت عبور کرد. سرانجام لژیون امپراطوری تحت فرماندهی ژنرال Decianus (دسیانوس) با نیرو های آلدمری نبرد نهایی و خونین را خارج از Skaven (اسکاون) در همرفل آغاز کردند. نبردی که به سختی نتیجه قطعی میتوانست داشته باشد. سرانجام دسیانوس در اقدامی استراتژیک و حساب شده، عقب نیشینی کرد و اسکاون در معرض تهاجم و فتح قرار گرفت. اما در نتیجه این جنگ ارتش آلدمری نیز به شدت تضعییف شده بود و توانایی پیشروی بیشتر و فتح اسکاون را نداشت.

    [​IMG]

    در سال 174 دوره چهارم، مرکز فرماندهی تالمرها، تمام منابع و نیروها و تمرکز خود را بر روی فتح سیردیل قرار داد. قماری که میتوانست از دید آنها جنگ هزاران سال بین امپراطوری و الف ها و نژادهای دیگر یک بار برای همیشه به پایان برساند. تمام بهار نیروهای آلدمری در جنوب سیردیل جمع میشدند و سر انجام در روز 12 ماه Second Seed بزرگترین تهاجم خود را متوجه امپریال سیتی آغاز کردند. ارتش های تحت فرماندهی لرد ناریفین از سمت جنوب و شرق و غرب به دیوارهای امپریال سیتی حمله کردند و ارتشی فرستاده شد تا با دور زدن شهر، مسیر شمال را نیز مسدود کند. اما امپراطور در تصمیمی سخت و عجیب تصمیم گرفت به جای نبرد نهایی تا آخر، به همراه تمامی ارتش عقب نشینی کند و به سمت شمال و اسکایریم برود. به دلیل شرایط موجود هیچ کدام از ژنرال جرئت پیشنهاد دادن در مورد ماندن و یا عقب نشینی را نداشتند. امپراطور با تمامی ارتش خود به جز لژیون هشتم شروع به عقب نشینی به سمت شمال کرد. لژیون هشتم عقب ماند و به طور کامل قتل عام شد تا از ارتش در حال عقب نشینی پشتیبانی کند. فداکاری که باعث شد از سقوط امپراطوری جلوگیری شود. امپراطور تایتوس مید دوم به همراه بدنه اصلی ارتش از میان نیرو های شمالی آلدمری گذشت و به لژیون های امپراطوری در اسکایریم به فرماندهی ژنرال Jonna (جنا) پیوست. اما امپریال سیتی، پایتخت امپراطوری، برای اولین بار از زمان آیلیدها فتح شد. شهر چپاول، و قتل عام توسط ارتش فاتح آلدمری آغاز شد. Imperial Palace (قصر امپراطوری) سوزانده شده و White-Gold Tower (برج طلای سفید) غارت شد. تمام جنایات ممکن برای روی مردم بی دفاع از سوی الف های فاتح انجام گرفت.
    در همرفل، ژنرال دسیانوس آماده میشد تا در ضد حمله، نیروهای آلدمری را شکست دهد و از آن خارج کند که دستوری مبنی بر حمله به سیردیل دریافت کرد. دسیانوس که به شدت برای حفظ همرفل تلاش کرده بود، علاقه ای نداشت تا همرفل را بدون دفاع تسلیم آلدمری کند. بنابراین قبل از حرکت به سمت شرق و سیردیل تعدادی از کهنه سربازان وفادار خود و امپراطوری را از لژیون خارج و مرخص کرد تا مقاومت و نیروهایی را در همرفل برای نبرد با آلدمری جمع کنند و به نبرد ادامه دهند. این کهنه سربازان هسته مرکزی ارتشی را به وجود آوردند که سرانجام ارتش آرانلیا را در اواخر سال 174 شکست دادند و مجبور به عقب نشینی به صحرای آلیکر کردند. جایی که توسط جنگجویان صحرا و نیروهای در تعقیب امپراطوری، به شدت متحمل تلافات شدند. در زمستان سال 175 دوره چهارم، تالمرها تقریبا به این نتیجه رسیده بودند که جنگ به سود حکومت آلدمری به پایان رسیده و مشغول مذاکره شدند. امپراطور تایتوس مید دوم با جلوه دادن اینکه مشغول تدارکات تسلیم و مذاکره است، ارتش خود را به طور پنهان آماده تهاجم برای فتح مجدد امپریال سیتی و سیردیل میکرد.

    [​IMG]
    غارت امپریال سیتی

    در جنگی که با نام Red Ring (حلقه قرمز) شناخته میشود، امپراطور تایتوس مید دوم از شیوه و استراتژی ای استفاده کرد که استراتژیست ها برای نسل ها به افسرها و جوان تر ها آموزش و الگو قرار میدادند. تایتوس مید دوم ارتش را به سه قسمت تقسیم کرد. یک قسمت، لژیون های همرفل تحت رهبری ژنرال دسیانوس در بلندی های Colovian (کلویان) و نزدیک Chorrol (کرل) مخفی شدند. این امر به این دلیل میسر شد که نیروهای آلدمری خبر نداشتند او از همرفل خارج شده است. زیرا کهنه سربازانی که او عقب گذاشته بود این باور را به وجود آوردند که نیروهای آلدمری تحت رهبری آرانلیا هنوز مشغول نبرد با او و لژیون های امپراطوری هستند. ارتش دوم شامل لژیون های شمالی و نردها تحت رهبری ژنرال جنا در نزدیکی Cheydinhal (کیدینهال) مستقر شدند. اما بزرگترین قسمت ارتش تحت فرماندهی خود امپراطور قرار داشت و بنا بود تا مستقیما برای فتح امپریال سیتی استفاده شوند. در روز 30 ماه Rain's Hand (رینز هند)، نبرد حلقه قرمز با حمله ارتش تحت رهبری دسیانوس آغاز شد و به سرعت به سمت غرب سیردیل و امپریال سیتی پیشروی کرد. در همین حین لژیون های تحت فرماندهی ژنرال جنا به سرعت به سمت جنوب پیشروی خود را آغاز کردند. در مدت دو روز جنا به سرعت از نیبنای گذشت و به سمت غرب حرکت کرد تا به ارتش دسیانوس متصل شود و امپریال سیتی را در محاصره در بیاورند. لرد ناریفین به شدت تحت حمله و تاکتیک های دسیانوس غافلگیر شد. اما جنا با مقاومت نیروهای آلدمری روبرو شده بود. مقاومتی که با شجاعت لژیون و نرد ها شکست میخورد و پیشروی ادامه پیدا میکرد. غافلگیری، سرعت پیشروی و فرماندهی نیروهای امپراطوری به حدی قدرتمند بود که در روز پنجم از آغاز نبرد امپریال سیتی و نیروهای آلدمری به طور کامل تحت محاصره قرار گرفتند. در همین حین که نیروهای آلدمری از جهات مختلف محاصره شده بودن با غافلگیری دیگری روبرو شدند و ارتش امپراطور تایتوس مید دوم از سمت شمال وارد امپریال سیتی شد و با شکست نیروهای آلدمری، شخصا لرد ناریفین را اسیر کرد. در تلاشی نهایی، نیروهای آلدمری سعی در عقب نشینی از سمت جنوب داشتند که با نیروهای با تجربه ژنرال جنا روبرو شدند. در نتیجه نبرد حلقه قرمز، تمامی، و تک تک نیروهای آلدمری در سیردیل قتل عام شدند و ارتش آنها به طور کامل از میان رفت. لرد ناریفین به مدت 33 روز در اسارت قرار داشت تا اینکه سرانجام از برج طلای سفید به دار آویخته شد و پیکرش در جایی نامعلوم دفن شد.

