Silent Hill Game Community (خلاصه داستان در پست اول)

انتخاب شما برای شخصیت محوری داستان برای قسمت بعد؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    94

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
sh1.png
خلاصه‌ی داستان سری بازیهای سایلنت هیل
مقدمه:

«Silent Hill» نامی برای یک بازی رایانه‌ای است که در سال 1999 و توسط شرکت Konami برای کنسول PS1 عرضه شد. از همان ابتدا مشخص بود که این نام، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرانچایز بزرگ را دارد. داستانی فوق‌العاده غنی، مبهم و عمیق در ژانری به نسبت نوپا. همین غنی و مبهم بودن داستان، Konami را وادار ساخت تا در کتاب راهنمای قسمت سوم بازی (Silent Hill 3 Official Complete Guide) بخشی را با نام Lost Memories قرار بدهد. اما همین عنصر داستان،‌تبدیل به تیغی دو دم شد؛ از یک سو یکی از اصلی‌ترین دلایل علاقه‌ی دیوانه‌وار طرفدارانش و از سوی دیگر، پاشنه آشیل عنوان در جذب مخاطبان جدید. شماره‌ی 2 بازی در سال 2001، شماره 3 در سال 2003 ، شماره‌ی 4 در سال 2004 ، Silent Hill: Homecoming در سال 2008 عرضه شدند. اما از لحاظ خط داستانی، شماره‌های 2 و 4 و Homecoming (به نوعی) مجزا بودند و فقط شماره 3 در ادامه‌ی شماره اول عرضه شد. در متن حاضر سعی شده است خلاصه‌ای کوتاه از شماره‌های منتشر شده ارائه شود تا عزیزانی که تازه به جمع ساکنان سایلنت هیل می‌پیوندند، بتوانند راحت‌تر با این عنوان رابطه بر قرار کنند. لازم به یادآوری است که این متن به معنی واقعی کلمه، اسپویلر است.


داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی


163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​



داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی


163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​


نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

August 2
اینجا گرمه. خیلی داغه. به سختی میتونم نفس بکشم. درست مثل خوده جنگ. جنگ هم مثل جهنمه, مگه نه؟
چرا اینا رو مینویسم؟ بعضی از این بچه ها میگند که ارتباط با دنیای بیرون واسم خوبه. باعث بهبود روحیه و سلامت روان میشه.
از اون گذشته, توی وقت آزادم چه کاره دیگه ای میتونم انجام بدم؟ برای خونه نامه بفرستم؟ متاسفانه, نمیتونم بهتون بگم که کجام و اینجا چیکار میکنم. تمام چیزی که میتونم بگم اسمم هست. سرباز یکم الکس شپرد. و تمام چیزی که لازمه بدونید اینه که من میلیون ها مایل از خونه دورم و در وسط نا کجا آباد قرار دارم که هزاران نفر از مردمش هر روز سعی میکنند من رو بکشند. حالا چجوری کارم به اینجا کشید؟ خب حدس میزنم که باید توضیح بدم.

August 4
امروز به گشت رفتیم. این کاری هست که ما تقریبا هر روز انجامش میدیم. من بهتون جزئیات رو میگم اما:
الف) توی دادگاه نظامی محاکمه میشم ب) و این جزئیات اونقدرها هم جالب نیست.
بیشتر اوقات باید این طرف اون طرف گشت بزنیم, چشمامون باز باشه, دنبال آدم بدا بگردیم. اکثر مواقع اتفاقی نمیفته. اگر بیفته, بهتون میگم. گفته بودم که میگم چجوری کارم به اینجا کشید. حدس میزنم دلایل خیلی زیادی هست. دلایلم تقریباََ مثل دلایل بقیه آدمهاست. شهر کوچیک. نبود انتخابهای زیاد. پدر نظامی, پسر نظامی. بعداََ در مورد پدرم براتون میگم. الان انرژیش رو ندارم. اما حدس میزنم دلیل اصلی ملحق شدن من این بود که میخواستم یه تفاوتی ایجاد کنم, کار خوبی بکنم. میدونم احمقانه به نظر میاد, اما کی میدونه؟ شاید چیزی در مورد خودم یاد گرفتم. من نمیخوام سعی کنم که یه آدم خشن و بی مخ یا یه قهرمان باشم. من فقط میخوام که کار به درد بخوری انجام بدم.

August 5
امروز انقدر گرم بود که فکر کردم پوست بدنم ذوب میشه. چادر ما کولر گازی داره اما هوای خنک سریع به بیرون میره.
با این حال, وقتی که وارد یکی از این mobile CP ها بشید, تا جایی که بتونید اونجا میمونید, حالا یا کاری داشته باشید اونجا یا نه. حس خوبی میده. من عاشق گرما بودم. تابستونا منو برادرم هر ثانیه از وقتمون رو که میتونستیم کنار ساحل میگذروندیم. شهر ما کنار یه دریاچه قرار داره و توریست ها هم همیشه برای ماهیگیری, قایقرانی یا هر چیزه دیگه ای به شهر ما میومدند.
وقتی که به دبیرستان میرفتم, گاهی اوقات تو اسکله کار میکردم تا کمی پول در بیارم. دخترایی که برای تعطیلات به اونجا میمومدند....بی خیال, وقتی که اینجا گیر افتادم اصلاََ دلم نمیخواد شروع به صحبت کردن در مورد دخترا بکنم.
لعنتی, حتی چند ثانیه هم که به فصل تابستون فکر کردم باعث شد که واقعاََ دلتنگ اون روزا بشم. آخرین تابستونی که اونجا بودم, تقریبا هر روز با دوستم Elle بیرون میرفتیم. من احتمالا حداقل فقط میتونم 5 صفحه در مورد Elle بنویسم. ما تمام مدت دبیرستان به بعد رو با هم دوست بودیم تا زمانی که من از اونجا رفتم, و از اون موقعه تا حالا هم باهاش در تماس نبودم. در واقع با هیچکسی در تماس نیستم. خب البته اون موقعه ها هم همه چیز عالی نبود. همیشه مثل تابستونا نبود. در حقیقت, بیشتر اوقات, اوضاع مزخرف بود.

August 6
ما برای گشت به روستایی که 50 مایل تا اینجا فاصله داره رفتیم. مثل شهر ارواح بود. طوفانی شدیدی میومد که به سختی میشد 20 قدم جلوتر رو نگاه کرد. هر از چندگاهی تعدادیی روستایی از جلوی ما رد میشدند و ما اسلحه هامون رو به سمتشون نشونه میگرفتیم. اونها هیچ واکنشی از خودشون نشون نمیدادند. طوریی از کنار ما رد میشدند که انگار اصلا ما وجود خارجی نداریم. ترسناک بود.وقتی از اونجا رفتیم خیلی خوشحال شدم. این اولین بازی بود که من تو اینجا واقعاََ احساس ترس کردم. احساس میکردم که هر گوشه و کناری یه چیزی در کمین منه. تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم ماموریتم بود. در حال حاضر الان خیلی خوشحالم که توی چادرم هستم. پدرم من رو ضعیف خطاب میکرد. اون 15 سال از عمرش رو توی ارتش سپری کرد. برای مدتی تلاش کرد تا از من یه سرباز بسازه اما وقتی که برادرم به دنیا اومد تقریباََ بی خیال آموزش من شد. فکر کنم اون از تعجب شاخ در آورد وقتی که دید من داوطلب خدمت سربازی شدم. احتمالاََ فکر همچین چیزی رو نمیکرد.
خب, حالا من اینجام.

