بحث و تبادل نظر در مورد سری Resident Evil

الان این چیه؟/:)

واضحه دیگه.شباهت اون صحنه ی تریلر با این عکس معروف.ممکنه ارتباط مفهومی هم داشته باشند.البته باز بحث راه نندازید که اینجوری نیست و فلان.این دوستمون فقط به عنوان یک نکته ی جالب عکسو گذاشته.صرفا به عنوان یک فرضیه! :d
 
هر چی که بود اصلا و ابدا به سری نمیخورد!
اون فرضیه توهم و اینا فکر نکنم درست باشه چون کپکام نمیاد تیکه ای که با کل بازی متفاوت هستش رو نمایش بده.
مثل این هست که بگیم مثلا سونی میومد تیکه توهم نیتن رو تو Uncharted بیاد واسه نمایش اونم تو E3 انتخاب کنه! :|
عزیز من تغییر باید بجا باشه و از ریشه ها سری رو فاصله نندازه اگه اون نسخه میومد سری یه کپی زشت از SH میشد که آبروی RE میرفت.
مثلا RE جزو اولین بازی های Horror تاریخ بیاد از یه بازی که بعد از اون اومده کپی بزنه و مطمئن باشید این تیم هرگز نمیتونه چیزی مثل SH بسازه.
هر چیزی اصالت خودش رو داره اگه این نسخه میومد به نظر من فاجعه ای بدتر از RE 6 به وجود میومد.
در ضمن ماجینی ها فقط برای RE5 بود.:d

- - -ویرایش - - -


هر چی بودش هیچ ربطی به RE نداشت.
به اسم ویروس همه کار مگه میشه کرد؟ اونموقع یه چیزی تو مایه های شوالیه های RE میشدن.
تغییر ریمیک درست بود و بجا و به ریشه های سری کاملا وفادار بود نه مثل این نسخه که اگه عرضه میشد فاجعه ای بدتر از RE 6 اتفاق می‌افتاد.
در مورد توهم و اینها امکان نداره یه شرکت بیاد یه تیکه کوچک از بازی رو که به بازی اصلی هیچ ربطی نداره تو E3 نشون بدن.
مثل این میمونه که ND میومد تیکه توهم نیتن رو تو کنفرانس سونی واس UNCHARTED نشون میداد. l-)
در مورد تغییر درسته ولی تغییر باید درست و بجا باشه و به ریشه های سری آسیب نرسونه.
اگه این شماره عرضه میشد RE که بزرگترین IP ترسناک بودش میومد یه SH میشد که نصف کیفیت اونم ازش در نمیومد.
هر سری با اصالتش زیباست نه با کپی از دیگر سری ها!
از داستان ایول 3.5 چیزی میدونی یا همین جوری میگی هیچ ربطی به RE نداشت؟
کپی محض؟بعضیا هم میگن شیطان درون کپی سایلنت هیله.ولی واقعا این طوره؟واقعا این بازی بر فرض حرفت بدرد نخوره؟کس چه میدونه؟شما 3.5 رو کپی محض از سایلنت هیل میدونی؟اصلا بحصث اصلی من این نبود که چرا 3.5 عرضه نشد بحث اصلی بیشتر مربوط به تغییرات دشمنا در طول بازی بود خواهشا نظرات منو با دقت بیشتر بخون
در ضمن من کی گفتم ماجینی بجز 5 جای دیگه هم بود؟
معین جان،تو منظورم رو بد متوجه شدی.البته شاید من بد بیان کردم.من هیچوقت منظورم این نبوده که داستان سری فقط درباره ی سه تا شخصیت بوده.این برداشتی هست که متاسفانه یکی از بچه ها،از حرفهای من استنباط کرده.البته اون هم منظور من رو میفهمه.فقط خودش رو به اون راه میزنه.منم مثل تو کاملا قبول دارم که سری دو تا خط داستانی داره.اولی با 1 شروع شد و مربوط میشه به سرگذشت کریس،جیل و وسکر و دومی هم با 2 شروع شد و مربوط میشه به سرگذشت کلیر و لیون.(ایدا در زمان 2 آنچنان مهم نبود و در حد شری بود.حتی رابطش با وسکر هم مطرح نبود.بعد از فاش شدن رابطش با وسکر نقشش پر رنگ شد.) کد ورونیکا هم نقطه ی اتصال این دو خط داستانیه.یعنی جزو هر دو محسوب میشه به نظرم.چون از یک طرف ادامه ی سرگذشت کلیر از 2 رو داشتیم و از یک طرف هم ادامه ی سرگذشت کریس و وسکر از 1 رو.تو کاملا درست میگی.شماره 2 هم اومد مثل 1 یک داستان جدید رو شروع کرد و دو قهرمان جدید (کلیر و لیون) رو هم معرفی کرد.ولی من منظورم اینه که داستان اول خط اصلی داستان سری محسوب میشه و مهمترین مسائل داستان،توی این خط داستانی مطرح میشن.یعنی نسخه های 1 و کد ورونیکا و 5.پس کریس و جیل که روایتگران این خط داستانی هستند هم مسلما از جایگاه بالاتری برخوردار هستند.خط داستانی دوم اکثرشون داستان های فرعی و کم اهمیت بودند.مثل 4 و 6 و عملیات:جاوییر و دمنیشن و.....که کمترین ارتباط رو با خط اصلی داستان داشتند.
در مورد4 من معمولا چیزی نمیگم چون قبول دارم ارتباط زیادی به نسخه های قبل نداره ولی نسخه های بتا این طور نبودن و حرف من در ارتباط با حرف این دوستان بود.
ولی خب توی نسخه های 2 و و در ادامه 4 هم مسائل مهمی مطرح شدن مثل سازمان که فعلا به درد نسخه های اینده نخورده ان باید صبر کنیم و ببنیم که سازمان مخفی قراره به چه دردی بخوره و کپکام چه استفاده ازش بکنه هرچند بعید میدونم کژکام بتونه ار پسش خوب بر بیاد!