    [​IMG]

    پایان جنگ و قرارداد برج طلای سفید
    با وجود پیروزی بزرگ و تاریخی، ارتش امپرطوری در شرایطی نبود که جنگ را ادامه دهد. تمام لژیون امپراطوری در سیردیل جمع شده بود و با وجود پیروزی به شدت خسته بودند. هیچکدام از لژیون ها بیشتر از نصف نیروهای خود را در اختیار نداشتند و دو لژیون تقریبا به طور کامل چیزی از نیروهایشان باقی نمانده بود. این موضوع بدون محاسبه لژیون هشتم است که به طور کامل در امپریال سیتی از میان رفت. تایتوس مید میدانست که زمان بهتری برای مذاکرات صلح به دست نخواهد آورد و ارتش امپراطوری نیاز بسیار شدیدی به ریکاوری و بازیابی داشت. دو نکته مهم قرارداد صلح شامل ممنوعیت پرستش تالس (تایبر سپتیم)، و واگذاری جنوب همرفل به سومین حکومت آلدمری میشد. (مناطقی که در هر صورت توسط آنها فتح شده بود و نیروهایشان حضور داشتند) از دید منتقدان مفاد این صلح با اولتیماتومی پنج سال قبل که پیش از جنگ داده شده بود برابر بود. اما تفاوتی اساسی وجود داشت. این مفاد در اینجا امپراطور به دلیل جنگ مجبور به قبول آنها میشد و اگر در آن زمان آن را امضا میکرد خیلی ها با آن مخالفت میکردند و هیچ قسمتی از امپراطوری آن را نمی پذیرفت و ممکن بود باعث شروع جنگ داخلی شود. ممکن بود انقدر کشته در جنگ داده نشود اما در آن صورت از دید دیگری باز ممکن این اختلافات و جنگ داخلی باعث شود تا آلدمری با تلفات کمتری سیردیل را برای همیشه فتح کند. این موضوعیست که تا مدت ها میتواند بدون نتیجه خاصی در مورد آن، و اینکه کدام شرایط بهتر بود بحث شود. در سال 175 بیشتر نواحی امپراطوری تحت هر شرایطی صلح را حاضر به قبول کردن بودند. تنها همرفل بود که از این صلح حمایت نمیکرد و امپراطور برای نگه داشتن صلحی که سخت به دست آمده، با وجود فداکاری نیروهای همرفل مجبور شد تا اعلام کند، آن سرزمین دیگر بخشی از امپراطوری نیست. (هرچند امپراطوری به طور غیر مستقیم و مخفی به حمایت از شورش آن پرداخت)

    [​IMG]

    پس از جنگ
    30 سال پس از جنگ امپراطوری به دلیل مفاد صلح هنوز درگیر نارضایتی هایی بود. مخصوصا در اسکایریم و در اعتراض به ممنوعیت پرستش تالس.
    در سال 174 دوره چهارم، در حالی که امپراطوری و سومین حکومت آلدمری به شدت درگیر نبرد بودند، شهر Markarth (مرکت) بدون حضور لژیون قرار داشت. به همین دلیل Breton ها (برتن) که به خود Reachmen (ریچمن) میگفتند این فقدان حضور لژیون را که به نبرد فراخوانده شده بود غنیمت شماردند و شورش خود را برای گرفتن شهر آغاز کردند. حاکم مرکرت نتوانست جلوی شورش را بگیرد و کشته شد. و مرکت تحت رهبری پادشاهی ریچمن تا سال 176 دوره چهارم مستقل بود. Igmund (ایگمند) پسر حاکم کشته، به دلیل ضعف امپراطوری از Ulfric Stromcloak (اولفریک استورم کلک) برای بازپس گیری شهر خود تقاضای کمک کرد. او به اولفریک قول داد که در صورت پیروزی پرستش تالس را آزاد اعلام کند. اولفریک با استفاده از نیروهای مزدور خود به مرکت حمله کرد و با استفاده از Thu’um (زبان اژدها) شهر را فتح نمود. ایگمند نیز قول خود را اجرا کرد و پرستش تالس آزاد اعلام شد. زمانی که لژیون ها از جنگ برای برقراری قوانین بازگشتند، اولفریک اجازه وارد شدن آنها را تا زمانی که اجازه دهند پرستش تالس آزاد باشد، نداد. اما قرارداد صلح با آلدمری و فشار آنها باعث شد تا امپراطوری این پرستش تالس را مجددا ممنوع کند و باعث زمینه شروع جنگ داخلی در اسکایریم شود. اولفریک و همرزمانش از شهر تبعید شدند و این خیانت باعث شد تا اولفریک اعتماد خود را به امپراطوری از دست بدهد و ایده شورش "استورم کلک" در ذهنش شکل بگیرد.

    [​IMG]

    پدر اولفریک حاکم Windhelm (ویندهلم) بود که در زندان تالمرها مرد و اولفریک کنترل شهر را به عنوان جانشینش در دست گرفت. در سال 201 دوره چهارم، اولفریک و همراهانش که قرارداد صلح را خیانت امپراطوری به اسکایریم تلقی میکردند، پادشاه اسکایریم، Torygg (تریگ) را دوئل خواند. او در این دوئل با استفاده از زبان اژدها و یا همان "توم"، تریگ را کشت و به ویندهلم بازگشت. در تله ای که امپراطوری به کار گرفت، اولفریک از ویندهلم خارج شد و بدون دفاع توسط لژیون های امپراطوری دستگیر شد و به دستور ژنرال Tulius (تولیوس) به سیردیل برای محاکمه انتقال یابد. اما برنامه عوض شد و قرار بر این بود تا او در ملاء عام در Helgen (هلگن) اعدام شود. اما این امر به دلیل بازگشت اژدهایان و Alduin (آلدوین) انجام نشد و او گریخت. این شروعی بود بر جنگ داخلی اسکایریم میان لژیون و نیروهای هوادار امپراطوری در مقابل شورشی های استور کلک. در عین حال امپراطوری در اسکایریم با بازگشت اژدهایان نیز باید روبرو میشد.

    [​IMG]
    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    Safety & Peace, uriel, Empyrium و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  8. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Aldmeri Dominion (Third)


    سومین حکومت Aldmeri (آلدمری) توسط Thalmor های (تالمر) سامرست در سال 22 دوره چهارم تاسیس شد. تالمرها ، گروهی از Altmer های (آلتمر – های الو ها یا الف های بلند پایه یا متمدن) افراطی و وطن پرست هستند که "الف" ها را برتر از نژاد انسان میدانند.

    [​IMG]
    پرچم سومین حکومت آلدمری

    تاسیس و گسترش
    در اواخر دوره سوم، امپراطور Uriel Septim VII (یوریل سپتیم هفتم) و سه فرزندش یعنی شاهزادگان Geldall Septim (گلدال سپتیم)، Ebel Septim (ابل سپتیم) و Enman Septim (انمان سپتیم) به دست گروه Mythic Dawn (میتیک دئن)، پرستش کنندگان یکی از شاهزاده های Daedra (دیدرا) یعنی Mehrunes Dagon (مهرونز دیگن)، به قتل رسیدند. به دنبال کشته شدن تمام افراد باقی مانده خاندان سپتیم، به جز Martin Septim (مارتین سپتیم)، فرقه "میتیک دئن" دروازه های Oblivion (ابلیوین – دنیا و محل زندگی دیدرا ها) را در سراسر تامریل، که شامل سامرست نیز میشد، گشودند.

    به دلیل دانش و اطلاعاتی که آلتمر ها از آبلیوین داشتند، و به خاطر قدرت بالاتر جادویشان، توانستند در بستن دروازه ها بسیار موفق تر عمل کنند. هرچند بالاخره وزنه تعداد نیرو به ضرر آنها شد و نیروهای "دیدرا" ها موفق شدند از خطوط دفاعی آنها بگذرند. قدرت برتر "میتیک دئن" و متحدان دیدرا یشان، دولت آلتمرها را در "برج کریستال" به این نتیجه رساند که قدرت را به تالمرها بدهند. تحت رهبری "تالمر"ها، آلتمرها تعداد بسیار زیادی از دروازه ها را موفق شدند ببندند و حملات نیروهای متخاصم را دفع کنند. تا اینکه "قهرمان سیردیل" (شخصیت بازی در TES 4: Oblivion) و "مارتین سپتیم"، "دیگن" را در نبرد "ایمپریال سیتی" شکست میدهند و تمام دروازه ها را از بین میبرند.