August 8
یه بچه محلی هست که هر روز میاد اینجا و سعی میکنه اجناسش رو بفروشه. وقتی که برای اولین بار سر و کلش پیدا شد پلیس های نظامی نگران بودند و اون رو گشتند تا مطمئن بشند با خودش مواد منفجره حمل نمیکنه. اما بعد دو روز اون دوست خیلی خوبی برای همه شد. با لبخندش همه رو افسون میکرد. یجورایی منو یاده برادرم جاشوا میندازه. همه عاشق جاشوا بودن. حتی وقتی کار اشتباهی هم انجام میداد تنبیه نمیشد. با یه لبخند خودش رو از تنبیه شدن نجات میداد. یادم میاد روزی که به دنیا اومد چقدر پدر و مادرم خوشحال بودن. بعد از این همه سال اونها دوباره صاحب یه بچه شدند و فکر میکنم از اینکه سالم بود خرسند بودند. مامان بابام از همون ابتدا جاشوا رو لوس کردن. در ابتدا من اهمیتی نمیدادم به این قضیه چون من و اون در کنار هم عالی فوق العاده بودیم. اما زمانی که جاشوا پیداش میشد اونها رسما منو رو نادیده میگرفتند. حتی از زمانی هم که اونجا رو ترک کردم یه نامه هم برام نفرستادن. از زمان دبیرستان میدونستم که باید از این شهر برم. این موضوعی بود که واقعاَ نمیتونستم در موردش با Elle صحبت کنم. خانواده های هر دوی ما برای نسل ها در اینحا زندگی میکردند( فهمیدید اسم شهر شپرد گلن از چه شخصی گرفته شده؟ میدونم, لازم نیست بهم یادآوری کنید که چقدر احمقانست که اسم شهری از فامیلی جدتون گرفته شده باشه) و خب این چیزی نیست که بشه در موردش به راحتی صحبت کرد. ولی خب Elle هیچ وقت این فشار رو احساس نکرد که به خاطر نام خانواگیش عمل کنه . اون خود مختار بود, کاری رو که دوست داشت انجام میداد. هیچکس بهش نگفت که چجوری زندگی کنه. منم یه چنین چیزی رو دوست دارم. وقتی که از شهر رفتم انقدر همچه چیز آشفته بود که حتی فرصت نکردم از Elle خداحافظی کنم. اما خب حال مدت زمان زیادی گذشته. حتی نمیدونم اون منو یادش هست یا نه.

August 9
امروز یکی از بچه ها پاهاش رو از دست داد. اون در حال گشت زنی به همراه APC(نفربر زره‌پوش) بود که یه مین ضد نفر کنار جاده ای منفجر شد. قسمت بالایی بدن اون درست به سمت من پرتاب شد. منم بدون هیچ گونه تامل, با شریان بند قسمت های بریده شده خونی رو بستم و شروع به عملیات احیا کردم. حدود 1 ساعت طول کشید تا تیم پزشکی سر و کلشون پیدا شد. بعدش من رفتم یه گوشه و بیست دقیقه ای استفراغ کردم...

August 10
من توی شهر کوچکی بزرگ شدم. من اونجا رو ترک کردم چون میخواستم تفاوتی ایجاد کنم ولی حماقت آدمهای اطرافم مانع از این میشد که ببینند من میتونم. برام مهم نیست که دوباره به اونجا برمیگردم یا نه, اما میخوام مردمی که بهشون اهمیت میدم بدونن که توی یه وضعیت بد من هر کاری که ازم بر میومد انجام دادم تا بهترش کنم. من میخوام که اونها بهم افتخار کنند.
ما امشب قصد داریم به ماموریت بریم. یک ماموریت واقعی, نه یک گشت یا نگهبانی. شبه نظامیان کنترل شهری در این نزدیکی رو به دست گرفتند و ما برای نابود کردن اونها و آزاد کردن غیرنظامی ها به اونجا میریم. ما آموزش دیدیم, آماده ایم, و برای همین هم هست که اینجاییم.

August 22
میدونم از آخرین یادداشتم مدتی میگذره. من از اونا میخواستم که کامپیوتر در اختیارم بذارند, اما مدام میگفتند که ضعیفم. حدس میزنم یجواریی واضحه که توی میدان جنگ دیگه نیستم. آخرین باری که نوشتم, ما میخواستیم به شهر بریم و شبه نظامیانی که اونجا رو تصرف کرده بودند بیرون کنیم. به نظر ایده خوبی میومد. وقتی که وارد شهر شدیم همه جا ساکت بود. همین باعث شد مشکوک بشیم. به مرکز شهر وارد شدیم تا این که از همه طرف بهمون شلیک شد. یه راکت به خودرو هدایت کننده ما برخورد کرد و به دام افتادیم. این تله بود. ما درخواست پشتیبانی هوایی کردیم و شروع به تیراندازی کردیم. اما تعدادمون کم بود. بچه ها مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. بچه هایی که میشناختم, جلوی من جونشون رو از دست میدادند.
گروهبان. نش (Sgt. Nash) افراد باقیمونده را در یکجا متمرکز کرد و ما پشت یک دیوار بتنی پناه گرفتیم. اخرین چیزی که به یاد میارم صدای سوت مانند راکتی بود که سمت ما میومد و خراب شدن دیوار روی سرم بود. با چندین پرواز برگشتم به ایالت. هیچکدوم از اینا رو واقعا یادم نمیاد. همه چیز به سمت سیاهی رفت تا این که در این بیمارستان نظامی و در حالی که به سمت اتاق عمل میبردنم بیدار شدم. تا چند روز من بیشتر خواب بودم, اکثراََ رویا میدیدم. حتی همین الان هم مطمئن نیستم که بیدارم. در حقیقت نوشتن این چیزا خستم کرده, بقیه ش رو بعدا مینویسم.

August 23
اونا نمیذارند درست و حسابی از کامپیوتر استفاده کنم. مدام میگند باید استراحت کنم. همه کاره من شده استراحت کردن. من حداقل نیاز دارم یجورایی با دنیا خارج در ارتباط باشم. امروز فهمیدم که گروهبان. نش زندست و توی همین بیمارستانه. فرصتش که پیش بیاد میرم به دیدنش. من هنوز از ویلچر استفاده میکنم برای همین سخته برام که بدون کمک کسی جایی برم. باعث میشه احساس رقت انگیزی بکنم. نمیدونم کسی دیگه ای هم زنده مونده. شاید نش در این مورد اطلاعی داشته باشه. از پدر و مادرم خبری نیست. نمیدونم اصلا میدونند که من اینجام یا نه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درک عمیق تر و بیشتر در مورد بازی مطالعه ی مطالب زیر کمک کننده خواهد بود :
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط امیر حسین فرحزادی ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
داستان (Silent Hill: Orphan)
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
Halo of the sun
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
 

Attachments

Last edited by a moderator:

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
ولی تکلیف بهترین شخصیت فرعی سطح1 هنوز مشخص نشده ها!