- - -ویرایش - - -

همون کاری رو میکردم که تو باغ سالازار کردم:-/ اونجا هم دقیقا همین وضعیت بود مگه نه؟ تفنگ از پشت سر و تهدید به اینکه تکون بخوری میزنم و مهمتر از همه Bit of advice - try using knives next time. Works better
for close encounters و این حرفا ;)
همون کاری رو میکردم که تو باغ سالازار کردم@-)
حدس میزدم بالاخره یکیتون این رو واسم مدرک میکنین
تا حالا این راه حل چند بار اینجا تکرار شده و بحث هم کردیم ولی انگار نه انگار
خب پس بگو چرا لیان اونجا همچین عکس العملی انجام نداد؟چرا فقط تو باغ سالازار زورش به ایدا رسید؟جواب قانع کننده اگه نداری بحث نکن دوست عزیز من اینجا حوصله بگو مگوهای بچه گانه ندارم چون واقعا این بحث ما از ریشه مشکل داره
اخه یه بچه هم میدونه موقعیت لیان توی باغ سالازار با اونی که انگل رو بر میداشت فرق داره حالا لیان چون اونجا تونسته ایدا رو خلع سلاح کنه باید تو هر موقیتی از پس این کار برمیومد؟
شما اگه موقعیت لیان رو در اونجا خوب تصور کنی میبینی که انجام همون عکس العمل اونجا غیر ممکنه بود و ریسک سنگینی داشت.یعنی لیان اونجا در موقعیت مناسبی قرار نداشت .لیان حالت نشسته و اسلحه روی سرش توی باغ سالازار لیان استاده و اسلحه روی کمرش .یعنی هر دو این موقعیتها یکی ان؟
در ضمن بر فرض که لیان اونجا هم میتونس از پس ایدا بر بیاد و مشکلی نداشت که ایدا رو خلع سلاح کنه.ولی چرا نکرد؟چون خودشم دوست نداشت ایدا دست خالی برگرده؟از روی چه حساب و منطقی باید مطمئن باشیم؟به نظرت سازندگان اینقدر احمقن که همچین چیزی طراحی کنن؟من که فکر نمیکنم.من خودمم قبلا به این فکر کرده بودم که وقتی لیان توی باغ سالازر ایدا رو خلع سلاح کرد پس چرا اونجا که نومنه رو برداشت هم همین کارو نکرد و وقتی به موقعیت ایدا و لیان دقت کردم فهمیدم که چنین چیزی اونجا براحتی امکان پذیر نبود
قضاوت با خودتون
 
آخرین ویرایش:
اول اینکه اگه حوصله بحث نداری، به من چه نداری. مشکل خودته. با خودت حلش کن;)
حالا لیان چون اونجا تونسته ایدا رو خلع سلاح کنه باید تو هر موقیتی از پس این کار برمیومد؟
بر عکس این سوال هم صادقه. حالا چرا نتونه دوباره از پس این کار بر بیاد بابا بزرگ؟ مگه لیون مامور مخصوص رئیس جمهور نیست و برای این مواقع آموزش ندیده؟ یا نکنه منظورت اینه که یه بار مصرفه؟ یا لیون فقط برای حالتی آموزش دیده که ایستاده باشه و تفنگ روی کمرش باشه؟:lol: میتونی حرفتو ثابت کنی؟ گمون نکنم.
حالا به قول خودت روی چه حساب و منطقی میگی نمیتونسته؟ جواب قانع کننده اگه نداری بحث نکن دوست عزیز من اینجا حوصله بگو مگوهای بچه گانه ندارم چون واقعا این بحث ما از ریشه مشکل داره [2]
در ضمن بر فرض که لیان اونجا هم میتونس از پس ایدا بر بیاد و مشکلی نداشت که ایدا رو خلع سلاح کنه.ولی چرا نکرد؟
دیگه بچه 2 ساله هم میدونه که لیون جلوی ایدا غش و ضعف میره;)) به علاوه هر 2تامون میدونیم که لیون میدونسته ایدا شلیک نمیکرد و نمیکنه;) چون اگه میخواست لیون رو بکشه خیلی وقت پیش به بدترین شکل ممکن میذاشت بمیره;) توی شماره دوم RPG براش نمینداخت، توی دهکده زنگ کلیسا رو به صدا در نمیاورد، میذاشت کراوزر با چاقو کتلتش کنه، کلید قایقشو بهش نمیداد که از جزیره فرار کنه و many many more... . مگه اینکه بتونی خلافشو ثابت کنی که ایدا آدمی هست که به لیون صدمه میزنه که خب بازم نمیتونی;)

پ.ن: با توجه به اینکه نه من و نه تو، نمیتونیم حرفمونو ثابت کنیم، پس پیشنهاد میکنیم مغالطه رو بذاری کنار چون به کارت نمیاد:)
 
اول اینکه اگه حوصله بحث نداری، به من چه نداری. مشکل خودته. با خودت حلش کن
اره من حوصله بحث ندارم چون هر چقدر هم بگم باز حرف خودتو میزنی.پس مجبورم ادامه ندم تو هم مختاری اینطور فکر کنی که من نمیتونم
تو هم وقتی نمیتونی دلیل و مدرک قانع کننده بیاری و همش به ظاهر بازی نگاه میکنی مشکل خودته با خودت حل کن
برو با تخیلات خودت خوش باش
 
از داستان ایول 3.5 چیزی میدونی یا همین جوری میگی هیچ ربطی به RE نداشت؟
کپی محض؟بعضیا هم میگن شیطان درون کپی سایلنت هیله.ولی واقعا این طوره؟واقعا این بازی بر فرض حرفت بدرد نخوره؟کس چه میدونه؟شما 3.5 رو کپی محض از سایلنت هیل میدونی؟اصلا بحصث اصلی من این نبود که چرا 3.5 عرضه نشد بحث اصلی بیشتر مربوط به تغییرات دشمنا در طول بازی بود
خواهشا نظرات منو با دقت بیشتر بخون. در ضمن من کی گفتم ماجینی ها غیر از بجز 5 جای دیگه هم بود؟
نمیدونم حتما وقتی که عددای 5 6 رو کنار هم میزاری باید 5 در نظر بگیرمش! /:)
مگه لازمه از داستان بدونیم تا بدونیم که این ویدیو هیچ ربطی به RE نداره؟
اره عزیزم من وقتی تو این تریلر روح دیدم میفهمم که خیلی با RE فرق میکنه همونطور که خیلیا اینو فهمیدن.
خیلی ها خیلی چیزا میگن ما باید گوش بدیم؟
ما از چیزی به نام منطق پیروی میکنیم و گرنه خیلی ها حرفای جالبی میزنن که تو این تاپیک کم نیستن.
تو خودت برو پست خودتو بخون بیشتر از من بهش نیاز داری اون 6 رو هم یه نگاهی بهش بنداز