    در سال 22 دوره چهارم، تالمر ها که به پیروزی های خود در دوراه فاجعه آمیز "ابلوین" افتخار میکردند، معتقد بودند که به خاطر موفقیت های آنها، دروازه های ابلوین از بین رفته و باعث شکست خوردن "دیگن" آنها بوده اند. این اتفاقات و همینطور مشکلات داخلی امپراطوری بعد از این حمله، تالمرها، نمایندگان امپراطوری را از سامرست بیرون کردند و کشور Alinor (آلینر)، به عنوان یک دولت مستقل رسما تشکیل شد. دولتی که هسته و پایه به وجود آمدن سومین حکومت آلدمری بود. در داخل امپراطوری نیز پس از مرگ "مارتین سپتیم"، شورای الدر (یا بزرگان) فاقد توانایی برای تعیین امپراطور بود و در نهایت شخصی به نام Ocato (اکاتو) را انتخاب کردند. این انتخاب، و ضعف شدید رهبری اوکاتو، این فرصت را به تالمرها داد تا تمام لژیون های امپراطوری را به طور کامل از سامرست بیرون کنند.

    تالمرها در راستای به دست آوردن خود مختاری کامل و افزایش قدرت خود، "اکاتو" را به قتل رساندند و این عمل امپراطوری را درگیر دوران جنگ داخلی کرد. دورانی که با نام Storm Crown (تاج طوفان) از آن یاد میشود. تالمرها سرانجام توانستند در پی این درگیری به اهداف خود نزدیک شوند. اما در طرف مقابل بزرگترین رقیب آنها، یکی از ژنرال های ارتش امپراطوری به نام Titus Mede (تایتوس مید) توانستند تاج و تخت امپراطوری را به دست آورد. او یک ژنرال ذاتی و فردی بسیار مقتدر بود و با نام "تایتوس مید اول" تاجگذاری کرد. این عمل شروع امپراطوری "مید"ها محسوب میشود. (چهارمین امپراطوری بعد از امپراطوری آلسیا، Reman ها –رمن- و Septim ها –سپتیم)

    [​IMG]

    در سال 29 دوره چهارم، Bosmer ها (بسمر ها – نژادی از الف ها-الوهای جنگلی) در Valenwood (ولنوود) حکومت را به دست گرفتند و به تالمرها پیوستند تا سومین حکومت آلدمری را تشکیل دهند. اما این حرکت به سادگی امکان پذیر نبود نیروهای امپراطوری و متحد های بسمرشان، شروع به نبرد برای بازپس گیری ولنوود کردند. در این زمان لژیون های امپراطوری برای اولین با قدرت سومین آلدمری روبرو شدند. ارتش های آلدمری وارد ولنوود شدند و در نبردی برتر، لژیون های امپراطوری را شکست دادند و از ولنوود بیرون راندند. رسما با پیوستن "بسمرها"، و اتحاد سامرست و ولنوود، سومین حکومت آلدمری تشکیل شد. با این وجود مخالفان تالمرها، شورش و جنگی داخلی را در سامرست و ولنوود شروع کردند. هرچند در انتها نبرد داخلی با پیروزی تالمرها به پایان رسید، اما این درگیری ها مانع گسترش قدرتشان به دیگر نقاط تامریل شد.

    در سال 98 دوره چهارم، که با نام "شب های خلاء" از آنها یاد میشود، دو ماه Nirn (نیرن – سیاره بازی) یعنی Masser (مسر) و Secunda (سکوندا) ناپدید شدند. این اتفاق باعث شد Elsweyr (السویر) دچار هرج و مرج و جنگ شود. زیرا زندگی و سنت "خجیت" ها به شدت به این دو ماه بستگی دارد. تالمرها این فرصت را غنیمت شمردند و با استفاده از جادوهای ناشناخته زمین، دو ماه را به آسمان برگرداندند. با این کار توانستند حمایت "خجیت" ها را به دست بیاورند و دو پادشاهی آنها یعنی Anequina (آنکوینا) و Pelletine (پلتین) با کمک تالمرها از امپراطوری اعلام استقلال کردند و خود را تحت حمایت آلدمری قرار دادند. هرچند به گفته بعضی ها تالمرها از جادو برای برگرداندن دو ماه استفاده نکردند، و تنها از این موضوع به نفع خود بهره بردند.

    بالاخره آلدمری به اندازه کافی از قدرت اطمینان پیدا کرده بود تا مستقیما با خود امپراطوری "مید" که هنوز قدرت برتر تامریل به حساب می آمد، وارد نبرد شود. ارتش های آلدمری آماده میشدند و نقشه حمله شامل بردن جنگ به سیردیل میشد. سیردیل از زمان "تایبر سپتیم" هیچ حمله ای را از خارج تجربه نکرده بود.

    [​IMG]

    جنگ بزرگ
    ارتش قدرتمندی تحت رهبری ژنرال تالمرها، لرد Naarifin (ناریفین) از سمت السویر وارد جنوب سیردیل میشوند و همچنین با وارد شدن از کمپ های مخفی خود در السویر لژیون های امپراطوری را در طول مرز با ولنوود دور میزنند و به محاصره خود در میاورند. بالافاصله با قطع دسترسی لژیون های امپراطوری به هم، ژنرال ناریفین و ارتشش شهر Leyawiin (لیاوین) را با استفاده از غافلگیری مدافعین فتح میکنند و به سرعت به سمت Bravil (براویل) حرکت میکتت و شهر را به محاصره در می آورند. ارتش دوم آلدمری تحت فرماندهی بانو Arannelya (آرانلیا) از غرب به سیردیل حمله میکنند و به سرعت و با غافلگیری و ضعف فرماندهی امپراطوری، شهر های کواچ و Anvil (آنویل) را فتح میکنند و وارد همرفل میشوند. ارتش کوچکتری نسبت نیروی اصلی، از سمت سامرست در ساحل پیاده میشوند و از دو طرف لژیون های امپراطوری را تحت محاصره در میاورند. لژیون به شدت از نظر تعداد در ضعف قرار داشت و به همراه متحدهای "ردگارد" خود که تنها موفق به درست کردن مقاومت هایی شده بودن مجبور شدند از طریق صحرای Alik'r (آلیکر) عقب نشینی کنند که آنها را در ضعف دسترسی به منابع آبی نیز قرار میداد. پیروزی سریع لرد ناریفین و ارتش آلدمری باعث شد تا تالمرها به این نتیجه برسند که امپراطوری ضعییف تر از تصورات آنها حتی بوده. در نتیجه فتح امپریال سیتی و از بین بردن کامل امپراطوری تبدیل به هدف آنها شد. هدفی که تقریبا به آن رسیدند و تنها تصمیمات نهایی امپراطور و مقاومت تا اخرین لحظه این سرنوشت را تغییر داد. در سال 172 دوره چهارم نیروهای آلدمری به سمت مناطق داخلی سیردیل پیشروی خود را آغاز کردند. براویل و Anvil (آنویل) سقوط کردند و در اواخر همان سال، ارتش لرد ناریفین به دیدرس و دیوارهای امپریال سیتی رسیده بودند. نبرد دریایی در Rumare درگرفت و ناوگان امپراطوری سعی در کنترل و حفظ مناطق شرقی داشت. در همرفل نیز تالمرها به هدف خود نزدیک میشدند و تمام کنترل جنوب آن را که در اولتیماتوم به امپراطوری گنجانده شد بود در دست گرفتند. تنها شهر Hegathe (هیگیت) هنوز مقاومت میکرد.