در ضمن با بهترین(یا تاثیرگذار ترین-یا سخت ترین و یا...!)معمای سری موافقم :>
بهترین شخصیت فرعی سطح 1 اگه انتخاب بشه خوبیش اینه که هنوز در گرماگرم سطح 2 هستیم دوستان فراموشش نکردند.
اما انتخاب یه گزینه‌ی دیگه خوبیش به اینه که یه تنوعی میشه.
به هر حال انتخاب با خود دوستان. بنده فقط گزینه‌های مطرح شده تا الان رو فهرست کردم.

@msbazicenter

مگه قرار هست کسی بازی رو توی استادیوم آزادی بازی کنه یا سایلنت هیل قرار اونجا ساخته بشه؟؟

کلا نفهمیدم چی رو میخواستی بگی؟
مثال اغراق‌آمیز زدم. ظاهر شدن یک روح در استادیوم آزادی.
نه قرار نیست کسی بره استادیوم و اونجا مثلاً SH:O رو با PSP‌ بازی کنه.
می خواستم بگم برای بازی کردن بایط شرایطش رو فراهم کرد. اگه با 8-7 نفر از دوستان بشینی و سایلنت هیل بازی کنی ترس از تنهایی رو حس نمی‌کنی بلکه باید تو اتاقی تاریک و تنها بازی کنی.
برای شنا کردن باید بپری تو آب وگرنه روی خشکی هیچ وقت نمی تونی شنا کنی. ;) یا برای رانندگی باید صندلی و آینه‌هات تنظیم باشند یا اصلاً باید جاده‌ای وجود داشته باشه. تصور کن بدون صندلی و تو پارکینگ رانندگی کردن چه حسی داره.
 
آخرین ویرایش:

Democracy

Stay hungry. Stay foolish.
کاربر سایت
Feb 15, 2010
4,654
@msbazicenter
خواستم بهتون پیام بدم ولی شما همچین پروفایلتون رو محافظت کردید انگار پروفایل پرزیدنت اوباما هست :d به هر حال پیامم رو همینجا مینویسم

واقعا اگر @Fallen_angel بخاطر اون پست و تذکر شما بن شده که خیلی متاسفم. حالا یک کلمه فکر نکنم اینقدر حساس بوده باشه که شما مجبور بشی تذکر بدی و در نتیجه ایشون رو بن کنند. اگر قرار بر این باشه من دیگه یک کلمه (حتی یک کلمه) هم دیگه توی این تاپیک نمی نویسم. لطفا سریعتر شفاف سازی کنید تا معلوم بشه بخاطر اون پست ایشون بن شدن یا نه !!
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
اینجا کسی Book of Memories رو بازی کرده؟ من فقط همین یه مورد رو بازی نکردم و خیلی دلم میخواد تجربه اش کنم. کسایی که بازی کردن بگن خوب بوده یا نه و اگر خوب نبوده به نظرشون دلیلش رو هم بگن. ممنون
نریمان‌جان این مورد فقط برای PS Vita اومده. بنده اطلاعاتم از این کنسول در حد اینه که فقط میدونم تو بازار هست:d
اگه کپی‌خور شده و کنسول رو داریش که خب هزینه‌ای نداره و می تونی امتحان کنی وگرنه ارزش هزینه‌کردن رو نداره به نظر بنده البته. باز هم شاید خودت بازی کنی ازش خوشت بیاد.

- - -ویرایش - - -

@msbazicenter
خواستم بهتون پیام بدم ولی شما همچین پروفایلتون رو محافظت کردید انگار پروفایل پرزیدنت اوباما هست :d به هر حال پیامم رو همینجا مینویسم

واقعا اگر @Fallen_angel بخاطر اون پست و تذکر شما بن شده که خیلی متاسفم. حالا یک کلمه فکر نکنم اینقدر حساس بوده باشه که شما مجبور بشی تذکر بدی و در نتیجه ایشون رو بن کنند. اگر قرار بر این باشه من دیگه یک کلمه (حتی یک کلمه) هم دیگه توی این تاپیک نمی نویسم. لطفا سریعتر شفاف سازی کنید تا معلوم بشه بخاطر اون پست ایشون بن شدن یا نه !!
اینکه به خاطر اون پست و پست دومش بن شده بنده نمی‌تونم بگم چون اطلاع دقیقی ندارم ضمن اینکه پست من هم پاک شده. به قول خود ایشون اینجا کلانتری نیست منم کلانترش نیستم اما ایشون انگار فراموش کرده بودند این انجمن مدیر داره که تمام پست‌ها رو می‌بینند.
این هم که تو این تاپیک فعالیت خودتون رو ادامه بدید یا نه باز هم به خودتون مربوطه. هرچند به شخصه از فعالیت هر کاربری که خطوط قرمز یک تاپیک عمومی رو رعایت کنه خوشحال میشم. اون خطوط قرمز رو هم بنده تعیین نکردم.
در مورد پروفایلم توضیح اینکه: پروفایل یه مورد کاملاً شخصیه چه مال اوباما باشه چه مال ملانصرالدین:d
اینکه صاحب پروفایل بازدیدکننده‌ها و پیغام‌دهنده‌ها و در کل حریم پروفایلش رو محدود کنه یه مورد کاملاً شخصیه. قبول ندارید؟;)
 
آخرین ویرایش:

Democracy

Stay hungry. Stay foolish.
کاربر سایت
Feb 15, 2010
4,654
سلام

نریمان‌جان این مورد فقط برای PS Vita اومده. بنده اطلاعاتم از این کنسول در حد اینه که فقط میدونم تو بازار هست:d
اگه کپی‌خور شده و کنسول رو داریش که خب هزینه‌ای نداره و می تونی امتحان کنی وگرنه ارزش هزینه‌کردن رو نداره به نظر بنده البته. باز هم شاید خودت بازی کنی ازش خوشت بیاد.