- - -ویرایش - - -

اول اینکه اگه حوصله بحث نداری، به من چه نداری. مشکل خودته. با خودت حلش کن;)

بر عکس این سوال هم صادقه. حالا چرا نتونه دوباره از پس این کار بر بیاد بابا بزرگ؟ مگه لیون مامور مخصوص رئیس جمهور نیست و برای این مواقع آموزش ندیده؟ یا نکنه منظورت اینه که یه بار مصرفه؟ یا لیون فقط برای حالتی آموزش دیده که ایستاده باشه و تفنگ روی کمرش باشه؟:lol: میتونی حرفتو ثابت کنی؟ گمون نکنم.
حالا به قول خودت روی چه حساب و منطقی میگی نمیتونسته؟ جواب قانع کننده اگه نداری بحث نکن دوست عزیز من اینجا حوصله بگو مگوهای بچه گانه ندارم چون واقعا این بحث ما از ریشه مشکل داره [2]

دیگه بچه 2 ساله هم میدونه که لیون جلوی ایدا غش و ضعف میره;)) به علاوه هر 2تامون میدونیم که لیون میدونسته ایدا شلیک نمیکرد و نمیکنه;) چون اگه میخواست لیون رو بکشه خیلی وقت پیش به بدترین شکل ممکن میذاشت بمیره;) توی شماره دوم RPG براش نمینداخت، توی دهکده زنگ کلیسا رو به صدا در نمیاورد، میذاشت کراوزر با چاقو کتلتش کنه، کلید قایقشو بهش نمیداد که از جزیره فرار کنه و many many more... . مگه اینکه بتونی خلافشو ثابت کنی که ایدا آدمی هست که به لیون صدمه میزنه که خب بازم نمیتونی;)

پ.ن: با توجه به اینکه نه من و نه تو، نمیتونیم حرفمونو ثابت کنیم، پس پیشنهاد میکنیم مغالطه رو بذاری کنار چون به کارت نمیاد:)

اره من حوصله بحث ندارم چون هر چقدر هم بگم باز حرف خودتو میزنی.پس مجبورم ادامه ندم تو هم مختاری اینطور فکر کنی که من نمیتونم
تو هم وقتی نمیتونی دلیل و مدرک قانع کننده بیاری و همش به ظاهر بازی نگاه میکنی مشکل خودته با خودت حل کن
برو با تخیلات خودت خوش باش
عزیز من شما بدون دلیل فعلا داری صحبت میکنی اگه دلیل قانع کننده ای داشته باشی نه فقط من و ایشون بلکه همه حرفتو قبول میکردن!
 
نمیدونم حتما وقتی که عددای 5 6 رو کنار هم میزاری باید 5 در نظر بگیرمش! /:)
مگه لازمه از داستان بدونیم تا بدونیم که این ویدیو هیچ ربطی به RE نداره؟
اره عزیزم من وقتی تو این تریلر روح دیدم میفهمم که خیلی با RE فرق میکنه همونطور که خیلیا اینو فهمیدن.
خیلی ها خیلی چیزا میگن ما باید گوش بدیم؟
ما از چیزی به نام منطق پیروی میکنیم و گرنه خیلی ها حرفای جالبی میزنن که تو این تاپیک کم نیستن.
تو خودت برو پست خودتو بخون بیشتر از من بهش نیاز داری اون 6 رو هم یه نگاهی بهش بنداز

- - -ویرایش - - -




عزیز من شما بدون دلیل فعلا داری صحبت میکنی اگه دلیل قانع کننده ای داشته باشی نه فقط من و ایشون بلکه همه حرفتو قبول میکردن!

باور کن اصلا متوجه نمیشم چی میخوای بگی .
 
باور کن اصلا متوجه نمیشم چی میخوای بگی .
همچنین. :|
اول که منظورم این بود که بله شما گفتی ماجینی ها تو RE6 تو پستتم کاملا مشخصه!
سوتی دادی دیگه اشکالی نداره که همه میدن.
بقیشم کاملا مشخصه اگه اونم متوجه نمیشی دیگه مشکل من نیست!
 
آخرین ویرایش:
آره داداش.این خبر جزو شایعاتی بود که قبل از انتشار 6 اومد.ولی کاملا فیک بود و هیچوقت تایید نشد.در واقع توی 6،اصلا هیچ اسمی از جیل نیومد،چه برسه به ازدواجش با کریس!
برا همین منم اینقدر متعجب شده بودم چون حتی توی فایلهای بازی هماشم جیل نبود یدفعه با دیدن این خبر(که البته شایعه بود )با منبع کپکام ادمو خل میکنه دیگه:| تازه اونم مال سال 2012
البته از کپکام بعید نیس یدفعه یه شایعه روکنه یدفعه هم تو خود سایت تایید کنه نمونش رو تودویل دیدم

هم که کلا یک نسخه ی تجاری بود که بود و نبودش هیچ فرقی نمیکنه.فقط به خاطر فن هایی ساخته شد که خواستار رویارویی لیون و کریس بودن یا فقط به روابط عاشقانه ی لیون و ایدا اهمیت میدادند.گواهش هم اینکه ایدا در بازی حضور داشت،ولی حتی هیچ اسمی از سازمان برده نشد و صرفا به رابطه ی عاطفیش با لیون پرداخته شد.اون هم به صورت کاملا هندی.