    نیروهای امپراطوری در همرفل سرانجام پس از عقب نشینی گسترده، در شمال آن دوباره به هم پیوستند و انسجام پیدا کردند. از هایراک نیز نیروی های کمکی به انها پیوستند. در سال 173 دوره چهارم ارتش امپراطوری به شدت در داخل سیردیل مقاومت میکرد اما شدت و تعداد نیروی آلدمری بسیار قدرتمند بود و همچنان به پیشروی خود ادامه میدادند. لژیون های تازه نفسی از شمال به ارتش اصلی امپراطور برای مقاومت به امپریال سیتی اضافه شدند اما نیروهای آلدمری به دره Nibenay (نیبنای) رسیدند و جبهه شرقی را تحت فشار قرار دادند. تا پایان سال امپریال سیتی از سه جهت غرب، شرق و جنوب تحت محاصره در آمد و تنها راه شمال برای رسیدن مواد مورد نیاز و نیرو های کمکی از طریق Bruma (بروما) باز مانده بود. اما شرایط در همرفل برای امپراطوری کمی تغییر کرد. نیروهایی از Sentinel (سنتینل) محاصره هیگیت را شکستند و به نیروهای در محاصره اضافه شدند. این نیروی جدید توانست ارتش آلدمری را به عقب نشینی وادار کند. با وجود این پیروزی، قسمت بیشتر ارتش آرانلیا از صحرای آلیکر با موفقیت عبور کرد. سرانجام لژیون امپراطوری تحت فرماندهی ژنرال Decianus (دسیانوس) با نیرو های آلدمری نبرد نهایی و خونین را خارج از Skaven (اسکاون) در همرفل آغاز کردند. نبردی که به سختی نتیجه قطعی میتوانست داشته باشد. سرانجام دسیانوس در اقدامی استراتژیک و حساب شده، عقب نیشینی کرد و اسکاون در معرض تهاجم و فتح قرار گرفت. اما در نتیجه این جنگ ارتش آلدمری نیز به شدت تضعییف شده بود و توانایی پیشروی بیشتر و فتح اسکاون را نداشت.

    [​IMG]

    در سال 174 دوره چهارم، مرکز فرماندهی تالمرها، تمام منابع و نیروها و تمرکز خود را بر روی فتح سیردیل قرار داد. قماری که میتوانست از دید آنها جنگ هزاران سال بین امپراطوری و الف ها و نژادهای دیگر یک بار برای همیشه به پایان برساند. تمام بهار نیروهای آلدمری در جنوب سیردیل جمع میشدند و سر انجام در روز 12 ماه Second Seed بزرگترین تهاجم خود را متوجه امپریال سیتی آغاز کردند. ارتش های تحت فرماندهی لرد ناریفین از سمت جنوب و شرق و غرب به دیوارهای امپریال سیتی حمله کردند و ارتشی فرستاده شد تا با دور زدن شهر، مسیر شمال را نیز مسدود کند. اما امپراطور در تصمیمی سخت و عجیب تصمیم گرفت به جای نبرد نهایی تا آخر، به همراه تمامی ارتش عقب نشینی کند و به سمت شمال و اسکایریم برود. به دلیل شرایط موجود هیچ کدام از ژنرال جرئت پیشنهاد دادن در مورد ماندن و یا عقب نشینی را نداشتند. امپراطور با تمامی ارتش خود به جز لژیون هشتم شروع به عقب نشینی به سمت شمال کرد. لژیون هشتم عقب ماند و به طور کامل قتل عام شد تا از ارتش در حال عقب نشینی پشتیبانی کند. فداکاری که باعث شد از سقوط امپراطوری جلوگیری شود. امپراطور تایتوس مید دوم به همراه بدنه اصلی ارتش از میان نیرو های شمالی آلدمری گذشت و به لژیون های امپراطوری در اسکایریم به فرماندهی ژنرال Jonna (جنا) پیوست. اما امپریال سیتی، پایتخت امپراطوری، برای اولین بار از زمان آیلیدها فتح شد. شهر چپاول، و قتل عام توسط ارتش فاتح آلدمری آغاز شد. Imperial Palace (قصر امپراطوری) سوزانده شده و White-Gold Tower (برج طلای سفید) غارت شد. تمام جنایات ممکن برای روی مردم بی دفاع از سوی الف های فاتح انجام گرفت.

    در همرفل، ژنرال دسیانوس آماده میشد تا در ضد حمله، نیروهای آلدمری را شکست دهد و از آن خارج کند که دستوری مبنی بر حمله به سیردیل دریافت کرد. دسیانوس که به شدت برای حفظ همرفل تلاش کرده بود، علاقه ای نداشت تا همرفل را بدون دفاع تسلیم آلدمری کند. بنابراین قبل از حرکت به سمت شرق و سیردیل تعدادی از کهنه سربازان وفادار خود و امپراطوری را از لژیون خارج و مرخص کرد تا مقاومت و نیروهایی را در همرفل برای نبرد با آلدمری جمع کنند و به نبرد ادامه دهند. این کهنه سربازان هسته مرکزی ارتشی را به وجود آوردند که سرانجام ارتش آرانلیا را در اواخر سال 174 شکست دادند و مجبور به عقب نشینی به صحرای آلیکر کردند. جایی که توسط جنگجویان صحرا و نیروهای در تعقیب امپراطوری، به شدت متحمل تلافات شدند. در زمستان سال 175 دوره چهارم، تالمرها تقریبا به این نتیجه رسیده بودند که جنگ به سود حکومت آلدمری به پایان رسیده و مشغول مذاکره شدند. امپراطور تایتوس مید دوم با جلوه دادن اینکه مشغول تدارکات تسلیم و مذاکره است، ارتش خود را به طور پنهان آماده تهاجم برای فتح مجدد امپریال سیتی و سیردیل میکرد.

    [​IMG]

    در جنگی که با نام Red Ring (حلقه قرمز) شناخته میشود، امپراطور تایتوس مید دوم از شیوه و استراتژی ای استفاده کرد که استراتژیست ها برای نسل ها به افسرها و جوان تر ها آموزش و الگو قرار میدادند. تایتوس مید دوم ارتش را به سه قسمت تقسیم کرد. یک قسمت، لژیون های همرفل تحت رهبری ژنرال دسیانوس در بلندی های Colovian (کلویان) و نزدیک Chorrol (کرل) مخفی شدند. این امر به این دلیل میسر شد که نیروهای آلدمری خبر نداشتند او از همرفل خارج شده است. زیرا کهنه سربازانی که او عقب گذاشته بود این باور را به وجود آوردند که نیروهای آلدمری تحت رهبری آرانلیا هنوز مشغول نبرد با او و لژیون های امپراطوری هستند. ارتش دوم شامل لژیون های شمالی و نردها تحت رهبری ژنرال جنا در نزدیکی Cheydinhal (کیدینهال) مستقر شدند. اما بزرگترین قسمت ارتش تحت فرماندهی خود امپراطور قرار داشت و بنا بود تا مستقیما برای فتح امپریال سیتی استفاده شوند. در روز 30 ماه Rain's Hand (رینز هند)، نبرد حلقه قرمز با حمله ارتش تحت رهبری دسیانوس آغاز شد و به سرعت به سمت غرب سیردیل و امپریال سیتی پیشروی کرد. در همین حین لژیون های تحت فرماندهی ژنرال جنا به سرعت به سمت جنوب پیشروی خود را آغاز کردند. در مدت دو روز جنا به سرعت از نیبنای گذشت و به سمت غرب حرکت کرد تا به ارتش دسیانوس متصل شود و امپریال سیتی را در محاصره در بیاورند. لرد ناریفین به شدت تحت حمله و تاکتیک های دسیانوس غافلگیر شد. اما جنا با مقاومت نیروهای آلدمری روبرو شده بود. مقاومتی که با شجاعت لژیون و نرد ها شکست میخورد و پیشروی ادامه پیدا میکرد. غافلگیری، سرعت پیشروی و فرماندهی نیروهای امپراطوری به حدی قدرتمند بود که در روز پنجم از آغاز نبرد امپریال سیتی و نیروهای آلدمری به طور کامل تحت محاصره قرار گرفتند. در همین حین که نیروهای آلدمری از جهات مختلف محاصره شده بودن با غافلگیری دیگری روبرو شدند و ارتش امپراطور تایتوس مید دوم از سمت شمال وارد امپریال سیتی شد و با شکست نیروهای آلدمری، شخصا لرد ناریفین را اسیر کرد. در تلاشی نهایی، نیروهای آلدمری سعی در عقب نشینی از سمت جنوب داشتند که با نیروهای با تجربه ژنرال جنا روبرو شدند. در نتیجه نبرد حلقه قرمز، تمامی، و تک تک نیروهای آلدمری در سیردیل قتل عام شدند و ارتش آنها به طور کامل از میان رفت. لرد ناریفین به مدت 33 روز در اسارت قرار داشت تا اینکه سرانجام از برج طلای سفید به دار آویخته شد و پیکرش در جایی نامعلوم دفن شد.