- - -ویرایش - - -


اینکه به خاطر اون پست و پست دومش بن شده منم شکی توش ندارم ضمن اینکه پست من هم پاک شده. به قول خود ایشون اینجا کلانتری نیست منم کلانترش نیستم اما ایشون انگار فراموش کرده بودند این انجمن مدیر داره که تمام پست‌ها رو می‌بینند.
این هم که تو این تاپیک فعالیت خودتون رو ادامه بدید یا نه باز هم به خودتون مربوطه. هرچند به شخصه از فعالیت هر کاربری که خطوط قرمز یک تاپیک عمومی رو رعایت کنه خوشحال میشم. اون خطوط قرمز رو هم بنده تعیین نکردم.
در مورد پروفایلم توضیح اینکه: پروفایل یه مورد کاملاً شخصیه چه مال اوباما باشه چه مال ملانصرالدین:d
اینکه صاحب پروفایل بازدیدکننده‌ها و پیغام‌دهنده‌ها و در کل حریم پروفایلش رو محدود کنه یه مورد کاملاً شخصیه. قبول ندارید؟;)
ممنون عزیز. ولی پست ایشون در حدی نبود که بخواد باعث بن شدنش بشه و درست بعد از پست شما یعنی #12002 بن شدن. مقصر هم من هستم که با سوالم موجب شدم میشا اون حرف رو بزنه و شما هم ناراحت شدید که توجهی نکردن. به هر حال اگر پست دادن من باعث میشه دیگران بن بشن بهتره دیگه پست ندم.

اگر یادتون باشه اون روزی که توی این تاپیک پست دادم گفتید چرا توی این تاپیک کم پیدا هستید؟ امیدوارم یادتون باشه. من هیچ ادعایی ندارم و اکثر توی تاپیک ها کامنت های بچه ها رو میخونم ولی خب به عنوان کسی که تمام زندگیش رو با سایلنت هیل بوده و پوست خونم با سایلنت هیل عجین شده خیلی دوست داشتم که توی این تاپیک فعالیت کنم اما این اتفاق خیلی برایم خوشایند نبود. حداقل با یک اخطار میشد که موضوع حل و فصل بشه ولی به اون اکتفا نشد و همونطور که گفتم دیگه توی این تاپیک هیچ فعالیتی نمی کنم مگر اینکه برام محرز بشه ایشون بخاطر اون پست بن نشدن. منتظرم برگرده تا از خودش بپرسم.

اما در مورد پروفایل که فرمودید حریم شخصی ! البته اینجا جاش نیست ولی فکر کنم فضای مجازی زیاد جایی برای حریم شخصی نیست. شما که هیچ درخواست دوستی قبول نمی کنی ! صندوق پیام نداری ! گفتگو نمی کنی ! اینها هیچ کدوم جزء حریم شخصی محسوب نمیشه. حرف شما مثل این میمونه که بگی من یک ایمیل راه اندازی کردم ولی کسی نمیتونه بهم ایمیل بزنه چون حریم شخصی هست. فضای مجازی جایی برای ارتباط و تبادل نظر هست نه جایی برای حریم شخصی ! امیدوارم منظور من رو متوجه شده باشید

در آخر این رو هم اضافه کنم که کلا توی این سایت مثل خیلی از جاهای دیگه پارتی بازی حرف اول رو میزنه

این پست نه تنها پاک نمیشه بلکه کلی هم لایک میگیره با اینکه پستش گزارش شده اونوقت خیلی از کاربران مثل امیر ، میشا ، احسان و ... بی دلیل یا به دلایلی واهی بن میشن.

هر جا هستید خوش و خرم باشید
 
آخرین ویرایش:

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
ممنون عزیز. ولی پست ایشون در حدی نبود که بخواد باعث بن شدنش بشه و درست بعد از پست شما یعنی #12002 بن شدن. مقصر هم من هستم که با سوالم موجب شدم میشا اون حرف رو بزنه و شما هم ناراحت شدید که توجهی نکردن. به هر حال اگر پست دادن من باعث میشه دیگران بن بشن بهتره دیگه پست ندم.

اگر یادتون باشه اون روزی که توی این تاپیک پست دادم گفتید چرا توی این تاپیک کم پیدا هستید؟ امیدوارم یادتون باشه. من هیچ ادعایی ندارم و اکثر توی تاپیک ها کامنت های بچه ها رو میخونم ولی خب به عنوان کسی که تمام زندگیش رو با سایلنت هیل بوده و پوست خونم با سایلنت هیل عجین شده خیلی دوست داشتم که توی این تاپیک فعالیت کنم اما این اتفاق خیلی برایم خوشایند نبود. حداقل با یک اخطار میشد که موضوع حل و فصل بشه ولی به اون اکتفا نشد و همونطور که گفتم دیگه توی این تاپیک هیچ فعالیتی نمی کنم مگر اینکه برام محرز بشه ایشون بخاطر اون پست بن نشدن. منتظرم برگرده تا از خودش بپرسم.

اما در مورد پروفایل که فرمودید حریم شخصی ! البته اینجا جاش نیست ولی فکر کنم فضای مجازی زیاد جایی برای حریم شخصی نیست. شما که هیچ درخواست دوستی قبول نمی کنی ! صندوق پیام نداری ! گفتگو نمی کنی ! اینها هیچ کدوم جزء حریم شخصی محسوب نمیشه. حرف شما مثل این میمونه که بگی من یک ایمیل راه اندازی کردم ولی کسی نمیتونه بهم ایمیل بزنه چون حریم شخصی هست. فضای مجازی جایی برای ارتباط و تبادل نظر هست نه جایی برای حریم شخصی ! امیدوارم منظور من رو متوجه شده باشید

در آخر این رو هم اضافه کنم که کلا توی این سایت مثل خیلی از جاهای دیگه پارتی بازی حرف اول رو میزنه

این پست نه تنها پاک نمیشه بلکه کلی هم لایک میگیره با اینکه پستش گزارش شده اونوقت خیلی از کاربران مثل امیر ، میشا ، احسان و ... بی دلیل یا به دلایلی واهی بن میشن.

هر جا هستید خوش و خرم باشید
نریمان‌جان. تا حدی باهات موافقم. اون پست رو هم دیدم و هم با تو موافقم هم با نویسنده‌ی اون پست. شما حق دارید که روی اون پست حساس بشید و منم شدم اما از طرفی نویسنده‌ی اون پست در جواب شما بی‌احترامی نکرد و مودبانه جواب داد. البته جوابش هم تا حدی منطقی بوده چون اسم اون بازی همین بوده.
در مورد حریم خصوصی هم باهات هم عقیده نیستم ولی به نظرت احترام می‌گذارم. :)
بگذریم.
دوستان نظرسنجی!:-w
 
آخرین ویرایش:

100.000

کاربر سایت
Aug 30, 2013
27
سلام و عید همگی مبارک.
خب الان می فهمم چی میگید. شماره 4 هم تموم شد.
 