اول باورم نمیشد که طرفدارا همچین چیزیرو بخوان یا کپکام همچین چیزی رو قبول کرده باشه ولی واقعا بود:|
تو بعض از انجمنها و وبلاگ های انگلیسی و فارسی فقط بخاطر اینکه لیان تو این سری بود یا رویارویش با کریس یا روبطش با ایدا به بازی نمره 10 رودادن صرف نظر از اون همه نقص بازی
 
کاری ندارم که شماره 4 به عنوان یک بازی مهم بود و باعث ایجاد تنوع در گیم پلی شد.ولی از لحاظ داستانی،حتی قابل مقایسه با 1 و کد ورونیکا و 5 و حتی 2 هم نیست.چون هیچ ابهامی رو از گذشته ی داستان رفع نکرد و هیچ کدوم از مسائلش هم به داستان اصلی ربطی نداشتند.6 هم که کلا یک نسخه ی تجاری بود که بود و نبودش هیچ فرقی نمیکنه.فقط به خاطر فن هایی ساخته شد که خواستار رویارویی لیون و کریس بودن یا فقط به روابط عاشقانه ی لیون و ایدا اهمیت میدادند.گواهش هم اینکه ایدا در بازی حضور داشت،ولی حتی هیچ اسمی از سازمان برده نشد و صرفا به رابطه ی عاطفیش با لیون پرداخته شد.اون هم به صورت کاملا هندی.این رو که دیگه قبول داری؟تنها بخش مهم خط داستانی دوم،شماره 2 بود که به سبب معرفی شخصیت ویلیام بیرکن و مطرح کردن واقعه ی راکون سیتی،مهمترین بخش این خط داستانی محسوب میشه.ولی باز هم به هیچ عنوان،در حد خط داستانی اول و نسخه های 1 و کد ورونیکا و 5 نیست و فقط مسائلی رو مطرح کرد که مکمل خط اصلی داستان بودند.حتی شماره 2 ادامه ی چندان مهمی هم نداشت و با داستان های فرعی مثل 4 و 6 ادامه پیدا کرد که فقط بیانگر یک سری مسائل کاملا جدید و حاشیه ای بودند.در حالی که داستان 1 با مهمترین داستانها و مسائل سری ادامه پیدا کرد.حتی در کد ورونیکا هم بخشی ه مربوط به داستان 1 میشد (ماجرای کریس و وسکر)،به مراتب مهمتر از بخشی بود که مربوط به داستان 2 میشد (ماجرای کلیر).در کل اینکه من میگم خط داستانی اصلی فلانه،منظورم این نیست که بقیه ی نسخه ها یا شخصیتها مهم نیستند.اینکه میگم فرعی یا کم اهمیت،فقط نسبت به خط اصلی داستانه که درست هم هست!
اصلا این شماره 4 شده یه معضل واسه گیمرها
من این تاپیک رو از اول تا اینجا که دنبال کردم باور کن 80 در صد بحث رو به خودش اختصاص داده:-o
الانم که رولیشنز2 داره میاد هنوزم بچه ها سرگرم بحث با هم هستن که 4 خوبه 4 بده
حالا خودم هم نظرمو در مود 4 بگم و دگه ختم کلام :d
از نظر من اگه به فاکتور داستان بخوایم نظر کنیم نسخه4 حتی در حده مقایسه با نسخه6 هم نیست!توی 6 ما 4 تا داستان داریم که به نحو جالب به هم گره خورده ان و شخصیتهای لیون و کریس هم تو این نسخه خیلی جالب باهم همکاری میکنن ارتباط B.S.A.A با دولت در این نسخه خوب دیده میشه و رابطه هر چند تنگاتنگ هم میان نسخه6 با نسخه 5 و کمی کد ورونیکا و حتی 2 وجود داره چون ویروس سی خودش به ویروس ورونیکا و ویروس جی که توی بدن شریه ربط داره و نکات دیگه که همتون میدونین
حالا توی نسخه 4 داستان چیه؟یه ماموریت ساده و بیربط که لیون بایستی بره دنبال یه دختر ی که مهره سوخته حساب میشه . هی اونو گم کنه باز پیدا کنه و تا اخر بازی هم این روال ادامه داره.و لیون هم یک تنه باید برای انجام یه ماوریت بی اساس چه موانع سختی رو پشت سر بگذره.اچنین داستانی در شان یه رزیدنت اویل نیست.هیچ یک از نسخه ها چنین داستان سطح پایینی ندارن.رابطه لیون و ایدا هم توی این نسخه چندان جالب به نظر نمیرسه در حالیکه توی نسخه6 و 2 و دمنیشن این رابطه قشنگتره
البته بازی اویل4 در کل بازی ترو تمیزی هست و برخلاف نسخه 6 گیم پلی مزخرف و اشفته ای نداره و محیط بازی هم در سطح متوسط اتمسفر خیلی گیرایی داره و گیم پلی بازی بسیار سرگرم کنندس و این مدیون طراحی میکامی عزیز هستیم ولی در کل طراحی داستان زیر نظر میکاتمی نبوده میکامی فقط نقش کارگردان داشته یعنی خودش بر اساس خلاصه داستانی که نویسنده بهش داده اومده بازی رو طراحی کرده که خب انصاف طراحی بازی خیلی سرگرم کننه بوده حتی میان پرده های بازی هم دیدنی و سینمایی بودن که اونم مدیونه میکامی هستیم.وگرنه با کلیت داستان میکامی کاری نداشته . چون کلیت داستان رو خود نویسنده میده نه کارگردان.نقش کارگردان بیشتر معطوف گیم پلی هست تا داستان .خود میکامی هم قصد داشته این بازی رو جوری روش کار کنه که گیمر از بازی کردنش لذت ببره و واقعا هم توی این مورد موفق بوده.
ولی متاسفانه داستان بازی چندان جالب نبوده و این حقیقتیس که باید قبول کرد.حتی سناریو ایدا هم نتونس به بازی غنای داستانی بده چون نقش وسکر توی بازی چندان مهم نبود و دیالوگ چندان جالبی هم توی بازی وجود نداشت.
اگرم دوستانی با نظر مخالفن حتما دلیلشو بگن من از نقد کردن بدم نمیاد
 