    "ردگارد" ها که تسلیم همرفل را خیانت از طرف امپراطوری میدانستند، از آن جدا شدند. مسئله ای که تالمرها پیشبینی کرده، و به دنبال آن بودند. ردگاردها برای گرفتن سرزمین خود نبرد را با آلدمری ادامه دادن و در سال 180 دوره چهارم موفق شدند تمام آنها را از سرزمین خود بیرون کنند و قرارداد صلح Stros M'kai (استرس ام کای) میان آنها و تالمرها امضا شد.


    [​IMG]

    دولت و سیاست
    تالمرها اولین بار در دوره "دومین حکومت آلدمری" توسط آلتمرها و بسمرها به وجود آمدند.
    در دوره چهارم، مانند حکومت قبلی، حکومت آلدمری تحت رهبری و دولت تالمرها قرار دارد. تالمرها گروهی از "آلتمر" های (آلتمر ها یا "های الف" ها یا الف ها بلند مقام) رادیکال هستند که هدفشان پایان دادن به امپراطوری و قدرت انسان ها است. به عقیده آنها، انسان ها نژادی جوان در برابر الف ها هستند که بخواهند تامریل را کنترل کنند. همچنین تالمرها خود را مسئول پایان دادن به "باز شدن دروازه های ابلیوین" میدانند.

    پس از پایان جنگ، مامورین تالمر، تندیس های تالس را از مناطقی که تحت کنترلشان بود از بین بردند و این عقیده وجود دارد که اگر به خاطر قرارداد صلح برج طالی سفید نبود، امپراطوری را نیز نابود میکردند. هرچند برخلاف این ادعا، پنج سال پس از صلح، مجبور به عقب نشینی از همرفل شدند و این نشان میدهد که آلدمری نیز مانند امپراطوری به شدت در طول جنگ تضعییف شده بود.

    مذهب
    مذهب و دین آلتمرها در واقع سرچشمه مذهب اصلی تمام تامریل حساب میشود. آلتمرها هشت خدای Aedra (ایدرا) را میپرستند که در ابتدا "نیرن" را خلق کردند. اما به ندرت "ایدرا" هایی که خود را از خلق "نیرن" کنار کشیدند تا قدرت خود را حفظ کنند، میپرستند. مانند تمام تامریل، آلتمرها، آکاتش یا در زبان خودشان Auri-El (اوری-ال) را به عنوان خدای اصلی میشناسند. "آکاتش" در کنار Stendarr (استندار) و Mara (مارا) تا آخرین مرحله خلق نیرن از قدرت خود استفاده کردن که این باعث شد تا ضعییف تر شوند. به طور کلی اما آلتمرها از Trinimac (ترینیماک) پیروی میکنند و او را خدای الوها و محافظشان میدانند. خدایی که در دوره افسانه ای تامریل هنوز میتوانست به شکل فیزیکی در تامریل قدم بردارد و با الوها ارتباط برقرار کند. از خدایان اصلی دیگر آلتمرها، میتوان به Magnus (مگنوس)، منشا جادو در تامریل، و Phynaster (فیناستر)، خدای محافظ "سامرست" اشاره کرد. همچنین "فیناستر" به الوها یاد داده است که چگونه بتوانند عمری بسیار طولانی تر داشته باشند.

    آلتمر ها Lorkhan (لرکان) را به عوان خدای محافظ انسان ها میشناسند، اما هرگز او را به عنوان یکی از خدایان اصلی پرستش نمیکنند. آلتمرها "لرخان" را به عنوان فریبکاری میبینند که "ایدرا" ها را با حقه مجبور به خلق "نیرن" کرد. الو ها که خود را مستقیما نواده آکتش میدانند، مقصر کم شدن قدرت "ایدرا" ها را "لرخان" میدانند. (یکی از تفاوت انسان و الوها در اینجا است که انسان ها خود را خلق شده توسط خدایان میبینند، ولی الوها معتقدند که نواده خدایان هستند) بیشتر داستان های الو ها هم مربوط به مشکلات بین "ترینیماک" و الوهایش و "لرخان" و انسان ها میشود. (بر اساس افسانه ها وقتی ایدراها متوجه فریب لرخان میشوند او را از بین میبرند و قلبش را در داخل تامریل قرار میدهند). گرچه در اواخر دوره افسانه ای ترینیماک ناپدید میشود. بر اساس افسانه ها در زمان جنگ Chimer ها (که از طرف شاهزاده دیدرا، Boethiah – بئتیاه- حمایت میشدند) و آلتمر ها، ترینیماک در نبردی تن به تن با بئتیاه مواجه میشود. نبردی بسیار سنگین و افسانه ای بین این دو اتفاق می افتاد، اما در انتها "ترینیماک" شکست میخورد و توسط "بئتیاه" بلعیده میشود. باقی مانده "ترینیماک" تبدیل به شاهزاده دیدرا، Malacath (ملکت) میشود و پیروان و خادمانش نیز به همراه او تغییر کرده، و با نام Orsimer (ارسیمر) شناخته میشوند.

    به همین دلایل است که تالمرها یا آلتمرهای رادیکال، پرستش "تالس" را کفر میدانند.

    با شروع دوره اول، فرهنگ و مذهب آلتمرها نیز محبوبیت خود را از دست میدهد.


    [​IMG]

    جامعه و فرهنگ
    آلتمر ها یکی از قدیمی ترین نژادهای تامریل هستند که مستقیما نواده آلدمرها، نژاد اصلی mer ها (اجداد تمام نژادهای الو ها – در دوره مدرن به انواع نژاد های الو به طور کلی نیز گفته میشود) به حساب می آیند. به دلیل همین رابطه آنها همچنین خود را نواده "ایدرا" ها نیز میدانند. آلتمرها به شدت به نژاد خود افتخار میکنند و در همه حال سعی دارند فرهنگ و سنت اصیل خود را حفظ کنند. ترجمه نامشان از زبان آلدمر، به معنای "بلند پایه" یا "متمدن" است که اشاره به "مغرور" و "با افتخار" بودنشان دارد. آلتمرها خود را به عنوان اولین تمدن تامریل، پیشرفته ترین و با فرهنگ ترین در کل سرزمین میشناسند. ادعایی که حتی انسان ها نیز نمیتوانند با دلیل با آن مخالفت کنند.

    محل زندگی اکثریت آلتمرها، سامرست است. براساس شواهد تاریخی، نیاکان آلدمریشان زمانی که قاره زندگیشان در جنوب تامریل، یعنی Aldmeris (آلدمریس) از بین رفت و به دلایل نامعلوم غرق شد، به سامرست مهاجرت کردند و از آنجا در تمام نقاط تامریل پخش شدند. اما آلتمرها در سامرست باقی مانند و نقش رهبری "الو" ها را بر عهده گرفتند. در تمام دوره اسطوره ای و افسانه ای تامریل، تمام نژادهای الو، فرمانبردار آلتمرها بودند و پادشاه آنها را به عنوان رهبری خود میدیدند. با شروع دوره اول، نفوذ آلتمرها کم شد و پادشاهی های Camoran (کمران) و Ayleid (آیلید) و ... ظهور کردند. هرچند تاثیر آلتمرها هنوز در تمام تامریل زیاد است و حتی در امپراطوری نیز مذهب و فرهنگ را از آنها تاثیر گرفته است.