ASYLUM MANAGER

کاربر سایت
Mar 17, 2011
1,329
نام
Milad
با سلام
تشکر میکنم از دوست خوب و قدیمی@msbazicenter که علیرغم این کم لطفی های اخیر (با بردباری خاص خودش:x :-/ :d) باز هم فضای تاپیک رو برای استفاده ی علاقه مندان سری اروم کرد.
پیشاپیش تشکر میکنم از دوستانی که به کاربرهای قدیمی سایت احترام میگذارن و باعث میشن تاپیک روال سابق(عادی-مفید برای علاقه مندان) خودش رو طی کنه.
8-|بگذریم

خب این هم مصداق ترس ریشه‌ای هست مثل ترس از آمپول.
در مورد سه نسخه ی اول حق با توئه ولی نسخه ی چهارم بیشتر تاثیرات آتیه داشت :d قبول کن فضای مریضی داشت نسبت به قبلی ها...حالا چه مکان های بازی(لوکیشن ها!) چه اتفاقاتی که رخ داد و از همه مهم تر اون ف.ی.لترِ نابود کننده ای که اکثر جاها چشمنوازی میکرد!
بیشتر یک اثر روان پریشانه بود تا جِی هارر :-s
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
با سلام
تشکر میکنم از دوست خوب و قدیمی@msbazicenter که علیرغم این کم لطفی های اخیر (با بردباری خاص خودش:x :-/ :d) باز هم فضای تاپیک رو برای استفاده ی علاقه مندان سری اروم کرد.
پیشاپیش تشکر میکنم از دوستانی که به کاربرهای قدیمی سایت احترام میگذارن و باعث میشن تاپیک روال سابق(عادی-مفید برای علاقه مندان) خودش رو طی کنه.
8-|بگذریم
ممنون. لطف داری.:">:bighug:
در مورد سه نسخه ی اول حق با توئه ولی نسخه ی چهارم بیشتر تاثیرات آتیه داشت :d قبول کن فضای مریضی داشت نسبت به قبلی ها...حالا چه مکان های بازی(لوکیشن ها!) چه اتفاقاتی که رخ داد و از همه مهم تر اون ف.ی.لترِ نابود کننده ای که اکثر جاها چشمنوازی میکرد!
بیشتر یک اثر روان پریشانه بود تا جِی هارر :-s
منظورت از ف.یل.تر همون نویز هست؟ اینکه تو کل سری بود.
ولی در کل باهات موافقم. اینکه نمی‌تونستی از شر دشمنان خلاص بشی خیلی رو مخ بود. :-s
 

ASYLUM MANAGER

کاربر سایت
Mar 17, 2011
1,329
نام
Milad
سلام

ممنون. لطف داری.:">:bighug:

منظورت از ف.یل.تر همون نویز هست؟ اینکه تو کل سری بود.
ولی در کل باهات موافقم. اینکه نمی‌تونستی از شر دشمنان خلاص بشی خیلی رو مخ بود. :-s
:peace:

دقیقا منظورم همون نویز هست،همونطور که گفتی این افکت توی تمام قسمتها بود ولی مثل sh4 دیگه کل جاها اینطوری نبود! حتی توی دموها و زمانی که همه چی ظاهرا آروم بود یه نویز بی مورد وجود داشت :|
روح هارو که دیگه نگو :-s
-------------------------------------
در مورد نظرسنجی هم:اگه میخواین تنوع بشه که مسعود چند تا پیشنهاد داد،شما هم پیشنهاد خودتون رو بگید،اگر هم نمیخواین تنوع بشه! بهترین شخصیت فرعی(سطح1) رو از قبل مد نظر داشتیم :-b
--------------------------------------------
ps: اشکان یه ارزوی خوب داشت برای سال جدید(حالا آرزو-امیدواری-هر چی حالا:d) اینکه کاربران قدیمی برگردن به تاپیک و باز هم اون بحث های داغ ادامه پیدا کنه. الان دوستان جدیدی هم اینجا فعالیت میکنن که امیدوارم حضورشون مستمر باشه و در آخر امیدوارم اینده ی سایلنت هیل درخشان تر از (حتی)روزهای آغازین باشه ;)
یه امین بلند بگید خب /:)
:d
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
در مورد نظرسنجی هم:اگه میخواین تنوع بشه که مسعود چند تا پیشنهاد داد،شما هم پیشنهاد خودتون رو بگید،اگر هم نمیخواین تنوع بشه! بهترین شخصیت فرعی(سطح1) رو از قبل مد نظر داشتیم :-b
در صورت تمایل به تنوع پیشنهاد بنده بهترین دشمن و یا بهترین پایان بازی هست.
ps: اشکان یه ارزوی خوب داشت برای سال جدید(حالا آرزو-امیدواری-هر چی حالا:d) اینکه کاربران قدیمی برگردن به تاپیک و باز هم اون بحث های داغ ادامه پیدا کنه. الان دوستان جدیدی هم اینجا فعالیت میکنن که امیدوارم حضورشون مستمر باشه و در آخر امیدوارم اینده ی سایلنت هیل درخشان تر از (حتی)روزهای آغازین باشه ;)
یه امین بلند بگید خب /:)
:d
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمممممممممممممممممممممممممممییییییییییییییییییییییییییییییینننننننننننننننننننننننننننننننننن:d
همسایه‌ها از بلندیه صدا شاکی شدن باید خودت پاسخگو باشی>:)
=========================================================
حتی زمینه‌ی رنگ‌های استفاده شده تو شماره‌ی 4 بیشتر مایل به خاکستری بود. حتی خون تو بازی انگار با درصد بالایی خاکستر مخلوط شده‌بود.
و از همه بدتر
نداشتن نقشه‌ی مسیر از ابتدا خیلی سخت می‌کرد کار رو.
 
آخرین ویرایش:

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
سلام
میخواستم این مطلب را وقتی که تحلیل هم به صورت کامل ترجمه شد با هم دیگه بذارم اما دیدم خیلی طول میکشه برای همین اول این مطلب رو میذارم بعد هم که تحلیل ترجمه شد, اونم میذارم!:d
دیگه اگه اشتباهی داره عذر میخوام:d


حاوی اسپویل
Silent Hill: Origins Plot

تراویس گریدی راننده کامیونی است که از خیالاتی که به نحوی برای او آشنا هستند رنج میبرد. او یک شب برای رساندن محموله ای دیر میکند بنابراین تصمیم میگیرد برای جبران زمان از دست رفته از مسیر میانبر که از شهر سایلنت هیل مگیذرد به بارهامس برود. هنگام رانندگی در حومه شهر سایلنت هیل ناگهان فردی مقابل کامیون او ظاهر میشود, تراویس ترمز میگیرد تا مبادا تصادف کند و سپس از کامیون پیاده میشود تا ببیند برای آن شخص اتفاقی نیفتاده باشد. در بیرون از کامیون, تراویس دختری مو قهوه ای که لباسی آبی بر تن دارد را میبیند. در حالی که دختر را تعقیب میکند, خانه ای را میبیند که در آتش شعله ور شده است. او زنی را در خارج از خانه میبیند اما قبل از اینکه بتواند با او صحبت کند صدای جیغی از داخل خانه میشنود و برای همین وارد آنجا میشود. پس از کمی جستجو در خانه, تراویس دختری را پیدا میکند که بر روی علامتی عجیب (علامتی شبیه به Halo of the Sun) قرار دارد و به شدت سوخته است. او دختر را بغل میکند و توسط نشانی عجیب که شعله های خانه را خاموش میکند از آنجا خارج میشود. به محض خروج از خانه تروایس صدای آژیری را از دور دست میشنود و سپس از هوش میرد. پس از گذشت مدتی تراویس بر روی نیمکتی در سایلنت هیل مرکزی به هوش میاید. پس از یادآوری خاطرات شب گذشته, تراویس به امید این که بتواند از وضعیت سلامتی آن دختر اطلاعاتی کسب کند تصمیم میگیرد تا به بیمارستان Alchemilla برود. در درون بیمارستان, تراویس ملاقاتی کوتاه با دکتر کافمن میکند اما نمیتواند اطلاعات جدیدی به دست بیاورد زیرا کافمن به او میگوید که بیمارستان هیچ بیمار جدیدی را پذیرش نکرده است. در طبقه دوم بیمارستان, تراویس ناگهان از طرف پرستاری مورد حمله قرار میگیرد. پس از مبارزه با پرستار و ادامه جستجو در بیمارستان, تراویس با آینه ای که انعکاسی غیر معمول دارد مواجه میشود. در طرف دیگر آینه (دنیای دیگر) دختر مو قهوه ای ظاهر میشود و تراویس به بیمارستان دنیای دیگر منتقل میشود.