آخرین ویرایش:
اصلا این شماره 4 شده یه معضل واسه گیمرها
من این تاپیک رو از اول تا اینجا که دنبال کردم باور کن 80 در صد بحث رو به خودش اختصاص داده:-o
الانم که رولیشنز2 داره میاد هنوزم بچه ها سرگرم بحث با هم هستن که 4 خوبه 4 بده
حالا خودم هم نظرمو در مود 4 بگم و دگه ختم کلام :d
از نظر من اگه به فاکتور داستان بخوایم نظر کنیم نسخه4 حتی در حده مقایسه با نسخه6 هم نیست!توی 6 ما 4 تا داستان داریم که به نحو جالب به هم گره خورده ان و شخصیتهای لیون و کریس هم تو این نسخه خیلی جالب باهم همکاری میکنن ارتباط B.S.A.A با دولت در این نسخه خوب دیده میشه و رابطه هر چند تنگاتنگ هم میان نسخه6 با نسخه 5 و کمی کد ورونیکا و حتی 2 وجود داره چون ویروس سی خودش به ویروس ورونیکا و ویروس جی که توی بدن شریه ربط داره و نکات دیگه که همتون میدونین
حالا توی نسخه 4 داستان چیه؟یه ماموریت ساده و بیربط که لیون بایستی بره دنبال یه دختر ی که مهره سوخته حساب میشه . هی اونو گم کنه باز پیدا کنه و تا اخر بازی هم این روال ادامه داره.و لیون هم یک تنه باید برای انجام یه ماوریت بی اساس چه موانع سختی رو پشت سر بگذره.اچنین داستانی در شان یه رزیدنت اویل نیست.هیچ یک از نسخه ها چنین داستان سطح پایینی ندارن.رابطه لیون و ایدا هم توی این نسخه چندان جالب به نظر نمیرسه در حالیکه توی نسخه6 و 2 و دمنیشن این رابطه قشنگتره
البته بازی اویل4 در کل بازی ترو تمیزی هست و برخلاف نسخه 6 گیم پلی مزخرف و اشفته ای نداره و محیط بازی هم در سطح متوسط اتمسفر خیلی گیرایی داره و گیم پلی بازی بسیار سرگرم کنندس و این مدیون طراحی میکامی عزیز هستیم ولی در کل طراحی داستان زیر نظر میکاتمی نبوده میکامی فقط نقش کارگردان داشته یعنی خودش بر اساس خلاصه داستانی که نویسنده بهش داده اومده بازی رو طراحی کرده که خب انصاف طراحی بازی خیلی سرگرم کننه بوده حتی میان پرده های بازی هم دیدنی و سینمایی بودن که اونم مدیونه میکامی هستیم.وگرنه با کلیت داستان میکامی کاری نداشته . چون کلیت داستان رو خود نویسنده میده نه کارگردان.نقش کارگردان بیشتر معطوف گیم پلی هست تا داستان .خود میکامی هم قصد داشته این بازی رو جوری روش کار کنه که گیمر از بازی کردنش لذت ببره و واقعا هم توی این مورد موفق بوده.
ولی متاسفانه داستان بازی چندان جالب نبوده و این حقیقتیس که باید قبول کرد.حتی سناریو ایدا هم نتونس به بازی غنای داستانی بده چون نقش وسکر توی بازی چندان مهم نبود و دیالوگ چندان جالبی هم توی بازی وجود نداشت.
اگرم دوستانی با نظر مخالفن حتما دلیلشو بگن من از نقد کردن بدم نمیاد
الان اینا رو نگو به عشقشون میکامی توهین میشه.
عزیز بشدت باهات موافقم ولی فکر کنم دوباره بحث رو راه انداختی :d




آقا قصد عوض کردن نظر سنجی رو ندارید احیانا؟ :d
 
الان اینا رو نگو به عشقشون میکامی توهین میشه.
عزیز بشدت باهات موافقم ولی فکر کنم دوباره بحث رو راه انداختی :d




آقا قصد عوض کردن نظر سنجی رو ندارید احیانا؟ :d
اتفاقا از میکامی کلی تعریف کردم.چرا باید توهین تلقی کنن؟
اره این نظر سنجی کاش عوض میشد
 
در بیشتر داستان‌ها کاراکتری هست که کل داستان حول اون می‌چرخه؛ الگوی این داستان‌ها در ادبیات "سفر قهرمان" نام داره. این سفر می‌تونه جغرافیایی باشه، می‌تونه جستجوی چیزی یا حتی کاملا درونی باشه! داستان‌هایی هست که به ظاهر با این الگو شروع می‌شه و با خروج قهرمان قبل از سرانجام داستان شوکه کننده می‌شه (مثل "جایی برای پیرمردها نیست"). داستان‌های چند خطی وجود داره که در اون چند کاراکتر اصلی هم داریم و این سلسه مراتب شاید برای کل‌شون صدق کنه (مثل "خانه‌ی ارواح")، اما باز تمرکز روی درونیات و زندگی یک قهرمانه. پیش اومده که حتی این قهرمان پیش از شروع داستان مرده باشه! (مثل "ساحره‌ی پورتوبلو") این مثالایی بود برای معرفی این الگو که در تمام بازی‌ها استفاده شده.

نوشتن داستان بازی تفاوت‌هایی با رمان داره و ساخت یک داستان عالی برای بازی به شدت سخت و در بند این تفاوت‌هاست. برای همینه که عنوان‌های محدودی مثل Resident Evil, Alan Wake, Heavy Rain, Max Payne, Assassin’s Creed, Silent Hill, Metal Gear Solid, Bioshock Infinite داستان‌های شاخص دارن (البته تعداد مقداری بیشتر از ایناس)؛ نه این‌که بقیه قادر به نوشتن نباشن، نوشتن برای بازی کار راحتی نیست. اولین مورد که این‌جا اشاره کردم دست بردن به داستان برای گیم‌پلی بود. دومی وجود یک تعارضِ قویه که اغلب بازی برای قوی کردن این تعارض مجبور به ساخت ولین‌های بدون آرمان و انگیزه‌ی کافی و در نتیجه آبکی می‌شه. در نسخه‌های کلاسیک Resident Evil این انگیزه تلاش عظیم برای دست‌یابی به علم بالاتر، یک میل بی‌نهایت به قدرت، و گاهی انتقام برای یک شکست تراژدیک بود - بسیار زیبا و بی‌ابهام. نسخه‌ی 5 همراه با بزرگ‌تر شدن آنتاگونیست، از علم و انگیزه‌ی به شدت تقویت شده‌ی نسخه‌های قبل استفاده کرد و آلبرت وسکر رو با میل خدا شدن نمایش داد. اما در نسخه چهارم این انگیزه کنترل دنیا در یک دنیای مذهبی شیطانی با چشم‌های قرمز بود.