     
    Safety & Peace, uriel, parham_safa و یک نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  9. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Blades


    Blades (بیلد ها)، در ابتدا توسط Reman I (رمن اول) به عنوان محافظان امپراطور به وجود آمدند. اما به طور اصلی "تایبر سپتیم" آنها را به یک فرمان و گارد امپراطوری تبدیل کرد. بلیدها علاوه بر اینکه به عنوان گارد امپراطوری به وجود آمدند، همینطور به عنوان نیرویی که برای امپراطور و بقای امپراطوری میجنگیدند نیز نقش مهمی را ایفا میکردند. بلید ها سوگند یاد میکردند تا از امپراطور و وارثانش در برابر هر تحدیدی حفاظت کنند. بهترین سربازان و جنگجو های امپراطوری که حاضر بودند به هر نحوی از امپراطور و امپراطوری محافظت کنند به بلیدها میپیوستند.

    بلیدها به امپراطوری های دوم و سوم خدمت کردند تا اینکه سرانجام در دوره چهارم به وسیله Thalmor ها (تالمرها) تقریبا از بین رفتند.


    [​IMG]
    معبد اسکای هون

    دوره اول

    Dragonguard (درگن گارد – گارد اژدها)
    مبدا پیدایش بلیدها مربوط میشود به دوره اول در سرزمین های Akavir (آکاویر). جایی که قوی ترین و مهیب ترین جنگجویان سرزمین به عنوان "درگن گارد" یا همان "گارد اژدها" شناخته میشدند. این جنگجویان نه تنها دفاع از پادشاهی های خود در آکاویر را وظیفه خود میدانستند، بلکه مشغول جنگ با اژدهایانی که در داخل سرزمینشان در دوره اول حضور داشتند، بودند. آنها موفق شدند تعداد زیادی اژدها را از بین ببرند و به تعقیب باقی مانده به طرف Tamriel (تامریل) حرکت کردند.

    در واقع در دوره اول، هدف اصلی حمله آکاویری ها به تامریل، از بین بردن اژدهایان در آنجا، و پیدا کردن Dragonborn (زاده اژدها) بود، و "درگن گارد" ها به عنوان بخشی از این تهاجم به تامریل آمدند. نیروهای آکاویر به شمالی ترین نقطه تامریل، یعنی Skyrim (اسکایریم) رسیدند و به سمت جنوب حرکت کردند. در مسیر خود هر دو گروه اژدها و نردها را شکست میدادند تا اینکه توسط "رمن سیردیل" یا همان "رمن اول" در گذرگاه Pale (پیل) شکست خوردند و متوقف شدند.

    "رمن" اولین کسی بود که توانست تمام حکومت انسان های سیردیل را یکپارچه سازد و نیروهای آکاویر را شکست دهد. بعد از این شکست، باقی مانده "درگن گارد" ها که قدرت صدای "رمن" (قدرتی که فقط Dragon born دارد) را دیده بودند، تسلیم، و به او سوگند وفاداری یاد کردند. زیرا به هدف خود یعنی پیدا کردن Dragonborn یا زاده اژدها رسیده بودند.


    خدمت به امپراطور
    آکاویری ها اولین کسانی بودن که "رمن سیردیل یا رمن اول" را با نام Dragonborn خطاب کردند. همچنین کسانی بودند که به او لقب امپراطور دادند. لقبی که خود "رمن" هیچگاه برای خود استفاده نکرد. خاندان و امپراطوری "رمن" ها بر کل سیردیل و قسمت های زیادی از تامریل در اواخر دوره اول حکومت کردند و "درگن گارد ها" یا "گارد اژدها" به عنوان گارد شخصی امپراطور مشغول فعالیت شدند. در سال 2812 دوره اول، "رمن دوم" اجازه ساخت دیوار آلدوین (Alduin’s Wall) را صادر میکند. هدف از ساخت دیوار ثبت اتفاقات دوران اژدهایان و پیشگویی در مورد برگشت آنها بود، تا آیندگان اتفاقات افتاده را فراموش نکنند. در سال 2818 ساخت دیوار آلدوین به پایان رسید و با حضور خود شخص امپراطور "رمن دوم" افتتاح شد.
    با گذشت سال ها، و با گسترش گروه، "درگن گارد"ها تبدیل به بلید ها شدند. با انقراض اژدهایان، تنها هدف آنها خدمت به Dragonborn (زاده اژدها)، و از طریق او حفاظت از امپراطوری شد.



    [​IMG]
    دیوار آلدوین

    دوره دوم
    در دوره دوم بلید ها نقش کوچکی ایفا کردند و تنها به پیدا کردن و حفاظت از Dragonborn و حفاظت از دژهایشان گذشت.


    دوره سوم

    اوج قدرت
    بلید ها در دوره سوم و با رسیدن "تایبر سپتیم" به تاج و تخت امپراطوری، به اوج قدرت خود رسیدند. زیر نظر امپراطور آنها به فرقه و گروهی بسیار بزرگتر تبدیل شدند و در تمام نقاط تامریل در جهت حفظ امپراطوری حضور داشتند. مامورینشان از تمام نژاد ها و شامل تاجر، جنگجو، جادوگر و ... میشد، و فعالیتشان در هر نقطه به صورت مخفی و در جهت نیاز های امپراطوری بود.
    مهمترین و اصلی ترین دژ بلید ها، یعنی Cloud Ruler (کلود رولر – یا معبد فرمانروای ابرها) در سیردیل بود. جایی که گفته میشود که شمشیر تمام کسانی که جان خود را در حفاظت از امپراطور فدا کرده اند، آویزان است. از دژ ها و معابد مهم دیگر بلید ها میتوان به: معبد Wind Scour (ویند سکر – معبد تطهیر) در همرفل، Sky Heaven (اسکای هون – بهشت آسمان) در غرب اسکایریم، و Storm Talon (استرم تالن – پنجه طوفان) در High Rock (های راک) اشاره کرد.

    [​IMG]
    زره بلید ها در دوره سوم


    باز شدن Oblivion (ابلیوین)
    در زمان باز شدن دروازه های ابلیوین که با نام بحران ابلیوین از آن یاد میشود، بلید ها نقش بسیار مهم و موثری در کمک به Martin Septim (مارتین سپتیم) و قهرمان کواچ (شخصیت بازی در TES IV Oblivion) و در راستا شکست Mehrunes Dagon (مهرونز دیگن – شاهزاده دیدرا) ایفا کردند. در این زمان و با مرگ آخرین امپراطوری که خون Dragonborn داشت، یعنی مارتین سپتیم، بلید ها خود را از امپراطوری و گارد امپراطور کنار کشیدند. و منتظر ماندن تا دوباره یک Dragonborn پیدا شود تا به او خدمت کنند. در این زمان آنها به قلعه های خود بازگشتند، ولی با این وجود در زمان هایی که امپراطوری به آنها نیاز داشتند، به آن کمک میکردند.

    [​IMG]
    زره بلید ها در دوره چهارم

    دوره چهارم
    دوره چهارم را میتوان به عنوان از بین رفتن تقریبی بلید ها دید.
    در سال 171 دوره چهارم، سفیر Aldmeri Dominion (سومین جمومت آلدمری – حکومت الف ها در سامرست) در امپریال سیتی یک هدیه به همراه اولتیماتوم تقدیم امپراطور Titus Mede II (تایتوس مید دوم) کرد. در این اولتیماتور موارد زیادی که یکی از آنها شامل از بین بردن بلید ها میشد، ذکر شده بود. (امپراطور از بلید ها قبل از این درخواست کرده بود که در حفاظت در مقابل آلدمری به او کمک کنند و بلید ها در سراسر تامریل مشغول فعالیت در این راستا شدند). اما امپراطور این اولتیماتوم را رد میکند و سفیر در هدیه را باز میکند و سر صدها نفر از مامورین بلید ها بر روی زمین ریخت. به طور کل تمام مامورینشان در Valenwood (ولنوود) و "سامرست". و این عمل آغازگر جنگ بزرگ (Great War) میان امپراطوری و آلدمری بود.
    سرانجام نبرد با امضای قرارداد برج طلای سفید به پایان رسید که یکی از مفاد این قرارداد، از بین بردن و غیر قانونی بودن بلید ها بود. این صلح نامه این اجازه را به تالمرها تا تمام بلیدها را در سرتاسر امپراطوری پیدا، و از بین ببرند. این عمل باعث نابودی تقریبی بلید ها شد و فقط تعداد معدودی از آنها توانستند زنده بمانند.