آلسا گلسپی, کودک مرموزی که در آتش سوخته بود.
در نهایت تراویس با هیولایی مواجه میشود و بعد از این که آن را شکست میدهد, قطعه ای مثلث شکل پیدا میکند که متعلق به شی به اسم Flauros است. دختر مو قهوه ای بار دیگر ظاهر میشود و تروایس با شنیدن صدای آژیر دوباره از هوش میرد. تراویس یک بار دیگر به دنیای مه گرفته بر میگردد و در لابی بیمارستان به هوش میاید. در آنجا او با پرستاری به اسم لیزا ملاقات میکند. لیزا به او اطلاعاتی در مورد دیوانه خانه ای در شهر سایلنت هیل میدهد. او برای رسیدن به دیوانه خانه از خیابان ها و مکان های مختلف سایلنت هیل عبور میکند, یکی از این مکان ها دکان قصابی است. او در دکان پرستاری را میبیند که توسط موجود غول پیکر که قصاب نام دارد کشته میشود. هنگامی که تراویس به دیوانه خانه Cedar Grove میرسد به سمت داهیلا گلسپی یعنی زنی که در کنار خانه آتش گرفته حضور داشت میرود. تراویس از او تعدادی سوال میپرسد و داهیلا به او پاسخ هایی پیچیده و گیچ کننده میدهد. مشخص میشود که آلسا گلسپی یعنی همان دختری که در آتش سوخت فرزندی وی میباشد. در طول جستجو در دیوانه خانه آشکار میشود که مادر تراویس, هلن گریدی, سعی کرده است که تراویس را بکشد و این که او در بخش انفرادی زنان نگهداری میشود. تراویس صدای ضبط شده ای را در دیوانه خانه پیدا میکند که نشان میدهد مادر تروایس چگونه ادعا میکند که " هم اکنون حالش چقدر بهتر است" و این که میخواهد پسرش را ببیند. در نهایت تراویس, سلول مادرش را پیدا میکند ولی به جای او, هیولایی به شکل مادرش را میبیند. پس از این که او را شکست میدهد, قطعه مثلثی شکل دیگری را پیدا میکند و دوباره السا در مقابل او نمایان میشود و بار دیگر تراویس بیهوش میشود. زمانی که تراویس بهوش میاید, در اطرافش یک بلیط تناتر پیدا میکند و به او تلقین میشود که باید Artaud Theater را بررسی کند. هنگامی که تراویس وارد سالن اصلی تناتر میشود دوباره با لیزا رو به رو میشود. لیزا از رویاهایش برای تراویس میگوید که دوست داشته است بازیگر بشود و با استفاده از مهارت های بازیگریش شروع به دست انداختن تراویس میکند. در طول جستجو در تئاتر, تراویس با هیولای جدیدی برخورد میکند و همچنین مشخص میشود زمانی که بازیگران در حال تمرین نمایشنامه The Tempest (شکسپیر) بودند, آلسا از اینجا دیدن کرده است و لباس کرکتر Caliban باعث شده بود که آلسا وحشت کند, و آلسا نیز در اقدامی تلافی جویانه با استفاده از قدرت psychokinetically به بازیگر صدمه میزند که این کار موجب سردرد و خونریزی در بازیگر میشود. در نهایت تراویس میابد که او میتواند با عوض کردن اثاث و صحنه تئاتر, OW های متفاوتی بسازد. در آخرین صحنه خانه تاریک و دلتنگ Caliban نمایان میشود. در آنجا تراویس با هیولایی دیگر رو به رو میشود پس از شکست آن, قطعه ای دیگر از Flauros را میابد. بار دیگر آلسا نمایان میشود و صدای آژیر فضا را پر میکند و تراویس بیهوش میشود. تراویس در دنیای مه گرفته و در لابی تئاتر بهوش میاید و بی درنگ به وجود جسد تکه تکه شده یک Ariel پی میبرد. جسد حاوی یک کلید مربوط به متل است که تروایس و پدرش هنگامی که به دیدن هلن میرفتند در آنجا برای مدتی اقامت میکردند. تراویس برای آخرین بار از خیابان های سایلنت هیل عبور میکند تا به Riverside Motel میرسد. زمانی که تراویس وارد لابی متل میشود, فلاش بکی از گذشته او پخش میشود. تراویس در اقامت طولانی مدتش در Riverside Motel, با تعدادی زیادی هیولا که قبلاََ در سایلنت هیل دیده نشده بودند, درگیر میشود, پازل های بسیاری را حل میکند و جستجوهای فراوان انجام میدهد. و بعد از پشت سر گذاشتن بیشتر این ها در نهایت تراویس درگیر مبارزه با Butcher میشود و او را شکست میدهد. تراویس همچنان به دنبال پاسخ در رابطه خانواده خود ادامه میدهد. او در اتاقی با دکتر کافمن و لیزا گارلند مواجه میشود. لیزا با عصبانیت اتاق را ترک میکند و دکتر کافمن هم پس از تهدید کردن تراویس در خروجی را قفل میکند و به دنبال لیزا میرود. تراویس با استفاده از آینه حمام فرار میکند. او در نهایت کلید اتاقی را پیدا میکند که سال ها پیش او و پدرش در آن اقامت داشتند. پس از باز کردن درِ اتاق 500 و گذشتن از یک راهرو و رسیدن به یک درگاه, فلاش بکی دیگر نمایش داده میشود که در آن جسد Richard Grady که از طناب آویزان است نمایان میشود.