الگوی داستانی Resident Evil برای نمایش داستان، مثل سایر بازی‌ها، الگوی "سفر قهرمان" بود. خب، این سفر برای کدوم کاراکتر بیشترین پیچیدگی رو داشت؟ داستان با کدوم کاراکتر شروع شد؟ کدوم کاراکتر از ابتدا تا انتها با آنتاگونیست اصلی سری در کشمکش بود و این کشمکش زندگی شخصیش رو به شدت تغییر داد؟ قهرمان رزیدنت ایول بدون شک کرس ردفلیده. از واقعه‌ی عمارت زندگی این کاراکتر تغییر کرد و این تغییر تا مرگ آلبرت وسکر به دست خودش ادامه پیدا کرد.

o85hc5bldca787fel657.jpg


داستان از عنوان Resident Evil با پایه داستانیِ "جام مقدس" شروع شد. سرگذشت کرس و جیل از تیم آلفای استارز که به دنبال پیدا کردن تیم براوو، با بدترین معمای زندگی رو به رو می‌شه. جام مقدس در این نسخه تیم براوو بود که در این رهگذر با یک پیوند زیبا بین عمارت‌های مخوف و خون‌آشام‌های هزارساله با عصر مدرن رو به رو شد.

bwtb5rlpauvaiowuf7jn.jpg


در Resident Evil 2 متوجه زیربنا و عظمت داستان می‌شدیم و بهتر بود این معرفی با دو فرد بی‌تجربه اما آموزش دیده شده صورت می‌گرفت. دقت کنید که هر دو کاملا بی‌تجربن اما کلیر آموزشش رو از کرس و لیان در مدرسه نظامی دیده. هر دو در تضاد کامل با تیم آلفای استارز. چرا که این‌بار قرار بود ما از ساختار داستان مطلع شیم: درست مثل زیرو. این‌جا هم پایه‌ی داستان جام مقدس بود اما فقط در داستان کلیر که با هدف به شهر اومده بود - لیان در بی‌خبری مطلق بود و هدفش فرار. کلیر خواهر کرس هست و به دنبالش به شهر اومده. پس هدف اصلی و در واقع جام مقدس در این شماره، پیدا کردن کرس شد.

z8k1gouiikpfgbyar8kn.jpg


Resident Evil: Code Veronica ادامه‌ی همین داستان با همین الگو بود و این گذر به دو فرد بی‌تجربه رو دوباره به زندگی عوض شده‌ی جلودار تیم استارز، کرس ردفیلد، و یک تجربه‌ی دوباره با آنتاگونیست اصلی پیوند داد. کد ورونیکا رو بعد از شماره دو میارم چون اگر اختلاف حق انحصار سونی نبود کد ورونیکا Resident Evil 3 نام داشت، بدون زیرنام. اما نسخه‌های PS باید دارای شماره می‌شد. دو حرکت سرنوشت این سری رو به شدت تحت تأثیر قرار داد: برداشتن شماره‌ی این عنوان و انتشار زیرو تحت انحصار گیم‌کیوب.
داستان این شماره‌ی بزرگ ناتموم موند.

0n1nqt81h7locfml285r.jpg


Resident Evil 3: Nemesis تنها عنوان شماره دار هست که با یک زیرنام عرضه شد: Nemesis یا The Last Escape، چرا که در آخرین لحظات دارای این شماره شد. Resident Evil 3: Nemesis تنها نسخه‌ای هست که شماره‌ی اون در صفحه منو خونده نمی‌شه! باز هم چون در آخرین لحظات این شماره به اون تعلق گرفته - البته در رلیز برای GC دیگه وقت کافی بود و عنوانش با شماره خونده شد. این نسخه، 7 ماه زودتر از کد ورونیکا عرضه شد، یک داستان فرعی در حد نیم صفحه داشت و فقط برای نمایش پایان راکون سیتی ساخته شد. به همین خاطر هدف فقط فراره! چه از شهر، چه از نمسیس!

k5akjctjbz6en0k01fhb.jpg


شماره بعدی با نام Resident Evil Zero درست مثل Resident Evil 2 با دو شخصیت عادی برای نمایش قسمت دیگه‌ای از سرگذشت آمبرلا و یک موسس اون اومد. تو این بازی همه چیز به شدت شبیه به شماره دو بود و حتی لوکیشن قسمت دیگه‌ای از مقر آمبرلاست.

حالا، منتظر حضور و قیام چه کاراکتری در نسخه‌ی بعد هستیم؟ کدوم حرفه‌ای‌ترین در تیم استارز و درست کنار آلبرت وسکر بود؟ کدوم کاراکتر قوی‌ترین پیشینه رو داشت؟ زندگی کی در این کشاکش زیرو رو شده و منتظر یک سرانجامه؟ لیان اس. کندی؟ مغز و موسس اصلی آمبرلا و تنها کسی که تا این‌جا خبری ازش نیست کیه؟ آسموند سدلر؟(!!!)
این بود که داستان Resident Evil 4 صدای هوادارها رو در آورد! هرچند که داستانی فوق‌العاده قوی با یک ساختار عظیم داشت. اما درون مایه هم عوض شده بود! شماره 4 تنها یک درون مایه فرعی مشترک داره و اون کنترل دنیاست. درون مایه‌ی اصلی نمایش اوج تمایلات مذهبه. علم تنها به کمک این نمایش میاد.