    بازگشت اژدهایان
    با برگشت آلدوین و اژدهایان، مجددا Dragonborn نیز ظهور کرد و باقی مانده بلید ها در راستا کمک به او دوباره سعی در سازماندهی خود کردند.


    اسلحه ها و زره ها
    نوع و طرح اسلحه ها و زره های بلید ها، برمیگردد به آکاویر. اسلحه آنها شامل کاتانا میشود که خود دو نوع کاتانی آکاویری و کاتانای باستانی آکاویری را در بر میگرفت. و همچنین دای-کاتانا که باید با دو دست حمل شود. زره هایشان دو نوع دارد و هردو را استفاده میکنند. تفاوت رنگ درجه بلید ها را نشان میدهد.

    [​IMG]

    درجه بندی و مقام

    Grand Master (استاد اعظم): فرمانده بلید ها با نام استاد اعظم شناخته میشود. دو نفر از آنها در کل سری شناخته شده هستند. یکی Jauffre (جافری) که به مارتین سپتیم در زمان حمله "دیگن" کمک کرد، و دیگری Delphine (دلفین) که در زمان بازگشت آلدوین سعی در باز سازی بلید ها و کمک به Dragonborn داشت.

    شوالیه های برادر و شوالیه های خواهر: اعضای بلید ها با توجه به جنسیتشان شوالیه برادر یا شوالیه خواهر خوانده میشوند.

    بایگانی کنندگان: کسانی که تاریخ را ثبت، و روی کتیبه ها تحقیق میکنند.


    کتیبه ها
    بلید ها کتیبه هایی را در طول خدمت خود به دست آوردند که از آنها در معبد "کلود رولر – فرمانروای ابرها" نگه داری میکنند. این کتیبه ها شامل موارد زیر میشوند:

    · زره تایبر سپتیم

    · طلسم Ansei (آنسی)

    · ساطور Mishaxhi (میشاژی)

    · سپر Valdemar (والدمار)

    · بادشمالی

    · شمشیر پیمان Bolar (بلار)

    · زهر اژدها

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    Empyrium, parham_safa, uriel و 2 نفر دیگر این نوشته را Like کرده اند.
  10. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Knights of order



    Knights of order (شوالیه های اردر یا محفل) ،
    نامی ‌است که بر Daedra (دیدرا) هایی ‌که در خدمت شاهزاده دیدرا، Jyggalag (جیگالاگ)، میباشند نهاده شده است. آنها توسط کشیش هایی ‌که زندگی‌خود را وقف خدمت به جیگالاگ کرده اند، در معبد هایی ‌که برای پرستش او ساخته شده اند احضار میشوند.


    فیزیولوژی
    یک شوالیه محفل، با وجود به تن داشتن یک زره بسیار سخت، و دسترسی به یک شمشیر ساخته شده از کریستال خالص، شمایلی بسیار نزدیک به انسان، اما کمی‌ بلند تر، دارد. به همین دلیل نیز در زمره بهترین سربازان دیدرا قرار دارند. شوالیه های محفل، شمشیر زنانی بسیار حرفه ای بوده و همچنین در کمانداری و استفاده از جادو های مرگبار نیز مهارت دارند؛ همین موضوع آنها را در بین خطرناک ترین دیدرا ها قرار میدهد.

    تعدادی از افسانه های کهن بیان میکنند که شوالیه های محفل، زمانی ‌انسان هایی ‌بوده اند که جیگالاگ را به عنوان خدای خویش پرستش میکرده اند، و در اقدامی برای خدمت به وی، پوست و گوشت تنشان را با استفاده از جادو سخت کرده و خود را تبدیل به خدمتگزاران ابدی او میکنند.


    [​IMG]

    قلب محفل
    بر خلاف دیدرا های دیگر، شوالیه های محفل صاحب قلب دیدرا (Daedra Heart) نمی‌باشند و در صورت کشته شدن قلبی خاکستری رنگ از خود بر جای می‌گذارند که با نام قلب محفل (Heart of order) شناخته میشود. در صورت برخورد‌ یک قلب محفل به هر کدام از معبد های جیگالاگ، قلب باعث خاموشی معبد شده و از احضار شوالیه های دیگر جلوگیری می‌کند.


    نکات
    -در صورت به تن ‌نداشتن زره خود، شوالیه های محفل بسیار شبیه به یک انسان با پوستی‌‌سفید رنگ میباشند.

    -زره شوالیه ها، از همان ماده سازنده معبد های جیگالاگ تشکیل شده هست.

    -شوالیه ها قابلیت صحبت کردن داشته و دارای صدایی مشابه صدای انسان میباشند.


    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     
    parham_safa, Empyrium و Destruction این نوشته را Like کرده اند.
  11. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Battle of Pale Pass


    نبرد گذرگاه Pale (پیل)، یکی از مهمترین جنگ ها در تاریخ تامریل است. در این نبرد Reman Cyrodiil (رمن سیردیل) نیروهای Akavir (آکاویر) را مغلوب، و از فتح تامریل توسط آنها جلوگیری کرد.
    نیروهای آکاویر به دو دلیل تهاجم به تامریل را آغاز کردند. در درجه اول پیدا کردن Dragonborn و در مرحله بعدی ایجاد مستعمره و پایگاه در تامریل. ارتش متحد آکاویری تحت فرماندهی ژنرال های Tsaesci (سی اس سی) در سواحل شرقی Morrowind (مرویند) وارد تامریل شدند. مسیر خود را از طریق Riften (ریفتن) گشودند و وارد کوهستان Jerral (جرال) شدند. در اینجا بود که در برابر ارتش رمن سیردیل قرار گرفتند و Vivec (ویوک) مسیر نیروهای کمکی و آذوغه و مواد مورد نیاز آنها را از پشت بست و ارتش آکاویر مجبور به جنگ در دو جبهه شدند. سرانجام در نبرد گذرگاه پیل، نیروهای آکاویری به شدت مغلوب، و به طور گسترده تسلیم رمن سیردیل شدند. (برای توضیح بیشتر مراجعه شود به Reman Empire)

    [​IMG]
    قرمز، مسیر حرکت ارتش آکاویری تا گذرگاه پیل، و آبی، جایی که ویوک نیروهای مرویند را قرار داد تا ارتش آکاویری را محاصره کنند و مسیر مواد مورد نیاز و نیروهای کمکی را ببندند

    نتایج نبرد:
    · نیروهای "آکاویر" به طور کامل شکست خوردند و عمده پیروز این جنگ نیروهای سیردیل بودند.
    · Kantus Jeril (کانتوس جریل) به دلیل شجاعت بالایی که در نبرد از خود نشان داد، به عنوان اولین کنت Chorrol (کرل) به وسیله "رمن" منصوب شد.
    · Tirbunal (تربیونال) به طور عمده از مرویند کمک شایانی به نیروهای "رمن" کردند. هرچند پس از این جنگ، امپراطوری رمن وارد جنگ با آنها شد.
    · تاسیس امپراطوری دوم یا امپراطوری رمن ها توسط رمن سیردیل
    · تشکیل گارد درگن یا Blades (بلید ها)

    [​IMG]

    نوشته شده و آپدیت شده توسط:

     
    Empyrium و parham_safa این نوشته را Like کرده اند.
  12. Fate of Hellas کاربر فعال

    ارسال ها:
    3,891
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 18, 2007
    نام:
    امیرعلی
    Sithis



    Sithis (سیتیس) که با نام های Akel (آکل) ،و SITHISIT (سیتیسیت) نیز شناخته میشود، خدای منتصب به Void (خلأ)، پوچی، و در بعضیموارد تنهایی مطلق است که توسط Dark Brotherhood (دارک برادرهود) و گروه های دیگر در سرتاسر تامریل مورد پرستش قرار میگیرد.
    سیتیس همانند دیگر خدایان، جنسیت مشخصی ندارد؛ اما در آموزه های دارک برادرهود از او به عنوان پدر یاد میشود.