ریچارد, پدر تراویس
همچنان که تروایس کوچک سعی میکند تا با پدر صحبت کند و التماس میکند تا به او پاسخ بدهد, ریچارد چشمانش را باز میکند و شروع به صحبت کردن میکند. او به تراویس میگوید که حالا زمان مواجه با آنچه اتفاق افتاده است میباشد. ناگهان پدرش شروع به کشش های ناگهانی و بدون کنترل میکند و در نهایت تبدیل به هیولایی میشود. تراویس با حالتی دردناک خاطرات پدرش را شکست میدهد و قطعه ای دیگر از Flauros را دریافت میکند. آلسا نمایان میشود و بار دیگر صدای آژیر پخش میشود و تراویس بیهوش میشود. پس از این که او به هدفش در متل رسید, تروایس بار دیگر در زیر زمین بیمارستان بهوش میاید. در آنجا او "Present Piece" را پیدا میکند, که قسمت مرکزی Flauros است. پس از بازسازی Flauros, آلسا بار دیگر نمایان میشود. پس از خارج شدن از بیمارستان, تراویس با داهیلا رو به رو میشود که او را متهم به آزاد کردن آلسا میکند. تروایس آلسا را میبیند که قدرت خود را به دست آورده است و در حال تغییر دادن سایلنت هیل به جایی کابوس مانند است. او از خیابان های دنیای دیگر فرار میکند و با استفاده از نقشه ای که توسط یک کودک کشیده شده است از میان انبوه هیولاها فرار میکند و به سمت فروشگاه Green Lion Antiques میرود که در نقشه در کنار آن نوشته شده است Go Here. در فروشگاه تروایس تعدادی از اعضای Order را پیدا میکند که در حال انجام مراسمی بر روی آلسا سوخته هستند. تراویس توسط گاز خواب آور از حال میرود و به واقعیتی کابوس مانند و عجیب و غریب کشیده میشود که در آنجا او با Alessa Dream مواجه میشود. تراویس هیولا را شکست میدهد و به فروشگاه Antiques برمیگردد. نوری از Flauros به بیرون پرتاب میشود و به آلسا برخورد میکند و شعله درخشانی را ایجاد میکند. در اینجا با توجه به کارهایی که در طول بازی انجام داده اید شاهد پایانهای مختلفی خواهید بود...

پایان خوب

تراویس با موفقیت از گذشته خود عبور میکند و به دنیای واقعی برمیگردد. هنگام عبور از بزرگراه او کامیون خود را میبیند و سوار آن میشود و از طریق آینه کامیون متوجه آلسا میشود که نوزدای در آغوش دارد. تروایس لبخندی میزند و از آنجا دور میشود. با توجه به وقایع سایلنت هیل 1 و نقش کوتاه تراویس در سایلنت هیل: هوم کامینگ, این پایان اصلی بازی میباشد.

پایان بد

تراویس خود را در یک جور آسایشگاه روانی پیدا میکند. دست و پاهایش به تخت بسته شده است. او تلاش میکند تا خود را باز کند اما موفق نمیشود. مقداری دارو بر روی کابینتی که در کنارش است وجود دارد. تراویس به یاد میاورد که شخصی به او این داروها را تزریق کرده است. او صداهایی در سر خود میشنود. "زن: داری در مورد چی حرف میزنی؟ من مادر تو نیستم. خواهش میکنم--نه." "مرد: متاسفم آقا. متل در این فصل بسته ست. صبر کن---(صدای فریاد)" "پدر تراویس: داری چیکار میکنی پسرم؟ مراقب باش, پدر--!". سپس تصویری از Butcher در یک اتاق نمایان میشود. بعد از ان تصویری از تراویس نشان داده میشود که بر روی زمین نشتسه است و به دست های خون آلودش نگاه میکند و تصویر Butcher چهره او را میپوشاند. بار دیگر اتاق تراویس نشان داده میشود که سعی میکند خود را آزاد کند و سپس تصویر رو به سیاهی میرود.
پایان UFO

تروایس میخواهد اتاق 502 را با استفاده از کلید باز کند اما موفق نمیشود. تراویس به ماه در آسمان نگاه میکند و در همان زمان UFO از ماه به زمین میاید. UFO در کنار او متوقف میشود و یک آدم فضایی به همراه یک سگ(یادآور پایان Dog در SH2) با استفاده از پرتو نور از ان به پایین میایند. آنها به تراویس سلام میکنند. تراویس از آنها در مورد کامیونش سوال میپرسد و آدم فضایی میگوید که کامیون در سیاره انهاست. تراویس به طور ناگهانی هیجان زده میشود. آدم فضایی به تراویس پیشنهاد میدهد که با آنها بیاید و تراویس این پیشنهاد را قبول میکند. هر سه آنها با پرتو نور به سمت UFO میروند و سپس UFO از آنجا دور میشود.
[HR][/HR]
شخصیت ها
Travis Grady


تراویس, راننده کامیون معمولی است که گذشته ای دردناک دارد. او هنگام خواب اغلب کابوس های وحشتناک میبیند, هر چند هرگز نمیتواد به یاد بیاورد که کابوس ها در چه مورد هستند. تنها چیزی که او میداند این است که این کابوس ها بسیار ترسناک و در عین حال آشنا هستند. تراویس حاصل ازدواج زن و شوهری به اسم ریچارد و هلن گریدی بود. در طول دوران کودکی تراویس, مادرش مبتلا به هذیان های روانی شدیدی شد و ادعا میکرد موجوداتی از دنیا آینه به او میگویند که تراویس فرزند شیطان است. او سعی کرد که به زندگی خود و تروایس با استفاده از گاز پایان بدهد. اما پلیس وارد خانه آنها میشود و آن دو را نجات میدهند و بیمارستان منتقل میکنند, و بعدها ریچارد, هلن را در تیمارستان Cedar Grove بستری میکند. در زمانی که هلن در آنجا بود, تروایس دلتنگ او میشود و به صورت پنهانی وارد آنجا میشود. هرچند تراویس پیدا و توسط پدرش به خانه برگردانده میشود. ریچارد بنا به توصیه دکتر به پسرش میگوید که مادرش فوت کرده است اما خود به نوشتن نامه برای او ادامه میداد. ریچارد زمان که در متل بود, بیشتر و بیشتر افسرده میشد و در نهایت با حلق آویز کردن خود در اتاق 500 به زندگی خود خاتمه داد. تروایس در هنگام خودکشی پدرش به بیرون رفته بود تا با دستگاه آرکید متل بازی کند, اما هنگامی که برمیگردد با جنازه ریچارد رو به رو میشود. او در کنار جسد پدرش می ایستد و تا فردا صبح که نظافت چی ها وارد انجا میشوند با او صحبت میکند. این که چه اتفاقات دیگر برای تراویس تا زمان وقایع Origins رخ داد, مشخص نیست اما آشکار است که این وقایع صدمات جدی به سلامت عقل او وارد کرده اند...