1qo9fy4puwa1bfnnh23u.jpg


اگر داستان این شماره به هرشکل در 600 سال پیش روایت می‌شد، شنیجی میکامی و سایر عوامل تنها با ادعای شنیدنِ این‌که این حرف‌ها از دهان‌شون بیرون اومده، زنده زنده در ملأ عام می‌سوختن! از جزئیات داستان همین بس که ما این سوختن رو هم درست ابتدای قضیه می‌بینم!
پس بهتر که داستان این شماره کاملا فرعی ریخته شد و شاهد نقش فعال وسکر یا حضور کرس یا بدتر، آزول اسپنسر در چنین فضایی نبودیم! خب، اگه نگاهی هم به دید تجاری بندازیم، هدف از این نسخه فقط فروش بالا بود که به بهترین شکل توسط میکامیِ خبره محقق شد! حضور لیان به عنوان محبوب‌ترین شخصیت سری در این شماره به همین علت بود. لیان یک شخصیت فرعی بود، بی‌اطلاع از همه چیز که با هدف فرار و کمک به داستان اومد اما با یک پرداخت قوی بعد از یک شماره تبدیل به محبوب‌ترین کاراکتر سری شد. تا این‌جا حرکت مهم این شخصیت به جز نابود کردن ویلیام بیرکین به کمک کلیر، با خبر کردن کرس از موقعیت کلیر در کد ورونیکا بود.
اگر این شماره یک آی پی جدا می‌شد شاید امروز از رزیدنت ایول پرفروش‌تر بود، اما با نام رزیدنت ایول اومد و چه داستان، چه گیم‌پلی رو کمر شکن کرد. داستان محدود شد و ما هنوز می‌گیم شماره 5 چون ماجینی داشت تغییر تم داده. در زیرو ما با غیر منظقی‌ترین پدیده‌ی رزیدنت ایول مواجه شدیم اما چنین حرفی نزدیم! زالو‌های دکتر مارکوس و حتی خودش، از یک سبک پایه‌ی ژاپنی گرفته شدن و هیچ ربطی به رزیدنت ایول نداشتن. زالوهایی که سر هم شکل یک لباس رو هم می‌تونستن درست کنن، از ترس ژاپنی و تم شیطانی استفاده کردن! چرا نمی‌گیم نسخه تغییر تم داره؟ چون درون مایه عوض نشد و حتی رمانی زیبا به نام "ساعت صفر" ازش نوشته شد.
به هرحال، نباید از عظمت داستانِ فرعی این شماره غافل شد.

fvbz8tr7pd98qnyxx4ya.jpg


Resident Evil 5 "سفر قهرمان"‌ ما رو به غایت "زیبا" به پایان رسوند. ترکیبی از گذشته و حال؛ مرگ اسپنسر و انتقال آرمانی که کل سری رو شکل داد به قاتلش! آرمانِ یک دنیای جدید و خدای این دنیا شدن، به یک شکل عظیم توسعه پیدا کرد و چه زیبا کرس که دیگه فیزیک بدنش رو هم برای آخرین رویارویی آماده کرده بود، وارد داستان شد، سفرش رو پایان داد و "جام مقدسِ" نهایی محقق شد.
انگل لاس پلاگاس یک بهانه‌ برای گیم‌پلی بود. این انگل رو در تعریفِ داستان حذف کنید - هیچ مشکلی به وجود نمیاد. تنها دیگه ماجینی درکار نیست که هوادارهای جدید رو راضی کنه! داستان خیلی مواقع به کمک گیم‌پلی میاد.
این تیز هوشی نویسنده رو می‌رسونه تا کاری کنه شماره 4 برای دنبال کنندگان خط اصلی داستان یک سوال بد نباشه! داستان شماره 5 اومد و رزیدنت ایول به فنا رفته رو به زیبایی تمام به اتمام رسوند. فکر نمی‌کنم ایده‌ای بهتر از این هرگز وجود می‌داشت! سنجش همه جانبه و حفظ درون مایه‌ی اصلی با ریختن طرح پی‌رنگی که در اون ماهیت مذهب حذف و کنترل ذهن که اساس پی‌رنگ شماره 4 بود به بخشی از علم و در نتیجه، قضیه و داستان تبدیل بشه. در جواب بعضی دوستان، ما گاهی درون مایه اصلی و فرعی داریم و بدتر، جایی همپوشانی پی‌رنگ و داستان هست که برای توضیح بیشتر باید یک تاپیک جدا در یک فروم ادبیات مختصش باز کرد! پس خواهش می‌کنم نذارید وارد بحث تخصصی‌تر بشیم.
تفکر پشت شماره 5 از کل سری بزرگ‌تر بود. یک ماهیت و آرزوی خداگونه...! آلبرت وسکر، از بزرگ‌ترین ولین‌های تاریخ، همه چیزش رو از این نسخه داره.
فکر کنم این‌جا از تناقضات قدرت وسکر با علم داستان به عنوان تغییر تم گفته شد. امیدوارم این چاشنی‌ها به عنوان اصول محتوا گرفته نشه.

با اصول ادبیات، داستان رزیدنت ایول در الگوی "سفر قهرمان" قرار داره و برای نمایش عظمت این سفر، شماره‌هایی مثل 2 پدید اومد. رزیدنت ایول تنها سه نسخه‌ی اصلی داشت که در هرکدوم بزرگ‌ترین اتفاقات سری رخ داد: شروع داستان: Resident Evil، بازگشت و رویاروییِ بزرگ: Resident Evil: Code Veronika، پایان داستان: Resident Evil 5

در مورد داستان نویسی برای بازی حرف زیاد هست و نکات بیشتری علاوه بر اون‌چه این‌جا گفتم وجود داره. یکی این‌که تعهد به داستان در ساخت بازی کم‌تر از هر صنعت دیگه به چشم می‌خوره؛ گاهی برای باز کردن جا برای یک نسخه‌ی دیگه، مجبور به ساخت کلی حواشی برای یک شخصیت فرعی می‌شه و گاهی برای ساخت یک نسخه‌ی مخصوص گیم‌بوی، یک داستان به شدت آبکی در سری می‌سازه. اما کلیت، چیزیه که نقاط عطف داستان رو شامل می‌شه؛ چیزی که برای تعریف کردن داستان تو 1 دقیقه برای دوستتون، حتما باید ازش بگید. دسیسه‌های ایدا برای لیان تنها چاشنیِ داستان یک دقیقه‌ای ماست. پی‌رنگ یا پلات رزیدنت ایول رو توی 10 خط بنویسین!
کل داستان‌های جهان حول یک یا چند کاراکتر می‌چرخه. اگه می‌خواید اهمیت هر کاراکتر رو در اون داستان ببینید، سعی کنید کل داستان رو به شکل زیبا و قابل فهم در ده خط بنویسید. اگر دیدید باز هم 3 یا 4 کاراکتر اسم‌شون میاد، این تعریفو کوتاه‌تر کنید. زمان بره اما بالاخره اولویت‌ها به دست میاد. نباید در سنجش کلی یک داستان درگیر حواشی شد.
اگر Resident Evil رو به چشم فقط یک داستان نگاه کنیم این ده خط زیبا و کامل به‌نظر میاد. اگر اون‌قدری غرق جزئیات باشیم و این جزئیات برامون جذاب‌تر از ماهیت پی‌رنگ داستان به‌نظر بیاد، این ده خط تعریف کلی از رزیدنت ایول، خیلی به شناخت‌مون کمک می‌کنه.