    پیش زمینه
    سیتیس، ریشه ای مرتبط به Daedra (دیدرا) و یا Aedra (ایدرا) نداشته، و از دمیده شدن روح Padomay (پادمی) به جهان هستی پدید آمده است؛ وی قدرت مخالف Anui-El (آنوی-ال)، خلق شده از دمیده شدن روح Anu (آنو) به جهان، بوده و همواره در حال تقابل با او است. تقابل سیتیس و آنوی-ال بود که باعث ایجاد نیرویی عظیم، و افرینش Aurbis (آاوربیس) و سه جهان تشکیل دهنده آنMundus (موندوس)، Oblivion (ابلیوین) و Aetherius (اتریوس) شد. تعدادی کتیبه وجود دارند که سیتیس را به عنوان خالق دیدرا و همچنین Lorkhan (لرکان) معرفی میکنند؛ زمانیکه آنوی-ال از روح خود به جهان بخشید و درصدد تعادل بخشیدن به جهان در آشوب بود، Auri-El (آاوری-ال) را خلق کرد. سیتیس نیز با دمیدن روح خود به اتریوس، باعث به وجود آمدن لرکان شد؛ باور کلیبر این است که هدف سیتیس از آفرینش لرکان نابودی جهان و و بازگرداندن آن به خلأ بوده است.

    [​IMG]

    باور عمومی و پرستش
    براساس برخی منابع باستانی باقی مانده، نام سیتیس، برگرفته شده از "سیجی" یکیاز نام های بسیار قدیمی پادمی است. این منابع همچنین بیان میکنند که سیتیس، توسط فرقه ای از پرستش کنندگان Mephala (مفالا)، یکی از شاهزادهٔ های دیدرا، و در اثر ترکیب جادوی آنها با قدرت پادمی خلق شده است. با افزایش قدرت او، گروهی در جهت پرستش وی و با هدف نابودی جهان و بازگشت به نیستی به وجود آماده است.
    به سبب ارتباط نزدیک سیتیس با مرگ، پرستش وی توسط بسیاری از مذهب ها نهی شده است. به همین دلیل نیز از نحوه پرستش سیتیس در دوران اول و دوم، اطلاعات بسیار کمی در دسترس است. با این حال، دارک برادرهود، گروهی متشکل از قاتلان حرفهای، که در اواسط دوران دوم توسط مادر شب (Night Mother) تشکیل شد، بزرگترین و شناخته شده ترین فرقه با هدف پرستش سیتیس است. در کنار دارک برادرهود، Crimson scars (کریمسن اسکارس) گروهی دیگر از قاتلان، از بزرگترین فرقه هاییاست که اعضای آن، خود را وقف پرستش سیتیس کرده اند.
    سیتیس، در سنّت های Argonian (آرگونیان ها) نیز نقش بسیار پر رنگی دارد، و با اینکه Hist (هیست)، به عنوان خدای اصلی آرگونیان ها شناخته میشود، اما آنها به سیتیس به عنوان خالق جهان هستی، و همچنین آفریدگار هیست ایمان دارند. آرگونیان هایی که تحت صورت فلکی The Shadow (سایه) به دنیا میآیند، توسط پدر و مادر خود به دارک برادرهود جهت تبدیل شدن به جاسوسان و قاتلانی حرفهای و خدمت به سیتیس هدیه داده میشوند.
    خون آشام ها، گروهی دیگر که به طور گسترده به پرستش سیتیس میپردازند، در بیشتر موارد خودشان یکی از اعضای دارک برادرهود یا کریمسن اسکارس هستند؛ خون آشام هایی که متحد این دو گروه نیستند نیز یا خود را بنده Molag Bal (ملاگ بال)، یکی دیگر از شاهزادهٔ های دیدرا، قرار میدهند و یا به صورت مستقل به پرستش سیتیس میپردازند.
    به باور بسیاری از مردم، سیتیس به دلیل ارتباط نزدیکش با مرگ، حالتی شبیه به یک اسکلت را دارد ولی در واقعیت، سیتیس، شکلی مشخص نداشته و از پوچی پدید آماده است. در دیدگاه Altmer ها (آلتمر – اصیل ترین نژاد مر ها یا همان الف ها)، سیتیس چیزی بیش از محدودیت های دنیوی آاوری-ال نمیباشد و از ناتوانی وی خلق شده است؛ با این وجود کسانی که به سیتیس ایمان دارند نظر مختلفی داشته و آاوری-ال را مخلوق سیتیس و پدید آمده از اندیشه های او میدانند، که بعد از آفرینش قدرتمند شده و حتی برای خود سیتیس نیز مشکل ساز شده است. به باور آنها سیتیس به وجود آمده از همه افکار و کردار شیطانی، و در عین حال خدای پوچی نیز است، و خشنودی او تنها توسط مرگ و شکنجه دیگران ممکن است.

    [​IMG]
    مجسمه سیتیس در آرگنیا

    در آموزه های دارک برادرهود بیان میشود که سیتیس، زنی از نژاد Dunmer (دانمر – نژادی از الف ها) را ملاقات کرده و او را صاحب پنج فرزند میکند، و بعد از مدتی با ظاهر شدن در خواب او، از زن درخواست میکند که فرزندانش را برای او بفرستد. زن با اطاعت از سیتیس، فرزندان خود را قربانی سیتیس میکند تا به خلأ فرستاده شده و در آنجا در کنار پدر خود آرام گیرند. مدتی بعد مردم از کشته شدن پنج کودک توسط مادرشان خمشگین شده و زن را به قتل رسانده، و خانه او را نیز میسوزانند و با این کار به طور غیر آگاهانه، باعث تولد مادر شب میشوند. سی سال بعد از این اتفاقات، مردی دیگر حضور سیتیس را در افکار خود احساس میکند و با دنبال کردن صدای او به قبر مادر شب، اولین شنونده (Listener) به وجود آماده و پایه های دارک برادرهود بنا میشوند. بعد از به وجود آمدن گروه دارک برادرهود، پرستش سیتیس در کل تامریل به طور افزاینده ای گسترش مییابد. به باور اعضای این گروه، سیتیس و مادر شب باهم ازدواج کرده اند و همه اعضای درک برادرهود نیز فرزندان آنها میباشند.


    نظریه ها
    به نوشته کتاب سیتیس، آنو، یک نیروی بسیار بزرگ اما بدون آگاهی، ثابت، و بدون شخصیت است؛ و این سیتیس بوده که با به دست گرفتن کنترل این نیرو جهان را خلق کرده است. اما در حین آفرینش، او به طور نخواسته باعث خلق آنوی-ال خالق سه جهان فانی، و ایدرا ها نیز شده است؛ در تلاش برای نابودی اشتباه خود، لرکان را با مأموریت نابودی جهان و آنویل آفریده است. با توجه به اینکه این کتاب توسط پرستش کنندگان سیتیس نوشته شده، و تفاوت هایی بنیادی با منابع دیگر دارد، احتمال میرود که مطالب موجود در آن کذب، و در جهت گسترش پرستش سیتیس نوشته شده باشد.

    [​IMG]

    جنگ سه پرچم(Three Banners War)
    در طول جنگ سه پرچم، موجودی که خود را سفیر سیتیس معرفی میکند بر Vestige (وستیگ)، کاراکتر اصلی The Elder Scrolls Online ظاهر شده، و از او درخواست بازگرداندن پنجه های سیتیس (Fangs of sithis) را میکند. در صورت ممانعت وستیگ از پس دادن آنها، ماری بسیار عظیم ظاهر شده و با معرفیخود به عنوان قسمتیاز روح سیتیس، یکی از پنجه ها را بازپس گرفته و دیگری را برای وستیگ باقی میگذارد.



    نوشته شده و آپدیت شده توسط:
     

این صفحه را به اشتراک بگذارید