Alessa Gillespie
دختری مرموز که تراویس او را از اتش سوزی نجات میدهد. او فرزند داهیلا گلسپی, یکی از کشیشان فرقه مذهبی سایلنت هیل است. زمانی که السا 7 ساله بود, داهیلا متقاعد شده بود اگر دخترش را قربانی کند مراسم احضار خدای فرقه با موفقیت به پایان میرسد. این روش قبلاََ بر روی دخترانی که توسط فرقه دزدیده شده بودند انجام شده بود اما همگی ناموفق بودند. آلسا در طبقه دوم خانه اشان قربانی شد و با وجود دخالت تراویس, این طرح یک موفقیت بود زیرا خدای فرقه به صورت جنین در او قرار گرفته بود. داهیلا از صحنه آتش سوزی گریخت و مردم بر این باور بودند که او به علت مرگ دخترش دیوانه شده است. بعد از این که تراویس آلسا را نجات میدهد, بیهوش میشود و اعضای فرقه بدن آلسا را به محلی مخفی در مغازه عتیقه فروشی داهیلا میبرند. آلسا از فرافکنی اثیری برای راهنمایی کردن تراویس در شهر استفاده میکند, و به او اشاراتی میکند تا در ساخت Flauros شی که قابلیت به دام انداختن قسمت شیطانی او را دارد کمک کند. به نظر میرسد آلسا نسبت به تراویس کاملاََ به تفاوت است, حتی زمان که تراویس به صورت مدام به او کمک میکند, او همچنان ساکت باقی میماند. اگر چه تراویس از او عصبانی میشود ولی آلسا به استفاده از او برای رسیدن به مقاصدش ادامه میدهد. آلسا در پایان بازی در حالی که نوزادی در آغوش دارد نمایان میشود, این نوازد که در واقع نیمه دیگر اوست توسط هری میسون و همسرش در کنار جاده پیدا میشود. آنها نام نوزاد را شریل میگذارند و او را به عنوان دختر خودشان بزرگ میکنند.

Dr. Kaufmann
در اوایل بازی به محض ورود به بیمارستان Alchemilla, تراویس در نزدیکی آسانسور با دکتر کافمن رو به رو میشود. تراویس در مورد وضعیت آلسا سوال میپرسد اما او داشتن هرگونه اطلاعات در این مورد را رد میکند. کافمن که از گفتگو خسته میشود به سوار بر آسانسور میشود و به طبقه دوم میرود. بعد از این که تراویس سوار بر آسانسور میشود, سرنخ ها نشان میدهد که آلسا در بیمارستان بوده است. بعداََ زمانی که تراویس به ریورساید متل میرسد, و وارد Otherworld میشود, صدای گفتگوی میان زن و مردی را از طریق سوراخ میشنود. تراویس از طریق سوراخ وارد اتاق میشود و با کافمن و لیزا مواجه میشود. کافمن در ملاقات قبلی به تراویس گفته بود سایلنت هیل را ترک کند و حال از این که او را دوباره میدید ابراز بی تابی میکند. زمانی که تراویس در اتاق تنها میشود, پودر سفیدی را که به نظر میاد PTV باشد را در کنار آینه ای پیدا میکند. کافمن قبل از آخرین باس بازی نیز یک بار دیگر نمایان میشود, که در آن او قبل از این که تراویس مراسم فرقه را بر هم بزند, با استفاده از گاز او را بیهوش میکند.

Dahlia Gillespie
داهیلا, یکی از پیروان متعصب فرقه شهر سایلنت هیل میباشد. زمانی که تراویس گریدی خانه آتش گرفته داهیلا را مشاهده میکند, او داهیلا جوان را در نزدیکی خانه میبیند. در ادامه بازی او در تیمارستان Cedar Grove نمایان میشود, و به تراویس میگوید که دست از کمک کردن به آلسا بردارد. همچنین او به طور کامل میپذیرد که دخترش را آتش زده است. پس از این که تراویس بیمارستان Alchemilla را بررسی میکند, و قبل از این که آلسا تمام قدرتش را در سایلنت هیل رها کند, او یک بار دیگر سر و کله اش پیدا میشود. هنگامی که تراویس به اتاق مراسم در عتیقه فروشی Green Lion میرسد, صدای او و کافمن شنیده میشود. در پایان خوب, داهیلا و کافمن نقشه میکشند که نوزادی را که از آلسا جدا شده بود را به سایلنت هیل بازگردانند. داهیلا میگوید که او از طلسم اظهار استفاده میکند تا شریل را مجبور کند با نیمه دیگرش یعنی آلسا یکی شود.

Lisa Garland

زمانی که تراویس در قسمت پذیرش بیمارستان بیدار میشود, لیزا را در کنار خود میبیند. لیزا خود را یک پرستار کارآموز معرفی میکند. او آشکار میکند که آلسا گلسپی به علت سوختگی فوت کرده است و به تراویس میگوید که باید اینجا را ترک بکند زیرا او باید برای ملاقات با دکتر کافمن به تیمارستان Cedar Grove برود. در پایان مرحله دنیای دیگر تیمارستان, تراویس در یکی از اتاق ها لیزا را میبیند که بر روی صندلی نشسته. لیزا با تاسف در مورد زنی صحبت میکند که همیشه منتظر پسرش بوده است, و زمانی که تراویس میپرسد او چه کسی است لیزا در جواب میگوید "تو میدونی کی اونجاست". در تئاتر Artaud, تراویس لیزا را در حالی که بر روی یکی از صندلی های تئاتر نشسته است پیدا میکند. او به تراویس میگوید که دوست داشته است بازیگر شود, اما پرستاری در خانواده آنها رسم بوده است. سپس لیزا با تراویس شروع به گرم گرفتن میکند اما ناگهان خود را عقب میکشد و میگوید که داشته فقط مهارت های بازیگریش را آزمایش میکرده. در هتل ریورساید بازیکن میتواند ژاکت قرمز رنگ لیزا را از طریق یک روزنه مشاهده کند و صدای نفس نفس زدن او را بشنود. هنگامی که تراویس از طریق سوارخ وارد آنجا میشود, لیزا و کافمن را در کنار تختی به شکل قلب میبیند, که نشان دهنده این است که آن دو با هم س*س داشته اند و تراویس مزاحم آنها شده. لیزا با اوقات تلخ اتاق را ترک میکند. در اتاق آثاری از PTV وجود دارد, که به معنای آن است که لیزا از 7 سال قبل از وقایع سایلنت هیل 1 اعتیاد داشته است.
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
سلام
میخواستم این مطلب را وقتی که تحلیل هم به صورت کامل ترجمه شد با هم دیگه بذارم اما دیدم خیلی طول میکشه برای همین اول این مطلب رو میذارم بعد هم که تحلیل ترجمه شد, اونم میذارم!:d
دیگه اگه اشتباهی داره عذر میخوام:d
ایول. کار خوبی کردی.:bighug:
می خواستم با کلی منت PS2ی یکی از دوستان رو امانت بگیرم این رو بازی کنم اما حالا هم از اون منت خلاص شدم هم از توپ‌وتشر های علی صلح و صفا:d
 

BehzaDG

کاربر سایت
Nov 28, 2006
1,866
سلام

ایول. کار خوبی کردی.:bighug:
می خواستم با کلی منت PS2ی یکی از دوستان رو امانت بگیرم این رو بازی کنم اما حالا هم از اون منت خلاص شدم هم از توپ‌وتشر های علی صلح و صفا:d
ولی از من میشنوی PS2 رو قرض بگیر خودتو راحت کن ، ORigins رو همه سایلنت هیل بازا باید بازی کنن ، خیلی از HC و DP بهتره ، شک نکن تو بازی کردنش
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 2)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