شاید تو این ده خط برای اضافه کردن ارتباط لیان با رئیس جمهور بخوایم از نقاط عطف موضوعی که شروعش کردیم بزنیم یا با اضافه کردن حواشی اونو غیرقابل فهم کنیم! ارباب حلقه‌های تالکین بی‌نهایت حواشی داره؛ اما یک کتاب جدا به نام هابیت به کمکش میاد. با تمام این حواشی تالکین هیچ‌وقت سرگذشت فردو بگینز که داستان رو شروع کرده رو از کل ماجرا جدا نمی‌کنه. این شخصیتِ اصلیه که تا رسیدن به زمین بیشترین تاب رو در هوا می‌خوره. توی هری پاترِ رولینگ خیلی‌ها کاراکتر دیگه‌ای رو بیشتر از کسی که اسمش روی جلد کتاب هست دوست دارن!
بهتره در این سری داستان‌هایی رو به عنوان هابیته تالکین ببینیم و ازش لذت ببریم. اسم بهتر بدتر هم برای اثری که درون‌مایه‌ی کاملا متفاوت داره نیاریم.

گفته‌ای از فیلمِ بازی‌های ویدئویی رو برای افرادی که شاید فکر کنن من داستان یک بازی رو زیاد جدی گرفتم، این‌جا میارم:

"داستان گوییِ زیبا صرفاً سرگرم ساختن نیست؛ داستان‌های خوب به رشد ما کمک می‌کنند. می‌توانند از گذشته به ما بیاموزند و ما را در امیال بزرگ‌تر و بالاتر به چالش اندازند. تجربه‌ی داستان در بازی‌های ویدئویی تفاوتی ندارد. آتش، تنها ذره‌ای روشن‌تر و رنگی‌تر است."
 
آخرین ویرایش:
  • Like
Reactions: ALBERT W3SKER
آفرین علی جان.بسیار کامل و منطقی.دقیقا خط اصلی داستان سری مربوط میشه به ماجرای درگیری کریس و وسکر که از واقعه ی عمارت شروع شد و در نسخه های 1 و کد ورونیکا و 5 روایت میشه.مسلما کریس،جیل و وسکر مهمترین شخصیتهای سری هستند که خط داستانی مربوط به اونا،مهمترین خط داستانی کل سری محسوب میشه.تمام مسائلی رو بیان کردی که من همیشه میگفتم.ولی متاسفانه بعضی از دوستان عشق میکامی انکار می کردند.بعد جالبه که تو رو هم جزو تیم خودشون حسابمیکردن و فکر میکردن مثل اونا فکر میکنی.در حالیکه نظرات و طرز فکرت دقیقا مثل من هست،نه کسانی که ضعیف ترین داستان سری رو از پیچیده ترین داستان سری بهتر میدونند،فقط به صرف اینکه میکامی ساخته یا به این خاطر که هنوز فرق گیم پلی و داستان رو نمی فهمند و بهتر بودن بازی رو به حساب بهتر بودن داستانش میذارن و تازه ادعاشون هم میشه که درکشون از داستان عمیقه و فکر می کنند بقیه دارن اشتباه می کنند!

معین جان،حرفات رو کاملا قبول دارم.به نظر من هم تنها دلیل اهمیت 4 به خاطر سازمان بود که ممکنه برای آینده ی سری مهم باشه.ولی حتی از اون هم هنوز استفاده نشده.برای همین هم به نظرم حداقل تا الآن،داستان 4 اهمیت خاصی نداره.مگه اینکه انگلی که ایدا به سازمان داد،توی نسخه های بعدی کاربرد داشته باشه که البته بعید می دونم.به نظر من قراره توی همین رولیشنز 2 به ماجرای سازمان پرداخته بشه و احتمالا پروندش بسته بشه.به این صورت که سازمان برای تست ویروس یا B.O.W های جدیدش تصمیم میگیره از کلیر استفاده کنه (مشابه کاری که وسکر در RE1 انجام داد).چون کلیر هم تجربه ی مبارزه با B.O.W های سازمان رو داشته (در کد ورونیکا) و هم اینکه چون باوجود اینکه برخلاف کریس،جیل،لیون و....آموزش ندیده بوده و به همون اندازه تونسته از پس خودش بربیاد،برای سازمان اهمیت ویژه ای داشته و بهترین گزینه برای تست ویروس یا B.O.W های جدیدشون محسوب میشده.از طرف دیگه احتمالا استیو هم دست سازمانه.چون اون زمانی که وسکر جسد استیو رو برد،واسه ی سازمان کار میکرد و الآن که وسکر مرده،فقط میتونن استیو رو به سازمان نسبت بدن.بنابراین باز این فرضیه قوت پیدا میکنه.به نظر من در انتهای این بازی،کلیر رئیس سازمان (که ممکنه الکس وسکر باشه) رو میکشه و سازمان رو رسما نابود میکنه.اینطوری جایگاه و اهمیت نقش کلیر در داستان سری هم چند برابر میشه.البته اینا همش در حد فرضیه است!

اسماعیل جان،کاملا با حرفات در مورد داستان 4 موافقم.کاملا درست و منطقی بود!
 
آخرین ویرایش:

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
اگر میخواهی عضوی از بازی سنتر باشی همین حالا ثبت نام کن
or